خاله آقا، نه خاله خانوم

خودم:
سلام به همه خوبان.سروش هستم متاهلم۳۰سالمه مث بابام تکنسین بیهوشی اتاق عمل هستم…مادرم پرستاره.خانومم ترانه۲۶سالشه فوق‌العاده زیبا یکمی تپل خیلی گرم و حشری.خودمم که از۸سالگی سکس رو شناختم خیلی حشری شهوتی هستم…کیرم هیولا نیست…۱۵سانته اما تا دلت بخواد کلفته.از بچگی هام کوتاه هم که بود خیلی خوب کلفت بود…من و خانومم خیلی هم رو دوست داریم چون من تک فرزند هستم.پدر مادرم خیلی هوای منو دارند…کمبود مالی ندارم خونه ماشین و همه چی هست …اما کمبود چیزی که هست و خیلی دوستش دارم اینه که ضربدری رو امتحان کنم…یا که نفر سوم داشته باشیم…ولی خیلی می‌ترسیم هم از آبروریزی هم بیماری…حتی یک بار رفتیم تایلند خواستیم امتحان کنیم ولی باز هم ترسیدیم.در کل زن و شوهر با هم مچ هستیم و نیاز های هم رو درک میکنیم…اما اصل ماجرا از۸سالگی من شروع شد که برای مادرم در بیمارستان کار جور شد و ما اون موقع خونه پدر بزرگ مادریم زندگی می‌کردیم… پدرم خیلی سخت درگیر کارش بود…دوست داشت ما کمبودی احساس نکنیم…حالا چرا اونجا زندگی می‌کردیم… چون خونه بزرگه پدربزرگ دیگه رو کوبیده بودن همه بچه ها عمو و عمه ها…چند طبقه می ساختند…که هنوزم ما اونجا زندگی می‌کنیم…و دو طبقه اش ارثی چون بابام پسره بزرگ بود بهش رسیده.و شکر خدا همه باهم مهربون زندگی می‌کنیم… همین خانوم من ترانه نوه عمه بزرگمه…یعنی من پسر دایی مادر خانومم هستم…حالا این حرفها بماند…اون موقع ما مدتی خونه اون پدربزرگم زندگی می‌کردیم… حاج مصطفی خیلی معروف و با خدا و مذهبی فرم بود.ولی کاری به زندگی بچه هاش بعد از ازدواجشون نداشت…میگفت فقط تا لحظه ازدواج به من مربوطه بقیه زندگی شون به خودشون و همسرشون بستگی داره…بله ما چند وقتی خونه اونها بودیم…مامانم صبح ها منو میزاشت پیش خاله بهاره که اون موقع۱۶سالش بود.مامان خودش با پدرم میرفتن سر کار…من کلاس دوم بودم…گفتم مامان من باید برم حموم خانوم بهداشتمون میاد موهامو که ببینه دعوام میکنه…میفهمه نرفتم دوش نگرفتم…گفت به خاله میگم تو رو ببره دوش بگیری…گفتم من از خاله خجالت میکشم…گفت مگه خاله خجالت داره مث مامانه…خلاصه که مامانم به خاله گفت اون اول من ومن کرد.ولی قبول کرد…ساعت ۹صبح بود اومد.حوله لباسش هم آورده بود.گفت بدو بریم حموم.من یک پسر تپل خوشگل مو فرفری و خیلی سفید مفید بودم…رفتیم حموم اولش حتی سوتینش رو هم در نیاورد فقط با شورت و سوتین توی حمام بود.ولی منه خنگ به هوای همیشه که با مادرم میومدم حمام شورتمم در می‌آوردم جلوی خاله هم لخته مادر زاد شدم…کون تپل کیر کوتاه کپل خوشگل…یک کمی چون چاق بودم جی جی داشتم…خاله اصلا حالش عوض شد کونمو دید…مث مامانم نبود جلو توی شورتش مث بابام لوکه و کلفت بود برجسته بود.‌آخه یک بار منو مامان بابا باهم اومده بودیم حموم بابا با مامانم شوخی می‌کرد… مامانم گفت نکن الان تو شورتت میشکنه یا خفه میشه…خاله جلوش مث مال بابا ورم کرد…اومد رو سکوی حموم نشست مثلا منو بشوره…گفت پشتتو بهم بکن.گفتم باشه…آب می‌ریخت روی سرم.و شامپو زد.کف می‌ریخت روی بدنم گفت چشاتو ببند تا نسوزه… من آروم میشورم نمیتونم تندی تو رو مث مامانت بشورم…گفتم اشکالی نداره…همون موقع که کف می‌ریخت روم.با دستش همه جامو می‌مالید انگار میشوره منو…سینه هامو خوب مالید…گفتم بسه خاله دردم میاد جای دیگه رو بشور…گفت میخوام شومبول رو بشورم…گفتم آره بشور مامان میگه باید خوب بشوریمش…گفت مامان راست میگه…از کف روی سرم برداشت آروم آروم مث جق زدن مال منو می‌مالید… گفت خوبه گفتم آره… خیلی آروم آروم مالید…تا اینکه مث جیش کردن شاشم گرفت گفتم خاله جیشم میاد گفت چشماتو باز نکن…من نگهش میدارم خوب جیش کن…خلاصه که منو بغل کرده بود.از پشت سفت چیزی بهم می‌خورد ومالیده میشد کونم…جیش کردم خیلی خوشم اومد…گفت برنگرد خاله هم شورتش رو در بیاره گفتم باشه…نگو کیر داشت و از لای شورتش کشید بیرون…گذاشت لای کونم…قشنگ لای پام پر شد…چقدر کلفت هم بود باور کنید اون موقع اندازه ساعد دست من بود.گفتم خاله اون چیه گفت پامه گذاشتم لای پات لیز نخوری…چند بار عقب جلو کرد…گفت چشاتو باز نکن تا خوب تمیز شی.گفتم به خدا خاله چشام درد گرفت سرم رو بشور من بهت نگاه نمی‌کنم.تا بدنم رو بشوری…گفت دو دقیقه تحمل کن الان.بعدش.گفت خم شو پشتتو کامل بشورم تو تپلی.من هم خم شدم مث رکوع…می‌فهمیدم یک چیز نرم و کلفت همش میخورد به سوراخ کونم…ولی اون موقع درک نمیکردم چیه…گفت تکون نخور توی بدنت رو هم بشورم…نمیدونم با چی دستشو کفی کرده بود که انگشتش رو کرد کونم…خیلی دردم اومد.گریه کردم…گفت اینقدر نشستی که توش کثیف شده گیر کرده.تکون نخور اولش درد داره بعدش خوب میشه،بی شرف کیرشو کرد کونم.ولی آروم کرد…ولی جر داد.جیغ زدم…گفت صبر کن تموم شد.تکون نداد.یک دفعه توی کونم خیلی داغ شد.گفتم چرا آب داغ ریختی توی اونجام.
گفت من نمی شورم اگه بشورم هم خوب میشورم…بعد فهمیدم چیزی رو جا کرد توی شورتش…نگو دوجنسه است کیرشو جا کرد.تو شورتش…منو گذاشت گفت بشین زور بده ابجوشها از سوراخت بیاد بیرون تمیز تمیز بشی…گفتم باشه نگاه نکن…چندتا زور دادم گفتم خیلی میسوزه خاله دارم میمیرم…گفت الان خوب میشه…پشت سرش گوزیدم و اندازه یک نعلبکی آبکیر از کونم ریخت بیرون…گفتم خاله اینها چیه…گفت کف رفته توی بدنت خوب تمیزت کرده خوبه…تمیز شدی…بلند شو چون بچه خوبی بودی میخوام بهت جایزه بدم…گفتم چی جایزه…ممه های خوشگلش رو که گنده بودن.گفت میخوام بدم مث بچه کوچولوها بخوریشون…گفتم عه من فک کردم میخوای پول بدی تو مدرسه ساندویچ بخورم…گفت خنگه اینجا پولم کجا بود…رفتیم بیرون بهت پولم میدم…گفت فعلا بیا ممه بخور خوشت میاد…واقعا خوب بود…چقدر خوردم نوکش توی دهنم گنده میشد…شومبولم گنده شد…نگاه کرد گفت شومبولشو نگاه کن…چی گنده شده…گفتم نمیدونم چرا وقتی میمی میخورم چرا اینجوری میشم.منو برد بیرون با کرم دور سوراخمو خوب چرب کرد.گفت بذار کرم بزنم که اگه شماره دو داشتی درد نگیره.اگه درد گرفت به مامان نگو.بیا به خودم بگو…اصلا به مامان نگو که چطوری شستمت…بیا این هم پول که یک ساندویچ تپل مث خودت بخوری.خلاصه دیگه کار ما شده بود هفته ای دوبار دوش گرفتن و حال کردن‌.دیگه فهمیده بودم اگه کسی بفهمه کارمون ساخته است…دیگه منو توشی می‌کرد و خودشم دمز می‌خوابید لای کونش میزاشتم…کونش گنده بود کیرم حتی به سوراخش هم نمی‌رسید… ولی خوشم میومد.کونش چاق بود.ولی اون اینقدر تو سوراخم کرده بود توی ۹سالگی عاشق دادن بودم.دیگه کیرشو میداد بخورم. مال منو هم خوب می‌خورد… یکبار گفتم خاله چرا مامانم از اینها نداره تو داری ولی بابام از اینها داره مث مال تو بزرگ میشه کوچیک میشه…گفت وای دیگه ازین حرفها اصلا به کسی نگی ها.گفتم باشه نمیگم…در ضمن اینو بگم کیر عجیبی داشت سرش خیلی کوچیک بود هر چی جلوتر می‌رفت کلفت تر میشد.وقتي که ته کیرش رو میگرفتم به چی به کی قسم…دستم دورش نمی‌رسید…فک کنم به خاطر همین مدلش هم بود که اولش که می‌کرد کونم دیگه دردم نمیومد بیشتر که می‌رفت داخل حس جر خوردن پیدا میکردم…تا سن۲۰سالگی که دانشگاه تهران پزشکی قبول شد.ورفت دانشگاه هفته ای نبود منو نکرده باشه…ازدواج هم نمی‌کرد خیلی هم خواستگار داشت…پزشکی عمومی که گرفت…هیچ کس نفهمید چی شد رفت آلمان…رفت که رفت…خیلی خوشگل و قد بلند هم بود…خیلی مهربون…من زمانی که ۲۰سالم بود و دیگه همه چیز رو می‌فهمیدم تازه فهمیدم دو جنسه بوده…من تازه دوزاریم جا افتاد که چرا ازدواج نمی‌کرد و چرا بابابزرگم که مذهبی معتقد بود پنهانی فرستادش آلمان…تاسال۴۰۱که پدربزرگم فوت شد وکلی ثروت برای دوتا دخترش که مامان من وهمین خاله ام و دوتا پسرهاش باقی گذاشت…این خاله ما برگشت ایران حالا برای پول بود چی بود بعد از چند سال برگشت.مامان بزرگم هم که خیلی وقت بود مرده بود…شب بود گوشیم زنگ خورد پسر داییم بهم زنگ زد.گفتم ها چیه کون گشاد این وقت شب زنگ زدی…گفت مگه خبر نداری گفتم از چی؟گفت کوسخول عمه بهاره داره بر میگرده…عمه اون بود و خاله من…گفتم چرت نگو،،؟گفت به خدا…همه ميدونند مامانت بابات.چرا به تو نگفتن…گفتم برای اینکه من بدبختم…بعد ازون زنگ زدم مامانم. گفتم مامان خاله داره برمیگرده چرا بهم نگفتی…گفت من تازه فهمیدم…دیر وقت بود گفتم فردا صبح بهت بگم…خانومم گفت سروش این خاله کوچیکته که یکدفعه ای غیبش زد…گفتم آره…چرا رفت…گفتم رفت تخصص بگیره…میگن متخصص جراحی داخلی شده…شنیدم خیلی خر پوله…گفتم والله چی بگم خب پزشکه دیگه…گفتم ولی من اینو خیلی دوستش دارم…اونم منو دوست داره…گفت اگه دوستت داره چرا تا الان یکبار بهت زنگ نزده ارتباط نداشتین…گفتم این یک راز مهمه که فقط من میدونم.و حتما فقط پدر و مادرش می‌دونستن… گفت تو رو خدا بهم بگو…گفتم نمیتونم…گناه داره…برای همین چند ساله از ایران رفته…گفت گندی چیزی بالا آورده؟گفتم اصلا و ابدا…خیالت راحت.فکر بد نکن…خاله ام خیلی آقاست…خندید گفت لوس خاله ام خیلی آقاست…خندیدم…گفت تو رو خدا بگو چیه؟گفتم به شرطی که بزاری کیرمو تا ته کونت بکنم توش.گفت وا مگه دیونه ام…بی پدر اینقدر کلفته توی کوسم به زور جا میشه اونوقت بزارم تا تهش بکنی کونم…جر میخورم…گفتم گناه دارم خیلی وقته کون ندادی بهم…گفت اگه رازت خوب باشه از روی ساعت۵دقیقه بهت کون میدم اونم فقط سرشو بکنی …خودم با دست نگه میدارم…گفتم رازم خیلی مهمه…اگه بدونی ۲۰بار بهم کون میدی…گفت نه بابا…گفتم به جون مامانم.خیلی خیلی مهمه.گفت پس برو لوبریکانت بگیر با روان کننده.ولی باید هول نشی مراعات کنی دردم نیاد.خیلی خوشحال شدم.آخه ترانه یک کون بزرگ و سفید داره…خیلی تنگه…نمیزاره بکنمش.فقط کوس بهم میده.من فقط با بادمجون باریک و خیار کوچیک یا هویج میزارم کونش.
فردا شبش خاله برگشت…چقدر خوشگل و خوشتیپ بود همه رو بوسید…نوبت من رسید منو دید به قرآن گریه کرد…خیلی بوسید.گفت تپل خاله چطوری چقدر دلم برات تنگ شده…این کیه…گفتم خانوممه دیگه.ترانه است…اینم تپله…خاله خوشگله؟گفت خیلی…گفت ببوسمش…همه گفتن ما رو بوسیدی چرا اونو نبوسی؟گفت باید از صاحبش اجازه بگیرم…آخه فقط من میدونستم که دو جنسه است…خودش میخواست بی ادبی بهم نکنه…ازم اجازه بگیره…خانومم رو ببوسه…گفتم ببوسش زیادم ببوس…خلاصه که یک جشنی هم توی همون خونه قدیمی پدربزرگ برگزار شد و تقریبا آخرای شب بود…اکثرا رفته بودن…خاله توی اتاق خودش بود…من رفتم پیشش.داشت گریه میکرد. گفتم چیه چی شده…گفت دلم برای مامان بابام خیلی تنگ شده اینقدر نبودم و ندیدمشون که فوت شدن.دیدارمون موند قیامت…من هم گریه ام گرفت…رفت در رو بست…گفت سروش فک کنم فقط تو میدونی من چرا رفتم…گفتم حدس میزنم.اون موقع بچه بودم سرم کلاه میزاشتی توی بدنمو میشستی…خندید.گفت ببخشید خاله…گفتم اشکال نداره خیلی دوستت دارم…الان دیگه سرم کلاه نمیره…گفت خاله به کسی هم چیزی گفتی…؟؟گفتم نه به خدا.مگه خرم…گفت آفرین قربونت بشم.اومدم سهمم و بگیرم برگرده برم…گفتم نرو اینجا بمون مطب بزن…خوب پول در میاری ها…گفت میترسم همه بفهمند…گفتم من که الان بچه نیستم مواظبتم‌.نمیزارم کسی بفهمه…گفتم خاله دلم برای بغل کردنات تنگ شده…گفت هی ناقلا.تو از من بدتری که…گفتم به خدا خیلی دوستت دارم…گفت خانومت که تپل و خوشگله…گفتم آره خوبه…حالا بعد دعوتت میکنم تنها بیا خونه خودم.دختر خوبیه…همون لحظه ترانه در زد اومد داخل…گفت سروش دیر وقته نمیای بریم…گفتم چرا الان راه میفتم…دوباره خاله رو بوسیدم…گفت سروش چند روز مرخصی بگیر چند جا کار دارم بهم کمک کن تنهام.نمیخوام به کسی دیگه بگم…گفتم چشم خاله روی چشم…برگشتنی توی ماشین…ترانه گفت اگه تا الان شک داشتم که رازی بین شما هستم الان دیگه شکم برطرف شد.مطمئنم…راز مهمی بین شماست…دیگه شک ندارم.گفتم چرا.گفت تنها کسی رو که دید گریه کرد تو بودی.از اول شب تا الان فقط با تو خلوت کرد…و الانم فقط از تو خواست کمکش کنی…گفتم مگه نگفتم راز مهمی هست تو گوش ندادی…گفت قرار بود ژل و لوبریکانت بگیری.من کونم چاقه تنگه اگه میکنیش باید قبلش حتما یی حس بشه…گفتم چشم چشم…همه چی حاضره…رسیدیم خونه تا رفت توی اتاق…تاخیری رو انداختم بالا…یک نیم لیوان ویسکی خوردم…رفتم اتاق گفتم تو رو خدا لباس نپوش…تا برگردم…از توی کیف کاریم.ژل و لوبریکانت رو آوردم… اول روان کننده زدم…داگی بود.خوب انگشتی کردم …چند دقیقه اول یکی و بعد دوتا وبعدتا۳ انگشت میزاشت راحت با سوراخش بازی کنم…کیرمم خوب کلفت و سفت شده بود…بی‌نظیر راست بود…برگشت دید گفت وای چقدر کلفت شده…تو رو خدا آروم بکنی ها…گفتم چشم عزیزم…لبه تخت داگی بود…تا تونستم لوبریکانت خالی کردم توی سوراخش…چند دقیقه ای سینه های فوق گنده خوشگلش رو خورد و بوسیدم…آه و ناله اش در اومد…درازش کردم رفتم سراغ کوسش حالا نخور کی بخور…دیوانه شده بود.کله امو محکم به کوسش فشار میداد…نذاشتم ارگاسم بشه…گفت بخور دیگه.گفتم عجله نکن…امشب شب منه دیگه…گفت باشه…ولی به خدا اگه رازت خوب نباشه باهات قهر میکنم.دیگه مفتی باهات آشتی نمیکنم…گفتم بزار کارمو بکنم بعد خودت میگی بیا دوباره بکن…رفتم پشتش…گفتم نترس شل بگیر سوراخش الان بی حس شده دیگه…آروم کردم توش.برعکس کیر خاله که سر کوچیکه کله کیر من خوب گنده است…آه و ناله و جیغ و داد ترانه در اومده بود…گفتم ساکت آبرومون رو بردی…گفت به خدا دو تیکه شدم.بد کلفته.کونم جر خورد…گفتم هنوز که نرفته توش.فقط سرشه…آروم آروم سرعت کردنمو بیشتر کردم.و بیرونش نمی آوردم… روان کننده میزدم با کیرم هل میدادم توی کونش…تا اینکه دیدم واقعا خایه هام چسبیده بودن به کونش…ناله و گریه میکرد…محکم کمرش و گرفتم و چندتا شدید کشیدم بیرون و کردم داخل…جیغ های بدی میزد.جلوی دهنش رو با یک حوله کوچیک گرفته بود ولی بازم سر و صداش زیاد بود.مگه آبم میومد…التماس میکرد.ولی ولش نمیکردم…دمروش کردم.عرق از سر و کولم می‌ریخت… خیلی گاییدمش.از دلم در آوردمش…دیگه داشت فحش میداد…پدر و مادر و همه کسو کارم رو…زورش نمی‌رسید از زیرم در بره فرار کنه…تا بالاخره آبم اومد کونشو پر کردم…ولی به هرچی بگی قسم…کونش جر خورده بود.پاره پاره شده بود…ته کیر کلفتم قشنگ توش جا باز کرده بود…اشکاش با ریملش قاطی شده بود.گفت دیگه دوستت ندارم.الان دارم از درد میمیرم…وای خدا چقدر میسوزه.سروش لعنتی نمیتونم بلند شم.کمرم درد گرفته.دمر دراز بود.شروع کردم ماساژش دادم.گفت زود باش تعریف کن رازت با خاله ات چیه.گفتم قسم بخور به هیشکی هیچ موقع نمیگی…حتی خود خاله یعنی هیچوقت نمیدونستی.به جون من و ننه باباش و به چی و به کی قسم خورد.تا اینکه من گفتم راستش خاله ام دوجنسه است چهره و قیافه و زیباییش زنونه است اما کیر داره از ده تا مرد گنده تر.میکنه…از صدتا مرد بدتر…گفت نه دروغ میگی…گفتم عه چیه هی مث نقی معمولی میگی دروغ میگی دروغ میگی.چرا باید دروغ بگم…پدربزرگم فهمیده بود که پنهانی فرستادش آلمان دیگه…برای جلوگیری از آبروریزی…گفت تو از کجا میدونی که بقیه حتی مامانت هم نمیدونه…گفتم این یک راز بزرگتره که اگه بکشیم هم بهت نمیگم…با اون کون دردش تیز و تند بلند شد نشست گفت قربونت بشم بگو دیگه.مگه من عشقت نیستم خانومت نیستم…گفتم هستی و همیشه هم باید باشی اما نمیگم اصرار نکن…فهمید شوخی ندارم…اون شب گذشت…چند روزی با خاله کارهاش رو می‌کردیم.و بعضی شبها برای شام خونه من بود ولی زود می‌رفت… دل و دماغ نداشت…یکشب پرسیدم خاله چته چرا ناراحتی…گفت اینجا تفریحی ندارم خسته شدم.اونجا بچه ها و گروه‌های شیمیل ترنس …غیره زیاده همه با هم هستیم…ولی اینجاحالم دیگه داره ازین فرهنگ بهم میخوره…ازین شال و روسری…گفتم بیا بریم خونه ما…لبی تر کنیم…گفت لامصب چرا چند شبه نمیگی پس…دهنم خشک شده برای یک جام شراب…گفتم نگفتی آخه…گفت چاقالو حتما باید بگم.با اون کون گنده ات…گفتم خاله دلت رفته یکبار دیگه این کون رو بکنی ها…گفت نه پشمالو شدی خوشم نمیاد…کون دلم میخاد بزرگ و سفید…گفتم چی کم اشتباهم هستی.دلش بزرگ و سفید وتنگ میخاد…گفتم خاله چرا عمل نکردی مرد یا زن بشی…گفت گرایشم به مرده ولی پدر ومادرم چون از کودکی اسم دخترونه روم گذاشتن و فک میکردن دخترم چون اندام دخترونه داشتم…قسم دادن منو که تا زنده اند به کسی نگم و عمل نکنم.برای همین…بعدشم من الان با این روش همیشه کوس و کون تازه در اختیارمه. واکثر خانومایی که میکنم متاهل هستن…چون نه شوهرشون میفهمه با مرد دیگه بودن…نه کسی شک میکنه…طرح دوستی میریزیم و رابطه‌ بر قرار میشه…گفتم ایوالله…گفت سروش از زندگیت لذت ببر چون عمر آدمیزاد کمه زود تموم میشه…اونشب بردمش خونه خودم… بی دین ترانه یک‌جوری لباس پوشیده بود کوس وکون رو انداخته بود بیرون که حد ومرز نداشت…خاله نمیتونست شهوتش رو مخفی کنه…حالش خراب میشد.من می‌فهمیدم.نوجوون بود کیرش به اون گندگی بود…الان که جوونه و توی اوج…ببین چه کیری داره.‌.رفتم آشپزخونه…گفتم لامصب این چه لباسیه پوشیدی‌‌…چرا تاب پوشیدی خم میشی تا نوک سینه هات معلوم میشه…کونت داره شلوارکت رو پاره میکنه اینقدر بزرگه این کونت…کوست از جلو قلمبه زده بیرون…الانه که از شهوت زیاد سکته کنه…گفت مگه نگفتی طبیعی کنم.انگار که نمیدونم…گفتم يکدفعه ای لخت میشدی طبیعی‌تر نبود…گفت برو دیگه اذیتم نکن…کار دارم…برگشتم توی پذیرایی باور کنید خاله داشت کیرش رو زیر لباسش جابجا میکرد…گفتم چیه چی شده؟گفت کوفتتت بشه…عجب تپلی گیر آوردی…چی ناز و قشنگه…گفتم نکنه بهش چشم داشته باشی ها…این فقط مال منه…خندید.گفت بخیلی دیگه…گفتم من هم بخوام اون نمیخاد…گفت اتفاقا فک کنم اون بیشتر میخاد…میدونم بهش گفتی…ولی میخاد جوری خودشو نشون بده که انگار نمیدونه…گفتم راستش آره یک کون ازش گاییدم سر همین مسئله. بهم کون نمیده میگه سر کیرت کلفته…گفت تو رو خدا زبونش رو بگو بسته نگه داره…من که میرم ولی آبروی بابا مامانم میره…گفتم خیالت راحت…دوستان شاید بعضی ها باور نکنند و فک کنند اینها تخیلات یک ذهن جقیه…نه آقا این یک ماجرای کاملا واقعیه که اسامی عوض شده…و چیز غیر طبیعی نیست از این ترنسها دوجنسه زیاده همه جای دنیا…ولی تو فرهنگ ما هنوز بنده خداها رو قبولشون ندارند…حالا یکی مث خاله من پدر مادرش دوستش دارند هزینه میکنند میفرستنش جای خوب زندگی کنه…ولی یکی دیگه چی بگم والله…و منو خاله با هم خیلی دوست و صمیمی هستیم .دیگه کسی که از کودکی زیر خواب یکی دیگه بوده…که نمیتونن دو نفر برای هم لایی بکشن…در ضمن خاله من جراح داخلی هست و بسیار هم باهوش و زرنگه…و رتبه کنکورش دو رقمی بود…حس و حال هم رو خوب درک می‌کردیم… میدونستم کیرش رو برای ترانه راست کرده…من تا اون موقع اصلا فک نمیکردم ترانه هم دلش با خاله باشه.اصلا فکرش هم به ذهنم نرسیده بود…رفتم بیرون کمی چیپس و مزه و نوشیدنی بگیرم…فراموشم شده بود نیم ساعتی طول کشید تا برگشتم…وقتی اومدم دیدم صدای خنده دوتاشون بلنده.خیلی آروم در رو باز کردم رفتم داخل دیدم همه چی طبیعیه…ترانه داشت از خاطرات عروسی ما تعریف میکرد…سلام دادم رفتم داخل…رفتم دستهامو شستم برگشتم توی اتاق تا لباس خونه بپوشم…ترانه اومد داخل گفت چقدر خوبه این خاله با تمام ایل و تبار مامانت فرق داره…گفتم زیاد رو ندادی بهش که فک کنم کیرشو برات تیز کرده…البته بخدا من فقط شوخی کردم جدی نگفتم که…گفت وای نه کیرش خیلی گنده است.گفتم تو کیرشو کجا دیدی.‌گفت بخدا یک لحظه آرومی زیر چشمی نگاه کردم جابجاش می‌کرد توی شلوارش عین لوله پولیکا کلفت بود…گفتم دروغ نگو راستشو بگو…گفت خاله ازم خواهش کرد منو قسمم داد که مشکلشو به کسی نگم…من ازش خواستم یک بار نشونم بده…اونم نشونم داد…گفتم دیدیش.گفت آره چرا سرش اینجوریه…نازکه ولی تهش کلفته…گفتم دست زدی بهش…گفت ای وای نه دیگه…ولی خیلی کنجکاو بودم ببینمش…گفتم حالا دلت آروم شد دیگه فضول باشی.گفت آره.بیا بریم ناراحت میشه…شام خوردیم بعد شام بساط می و پیمانه جور بود…نشستیم جای دوستان خالی لبی تر کردیم…خاله با شلوارک و تاب بود…عجب سینه هایی داشت…خیلی مست شدیم‌طوریکه خاله رفت اتاق دیگه گرفت خوابید…من و ترانه هم خوابمون برد…صبح ۹بود بیدار شدیم…ترانه رو بیدار کردم…گفتم پاشو صبحونه رو برقرار کن…بد جوری گرسنه ام…بلندشد.رفت اول اتاق خاله رو دید زد…گفت بیا اینو ببین…رفتم دیدم چه کون قشنگی داشت دمر بود…گفتم به عجب کونی.گفت خاک تو سرت خاله ات ها…گفتم باشه کون نداره مگه…خوبشم داره چرا بیگانه بکنه…نگاهش کن چقدر کونش تپله…آخرین روز مرخصیم بود…توی آشپزخونه ترانه گفت سروش ولی بهم یکی بدهکاری گفتم چیو بدهکارم،؟گفت بهم نگفتی راز مهمت با خاله ات چیه…گفتم نمیگم…بکشیم هم نمیگم…گفت فقط این به ذهنم میرسه که صددرصد باهم رابطه داشتین… خندیدم…گفت دیدی گفتم فهمیدم…تو رو خدا بگو چطوری…به خدا هنوز زخم کونم خوب نشده ها ولی بهت بازم کون میدم…گفتم باشه شب.آمادگی کردن داشته باشم…گفت مرسی عزیزم…خاله رد بیدار کردیم و رفتیم دنبال بقیه کارهاش…اون رفت خونه دایی و کلی ازم تشکر کرد…من هم رفتم خونه خودمون…بعد ناهار توی اتاق خواب چرت عصر رو میزدم…اومد پیش من.گفت تو رو خدا بگو چطوری خاله رو کردیش…گفتم الان بگم یا شب…گفت الان بگو دیگه…گفتم باید بهم کون بدی ها…گفت بیا بکن ولی بگو…گفتم باشه برم ژل بیارم آماده شو…رفتم از توی پک جنسی توی یخچال سریع یک قرص دیگه رفتم بالا آب زیاد خوردم زود اثر کنه…ژل و لوبریکانت و برداشتم رفتم پیشش…لخته لخت بود…دمر کون بزرگ…گفتم با دستات بکش قشنگ لای کون باز بشه…داخلش پمپاژ کنم این لوبریکانت رو…زدم داخلش…رفتم پیشش…گفت حالا بگو دیگه تا کونم بی حس بشه…بخدا خودم بهت همیشه میدم…گفتم باشه عجله نکن…گفت بگو دیگه میخوام بدونم چطوری خاله راضی شده بهت بده…گفتم ذهن راه رو اشتباه میره…من نکردم اون منو می‌کرد… سریع بلند شد نه یعنی تو کونی هستی…گفتم لعنتی بزار تعریف کنم.آبروی آدمو می بری…اصلا نمیگم…تو میخوای منو بدبخت کنی…گفت به قرآن من عاشقتم کونی باشی یا نه دوستت دارم.گفتم لامصب کونی چی…اصلا دیگه نمیگم…می‌خندید بد جور…گفتم حالا که خندیدی دیگه نمیگم…گفت تو رو خدا تو رو خدا ببخشید بگو دیگه…بعدش تمام جریان رو مو به مو براش گفتم کیرم هم مث سنگ بود…گفت سروش برو محکم منو بکن خیلی حشری شدم…دلم کیر میخواد…گفتم چشم گلم.چشم…دمرو بود بالش گذاشتم زیرش کونش اومد بالا خودش با دستاش بازش کرد.گفت بکنش…چقدر من کردمش.گفت حالا بزار تو کوس…باورتون نمیشه این خاطره چنان شهوتش رو بالا برده بود با چندتا تلمبه محکم ارگاسم شدید شد…خودشو کشید بیرون از زیرم…آب غلیظ و سفتی از کوسش زد بیرون…گفتم ها چی شد.گفت دمت گرم.چقدر خوب بود…کمرم خالی شد…چقدر ماجرای تو بهم هیجان داد.دم خاله گرم.که کون تپلت رو گاییده…گفتم میخوای تورو هم بکنه…گفت میشه…گفتم لامصب دارم شوخی میکنم…گفت ولی من جدی گفتم یه عمره دنبال نفر سوم یا ضربدری هستیم خوب کی از خاله بهتر.دیدم راست میگه…دزد حاضر بز هم حاضر…گفتم برای شب جمعه باهم برنامه چیدیم.بهانه مشروب خوری…فرداش رفتم دیدن خاله…گفتم شب جمعه به هیچکس قولی نمیدی.کار مهمی باهات دارم.چقدر زرنگ بود.گفت ترانه رو راضی کردی.گفتم لامصب واقعا حقته پزشک شدی…خندید.گفت قربونت بشم.اگه راضیش کنی یک سفر آلمان مجانی مهمون منی.گفتم خاله سر کارم نزار من خودم دوستت دارم لازم نیست الکی دلمو خوش کنی.گفت به خاک بابام قسم میخورم راست میگم.گفتم دمتگرم اگه ترانه بفهمه…از خوشحالی پر در میاره.وقتی به ترانه گفتم نمی‌دونست از خوشحالی چکار کنه؟گفت شب جمعه کاری کنم که دیگه اصلا از پیشمون هیچ جا نره.غروب جمعه این ترانه رفت آرایشگاه و اپیلاسیون تمام بدن.شاید باور نکنید رنگ ومش های‌لایت موهاش با اپیلاسیون بدنش نزدیک ۸میلیون شده بود.توی خونه من که نشناختمش… اومد خودش غذا هم سفارش داده بود درست نکرده بود.قرار بود ده شب بیارند در خونه…خاله رسید.بر پدرش لعنت اون چطوری خودشو آرایش کرده بود.من همونجا نزدیک بود آبم بیاد.تا ساعت ده قبل شام کسشعر گفتیم خندیدیم.رقصیدیم.شام رسید…جاتون خالی بود.بعدشم خودخاله گفت برو بساط مشروبت رو آماده کن…اومد.خودش ساقی شد.برای ترانه قبل اینکه بریزه…یک قطره محرک بود چندتا ریخت…ترانه گفت وای خاله خطرناک نباشه…خاله خندید.گفت تو هم این شکلات رو بگیر بخورش که امشب کونت پاره است،گفتم به خدا اگه بزارم نزدیک کونم بشی.اون موقع بچه بودم گولم زدی توی کونمو شستی…الان خودم عاشق کونم…خودم برای کردنت تیزش کردم‌.گفت همون دول موشی رو…ترانه گفت نه خاله از مال خر کلفتره…بلند نیست اما کلفته بد کلفته…خندیدم.خاله گفت نه بابا…باشه ببینیم وتعریف کنیم…مست شدیم…بی رودربایستی لخت شدیم…من کنار بودم.خاله و ترانه یک‌جوری لب بازی میکردن که اصلا انگار من نیستم…خاله سوتین رو باز کرد وای چه سینه هایی داشت گنده بزرگ کمی ریز آویزون که زیباترشون کرده بود…من رفتم سراغ خاله از پشت سینه هاشو گرفتم…برگشت نگاهم کرد.لباشو آورد جلو.گفت چقدر دوستت دارم سروش…تو اولین کونی بودی که من کردم…اون موقع جرات نزدیک شدن به هیچ دختر پسری نداشتم…ولی تو رو خوب میکردمت…مرسی که به هیچکس نگفتی…چقدر همو بوسیدیم…خودش شورتمو در اورد‌.گفت وای عجب کلفته ترانه راست می‌گفت… ولی هنوزم پیش این صفره…کشید پایین به هر چی بگی قسم…قشنگ ۲۵سانت بیشتر کیر بود…تهش اینقدر کلفت بود اندازه یک لیوان بود…ترانه گفت یا خدا اونشب فقط سرش و دیدم این چقدره…بلند شد سرپا دوتایی رفتیم جلوی ترانه حالش خیلی خوب بود سرحال بود…جفت کیرها رو وحشتناک میخورد…گفت سروش منو ببر روی تخت خواب اونجارو دوست دارم.بغلش کردم بردمش…خاله گفت سروش من اول بکنمش.گفتم بکن…کوس دوست داری یا کون.گفت عه میده از کون…گفتم آره راه افتاده…خاله فرغونی از کوس انداخت داخلش لب بازی میکردن وحشتناک…من فقط نگاه میکردم…گفتم خاله بزارم پشتت.گفت آروم چندوقته ایرانم رابطه نداشتم تنگ شده.مال تو هم کلفته…گفتم چشم…روان کننده خودش رو زدم.دادم داخلش گفت وای خاک برسرت با کیر بد مدلت.چقدر سرش کلفته حال نمیده…اون برای کوس خوبه نه کون…گفتم ساکت باش کوستو بکن…میخام کونتو جر بدم…به یاد اولین جری که از کونم دادم…گفت بکن زر نزن.پر چونه…کیرت آتیش بشه کجای دنیا رو میسوزونه.ترانه خندید.لجم گرفت با تمام قدرت کردم توی کونش تا ته رفت…خاله جیغ بدی زد…پدرسگ پاره ام کردی…خندیدم گفتم هرجا رو نسوزونه سوراخ تو رو میسوزونه…ترانه گفت خاله این روانی کون میکنه نمی‌فهمه درد داره… خاله گفت چون خودش کونیه خوشش میاد فک میکنه تو هم دوست داری…کشیدم بیرون کونش دهن باز کرده بود…خاله چقدر قشنگ تلمبه میزد…یکنواخت و زیبا…صدای ناله قشنگ ترانه واقعا عین یک ترانه زیبا بود…خاله گفت.عزیزم بچرخ داگی کن…اونم گوش داد…من آروم گفتم خاله بریم دوبل بکنیمش…گفت صبر کن.هنوز داغ نیست…راست می‌گفت… چند دقیقه ای با خاله نوبتی کوسشو گاییدیم…له له میزد برای کیر…گفتم خاله بزار من برم پایین.من دراز کشیدم ترانه نشست روی کیرم تا تهش رفت داخلش…خاله گفت عزیزم خم شو روی سروش،گفت نه نمیخام دونفری نمیشه دردم میاد…گفت مگه قبلا دادی…گفت نه این احمق موقع کردن…هویج کرده بود کونم…بعد کیرشو کرد خیلی دردم اومد…گفت نترس عزیزم من میکنم…هواتو دارم…ترانه خم شده بود روی من…خاله بسیار آروم وزیبا فشار داد داخل کونش.سرش کوچولو بود راهو برای بقیه کیرش باز می‌کرد… به جان ترانه.من قشنگ کیر خاله رو با کیرم احساسش کردم…ناله های ترانه زیاد شده بود…خاله گفت کوفتت بشه پسر چه کون گرم ونرمی داره این ترانه…چند دقیقه دو نفری کردیمش…گفت سروش عزیزم خیلی اذیتم…تو در بیار.گفتم چشم…من درش آوردم.رفتم بیرون…داگی داشت به خاله کون میداد…جا کیرش باز شده بود…یک‌جوری کیر رو می‌کرد داخلش میکشید بیرون نفس ترانه بند میومد…تا ته کیرش کرد توش بهم اشاره کرد رفتم جلو…باور کنید اون صحنه بی‌نظیر بود…گفتم وای میخاد آبم بیاد.گفت نه نیاد میخام منو بکنی…برو بگیرش زیر آب یخ…رفتم انجام دادم برگشتم…خاله یک‌جور کون ترانه رو پر آب کیر کرد انگار با۴لیتری ریختن داخلش…خودش کیرش و تمیز کرد.گفت حالا بیا جلو…پاهاشو داد بالا گفت حالا منو بکن…تلافی کن…گفتم چشم…ترانه هم از دستشویی اومد.گفت نامردها کونم به هم جمع نمیشه…سروش جرش بدی ها…گفتم چشم…کردم کون خاله…ترانه سینه هاشو می‌خورد… چند دقیقه کردمش…دوباره شق کرد.سینه هاش هم نوکشون برجسته شده بودن…آبم اومد ریختم کونش…گفت آفرین پسر خوب…حالا نوبت منه…ترانه گفت خاله بخدا کوس و کونم میسوزه.نمیتونم دیگه…گفت کی باتو کار داره میخام کون کپل اینو بکنم…ترانه زد زیر خنده.گفتم به جان خاله اگه بدم…گفت دلت میاد ندی…دیدی چی کونی بهت دادم…گفتم میخواستی ندی.خاله جلوی زنم میخای منو بکنی.تا آخر عمر این بهم میخنده…همین الان داره میخنده.خاله گفت خیلی ازت دلخور شدم…پس نمیدی…گفتم نه که نمیدم…گفت آلمان کنسل ها…گفتم بگو بهشت آلمان جای خود داره…ترانه گفت نمیده خاله وقتی جدی باشه میفهمم…گفت گوه خورده اونی که نمیده صد بار میده.این اداشه…گفتم به جان مامانم و ترانه نمیدم…من مرد هستم کونی و دختر که نیستم.خاله ترش کرد.

ولی من زیر بار نرفتم…ترانه گفت دوست نداری بدی یا که از من خجالت میکشی،گفتم راستش هر دو…کون دادن لطفی نداره که…خانوم که نیستم…ترانه بوسم کرد گفت دمتگرم.نبینم کون مون بدی ها…تو مردی.باید پدر بشی نه کونی.خاله خندید.گفتم چیه خاله.تمام بچه گی کونم گذاشتی سیر نشدی…حالا نوبت منه کون قشنگتو بکنم.گفت پس بشین با ترانه برام ساک بزن آبم بیاد…گفتم بشورش بعد از صبح توی کون ترانه بوده…رفت شست اومد با ترانه ساک زدیم براش…بار دوم بود ولی بازهم کلی آبش اومد…خلاصه خاله تا چند ماهی که ایران بود…خوب سه نفری حال کردیم.ولی هیچ وقت بهش کون ندادم…ترانه کیف کرد…آلان کونش خوب گشاد شده…خاله رفته منتظریم برامون دعوت نامه و پول بفرسته ماهم بتونیم بریم اونجا…شاید هم رفتیم موندیم…ولی۳نفره خوبه به شرطی که طرف مطمئن باشه…انشالله همه خوش باشید…

نوشته: سروش جان

بازدید 11,320

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “خاله آقا، نه خاله خانوم”

  1. ای کشور ازراییل کجایی بی پدر. بیایی نسل امثال این داستان نویس های حقی کونی مادر گ اییده رو منقرض کنی

  2. یاور همیشه مومن ازراییلروسیه .اکثر ازراییلی ها روس تبارن و عمیقأ روس‌ها به ازراییل عشق میورزند و پیوند عمیق قلبی دارند با ایشان.تمام سوراخ سنبه های ایران را ، وجب به وجب گرا دارند و نقطه و اسرار پنهانی از ایران برایشان پوشیده نمانده و عملا ایران را ج ن ده مفت و مسلم خود میدانندیهودی های آنوسی پشت میز نشین و صاحب اسناد سری و فوق سری در ایران .مزدوران آتو دار نظیر خامنه ای و خاندانش.حرف بسیار است اما نه برای کونی های سایت

  3. خداوکیلی مگه شما از کونتون نمیرینینکیراتون گوهی نمیشهمیکنین تو کون تو دهن تو کس…

  4. ی شعری گفتی ک مرغ پخته رو توی دیگ ب خنده میندازه. یارو دوجنسه بود ولی خواهرش خبر نداشت؟!!! تو 12سال باهاش حال کردی تازه توی 20سالگی فهمیدی دوجنسس؟!! بقیشم ارزش خوندن نداشت

  5. (پدر و مادرم فک میکردن من دخترم چون اندام دخترونه داشتم)، یعنی اینجور شد که در ابتدا کوس داشتن خاله جان شما، بعد کم کم رشد کرد از تو سوراخش کیر رویید یا ی شبه دگردیسی ایجاد شد، اگه ایکیو حداقل ٨٠ داشتی احتمالا میفهمیدی چی نوشتی، همینکه غلط املاییت در این حد بود باید بهت نوبل ادبیات بدن کوس مغز

  6. چی شد کون تو و بابات همه رو بیهوش میکنه مامانت هم پرستاره است من که به مامانت سه ستاره میدم اما بابات رو باید امتحان کنم ازگل جقی بیمارستان میلاد با یک یک پرسنلش تو کونت

  7. تا جایی که بچه هشت ساله با شاشیدن ارضا شد خوندم و تصمیم گرفتم فحشت ندم چون امثال تو فتیش بی غیرتی دارین و از قصد چیزی مینویسید که قشنگ فحش کش بشیم

  8. وقتی نوزاد بود از کجا فهمیدن این که کیر داره بدنش دخترونس؟بعدشم آقای دکتر لوبریکانت روان کننده س نه بی حسییکم تحقیق کن یکم فکر کن حداقل کستان مینویسی به شعور کسی بر نخوره

  9. جالب بودامیدوارم بهتون خوش بگذرهو اگه بازم داستان داشتید برامون بنویسی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید