این خاطره و روایت کاملا بر اساس واقعیت هست
صرفا اسامی و مکان ها تغییر کرده آمد
کیا هستم
۳۵ ساله
۸ سال پیش با یک خانواده مذهبی ازدواج کردم
خانواده خودم خیلی مذهبی نبودن
مثل همه زوج ها ، اختلافاتی در اول زندگی داشتیم ، ولی زندگی جریان داشت
خودم از لحاظ ظاهری خوب هستم ، طوری که همیشه در جمع مورد توجه هستم
قدم ۱۷۸ و تناسب اندام و فیس تقریبا نرمال به بالایی دارم
همسرم یک خواهر(فداش بشم)به اسم نازنین ۳۲ ساله
و یک برادر (کون گشاد) داره
اگر بخوام ماجرای این هشت سال رو توضیح بدم خیلی خیلی مفصل میشه
سعی میکنم در چند قسمت فقط شش ماهه آخر رو توضیح بدم
خواهر همسرم(نازنین)( اسم مستعار) با کل خانواده فرق داشت
دختری پر انرژی
خیلی بالا و خوش پوش
و به شدت دارای تناسب اندام عالی
طوری که محال هست جایی بره و کون زیباش رو همه نگاه نکنند
نازنین به خاطر اختلاف با خانواده ، با زور و کلی دعوا و درگیری از خانواده جدا شد و برای خودش خونه گرفت و زندگی تنهایی رو شروع کرد
قبل از این مسئله چندین بار سعی کردم خودم رو بهش نزدیک کنم
ولی فقط در حد تماس و صحبت و چت پیش میرفت و کات میشد
بعد از این جدایی هم به خاطر یک سری مسائل که در این متن نمی گنجه ، کلا ارتباط ما باهاش قطع شد و صرفا به پدر و مادرش ارتباط داشت
تا حدود یکسال پیش ، کم کم رفت و آمد بهتر شد و برای تولد همسرم به منزل ما دعوت شد و کم کم روابط بهتر شد و من و همسرم هم دو بار خونه ش رفتیم
شش ماه پیش:
محل کار بودم که خانومم تماس گرفت
همسرم : نازنین باید امروز خونه رو تخلیه کنه
به خاطر مسائل و مشکلات مالی بعد از دو سال زندگی مستقل، باید برگرده خونه پدر
دست تنها نمیتونه
میتونی بیای بریم کمکش کنیم؟
من: خوب من ظهر از همین جا میرم و تو هم خودت برو دنبال مادرت و با هم بیایین
البته من حرکت کنم خبر میدم چون کار دارم (تو ذهنم دارم فکر میکنم که زودتر برم شاید بتونم باهاش تنها باشم)
همین هم شد و من زودتر رفتم
وقتی اونجا رسیدم توضیح دادم که قرار شده حرکت کنم خبر بدم
ولی هنوز خبر ندادم
نازنین: کار خوبی کردی نگفتی
بیا یه قلیون بزارم بکشیم و بعدش خبر بده
من: خر کیف عالم
نازنین یک لگ تنگ پوشیده بود با یک تاب و اندامش منو مست مست کرده بود
خیلی صحبت کردیم و سعی کردم بهش نزدیک تر بشم
هی از اندامش تعریف میکردم
ولی حقیقتا حتی جرات نداشتم که حتی دستش رو لمس کنم
خانومم رسید و اثاث کشی با پاره شدن کون من تا ۱۱ شب تموم شد
دو روز بعد از اثاث کشی گفت که ماشینم خرابه و آشنا داری
که هماهنگ کردم اومد و بردم پیش مکانیک (البته تمام این هماهنگی ها از طریق خانومم انجام میشد ، چون به شدت حساس بود و نازنین مستقیم به من کاراش رو نمیگفت)
دو ساعت کارش طول کشید و اون دو ساعت ما با ماشین من میچرخیدم و سیگار کشیدیم
و صحبت…
آلارم اول: وسط حرفا که به سکس و روابط و دوست دختر و دوست پسر کشیده شد
من از گذشته میگفتم و اون هم از دوستاش
یهو دلم رو به دریا زدم و گفتم تو از جلو سکس داری یا عقب؟
و خیلی راحت گفت معلومه از جلو
توقع داشتم الان الکی دروغ بگه که مثلاً تو ورزش و …
پاره شد
ولی راحت گفت که فلان دوست پسرم(که خواستگارش بود و خانواده هم همه در جریان بودیم) زده
خدا میدونه که من با این مکالمه یک ماه چند بار ارضا شدم
و فکر به اینکه خودش گفته پرده ندارم منو به شدت حشری میکرد
خانوم من به شدت حساس بود مخصوصا روی خواهرش چون هم حجاب و اینا نداشت و هم اندامش واقعا تو چشم میزد
به خاطر همین اصلا نمیشد بیشتر جلو رفت و ریسک کرد
اینو هم من میدونستم و هم خواهر زنم
من پیشنهاد دادم که با یک خط مجازی یک اکانت میسازم و توی تلگرام باهاش در ارتباط باشم که مثلاً گاهی اوقات بریم بیرون برای قلیون و ،،،
دور از چشم بقیه
ولی بعد چند روز گفت که تو تلگرام پیام نده و خط رو پاک کن
همش میترسید که کسی چیزی بفهمه و ،،،،
یک واقعیت هم اینه که من از زمان ازدواج بیشتر از ۸۰ درصد مواقع با فکر نازنین ارضا میشدم
و به شدت بهش گرایش و تمایل داشتم
یعنی به معنی واقعی کلمه روش کراش داشتم
تا حد مررررگ
آخرین تیر ترکش من هم از دست رفت و خط تلگرام رو پاک کردم
تا اینکه …
این داستان کاملا واقعی هست
و سعی میکنم جزئیات اضافه رو حذف کنم
لطفاً حمایت کند تا سریع تر بتونم قسمت های بعدی رو بنویسم تا ببینید چطور به آرزوی دلم رسیدم
نوشته: کیا
9 پاسخ به “پایان انتظار هشت ساله برای خواهر زن (۱)”
هنوز چیزی نخوندم که نظر درست حسابی بدمزودتر بنویس و بیشتر بنویس
تو رو هر چیزی میپرستی دیگه ننویس
مثلا چجوری حمایت کنیم کسکش.قاتل میخای از چوبه دار نجات بدی دیه برا مقتولش جمع میکنی.تففففف
چجوری حمایت کنیم دقیقا؟ روابط خانوادگی همسرتو توضیح دادی فقط. تهش فهمیدیم همسرت شکاکه حتی به خواهر خودش😀 این الان حمایت داره؟
اقا ملت برای نوشتن داستان حقوق و مزایا که نمیگیرن. هر کسی بخواد داستان بنویسه ، از وقتش باید بزنه ، از استراحتش باید بگذره ، تا بتونه چار خط داستان بنویسه . فعلا فوحش ندین تا بینیم اخرش چی میشه.
تا این جا که نوشتی جالب نبوده ببینیم قسمت بعد چی می خواد بشه
چی میگی زبون بسته ی جلقی
چرا فکر میکنی واسه ما مهمه چه گهی خوردید 😂👉
در بخش اول فهمیدبم که کون تو پاره شد و سواد درست و حسابی هم نداریاینو به راحتی میشه از نحوه ی حرف زدنت فهمید.بریم ببینیم قسمت دوم چی زر زدی؟