حاملگی همسرم

ژاله و من حدود سه سال بود که ازدواج کرده بودیم. ماجرایی که می‌خوام براتون تعریف کنم، تقریباً پونزده ماه پیش اتفاق افتاد. ژاله موقع ازدواج باکره بود و هیچ‌کدوممون تجربه جنسی زیادی نداشتیم. از همون دوران مدرسه، وقتی بعد از کلاس شنا تو رختکن دوش می‌گرفتیم، می‌دیدم که بیشتر پسرا، اگر نگم همه‌شون، از نظر اندازه کیر خیلی بزرگ‌تر از من بودن. راستش، یکی از دلایل خوشحالیم از اینکه ژاله قبل از ازدواج تجربه‌ای نداشت، همین بود.
همیشه فکر می‌کردم اگه کسی با مردایی که کیر بزرگ‌تری دارن رابطه داشته باشه، ممکنه منو با تجربیات قبلی‌ش مقایسه کنه و ببینه که اندازه‌ام به پاشون نمی‌رسه، اما این حس حقارت رو هم به عنوان یه “مسئله مردونه معمولی” توجیه می‌کردم!
ژاله هیچ‌وقت چیزی نمی‌گفت، اما نمی‌تونستم جلوی این فکر رو بگیرم که شاید دلیل اینکه هیچ‌وقت موقع نزدیکی جنسی به ارگاسم نمی‌رسه، همین باشه. می‌دونستم بیشتر اوقات، وقتی با زبونم براش می‌خورم، چندتا ارگاسم پشت سر هم داره، اما موقع سکس نه. واقعیت اینه که تو این سه سال ازدواجمون، هیچ‌وقت موقع سکس به ارگاسم نرسیده بود.
ژاله تو سه سال اول ازدواجمون خونه می‌موند و مشغول کار خونه بود. در مورد بچه‌دار شدن حرف زده بودیم، اما تصمیم گرفتیم هنوز کلی کار داریم که انجام بدیم قبل از اینکه مستقر شیم. یه روز، ژاله پیشنهاد داد که بره سرکار تا بتونیم پس‌انداز کنیم و چیزهایی که با حقوق من نمی‌تونیم بخریم رو تهیه کنیم. من موافقت کردم که خوبه و خوشحال شدم وقتی ژاله تو دفتر یه شرکت رنگ‌سازی استخدام شد و شروع کرد به دوست شدن با دخترای دیگه تو دفتر. برام تعریف می‌کرد که چقدر از ناهار خوردن با هم لذت می‌برن و در مورد ازدواج‌هاشون و چیزایی که امیدوارن به دست بیارن حرف می‌زنن.
اما یه عصر، با یه قیافه خیلی جدی اومد خونه و گفت باید حرف بزنیم. طبیعتاً نگران شدم و نشستیم و توضیح داد که امروز موقع ناهار با دخترا، بحث سکس پیش اومد. چندتاشون شروع کردن به حرف زدن باز در مورد اینکه چقدر از سکس لذت می‌برن و چه لذت‌هایی تجربه می کنند. نمی‌دونم چطوری پیش اومد، اما ژاله گفت بهشون گفته که واقعاً فکر نمی‌کنه سکس چیز مهمی باشه و اعتراف کرده که از نزدیکی واقعی لذت زیادی نمی‌بره. گفته که البته وقتی من براش رابطه دهانی انجام می‌دم، لذت می‌بره. ادامه داد که دخترا شروع کردن به سوال پرسیدن و بالاخره وقتی رسید به بحث مقایسه اندازه کیرها، هیچ‌کدوم باور نکردن وقتی گفت حدس می‌زنه اندازه کیر من شاید بیشتر از 12 سانت نباشه. گفته همه خندیدن و بهش گفتن که اندازه معمولی بیشتر مردا خیلی بزرگ‌تره. وقتی پرسیده چقدر بزرگ‌تر، یکی‌شون گفته شوهرش حدود 17 سانت، اما بقیه گفتن شوهراشون حداقل 20 سانت یا بیشتر طول دارن و خیلی هم کلفت. سریع نتیجه گرفتن که دلیل لذت نبردن ژاله از سکس، اندازه کیر منه. حتی بیشتر شوکه شدم وقتی ژاله گفت می‌خواد اندازه کیر منو اندازه بگیره تا ببینه اشتباه کرده یا نه، و وقتی اعتراض کردم، گفت تا این مسئله حل نشه، دیگه سکس نداریم.
بالاخره گفتم باشه و وایسادم تا رفت جعبه خیاطی‌ش رو آورد و متر پارچه‌ای رو درآورد. شروع کردم به مالیدن کیرم تا هرچی می‌تونم سفت و بزرگ‌تر بشه قبل از اندازه‌گیری، اما وقتی متر رو گذاشت کنار کیر سفت‌شده‌ام، دهنش باز موند و دیدم چقدر ناامید شده. اعلام کرد نتیجه فقط چهار و یک‌چهارم اینچ طول و فقط دو و نیم اینچ دور! شروع کرد به گریه کردن و گفت نمی‌فهمه چرا مال من این‌قدر کوچیکه. گفت دوستاش حتماً درست می‌گن، و این حتماً دلیلشه که از نزدیکی جنسی لذت نمی‌بره. ادامه داد که احساس می‌کنه با اندازه کم من “کم آورده”، در حالی که طبق حرف دوستاش، بیشتر شوهراشون تقریباً دو برابر اندازه کیر من بودن! سعی کردم آرومش کنم و گفتم متأسفم، اما گریه‌ش بند نمی‌اومد. بالاخره از سر ناچاری کامل، بهش گفتم اگه چیزی که خوشحالت می‌کنه یه مرد با کیر بزرگه، شاید باید برات یه مرد با کیر بزرگ پیدا کنیم تا امتحان کنی!
اینو گفتم و کاملاً انتظار داشتم رد کنه، اما با کمال تعجب، گریه‌ش قطع شد و پرسید واقعاً جدی می‌گی که می‌تونم یه بزرگ‌تر رو امتحان کنم؟ نمی‌دونستم چی بگم، تکرار کردم که اگه این چیزیه که خوشحالت می‌کنه، موافقم. بغلم کرد و بوسیدم و گفت بهترین شوهر دنیایی، و شروع کرد به درآوردن لباس‌ها درست همون‌جا تو نشیمن، لباس‌های منو هم کشید تا هر دومون لخت شدیم. وقتی هر دومون برهنه بودیم، دراز کشید رو زمین و کشیدم سمت خودش. من دیگه سفت بودم و شروع کردم به موقعیت گرفتن روبروش تا واردش بشم، اما هر دو دستش رو گذاشت رو شونه‌هام و گفت “نه، نه، این چیزی نیست که می‌خوام” و هلم داد پایین‌تر تا صورتم به شکمش رسید. اون‌وقت فهمیدم که می‌خواد با زبونم به ارگاسم برسونمش، پس بدون معطلی رفتم پایین‌تر و شروع کردم به لیسیدن چوچوله‌ش. در حالی که این کار رو می‌کردم، هی تکرار می‌کرد، “آره بهرام، همین… . . . ادامه بده، . . . زبونت رو استفاده کن برام، این تنها راهیه که واقعاً حس خوبی بهم می‌دی، فقط برام بمک و لیس بزن!” طول نکشید که پشت سرم رو گرفت و صورتم رو محکم فشار داد به کسش در حالی که با چندتا ارگاسم می‌لرزید. وقتی آروم شد، دوباره سعی کردم موقعیت بگیرم تا واردش بشم، اما دوباره گفت “نه، نه، این برام هیچ لذتی نداره” و هلم داد کنار. بالاخره بلند شدم، لباس‌هام رو برداشتم و رفتم تو اتاق خواب.
بلافاصله دنبالم نیومد، و وقتی بالاخره کمی بعد اومد تو اتاق، شوکه شدم چون عذرخواهی که انتظار داشتم رو نگفت. به جاش گفت می‌خواد بیشتر در مورد نیاز به پیدا کردن یه مرد دیگه حرف بزنیم، یکی با کیر بزرگ. خیلی خجالت‌زده و ترسیده بودم که بگم واقعاً جدی نبودم وقتی قبلاً موافقت کردم، پس ادامه دادیم به بحث در مورد اینکه چطوری می‌تونیم براش یه غریبه کامل جور کنیم. فکر کنم خودم بودم که پیشنهاد دادم بره اینترنت و سایت‌های سوینگر رو بگرده، و گفت ایده عالیه، و طولی نکشید که نشست پشت کامپیوتر و چندتا سایت سوینگر رو نگاه کرد. بعد از حدود دو ساعت، صدام زد و پرسید نظرم در مورد اینکه با یه مرد جنوبی بره چیه. از این چرخش ماجرا شوکه شدم و پرسیدم چرا می‌خواد این کار رو بکنه، و گفت از همه عکس‌های مردای لخت تو آگهی‌ها، عکس‌های مردای جنوبی نشون می‌داد که کیرشون خیلی بزرگ‌تر از مردای شمالی یا معمولیه، حتی بزرگ‌تر از چیزی که زنای متأهل دیگه تو محل کار بهش گفته بودن در مورد شوهراشون، و گفت اگه قراره یه مرد دیگه انتخاب کنه برای سکس، چرا یکی با کیر واقعاً بزرگ انتخاب نکنه تا مطمئن بشه راضی می‌شه.
ابتدا سعی کردم منصرفش کنم، اما بعد شروع کردم به فکر کردن که شاید این بد نباشه. یکی از ترس‌هام موقع جستجوی آنلاینش برای مردی با کیر بزرگ‌تر این بود که اگه مردی پیدا کنه که واقعاً راضیش کنه، ممکنه عاشقش بشه و منو ول کنه، اما نمی‌تونستم تصور کنم این با یه مرد جنوبی اتفاق بیفته، یا حداقل احساس می‌کردم احتمالش کمتره با یه مرد جنوبی. تصمیم گرفتم تشویقش کنم، اما یادآوریش کردم که قرص ضدبارداری نمی‌خوره و هر مرد جنوبی که باهاش تماس می‌گیره باید از قبل موافقت کنه که کاندوم بذاره. همچنین گفتم دوست دارم اونجا باشم تا مطمئن شم ایمنه و شاید حتی دوست داشته باشم تماشا کنم!
سریع کاملاً موافقت کرد و گفت حتی اگه قرص می‌خورد هم نمی‌خواست یه مرد جنوبی آب کیرش رو داخلش بریزه، پس کاندوم الزامیه. تعجب کردم وقتی گفت این چیزیه که باید خودم اصرار کنم روش وقتی قرار ملاقات رو جور می‌کنم! پرسیدم چرا باید خودم قرارها رو جور کنم، و گفت بالاخره، چون من اونیم که نمی‌تونم زنمو راضی کنم، راحت‌تره برام توضیح بدم چرا به خدماتش نیاز داریم، و علاوه بر این، اگه خودش تماس بگیره، مردا حتماً فکر می‌کنن یه جنده‌ست و گفت امیدواره که حتماً نخوام مردای دیگه این‌طور در موردش فکر کنن یا این شهرت رو براش بسازم.
با اکراه موافقت کردم و گفتم باید اونایی که ممکنه علاقه‌مند باشه رو شناسایی کنه و من ایمیل می‌زنم و وضعیت رو توضیح می‌دم و عکسش رو می‌فرستم. گفتم وقتی جواب دادن، می‌تونیم مرتب کنیم کی واقعاً می‌خواد ملاقات کنه و بعد وقتی تماس می‌گیرم، روشن می‌کنم که باید کاندوم بزارن وقتی با همیم.
همون‌طور که خواست کرد و یازده تا مرد رو شناسایی کرد و من عکس‌ها و آی دی تلگرام رو براشون فرستادم. تو چند روز بعدی چند تا جواب به پیام‌هام رسید و نشونش دادم و گرچه می‌دیدم علاقه‌منده، سریع تصمیم نگرفت. حدس زدم هنوز شک داره و یه جورایی امیدوار بودم کلاً از کل ماجرا پشیمون بشه. یه مرد جنوبی خاص بود که ادامه داد به پیگیری و چندتا چت طولانی و مفصل نوشت تا به ژاله برسونم. تو پیامهاش، بهش گفته بود چقدر عاشق کیر بزرگش می‌شه، و پز داده بود که می‌تونه ۴۵ دقیقه تا یه ساعت بکنه، حتی بعد از چندبار اومدن متوقف نشه، و بعد از یه استراحت کوتاه دوباره آماده باشه. گفته بود اغلب به منطقه ما سفر می‌کنه و واقعاً دوست داره ملاقات داشته باشه. یه عصر، بهم گفت جوابش رو بدم و بگم زنم می‌خواد ببینتش، اما خودم بخش موافقت با کاندوم رو از قبل توضیح بدم.
گفت اگه موافقت کنه کاندوم بذاره، بعد خودش مستقیم جواب می‌ده. همون‌طور که درخواست کردم و به مرد گفتم این غیرقابل مذاکره‌ست و باید موافقت کنه کاندوم بذاره و اگه بعداً بخواد در بره، سکسی در کار نیست. جواب نوشت و گفت مشکلی با کاندوم نداره و باید بهش بگم مستقیم شروع کنه به نوشتن براش. بهش گفتم از مکالمه و نشون دادم موافقتش با کاندوم رو و همون عصر بعداً گفت که جوابش رو داده. نمی‌ذاشت بخونم چی تو پیغامش نوشته و بهم هم نگفت.
صبح شنبه بعدی، دیر بیدار شدم، و وقتی بلند شدم ژاله خونه نبود. یه یادداشت گذاشته بود که رفته خرید و امشب می‌ریم یه جای خاص. نمی‌دونستم چی تو ذهنشه، اما حدس زدم شاید بخواد بریم گردش. وقتی از کنار کامپیوتر رد می‌شدم، تصمیم گرفتم پیامها‌مون رو چک کنم و سریع فهمیدم برنامه‌های عصر چیه.
مرد جنوبی که ژاله باهاش چت می‌کرد، برام پیغام فرستاده بود و تأیید کرده بود برنامه ملاقات امشب‌شون رو. بهم گفته بود مستقیم با ژاله مکاتبه کرده و اون موافقت کرده که امشب بفهمه چطوریه که توسط یه “مرد واقعی” گاییده بشه و گفته اگه آماده نیستم برای چیزی که ممکنه بعدش اتفاق بیفته، بهتره منصرفش کنم و کل ماجرا رو کنسل کنم! بعد اطلاع داد که به زنم دستور داده بره خرید یه لباس جدید، یکی که مخصوصاً براش می‌خره. گفته بود دقیقاً بهش گفته کجا می‌تونه چیزی که می‌خواد بخره و بپوشه. همچنین دستورات مفصلی برای من گذاشته بود. بهم گفته بود می‌خواد برم بیرون و یه دوجین کاندوم بدون روان‌کننده، لاتکس بخرم، و مشخص کرده بود که باید رو جعبه‌ش “فوق‌العاده نازک” نوشته باشه. تأکید کرده بود که باید “فوق‌العاده نازک” باشه و کاندوم لاتکس باشه، نه از پوست حیوانی که تو بازار هستن و تأکید کرده بود که نباید پیش‌روان‌کننده باشن چون به روان‌کننده‌هایی که بیشتر تولیدکننده‌های کاندوم استفاده می‌کنن حساسیت داره. همچنین دستور داده بود یه بطری روغن بچه جانسون بخرم و گفته بود فقط همون نوعه که می‌تونه استفاده کنه و حتماً می‌خوایم کلی ازش استفاده کنه تا بتونه کیر بزرگش رو بدون پاره کردن یا آسیب زدن به زنم وارد کنه. بهم گفته بود مقداری از روغن بچه رو بریزم تو یه شیشه و حداقل سه تا کاندوم رو باز کنم و بذارم توش خیس بخوره حداقل پنج شش ساعت تا وقتی آماده استفاده بشه، خوب لغزنده باشن!
به محض اینکه لباس پوشیدم، رفتم داروخانه محلی و “کاندوم‌های فوق‌العاده نازک، بدون روان‌کننده” رو پیدا کردم و خریدم همراه با یه بطری روغن بچه طبق پیشنهادش. وقتی رسیدم خونه، دستورش رو انجام دادم و سه‌تاشون رو باز کردم و گذاشتم تو یه شیشه کوچیک و پر کردم با روغن بچه. وقتی ژاله اومد خونه، رفت طبقه بالا و لباس جدیدش رو پوشید. رفتم تو اتاق خواب و نتونستم باور کنم. احساس کردم فوری شق می کنم و بهش گفتم خیره‌کننده به نظر می‌رسی… و واقعاً هم بود!
نگاه کرد به میز کنار تخت و جعبه کاندوم‌ها رو دید و متوجه شد اونایی که خیس خورده بودن و لبخند زد بهم و گفت، “می‌بینم دستورات عباس رو دنبال کردی. بهم گفته بود اگه می‌خوایم از کاندوم استفاده کنه، باید دستوراتش رو حرف به حرف اجرا کنیم! خب عزیزم، فکر می‌کنی امشب گاییده بشم؟ مطمئنی هنوز می‌خوای تماشا کنی؟ سریع جواب دادم، آره، می‌دونم هر مردی عاشق گاییدنته و آره، عاشق تماشای عاشق بزرگ جنوبی‌ت هستم که امشب بگادت.” اومد سمتم و بوسیدم اما وقتی سعی کردم دستام رو بذارم رو کونش، هل داد کنار و گفت “هیچ‌کدوم از اینا برات نیست، آقا” و رفت کنار و منو با کیر کوچولوم که هرچی می‌تونست سفت شده بود، تنها گذاشت! گفت باید دوست جدیدش رو ساعت ۸ شب تو یه کافه محلی ببینیم .
بعد از اینکه لباس پوشیدیم و رسیدیم اونجا، کارا سریع پیش رفت. چندتا پسر تو محل، همه محلی بودن، سعی کردن به ژاله تیکه بندازن اما اون توجه نکرد.
شنیدم چندتاشون می‌گفتن چه پسر خوش‌شانس عوضی‌ای باید باشم که همچین چیزی داشته باشم و واقعاً افتخار می‌کردم، تا اینکه یادم اومد واقعاً امشب برای چی اونجام.
کمی بعد، یه مرد جنوبی بزرگ‌جثه رسید و اومد سر میزمون. خودش رو عباس معرفی کرد، و طولی نکشید که ژاله و اون داشتن لاس می زدند. کمی بعد دیدم زیر میز داره ژاله را میماله و دیدم که یه برآمدگی بزرگ تو شلوارش داره. باید اعتراف کنم که واقعاً تو شلوارم اومدم، فقط از تماشای اونا با هم فقط پشت میز. عباس گفت، “وای ژاله، این حتی از چیزی که توصیف کردی ضعیف‌تره! چه عوضی بیچاره‌ای، اگه حتی نمی‌تونه صبر کنه تا من بگادت رو ببینه قبل از اینکه همه جا آب کیرش رو بریزه!” ژاله فقط زد زیر خنده و با تحقیر نگام کرد.
کافه رو ترک کردیم و وقتی رفتیم بیرون، عباس گفت تاکسی گرفته بود تا برسه به کافه از ایستگاه اتوبوس وقتی زودتر رسیده بود و باید من رانندگی کنم. وقتی رسیدیم ماشینم، ژاله و عباس نشستن صندلی عقب و در حالی که من رانندگی می‌کردم به سمت خونه‌مون، تو آینه نگاه می‌کردم و می‌دیدم دستش رو زیر دامنش داره لمسش می‌کنه و صدای ناله‌ش رو می‌شنیدم. کیر کوچولوی من دوباره استخونی سفت بود، در حالی که بدن زیبای ژاله رو می‌دیدم که با دست‌های عاشق سبزه‌ش پوشیده می‌شه.
نمی‌تونستم جلوی فکر کردن رو بگیرم که چطوری کیر کلفت و گوشتیش رو می‌ذاره تو کس تنگ سفیدش و پاهاش دورش پیچیده می‌شه در حالی که کس می‌ده و کسش رو محکم می‌کوبه. به محض اینکه رسیدیم خونه، عباس پرسید اتاق خواب کجاست و فوری رفتن اونجا.
درها رو قفل کردم و رفتم طبقه بالا، نه زیاد بعد از اونا و وقتی رسیدم، هر دوی عباس و ژاله لخت شده بودن. مرد جنوبی بزرگ‌جثه با پوست تیره بالای بدن کوچیک و خوش‌فرم ژاله ایستاده بود و کیر بلندش انگار کیلومترها بیرون زده بود. تماشا کردم که پوست سرش رو عقب کشید تا یه سر بزرگ، خیس و صورتی رو نشون بده و به ژاله گفت زانو بزنه و براش لیس بزنه. تماشا کردم که همون‌طور کرد و حسودیم شد به اینکه چطور لب‌های پر و قرمز ژاله رو باز کرد و هرچی می‌تونست ازش رو تو گلوش فرو برد، بعد سرش رقص عشق رو کرد در حالی که عمیق تو گلوش می‌مکید.
عباس تصمیم گرفت وقت گاییدنشه، اما قبلش بهم گفت برم پایین و براش بخورم تا مطمئن شم خوب خیسه براش. در حالی که چوچوله‌ش رو لیس می‌زدم، ارگاسم شد و همه صورتم رو خیس کرد. می‌دونستم داغ و آماده‌ست برای عباس و اون فقط هلم داد کنار و شروع کرد به سوار شدن روش. خوشحال بودم که ژاله کاندوم‌ها رو یادش بود و متوقفش کرد، اشاره کرد که موافقت کرده بود کاندوم بذاره وقتی اونو می گاد.
مطمئنم اگه به من سپرده بود، یادم نمی‌موند یا جرأت نداشتم متوقفش کنم تو همه هیجانم، اما افتخار کردم که کاملاً کنترلش رو از دست نداده بود و یادش بود. دوباره براش توضیح داد که قرص نمی‌خوره و این احتمالاً زمان بارورترین دوره ماهشه و دوباره یادآوریش کرد که از قبل موافقت کرده بود.
رو کرد به من و پرسید آیا همون‌طور که دستور داده بودم کردم؟ وقتی بطری روغن بچه و شیشه با سه تا کاندوم خیس‌خورده رو آوردم، یه لبخند واقعاً بزرگ رو صورتش اومد و پرسید چقدر خیس خورده بودن. بهش گفتم حداقل نه ده ساعت و گفت “کارت خوبه بهرام، دقیقاً همون‌طور که می‌خواستم!” اول بطری روغن بچه رو برداشت و گفت، “این بهترین چیزه برای اینکه خوب لغزنده بشی.” مقداری ریخت رو کس ژاله و بهش گفت همه جاش بماله و بعد بهش گفت لب‌های کسش رو باز کنه و در حالی که کرد، بطری رو گرفت و مقداری بیشتر داخلش ریخت. بعد نگاه کرد به من و دستور داد یکی از کاندوم‌ها رو از شیشه دربیارم.
انجام دادم و مقداری روغن بچه بیشتر تو نوکش پاشید و خیلی با دقت کاندوم خیس‌خورده رو گذاشت رو سر کیرش و بعد بطری رو گرفت و مقداری بیشتر روغن بچه رو رو کیرش پاشید قبل از اینکه کاندوم رو رو کیر بزرگ‌ش باز کنه. تعجب کردم چرا این‌قدر مراقبه اما فقط فکر کردم می‌خواد نشون بده که به درخواستمون برای حفاظت ژاله از بارداری احترام می‌ذاره. نمی‌دونستیم چی واقعاً تو ذهنشه. به عنوان اقدام نهایی، بطری رو داد به من و گفت مقداری بیشتر بریز تو دستت و بعد آروم بمال رو کاندوم که حالا کیر بزرگش رو پوشونده بود. وقتی دستم رو بردم سمت کیرش، دستم رو گرفت و مطمئن شد خیلی محکم نمالم در حالی که می‌مالیدم. در حالی که نگاه می‌کردم به کیر بزرگ‌ش، با کاندوم فوق‌العاده نازک که هم داخل و هم بیرون با روغن بچه پوشیده شده بود، تقریباً شفاف به نظر می‌رسید در حالی که کاملاً روش کشیده شده بود.
تو اون زمان، نه ژاله و نه من نمی‌دونستیم تأثیری که روغن بچه رو لاتکس داره اما عباس دقیقاً می‌دونست چی کار می‌کنه. حالا می‌دونیم که استفاده از روغن بچه رو کاندوم لاتکس، لاتکس رو ضعیف می‌کنه و باعث می‌شه پاره بشه!
در مورد عباس، با اینکه من کاندوم رو چند ساعت توش خیساندم، به علاوه گذاشتن روغن داخل نوک و رو کیرش قبل از پوشیدن، و بعد اینکه من کاملاً بیرونش رو بپوشونم و همچنین پاشیدن مقداری داخل کس زنم، مطمئن شد که روغن بچه لاتکس رو به اندازه کافی ضعیف کرده تا مطمئن بشه پاره می‌شه.
دقیقاً طبق برنامه‌ش، وقتی شروع کرد به کوبیدن کیر بزرگش تو کس زنم، کاندوم پاره شد، و البته هیچ‌کدوممون متوجه نشدیم. ایده‌ای نداشتم که باید نگرانی داشته باشیم، و مشغول بودم به جق زدن در حالی که عباس ادامه می‌داد به کوبیدن کیرش داخل و خارجش برای تقریباً یه ساعت تا حتی فکرش رو بکنم. اعتراف می‌کنم که سه بار آب کیر خودم رو ریختم رو خودم در حالی که تماشاشون می‌کردم و منظره واقعاً باشکوهی بود، کون عباس داشت کیر‌ش رو با قدرت داخل و خارج کس سفید ژاله می‌کرد و اون فوری شروع کرد به ناله کردن، و بعد فریاد زدن دوباره و دوباره، تقریباً کل زمانی که گایش رخ می داد در حالی که کیر بزرگش اونو به ارگاسم بعد از ارگاسم می‌رسوند. بعد از چیزی که حداقل یه ساعت بود، ناگهان عباس کیرش رو تا آخر فشار داد داخل کس زنم و نگه داشت اونجا و بعد شروع کرد به لرزیدن و تکان خوردن و ناله کردن در حالی که کسش رو پر کرد از مایع منی نه اینکه اون‌وقت بدونیم چی داره اتفاق می‌افته.
ژاله فقط چسبید بهش، نفس‌نفس زنان، “آه عباس، کیر بزرگت این‌قدر خوب حس می‌شه داخلم، و این کاندوم‌ها این‌قدر ناز کن آه خدایا، حس کردم داری مستقیم می‌ریزی داخلم و این‌قدر خوب بود!” عباس فقط لبخند زد در حالی که دوباره شروع کرد به گاییدنش سریع‌تر این‌بار، و گفت “پس دوست داری این کیر بزرگ سیاهم رو داخلت حس کنی و دوست داری حس کنی که آب کیرم رو داخلت می‌ریزم؟
شرط می‌بندم آرزو می‌کنی همه اون آب کیر خوب واقعاً بره داخلت و باردارت کنه و بچه بسازه، نه ژاله؟ راستش رو بگو… بیا.” باورم نمی‌شد گوش‌هام وقتی شنیدم ژاله با شور ناله می‌کنه در حالی که می‌دیدم نزدیک یه ارگاسم دیگه‌ست، و بعد شنیدم که می‌گه “آه آره، آره عباس… برام مهم نیست، می‌ذارم انجام بدی، کیرت این‌قدر خوب حس می‌شه داخلم، می‌تونی باردارم کنی اگه این چیزیه که می‌خوای، فقط تا وقتی که ادامه بدی به گاییدنم!”
حالا می‌دونیم که عباس قبلاً می‌دونست دقیقاً همین اتفاق افتاده و اسپرم‌هاش قبلاً دارن به سمت تخمک‌هاش سرعت می‌گیرن. بعد از اینکه عباس بدون توقف اونو به چندتا ارگاسم دیگه رسوند و دوباره آب کیرش رو داخلش ریخت، کمی با هم دراز کشیدن. عباس هیچ‌وقت کیرش رو از داخلش درنیاورد، مثل یه درپوش عمل می‌کرد که همه آب کیرش رو داخل نگه داره.
کمی بعد، دوباره سفت شد و شروع کرد به حرکت کردن، و تعجب کردم در حالی که تماشاشون می‌کردم. بیشتر از یه ساعت بود و اون ژاله رو به چندتا ارگاسم رسونده بود و می‌دونستم خودش چند بار اومده بود و با این حال حتی یه بار هم ازش بیرون نکشیده بود. انگار مطمئن می‌شد که “چفت” بمونن با کیر بزرگش عمیق دفن‌شده داخلش. سخت بود باور کنم، حتی نمی‌تونستم دوباره سفت بشم خودم رو با این‌همه جق زدن خالی کرده بودم، اما اون ادامه داد به پمپ کردن تو کس زنم با کیر بزرگش. بالاخره مجبور شدم برم کنار و رفتم رو صندلی گوشه اتاق جایی که فقط نشستم و تماشا کردم در حالی که عباس ژاله رو از یه سری ارگاسم خسته‌کننده دیگه داشت قبل از اینکه بالاخره دوباره خودش رو رها کنه!
این‌بار، تماشا کردم که کیرش از داخلش لیز خورد بیرون و به محض اینکه بیرون بود، سریع بلند شد و دوید تو حمام و گفت واقعاً باید دستشویی کنه. در حالی که نشسته بودم، می‌دیدم یه مقدار زیاد مایع سفید آبدار از کس ژاله می‌ریزه بیرون و پایین کونش و خیس می‌کنه تخت رو، اما منه ساده ، فقط فرض کردم با این‌همه ارگاسم ژاله، این آب خودش یا مایعات شه که داره می‌ریزه بیرون و دیگه فکر نکردم.
بعد از اینکه عباس لباس پوشید، بردمش برگشت به ایستگاه اتوبوس و کلی تشکر کردم از کمکش. بهم گفت گاهی برمی‌گرده و باید مراقب “مامان کوچولوی ژاله‌ش” باشم. اون‌وقت هم این ارتباط رو نفهمیدم!
طبق قولش، عباس بعد از اون شب اول مسافر منظم خونه‌مون شد، چند شب در هفته برای دو هفته بعدی می‌اومد به شهر. واقعیت اینه که ژاله و من نمی‌تونستیم منتظر بازدیدهاش باشیم. هربار که می‌اومد، کاندوم رو تو روغن بچه خیس می‌ذاشتم دقیقاً مثل چیزی که می‌خواست، و منتظرش بودن وقتی می‌رسید.
اصرار داشت که ادامه بدم، حتی وقتی بهش گفتم فکر نمی‌کنم دیگه به این‌همه روغن نیاز داشته باشه چون تو معدود دفعاتی که گاییدم ژاله رو، به زور حس می‌کردم داخلش می‌رم چون این‌قدر از کیر بزرگش گشاد شده بود. اما مصمم بود و گفت اگه می‌خوایم ادامه بده ، می‌خواد ادامه بدیم به استفاده از کاندوم‌های خیس‌خورده تو روغن بچه. در انتهای هفته دوم، عباس گفت که برای کار می‌ره خارج و برای مدتی برنمی‌گرده. ژاله کلی عصرها بعد از اون گریه کرد و گفت واقعاً دلش برای کیر بزرگش تنگ شده.
سعی کردم جبران کاستی‌هام رو با رفتن پایین و رسوندنش به ارگاسم چند بار در شب کنم.
چند هفته بعد، وقتی ژاله اعلام کرد پریودش دیر کرده، شروع کردیم به نگرانی. هر دوی‌مون هی می‌گفتیم نمی‌تونه باردار باشه چون عباس همیشه کاندوم گذاشته بود و من هم تو معدود دفعاتی که گاییدمش. بالاخره تست بارداری گرفت و مطمئناً، مثبت بود.
ژاله و من نمی‌فهمیدیم چه اتفاق افتاده. یه روز، یه پیام از عباس رسید که می‌پرسید حالمون چطوره. ژاله جواب نوشت و خبر رو بهش داد و اون‌وقت بود که بهش گفت تعجب نکرده و گفت اون پدرشه. فکر کردم داره شوخی می‌کنه و گفتم ممکن نیست چون همیشه کاندوم گذاشته بود، اما یه چیز روشن بود و اون این بود که وقتی در مورد احتمال پدر بودن عباس بچه‌ای که حمل می‌کرد حرف زدیم، احساس کردم واقعاً آرزو می‌کنه اون پدر باشه.
وقتی پرسیدم ، اعتراف کرد که ایده داشتن یه بچه ، به‌خصوص اگه پسر باشه و ممکنه مثل پدرش کیر بزرگ داشته باشه، خیلی بهتر از داشتن یکی که ممکنه کیر کوچولو مثل مال من داشته باشه و بزرگ بشه یه ضعیف کوچولو مثل من. بعد از اینکه فهمید چی گفته و چقدر دردآور بود، بهم گفت متأسفه.
عباس یه کپی از یه مقاله برامون فرستاد که تأثیر روغن بچه رو رو لاتکس مستند می‌کنه و گفت دلیل اینکه همیشه به محض بیرون کشیدن از کس ژاله می‌دوید حمام، این بود که نبینیم کاندوم پاره شده! می‌دونستم فریب خورده بودیم توسط یه استاد که برنامه‌ش از اول این بود که ژاله رو باردار کنه و من ناخواسته کمکش کردم تو برنامه‌ش!
ژاله بهم گفت چون دیگه بارداره، می‌خواد ادامه بده به دیدن عباس و با اکراه موافقت کردم. از اون به بعد، هر وقت عباس می‌اومد بازدید هیچ‌وقت کاندوم نذاشت و بعد از اینکه برگشت، دیگه نتونستم کیر کوچولوم رو داخل ژاله بذارم. باید راضی می‌شدم به فقط تماشا کردنشون، اما اونا عباس بالاخره ژاله رو متقاعد کرد که بذاره بعد از اینکه عباس تموم کرد ریختن آب کیرش داخلش، کسش رو تمیز لیس بزنم چون دیگه بارداره و واقعاً به اسپرم بیشترش نیاز نداره و باید اعتراف کنم که عاشق طعم و هیجان انجام این کار شدم.
همچنین، وقتی پستان‌های ژاله شروع کرد به ورم کردن با شیر به خاطر بارداری، عباس اجازه داد هر روز بمکم و خالیشون کنم تا بیشتر پر بشن در آماده‌سازی برای بچه. گفت اعتقاد داره که بچه باید تا سه سالگی شیر مادر بخوره و خونده که یه زن می‌تونه شیر کافی برای پنج‌قلو تولید کنه تا وقتی که منظم خالی بشن و گفت این کار منه، که مطمئن شم ژاله کلی شیر تولید کنه برای من و بچه!
وقتی بچه به دنیا اومد، پزشک رو کرد به من و گفت “متأسفم بهرام، نمی‌دونستم بچه مال تو نیست” و می‌دیدم ترحم تو چشم‌هاش. ژاله نگاه کرد به بچه و گفت، “زیباست، نه بهرام، و فقط نگاه کن به اندازه کیرش! قراره مثل باباش کیر بزرگ داشته باشه” صورت دکتر قرمز شد و سریع رفت. وقتی بعد از شنیدن حرف‌های ژاله نگاه کردم پایین به بچه – باید اعتراف کنم درست می‌گفت. بچه کیرش بیشتر از 8 سانت طول داشت ، با پوست خیلی تیره و واضح بود که وقتی بزرگ بشه، قراره یه خوشحال‌کننده واقعی خانم‌ها بشه!
حالا عباس بیشتر وقت آزادش رو با ژاله می‌گذرونه. اجازه دارم از پستان‌هاش تغذیه کنم و کمک کنم منظم خالی بشن از شیر و اعتراف می‌کنم واقعاً دوست دارم. مراقب بچه‌ام در حالی که اونا عشق‌بازی می‌کنن و عباس می‌گه قصد داره ژاله رو چند بار دیگه باردار کنه، می‌خواد یه خانواده بزرگ پشت سر بذاره در صورتی که چیزی براش اتفاق بیفته. می‌دونم بر اساس تعداد دفعاتی که سکس می‌کنن ، طولی نمی‌کشه تا دوباره باردار بشه.
هر وقت چیزی منفی در مورد زندگی‌مون حالا می‌گم، ژاله یادآوریم می‌کنه هنوز عاشقمه، اما کیر عباس تنها چیزیه که می‌تونه راضیش کنه، و اگه مجبور به انتخاب باشه، باید عباس رو انتخاب کنه.
گرچه بعضی‌ها ممکنه فکر کنن دیوونه‌ام که می‌مونم، این‌قدر عاشقشم که شرایط‌شون رو پذیرفتم و منتظر سال‌های زیادی لذت بیشتر با چیزی که فرض می‌کنم یه خانواده بزرگ خواهد بود.

نوشته: بهرام

بازدید 8,645

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

27 پاسخ به “حاملگی همسرم”

  1. ریدم تو کاسه مغزت و سلول های قهوه ای مغزت اوبی. ارزش وقت گذاشتن نداشت تیکه ای خوندم مشخص بود چه اراجیفیه.

  2. نوشته شده توسط یه بیمار روحی روانی ک فتیش بیغیرتی اونم بطور شدیدی داره بدبخت باید بکم تو مشگل روحی روانی داری و شدیدا بیماری

  3. تف به شرفت با این داستان تخمیت. به جای اینکه لذت ببرم عصبی شدم. بی غیرتی هم حدی داره. حال بهم زن

  4. تا همونجاییش خوندم که همکاراش گفتن شوهرای ما ۲۰ سانت دارن اومده مال تو رو اندازه گرفته فهمیدم کلا مشکل داری دیگه ادامه ندادم😂😂

  5. من به ندرت زیر داستانی نظر منفی یا بد بدمولی این دیگه خیلی مزخرف بودشمعلوم نبود ترجمه شده است یا خیالاته

  6. چرا جمله بندیش اینجوریه. انگار داری فیلم دوبله شده زیرنویس فارسی میخونی

  7. فکر کنم داستان رو هم دادی عباس موقع گاییدن زنت نوشته!! آخه این چیه نوشتی روانی؟تو فتیش و فانتزی نداری! بیماری شدید داری! یه دکتر بری بد نیست!

  8. جمله بندیت جوری بود که انگار ترجمه داستان لاتین بودبنظرم تمامش خالی بندی بود.

  9. حداقل یچیز بهترو ترجمه میکردی هرچند ریدی با ترجمت ، انگار زیر نویس فارسی داستان میخوندیعباس بعد روغن بچه جانسون؟جانسون ولش با روغن بچه فیروز جوری زنتو حامله میکنم دیگه سمت ترجمه نری

  10. واقعا نوبری !نمیتونم بگم از بیرون چقدر بدبخت به نظر میرسی !فقط می تونم بگم چقدر خارکوصه بوده اون مرد عرب .و چقدر حال کرده مث سگ !!!

  11. آخه کیری جانخرجش زن و بچه رو تو میدیبعدش زمینتو کس دیگه شخم میزنه !زنت هم عاشقته!تحقیر تا چه حد

  12. خوب بود ولی بعد ازاینکه زنتو کرد ، تو هم با همون اب عباس زنتو بکن لزتش جن برابر میشه

  13. بهرام میگم زیادی جلق زدی رو مغز نداشتت تاثیر گذاشته کصخل ، بچه جون فقط جهت فهمیدن بهت میگم نفهم خان ، کیر ۱۲ سانتی یه کیر معمولی هست که زیاد پیدا میشه ولی دور کیر ۶ سانت بله خیلی نازک هست ، ولی کیر ۸ سانت نوزاد کجای عقلت بگذارم ، تو داستان شاید طبیعی باشه داشتن همه مردان ۲۰ سانتی ولی بهرام ۸ سانت زیادی رو اعصاب کص مشنگ کصخل ، و باز جاکش کاندوم نازک روغنی مگه فقط رو کیر تو سوار شه ، بهت چی بگم بهرامبهرامممممکیر تو ملاجت بهرامممممم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید