زندگی بعد از زندگی

بعد از بیست و یک سال زندگی، جدا شدم! تصمیمی که می‌بایست خیلی زودتر ازین وقت‌ها می‌گرفتم! اما چه کنم که تو این کشور، قانون خیلی همراه خانما نیست و نخواهد بود در نتیجه راهی جز سوختن و ساختن وجود نداره…
اسم من نسرینه، الان دیگه ۴۰ سالگی رو هم رد کردم، از نظر ما خانما ۱۷۰ به بالا میشه بلند، ۱۵۰ یعنی کوتاه! و برای منی که دوتا بچه هم به دنیا آورده بودم ۱۶۶ سانت یه قد تا حدودی نرمال محسوب می‌شد! وزنم بخاطر فشار‌های عصبی و دعوا مرافعاتی که با همسرم داشتم، همینطور پشت گوش افتادن ورزش و مراقبه ای که از پوستم می‌کردم! بالا رفته بود و به ۶۰ الی ۶۲_۶۳ کیلو می‌رسید! شکم و پهلوهام معلوم می‌کرد دارم اضافه میارم اما چه کنم که بدن یه زن بعد از زایمان دیگه روند طبیعی سوخت و ساز خودش رو به کل از دست میده و افزایش و کاهش وزنش بیشتر پاسخیه که به محرک‌های اطرافش نشون میده!
دوتا بچه‌م دیگه بزرگ شدن! پسرم الان ۲۱ سالشه و دانشجوی بازرگانی و تو یه شرکت هم کار می‌کنه، خدارو شکر زیر و زرنگ و از عهده خودش بر میاد!
دخترم کوچیکتره، ۱۶ سال! و بیشتر با پدرشه! به عقیده دخترم! باباش بهتر درکش می‌کنه! تعجبی هم نداره چون دخترا بابایی‌ان! و با یه ناز و غمزه پدراشونو رام خودشون می‌کنن! حتی داریم که از نظر روانشناسی هم، دختر اولین هووی مادره!
اونم دختری که بعد مدتها فهمیدم همسرم اسم دختری که دوست داشت رو گذاشته رو دخترم!
و این شد انگیزه‌ای که بفهمم در پس این ماجرا چه اتفاقاتی گذشته که منجر به برملا شدن رابطه‌ی پنهانی همسرم با خاتمی که دوسش داشت ولی خانواده مختلف بودن و نتیجه‌ش شد ازدواج با من! اما در در گرو یه خانم دیگه!
خیانت مثل طبل جنگی نیست که صداش تا هفت فرسنگ اون طرف‌تر هم شنیده شده!
ظرف مدت این بیست و یک سال خدا می‌دونه چند بار به من خیانت کرد و من نمی‌دونستم! منی که همیشه براش آماده بودم! نه تنها برای مهاجرت چه کاری چه زندگی! چه زناشویی!
و حتی حاملگی سوم حتی تو سن چهل سالگی! اما اون تو چه فکری بود و من تو چه فکری! افسوس…
فکر می‌کنم تا اینجا کافی باشه مقدمه‌ای که گفتم و به طور خلاصه رد می‌شم تا بپردازم به زندگی‌ای که بعد از زندگی قبلیم پیدا کردم!
بعد از طلاق که لزومی نمی‌بینم ماجراهایی که سر طلاق گرفتن برام پیش اومد رو بخوام باز کنم، چون حتم دارم از حوصله شما خارج باشه، پس وقت و غنیمت شمرده و به طور خلاصه می‌پردازم به اصل داستان! از شروع ماجرا تا رسیدن به سکس بیشتر از چند ماه زمان گذشت که من به طور خلاصه بیان می‌کنم پس منو بابت سریع اتفاق افتادن قضایا ببخشید
بعد از طلاق و وصول نصف مهریه‌م! که با رضایت خودم بود! تونستم یه واحد نقلی جمع و جور کرایه کنم تا بتونم خودمو به محل کارم نزدیک کنم،تو یه اداره بیمه کار می‌کردم! کار کردن حس خوبی بهم میداد! سرکار حلقه‌مو تو دستم نگه می‌داشتم تا از چشم مردای شهوت پرست دور بمونم و تا حدودی موفق بودم!
تو آپارتمانی که زندگی می‌کردم واحد روبرویی‌م بعد از سه،چهار ماه خالی بودن بالاخره یه مستاجر جدید اومد!
سر و صدای جابجایی وسایل معلوم می‌کرد به آقا باشه! چون تا اتمام کار صدای خانم نشنیدم!
بی‌تفاوت به کار خودم رسیدم
فردا که می‌خواستم برم سر کار! ناگهان دستی مانع بسته شدن درب آسانسور شد، اومد داخل! در اولین نگاه یه آقای میخورد ۳۰ نشده باشه، ولی ۲۵ رو هم رد کرده بود!
اومد داخل…
گفت و گوی کوتاه! پرسیدم آدرس سوپرمارکت، نانوایی و… خودش رو عرفان معرفی کرد…
روزها گذشت و مراودات من بیشتر شد باهاش! تو نیروگاه فشار قوی برق کار می‌کرد! مهندس بود و تازه کار، بدنش نسبتا خوب بود، شکم نداشت اما پر بود و عضلانی!
قدش میخورد ۱۸۵ باشه! عضلات دست و قفسه ستبر سینه‌ش هم گویای بدنی پر و عضلانی می‌داد!
آشناییت ماهم روز به روز بیشتر شد! تا اینکه یک بار وقتی داشتم بعد دوش لباس عوض می‌کردم، هنوز حوله‌مو باز نکرده بودم که در زد، با حوله تنم رفتم درو باز کردم، عرفان بود! مشکلی در مورد سیستم گرمایشی داشت! دیدم پیشونیش عرق کرده گفتم چی شده گفت به بدترین حالت ممکن سرما خورده، و تب بالایی هم داره، در همین چند ثانیه که داشتیم حرف می‌زدیم به در تکیه داد، فهمیدم الاناست که بیهوش بشه، راهنمایی کردم داخل و افتاد رو کاناپه! رفتم به پارچه خیس کردم و گذاشتم رو پیشونیش بخاطر خنکی آب، یهو از خواب پرید و بهم زل زد! متوجه شدم حوله باز شده و قسمت زیادی از سینه‌م معلومه، حتی حاله‌ی دور نوکش سینه! خجالت کشیدم سریع بستم و سرمو بالا آوردم که دیدم خوابش برده!
منم دیگه کاری به کارش نداشتم! یه ملافه انداختم روش و رفتم اتاق خواب خوابیدم!
صبح که بیدار شدم سریع رفتم تو حال دیدم هنوز رو کاناپه‌س صداش که زدم به زحمت چشماشو باز کرد! رفتم کنارش نشستم و چند دقیقه‌ای گیج بودم! تا فهمید کجاست!
خواست بره که مانعش شدم و گفتم امروز بمون پیش من تا حالت سر جاش بیاد!
براش سوپ درست کردم و وقتی آوردم تا بخوره تازه متوجه لباس خودم شدم، یه لباس خواب تا بالای ران بدون شرت و بدون سوتین!
حتما دارم تا الان دیگه حسابی تحریک شده باشه با خودم خندیدم، وقتی به شلوارش نگاه کردم متوجه شدم برجسته‌ست، با خنده گفتم تو حالت خوبه و منو گول زدی!!!؟
آره!؟
به زور خندید و گفت از دیشب که اومدم پیش تو خوب شدم!
سوپو که خورد جون گرفت،رفت خونه خودش و رفت دکتر، شب که اومد اول اومد پیش من، بخاطر مراقبت از من تشکر کرد و یه هدیه داد، وقتی بازش کردم یه لباس خواب قرمز بود!
بیداری شوکه شدم که می‌خواستم بزنم زیر گوشش ولی وقتی دیدم داره می‌خنده لجم گرفت، و گفت شب میاد تا ببینم اندازه‌ت شده یا نه!
راستشو بخوام بگم در خود منم میخواستم!!! بلاخره بعد چند ماه دوری از شوهر، دلم یه سکس خوب می‌خواست!!!
در تو دلم نبود، عرفان با زدن زنگ در و آوردن یه پیتزا و بغل کردنم اومد داخل! همیشه قد بلند شو دوست داشتم، شاممونو که خوردیم عرفان فقط بهم زل زده بود!
فهمیدم امشب اومده تا یه دل حسابی از عزا در بیاره
منم دیگه معطلش نکردم و گفتم چیزی میخوای برات بیارم!
خندید و به سمتم خیز برداشت و منو رو دوتا دستش برد اتاق خواب!
این اتفاق خیلی برام هیجان انگیز و شوکه کننده بود! به سرعت خودشو بین پاهام جا داد! شروع کرد به خوردن گردن و سینه هام! به سینه هام که رسید به کیک عمیق زد! اصلا فرصت کاری رو به من نمی‌داد! با این کارش که هم زورش زیاد بود هم حشریتش بالا، دیگه چیزی نمی‌فهمیدم!
ما خانمهای سن و سال ۴۰ به بالا فقط می‌دونیم لذت هم آغوشی با یه نوجوون داغ و حشری چه حوریه!
فهمیدم که گردن و سینه هام حسابی کبود شده! تا به خودم اومدم ونفسم سر جاش اومد متوجه شدم که داره شلوار و شورت منو در میاره! با خنده گفتم نمی‌خوای به اجازه بگیرید پسر خوب!؟
با خنده گفت به اجازه نشونت بدم که یه روز فقط درد بکشی
کیرشو که در آورد ۱۹ سانتی میشد، کلفتی‌ش هم خوب بود، اومد بین پاهام، بازم کرد و سرکیرشو که گذاشت دم کوسم، نوک سینه هامو با دستش چنگ میزد، این کارش باعث شد یکم ترشحات از کس داشته باشم! اونم سریع کیرشو فرستاد تو، کلفت بود، منم چند ماه بود که سکس نداشتم، سخت جا باز کرد، اما وقتی تا نصفش رفت تو خوابید رو بدنم و یه ضرب همه رو جا داد تو، نفسم بند اومده بود، راه فراری هم نداشتم
شروع کرد به تلمبه زدن، تلمبه های عمیق و محکم! دردم گرفته بود ولی اون توجهی نداشت شاید بیشتر از پنج، شیش دقیقه همینجوری منو کرد تا اینکه خسته شد، آب تخت ایستاد و کیرش که با ترشحات خودم خیس شده بود و گفت که بخورم، ممنون یکم براش خوردم که از دستم کشید و از تخت بیرون برد، یه پامو که داد بالا، کیرشو آروم فرستاد تو کوسم! گفت از گردنم بگیر وقتی گرفتم، کامل منو رو هوا پاباز نگه داشت و آروم تلمبه میزد
بقدری تحریک شده بودم که دوسه بار خواستم پاهامو جمع کنم اما نمی‌تونستم! بعد از چندین دقیقه به مرز ارضا شدن رسیدم، ولی نمی‌تونستم، واقعا تجربه لذت بخشی بود!
از شدت لذت و ارضا داشتم از هوش می‌رفتم که منو خوابوندم رو تخت…وقتی کردنش تموم شد هنوز بی حال بود که دیدم اومده روم و داره با لباس کسم بازی میکنم…
پرسیدم چی شد، با خنده گفت همه‌شوریختم تو…
با عصبانیت گفتم تو خیلی بیخود کردی، که خوابید روم و شروع کرد لب گرفتن…

نوشته: نسرین

بازدید 2,371

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “زندگی بعد از زندگی”

  1. یه میلف بیوه هم نمیخوره تور ما هرچی دختر ناز نازوهه و چس کلاسیه میاد دور ما

  2. متن و شروع خوب بود ولی زنی که بهش خیانت شده ،بعد از بیست و چند سال زندگی و بچه تازه بفهمه شوهرش از اول این رو نمیخواسته و بازیچه بوده این همه سال یک زن دیگه هم با شوهرش کلی سکس کرده به راحتی با یک مرد دیگه وارد رابطه نمیشه بعد چند ماه.دوم اینکه یک خانم با یک فرد غریبه با یه برخورد ان هم در اسانسور که چند ثانیه زمان میبره تا برسه به طبقه همکف یا پارکینگ صمیمی نمیشه .زنی که یک عمر به شوهرش وفادار بوده سریع نمیکشه پایین.کلی زمان میبره تا اعتماد کنه به یک مرد دیگه. عزیزم شما خودت بده بوده بیخود به شوهر خیالیت برچسب خیانت نزن

  3. حدود یازده ساله از خانمم جدا شدم. هنوز نمیتونم به زنی اعتماد کنم . شما خیلی زود دست بکار شدی.…روی تایپ کردنت بیشتر دقت کن.

  4. حقیقتا باید از ادمین خواهش کنم برای داستان نویسا(با نویسنده‌ها فرق دارن چون نویسنده‌ها داستان‌نویسن اما داستان نویسا معلوم نیست نویسنده باشن!)،یه امتحان دیکته بزاره،آخه این چه وضعشه خانم داستان‌نویس؟خودت اینو بخون ببینم چی‌چی داری الآن بمن ابله خسته از کار روزانه که اومدم خیر سرم یه داستان بخونم خوابم ببره جواب بدی،بفرما: شاید بیشتر از پنج، شیش دقیقه همینجوری منو کرد تا اینکه خسته شد، آب تخت ایستاد و !!!آب تخت ایستاد؟واقعا؟!!!اولا این چجور تختیه که آب داره؟هان؟دوما حالا میگیم هوش‌مصنوعی ساختتش،آب تخت (خدای من!)چجوری ممکنه پاشه سرپا وایسه؟خو یچی بنویسین بگنجه دیگه…یه جا هم نوشته بودی « در تو دلم نبود »!اون در نیست خانم جان که تو دل نیست،بلکه دل تو دلت نبوده،چمیدونم.‌…لابد…سوای اینها جان مادراتون قبل آپلود کردن داستانهاتون لااقل یکبار اول از روش بخونین تا نکنه یهو وسط سکساتون آب تختا بیاد و تازه پاشه وایسه!!!(جل‌الخالق)…ضمنا تورو حضرت عباس(ما رو که قبول ندارین)موقع نوشتن دو دستی بنویسین!..جای دوری نمیره…در آخرم شما شمردی چندتا علامت تعجب گذاشتی؟!در رو باز کرد!در رو بست!اومد!میخواد بیاد!قراره بره!..روانیم کردی دختر،و تازه …هیچی بابا ولش کن فایده نداره…ننویس

  5. نسرین جون دمت گرم فقط داری فردا از سر کار. برمی‌گردیخودآموز دیکته را هم بگیر و یواش یواش شروع کن

  6. یعنی چی که با حوله در رو باز میکنیطرف رو میاری خونهیهو سینه‌ت معلوم میشه متوجه نمیشیاز تب و بیماری داره میمیره یه ملافه روش میندازی و تمام (بدون قرص،آمپول،اورژانس و غیره)شاید ربطی یه سرماخوردگی نداشته و سکته کرده باشه🤣صبح یهو نیمه لخت میری پیشش دیر متوجه میشیدیگه از اینجا به بعدش رو نخوندم تا داستانی تخیلی از دادنت رو بگی

  7. تخیلاتت تیده آل گرایانه هستش که 166قد رو بزای خانم ها کتوسط و 62کیلو وزن رو چاق و وزن زیاد میدونی ،دیسلایک

  8. تخیلات ایده آل گرایانه داری که 166قد رو متوسط و وزن 62رو چاق میدونی برای یک زن ، از همین ابتدا معلومه بدرد نمیخوره دیسلایک

  9. خدایی اگر مرد بودی حق میدادم بهت که با یک دست بنویسی و با یک دست جلق بزنی…آخه این چه طرز متن نوشتنه؟ بابا یه دور بخونید متن رو…با راست و دروغی داستان کار ندارم که اونهم بنظر میاد تخیلات رابطه با همسایه ات رو داری، ولی برای خواننده بینوا که وقت و اعصابش رو میگذاره، ارزش قائل باشید.

  10. داستان رو که خانم ننوشته، ولی اگر اصرار داری راوی خانم باشه به نظرم بهتره یک دور داستانهای، شیوا، فریا و مدوزا رو بخونی تا لااقل بدونی چی میخوای بنویسی!اینجوری فقط گند میزنی به ایده هات

  11. نگارش فوق العاده ضعیفتو کصت لباس داره ک با لباس کصت بازی کرد ؟کیرم تو دهن مهلم املاء و انشاءت

  12. نویسنده ی خانم توی سایت زیاد نداریم همونایی م که هستن اکثرا فیک هستن. ولی شما رو مطمئنم که نمی تونید یه خانم باشید ” نوک سینه هامو با دستش چنگ میزد، این کارش باعث شد یکم ترشحات از کس داشته باشم!”یه خانم هیچ وقت اینجوری نمی نویسه

  13. خیلی دوستداری زن مطلقه خونه روبرویی بهت حال بدهاما محل سگ هم بهت نمیزاره ؟🤔

  14. نسرین جان موقع تایپ اگه دستت روازتو شورتت دربیاری وکمتر کوست روبمالی غلط های املاییت هم کمتر میشه بوس به لباس های کوست 😘😘😘😘😁😁😁

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید