بالاخره جلوی شوهرش گاییدمش

سلام دوستان من امید هستم و 28 سالمه و متاهل هستم اما همیشه دنبال عشق و حال هستم. دو سالی بود که یه خونه باغ بیرون از شهر خریده بودم و تمام کوسهایی که میخوام بکنم میبردم اونجا و ترتیبشون رو میدادم. یکی از اتاق های خونه باغ گچ های دیوارش خراب شده بود و باید دوباره گچ کاری میشد. یکی از دوستان یک اوستای گچ کار بهم معرفی کرد که ترک بود و گفت خیلی کارش درسته. شمارشو گرفتم و باهاش صحبت کردم و اومد گفت واست درستش میکنم. دو روز بعدش اومد و مشغول شد با شاگردش. روز اول که کار میکرد رفتم بهش سر بزنم بهش گفتم استاد رضا یه خانم سراغ نداری بیاد اینجا یکم کارهای تمیزکاری و نظافت انجام بده؟ آخه خانمم رو اصلا نمی بردم خونه باغ و خودم هم اصلا حوصله و وقت این کارها رو نداشتم. رضا گفت چه کارهایی مثلا؟ گفتم کلا هفته ای یه روز بیاد اینجا از ظرف شستن تا جارو زدن و گردگیری و مرتب کردن خونه و … کارهای اینجا رو انجام بده. یکم مکث کرد گفت راستش خانم خودم هست. قبلا گاهی می رفت برای کار نظافت خونه همسایه هامون کار میکرد. اگه بخوای فردا با خودم میارمش. یه روز کار کنه ببین اگه راضی بودی از کارش میگم هفته ای یه روز بیاد. گفتم مشکلی نیست. بابت هزینه اش هم باهاش صحبت کردم و گفتم فردا صبح که اومد چه کارهایی انجام بده تا من بیام. فرداش ساعت 10 صبح بود رفتم هم به رضا سر بزنم و براشون صبحانه بردم و هم اینکه خواستم ببینم خانمش کارها رو درست انجام میده یا نه. وارد باغ که شدم رفتم داخل ساختمان دیدم داخل پذیرایی کسی نیست. پیش رضا رفتم که داخل یکی از اتاق ها داشت کار میکرد. گفتم پس خانمت کو؟ گفت همینجاست داره کارهایی که گفتی رو انجام میده. گفتم ندیدمش من. گفت شاید داخل اون اتاق یا حمام یا سرویس باشه. رفتم داخل اون یکی اتاق که اون طرف پذیرایی بود وقتی وارد شدم یه لحظه شوکه شدم. دیدم یه زن خیلی خوشگل و خوش هیکل با قد حدود 170 و سن حدود 30 سال که یک ساپورت کوتاه تا زیر زانو مشکی و یه رکابی آبی پوشیده که حتی سوتینش هم که مشکلی بود کاملا مشخص بود. یه کون نسبتا بزرگ و سینه های درشت داشت و پوستش هم میشه گفت خیلی سفید بود هیکل پر بود ولی تپل نبود و اصلا هم شکم نداشت. منو که دید یه لحظه هول شد و دنبال مانتوش میگشت که سریع از گوشه اتاق برداشت و من رفتم بیرون و بعد از چند ثانیه که مطمئن شدم مانتو رو پوشیده برگشتم و سلام کردم باهاش و گفتم که به آقا رضا گفتم که چه کارهایی باید انجام بدی. باز اگه کاری سوالی داشتی یا شوینده ای چیزی لازم داشتی بهم بگو. دیدم خیلی مودب صحبت کرد و گفت چشم. واقعا حیف این زن بود که بخواد به عنوان یه کارگر نظافت کنه. این زن فقط باید کوس میداد اینقدر خوشگل و تو دل برو بود. اون روز تموم شد و رضا هم گچ زیر کار رو انجام داد و گفت باید این گچ کاملا خشک بشه بعد بیام دوباره روش دو لایه دیگه گچ کنم. فردای اون روز رفتم باغ دیدم خانمش همه جا رو تمیز کرده و شسته و جارو کرده و واقعا کارش خوب بود. حقوقش رو هم براش واریز کردم و به رضا گفتم هر هفته بگو چهارشنبه ها بیاد اینجا رو تمیز کنه. کلید هم بهش میدم که اگر من نبودم خودش بتونه بره کارش رو بکنه. چون معمولا من پنجشنبه ها میرفتم باغ و کوس می بردم و میکردم اونجا. حقیقتش خانم رضا اینقدر خوشگل بود که چشمم رو گرفته بود و تصمیم گرفته بودم که باید این کوس رو بزنم زمین. من آدم صبوری نیستم و وقتی واسه یه زن کیرم بلند بشه هر چه زودتر میکنمش. هفته بعدی که خانمش رفت باغ منم حدود ساعت 11 سرزده رفتم باغ و عمدا بدون در زدن یا هیچ سر و صدایی وارد شدم و دیدم این بار هم با یه ساپورت تنگ و کوتاه مشکی و یه تیشرت کرم رنگ توی پذیرایی مشغول مرتب کردن وسایل بود. این بار هم به محض اینکه منو دید میخواست بره مانتوش رو برداره و بپوشه سریع گفتم راحت باش. هر بار که من میام اینجا اگه بخوای خودت رو اینقدر اذیت کنی نمیتونی درست کار کنی منم این طوری ناراحت میشم که وجودم باعث معذب بودنت باشه. گفت آخه … گفتم آخه نداره راحت باش … سرش رو انداخت پایین و با خجالت گفت چشم آقا. خلاصه من رفتم داخل اتاق و خودم رو مشغول کردم و دنبال یه نقشه خوب میگشتم که ترتیبش رو بدم واقعا دیگه تحمل نداشتم مخصوصا الان که دیگه باهاش توی باغ تنها بودیم. رفتم داخل اشپزخونه و داخل کابینت ها دنبال یه چیزی میگشتم تا اینکه دیدم داخل کابینت ها یه کم گرد و خاک نشسته. بهش گفتم خانم اسمت چیه؟ گفت صادق آبادی هستم. گفتم اسمت چیه؟ گفت فرزانه. گفتم فرزانه جون داخل کابینت ها یه مقدار گرد و خاک نشسته. میخوای تا من هستم کمکت کنم هر چی داخلش هست رو بریزیم بیرون و داخلش رو تمیز کنی بعد دوباره همه چیز رو بچینیم داخلش؟ گفت آقا شما برید به کارتون برسید من خودم تمیز میکنم. گفتم نمیتونی آخه دستت به کابینت های بالایی نمیرسه و بعضی از وسائل یه کم سنگین هستند. خلاصه هر چی تعارف کرد من نرفتم و در آخر به ناچار با کمی اخم گفتم بی زحمت بیا اینجا این کار رو انجام بدیم بعدش من میخوام برم. اومد و شروع کردیم به خارج کردن وسائل از کابینت ها و گاهی عمدا یه تماس فیزیکی باهاش داشتم میخواستم واکنشش رو ببینم. دو سه بار اول حس کردم یه کم خودش رو کنار می کشید و یه کم احساس ترس میکرد ولی از دفعات بعد دیگه عادی تر برخورد میکرد. گاهی که خم میشد اگه روبروی من بود شکاف و بالای سینه هاش رو دید میزدم و اگر پشتش به من بود اون کون خوشکلش رو میدیدم و کیرم رو میمالیدم و با خودم میگفتم امروز این کیر رو توی سوراخت میکنم. شلوارش زیاد نازک نبود ولی وقتی خم میشد و شلوارش کش میومد شورتش که زرد بود کاملا مشخص میشد. خلاصه بعد از اینکه همه وسایل رو ریختیم بیرون فرزانه از کابینت اولی شروع کرد به تمیز کردن. منم گفتم لباسم کثیف میشه میخوام بعد از اینجا دوباره برم شرکت سرکار. لباسم رو عوض کنم میام. رفتم لباسم رو در آوردم و با یه رکابی و شلوارک اومدم. اولش حواسش نبود ولی وقتی منو دید یه لحظه شوکه شد اما سعی کرد به روی خودش نیاره. تا من برگشتم چند تا از کابینت های ردیف پایین رو تمیز کرده بود و دو تا کابینت آخری از ردیف پایین که گوشه آشپزخونه بود باقی مونده بود. وقتی خواست داخل کابینت رو تمیز کنه من رفتم پشت سرش و مثلا خواستم رد بشم چون بین کونش و میز و صندلی ناهارخوری فاصله کمی بود عمدا با کیرم یه تماس فیزیکی با کونش داشتم که خودشو یه تکون داد که مثلا فاصله اش با میز بیشتر بشه و من راحت تر رد بشم. اما من موقع برگشتن اومدم و پشت ایستادم و کیرم و دقیقا روی سوراخ کونش گذاشتم و یه مکث 5 ثانیه ای کردم و گفتم مرسی فرزانه خانم با دقت تمیز کن. لحظه ای که بهش چسبیدم یه کم خودش رو به جلو کشید که باز فاصله زیاد بشه اما من هم باهاش جلو رفتم. دیدم چیزی نگفت ازش جدا شدم و رفتم مشغول کارهای دیگه شدم تا این که رفت سراغ کابینت آخری از ردیف پایین من دیگه مغزم کار نمیکرد و کیرم داشت دستور میداد. دوباره رفتم پشتش ایستادم و اینبار علاوه بر اینکه کیرم رو به شیارش چسبوندم که میشه گفت کیرم الان دقیقا روی کسش بود ولی حیف که لخت نبودیم. کیرم هم بلند شده بود اما هنوز خیلی سفت نشده بود. اینبار خواست باز خودش رو تکون بده دوتا دستامو دو طرف باسنش گذاشتم و خودم هم کمی خم شدم که مثلا هم ببینم که تمیز شده یا نه هم اینکه مثلا باهاش حرف میزنم صدامو بهتر بشنوه. گفتم فرزانه جون تموم شد که کابینت های بالا رو تمیز کنیم؟ میدونستم سوال مسخره ای میپرسم اما بالاخره باید یه حرفی میزدم. گفت الان تموم میشه و من همچنان کیرم رو به کوسش چسبونده بودم و فرزانه هم که دولا شده بود تقریبا سرش داخل کابینت بود. البته داخل نبود کیرم که دیگه کاملا بلند شده بود از زیر شلوارک کاملا مشخص بود مثل یه تیر چراغ برق. یه فکری به سرم زد و رفتم کنارش و چند تا ظرف که روی کابینت بود رو جابجا میکردم و یهویی چرخیدم به طرف فرزانه و یه کم به همون طرف خم شدم که کیرم به صورتش خورد نگاه کردم دیدم کیرم چسبیده به گونه اش. دیگه تحمل نداشتم و میخواستم همون جا سریع لختش کنم و جرش بدم. واقعا دیگه حال خوبی نداشتم هم استرس و هم شهوت واقعا حس عجیبی بود. فرزانه بلند شد و گفت کابینت های پایین تموم شد. برای کابینت های بالایی دستم نمی رسه. چهار پایه دارید اینجا؟ گفتم نه نداریم بذار من بلندت کنم تو تمیزش کن. گفت نه آقا خودم یه جوری تمیزش میکنم. منم بهش فرصت چونه زدن ندادم و رفتم پشتش و سریع از پشت بغلش کردم میخواست تقلا کنه اما من خیلی سریع این کار رو کردم و بلندش کردم وقتی کاملا ایستادم باسنش دقیقا روبروی شکم من بود و دید که قدش میرسه دیگه اعتراضی نکرد و فقط سعی میکرد که سریع تر کابینت های بالا رو تمیز کنه که مثلا من خسته نشم ولی هدف اصلیش این بود که زودتر از بغل من خلاص بشه. منم هم توی این مدت چند بار گذاشتمش زمین و دوباره بغلش کردم واسه کابینت های بعدی که توی همین بغل کردن ها حسابی مالوندمش و یکی دوبار سینه هاش رو هم مالوندم. بالاخره تمیز کاری کابینت ها تموم شد و وسائل رو داخل چیدیم. گفت آقا شما اگه میخواهید برید مزاحمتون نمیشم بقیه کارها رو خودم انجام میدم. منم که دیگه متوجه شده بودم که فرزانه اعتماد به نفس پایینی داره و اگر به زور هم بکنمش به کسی چیزی نمیگه گفتم خیلی عجله ندارم. بیا توی اتاق اونجا کارت دارم. بنده خدا که فکر میکرد میخوام بهش یه کاری بگم که انجام بده بدون هیچ تردیدی دنبال من اومد داخل اتاق و به محض اینکه اومد داخل اتاق در اتاق رو قفل کردم. خیلی ترسید و یه گوشه ایستاده بود گفت آقا چرا در اتاق رو قفل کردید؟ گفتم بیا اینجا روی تخت کارت دارم. متوجه شد که دقیقا منظورم چیه و شروع کرد به گریه کردن و التماس که آقا من شوهر دارم دو تا بچه دارم. تو رو خدا بذار برم. گفتم ببین فرزانه جون کاریت ندارم. بیا یه عشق و حال ساده بکنیم همش چند دقیقه طول میکشه و بعدش میریم. همش گریه میکرد و التماس و من رو قسمم میداد اما من گوشم بدهکار این حرف ها نبود. دیدم نه به این راحتی کنار نمیاد رفتم جلو دستم رو بلند کردم گفتم ببین همچین میزنمت که نتونی راه بری. بدو ببینم. سریع دستش رو گرفتم و با یکم زور بردمش سمت تخت و لبه تخت نشست کم کم با کمی زور و تهدید تیشرتش رو در آوردم یه سوتین سبز تیره تنش بود که اونم باز کردم. وااااای اصلا باورم نمیشد سینه هایی به این خوشگلی داشته باشه. اول حتی نمیذاشت دست بزنم ولی به زور گرفتمشون و شروع کردم به خوردن. همش میگفت آقا بسه دیگه. تو رو خدا کار دیگه نکن. بلندش کردم شلوارش و شورتش رو با هم در آوردم. چه رون های سفید و بلوری داشت خودش رو جمع کرده بود و گوشه تخت نشسته بود. سریع لباس خودم رو در آوردم چشمش که به کیرم افتاد خجالت کشید و گفت آقا تو رو خدا … تو رو خدا … بهش گفتم ببین اینجا خدا وجود نداره. الان خدا منم. رفتم جلوی تخت و دستش رو گرفتم و کشیدمش لبه تخت و گفتم یالا بخورش. همش گریه و التماس که تا حالا همچین کاری نکردم و دوست ندارم و نمیتونم و … واقعا دلم نمیومد بزنمش ولی دیگه اون لحظه واقعا اعصابمو خورد کرد و یه کشیده زدم تو صورتش. خیلی محکم نزدم فقط در حدی که حساب کار دستش بیاد. بیچاره سریع سر کیرم رو کرد توی دهنش اصلا ساک زدن بلد نبود ولی من به زور توی دهنش فشار میدادم کیرمو. کیرم زیاد بلند نیست حدود 13 سانت ولی تقریبا کلفت بود چند بار کیرم رو در آورد گفت آقا بخدا دارم خفه میشم. چند دقیقه که ساک زد خوابوندمش و خودم رفتم روش. میخواستم برم وسط پاهاش ولی پاهاش رو باز نمی کرد به هر مکافاتی بود پاهاش رو باز کردم و کوسش رو دیدم. کوسش خیلی خوشکل نبود ولی خیلی داغون هم نبود سر کیرم رو گذاشتم روی کوسش و یکم با لبه کوسش بازی کردم و تا اینکه دیدم کوسش داره خیس میشه. در طول این مدت همش گریه و التماس میکرد که ولش کنم. وقتی دیدم کوسش خیس شده اولش فقط سر کیرم رو داخلش میکردم ولی بعدش خم شدم روش و کیرم رو که فقط سرش داخل بود رو تا دسته فرو کردم. یه جیغ کشید و گفت آییییی مردم آقا تو رو خدا یواش تر. چند ثانیه همون طوری نگه داشتم و بعد یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن و سینه هاش رو میخوردم. سرم رو بردم بالاتر که ازش لب بگیرم ولی همکاری نمی کرد. دوباره دستم رو بلند کردم که بزنمش ترسید و این بار دیگه کاملا توی لب گرفتن خیلی خوب همکاری می کرد و لبای همدیگه رو میخوردیم. چند دقیقه که گذشت دیگه خبری از گریه و التماس نبود فقط قیافه اش کمی اخم داشت. از روش بلند شدم و حالتشو به داگی تغییر دادم و از پشت گذاشتم داخل کوسش که توی این صحنه هوس کونش رو کردم. همین طور که داخل کوسش تلنبه میزدم با یه انگشت داشتم سوراخ کونش رو میمالیدم اول میگفت نکن ولی بعدش چیزی نمیگفت. بیچاره فکر نمیکرد که میخوام کونش رو جر بدم بلکه فکر میکرد فقط دارم سوراخ کونش رومیمالم. از یه جایی به بعد حس کردم داره لذت میبره سرعت تلنبه زدن توی کوسش رو بیشتر کردم تا اینکه ارضا شد و روی شکم به صورت دمر خوابید. منم کیرم رو کشیدم بیرون و همین طور که با آب کوسش حسابی خیس شده بود کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و کم کم سعی میکردم که فشار بدم لامصب تنگ تنگ بود اصلا انگار سوراخ نیست. تازه فهمیده بود که میخوام کونش رو بکنم باز شروع کرد به التماس کردن و تلاش میکرد که اجازه نده که کیرمو تو کونش بکنم اما من هر لحظه داشتم بیشتر فشار میدادم تا اینکه سر کیرم رو بالاخره داخل کونش کردم. خیلی درد داشت و گریه میکرد اما من این چیزا حالیم نبود. حدود 30 ثانیه توی همون حالت نگه داشتم فقط در حد تکون های کوچیک کیرم رو عقب و جلو میکردم یه بار که یکم کشیدم عقب با قدرت تمام کیرم رو تا ته فرو کردم داخل کونش. یه جیغ خیلی بلند زد که گفتم ساکت باش الان دردش تموم میشه. یه لحظه حس کردم بیهوش شده. سرمو بردم پایین دیدم سرخ شده و نفسش بند اومده. هیچ تکونی نخورده و فقط صبر کردم. حدود 5 دقیقه صبر کردم دیدم حالش بهتر شد ولی همچنان گریه میکرد. کم کم و یواش یواش کیرم رو عقب و جلو کردم تا اینکه حس کردم دردش براش قابل تحمل شده و یکم سرعتم رو بیشتر کردم. اینقدر تنگ بود واقعا کیرم درد گرفته بود. خلاصه گاهی کاملا روش میخوابیدم و تو کونش عقب و جلو میکردم و سینه هاش رو میگرفتم و صورتش رو می بوسیدم و گاهی هم روی باسنش می نشستم و لپ های باسنش رو چنگ میزدم. واقعا باسن سفید و نسبتا تپل و دوست داشتنی داشت. گوشی رو در آوردم و 3 دقیقه فیلم هم گرفتم و در حال فیلمبرداری باهاش حرف هم میزدم و چهره اش هم داخل فیلم مشخص بود. اولش متوجه نشده بود که دارم فیلم میگیرم آخراش بود که فهمید همش میگفت توروخدا فیلم نگیر. اگه شوهرم بفهمه داداشام بفهمن منو میکشن. خلاصه فیلم رو قطع کردم و اینقدر کردم تا بالاخره آبم اومد و همش رو توی کون نازش خالی کردم. همونطور روش خوابیدم بعد حدود 10 دقیقه بلند شدم و اونم بلند شد و گفت آقا تو رو خدا فیلم رو حذفش کن ولی من فقط میگفتم لباست رو بپوش. رفت دستشویی و خودشو شست و اومد و لباسش رو پوشید. پول اون روز رو بهش دادم و گفتم از این به بعد هفته ای دو روز باید بیای. گفت آقا هفته ای دو روز که نیازی نیست. گفتم چرا نیاز هست. یه روز در هفته میای و تمیز کاری انجام میدی. یه روز هم در هفته میای و من میکنمت و بابت هر دو روز هم پولش رو بهت میدم. همش می گفت آقا شما که کارت رو کردی و دیگه تکرارش نکن تو رو خدا من زندگیم خراب میشه. گفتم ببین اگه اومدی که هیچ اگر نه فیلم رو برای شوهرت میفرستم. بیچاره خیلی ترسیده بود. پول رو گرفت و رفت. بهش گفته بودم هر هفته باید یکشنبه و چهارشنبه ها بیای اینجا. اون روز چهار شنبه بود. واقعا فرزانه کوس محشری بود و تا یکشنبه دیوونه شده بودم. شنبه عصر بهش زنگ زدم و گفتم فرزانه خانم فردا میای که واسه تمیزکاری؟ گفت آقا من نمیتونم بیام و باید کارهای خونه خودمم انجام بدم. با یه حالت عصبانی گفتم باشه الان من به استاد رضا زنگ میزنم شاید نظرتو عوض کنه. منظورم رو فهمید. گفت آقا چه ساعتی بیام؟ گفتم همون ساعت 7 صبح بیا تا عصر کارت رو انجام بده. گفت چشم. شب خوابیدم و اصلا خوابم نمیبرد واقعا بدجور بهم مزه کرده بود. فرداش صبح ساعت 7 و نیم حدودا بهم پیام داد آقا من اینجا هستم چه کار کنم؟ گفتم هیچی از خودت پذیرایی کن و برو یه دوش بگیر و یه کم به خودت برس من میام. من حدود ساعت 9 رفتم و به محض اینکه وارد ساختمان باغ شدم بغلش کردم و بردمش روی تخت. واقعا حوصله اینکه باهاش حرف بزنم و عشق بازی کنم رو نداشتم. سریع لباسامونو در آوردیم ولی این بار بدون اینکه تهدید کنم و گریه ای بکنه ولی با اخم و ناراحتی شروع کردیم اما وقتی شروع کردم به کوبیدن توی کوسش دیدم خیلی حشری شده و داره از روی لذت آه آه میکنه. توی حالت داگی بودیم. به پشت خوابوندمش و خودم رفتم وسط پاهاش و کیرمو تا ته توی کوسش فرو کردم و همونجا نگه داشتم. توی چشماش نگاه کردم و یه لب خیلی مشتی ازش گرفتم و گفتم فرزانه جون با من حال میکنی؟ گفت آقا راستش رو بگم رضا اونجاش از اونجای شما بزرگتره ولی بلد نیست و خیلی زود کارش تموم میشه. من اصلا تموم نمیشم. ولی شما واقعا بلد هستید چطوری من رو تموم کنی. گفتم حالا کجاشو دیدی… خلاصه مخشو حسابی زده بودم و دیگه کوس و کون فرزانه جون مال خودم شده بود فقط مشکلی که بود خیلی خجالتی بود و حتی اسم کیر و کوس رو خجالت میکشید بهم بگه. اون روز هم دو بار سکس کردیم و ازم خواهش کرد که دیگه از کون نکنمش. منم برای اینکه واقعا از من خوشش بیاد اون بار و دفعه بعدی رو فقط از کوس گاییدمش و فرزانه جون واقعا وابسته خودم شده بود و حتی دفعات بعدی میگفت بابت روزایی که فقط واسه سکس میام نمیخوام بهم پول بدی. ولی از اونجایی که میترسیدم شوهرش بفهمه من به زور بابت اون روزها هم بهش پول میدادم و حتی واسش کادوهایی که دوست داشت رو میخریدم. این ماجرا ادامه داشت تا حدود دو ماه بعد که رضا نیومده بود کارش رو تموم کنه منم پیگیر نشده بودم. یهو یه فکری به سرم زد. یکی از فانتزی هام این بود که یه زن شوهردار رو جلوی شوهرش بکنم. فرزانه رو نمیشد جلوی رضا بکنم ولی میتونستم حداقل موقعی که رضا داخل باغ داره کار میکنه توی یکی از اتاق ها بکنمش. به رضا زنگ زدم و گفتم بیا کارت رو تموم کن من به اون اتاق هم نیاز دارم. رضا گفت چشم و گفت از شنبه آینده میام. میدونستم حداقل سه روز کار داره پس یکشنبه هم اینجاست. شنبه رضا اومد و کارش رو انجام داد من همه بهش سر میزدم و یکشنبه که قرار بود فرزانه بیاد شب قبلش یعنی شنبه شب فرزانه بهم پیام داد آقا امید فردا که رضا اونجا کار میکنه که من نمیتونم بیام. گفتم تو بیا من میدونم چیکار کنم. اولش راضی نمیشد تا اینکه بالاخره با اصرارهای من قبول کرد و فرداش اومد و طبق معمول شروع کرد به تمیز کاری و رضا و شاگردش هم داخل اون اتاقی که کارشون بود مشغول کار بودند. به رضا گفتم من خیلی خسته ام میرم توی اتاق یه چرتی بزنم. رفتم داخل اتاق و به فرزانه هم اشاره کردم بیا داخل اتاق. به محض اینکه وارد اتاق شد خیلی استرس داشتیم هر دو نفرمون و فرزانه خیلی بیشتر. بهش گفتم زود باش زیاد وقت نداریم. رضا و شاگردش اصلا متوجه اومدن فرزانه داخل اتاقی که قرار بود من چرت بزنم نشده بودن. فرزانه اولش خیلی میترسید و حاضر به سکس نبود که باز تهدید کردم و قبول کرد و سریع شلوارش رو تا زانو کشید پایین و دستاشو گذاشت روی تخت و گفت فقط سریع تمومش کن من برم بیرون. گفتم کامل لخت شو. با گریه گفت تو دیوونه ای. میخوای هر دوتامون رو به کشتن بدی؟ گفتم لخت میشی یا …؟ بیچاره بازم به ناچار قبول کرد و کامل لخت شد و منم همینطور. خوابوندمش روی تخت و شروع کردیم و من خیلی محکم داخل کوس فرزانه جون میکوبیدم. همش میگفت یواش میفهمند بخدا بیچاره میشیم. میگفتم نترس نمی فهمند. واقعا انقدر محکم تلمبه میزدم که هم صدای برخورد بدن هامون به همدیگه و هم صدای فنرهای تخت مطمئنم که به رضا و شاگردش می رسید اما از اونجایی که من با رضا خیلی جدی صحبت میکردم یه جورایی ازم حساب میبرد. واقعا حس عجیبی داشتم وقتی به این فکر میکردم که رضا داره توی اون اتاق کار میکنه و من توی این اتاق دارم زنشو میکنم. چون فرزانه خیلی بلد نبود ساک بزنه خیلی بهش نمیگفتم بخور ولی اون روز پیله کردم که باید بخوری. چون تا چند لحظه قبل کیرم توی کوسش بود اصلا قبول نمیکرد ولی من طبق معمول به زور خوابوندمش لبه تخت طوری که سرش آویزون باشه و خودم رفتم جلو کیرم رو کردم داخل دهنش و مثل فیلهای پورن که Face Fucking انجام میدن منم داشتم دهنش رو میگاییدم و با سرعت توی دهنش تلمبه میزدم و فرزانه هم عووق میزد و با دستش به رون های من میزد که تمومش کنم اما من داشتم لذتی رو تجربه میکردم که در هیچ سکسی تجربه نکرده بودم. نمیدونم چرا یه عطشی توی وجودم بود انگار یه کینه ای نسبت به رضا داشتم. اینقدر کیرمو تو دهن فرزانه جون عقب و جلو کردم تا این که حس کردم آبم داره میاد و یه لحظه تا ته فشار دادم که قشنگ حس میکردم سر کیرم به انتهای گلوش رسیده و آبم رو که با فشار خیلی زیاد هم اومد رو داخل حلق فرزانه خالی کردم در حالی که شوهرش چند متر اون طرف تر داشت واسه من کار میکرد. چند ثانیه هم همون طور نگه داشتم و هر چی فرزانه دست و پا میزد ولش نمیکردم تا اینکه حس کردم تا الان دیگه باید همه آبم رو خورده باشه. کیرم رو کشیدم بیرون و دیدم فرزانه حالش خوب نیست و حالت تهوع داره. خیلی خیلی هم از دست من عصبانی بود و میگفت خیلی نامردی. سریع لباسامون رو پوشیدیم و به فرزانه گفتم دنبال من بیا. نمیدونم چرا این عطش من نسبت به اینکه در حضور رضا با زنش یه کاری بکنم کم نمیشد. من رفتم جلوی در اتاقی که رضا اونجا کار میکرد دیدم همچنان مشغول کار هستند و اصلا انگار متوجه هیچی نشدن. یا شاید هم به روی خودشون نمیارن. فرزانه بعد از یکی دو دقیقه از اون یکی اتاق اومد بیرون و من با دست طوری که رضا و شاگردش متوجه نشن اشاره کردم که از اون طرف بیا کنار من و کنار درب اتاقی که رضا اونجا کار میکرد. با اشاره گفت باز میخوای چیکار کنی؟ من فقط اشاره میکردم و فقط یه لحظه یه اخم کردم که باز فرزانه خودش رو ناچار دید و اومد کنار من و کنار درب اتاق ایستاد و من خیلی آروم که رضا و شاگردش متوجه نشن دستم رو بردم روی باسن فرزانه و چنگ زدم اولش فرزانه میخواست خودش رو بکشه عقب که من دستمو بردم بالاتر یعنی روی کمرش و مانع دور شدنش شدم و دوباره دستم رو بردم روی باسنش و به رضا گفتم استاد رضا واقعا زن خوبی داری.😊 حتی خود رضا هم یه لحظه هنگ کرد از حرف من و سریع بدون واکنش خاصی فقط بهم نگاه کرد و من ادامه دادم واقعا زنت خیلی زحمت ما رو میکشه و همیشه میاد اینجا اینقدر کار میکنه که واقعا من خجالت زده میشم. رضا گفت لطف داری آقا امید. گفتم رضا جان هوای زنت رو داشته باش اینجور زن ها کم پیدا میشن که توی مخارج زندگی به شوهرشون کمک کنند و حاضر بشن تن به همچین کارهایی بدن. این حرف ها رو در حالی میزدم که دستم روی باسن فرزانه بود یا میمالیدم یا چنگ میزدم. و آخر سر هم دست رو بردم روی کوسش و گفتم واقعا زنت یه چیزی داره که خیلی مهمه. باز رضا بدون هیچ واکنشی سرش رو برگردوند و بهم نگاه کرد بدون واکنش خاصی و من بدون توقف به حرفم ادامه دادم که زنت خیلی به کارش این کار علاقه داره. توی همون لحظه از روی شلوار سعی کردم انگشت فاک رو توی کوسش فرو کنم که تا حدودی موفق شدم. گفتم خلاصه بنده خدا اینقدر اینجا زحمت ما رو میکشه که زن خودم اصلا اینقدر کار نمیکنه توی خونه. باز رضا تعارف کرد و گفت آقا امید شما لطف داری و … حالا با دست به فرزانه اشاره کردم برو و خودم چند دقیقه دیگه همونجا ایستادم و حرف زدم با رضا و تازه به خودم اومده بودم که واقعا چه ریسکی کردم. فهمیدم که اون عطشی که داشتم انگار خاموش شده و دیگه نیازی ندارم که همچین کاری رو تکرار کنم. ولی واقعا ترسیده بودم و به خودم میگفتم اصلا متوجه هستی داری چیکاری میکنی؟
اون روز یه بار دیگه فرزانه رو بردم داخل حموم و یکم مالیدم و ازش لب گرفتم و باهم حال کردیم و وقتی رضا خواست بره زنش رو هم سوار موتور کرد و شاگردش هم خودش موتور داشت. شاگردش چند دقیقه زودتر رفته بود. وقتی دیدم فرزانه پشت سر رضا روی موتور نشست یه حس غروری بهم دست داد که همین زنی که الان سوار موتور شوهرش شده و شوهرش داره میبرتش خونه من امروز با حضور شوهرش موفق شدم گاییدمش. واقعا حس خوبی بود. لحظه ای که رضا حرکت کرد از داخل باغ من خیلی بهشون نزدیک بودم و یه لحظه باسن فرزانه رو چنگ زدم و فرزانه هم که خیلی حال کرده بود و کاملا مشخص بود یه چشمک بهم زد و رفتند. از اون به بعد فرزانه کوس شخصی خودم شده و حتی هفته ای 3 یا 4 بار هم گاهی میاد و سکس میکنیم و الان حدود 1سال هست که فرزانه رو میکنم.
این حسی که یه زن رو جلوی شوهرش یا جایی که شوهرش خیلی بهتون نزدیکه بکنیش اصلا یه حال وصف نشدنی داره. دوستایی که با زن شوهردار رابطه دارند اگر براشون امکان داره البته با رعایت نکات ایمنی که بگا نرن این حال رو تجربه کنید مطمئنم که لذتی رو تجربه میکنید که تا حالا تجربه نکردید.
بدنش خیلی شبیه به این عکسه

نوشته: امید

بازدید 8,403

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

48 پاسخ به “بالاخره جلوی شوهرش گاییدمش”

  1. لعنت بر پدر مادر آدم دروغگو، گچ کار رو بردی خانمت رو کرده الان واسه خودت نوشتی

  2. کاملا پیدا و مشخص بود که واقعی نیست ولی به احتمال زیاد یک گچ کار ی حالی به خانومت داده و اینطوری خاستی عقده را خالی کنی و مثلا انتقام بگیری

  3. کیرم دهن متجاوزکاری به راست و دروغ کستانت ندارم ولی این کار حتی دروغش هم نفرت انگیزهمن کونده بازی زیاد کردم ولی از تجاوز به طرز وحشتناکی متنفرمبازم کیرم از پهنا تو دهنت

  4. چی تو حودت دیدی که فکر میکنی همه عالم و ادم میتونن خدمتکارت باشن. از گچ کار جماعت خاطره بدی داری؟

  5. من به این سادگی به کسی لایک نمیدم ولی به داستان تو دادم چون خودم هم از این کارها پرریسک و کله خری زیاد انجام میدم یه چند بارم به گا رفتم ولی دست بردار نیستم

  6. برای اینکه بخوای به زور تجاوز بکنی به طرف این خیلی خار کس بازیه من یه بار تقریباً به یکی تجاوز کردم اونام تازه دوست دخترم بود ولی یه جوری پاشو خوردم

  7. اگر واقعی بود حروم زاده ای که تجاوز کردی اونم به زن شوهردار اگر کستان بود بازم حروم زاده ای ک چنین افکاری توی دهنده کسکش زن جنده

  8. بطور یقین و با صد درصد اطمینان میگم تو یک مریض جنسی بسیار خطرناکی و اگر درمان نشی اینده سیاهی در انتظارتهاین بر میگرده به کودکیت به احتمال زیاد یه نفر جلو چشمات به مادرت تجاوز میکرده که هیچ احتمالا کون خودت هم میزاشتهو تو این عقده های درونی رو داری از اجتماع و آدمای بیگناه میگیرییک حرفت هم خیلی خطرناک بود ، جایی که قسم دادت تو رو خدا ، گفتی اینجا خدا منممنتظر کارما باش روزی که به گدایی افتادی یادی از این کامنت من بکن

  9. اکر این داستان واقعیت داره تبریک میگم تو یک حرومزاده هستی که خواهرت و مادرت میرن با هم جندگی میکنن تو هم حاصل ازدواج کسکسثش گونه پدرت هستی

  10. تو که ازش فیلم و عکس گرفتی خب عکس بدون چهره ازش می‌داشتی ببینیماین فقط در حد فانتزی هستش

  11. عزیز من زن شوهردار زیاد کردم.ولی همشون با رضایت خودشون بوده ولی تجاوز و فیلم برداری و اجبار به سکس کار یه حیوان هستاصلا وقتی طرف گریه می کنه و ناراحته چجوری میشه باهاش سکس کرد؟

  12. پس‌زنت کجا میرفت میداد کس و کونشو نکنه عوض کردی رضا زنتو میگایید تو فرزانه را

  13. حس میکنم جای رضا گچ کار یا امید عوض شدهیعنی امید گچکار بوده رضا صاحب باغفانتزی دیگهتا آسیب نزنه اشکالی ندار 😂😂

  14. یه استاد کح کاری در نبود تو زنتو کرده آمدی دیدی,،وگرفته کونت هم گذاشته حال می‌خوایی این جوری جبران کنی اره کار خوب میکنی واقعا برات خیلی سخت گذشته

  15. ادم هیچی ندارامثال تو فقط باید سنگسار ویا اعدام خارج ازنوبت بشوند گرچه بنده با اعدام وسنگسار کاملا مخالفم امامثل شماها کثیف کمترازاین ظلم درحق جامعه خواهد بود ادم هیچ ندار کثیف .گوه بخور ودیگه هم ننویس حرامزاده

  16. این داستان راست یا دروغ غ نشانه حیوان بودن تو رو نشون میده تو نطفه پدرت نیستی شک نکن

  17. اولا که واضح ومسلمه که یه مشت دروغ سرهم کردی ،دوما بعید می‌دونم ایرانی باشی،سوما برای خانمهایی که به این شکل مورد بی احترامی سواستفاده قرار میگیرن توصیه دارن که همیشه تو محل کار یک شیئ تیز مانند کاتر کوچک همراه داشته باشن تا در صورت تهدید از خودشون به نحو احسن دفاع کنند،بهترین کارهم قطع آلت تناسلی متحاوزه

  18. کاملا مشخصِ، یه اوستا رضا بوده، که کیر کلفتی ازش خوردی،در حدی که خوار و مادرت همزمان گاییده شده…

  19. مطمئن باش زن خودت گروپ میزنه دقیقا همون. روزای که تو خانه نیستیتو محله ما یکی عین تو بود مسجدی بودی رفتم خانه رفیقم دیدم زنش با ۵ تا از رفیقم نشسته میخواست گروپ بزنه

  20. من تقریبا ۱۰ ساله که عضو اینجام. تا حالا به کسی فحش ندادم… ولی کیر تو اول و آخرت مرتیکه بی ناموس. امثال تو زنشونو باخت دادن که اینقد عقده دارن…

  21. شرط میبندم گچ کار بردی خونه ات زنتو کرده و توهم دیدی داره میکنه زنت رو

  22. خوشم امد. با زنی رفیق شو که بتونه شوهرشو بیاره تو خط تا 3 تایی سکس کنید… زن من تو اینکار پیش قدم شد. والان 10 ساله که 3 تایی و ضبدری میکنیم

  23. چه عقده ای داری بابت اینکه دیگران برات کار کنن ، با این حرفت معلومه خودت یه عمله ای و زنت رو همه میکنن و واسه اینکه حشری میشی گاهی هم خودت به کونی بهشون میدی

  24. واقعا شرم بر شما شهوت پرستان کثیف .مطمین باش بدست عدالت مجازات خواهی شد

  25. خواستم کامنت بذارم دیدم دوستان حسابی از خجالتت در اومدن و زحمت منو کم کردن . دستشون درد نکنه .شما نیاز به تراپیست داری . پیچ و مهره های مغزت شل شده . البته اگه داشته باشی !

  26. ادمیکه بزور متوسل میشه و تجاوز میکنه رو باید انداخت تو قیرمذاب اینجور مردا مایه ننگ جامعه هستن کثیفتر از این کارمگه داریم که بیایی اینجوری رفتار کنی بدون دهنت اخر سرویسهاین زن مظلومه و شوهرش اعتماد کرده بهت کثافتهمینجوری زنتو میگان بدترم میکننش ولی باید سر خودت بیادحرومزاده تو رو باید بدن دست من کاری میکنم که روزیهزار بار بمیریو زنده بشی و اخر همه زندگیتو باید بنام اون گچ کار میکردی تا نکشمت ، بحث سکس ضربدریو ۳ نفره و سکساییکه بین زوجاس همه سوا هستش و اینکار تجاوزه و مثل قتل میمونه و باید تواون بدی 💩🗿

  27. حالا کار به راست دروغش ندارمچلی تو حتی اومده اسم و فامیل طرف رو هم نوشتیدیگه اون حرومی بودنت اینکار

  28. اون لحظه که بهش میگفتی خدا کیه و کجاست و داشتی کیر سیزده سانتیت رو میکردی تو اون بیچاره باید بگم خدا پیش من بود و داشت منو تشویق میکرد با کیر بیست و سه سانتیم زن تو رو بگام و زنت هم تو رو نفرین میکرد میگفت بره برنگرده با اون دول موشیش و به من دعا میکرد میگفت بکن که خوب داری میکنی دردو بلات بخوره تو سر شوهر دول موشیم منم که بی رحم جرش میدادم جای دوستان بکن تو هم شدید خالی بود

  29. احتمالا این حس و حال با یه ترومای سخت توی کودکیت مرتبط هست مخصوصا بچه هایی که سکس مادرشون رو با یه فرد غریبه میبینن و از همون موقع این خشم به وجود میاد ، بماند که یه روایت غیر علمی میگه ممکنه دوباره این داستان تکرار بشه و خودت زنت رو به فاک فنا بدی با دست خودت!!!

  30. @Rahavashخب تبریک می‌گم بهت. تو هم ننه‌ت جنده‌ست.کی بشه شماها رو از کون آویزون کنیم ما.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید