سکس: غایت زندگی؟ (1)

سلام، من اسمم رضاست(مستعار) میخوام خاطره اولین سکسی که داشتم رو براتون بنویسم اول یکم از خودم بگم الان که اینو مینویسم 25 سالمه و این ماجرا مال حدود 5 سال پیشه. یکم جزئیات رو تغییر میدم که آشنایی نیاد بخونه و به فاک بریم. من سر و وضعم بد نیست قد و هیکل هم مناسبه 180 و 70 و معمولا مورد رضایت جنس مونث واقع میشم. علت اینکه این عنوان رو هم گذاشتم برای این نوشته اینه که من از وقتی که حتی نمیدونستم سکس چیه و دختر یدونه سوراخ داره یا دوتا دنبال سکس بودم. از بچگی بخوام بگم لواط و انگولک بازی البته همه پسر. بدون درکی از اینکه فاعل چیه و مفعول کیه از هر دو طرف به دنبال کشف! و در ادامه تا 18 سالگی که اولین تجربه رابطه من بود و سکس ما هم فقط مقعدی بود که بکارتش حفظ بشه. در این بین هم متاسفانه بخوام بگم به هر ننه قمری نظر داشتم و چون درک من از زن و دختر به فامیل فقط معطوف میشد(شهر ما به لحاظ روابط دختر و پسر خیلی روشن فکر نیست) و خودمم اهل دختر بازی نبودم گرایش من هم رفت به سمت زنای فامیل! چون دختر هم سن و سال من در فامیل موجود نبود. این حشریت به قدری بود که به داخل خانواده هم تسری پیدا میکرد و اعضای خانوادم رو هم شامل میشد که الان خداروشکر از خانواده تونستم بکشم بیرون و اون حسه دیگه نیست ولی زنای فامیل هستن همچنان/ این وسط همه جور انگولکی هم به همشون زدم انواع اقسام حرفای غیرمستقیم ولی معنی دار اما هیچ کدوم رو هیچ کس جواب نداد نه عمه نه خاله نه زندایی نه زن عمو. مخصوصاً زن عمو که دیگه در راهش کم مونده بود شهید بشم سیصدتا تریک زدم و نشد و نداد یا شایدم من بلد نبودم بالاخره همه این داستانا مال بازه 10 تا 20 سالگیه اغلب و اون وسطاش شدیدتر.
این موردی که میخوام بگم که میشه اولین سکس من، مربوط میشه به جایی که توش کار میکردم یه مغازه تزیینات داخلی. یه بار یه خانمی رو صاحب کار آورد مغازه و طرح های کاغذ دیواری نشونش میداد زن میانسال رو به مسنی بود بعدها بهم گفت 49 سالمه ولی تا 59 میخورد راحت. اومد و صحبت و فلان این صاحب کار من باهام راحت بود و یکی دوبار به شوخی و جدی اشاره کرد به کس و کون این بنده خدا چون خودشم کس باز قهار و درجه یکی بود هر چند زن و بچه داشت. من بیشتر تمایلم اغلب روی میلفه و معمولا بین میلف و دختر اول میرم سمت میلف شاید شرایط بزرگ شدنم باعث شده گرایشم اینطوری بشه. من همونجا که تو مغازه دیدمش گفتم خدایا یعنی میشد اینو کرد … چون این سر صحبتش رو گذاشته فقط با صاحبکارم منم دیگه خیلی تحویلش نگرفتم و گذشت و قرارداد خرید و اجرا رو بست پولشم داد. این صاحب کار ما آدم بدقول و بد حسابی بود پول یارو رو که گرفت جیم شد تا اطلاع ثانوی! اینم سرگردان دنبال طرف که یا بیا کارتو انجام بده یا پولمو پس بده. این صاحب کار منم با کس کش بازی هر دفعه که این میومد داد و هوار راه مینداخت یک درصد از کار رو میبره جلو. یه بار خونه بودم دیدم خط کاریم زنگ خورد همین زنه بود زنگ زد بعد گفت اشتباه شده با اون صاحب کارت کار داشتم و خدافظی کرد. من معمولا حس کنم یکی بهم نخ میده آنی میگیرم میبافم کمی قلقلکم گرفت و دوباره خودم گرفتمش گفتم مشکلی پیش اومده با یه لحن شاکی گفت که اومدن خونه زندگی منو بهم ریختن و نمیان درست کنن برای سرامیک کاری از قرار یه سری تخریب کرده بودن و مصالح ریخته بودن و رفته بودن. بعد گفت الان اومدم از اتاق بیام بیرون سر خوردم سرم خورد زمین اون یارو جوابگوی اینا هست؟؟؟ گفتم باشه من خودم الان میام یه سر میزنم همه چی عادی بعدازظهر یک روز عادی رفتم اونم بدون نخ دادن مشخصی خونه رو نشون داد البته تنها بودیم و اونم تنها زندگی میکرد در اون برهه زمان ولی میگفت صیغه یکی هست و شوهر داره البته قبلشم یه ازدواج ناموفقم داشته و یه دختر و نوه هم داره ولی میگفت دخترم از من متنفره! خلاصه من رفتم و چارتا کسشر گفتم اونم همینطور و بعد اومدم بیرون ذهنیت من بنده خدا از همین سایت هایی مثل بکن تو و فیلم های پورن نشات می گرفت و می گفتم الانه بیاد و بگه ظرفشویی هم چکه میکنه و منم مثل سوپرمن برم بگم ااا چرا بعد کیرمو بکشه پایین و بخوره! همینقدر ابلهانه! واقعا اونایی که اینطوری کس گیرشون اومده اگه نگیم دروغ میگن خیلی خوش شانسن ما که هر زنی اطرافمون بود با شوهر و بی شوهر این اتفاقا واسم رقم نخورد هر چند به گواه خوده این افراد ظاهر خوبی داشتم و وضع مالی و جایگاه اجتماعی خوب بود نمیفهمم این خارکسه ها دیگه چی بیشتر میخواستن خب بیا یه میک هم به این کیر بزن خار نداره والا! خیلی سر زبون دار نبودم ولی وقتی بحث مخ زدن شکسپیر درونم شکوفا میشد یه شعرایی میبافتم که بیا و ببین!
بر خلاف خیلی کس هایی که خواستم و نشد این موردو گفتم حالا بریم 50-50 ببینیم چی میشه یکی دوبار دیگه هم رفتم و کمی سر صحبت بینمون باز شد اسمش بتول بود تو شناسنامه ولی میگفت بهناز صدام کنید یه بار که با بهناز خانم نشسته بودیم روی زیر انداز توی یکی از خواب ها(وضع مالی مهناز تعریفی نداشت قیافه و اندامشم همینطور ولی برای من لنگه کفش بیابان بود دیگه) که واقعاً خونه مثل یک خرابه شده بود توی اون همه مصالح و برام چایی آورد که بفرمایید بخورید صحبت کشیده شد به ازدواج و اینا این هنوز روسری سرشم داشت(شهر ما مذهبیه یکم) و از شوهرش گفت که میخواد طلاق بگیره منم گفتم بیا صیغه من شو یکم ادا اینا اومد که نمیشه و اینا خلاصه این موضوع باز موند و من باز دست خالی رفتم. شماها هم لابد الان کیر به دست و بادمجون به کس نشستین که کی به جاهای سکسیش میرسه؟؟ داداش من اینارو برای تخلیه فشار روانی که الان باهاش مواجهم دارم مینویسم بابت اینکه آبتو نمیاره حلالم کن میگه چو از دل برآید بر دل بشیند حداقلش اینه که امیدوارم جاهاییش که با من همزاد پنداری هورمون های آرامش تو خونت ترشح کنه و وقتی میخوای در ادامه آبتو بیاری لذت عمیق تری بهت بده، این جریانم مال 5 6 سال پیشه همه جزئیات دقیق یادم نیست اما سعی کردم تا می تونم نزدیک به واقعیت بنویسم
دفعه بعدی دوباره زنگ زدم تا سرخر تو خونه نباشه اخه میدیدی دوستش میومد همسایه کس کشش میومد و دست ما خالی تر از قبل میموند گفت آره تنهام ولی مریضم افتادم گوشه خونه منم با گفتن کیر تو این زندگی تو دلم پاشدم رفتم خونش دوباره، طول کشید تا بپوشه و بیاد درو باز کنه چون هنوزم حجابه رو داشت و میگفت به شوهرم نمیتونم خیانت کنم و صیغمون 99 ساله. اومد باز کرد و رفت رو همون زیر انداز که روش تشک انداخته بود دراز کشید و عذرخواهی کرد مدلش اینطوری بود که من خیلی هم برام مهم نیس خودمو از تو بپوشونم ولی مجبورم که تو فکر نکنی خرابم! نشستم کنارش دوباره درباره صیغه بهش گفتم، گفتم تو که میخوای طلاق بگیری با منم که اوکیی همین الان بیا با هم باشیم که بازم اون عشوه و ادا که نمیشه و اینا و اظهار اینکه خیلی بی حاله. منم دیگه بی خیال شدم گفتم چیزی که کاسب نشدیم پاشم برم که یه لحظه گفتم پس بزار پیشت دراز بکشم و بغلت کنم چیزی نگفت و منم دراز کشیدم که سرم به زمین نرسیده شروع کردم مالوندنش از رو لباس و هی جلوتر رفتم سینه هاشو میمالیدم به کسش دستم نمیرسید ولی روناش رو دستمالی میکردم هوا هنوز خیلی سرد نشده بود اینم یه شلوار نخی قرمز پاش بود همینطوری یواش یواش دستمو از پشت کردم تو شلوارش چون از پشت به حالت بغل کردن بغلش کرده بودم بالاخره به کسش رسیدم از پشت کمی انگشت و بازی با سوراخ کونش اینا ضمیمه کردم اینم در کل طول مدت این ماجرا با همون حالتی که آره مریضم و این حرفا مثلا از شدت بی حالی صداش درنمیومد. شلوار قرمز و شرتشو باهم تا نیمه دادم پایین تو دلم گفتم که الانه که صداش دربیاد و ضدحال بزنه دیدم هنوزم ساکته کسش خیس شده بود من کلا توی سکس محدودیت ندارم از خوردن سوراخ کون بگیر تا هر کار دیگه اگه طرف تمیز باشه و اوکی باشه انجام میدم ولی اینو نتونستم رغبت کنم واسه همین مراحل خوردنمون واسه همدیگه رو اسکیپ زدم سریع شلوار لی‌مو منم تا زانو کشیدم پایین و شروع کردم مالوندن و در تلاش برای یافتن سوراخ کسش! حریص بودم که فقط هرچه سریع تر بکنم تو. اونقدر سر این کلم کیری شده بود که استرس داشتم نکنه باز یه اتفاقی بیفته و نشه یه بار این خونه نبود یه بار مهمون داشت یه بار کارگر خونه بود یه بار خودش پا نمیداد خلاصه هربار یه داستان این اولین باری بود که انقدر شده بود جلو برم و فقط میخواستم بکنم تو/ با کیرم کمی اون حوالی تفحص کردم و بالاخرههههههه ورود کیر من به دنیای کس رقم خورد! تا چند تا تلمبه اول هنوز نمیدونستم چی به چیه اینم که ماشالله گشاد تشریف داشتن و من هنوز شک داشتم که دارم لاپایی میزنم یا واقعا دارم کس میکنم. انگار من باید میپرسیدم توشه؟؟ کمی تو همین پوزیشن کردمو و باور کردم که توشه ظاهرا برام تازگی نداشت چون انقدر این صحنه هارو تصور کرده بودم و خواب دیده بودم که حس اینو نداشتم که بار اولمه گفتم اینطوری نمیشه هیچ تصویری تو ذهنم از این خاطره نمیمونه اگه آبم اینطوری بیاد برش گردوندم رو به پشت بخوابه که منم بیام روش شلوار و شرتشو کامل دراوردم و خودمم شلوارمو کشیدم پایین پام آزاد باشه کس کشیده ای داشت و یه حجم نسبتا زیادی موی بلوند اطرافش بود که شیو نشده بود لباسشو دادم بالا سینه هاشو دراوردم و شروع کردم میک زدن نوک رنگ پریده و بزرگی داشت ولی به خاطر سنش حس نرمی نمیداد انگار که چروکیده و به قولی ابدار نیس اهل دلاش میفهمن چی میگم یه بوی تندی هم از کسش تو فضا پیچیده بود یکم با دستام با کسش بازی کردم و سعی کردم قشنگ نگاش کنم توش اطرافش، داخلش رنگش صورتی پررنگ بود و اومدم دوباره کیرمو تنظیم کردم و شروع کردم تلمبه زدن چندبار که زدم حس کردم آبم داره میاد دراوردم و ریختم رو شکمش و یه قطرشم پرید رو سوتین کرمیش اینارو درنیاوردم فقط خود سینه بیرون سوتین بود اینم که کلا صداش درنیومد بدون اینکه اینارو پاک کنه روی همون آب منی دوباره لباساشو کشید و نشست بهش گفتم انگار دردت همین بود فقط ببین چه سرحال شدی خندید یکم کسشر گفتیم و پا شدم و رفتم . . .
تو راه به این فکر میکردم که واقعا تو زندگی چه اتفاقایی که فکرشو نمیکنی و میفته و چه اتفاقاتی که فکرشو میکردی و نیفتاد! من به خواب شبم هم نمیدیدم با همچین کسی تو همچین جایی تو همچین شرایطی اولین سکس زندگیم رو تجربه کنم!

ادامه…

نوشته: ونوس

بازدید 14,449

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “سکس: غایت زندگی؟ (1)”

  1. رابطه برقرار کردن هیچوقت مثل تصوراتت نیست. قشنگ می‌شد درک کرد فراز و نشیب های یه رابطه چطور پیش میره . با اینکه تجربه ای توی نویسندگی نداری خوب نوشته بودی .

  2. کیرم تو کون شکسپیر درونت که یه خط شعر و نتونستی درست بنویسیدرضمن ازگل خان اون عبارت (هم ذات) پنداری است نه همزاد پنداریو نکته ی آخر ونوس اسم مونثهمگه تو دختری؟شاسکول

  3. دمت گرم بیشتر جنبه طنز داشت آقا ماکه کیرمون باتعریف وتوصیف هات ازاین ملیف خوابید 😁 😁

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید