مستاجر محترم و زیبا

سلام و عرض ادب. دوستان عزیز علی هستم و الان۴۰رو رد کردم.این ماجرا مال دوسال گذشته است که می خوام واسه شما تعریف کنم…اینقدری بهم خوش اومده که نمیتونستم دیگه توی دلم نگهش دارم…من چند سالی بود از شهرمون کوچ کردم و به واسطه ازدواجی که کردم و خانومم هم شاغله،از شهر مادریم رفتم…الان دیگه ۳تا بچه دارم و واسه خودم زندگی خوبی دارم…از دار و ندار دنیا پدرم خونه قدیمی و بزرگش رو توی ارث کلا به منه تک پسرش داد…بقیه رو بین دخترهاش تقسیم کرد من هم بهش دست نزدم تا وقتی مادرم فوت شد…یادمه روز چهلم مادرم رد شده بود فرداش تاسوعا بود با همسرم از سر خاک برمیگشتیم…دم در باغ بهشت…مهدی رفیق دوران بچگیم رو دیدم…بسیار پدرش پولدار بود.با خانوم بسیار بسیار سفید پوست و زیباییی جر و بحث می‌کرد…اینقدری زنه خوشگل بود خانومم گفت علی چقدر زنه خوشگل و خوش‌تیپ بود…عجیب بود نه، گفتم والا چی بگم نوش جون مهدی رفیقم…آره اون روز من مهدی رو دیدم و روبوسی و سلام علیک کردیم و منو به خانومش معرفی کرد…نرگس بود اسمش…البته اسامی واقعی هستند ولی فامیلها رو نمیتونم بگم…چون ماجرا واقعیه، گفتم چیه مهدی باز غر غر میکنی؟گفت والله علی جون دنبال ۱خونه بزرگ و دربستی میگردم واسه یکسالی شاید هم کمتر…زنه گفت نه یکسال صددرصد…گفتم چرا آخه… تو که خونه داری…خودش و زنه نگاهی به من و زنم انداختند…مهدی گفت علی جون داریم میکوبمش واسه همون…خانوم من گفت علی خونه مامانت که هست بده آقا مهدی…مهدی سریع گفت علی جدی هنوز خونه سر بازار رو دارین؟،گفتم اره مال خودمه…خالیه…من هم دنبال وام بزرگی هستم تا بکوبمش،ولی تا یکسالگی نمیتونم… خونه خودم هم که مشهده اینجا نیست…فقط کلی از اسباب وسایل عتیقه و فرشها و ظروف مسی گرون قیمت مامانم یادگاری واسم مونده داخلشه… زنم گفت اونها رو میچینیم زیر زمینش،،مهدی گفت ایوالله زنداداش…علی چی میگی…نرگس همسر مهدی گفت ببخشید ها تا من نپسندم خونه بی خونه…گفتم اشکال نداره نرگس خانوم من اصلا میلی به اجاره دادنش ندارم.مهدی گفت نه بابا این چرت میگه…بریم ببینیم…ما با ماشین خودمون اونها هم با ماشین خودشون دنبال ما اومدن…خونه جای بسیار عالی و وسط بازار بود…رفتیم داخل حیاط پر از دار و درخت و خونه بزرگ وسط حیاط زنه نگاهی انداخت و بعدشم زیر زمین رو دید.گفت باشه زیر زمین مال خودتون…گفتم ببینید من هر چند ماه یکبار میام اینجا سرکشی و حتما شبی دو شبی توی اتاق زیر زمین میخوابم…چون نمیخوام برم خونه کسی بعدا ناراحت نشین…خانومه گفت نه این که راهش جداست چکار به ما داره…خلاصه که مهدی با نظر خانومش با۳۰۰میلیون رهن.و۳میلیون اجاره ماهانه خونه رو از من اجاره یکساله کرد…۳ماه گذشته بود بهم زنگ زد علی بیا کارت دارم…رفتم شهرمون و گفت علی میتونی پول پیش خونه رو پس بدی بهم…به جاش بهت اجاره بدم…گفت ماهی ده تومن اجاره میدم…الان هم۳ماه رو یکجا میدم…خونه می‌سازم پول لازمم.گفتم باید قولنامه تازه بنویسیم ها…گفت باشه چی بهتر…خلاصه که پول پیشش رو پس دادم و خونه رو ماهانه برجی۱۲میلیون ازم اجاره کرد و ۳ماه کرایه هم پیش پیش داد…۳ماهش تموم شد…شد ماه چهارم کرایه اش رسید نداد.‌شد ماه پنجم نداد.شد ماه شیشم نداد…نزدیک عید بود و ماه هفتم رسید.که۴۸میلیون بهم بدهکار بود من زنگ زدم بنگاهی گفت ازش خبری ندارم.شماره زنش رو هم نداشتم…اومدم شهر خودمون…همسرم هم در جریان تغییر قولنامه نبود.اصلا به کسی نگفته بودم…رفتم در خونه اشون…کسی باز نکرد…خودم کلید انداختم رفتم داخل…توی حیاط پر برگ بود و کثیف بود…کسی نبود…خودم تموم حیاط رو جارو پارو کردم و حتی توی سرمای زمستون حوض خونه رو هم تمیز کردم…شد مث دسته گل…ساعت دو ظهر بود در حیاط باز شد و اولش نرگس خانوم خوشگل و موشگل اومد داخل…بعدش مادرش واکر بدست سلانه سلانه اومد داخل…پشت سرش۱پری دریایی دیگه اومدند داخل…تا منو دیدند و تمیزی خونه رد دیدند جا خوردند…زنه و دختره مات موندن.ولی نرگس خودش باهام گرم گرفت…منو به مادر و خواهرش معرفی کرد و بعدشم کلی ازم بخاطر تمیز کردن خونه تشکر کرد.و گفت چون مادرش مریض بوده نتونسته کار زیادی انجام بده وچون معلمه وقت دیگه هم نداشته…اونجا چیزی برای اجاره نگفتم.فقط شماره همراهش رو ازش گرفتم…رفتم بیرون ناهاری خوردم و رفتم چند جا کاری داشتم و شب برگشتم…وقتی رفتم خونه بخدا چون داخل لامپ روشن بود و بیرون تاریک این نرگس با۱شلوار تنگ خونگی و تیشرت بلند توی خونه بود و موهای بلند و طلایی شده اش که دم اسبی با کش بسته بود…توی خونه راه می‌رفت عین مادیون زیبا عربی می خرامید…اون که منو نمی‌دید ولی من از تماشای این همه زیبایی کف کرده بودم…از پنجره آشپزخونه همه چی دیده می‌شد.داشت غذا به مادرش می داد…آروم رفتم زیر زمین.واسه خودم چایی دم کردم و سیگاری دود کردم و زنگ زدم مهدی باز هم برنداشت و بالاخره زنگ زدم
نرگس خانوم همسرش…گفت شما الان کجا هستین علی آقا… گفتم من خونه ام زیر زمین هستم…گفتم میتونید تشریف بیارید پایین کارتون دارم.گفت باشه الان میام صددرصد…یک ربعی شد دیدم در میزد…رفتم دم در…گفتم بفرمایید داخل…اومد داخل.با خودش شام مختصري هم آورده بود…ازش تشکر کردم…گفتم نرگس خانوم مهدی کجاست؟گفت چرا می‌پرسید علی آقا.گفتم آخه چند ماهه یعنی۴ماه کامله کرایه منو نداده…زنگ هم میزنم جواب نمیده…گفت اشکال نداره ببخشید خودم میدم…خوشحال شدم…و دسته چکش رو در آورد و چکی نوشت و بهم داد…گفت ببخشید دیر شد مادرم مریضه شیمی درمانی میشه…تقصیر از من بود.نگاه کردم۱۲تومن نوشته بود.گفتم این چیه؟این که کرایه فقط۱ماهه…بقیه اش چی،،۳۶تومن دیگه بهم بدهکاری.گفت ۳۶ تومن چی؟گفتم کرایه ماهی۱۲تومن ۴ماه ندادید ۴۸تومن میشه…شما فقط۱۲تومن چک نوشتید.گفت ما پول پیش دادیم کرایه ندیم.گفتم نرگس خانوم بخدا مهدی همون اوایل اومد قولنامه رو تغییر داد پول پیش رو ازم گرفت گفت دارم خونه می‌سازم پول لازمم.بعدشم خونه رو ازم اجاره ماهانه کرد و کرایه۳ماه رو پیش داد و الان نزدیک ۸ماهه شد و دیگه کرایه بهم ندادین…هنوز حرفم تموم نشده بود بنده خدا روی مبلی که نشسته بود غش کرد…ای وای خدا حالا چیکار کنم…چقدر هم ناز و خوشگل بود…آب آوردم زدم صورتش.چند تا آروم زدم صورتش و به حال اومد…چادر رنگه سرش بود چقدر خوشگل بود.جیگری بود واسه خودش…وقتی به حال اومد کلی اشک ریخت…گفت علی آقا چرا پول پیش رو بهش پس دادین؟گفتم خانوم خب رفیقم بود گفت خونه می‌سازم پول لازمم…گفت حالا برو پس کرایه رو از خودش بگیر.گفتم مشکلی نیست آدرس بدین تا برم…گفت رفته آلمان برو بگیر ازش…گفتم رفته المان؟؟؟؟رفته آلمان چه گوهی بخوره…؟گفت علی آقا اون بی‌شعور طلاقم داد با دختر جوونی روی هم ریختن از ایران رفتن…اون پول پیش مال من بود جزو مهریه ام بود…گفتم خب من چه میدونستم.شما که به من نگفته بودین…گفت حالا هم من نمیدونم…خودت میدونی؟با گریه انداخت و رفت بیرون… صبح من رفتم پیش وکیل و با بردن قولنامه و رفتن دادگاه راحت حکم تخلیه گرفتم…ساعت۲با مامور همراه رفتیم در خونه و حکم تخلیه رو بهش دادم.کم مونده بود کپ کنه…فرداش رفت شورای حل اختلاف و شورا هم حکم رو به نفع من داد.گفت اولا قولنامه از اول به نام همون آقا بوده این مالک خبر نداشته.شما باید بنام خودت قرارداد مینوشتی…دوما چون شخص حضور نداره شما صددرصد باید تخلیه کنید…و برابر با کرایه از لوازم منزل کارشناسی میشه و لوازم کسر میشه…دوباره توی دادگاه غش کرد…خلاصه که فقط۱هفته مهلت داشت…خودم رسوندمش در خونه…ساکته ساکت بود…شب توی خونه بودم در زدند…خواهرش بود اولین بار بود باهاش حرف میزدم…با تشر گفت شما چی میگی آقا… ریدی توی زندگی ما…گفتم خانوم مث اینکه یک چی هم بهتون بدهکارم نه…خب باید کرایه خونه رو پرداخت کنید دیگه،اگه نمی‌تونید تخلیه کنید.بعدشم طرف حساب من شما نیستید خواهرتون هستند…بعدشم من خونه رو به۱زن و شوهر اجاره دادم…نه که به چند نفر که بشه خونه سالمندان و بیوه ها…آخه فهمیده بودم هم خودش بیوه هست هم این خواهرش…گفت خیلی بیشعوری عوضی.‌.گفتم این ادبته دیگه…منو بگو چند ماهه کرایه نگرفتم دندون روی جیگر گذاشتم الان به جای تشکر و قدردانی بهم بدوبیراه هم میگین،،اشکال نداره تا آخر هفته باید تخلیه کنید.اگه قبلا اصراری نداشتم…ولی الان صددرصد…بیرون میندازمتون،پرروها.در رو روش بستم…ساعت۱۱شده بود میخواستم بخوابم…در زدن.خود نرگس بود سینی چایی به چند تا خرما و۱کاسه مویز اومد پیش من…گفت علی آقا تو رو خدا ما رو بیرون نندازین،آخه گناه داریم…مادرم مریضه خودمون هم خانوم و بی کس هستیم.من معلمم اما خواهرم کارخونه کار میکنه…حقوق من میره واسه درمان مادرم…و حقوق خواهرم واسه خورد و خوراکمون…آخه دم روز عید بدون پول پیش کی بهمون خونه میده…نشسته بود وگریه میکرد…کنارش نشستم.گفتم بخدا من حرفی ندارم…خواهرتون اول شب اومد هرچی هم به دهنش اومد به من گفت…شما بودین چیکار میکردین…والا بخدا من تقصیری ندارم…از روز اول مقصر خودتون بودین که پنهون کاری کردین…بعدشم من فقط کرایه ام رو میخام…چیزی زیادی که نمیخام…همین الان این خونه رو۲۰میلیون واسه انباری میخان…من روی حساب رفاقتم دادم به اون بی‌شعور… خاک توی اون سرش که بهم نارو زد…البته کسی که زن خوشگلی مث شما رو ول کنه بهش نارو بزنه بره…معلومه به من هم رحم نمیکنه…با اشک چشاش گفت تو رو خدا بهمون رحم کنید بخدا ندارم کرایه رو بدم خیلی زیاده…بخدا دم روز عیده اگه بخوام تخلیه کنم کجا برم.مامانم مریضه آبجیم هم مث من بی کس و کاره.گفتم ولی زبون دراز و بی ادبه.گفت شما به خاطر من ببخشش.گفتم من نهایت میتونم تا۱۳عید بهتون مهلت بدم ولی بعدش دیگه شرمندتونم،گفت وای علی آقا.شما که مهربونی.مامانم گناه داره…مریضه.تازه بعد عید دوره
درمان جدیدش شروع میشه…این خونه نزدیک بیمارستانه راحتیم.بخدا توی بازاره امنیت داره.گفتم خب عزیز دلم باید کرایه اش رو بدی دیگه…دیگه پررو شدم زدم به در کوچه علی چپ…گفتم نمیشه که سواستفاده کنی…درست خوشگلی خانومی ولی خب زندگی شوخی بردار نیست.تو هم باید جبران کنی…گفت حالت و میفهمم و بهت حق میدم ومنظور تو خوب میفهمم…باشه باهات میمونم و خداییش ازت خوشم هم میاد.گفتم من نه صیغه میکنم نه عقد…فقط میخوام باهم باشیم…تا روزی که تخلیه کنی…گفت کرایه چی،،گفتم هر چقدر تونستی بدی،گفت باید بدم…گفتم عه یعنی نباید بدی…یعنی برجی۱۲میلیون واسه چند بار رابطه…گفت برجی۷تومن بهت میدم…گفت قبلی‌ها رو چی…گفت نصفشو میدم…گفتم امشب تا صبح باید پیشم باشی…چند روزی هستم کنارم باش.گفت باشه…میرم۱ساعت دیگه میام.گفتم آفرین خانوم خوشگله خودم…خندید.بلند شد…لب قشنگی ازش گرفتم.گفتم نرگس میخام آرایش شده برگردی…گفت خیالت جمع…خندید رفت…تیز رفتم حموم صاف و صوف کردم.ولی قبلش یک نخود شیره ناب محمدی رو بمبی انداختم بالا و دو تا چایی روش خوردم…کمی طول کشید.ولی درست نزدیک۱نصف شب بود…در زد اومد داخل…آخ قربونش برم…چادر سرش بود و فقط زیرش شورت و کرست داشت…چنان آرایش کرده بود انگار شب عروسیشه، فهمید من هم دوش گرفتم…لب توی لب بودیم…تخت نبود…روی تشک درازش کردم.خودم شورتشو کشیدم پایین…چند روز هم بود کوس موس نکرده بودم…بقران یک‌جوری خوشگل و خوش هیکله نمیتونم و بلد نیستم ازش تعریف کنم…چندتا عکس ازش گرفتم شاید بزارم ببینید.‌بخدا سوراخش عین برف سفیده و صورتیه،،یک‌جوری لبهاشو میخوردم گفت علی جون بخدا لبهام ورم کرد…دردم میاد…نوک سینه هاشو طوری میچلوندم و میمکیدم ناله می‌کرد… موهامو دست میکشید…علی علی می‌کرد.دلم آب میشد.بلند شدم سرپا…شورتمو کشیدم پایین تا کیر مشکی۱۸سانتی و کله کلفت منو دید…گفت وای علی جان چقدر بزرگه…گفتم خوبه؟دوستش داری؟گفت علی بقران این منو میکشه،،یا خدا رحم کن…گفت بزار اولش بخورمش…گفتم نه الان نخور…اگه بخوری خوشگلی آبم زود میاد.خندید گفت مرسی که دوستم داری ازم تعریف میکنی،پاهاشو زدم بالا…خودش کوسشو خوب خیس کرد…من هم سر کیر و تنه کیرمو خوب خیس کردم و با یک فشار تا نصفه دادم داخلش جیغ کوچیکی کشید.تندتند میگفت علی علی علی تو رو خدا درش بیار…تو رو خدا تو رو خدا…کشیدم بیرون گفتم چته،گفت بقران نفس بند اومد.کلفت و بلنده…بخدا مال مهدی نصف این هم نبود…گفتم نترس باشه آروم آروم میکنم…دوباره پاهاشو داد بالا ولی خودشو سفت می‌گرفت…گفتم نرگس جان اینجوری که حال نداره.نترس شل کن خودتو…فدات شم.علی بقران نمیتونم…گفتم داگی شو…گفت باشه…تا داگی شد…قلمبگی کوس رو دیدم افتادم به جونش دوباره لیسیدم کوسشو…مگه سیر میشدم…دیگه گوش به حرفش ندادم.تا ته کیر رو چپوندم داخل کوسش…جیغ بدی زد ولی خودش جلوی دهنشو گرفت‌…من هم دو دسته محکم از گودی کمرش گرفته بودم و شلاقی تلمبه میزدم…تا ته ته میدادم داخلش…آه و ناله و گریه میکرد…ولش نکردم…موهاشو پیچوندم دور دستم بلند و زیبا بودند…طوری تلمبه میزدم گردنش رو به بالا خم میشد.حالا مگه آبم میومد؟برش گردوندم.چشاش خیس اشک بودن…کوسشو خیس کردم دادم داخلش از زیر دستم نمیتونست در بره اصلا زورش نمی‌رسید…لبهاشو بوسیدم قهر کرد صورت خودشو چرخوند.گفتم نرگس جون قهری،،حرف نزد…محکمتر کوبوندم…سینه هاشو میخوردم و تلمبه میزدم…فهمیدم کیرم خیس شد.دستاش کرد توی موهام.گفت وحشی آبت نیاد ها…تازه داره از سکس کردنت خوشم میاد…بکنش،،این کوس تنگمو،اون که عرضه نداشت…دردم رو آوردی ولی الان خیلی دوست دارم…بخور جی جی های نازمو بخور…آفرین تلمبه بزن…خوب تحریکم می‌کرد… پنج دقیقه دیگه گاییدمش…تا آبم اومد کشیدم بیرون چنان پاشیدم از روی چاک کوسش تا صورتش پاشیده شد…خودش هم خندید…گفت خیلی وحشی هستی…گفتم دمت گرم تو بهترین زنی بودی که توی عمر باهاش خوابیدم…دمت گرم.تکی تک…دراز کشیدم کنارش.گفت ولی تو بی رحمی پاره شدم…ببین هنوز دهنش به هم جمع نمیشه…پرسید راضی شدی،داشت جمع می‌کرد بره،،گفتم کجا باید تا صبح بمونی…هنوز که کاری باهات نکردم…دوستت دارم نرگس نرو…گفت وای اگه مامانم بیدار بشه چی،؟پس بزار برم بهش سر بکشم بیام.گفتم سرما میخوری که،،بدنت عرق داره…شورت کرستش رو تن کرد چادر به سر رفت…نیم ساعتی طول کشید برگشت توی این حین من دو لیوان چایی گرم خوردم و کمی میوه و خرما.وقتی اومد لباس تنش بود…گفتم چی شد؟گفت هیچچچی داروهاشو داده بودم بهش سر زدم…خودمو خالی کردم برگشتم…گفتم ولی طول کشیدها،،گفت آخه نسرین بیدار بود…راستش جریان تو رو بهش گفتم…ازم ناراحت شد…گفتم بخیله دیگه عوضی خودش هم بیاد یک گوشه کار رو بگیره…کس دیگه تلاش میکنه اون رو هم مانع میشه…نرگس گفت وای علی آقا یعنی اگه خواهرم هم بیاد با اون هم آره…گفتم صددرصد…اون
هم خیلی خوشگله و بیوه هم هستش…ببین نرگس جون من و تو به اجبار با هم وارد رابطه شدیم عشقی که در بین نیست…خودت میدونی من مرد دله نیستم که توی بازار راه بیفتم دنبال زن و دختر مردم…اگه نه هستند آنهایی که با پایین‌ترین مبلغ میشه باهاشون وارد رابطه شد…گفت علی آقا یعنی تو منو اینجوری میبینی…گفتم نه فدات شم خدا نکنه…تو که بی نظیری و قیمت نداری…بخدا توی عمرم رابطه با تو امشب برام بهترین سکسم بود…پس خیالت جمع…ولی خب هدف من و تو جبران برای همدیگه هستش…لبخندی زد و گفت الان یعنی هنوزم میخوای تا صبح بکنی.گفتم اول از پشت…گفت وای نه اصلا نمیشه مال تو بزرگه منو میکشه.گفتم نه خیالت راحت آروم میکنمت… گفتم فقط تو رو خدا موقع سکس اذیتم نکن بزار راحت باشم…دمر شد ۱شیشه روغن زیتون کوچیک خونه داشتم آوردم خالی کردم روی سوراخش و ریختم روی کیرم…گفتم دو دستی لای کون رو باز کن…تپله سوراخش دیده نمیشه…خانم حرف گوش کنی بود.گفتم نرگس جون میزارم توش تکونش نمیدم بزار جا باز کنه بعد.گفت باشه. تا نشانه گرفتم عمدا فشار محکم دادم سرش تا نصف کیر رفت توی کونش…جیغ بدی زد.خودمو ول کردم روش.با گریه گفت علی جون تو رو خدا از روم بلند شو.بخدا کونم پاره شد…وای مامان.دارم میمیرم…دو تیکه شدم.گفتم نترس تکونش نمیدم.فقط بزار داخلش باشه.گفت تو رو خدا تکون تکونش نده.طاقت ندارم…نگاهش کردم چشماش خیس بود.خط ریملش با اشکاش قاطی شده بود زیر چشماش آب سیاه راه افتاده بود.آروم گفتم چقدر تو نازی دختر…چه کون تنگ و نرم و گرمی هم داری…تو چرا بچه نداری؟گفت خب ازم بچه نمیشد که طلاقم داد دیگه،گفتم آخ آخ حیف تو به این خوشگلی،،گفت آبجیم هم مث منه…هر دو مون نازا هستیم…گفتم میتونی اونم راضی کنی بکنمش…گفت راستش اون شوهرش کیر بزرگ بوده تا بهش گفتم مال تو هم بزرگه گفت خوش به حالت،برو حال کن…گفتم پس اهل حاله.گفت ولی ازت دلگیره،گفتم خودش مقصره بی ادبه ولی نازه.بیارش واسم…بخدا ببین همه جوره باهات کنار اومدم…گفت علی بلندشو از روی پشتم نفسم گرفت.گفتم صبر کن…چند تا تلمبه ریز توی کونش زدم…با هر تلمبه آخ آخ بلند می‌کرد… کشیدم ازش بیرون…گوز کوچیکی داد.دراز کشیدم گفت بزار خودم میکنم…میشینم روش.چرخید پشتش بهم بود…سوراخش چرب بود…آروم نشست روی کیر احتیاط می‌کرد جر نخوره.ولی من کمرشو گرفتم و یهو فشار دادم توی سوراخش.زود از روی کیرم بلند شد دستشو گرفت روی سوراخش علی آقا بخدا به دلم ریخت گناه دارم…یهو زد زیر گریه وای فک کنم سوراخم جر خورد.بغلش کردم گفتم ببین من توی سکس یک‌کم خشن هستم.باید باهام کنار بیایی…ببخشید ها.گفت آخه سوراخ پشت خیلی تنگه درد داره…تو که نمیدونی…خوابوندمش کنارم…پشتش بهم بود جنینی بغلش کردم…گذاشتم داخلش گفت ول کن نیستی ها…گفتم فقط دو دقیقه صبر کن…شروع کردم تلمبه زدن…اون هم دستش جلوی دهنش بود تا صداش بیرون نره…جوری دیگه تلمبه میزدم کم کم دمر شد…روی پشتش سوار بودم.آبم اومد ریختم ته سوراخ کونش…خوابیدم روش پشت گردنش رو بوسیدم…بعد چند دقیقه خواست بلند بشه بره.گفتم نرو نرگس بمون بغلم بخواب تنهام.دوستت دارم…گفت تو رو خدا دیگه نکن خب…واسه امشبم کافیه…گفتم چشم…غصه نخور…رفت سرویس برگشت لختی بغلش گرفتم…گفت بخدا اگه خانومت بفهمه میکشدت،گفتم شک نکن…ولی سرش با بچه ها و ننه اش گرمه…فک میکنه دنبال ساخت یا فروش این خونه ام…گفت علی تا کی من اینجا بمونم…گفتم تا روزی که نکوبیدمش تو بشین توش.فعلا که هستی.
دو روزی اونجا بودم کم و بیش بهم پولی داد و چند باری با هم رابطه داشتیم…تا عید شد روز۴عید اومدم شهرمون و عید دیدنی خوشگل شده بود لباس خوشگل تنش بود خواهرش منو با همسرم دید اخم توی چشاش بود…بردم خانومم رو گذاشتم خونه مادربزرگش که همه اونجا جمع بودن و برگشتم اینجا.زنگ زدم اومد پیشم.خودش رسیده نرسیده بهم لب داد.عید و تبریک گفت…پرسید علی جون چرا دیر اومدی چند روزه دلم میخاد باهات باشم.گفتم خب الان که پیشت هستم،آروم شلوارشو داد پایین گفت شرمنده بخدا پریودم…هنوز۳روز دیگه کار داره…گفتم ای بابا شانس مارو باش…بغلش کردم عاشقانه لب توی لب بودیم…خواهرش بدون در زدن اومد داخل…گفت نرگس خانوم مامان کارت داره.گفتم به علیک سلام سال نو شما هم مبارک…گفت آقای خود شیرین خانومت میدونه داری زیرآبی میری…گفتم نمیدونه و شما هم فضولی نمیکنی و چیزی نمیگی.گفت عه وا به من چه…بالاخره که میفهمه دخلت میاد…نرگس گفت علی جون من برم مامان رو ببرمش جایی بر میگردم.به خواهرش گفت نسرین چایی شیرینی واسه علی آقا بیار…گفت مثل اینکه من خونه علی آقا هستم ها این باید پذیرایی کنه نه من…گفتم باشه شما برو بالا من میام ازم پذیرایی کن…لطفا چایی کم رنگ باشه.گفت چقدر پر رویی، خواهرش خندید…چند دقیقه بعد دیدم نرگس رفت…خودمو مرتب کردم رفتم بالا…در زدم گفت بفرمایید…خونه مرتب و شیک بود…دست دراز کردم تبریک گفتم…لبخند زد گفت پررویی دیگه…دست داد…نشستم ازم پذیرایی کرد…گفتم عیدی منو نمیدی؟گفت معمولا بزرگترها عیدی میدن…گفتم حالا من مهمونم عیدی میخام.چایی آورد گفت چی بهت بدم…که خوشت بیاد زبون درازت کوتاه بشه…گفتم فقط۱لب قشنگ…ازون ناز لبهات…خندید گفت خیلی پر اشتهایی…آبجیم گفته…اومد جلو واقعا آماده دادن بود…بغلش گرفتم لبهاشو بوسیدم.گفتم چقدر شما دوتا خوشگل هستین…گفت اگه من هم باهات باشم.یکسال دیگه میزاری اینجا بمونیم.گفتم آره چرا نزارم مگه خولم… الان با تو میشین۳تاخانوم خوشگل…گفتم بریم اتاق خواب…گفت وای الان. گفتم نسرین بخدا خانومم اومده مهمونی بهم نمیرسه.نرگس پریوده…گناه دارم…خندید…دستمو گرفت برد اتاق خودش.بی رودربایستی کیرمو از روی شلوار گرفت گفت اوف چه کلفته…نرگس گفت باور نکردم.خوبه من عاشق کیر کلفتم…گفت علی جان الان وقت نیست روی تخت داگی میشم.فقط کوسمو بکن.گفتم چشم عزیزم…آخ دامن رو زد بالا،،درش نیاورد.شورتشو خودم کشیدم پایین…جانم چه کوسی داشت تپل سفید چوچوله دار.‌گفت نخورش فقط بکنش…ولی مگه میشد…چه کوسی ازش لیسیدم…کیرم شقه شق بود…چنان فرو کردم توی کوسش…ناله اش در اومد…کوسش خیلی زود آب انداخت گرم و نرم و خیس بود…تلمبه سنگین و عمقی دوست داشت…حیف که زود آبم اومد…ریختم ته کوسش…گفت مرسی چقدر خوب بود.‌آفرین… خلاصه کلام که دوستان.یکسال ما الان شده چند سال و دوتا خواهر رو خوب میکنم…مادرشون فوت شد…خونه هم هنوز دست نخورده…همسرم هم چیزی نفهمیده…دو تا شاه کوس ناز رو میگایم…اصلا شکر خدا چند ساله حتی با خانومم جر و بحث مهم نشده…طفلکی ها کرایه هم میدن کوس هم میدن…وقتی میام شهر خودمون به بهونه کشاورزی و دامداری…الکی یک زمین خریدم مثلا کشاورزم… میام نوبتی توی دوشب میکنمشون و میرم…هم اونها راضی هستند هم من

نوشته: جانعلی

بازدید 19,708

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

23 پاسخ به “مستاجر محترم و زیبا”

  1. 1 چند بار گفتم الانم میگم نمیدونم چرا زنانی که خیانت میکنن یا بیوه هست یدونه کیر جدید میبینند میگه وایی این خیلی کلفته مال شوهرم نصف این نبوده یا نیست

  2. دروغ میگه زنش جندگی میکنه اینم یواشکی نگا میکگه میاد برا ما تعریف میکنه 😂😂😂

  3. واویلای من…آقا جان مادر پدرانون با لهجه ننویسین،به والله جای دوری نمیره،قبل از آپلود کردن شاهکاراتون یه بار از روش بخونین خو دنباله‌تون که نکردن…تا تقریبا نصفه‌ها تونستم بخونم،یعنی تا جایی که داشتی نشانه میگرفتی!؟!آخه نشانه گیریم مگه داریم؟!بابا رعایت کنین دیگه…نشانه گرفتم!نه بدون نشانه گیری شلیک میکردی،خدارو چه دیدی شاید اون خواهر بینوا رو هم طبقه بالا میزدی!..کی به کیه وقتی همه‌چی خرتوخره🤔

  4. خدارحمی جقی کس ندیدهبیکار علافاینجا هم ارث کیرت اومدتو به داستانتم کون گشادتو تنگ کن از خودت یچیزی داشته باش

  5. داستانت در حد خاطره خوب بود قابل باور بود اتفاقا خیلی مستاحرا حاضرند کس بدند برا کرایه بعضی هاشونم پرو هستند مثل مستاحرای خودم یکی دوتاشونو سیخ زدم بعد همونا برام شاخ شدند

  6. قانون رو بدونی بد نیست. اگه کسی خونه رو اجاره بده و بهت کرایه نده تا تاریخ اجاره تموم نشه نمیتونی بری حکم تخلیه بگیری باید اول سر رسید خونه بشه بعد از اموال نمیتونی برداری پول پیش نداشته باشه خایه هم بهت نمیدن. بچه مایه حواست باشه سرت کلاه نره

  7. جناب خدا رحمتی ، ارث و میراث خور. چند وقته نبودی گفتیم شاید انشالا به راه راست هدایت شدی و دست از چرت پرت نوشتن برداشتی ، متاسفانه میبینیم بجای اینکه به راه راست هدایت شده باشی، راه راست بهت هدایت شده.

  8. همون اول بسملا ارثو خوردی که خیالمون ازون جهت راحت باشهکیرتم که کلفت بود ، اسبای عربیم ک سوار شدی ، چند نفرم خدا رحمتی شدنخب چک لیست اوکیه

  9. واقعا دیگه از کستانهای تو مرتیکه ی بی خایه ی بی عرضه ی گدا سفت حالم بهم میخوره.

  10. من کاری به خودت و داستانت ندارم ولی ریدم دهن اونایی که این مزخرف رو لایک کردن

  11. آخه جقی متوهم تو که هنوز فرق اجاره نامه با قولنامه رو نمیدونی چرا کوسشعر مینویسی!؟فولنامه مال خرید و فروش ملکه ، اجاره نامه برای استفاده محدود از ملک.بعدم اینکه گفتی نسرین گفته کیرت دو برابر کیر شوهرشه هم مشخص شد مثل سگ دروغ میگی و یک جقی با دول ۵ ، ۶ سانتی بیش نیستی.معمولا امثال تو خالی بندهایه متوهم تو تخیلاتشون فکر میکنن اگه پولدار بودن و کیر کلفت بودن میتونستن همه رو بکنن‌

  12. داداش اولش،گفتی، داستان مال دو سال پیش هستش اخرشم نوشتی الان چندین ساله که میکنی؟؟🤣

  13. خوب اسمی روت گذاشتم ، خدا رحمتی 😂اصلاً امضای کارهای مزخرفت اینه همون اول میگی پولداری و حتماً یکی دو نفرو می‌کشی که پولدارتر شب یا بهونه کس بازی داشته باشی 😂 😂 😂دوستان خیلی جدی نگیرید ، اینها همش زاییده ذهن خدارحمتیه

  14. کاری به راستو دروغش ندارم دمت گرم با داستانت (من راضی تو راضی کون لق ناراضی)

  15. یعنی نشد توی یه داستان نگن وای کیر شوهرم نصف کیر تو نیست یا نبودماشااله همه عمو جانیکوسخول خودت گفت کوسش رو خیس کرد چپوندم توش اما بعدش که گفتی گفتم داگی شو نوشتی دوباره کوسش رو خوردمبار اول کجا خوردی که تعریفش نکردی؟!از اونجا به بعد نخوندم که سوتی هات رو بگیرم چندش

  16. یاد یه برنامه طنز تو دهه هفتاد افتادم جانعلی سوار بر بیل بودملات آبادتوام جانعلی هستی سوار بیلمنتها تو سوار بیل آدمایی و دلت میخاد بگی بیل خودته

  17. باز تو بچه پول ندار داستان گفتی احمق فکر کردی عقده هاتو در غالب داستان بگی کسی باور میکنه

  18. هی عجب مملکتی داریم انسانیت توش مرده کیر تو فقر و اسلام و باعث بانیش من که یک پاراگراف بیشتر نخوندم چون حالم بد شد مردم شدن یه مشت گرگ کیر تو غیرت و مردونگیت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید