خواهرزن و جمعی از دوستان (۵ و پایانی)

سه نفر اول دوست عزیزمون آقا نیما و همسرشون نازنین خانوم و خواهر خانومشون نسترن خانوم به افتخار دادن خیلی خوش اومدین
رو کرد به اون آقای که تقریبا از همه بزرگتر بود و یه خانوم 35 ساله همراش بود آقای دکتر سیاوش… و همسرشون ساناز جون خیلی سرافرازمون کردین ایشون مهمان کشورمون هستن و ساکن یونان
بعد برگشت سمت اون آقای جوان و گفت ایشون هم علیرضا جان هستن از همکاران لوازم پزشکی ما با همسرشون شیدا جان
(تو دلم گفتم قرمساق شوگر زده)
خیلی خیلی روشن کردین محفل ما رو
برگشت سمت اون جوان 25 ساله و گفت ایشون هم از دوستان هستن آقا علیرضا و امشب فعلا تنها هستن قرار نامزدشون مارال جان دیرتر به ما بپیوندن
و باز دور زد برگشت سمت ما عسل جون هستن خیلی ارادت دارم خدمت ایشون از دوستان خیلی نزدیک و قدیمی خودم هستن متأسفانه همسرشون به علت مشغله کاری نتونستن امشب تشریف بیارن
و زوج بعدی ما آقا خسرو مهندس برق و همسرشون کیجا خانوم که دو روز ما حسابی بهشون زحمت دادیم
مهمونا تو دلشون فکر میکردن منم شوگر زدم کیجا 37 سال داشت ولی بیشتر نشون میداد
من فکر کردم تموم شده مهموناش
ادامه داد و یه دوست عزیزی که امشب برای اولین بار در خدمتشون هستم و قرار در آینده بیشتر با هم آشنا بشیم رویا جان تشریف بار مهمونا منتظرن
در یکی از اتاق های که رو به پذیرای باز میشد باز شد یه دختر قد کوتاه تپل با یه لباس خیلی باز دامن کوتاه شاید به زور یک وجب از کسش رد شده بود و با یه نیم تنه کشی که فقط سینه اش پوشونده بود از در اومد بیرون همون لحظه عسل نیم خیز شد با تعجب نگاه کرد اخمش رفت تو هم با یه نگاه معنی داره به دکتر نشست سر جاش
دختر اومد سمت مهمونا با همه سلام علیک کرد دست داد با عسل که دست داد عسل یه جوری نگاش کرد که یعنی دارم برات
دکتر گفت خانوما آقایون هم استخر رختکن داره هم میتونید از اتاق ها که به اندازه همه هست استفاده کنید برای تعویض لباس
فقط یه نکته رو همین اول عرض کنم همه ما میدونیم برای چی اینجا هستیم و قرار چه اتفاق های بین ما رخ بده پس با هم تعارف نکنید و از همین ابتدا با هم راحت باشین تا زمان مون رو از دست ندیم و خواهش بعدی اینه که لطفا بخاطر امنیت خودمون گوشیهاتون رو خاموش و تحویل بنده بدین تا موقع خروج بهتون تحویل بدم
کیجا با آرنجش زد تو پهلوی من گفت اینجا کجاست من میترسم برگشتم سمتش دیدم رنگ به چهره نداره خواستم آرومش کنم گفتم نترس من هستم نگران چی هستی حالا خودمم استرس گرفته بودم که دکتر با یه سینی جلوی من اومد گفت خسرو جان گوشی سه تای گوشیهامون رو تحویل دادیم
برگشتم سمت عسل این دختره کیه انگاری میشناسیش
عسل با حرص سرش تکون داد گفت آره طبقه دوم ما هستن دکتره داره طرحشو میگذرونه بهش هشدار داده بودم با دکتر تیک نزنه دارم براش
عسل. میشه یه قولی بهم بدی
خسرو. جانم
عسل. طوری از کون بکنیش که برینه به خودش
خسرو. مگه قرار بکنمش
عسل. انگار نفهمیدی کجا هستی
اینجا قرار گروهی همه با هم سکس کنن
خسرو. یارو با زنش و خواهر زنش اینجاست
عسل. مهم نیست هر کاری که بهت گفتم انجام بده
خسرو. فقط حواست به کیجا باشه
انگار حالش خوب نیست
عسل. باشه نگرانش نباش فقط کاری رو که بهت سپردم انجام بده میخوام بوی کون گوهیش ساختمون ورداره
خسرو. چشم
مشغول صحبت کردن بودیم که کیجا گفت همه رفتن
عسل بلند شد گفت زود باشین از همه زودتر باس بیایم بیرون
وارد یکی از اتاق ها شدیم انگاری همه اتاق ها مستر بودن عسل سریع لخت شد فقط شرت پاش بود
و رو کرد به کیجا با تندی گفت چته نگاه میکنی نکنه منتظری من لباسات رو در بیارم
کیجا با حالت لکنت زبان گفت نه نه الان در میارم کیجا هم سریع مثل عسل لخت شد و گفت چی بپوشم هر دوتا یه مدل شورت تنشون بود توری خیلی نازک نمی پوشیدن سنگینتر بودن
عسل رفت سراغ ساکش و یه لباس خواب تور داد دستش بپوش کیجا انگاری طلسم شده بود و هیچ اعتراضی نمی کرد سریع پوشید تا بالای زانوهاش بود و سینه اش هم چون بدنش سفید بود راحت دید داشت موهاشم فر کرده بود وای چقدر زیبا بود این زن عسل هم یه لباس خواب تور جلو باز فسفری پوشید که با دوتا بند نازک خیل شل جلوش بست تقریبا میشه گفت لخت بود
رو کرد به من ها نگاه میکنی در بیار
چشمی گفتم گفتم چرا عصبی خودت کنترل کن
گفت حواستون جم کنید
منم لخت شدم یه مایو آبی داد دستم گفت بپوش
پوشیدم حرکت کرد بیاین بیرون
با استرس رفتیم بیرون هنوز کسی نیومده بود بیرون فقط دکتر و رویا بیرون بودن دکتر یه لایک بهمون نشون داد گفت عالی شدین بفرمایید بشینید تا بقیه تشریف بیارن بعد بریم رو میز از خودمون پذیرایی کنیم
خلاصه تک تک از اتاقاشون بیرون اومدن تقریبا همشون شلوارک پاشون بود با تاپ انگار میخواستن ورزش کنن
وقتی همه اومدن عسل بلند شد گفت عزیزان بفرمائید سر میز پذیرایی فقط یه نکته تیپ هاتون نشون میده انگار اومدیم ورزش صبحگاهی
همه ما میدونیم دکتر برای چی مارو دور هم جمع کرده و قرار چه اتفاقاتی بین ما بیفته پس راحت باشید و تعارفات رو بزارید کنار رفتیم رو میز اونم چه میزی همه مدل مزه میوه آجیل شراب ویسکی کونیاک و و و خیلی چیزا دیگه عسل رفت پیش دکتر نشست و یه چشم غره به دختر رفت دختره هم فاصله گرفت منم تعارفش کردم بیاد پیش من
نیما اومد سمت ما و از من اجازه خواست که میتونم کنارتون بشینم منم گفتم با کمال میل بفرماید و به کیجا گفتم عزیزم میتونی راحت باشی با نیما جان
نیما هم دستش رو دراز کرد دست کیجا رو گرفت دوتا صندلی اونطرف تر روبروی عسل نشست با نیما استارت اول رو من با اجازه ای که به کیجا داده بودم زدم و بقیه هرکس یجا نشستن شروع کردن به صحبت
دکتر تعارف کرد که بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید شام هم دیرتر میرسه
رویا بغلم نشسته بود اینقدر قدش کوتاه خوب بهم نمیرسید برای استارت
دستم از زیر صندلی گذاشتم روی ران لخت رویا و به آرامی نوازش کردم بازوم رو هم چسبوندم به بازوی لختش گفتم خوشبختم رویا جان افتخار دادی بهم و کنارم نشستی
زبون باز کرد گفت ممنونم منم خوشحالم ماشالله چه بازوی داری چقدر سفته
گفتم همه جای بدنم اینجوری سفته
لباش غنچه کرد آهسته گفت جووون
دکتر بطری ویسکی رو برداشت برای همه یه پیک ریخت
به رویا گفتم برش دار گفت نه من نمیتونم بخورم
با لبخند گفتم اومدی و نسازیا با من نمیخورم نمیتونم تا حالا ندادم درد داره و فلان… نداریم یالا برش دار
پیک خودم برداشتم بلندش کردم با صدای بلند گفتم به سلامتی دوستان نزدیک پیک رویا کردم مجبور شد ورداره زدم به لیوانش گفتم به سلامتیت سر بکش یهو
با هم بردیم بالا خیلی خوش طعم بود سبک
گفتم چقدر عالی بود یه زیتون گذاشتم دهنش گفت آره سبک بود باز بلند گفتم دکتر جان لطفآ یکی دیگه
دکتر اومد سمتم گفتم لطفا هر دوتا رو پر کن دکتر پر کرد رفت
برگشتم سمت کیجا و دیدم دارن با نیما ریز میخندن انگار دست نیما هم بیکار نبود
برگشتم سمت رویا تا تمرکزشون بهم نخوره عسل هم داشت با دکتر حرف میزد
رویا صورتش داشت گل می انداخت
لیوان برداشتم گفتم دوستان به سلامتی باز نزدیک لیوان رویا کردم مجبور شد برداره گفتم به سلامتیت بزن بالا رویا هم خورد به نصف پیکش رسید اومد بیاره پایین زیر آرنجش فشار دادم نزاشتم مجبور شد همه رو بخوره درجا یه زیتون دیگه انداختم دهنش و لیوان خودمم سر کشیدم
واقعیت تو گیلان انقدر ما عرق سگی از کوچصفهان گرفتیم خوردیم که این ویسکی برای ما حکم نوشابه گاز دار رو داشت
بعد چند دقیقه دیدم رویا حسابی قرمز شده یه نیم ساعتی از نشستن ما پشت میز گذشته بود یهو صدای نیما بلند شد خسرو خان برگشتم سمتش از جاش بلند شده بود گفت اجازه هست با این بانوی زیبا به خلوت بریم
من که انتظار همچین پرویی رو نداشتم و هنگ کرده بودم به کیجا نگاه کردم انگاری اونم خورده بود و صورتش گل انداخته بود
منم با لبخند گفتم داداش مگه سر کلاسی هی میگی آقا اجازه
همه خندیدن به حرف من
گفتم یه بار پرسیدی که
نوش جونت نوش جونش
و براش کف زدم همه براش کف زدن کیجا هم بلند شد دکتر گفت نیما جان اتاق آخر مخصوص همه مهمانان ماست فقط یه چبزی امشب خلوتی تو کار نیست همه در کنار هم خوش باشید در هر لحاظ هر مکان
کیجا و نیما حرکت کردن به سمت اتاق به دکتر اشاره کردم برامون بریزه باز موقع ریختن گفتم لطفا کامل دکتر هم گوش داد ریخت رفت سر جاش
دستم همچنان داشت روی پا و نزدیک کس رویا حرکت می کرد و گه کاهی هم آرنجم رو به سینه هاش میزدم لیوان بلند کردم گفتم به سلامتی آقا نیما و کیجا خانوم که اولین لامپ امشب روشن کردن همه پیکا رو بلند کردن زدیم به هم رویا اومد بزار رو میز باز دستش گرفتم گفتم اوه اوه برو بالا کمکش کردم که بخوره ولی نتونست کامل بده پایین
ولی من باز کامل خوردم
و مزه گذاشتم دهن رویا و خودم
رویا گفت اون خانوم زنت بود گفتم آره
گفت چقدر راحت دادی بره
گفتم در عوضش تو رو شکار کردم خوشگله
از وقتی که از اتاق اومدی بیرون چشمم ترو گرفت
بزن الباقی پیکت رو که ما هم چراغ دوم روشن کنیم لیوان دادم دستش گفتم سر بکش به ناچاری سر کشید باز مزه دادم بهش
برگشتم سمت عسل یه لایک و یه چشمک برام زد اشاره کرد ببرش تو اتاق
رویا. چشمام داره میره
خسرو. بریم تو اتاق با سر تأیید کرد بلند شدم گفتم ما هم بریم تو اتاق همه کف زدن برامون دست رویا رو گرفتم حرکت کردیم وارد اتاق که شدم باورم نمیشد یه اتاق بزرگ حدودا 60 متری چهار تا تخت بزرگ که رو هر کدوم دوتا زوج راحت میتونستن سکس کنن مدل های مختلف به صورت خیلی با سلیقه چیده شده بود انگار رفتی نمایشگاه بالاشهر تخت بخری
چشمم افتاد به کون کیجا که رو به ما بود و وسط پای نیما که طاق باز خوابیده بود داشت براش ساک میزد ما هم رفتیم کنار شون و دست کشیدم به کون کیجا گفتم خسته نباشی دلآور رو به نیما گفتم چطوری پهلوان ببینم کی میتونه کیو ضربه کنه خندیدم کمک رویا کردم بخوابه رو یه تختی که گرد و جلو تر از همه قرار داشت رویا زیاد تو حالت طبیعی نبود بی مقدمه و سوال دست انداختم دامن و شورتش رو با هم کشیدم و از پاش درآوردم کاملا شیو شده و صاف بود و چه کونی داشت با این که قد کوتاه تری نسبت به کیجا داشت ولی کونش درشت تر بود دستش کشیدم رو به خودم پاهاش از تخت آویزون شد اون نیمه تنه کشی رو هم از تنش درآوردم دوتا طالبی آبدار ظاهر شد رویا گیج و مست بود آروم و به صورت زمزمه بهم گفت چیکار میکنی با من
خسرو. میخوام جرت بدم کوس کونت رو یکی کنم مگه برای همین نیومدی اینجا
رویا. با حالت مستی دکتر کجاست بهم دست نزن دکتر میبینیه
خسرو. خفه بابا ادا تنگا رو در نیار مایوم کشیدم بیرون کیرم با الکلی که خورده بودم شق شق شده بود چشمای رویا از مستی زیاد بسته بود صداش کردم رویا تا گفت ها کیرم چپوندم تو دهنش باور کنید تو دهنش خوب جا نمی شد ولی بی رحمانه داشتم تو حلقش تلمبه میزدم
(انگاری برام عقده شده بود یکی دیگه داشت با کیجا سکس میکرد)
رویا هی اوق میزد و به سختی نفس میکشید و با مشت میزد رو شکم من
یه لحظه یه صدای از پشت سر اومد کشتی دختر مردم آرومتر برگشتم دیدم دکتر سیاوش با زنش
اومد سمت من آروم من از رویا جدا کرد و منم رویا رو ول کردم افتاد رو تخت و داشت سرفه میکرد
ساناز. خوشتیپ دوتا سوراخ دیگه هم داره خفش کردی
دیدم دکتر تنه از ما فاصله گرفت رفت سمت کیجا و نیما کیجا همچنان کون در هوا در حال ساک زدن یود
سری لخت شد کیرش از کیر من درازتر بود ولی نازکتر کلاهک ریزی هم داشت انگار یه لوله بود یه تف انداخت کف دستش مالید به کیرش رفت رو تخت دید من دارم نگاش میکنم با اشاره گفت با اجازه منم لایک نشون دادم شورت توری کیجا هنوز تنش بود شرت زد کنار چپوند تو کوس کیجا کیجا تازه متوجه شد یکی تا دسته کرده تو کسش تمرکز کیجا بهم خورد دیگه نتونست ساک بزنه من حرسم بیشتر شده بود تو دلم گفتم کوسکش یه کوس پلنگ با خودش آورده اونوقت اومده داره کیجای منو میکنه لنگای رویا رو دادم بالا کیرم با کوسش بازی دادم تا یه کمی خیس بشه و تا دسته جا کردم تو کوسش رویا با یه جیغ چشماش باز کرد بیشعور ترکوندی منو ولم کن گفتم خفه بابا شروع کردم به تلمبه زدن کوس تنگی داشت ولی آب زیادی داشت ازش بیرون می‌آومد با آب کوسش سوراخ کونش بازی دادم کم کم انگشت شستم کردم توش رویا داشت زیر کیرم زجه میزد هرزگاهی هم رو برمیگردوندم سمت کیجا و سیاوش و نیما کامران همچنان در حال تلمبه زدن بود نیما هم رو زانوهاش بود داشت تو دهن کیجا تلمبه میزد کیجا معلوم بود داره خیلی لذت میبره
کم کم بقیه به ما اضافه شدن و هر کی یه جا مشغول شد
زن نیما و خواهر زنش همراه عسل با دکتر رو یه تخت بیشتر داشتن لز میکردن
منم دوتا پشتی برداشتم رویا رو برگردوندم
کوسش گذاشتم رو پشتی چه کونی داشت سوراخش تفی کردم کیرم گذاشتم رو سوراخش کم کم کلاهکش فرستادم داخل تازه رویا دردش گرفته بود و فهمیده بود دارم از کون میکنمش افتاد به خواهش که نه درد داره کیرت بزرگه تو همین خواهش کردنا فشارم بیشتر کردم تا نصف فرستادم داخل دیگه داشت با جیغ التماس میکرد یه کم کشیدم بیرون و مجدد تا آخر کیرم فرستادم داخل رویا با یه داد بلند داشت تلاش میکرد که از زیرم در بره من اومدم رو کف پام شروع کردم تلمبه زدن
رویا انگاری بیهوش شده بود حدود چهار پنج دقیقه همونجوری تلمبه زدنم رو ادامه دادم
یه صدای بهم گفت داداش بیهوش شده ولش کن بالش هم خونی شده برگشتم دیدم علیرضا با زنش لخت پیش من هستن بلند شدم دیدم آره کیرم خونی هستش و سوراخ کون رویا اندازه یه استکان کمر باریک باز مونده یه لحظه ترسیدم نگاه کردم به تخت عسل اینا عسل صدا کردم سریع اومد گفت نگران نباش برو خودت تمیز کن من جمش میکنم
اومدم برم گفت برگشتی برو رو تخت ما دوتا خواهرا رو دریاب
رفتم سریع خودم شستم برگشتم دیدم رویا و عسل و دکتر سامان نیستن پشتی خونی هم نیست
یه دید به تخت ها انداختم ببینم کی روی کیه
علیرضا شیدا و کامران و ساناز رو یه تخت زنا رو عوض کرده بودن و داشتن تلمبه میزدن و زنا هم داشتن از هم لب میگرفتن صحنه جالبی بود
نیما سیاوش داشتن دو نفری کیجا رو میکردن و کیجا در حال زوزه کشیدن بود
برگشتم سمت تخت عسل اینا دیدم دوتا خواهرا نازنین و نسترن دارن 69 کوس هم میخورن نمیتونستم تشخیص بدم کدوم زنه نیما هستش رفتم رو تختشون بدون حرفی کیرم چپوندم تو کوس یکیشون کلا همه تو هم بودن فکر کنم این ماجرا حدودا یک ساعتی طول کشید خواهرا حسابی ازم کار کشیدن و حسابی گاییدمشون و یکی یکی ارضا شدیم من که آبم ریختم رو صورت خواهرا بقیه تخته ها هم همه پنچر بودن به ارضا شدن دقت کردم دیدم عسل سامان رویا هنوز برنگشتن رفتم دیدم تو یکی از اتاق ها رویا خوابیده و سرم وصله بهش
دکتر و عسل هم بودن و داشتن حالت بحث با هم حرف میزدن در مورد رویا
عسل میگفت دیگه راش نمیدم جنده رو بهش هشدار داده بودم ازت دور شه ولی باز چسبید بهت
دکتر می گفت عسل بیخیال شو دیگه دادی تنبیهش کرد بسشه
عسل برگشت رو به من گفت عالی بودی دمت گرم
گفتم همه پنچر شدن برنامه چیه
دکتر گفت آب استخر و جکوزی آمادست بریم بقیه رو راهنمایی کنیم برای استفاده از استخر تا شام بیاد
سه تایی با هم رفتیم داخل دکتر گفت دوستان خسته نباشید امیدوارم تا اینجا بهتون خوش گذشته باشه تشریف بیارین بریم استخر بعدش شام میرسه همه بلند شدن دیدم کیجا رو تخت خوابیده رو نیما ولی حرکتی نمیکنن رفتم سمتشون کیر نیما شق تا ته تو کوس کیجا بود
نیما آروم اشاره کرد هیس خوابه خسته شده بزار استراحت کنه
آروم گفتم نه بیدارش کن بیاین تو جم با هم باشیم صداش کردم کیجا جان بلند شد چشماش باز کرد گفتم پاشو بریم استخر کمکش کردم بلند شد حرکت کرد رفت بیرون دست دراز کردم نیما رو بلند کنم چشمم افتاد به کیره نیما هم اندازه کیر من بود ولی کلاهکش بزرگتر بود انگار یه قارچ گذاشتن رو کیرش خندم گرفت گفتم نیما جان خدا خیرت بده چه کیری
نیما هم گفت ولی خدایی زنت یه بدنی داره این همه کوس زمین زدم این یه چیز دیگه بود خیلی بهم حال داد خودشم داشت حال میکرد ازش قول گرفتم تا پایان مهمانی سمت کسی نره گفتم خوبه دیگه ما رو هم گذاشتین کنار گفت خسرو جان ازت اجازه گرفتم که خندیدم گفتم نوش جونت همون که کیجا هم حال کرده باهات کافیه گفت تو هم خوب حال کردیا با زن من و خواهرش یکی دادی ولی دوتا رو کردی
راستی چرا با رویا اونجوری کردی گفتم مست بودم حالیم نشد دکتر سرم زده بهش خوابیده حالشم خوبه با هم رفتیم تو استخر همه داشتن با هم حرف میزدن
چقدر جالب بود همه لخت کنار هم تا حدودا ساعت 12 تو آب بودیم دکتر همون اول ریموت زد کرکره پنجره استخر بسته شد
دکتر گفت من برم شام بگم ردیف کنن صداتون میکنم
همه مردا رو کیجا کراش داشتن و دوست داشتن یه سیخی بهش بزن نوبتی میومدن در حد لب مالیدن هم شده تو آب باش ور میرفتن و به سمت من تبریک میگفتن که دمت گرم و خوشبحالت همچین زنی گیرت اومده و من هم تو دلم میگفتم بدبخت غلام رو تخت بیمارستان افتاده اینا فکر میکنن زن منه
ساعت از دوازده گذشته بود دکتر ریموت زد بالا و اومد صدا زد که دوستان تشریف بیارین شام حوله هم به اندازه همه داخل رختکن هست و گفت بعد خشک کردن حوله ها رو همونجا آویزون کنید تا خشک شه فکر کنم منظورش این بود کسی با حوله خودش نپوشونه تا همه لخت باشن بعد دوش گرفتن خشک کردن رفتیم داخل چه میز شامی تدارک دیده بود به همه تعارف کرد بشینید رو صندلی ها رو هر کدوم یه پیش بند هم بود گفت هرکی دوست داره ازش استفاده کنه تقریبا همه خانوم ها بخاطر این که لخت بودن استفاده کردن موقع خوردن شام دکتر گفت لباس هاتون هم که تن تون بود همه رو تا کردیم رو تخت هاست
شیدا خانوم علیرضا گفت دکتر جون شما که تو استخر داشتی برامون دلبری می کردی کی وقت کردی این همه تدارک ببینی
دکتر. نکنه فکر کردی اینا کار منه نیروی خدماتی ما حضور دارن به خاطر مسائل امنیتی نذاشتم با مهمونامون روبرو بشن داخل سوئیت مستقر هستن و مرحله به مرحله میان برای راست ریست کردن کارا
رو میز کلی با هم خنده شوخی کردیم کیجا پیشم نشست نیما اون سمت کیجا بود زن نیما و خواهرشم این سمت من
در گوش کیجا گفتم چطور بود نیما
کیجا گفت عالی بود
خسرو. چه کیری هم داره
کیجا. گفت داره میره داخل راحت میره برگشتنی کل بدنم با خودش می‌کشید به سمت بیرون ولی خودمونیم عالیه
خسرو. نیما گفت قول گرفتم ازت تا پایان مهمانی به کسی نخوابی
کیجا. آره اسرار کرد منم گفتم باشه
خسرو. میدونی که اینجور کارا هزینه داره
کیجا. متوجه نشدم یعنی چی
خسرو. بعد شام بیا یه گوشه کارت دارم برات توضیح میدم
بعد شام دکتر باز بلند شد شروع کرد به صحبت دوستان خوب من امیدوارم میزبان خوبی تا اینجای مجلس برای شما بوده باشیم خواستم یه نکته ای رو بگم و دوست دارم همه رعایت کنن الان با توجه به این که رویا از جمع ما خارج شدن و توان ادامه کارو نداره (همه سرا برگشت سمت من یه حالتی پیروزمندانه بهشون نگاه کردم) و نامزد علیرضا هم نتونست تو جمع ما باشه تعدا آقایون و خانومها الان برابره و میشه گفت کسی بیکار نمیمونه و خواهشم اینه که برای راند بعد که شروع کردیم زوج های که قبل شام با هم خوابیدن دیگه با هم کاری نداشته باشن و برن سراغ کس دیگه این باعث میشه تجربه جدیدی با همدیگه داشته باشیم
نیما. آقای دکتر من قبول ندارم من میخوام با کیجا جان باشم همه با هم شروع کردن به هم همه دکتر کف زد گفت دوستان رای گیری میکنیم کسانی که با نظر نیما جان موافق هستن دست بالا فقط نیما دستش رو برد بالا
دکتر گفت کسانی که با نظر من موافق هستن دست بالا اکثر مهمونا دستاشون رو بردن بالا
نیما که دید ضایع شده خواست مزه بریزه گفت دکتر من با تک رای که به دست آوردم خودم رو پیروز این انتخابات میدونم همه براش خندیدن
دکتر گفت پس لطفا رعایت کنید تا همه بتونیم از بدن همدیگه لذت کافی رو ببریم
دکتر گفت میز پذیرای مشروب رو بردیم تو اتاق دوستان اگه کسی کاری داره انجام بده راس ساعت یک نیم میریم داخل تا خدماتی ها برای جم کردن میز شام بیان و برنامه طبق روال جلو بره
از میز کنار رفتیم اشاره کردم به عسل اومد سمتم گفتم عسل چرا گفتی که بگیم ما زن شوهریم
عسل. منظور خواستی نداشتم همینجوری چون میدونم دکتر واقعا با زنش اومده نیما با زنش و خواهر زنش اومده گفتم دلخور نشن بعد بگن چرا یارو زنش رو نیاورده و داره زن ما رو میکنه
خسرو. یه چیز بگم ناراحت نمیشی
عسل. جانم بگو
خسرو. میترسم برداشت بد کنی
عسل. حالا بگو ببینم چیه
خسرو. این نیما رو چقدر میشناسی
عسل. چطور مگه چیزی شده
خسرو. نه فقط خواستم بدونم چی کارست وضع مالیش چطوره
عسل. در این حد میدونم که همه ماها رو میخر نمی‌فروشند حالا چی شده چرا اینارو میپرسی
خسرو. میترسم بگم از دستم دلخور بشی و در موردم فکر دیگه ای بکنی وگرنه نیتم خیره
عسل. عععععه خودش لوس کرده بگو دیگه یا میگم آره یا میگم نه ناراحتی نداره که
خسرو. میگم دل نیما پیش کیجا گیر کرده و دوست داره باز باش بخوابه میگم جورش کن اینا برن تو یه اتاق دیگه دوتای سکس کنن و به کیجا هم بگیم یه کم گریه زاری کنه و از مشکلاتش بگه شاید تونست ازش یه کمکی بگیره بدهی های غلام بدن از این وضعیت خلاص شن عسل با دقت گوش داد رفت تو فکر یه فوت بلندی کشید گفت نمیدونم بزار با دکتر مشورت کنم کیجا میکنه این کارو یا داری از خودت میگی
خسرو. تو دکتر رازی کن کیجا با من باید قبول کنه
عسل رفت سمت دکتر و من هم رفتم سمت اتاقی که لباس عوض کرده بودیم و کیجا که داشت با نیما حرف میزد رو صدا کردم بردم تو اتاق
کیجا. چی شده خسرو چی میخواستی بگی بهم
خسرو. ببین کیجا جان اول خوب گوش بده ببین چی میگم بعد نظر بده چند روزی اینجا هستیم احتمالا چند روز دیگه می‌ریم شهر خودمون و تو میمونی با کوله باری از گرفتاریهای غلام و یه زندگی پر از چالش پس به حرفام گوش بده و نه نیار
ماجرای هماهنگی با عسل و دکتر بهش گفتم
کیجا. آخه من تا حالا از این کارا نکردم نمیدونم چطور باید بگم
خسرو. عههههه انگار تو یه زن نیستی خوب از شگردهای زنونت استفاده کن براش عشوه بیا باش لاس بزن بعد خودت بزن به دپرسی و چند قطره اشک بریز خلاصه ازت میپرسه که چرا گریه میکنی واقعیت بهش بگو بگو من دامادتم بگو شوهرت رو تخت بیمارستانه بگو کلی بدهی دارین معلوم بود حسابی کیجا گیج شده بود که گفتم پاشو بریم تو جمع و برو باز پیش نیما بشین در باز شد عسل و دکتر اومدن تو
عسل. دکتر موافقه
دکتر. بریم تو پذیرایی من به بازی راه میندازم تا تو لحظه آخری باز بیفتی با نیما بیاین تو همین اتاق بریم بیرون الان شاکی میشن
رفتیم تو پذیرایی همه داشتن چایی میخوردن
دکتر رفت کاغذ خودکار آورد و یه چیزای روش نوشت و کاغذ با قیچی برید انداخت تو یه پلاستیک همه سرگرم صحبت بودن و کسی متوجه کار دکتر نشد ولی من حواسم بود
دکتر مهمونای عزیز حواستون رو یه لحظه بدین به من
تو این دوتا مشما اسامی همه حضار هست خانوم ها و آقایون اسامی رو میخونم هرکی با هرکی افتاد بره تو اتاق و بعد سرو مشروب شروع میکنیم به ادامه برنامه حالا اونجا کسی خواست میتونه پارتنر خودش رو با دیگری عوض کنه
اسامی رو تک تک می خوند با دست اشاره می کرد برین داخل تقریبا همه رفته بودن عسل افتاده بود با دکتر سیاوش
خود سامان هم افتاده بود با خواهر زن نیما
من افتادم با ساناز زن دکتر که یه پلنگی بود برای خودش دکتر گفت خسرو جان دوتا خانوما رو هدایت کن داخل تا من به خدماتیا اطلاع بدم بیان برای نظافت من رفتم سمت خانوما و دستشون رو گرفتیم رفتیم سمت اتاق
دوتا خانوما داشت هم نگاه میکردن که چرا دوباره نیما کیجا افتادن به هم
دم در ساناز از من پرسید مگه قرار نبود من حرفش قطع کردم گفتم همسر من از کیر نیما جان خوشش اومده و خواستن با هم باشن منم مخالفت نکردم خواهر زن نیما گفت ولشون کن بزار خوش باشن ما بریم به کار خودمون برسیم
تو دلم گفتم دکتر که بکن نیست زود آبش میاد این دوتا رو باید بزارم رو هم بکنم
رفتیم داخل همه داشتن مشروب میخوردن ولی من چون شام هم خورده بودیم سنگین شده بودم مشروب نخوردم مقداری شراب خوردم که عالی بود
دکتر هم به جمع ما اضافه شد و کسی از نیما و کیجا هم نپرسید انگاری مشروب حواس همه رو پرت کرده بود. کم کم یکی یکی رفتن رو تخت و شروع کردن به سکس من و سامان هم رو یه تخت بودیم کوس ساناز واقعا تنگ بود بهش گفتم چرا اینقدر تنگی گفت عمل کردم عزیزم حالشو ببر طبق انتظارم سامان نتونست بود نسترن رو ارضا کنه و زود آبش اومد
به ساناز گفتم و نسترن رو هم کشیدیم سمت خودمون من سر پا موندم و دوتا خانومها رو گذاشتم رو هم تا از هم لب بگیرن و شروع کردم نوبتی به تلمبه زدن چه حالی میداد تو ابرا بودم صدای سکس کل اتاق رو برداشته بود انگار مسابقه بود هر کی به نوعی یکی گذاشته بود تو کون اون یکی یکی داشت ساک میزد یکی داشت کوس خوری میکرد جای همتون خالی تو دلم گفتم زندگی یعنی این دمت گرم خدا بهشت تو همین دنیا بهم نشون دادی ساعت نگاه کردم دیدم دو بیست دقیقه بود و دیگه کم کم همه وا رفته بودن منم با اجازه ساناز تو کوسش خای کردم
دکتر باز اومد گفت عزیزای دل من خسته نباشید از الان آزادین و در اختیار خودتون تا وقت صبحانه که ساعت 9 صبح سرو میشه هرکی دوست داره استراحت کنه بره تو اتاق خودش و استخر هم هست
رو کردم به ساناز نسترن گفتم افتخار یه شنا رو به ما میدین ساناز با کمال میل قبول کرد نسترن گفت خوابم میاد میام ولی زود برمیگردم بخوابم
با هم حرکت کردیم سمت استخر از اتاق بیرون اومدیم دیدم در اتاقی که ما توش بودیم بسته هستش رفتم سمت استخر

اتفاقات کیجا و نیما از زبان کیجا
سامان. خسرو جان زحمت خانومها رو بکش تا من بگم دوستان خدماتی بیان
بعد رفتن خسرو با اون دوتا خانوم
دکتر. نیما جان دیدم دلت پیش کیجا گیره اسماتون رو ننداختم تو کیسه برو حالش رو ببر
نیما. دکتر دمت گرم جبران میکنم برات یه کادوی خوب پیشم داری
دکتر. نه نه این حرف نزن هر کاری میخوای برای من بکنی برای کیجا انجام بده کیجا یه زن عالیه که جدیدا مشکلاتی براش پیش آومده
نیما. چه مشکلاتی
دکتر. حالا اگه دوست داشت خودش برات میگه برین داخل و مشغول شین تا من بگم بچه ها بیان برای جم کردن میز
کیجا. دکتر میشه یه خواهشی کنم نریم تو جمع و تنها باشیم
دکتر. پارت بعدی در اختیار خودتونین الان باس تو جم باشین
نیما. دکتر خرابش نکن من میخوام این حوری بهشتی رو تنها و تو خلوت بکنم
دکتر. ظاهرا من دیگه نمیتونم مخالفت کنم هر جور راحتین فقط نیما جان حواست به کیجا خانوم باشه خیلی برام عزیزه ها
نیما چشم
نیما بلند شد دستم گرفت بریم عزیزم منم همراهیش کردم دستم انداختم دور کمرش رفتیم داخل
نیما در از پشت قفل کرد گفت خودم خودت
منم براش عشوه اومدم بدون مقدمه رفتم سمت کیرش تمام تمرکز خودم گذاشتم که خوب بهش حال بدم هر چند آدم وسواسی هستم و زیاد به ساک زدن علاقه ای ندارم ولی گفتم شانسم رو امتحان کنم شاید جواب داد حسابی براش خوردم لیسیدم موقع لیسیدن تخماش می دیدم کونش می آورد بالا انگاری داشت بهش حال میداد پاهاش دادم بالا گفتم نیما جان لطفا نگهشون دار تخمای ریزی داشت و کاملا شیو شدت سوراخ کونشم تمیز بود دل زدم به دریا از رو تخماش کم کم رفتم سمت سوراخ کونش و آهسته زبون زدم بهش خیلی داشت حال میکرد و ناله میکرد و قوربون صدقم میرفت با زبونم حسابی سوراخش لیسیدم شاید نیم ساعت به کارم ادامه دادم و حسابی هنرم رو برای نیما به نمایش گذاشتم
بعد پاهاش دراز کردم رفتم نشستم رو کیرش کوسم خیس خیس شده بود انگاری کاری که انجام داده بودم و لذتی که نیما داشت میبرد به منم حال داده بود
چون خیس بودم کیر نیما که اندازه کیر خسرو بود ولی هم رگ برجسته تری داشت هم کلش قارچی بود راحت رفت توم وای نو شکمم حسش میکردم
وقتی که نشستم از رو شهوت چندتا آه بلند کشیدم سینهام فشار دادم به نیما گفتم دیوس این چه کیری تو داری رفته تو شکمم
نیما. منم حس میکنم به یه چیزی داره میخوره کوستم عالیه چقدر گرمه توش
کیجا. از بس که شهوتیم کردی دارم میسوزم
حسابی براش دلبری کردم رو کیرش قر دادم بالا پایین شدم بلند شدم از پشت نشستم رو کیرش پاهام بردم زیز پاهاش صورتمم چسبوندم به تشک تا زور داشتم خودم با کون میکوبیدم به کیر نیما و ناله میکردم نیما هم داشت قربون صدقم میرفت و کونم نوازش میکرد
یه لحظه نیما با دست زد رو کونم که کیجا بلند شو داره آبم میاد من توجه نکردم سرعتم بیشتر کردم نیما هم توم ارضا شد داغی آبش و سرعت من باعث شد منم برای دومین بار ارضا بشم
یه چند دقیقه همونجوری موندم صورتم رو تشک بود و داشتم نفس نفس میزدم احساس کردم کیر نیما داره میخوابه و ممکنه آبش بریزه رو تشک دست دراز کردم دستمال کاغذی برداشتم جلوی سوراخ کوسم گرفتم کیر نیما هم خیس بود آب خودش آب من قاطی شده بود تعمیرش کردم داشت نگاهم میکرد که رفتم بغلش صورتم گذاشتم رو سینش نیما هم داشت موهام ناز میکرد یهو یاد حرف خسرو افتادم که از ترفند های زنانه استفاده کنم تا اینجا که خوب تن نازی کرده بودم و شیره جونش کشیده بودم
نیما صدام کرد ولی من جوابی بهش ندادم چند بار تکرار کرد ولی باز توجه نکردم و خودم زدم به ناراحتی و دلتنگی و شروع کردم به گریه کار سختی بود ولی انجامش دادم و قطره اشکم ریخت رو سینه نیما و دماغم رو کشیدم بالا نیما به زور منو کشید بالا گفت چی شده باز سکوت کردم منو بغل کرد گفت آروم باش یه کم صبر کرد باز پرسید
کیجا. هی چی بگم
نیما. خوب بگو ببینم مشکلت چیه من که نمیشناسمت تا بدونم ولی این رو میدونم حسابی خودت تو دلم جا کردی و دکتر هم گفت یه سری مشکلات داری بگو بهم
با بغض گفتم دلم برای بچه هام تنگ شده چند روزه ندیدمشون
نیما. مگه کجا هستن
کیجا. تمام ماجرا رو براش از بدهکاری غلام تا تصادفش و از سکس های ناخواسته این چند روز و محبت های دکتر و عسل و زندگی سخت این چند سالم که خیلی بهمون سخت میگذره نیما تا موقعی که داشتم براش صحبت میکردم ساکت موند خوب گوش داد
نیما. کیجا جان خیلی برات ناراحت شدم زنی با زیبایی و مهربانی تو این همه سختی باشه خودم تا جایی که بتونم و دستم بر بیاد کمکت میکنم
کیجا. نه نه نیما جان اینا رو نگفتم تا تو کمکم کنی خواستم یه کم صحبت کنم دلم سبک شه بغض به گلوم فشار آورده بود
نیما. به هر حال تو بازار اعتباری داریم و بخوام رو بندازم قطعا دوستانم روم زمین نمیندازن کمک میکنن انشالله که همه چیز درست میشه موقع رفتن شمارت بهم بده تا بتونم باهات تماس بگیرم
کیجا. ازش تشکر کردم لبش بوسیدم ساعت حدودا 6 صبح میشد
نیما. یه کم بخوابیم دکتر گفت 9 صبحانه آمادست دست انداختم بغلش کردم
نیما. میشه برگردی میخوام از پشت بغلت کنم و کونت لمس کنم
کیجا. چشم تازه کونمم قابلت رو نداره و برگشتم کونم رو چسبوندم بهش و نیما هم سفت بغلم کرد
نیما. ولی خودمونیم این دامادت عجب آدمی هستش
کیجا. چرا مگه چیکار کرده
نیما. در نبود شوهرت باهات سکس کرده و گذاشته بقیه باهات بخوابن
کیجا. نه اینجور نگو خودم هم رازی بودم 4 ساله با شوهرم نمی خوابیدم و نیاز داشتم به این سکس ها
نیما. 4 سال سکس نداشتی آخه چرا
کیجا. بیشترش استرس داشت دیگه بلند هم نمی‌شد و با هم میونه خوبی هم نداشتیم
نیما. با کسیم نبودی
کیجا. اصلا من به جز این چند روز تا حالا دست کسی بهم نخورده بود و فقط شوهرم ولی این چند روز حسابی کوس کونم آبیاری شده خسرو هم تقصیر نداره تازه اگه یادت مونده باشه بعد شام که دکتر اعلام کرد دیگه نمیتونیم با هم باشیم خسرو صدام کرد گفت اینجور به نظر میرسه که دوست داری باز با نیما باشی گفتم آره خوب بلده سکس رو گفت جورش میکنم تا آخر باهم باشین
نیما. جدی میگی پس زود قضاوتش کردم
کیجا. چطور شد خواهر خانومت باهاتون اومد
نیما. چند ساله طلاق گرفته با ما زندگی میکنه در واقع من دوتا زن دارم و هر دوتا رو با هم میکنم البته سکس برای ما حد مرز نداره با هر کس دوست داشته باشیم میخوابیم
کیجا. چقدر جالب این چند روز چیزهایی دیدم که حتی فکر کردن در موردش به ذهنم نمی رسید
نیما. بغلش رو سفت تر کرد گفت بخوابیم
شب بخیر گفتیم خوابیدیم
با صدای ضربه به در بیدار شدیم یکی داشت در میزد نیما رفت در باز کرد دکتر بود بچه ها بیدار شین صبحانه آمادست ساعت هشت نیم صبح بود راس ساعت 9 همه رو میز بودیم و صبحانه خوردیم دکتر گفت دوستان خیلی بهمون خوش گذشت انشالله باز بتونیم دور هم جم بشیم واز هم لذت ببریم من تا غروب هستم هر کس دوست داره میتونه بمونه کسیم خواست میتونه تشریف ببره اکثرا گفتن که نه ما دیگه میریم
ما موندیم نیما اینا بقیه خداحافظی کردن رفتن
نیما پیشنهاد استخر داد و همه رفتیم تو استخر باز دکتر کرکره رو داد پایین تا ساعت 12 تو استخر بودیم بعد دوش گرفتیم اومدیم بیرون داشتیم خشک میکردیم که متوجه شدم پریودم و دیگه نمیتونم تا چند روز سکس کنم
به عسل گفتم عسل گفت پس بریم دیگه
ادامه داستان از زبان خسرو
من اون شب یک بار دیگه با ساناز سکس کردم واقعا زن شهوتی بود بعد با هم رفتیم خوابیدم تا موقع صبحانه که یه تعداد از جمع ما رفتن بعد استخر کیجا پریود شد عسل گفت جمع کنیم بریم رویا هم اصلا پیداش نشد و کسی هم ازش سراغی نگرفت از دکتر پرسیدم گفت صبح به خواست خودش فرستادم رفت
موقع خداحافظی بود که نیما کیجا رو صدا کرد رفتن یه گوشه ای یه مقدار با هم حرف زدن بعد حرکت کردیم
تو ماشین از کیجا پرسیدم نیما چی می‌خواست
کیجا. نیما گفت کارت بانکیت رو بده ازش عکس بگیرم شماره شبا رو میخوام همراهم نبود شمارم رو گرفت گفت بهت تو واتساپ پیام میدم برام بفرست
عسل. راستی تعریف کن چی شد
کیجا. شیره جونش کشیدم هرچی هنر داشتن روش پیاده کردم لذتی بهش دادم که فکر نکنم دیگه با زنی بتونه تجربه کنه
کلی هم قربون صدقم رفت بعد سکس من واقعا یاد بچه هام افتادم دلم براشون تنگ شده بود خیلی آهسته گریم گرفت نیما فهمید اسرار کرد کل داستان زندگیم رو براش تعریف کردم بهم قول داد که همه چیز رو حل کنه
خسرو. پس پیشنهاد من گرفت
عسل. نیما خیلی پولداره و دست دل باز
کیجا. هر چی خدا بخواد همون میشه
عسل جون میشه سر راه منو بزاری بیمارستان
عسل. خوب ما هم میایم
کیجا. نه خودم بعد میام هم میخوام یه کم تنها باشم هم زنگ بزنم با بچه هام صحبت کنم
عسل. تنها باشی چیزی شده کیجا
کیجا. نه چیزی نشده ولی دلم خیلی تنگ شده براشون و شروع کرد آروم گریه کردن
عسل. باشه چشم
و عسل به من اشاره کرد سکوت کنم و صدای موسیقی رو یه کم زیاد کرد
رسیدیم دم بیمارستان
خسرو. بیام همرات
کیجا. نه خودم میرم ممنونم
عسل. راه خونه رو بلدی
کیجا. نه اگه ممکنه برام پیامک کن پیدا میکنم
عسل. هر وقت خواستی بیای بگو یکیمون میایم دنبالت تنها نیا
کیجا. خداحافظی کرد رفت
ما هم رفتیم خونه
عسل. گفت یه پیشنهاد دارم
خسرو. دیگه چه نقشه ای داری
عسل. باهام کمک کن یه سری از خرید های کیجا رو بچینیم تو ماشین من میخوام ببرمش شهرتون بچه هاش رو ببینه
خسرو. واقعا میخوای بری میخوای خودم میبرمش
عسل. نه من می برم می خوام بچه هاشم ببینم و یکم اوضاع رو بررسی کنم با دکتر دیشب حرف زدم قرار شد کل مشکلات کیجا رو همه با هم کمک کنیم حل بشه و یه چیز دیگه میخوام بهت بگم آمادگیش رو داشته باشین
خسرو. آمادگی چیو
عسل. احتمال زیاد غلام مرگ مغزی شده البته فردا شنبه نتیجه نهایی رو اعلام میکنن میخوام اگه شد بچه هاش بیارم پدرشون ببینن
خسرو. چی میگی عسل مرگ مغزی چیه کی گفته
عسل. دیشب دکتر بهم گفت ولی ازم قول گرفت بهتون نگم ولی من خواستم در جریانش باشی
من دست پام می‌لرزید و یه حالی شده بودم هم دلم میخواست گریه کنم هم بغض داشتم هم یه چیزی انگار گلوم فشار میداد و مانع من میشد انگاری فشارمم افتاده بود به عسل اینا رو گفتم کمک کرد نشستم رو مبل
عسل. الان یه چیز شیرین برات میارم فشارت بیاد بالا
بعد این که یه کم بهتر شدم
عسل. چته خسرو چرا پس افتادی
خسرو. دست خودم نبود خیلی دلم برای غلام سوخت بنده خدا مرد شریفی بود این بازار نامرد باش بد کرد
عسل. کاری که شده سرنوشتش همین بوده الان باید همه با هم کمک کنیم کیجا و بچه هاش و کل خانواده از این مصیبت و بحران رد بشن و دوباره به زندگی برگردن و من دوست دارم کمکش کنم هستی با من
خسرو. دیگه داری شرمندم میکنی
عسل. من خواهر برادر ندارم و این چند روز فکر میکردم شما خانواده من هستین و کیجا رو مثل خواهرم دوست دارم بلند شو کمک کن وسیلها رو بچینیم تو ماشین به نیم ساعتی زمان برد حدودا نصف وسایل رو تو صندوق و زیر پا و صندلی عقب جا کردیم عسل هم رفت بالا آماده شد و به ایوب گفت که داره میره
خسرو. عسل خیلی ازت ممنونم و میتونم یه خواهشی کنم ازت
عسل. جان بفرما
خسرو. نمیخوام آرسو از ماجرا های این چند روز بوی ببره می‌شه طوری رفتار کنی که شک نکنه
عسل. تو به من بگو زرنگ کجا هستی اومدی شهر غریب پنج شیش تا زن رو جلوی شوهراشون کردی بعد انتظار داری زنت نفهمه نکنه میخوای بندازیش تو صندوق
با شنیدن این حرفا رنگم پرید و یه حالی شدم
عسل. موزیانه خندید و گفت چته چرا داری پس می افتی نترس شوخی کردم و فعلا پروژه سکس ها مون تا اطلاع ثانوی تعطیله و هیچ کس حق نداره در موردش صحبت کنه و اگه قرار باشه کسی به گروه ما اضافه بشه یا از ماجرا بوی ببره با هماهنگی هم انجام میشه
خسرو. یعنی میخوای آرسو رو بعدا وارد بازی کنی
عسل. تا کسی رو نبینم نمیتونم نظر بدم
حالا شاید قسمت شد آوردمش مگه تو مخالفی زنتم مثل خواهرش حال کنه
خسرو. نمیدونم تا حالا بهش فکر نکردم نمیدونم بعدش چی میشه من دوتا بچه کوچیک دارم برای اونا میترسم
عسل. تا ما بریم شمال برگردیم وقت داری فکرات رو بکنی نتیجه رو بهم بگی
خسرو. باشه فکرام میکنم بهت خبر میدم
عسل. میدونی که اگه مخالفت کنی از بازی ما هم باس بری بیرون اینجا همه متاهل هستن و با زن خودشون تو بازی هستن بازی ما رفت برگشت داره تک حذفی نداریم
خسرو. من که حسابی گیج شدم و باید فکر کنم فقط اگه میخواین برین زود حرکت کنید به شب بر نخورین
عسل. باشه نگران هیچی نباش بسپار به خودم
تو همین لحظه کیجا تماس گرفت با عسل گفت میخوام برگردم
عسل. بمون دارم میام سمت بیمارستان
عسل. ایوب خونست میتونی بری پیشش من تا دم در بدرقش کردم ازم خداحافظی کرد رفت
خواستم برم داخل که صدای پا شنیدم از راه پله برگشتم رویا بود تا چشم تو چشم شدیم بهم گفت خیلی بیشعوری
سلام کردم بهش
رویا چه سلامی پارم کردی عوضی مگه من چیکارت کرده بودم
خسرو. جان تو مست بودم حالیم نشد تو هم تنگ بودی خوب
رویا. خفه بابا انگار من بچم من که میدونم عسل بهت گفت این کارو باهام بکنی
خسرو. خوب حالا که چی چرا دعوا داری میخواستی نیای مگه مجبورت کرده بودن
رویا. تو که از هیچی خبر نداری چرا قضاوتم میکنی تو بیمارستان دکتر سامان بند کرده به من عسل هم متوجه شده و تهدیدم میکرد که از دکتر فاصله بگیرم
خسرو. عسل چرا باید همچین کاری بکنه
رویا. دلیلش اینه که یه بار دوست پسرم اومد اینجا فهمید و از اون روز باهام بد شده و با روابطی که تو بیمارستان داره حتی میخواستن منو اخراج کنن که دکتر به دادم رسید و در قبالش خواست ازم سواستفاده کنه وگرنه منو چه به این داستان ها
خسرو. به هر حال من شرمندم
رویا. حالا من با این کون پاره چطور امشب شیفت بمونم
خسرو. ببین عسل امشب نیست رفته شمال مسافرت می‌خوای بیا پیشم برات ماساژ بدم
رویا. لازم نکرده با اون دسته بیلت چقدرم کلفته نذاشتی باش خوب حال کنم مستم کردی و بعد هم که اون بلا رو سرم آوردی وگرنه کیرت عالیه
خسرو. گوشم در آوردم دادم دستش بزن شمارت رو
رویا. برای چی
خسرو. برو یا مرخصی بگیر یا خودت بزن به مریضی بیا پیشم
رویا. حالا ببینم چی میشه اگه تونستم میام
خسرو. شمارت بزن پس اگه اومدنی هستی بم خبر بده
رویا. چقدر سمجی بده گوشیتو شمارش گرفت یه تک انداخت رو گوشیش اگه بیام تنها نیستما دونفره میایم همکارمو میارم
خسرو. جون دیگه پس اگه نتونستی بیای همکارت تنها بفرست
رویا. بی خود تا یه ساعت دیگه بهت خبر میدم خداحافظی
خسرو. منتظرم خداحافظ
رفتم داخل لباسام رو در آوردم لخت رو تخت دراز کشیدم یاد غلام افتادم خیلی اعصابم خورد بود گفتم یه زنگ بزنم به ایوب ببینم ماجراش چیه
الو سلام ایوب جان چطوری
ایوب. سلام خسروخان چطوری
خسرو. کجایی
ایوب. نزدیک خونم دارم میرم خونه تو کجایی
خسرو. تو سوئیت میای یه لحظه پیشم
ایوب. مهمونی دیشب کمت بود خانوما هم که رفتن خونه رو خلوت دیدی نکنه نقشه کون ما رو کشیدی میگی بیا پیشم
خسرو. نه داداش اختیار داری خبر غلام شنیدم خواستم ازت بپرسم خبرش رو داری
ایوب. رسیدم
بعد چند دقیقه اومد پایین تو سوئیت صدام کرد
خسرو. بیا تو تختم
اومد داخل
ایوب. دیدی گفتم
خسرو. داداش خستم خواستم یه کم بخوابم لخت شدم حس حال هیچی رو ندارم از غلام چه خبر
ایوب. دکترای بخش ما مرگ مغزی رو تایید کردن ولی تایید نهایی باید بمونه تا متخصص بیاد اگه فردا اومدن که احتمالا نمیان که اعلام میکنن اگه نه بعد تعطیلات که میشه سه شنبه
احتمالا برای اهدای عضو هم پیشنهاد بدن چون اعضای بدنش آسیب ندیده
خسرو. چقدر بد شد خیلی ناراحت شدم آدم خوبی بود با شخصیت با ادب حلال حروم سرش میشد ولی بازار بدجور زمینش زد آوارش کرد
ایوب. خدا بیامرزتش همه ما باس بریم خوش به حال هرکس که عشق حال کرد بی نصیب نموند و حسرت به دل نموند
یه پیام رو گوشیم اومد باز کردم رویا بود گفت ساعت 9 با دوستم میایم آمادگی داشته باش منم یه OK براش فرستادم
تو دلم گفتم اگه عسل یا ایوب بفهمه من بدون اجازه این کارو کردم حتما ناراحت میشن پس تصمیم گرفتم به ایوب بگم گفتم ایوب جان امشب میتونم اینجا مهمون دعوت کنم
ایوب. با تعجب گفت مهمون کیه مگه کسی رو اینجا داری
خسرو. نه فامیل نیست مخ یکی رو زدم قرار بیاد
ایوب. تو کی وقت کردی مخ بزنی همش که در حال گاییدن و سکس پارتی بودی
خسرو. حالا پیش اومده دیگه
ایوب. حالا کیه از کجا مخش زدی
خسرو. رویا
ایوب. با تعجب رویا کیه
خسرو. همسایه واحد بالای
ایوب از جاش بلند شد با حالت فریاد و تعجب زیاد رویااااا خانوم دکتر میگی
خسرو. چته چرا وحشی شده آره مگه چیه
ایوب. اون با خودش قهره تو بیمارستان پاچه همه رو میگیره یعنی سگی هستش ها تو بیمارستان انگار از دماغ فیل افتاده به کسی محل سگ نمیده
خسرو. خوبه خوبه چته باغ وحش راه انداختی
ایوب. تو چطور تونستی مخ اون بزنی حالا مطمئن هستی میاد فکر نکنم اون اهل این کارا باشه ها
با تمسخر و خنده پیروزمندانه گفتم کجایی کاری جوری گاییدم که یک ماه نتونه برینه
ایوب. کجا چطوری
خسرو ماجرای دیشب بهش گفتم
ایوب. دهن دکتر سرویس یعنی آخر دیشب کارش کرد دکتر چون خیلی تو کفش بود 2 روز پیش بهم گفت به زودی میکنمش
خسرو. پس دکتر موفق نشد بکنتش فقط من کردمش دیشب
ایوب. بیچاره دکتر باز موفق نشد پس میدونی چیه از بس که خودش میگیره همه دوست دارن بکننش و حالش رو بگیرن یه بار پیش یه بیمار سرم داد زد منی که میدونست تو خونه ما میشینه باز حرمت منو نگه نداشت من این ماجرا رو به عسل گفتم
عسل هم حسابی حالش رو گرفت ظاهرا یکی از همکاراش اومده بود دم در واحدشون ازش چیزی بگیره عسل هم همین رو سوژه کرد خواست بیرونش کنه و رفت بیمارستان داد قال راه انداخت ولی دکتر چون میخواست بکنتش پادرمیونی کرد تا باز بمونه منم ماجرای پا درمیونی دکتر به عسل گفتم عسل بهش تذکر داد که اگه تو رو دور ور دکتر ببینم از خونه که هیچ یه کاری میکنم بدون مدرک دکتریت از بیمارستان بری به خاطر همون مثل سگ از عسل میترسه
خسرو. دیدم دیشب حسابی از عسل حساب می برد حالا یه چیز دیگه حالا قرار دوستشم بیاره
ایوب. نگووووو میشناسی کیو میخواد بیاره
خسرو. نه از کجا بدونم
ایوب. رویا مال تهران هستش و انقدر هم عوضیه کسی باش دم خور نیست و اینجا فقط با یه دختری که مال آذربایجان هستش هم خونست و میشه گفت مقداری دوست هستن با هم اگه اون باشه یه شاه کوسی هستش که تمام بیمارستان تو کفشن البته اخلاق اونم مثل همینه البته رویا بی ادبه ولی اون بی ادب نیست ولی به کسی رو نمیده
خسرو. انشالله که همونه تو میگی
ایوب. داداش سردیت نشه تنها تنها
خسرو. باشه میگم اگه قبول کرد بیا
ایوب. برو آقا یا من بازی یا بازی خراب
پاشو پاشو بریم تو انباری یه چندتا بست تریاک ناب دارم با بافور بزنیم که تا صبح باید زیر کیرم زجه بزنن از فردا من پادشاه بیمارستانم ولی جان خسرو اگه حرفت راست باشه یه کادوی خوب پیشم داری 6 ماهه منتظر تلافی بودم من میرم تو انباری لباس بپوش بیا
خسرو. من که تریاک نمیکشم
ایوب. بیا بکش ببین سکس باش چه لذتی داره بلند شو لباست رو بپوش بیرون سرده سرما میخوری
خسرو. عسل بفهمه ناراحت میشه ها
ایوب. عسل با من اگه حرفی زد میگم تلافی دیشب که منو نبردی حرفی نمیزنه
دستم کشید یالا بلند شو
رفتم باش تو انباری یه یک ساعتی تو انباری بودیم من تجربه کشیدن تریاک نداشتم خیلی حال سنگینی بهم داد حسی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم خون تو بدنم جریان پیدا کرده بود کیرمم یکسره شق بود
ایوب. مطمئن باش تا صبح هم بکنی آبت نمیاد
خسرو. من برم یه کم بخوابم دیشب خوب نخوابیدم
ایوب. منم میرم بالا از دوربین ها میبینم هر موقع رفتی رو کار منم میام پایین البته لخت تا غافل گیر شن اگه هم ازت در مورد من پرسیدن بگو عصری دیدمش داشت میرفت بیمارستان گفته امشب جای همکارم شیفتم منم به همکارم زنگ میزنم اسم منو بزنه شیفت ولی خودش بمونه تا مطمئن شن من خونه نیستم و بیان پایین
رفتم خوابیدم ساعت 9 بود دیدم گوشیم زنگ میخوره گوشی رو برداشتم رویا بود خیلی آروم حرف میزد گفت اومدم در باز کن
منم با شورت رفتم سمت در در باز کردم دزدکی اومد داخل گفتم تنهایی که گفت الان میاد من اومدم اوضاع رو چک کنم
خسرو. واسه چی کسی هست مگه
رویا. میترسم ایوب آمار ما رو بده به عسل
خسرو. ایوب رو دیدم عصری گفت که میرم بیمارستان شیفتم رفته بیمارستان کسی تو ساختمون نیست
رویا. واقعا پس خوبه خیالم راحت شد اون مرتیکه نیست بی شرف زنی نیست تو بیمارستان این نکرده باشه یا با زبون یا با زور کارش رو میکنه با اون کیر ایک پیریش زن ها هم بخاطر آبروشون صداشون در نمیاد
خسرو. مگه کیرش رو دیدی
رویا. من خدا نکنه ولی میگم منو ستایش بهش رو نمیدیم و مثل سگ پاچشو میگیریم تا حالا هم موفق نشده خفتمون کنه وگرنه باور کن دکتر متخصص به زور کرده زنه از ترس آبروش خفه شده انقدر بی شرفه زنشم هواش داره همه هم از کیر شبیه شیلنگش میگن که از نصف به بعد کج کوله هستش
تو دلم گفتم دهنت سرویس ایوب تو به اینا میگی عوضی اینا به تو
رویا چقدر خوش خیاله نمیدونه که قرار تا صبح قراره زیر ایوب باشه
خسرو. زنگ بزن دوستت بیاد نترسین کسی نیست
رویا تماس گرفت با دوستش که ستایش بود گفت بیا اوضاع امنه و قطع کرد
خسرو. دوستت چقدر راحت قبول کرد بیاد مجرده؟
رویا. آره هر دو مجردیم انقدر از کیرت تعریف کردم که راضی شد بیاد
خسرو. پرده چی نداره
رویا. بیست هفت سالمونه ها من از دوران دبیرستان یه دوست پسر داشتم و بهش میدادم که پارسال من اومدم طرح این بیمارستان اونم قالم گذاشت رفت با دختر عموش ازدواج کرد
خسرو. یعنی فقط به اون میدادی
رویا. تا دیشب که تو منو کردی
داشتیم صحبت میکردیم که شق کرده بودم همون موقع در زدن رویا گفت ستایشه رفت در باز کرد
اوففففف واقعا ایوب حق داشت باور کنید 190 قدش بود هیکلی سینه های بزرگ سربالا رویا با یه بلوز شلوار خونگی بود ولی ستایش با یه پیراهن بلند بندکی تا وسط رونش بدون شلوار پای لختش معلوم بود رویا مقابلش فنچ بود کلن هیکلی بود از من خیلی درشت تر بود متوجه شد کپ کردم سلام کرد
خسرو. سلام خوش اومدی ستایش جان بفرمائید افتخار دادین
ستایش. واقعا مثل این که تعریف های رویا بی دلیل نبود
خسرو. چطور مگه چی گفته
ستایش. به کیرم اشاره کرد گفت رنگ رخسار گواهی می دهد از سر درون
همه با هم خندیدیم من گفتم من هم اینجا مهمونم و اسباب پذیرایی ندارم
رویا. نه ما چیزی نمی خوریم
خسرو. عه اینجوری که نمیشه دیشب هم نخوردی
رویا با مشت کوبید به سینم گفت بی شرف یادم ننداز کونم میسوزه
ستایش. اون چه کاری بود با دخترمون کردی بدبخت پاره شده
خسرو. من اگه میدونستم شما ها انقدر مهربونید این کارو نمیکردم باهاش
رویا. تا صبح میخواین اینجا سرپا بمونید سخن رانی کنید بریم رو تخت دیگه
خسرو. بفرمائید راهنمایشون کردم سمت اتاق خواب
خسرو من خواب بودم تا شما آماده شین من یه آبی به دست صورتم بزنم بیام اونا رفتن تو اتاق من مسیر دوربین رو میدونستم یه لایک برای ایوب فرستادم رفتم سرویس یه شاش اولش کردم آبی زدم به دست صورتم رفتم بیرون
رسیدم تو اتاق دیدم گوشیم زنگ خورد عسل بود واقعیتش ترسیده بودم گفتم شاید از دوربین داره میبینه جواب دادم رویا ستایش رنگشون شده بود مثل کچ دیوار از ترس داشتن سکته میکردن
بالاجبار جواب دادم عسل جانم
عسل. چرا جواب نمیدی سلام کجایی
خسرو. خواب بودم تازه بیدار شدم رفته بودم سرویس شما کجایین
عسل. تازه رسیدیم خونه کیجا جان وسیله ها رو خالی کردیم
خسرو. خسته نباشی
عسل. تازه امشب مهمونی دعوتیم
خسرو. کجا
عسل. با اجازه اگه ناراحت نمیشی خونه شما
خسرو. این چه حرفیه آروم قدم زدم اومدم بیرون و گفتم خونه خودتونه
عسل. خونه امید ماست
هر دوتا خونه های ما ویلایی هستش تقریبا ده دقیقا با هم فاصله داره
عسل. چیزی خوردی
خسرو. نه خوابیدم تا الان گشنمه الان احتمالا میرم بیرون یه چیزی میخورم
یه مقدار از این چند روز سکسامون حرف زدیم خداحافظی خداحافظی کردیم
سریع زنگ زدم به آرسو گفتم مهمون داری؟
گفت آره
گفتم آرسو جان حسابی مهمون نوازی کن اینا خیلی به ما لطف کردن و پذیرای مفصل
آرسو. نگران نباش کیجا همه چیز بهم گفت خداحافظی کردم
رفتم تو اتاق
رویا. عفریته دست بردار نیست ترسیدیم که شاید فهمیده ما اینجاییم
خسرو. نه اوضاع امنه ناراحت نباشید
رفتم رو تخت از رویا شروع کردم به لب گرفتن عشق بازی و دست بلند کردم سمت ستایش کشیدم سمت خودمون کم کم با هم شروع کردیم به هم لولیدن ستایش در مقابل رویا عین فیل فنجان بودن ستایش تخت پر کرده بود به قول ما گیلک ها هر زنی درشت باشه میگیم ایتا تشت هندر کوس داره (اندازه یه تشت بزرگ کوس داره ) واقعا زن درشت هیکلی بود
کلی لب خوری کردیم و رویا رفت پایین شروع کرد به ساک زدن و قربون صدقه رفتن کیرم منم بیکار نموندم و سینه های ستایش کلی به خودش پیچید آه ناله کرد رویا هم هنگام ساک زدن اوهم اهوم میکرد ستایش کشیدم رو خودم شروع کردم به خوردن کوسش و هولش دادم به سمت کیرم من داشتم کوس ستایش میخوردم رویا رفت سمت تخمام ستایش هم تا حلقش کیرم می‌برد داشتن حسابی برام مایه میزاشتن دوتای برام ساک پرتفی میزدن
رویا. ستی بلند شو من دیگه صبرم تموم شده کیر میخوام کیر منم با آب دهان ستایش خیس کاملا لیز بود رویا ستایش بلند کرد یک زرب نشست رو کیرم تا خایه جا کرد تو کوسش یه جیغ بلند هم کشید منم داشتم برای ستایش میخوردم ستایش هم از رویا لب میگرفت رویا نفس نفس زنان گفت وااااای خدا کونم داره میسوزه ستایش کمکش کرد چندتا بالا پایین شد گفت وای نه نه دارم میمیرم انگار تو کونمه از رو کیرم بلند شد اومد کنارم دراز کشید با دست ستایش هول دادم بره بشینه رو کیرم ستایش هم نشست رو کیرم نصبت به هیکلش کوس تنگی داشت
رویا هم بغلم داشت اخ اوخ میکرد که درد دارم
نگاه به کون ستایش کردم از رونهای من زده بود بیرون خیلی استخوان بندی درشتی داشت و به آرامی تو حال خودش بود داشت آه ناله میکرد بالا پایین می‌شد
سینهای رویا رو مالیدم کشیدم سمت خودم تا بتونم حواسش رو پرت کنم تا دردش کم بشه و همین طور هم شد و کم کم ستایش سرعتش رو زیاد کرد سر صداش زیاد کرد با یه دستش تخمام به آرومی میمالید و یه دستشم بالای کسش رو و با سرعت بالا پایین میشد گاهی هم تا ته فرو میکرد به کونش قر میدا ایوب حق داشت که تریاک بکشی سکس یه حال دیگه داره تمام جونم مور مور بود و تو کیرم حس میکردم خون زیادی جمع شده و کلفت ترش کرده تازه پوستشم سر سر شده بود خیلی داشتم حال میکردم و هیچ نشونه ای از ارضا شدن تو وجودم نبود یه حس ناشناخته ای داشتم سر صدای ستایش هم به اوج رسیده بود فکر کنم یک ربعی از زمانی که ستایش نشسته بود رو کیرم گذشته بود چقدر بدن این زن زیبا بود و تن صداش یه لهجه زیبای ترکی هم داشت یه چیزای تند تند به ترکی گفت به شدت لرزید ارضا شد یه چند لحظه ثابت رو کیرم موند به آرامی روش برگردوند سمت من گفت عالی بودی خسرو جان خیلی بهم حال داد
خسرو. خواهش میکنم من که کاری نکردم هر چی بود کار خودت بود
یه لحظه به فکرم رسید که چرا ایوب نیومده تا حالا
همون لحظه رویا گفت بیا پیشمون دراز بکش ستایش تا بلند شد ایوب با یه گوشی در حال فیلمبرداری اومد تو اتاق به به خانوم دکترای عزیز جمعتون جمعه
من خودم زدم به ترسیدن سریع خودم جمع کردم ستایش جیغ کشید پرید اون طرف تخت رویا موهاش ریخت رو صورتش که مثلا دیده نشه ایوب هنوز لباس تنش بود
ایوب. بینندگان عزیز این دو نفر دکتر رویا… و دکتر ستایش… از پرسنل بیمارستان ما هستن و در حال جندگی
ستایش. عوضی قطع کن داری چیکار میکنی
ایوب. شما دارین کوس میدین بعد من عوضیم از اول فیلمتون رو گرفتم تو بیمارستان جانماز آب میکشین بعد اینجا مثل پورن استارا دارین کوس کونتون رو آبیاری میکنین با این فیلم روزگارتون رو فردا تو بیمارستان سیاه میکنم
خسرو. آقا ایوب چیکار میکنی
ما آبرو داریم
ایوب خفه شو عوضی خونه اجاره کردی یا اماکن
ستایش بلند شد دوید سمت ایوب ایوب هم تو یه چشم به هم زدن در رفت و ستایش نتونست بهش برسه
رویا داشت زار زار گریه میکرد که بدبخت شدیم ستایش هم داشت گریه میکرد و خودش رو میزد و به زبان ترکی یه چیزهایی می گفت و خودش رو میزد
من سکوت کرده بودم تا ترس حسابی بهشون قلبه کنه
خسرو. این چرا همچین کرد
رویا. گفتم که بی شرف میخواد به ما برسه
ستایش. من چک کردم این امشب شیفت بود چطور اومد اینجا
خسرو. وای آبرومون میره
چی کار کنیم حالا رو به ستایش کردم گفتم چرا حمله کردی بهش شاید با صحبت کردن میشد راضیش کرد
ستایش. اون عوضی تر از این حرفاست
رویا. تا ما رو نکنه دلش آروم نمیشه
ستایش. کاش میشد یه جور راضیش کرد
رویا. آخه چطوری
ستایش. دیگه مجبوریم بهش بدیم وگرنه اگه فیلم پخش بشه خانوادم منو زنده نمیزارن باید خودم خلاص کنم
خسرو. یعنی اگه بهش بدین ممکنه بیخیال شه
ستایش. اون دنبال کردن ما هستش
رویا. من حاضرم بهش بدم تا بیخیال شه وگرنه تا صبح خودم میکشم
ستایش. منم
خسرو. برم باش صحبت کنم ببینم نظرش چیه
رویا. ترو خدا برو تا کار دستمون نداده
ستایش. بجمع خسرو
منم سریع پریدم از سوئیت زدم بیرون ایوب تو راه پله نشسته بود و داشت از گوشی همه حرفای ما رو میشنید
ایوب. چطور بود
خسرو. دیوونه شدی چرا فیلم گرفتی
ایوب. کوسخولی چه فیلمی با گوشی چیزی نگرفتم ولی خوب با دوربینهای مدار بسته همه چی ثبت شده خواستم با این کار رامشون کنم و بترسونم شون تا بتونم بکنمشون
خسرو. بترسونی مثل بید دارن میلرزن ریدن به خودشون
ایوب. دیدم و شنیدم
تو برو تو بگو الان میام ولی بگو چند تا شرط دارم اگه مخالفت کنن فیلم رو پخش میکنم
خسرو. باشه من میرم زود بیا
رفتم داخل گفتم خیلی عوضی هستش گوشیش فورا جابجا کرده و یه نوشته برای عسل گذاشته و همه ماجرا رو تعریف کرده که اگه بلای سرش آوردیم همه چی لو بره
باش صحبت کردم گفت میام پایین باهاتون حرف دارم و چند تا شرط اگه قبول نکنین فیلم پخش میشه
میدونستم ایوب داره میشنوه حرفامو
رویا ستایش داشتن سکته میکردن
ستایش یعنی میاد پایین
خسرو. گفتم زود بیاد و گفت میام
ایوب اومد دست به کمر با چهر های پیروزمندانه خوب خانوما برای من چوس کلاس میاین خوب خرتون رو گرفتم
ستایش. چی میخوای ازما
ایوب. اها الان شد
رویا. ترو خدا آبرومون رو نبر هر چی بخوای ما انجام میدیم
ایوب. چند تا شرط دارم هر کدوم قبول نکردین معامله مون نمیشه
اول شما خسرو خان بخاطر این که از پشت بهم خنجر زدی و با زنم خوابیدی 100 میلیون همین الان شبا میکنی به حسابم
خسرو. 100 میلیون چی میگی از کجا بیارم ایوب. اونش دیگه به من ربطی نداره خسرو. بابا زر نزن من همچین پولی ندارم
ستایش. هیسسس خفه شو خسرو
خسرو. چی میگی من همچین پولی ندارم نکنه دستتون تو یه کاسست میخواین منو تلکه کنین
ستایش. خسرو یه لحظه زر نزن
رویا. ستایش با هم میدیم
ستایش. باشه میدیم آقا ما میدیم
ایوب. برای من فرقی نمیکنه
شرط بعدی هر موقع و هر کجا اراده کنم باید با من سکس کنید
ستایش. باشه قبوله
رویا. منم هستم
شرط بعدی
خسرو. تمام حقوقی که از بیمارستان تا حالا گرفتین و بعد میگیرین میدین به من
یه لحظه دخترا هم نگاه کردن سرشون تکون دادن که قبوله
با چند نفر هم از همکارای بیمارستان که بارها قهوای شون کردین باید بخوابین
ستایش کیا رو میگی
ایوب. خودم انتخاب میکنم و بعدا بهتون میگم
تو سکس هم هر چی خواستم نه نمیگین
رویا. کون منو دیشب خسرو پاره کرده ها فعلا نمیتونم
ایوب. با کونت فعلا کاری ندارم ولی حتما باس منم یه بار پارش کنم
و شرط آخر خانوم دکتری که تازه اومده تو بیمارستان رو هم می‌خوام برام جور کنید
ستایش. آخه چطوری اون متخصص هستش اومده اینجا طرح ما باش ارتباطی نداریم
ایوب خوب ارتباط بگیرین
و همه اینا تا پنج شنبه باید انجام بشه یعنی 6 روز دیگه
اگه اوکی هستش من لخت شم وگرنه برم و مزاحمتون نشم شما هم به جندگیتون برسین
ستایش. حله حله
رویا. باشه حله
ایوب. اگه از روز اول با من راه می اومدین الان اینجوری به مخمصه نمی افتادین حقتونه
و شروع کرد لباساش رو کندن
ایوب. 100 تومن آقا رو با گوشی شبا میکنید دیگه الان
ستایش الان از کجا بیارم آخه بزار روز بشه از خانوادم میگیرم
ایوب. اومدین نسازین اصلا من میرم
رویا. ستایش میشه خفه شی من میریزم
گوشی رو آورد انتقال پول شبا رو انجام داد و رسید نشونش داد
ایوب. برکت برکت ولی وای بحالتون اگه از این به بعد برام کلاس بیخودی بزارین ناز نوز کنید تو بیمارستان
خوب از کی شروع کنم رویا ستایش هول داد سمت ایوب
ایوب. ای جانم شاه کس بیمارستان چه جوری می‌خوای سواری بدی بهم اسب سرکش من دیدی رامت کردم تا حالا توی اون خراب شده کسی نتونسته از زیر من در بره همه باید مزه این سلطان رو تناول کنن هر کی هم مقاومت کنه همچین بلای سرش میاد مفهوم شد شروع کن ستایش جان یک ساک پر تف بزن برای سلطان
ستایش با اکرا و بی میل رفت سمتش و با بی میلی کیر ایوب گذاشت دهنش و خیلی آروم شروع کرد
ایوب یه چک خوابوند تو صورت ستایش گفت تند سرتم بلند کن تو چشمام نگاه کن چشم تو چشم سرت بچرخونی میزنم فقط تو چشمام نگاه میکنی
داشت حسابی تحقیرش می کرد واقعیت دلم سوخت براش
ایوب. خسرو خان زن منو خوب میگایدی الان چرا معطلی نمیخوای بکنی دکمه سیکتیر بزن ما رو با یه خداحافظی خوشحال کن
خسرو. رویا که زخمیه و نمیتونه ستایش هم که زیر تو هستش دیگه کیو بکنم
ایوب. ستایش به جز این سوراخی که من دارم ازش استفاده میکنم دوتا سوراخ دیگه هم داره ها نکنه فکر کردی تا صبح میخواد برام ساک بزنه دو نفری دوتا سوراخ پایین رو پر میکنیم من تازه بعد چند ماه یه اسب چموش رام کردم حسابی باید ازش سواری بگیرم تا اینجا مثل اسب برام شیهه نکشه ول کنش نیستم
ستایش اشک تو چشماش جمع شده بود و میدونست ایوب دمار از روزگارش در میاره
ایوب گفت صبر کن دراز بکشم بیا وسط پام برام بخور خسرو هم بیکار نمونه
خسرو بجم فرو کن تو کسش کونشم آماده کن میخوام بزارم توش
خسرو. بزار یه کم بی حسی به کونش بزنم و یه کم روان کننده لااقل این هم مثل اون پاره نشه
ایوب. هر کاری میکنی سریع کونش آماده کن برام
کرم و روان کننده رو آوردم ستایش هم قمبل کرد منم حسابی براش بی حسی زدم تا درد نکشه ولی چه باسن پهنی داشت واقع محشر بود اگه تریاک نمی‌کشیدم قطعا کم می‌آوردم و نمیتونستم ارضاش کنم
بعد کرم مالی کیرم کردم تو کوس ستایش
ایوب. با تشر به رویا گفت چرا بیکاری برو تخمای خسرو رو لیس بزن سریع کونت زخمه زبونت که خوب درازه
رویا هم بدون حرف اومد سراغ من شروع کرد چه کسی بود واقعا داشتم حال میکردم
خسرو از تو کشو دیلدو عسل در آورد دیلدو دستی رو پرت کرد سمتم گفت آمادش کن روان کننده رو هم گرفتم ازش زدم به دیلدو و کم کم خیلی آروم و سانت سانت فرستادم تو کونش ستایش داشت ناله میکرد و ایوب هم دو طرف صورتش رو گرفته بود و اجازه نمیداد یه لحظه ستایش بیکار بمونه
رویا هم انگار شهوتی شده بود و داشت هم زمان کیر خایه و کوس عسل رو لیس میزد واقعا تو فضا بودم
کار رویا باعث شده بود ستایش خوب شهوتی بشه و زیاد درد روش اثر نکنه
تو دلم گفتم این ایوب کوسکش انقدر کوس کرده خوب بلده حدود یک ربع تو اون وضعیت بودیم که ستایش زوزه کنان برای بار دوم ارضا شد بعد لرزیدن ستایش من کیرم بیرون آوردم دیلدو رو کشیدم بیرون هم زمان یه صدای کش دار از کون ستایش بیرون اومد
ایوب. چیه حالا هیچی نشده به گوز اومدی و با حالت تمسخر بهش خندید گفت حالا تا صبح خیلی مونده همین بودی انقد دک پز داشتی با یه راند به گوز اومدی
منم خندم گرفته بود ولی دلم نیومد بخندم چون به اندازه کافی ایوب رو مخشون بود
ایوب. خسرو بیا پایین دراز بکش ستایش بیاد رو کیرت بشینه میخوام از این مادیان خوشگلم سواری بگیرم
ستایش. بزار یه کم نفس بگیرم
ایوب. خفه خفه بیا بالا ستایش اومد نشست رو کیرم یه اوف کش دار هم گفت خسرو رفت در کمد باز کرد یه شلاق مخصوص سکس آورد
ستایش. این چیه
ایوب. ابزار رام کردن مادیان عزیزم
ستایش. رو کرد به من گفت تورو خدا نزار منو بزنه دردم میاد
ایوب. گفتم خفه و یکی زد رو کون ستایش
ستایش با صورت افتاد روم منم بغلش کردم داشت از درد اوخ اوخ میکرد
رویا هم ریده بود به خودش
ایوب. رویا وقتی سوار مادیانم شدم میری پایین و حسابی تخمای منو خسرو رو لیس میزنی وگرنه با همین شلاق میزنم تو صورتت
رفت یه کم به کیرش روان کننده زد گفت تا حالا بدون کاندوم سکس نکردم ولی امشب فرق داره میخوام گوشت به گوشت بخوره کیرش تنظیم کرد رو سوراخ کون ستایش و یهو فرو کرد تو کونش ستایش یه جیغ بلند کشید گفت سوختم سوختم وای مامااااان دارم می‌میرم
ایوب با شلاق یکی دیگه زد رو کون ستایش
ستایش باز جیغ کشید
ایوب. گفتم خفه تنها صدای که ازتون در میاد صدای آه ناله سکسی باشه مفهوم شد وگرنه وضع همینه
رویا هم داشت مثل چی لیس میزد برامون
ستایش هم داشت آه آه میکرد
کیر منم خیال ارضا شدن رو نداشت حس میکردم خیلی نسبت به قبل بزرگتر شده و پوستش سر و بی‌حس بود و یه لذت خاصی داشتم نفسهای داغ ستایش هم میخورد به سر صورتم بیشتر داغ میشدم ایوب هم هی از فتح خودش تعریف میکرد و ستایش و رویا رو تحقیر میکرد و گهگاهی با شلاقش میزد رو کون ستایش و بی هوا میزد به رویا حالا معلوم نبود به کجاش میخوره دید نداشتم
ستایش نفس نفس زنان ارضا شده
کوسش داشت خشک میشد و اون لذت قبل نداشت
به آرومی ستایش تو گوشم گفت داره کوسم می‌سوزه ترو خدا یه کم ولم کنید
ایوب. گفتم خفه فقط ناله و محکم با شلاق زد رو کون پهنش
دلم براش سوخت آروم تو گوشش گفتم من دیگه نمیزن همینجوری بمون تا دردت نیاد سرش تکون داد
ستایش هرزگاهی می گوزید ایوب هم کیف می‌کرد از صدای گوز ستایش میگفت جون مادیان من
ستایش هم انگاری از صدای گوزش خجالت میکشید
ایوب. خسرو چرا بیکاری نکنه تو هم شلاق میخوای بزن دیگه استفاده کن از این مادیان سرکش
خسرو. خسته شدم ایوب این زیر ستایش هم وزنش زیاد دارم له میشم کمرم درد اومد
ایوب. خسرو جان تو ببخش این مادیان ما سنگین وزنه
کیرش رو بیرون آورد ستایش چندتا پشت هم گوزید ایوب هم داشت قش قش می‌خندید
ستایش با خجالت از روم بلند شد و گفت این رسما دیگه تجاوزه لعنتی یه کم آروم تر کشتی منو
ایوب. حالا کجاش دیدی اگه تو بیمارستان با من خوب تا میکردین و مثل بچه آدم رفتار میکردین الان این وضعتون نبود
ستایش. نیاز به دستشویی دارم
ایوب. اشاره کرد به حموم گفت فرنگی داره آره برو انقدر گوزیدی سرمون گیج رفت شدی سمور
واقعا جملاتی میگفت سخت میتونستم خودم کنترل کنم
ستایش رفت تو حموم
ایوب هم اشاره کرد به رویا که بخواب
رویا گفت بخدا درد دارم نمیتونم
ایوب. شلاق میخوای یالا
رویا. ترو خدا
ایوب. کونت زخمه باش کاری ندارم
بخواب میخوام فعلا یه کام از کوست بگیرم
یکی هم با شلاق زد رو سینه رویا رویا هم یه جیغ زد با درد بلند شد طاق باز خوابید و داشت سینه هاش میمالید از درد شلاق ایوب اومد پاهاش داد بالا رویا اشاره کرد به کیر ایوب
بچه میترسید حرف بزنه شلاق بخوره
ایوب. چیه جن دیدی
رویا. این کیر تا الان تو کون ستی بود لطفا بشورش عفونت میگیرم خواهش میکنم
ایوب. یادت اون روز جلوی بیمارا و اون همه آدم چطور ریدی به من الان از کیر گوهی من داری ایراد میگیری حالا شانس آوردی نکردم تو دهنت
رویا یه اوقی زد حالت چندش برگشت سمت دیوار ایوب هم از عمد یه تف انداخت رو کوس رویا
رویا دیگه کامل قیافش رفت تو هم ایوب هم کیرش مالید رو تف خودش و کوس رویا فرو کرد توش ولی رعایتش رو کرد آروم آروم کرد توش
رویا درد داشت اشاره کرد به ایوب که درد دارم پاهام بده پایین ایوب هم رعایتش رو کرد پاهاش داد پایین پاش جفت کرد دراز کشید روش شروع کرد به خوردن سینه هاش
ایوب. خسرو ببین خانوم دکتر ما کجا مونده فکر کنم زدم به مخزن گوزش پاره شده اون تو حسابی گوزیده و بیهوش شده از بوش
خندم گرفت گفتم خسرو این همه کسشر از کجات در میاری
ایوب. اینا کسشر نیست خسرو خان عقدست عقدی این دوتا تو این چند ماه هزار جور نقشه کشیدم بکنمشون ولی راه نمیدادن
امشب دیدم عسل نیست یه همراه بیمار مخش کردم که بکنمش آورم خونه که دیدم مادیان خانوم ما وارد استبل آرزوهام شده و گفتم امشب عروس خانوما رو میبرم تو حجله
خسرو. اون یارو چی شد پس
ایوب. دوتای باهم دیدیم گفتم ای وای زنم اومده اونم سریع در رفت منم که الان در خدمتم
و اشاره کرد به در حموم
در زدم دیدم جوابی نیومد رفتم تو حموم دیدم ستایش رو فرنگی نشسته و داره گریه میکنه نصف کونش از توالت فرنگی زده بود بیرون از بس که گنده بود
رفتم داخل چته ستایش چرا گریه میکنی
ستایش. خدا لعنتت کنه رویا انقدر از کیرت تعریف کرد که وسوسه شدم منو کشوند اینجا تا دست این افعی بیفتم
خسرو. ببین ستایش میخوای کمتر عذابتون بده و سریع خلاص بشین
برگشت نگام کرد
گفتم رویا چون زخمیه داره خیلی آروم میکنه
من فکر میکردم خیلی عوضی باشه ولی با ملایمتی که تو کردن رویا نشون داد فهمیدم تقصیر شماهاست فکر کنم خیلی تحقیرش کردین چون معلومه خیلی زخمیه از شما
سرش تکون داد گفت آره ریز درشت کوچیک بزرگ خدماتی دکتر پرستار همه رو یا مخشون رو زده یا خفت کرده و کرده ما هم تصمیم گرفتیم که هر جور شده بهش باخت ندیم
خسرو. باخت الان که کیش مات شدین هر دو
ستایش. حالا راه حلی داری
خسرو. آره باش راه بیا بهش حال بده حتی شده مصنوعی
بزار زود امشب تموم شه تا کمتر آسیب ببینین
منم اون شلاق برمیدارم نمیزارم دیگه بزنه
زود باش جم کن خودت بیار بیرون
راستی چرا انقدر میگوزی
سرش انداخت پایین گفت دیشب آبگوشت خوردیم امروزم دیزی حسابی نفخ داره معدم
خندیدم گفت سریع بلند شو بیا بریم بیرون خودش شست بلند شد
اومدیم بیرون دیدم رویا انگار دردش یادش رفته و طاق باز داره از ایوب لب میگیره و ایوب هم شلاقی داشت تلمبه میزد دوتایی با تعجب هم نگاه کردیم آروم تو گوش ستایش گفتم ظاهرا رویا از تو زرنگ تر و رگ خواب ایوب پیدا کرده خبری هم از شلاق خشونت نیست
ستایش با سر حرفم رو تایید کرد
شلاق برداشتم گذاشتم تو کمد اشاره کردم به ستایش گفتم شروع کن باز اشاره کردم به کون ایوب زبون تکون دادم گفتم لیسش بزن
ستایش قیافش رفت توهم که یعنی نه اشاره کردم به کمد دستم حالت شلاق تکون دادم که یعنی یا شلاق یا لیسیدن ایوب
و هلش دادم به سمت ایوب ستایش هم با اکراه رفت سمتش پای ایوب باز کرد از تخماش شروع کرد منم خواستم کمکش کنم تا راحت به کارش ادامه بده رفتم سراغ کوس کونش حسابی براش لیسیدم لیسیدن من جواب داد ستایش حسابی شهوتی شد
ایوب. خسرو تو حموم جنی چیزی بود جنی شده خانوم دکتر ما یا تو چیزی گفتی بهش اون تو که این اینجوری شهوتی شده
خسرو. کاریت نباشه حالت رو بکن
ستایش حسابی برای ایوب مایه گذاشت خایه های ایوب و تا سوراخ کونش حسابی لیسید
رویا نمیدونم چند بار اون زیر ارضا شد ولی سریع آخر با جیغ فریاد لرزید تمام جون ایوب و رویا از عرق خیس شده بود
خسرو. یه نفس بگیر ایوب برای قلبت خوب نیست سکته میکنیا
عرق کردین ول کن اون دختره رو کشتیش
رویا تو چت شد انقدر شهوتی شدی
رویا. اووووف چه کیری داره این مال تو کلفته جرم داد تحملش ندارم این نازکه بلند هیچ فشاریم به زخم کونم نیومد شما ها که رو ستی بودین من شهوتی شده بودم کیر ایوبم که عالیه خیلی بهم حال داد
ایوب. ممنونم عزیزم هر دوتا عالی بودین برام رویا که خیلی خوش سکسه
ستایش هم که سنگ تموم گذاشت برام تا حالا کسی برام کونم لیس نزده بود مرسی عزیزم بیا پیشم مادیان خوشکم
ستایش. چرا هی بهم میگی اسب مادیان سمور اسم دارما
ایوب. خدای کمتر زنی هیکل تورو داره وقتی قمبل میکنی از پشت خدایی شبیه مادیانی همون اندازه زیبا و کردنی
رویا. نکنه مادیانم گاییدی
ایوب. آره اینا پیشمه چیش از یه مادیان کمتره تازه سواریشم عالیه
مادیان من چه مدلی میتونی آبم بیاری
ستایش. وای چقدر میکنی تو هنوز آبت نیومده
ایوب. اون دیگه هنر شماست که چطوری بیاریش
ستایش. چه جوری دوست داری
ایوب. میخوام سوارت شم بکنمت تو هم برام شیهه بکشی
ستایش. یعنی داگی بمونم
ایوب. آره
ستایش رفت قمبل کرد ایوب رفت پشتش
خسرو. بد نگذره ما رو هم که گذاشتین کنار
منم آبم نیومده ها
ایوب. راست میگه تو هم بیا دوتایی کوس کونش آبیاری کنیم
منم سریع بریدم رو تخت ستایش نشست رو کیرم فرو کرد تو کسش ایوب هم روان کننده رو زد به کیرش زد تو کون ستایش
دوتایی شروع کردیم به تلمبه زدن
پرسیدم خانوم دکتر اذیت نیستی
ستایش. نه بزنید من هم دارم حال میکنم راحت باشید
ایوب. مادیان من شیهه بزن
ستایش هم سعی میکرد صدای شیهه اسب در بیاره
رویا هم به ما اضافه شد و سینه ستایش کرد تو دهنش
سه نفری طوری گایدمش که ستایش انقدر داد زد دیگه صداش در نمیاومد و چندین بار هم ارضا شد
ستایش هم خیلی شهوتی بود فکر کنم نیم ساعت بود داشتیم میزدیم من دیگه داشتم ارضا میشدم گفتم من آخراشم
رویا. ستایش ادامه خسرو رو براش ساک بزن ایوب بده به من تا ارضاش کنم
رویا دستش دراز کرد ایوب هم دیگه خسته بود خوابید رو تخت رویا پرید روش
خسرو. ستایش جان بریزم توش یا میخوریش
ستایش. با صدای از ته چاه توش نه
هلش دادم که بلند شه و هدایتش کردم سمت کیرم
کیرم فرستادم تو دهنش و ارضا شدم
ستایش خوشش نیومده بود و داشت اوق اوق میکرد وقتی که تموم شد فورا پرید تو حموم توف کرد بیرون
من دیگه خیس خیس بودم
موتور رویا هم روشن شده بود داشت آه ناله میکرد
منم رفتم حموم ستایش داشت با انگشتش توی دهنش رو میشست با صدای گرفته گفت بو وایتکس میده
خندیدم گفتم بیا با هم دوش بگیریم بریم بیرون
کمک هم کردیم هم لیف زدیم زود رفتیم بیرون
ایوب همچنان داشت تلمبه میزد
ستایش. تموم کنید ما میخوایم بریم بالا بخوابیم صبح شد
ایوب گفت تو برو رویا پیشم میمونه کار دارم باش
ستایش نگاه به من کرد گفتم پس جای منم اینجا نیست بریم من بات میام بالا اگه اشکال نداره
ستایش بریم پس
من تنپوش تنم بود و ستایش پیراهنش پوشید رفتیم بالا تو واحدشون دو تا اتاق داشت و تخت تک نفره زندگی دانشجوی بود پر کتاب جزوه کیف کوله پشتی هر چیزی یه جا بود
ستایش. رو تخت رویا بخواب
خسرو. عه من برای این اومدم بالا که با هم بخوابیم میخواستم بغلت کنم
ستایش. دیگه شرمنده اینجا امکانات نداریم رختخواب هم نداریم متاسفانه همین دوتا تخته
خسرو. پس بریم پایین
ستایش. وای الان دوباره ایوب میفته به جونم دیگه حال ندارم
خسرو. نه من نمیزارم بیا بریم دستش گرفتم دوباره رفتیم پائین
دیدم نیستن و صدای آب میاد سریع تخت تمیز کردیم رفتیم رو تخت ستایش بغل کردم منتظر موندم تا ایوب و رویا از حموم بیان بیرون بعد بخوابم
بعد نیم ساعت خنده کنان اومدن بیرون ما رو دیدن تعجب کردن
ایوب. شما که رفته بودین بالا چی شد پس
خسرو. تخت یه نفره بود برگشتیم پایین
ایوب. ببین میتونی از این مادیان مون امشب یه کره اسب بگیری
ستایش. عههههه اعصابم به اندازه کافیه خورد هست اذیتم نکنین
ایوب. چرا خورده مادیان خوشگل من
ستایش. من این همه پول از کجا بیارم بدم بهت کلی قسط دارم بدبخت میشم
ایوب. خندید گفت پول مال اون موقعه ای بود که سرکش بودی واقعا فکر میکنی من به پول شماها احتیاج دارم
رویا. من مشکلی با پرداخت پول ندارم فقط عاشق این کیر شدم به من خیلی حال داد
ایوب. دیدین سلطان چقدر خوبه هرکی میره زیرش مشتری دائمی میشه
من پول از کسی نمیخوام و همین پولیم که زدین برام پس میدم فردا نگران نباشید ولی الباقی شروط سر جاشه
رویا. من پول نمیخوام ایوب جان ولی یکی از شروط لطفا حذف کن من نمیتونم با همکارات سکس کنم تو بیمارستان برامون دردسر ساز میشه لطفا درک کن
ایوب. من چطور بعد بهشون ثابت کنم که شما رو کردم چون همیشه بهم سرکوفت میزنن این دوتا رو نتونستی بکنی با این همه ادعا
ستایش. اینو بسپار به ما خودمون پیش بقیه برات عشوه میایم تا بفهمن ما رو هم کردی
ایوب. اگه تونستین موفق شین من حرفی ندارم و رو کرد به رویا گفت من میرم بخوابم تو هم همینجا پیششون بخواب چون صبح من باید زود برم بیمارستان
منم دست دراز کردم سمت رویا گفتم بیا گفت بزار موهام خشک کنم میام
ایوب رفت
ستایش هم از دپرسی بیرون اومده بود
و خوشحال بود
خسرو. خانوم دکتری که ایوب میگفت کیه
ستایش. تازه اومده منم زیاد نمیشناسمش تازه تخصص گرفته آومده طرح تقریبا هم قد هیکل منه و فکر کنم متاهله تو دستش حلقه داره
خسرو. کجا ساکن شده
ستایش. فعلا تو مهمانسرای بیمارستانه تا بهش جا بدن و تعطیلات قرار بره خونه
رویا هم اومد و گفت از فردا باس بریم تو کارش باش رفاقت کنیم بیاریمش پیش خودمون
ستایش. آره اینجا بیاد راحت تر میشه روش کار کرد
خسرو. هر کاری میکنید زودتر تا من هستم یه کامی هم من ازش بگیرم
رویا. خسته نمیشی انقدر سکس میکنی
خسرو. چرا خدای این چند روز خیلی بهم فشار اومده اشاره کردم به کیرم گفتم
ببین آخه باز بیداره آماده
ستایش. رو رو برم
رویا. بخوابیم تا دوباره خسرو نیومده رومون
خسرو. نه کاریتون ندارم ولی صبح نامردی نکنین یه حالی به من بدین برین
ستایش. باشه من 12 شیفتم شروع میشه یه کاریش میکنم
رویا. من شیفتم فردا شبه
دوتای بغلم کردن خوابیدیم

قسمتی از داستان از زبان عسل…
رفتم سمت بیمارستان کیجا دم در بود سوار شد متوجه شدم حسابی گریه کرده و حوصله نداره
عسل. دستش گرفتم غمت رو نبینم خواهری جون چته باز گریه کردی
کیجا. پریود شدم هورمون هام بهم خورده دلتنگ بچه ام از این ور غلام هیچ فرقی نکرده کلا همه چیز قاطی پاتیه از این ور با شماها بهم این همه محبت می کنید خوش میگذره و دچار شرمندگیم که نمیتونم جبرانش کنم از اونور میگم من اینجا خوشم بچه هام آوارن یه طورهای کوسگیجه گرفتم
عسل. دستش رو فشردم گفتم یه خبر خوش دارم برات
کیجا. با تعجب چی شده
عسل. میخوام ببرمت پیش بچه هات
کیجا. واقعا
عسل. پشت ببین
برگشت وسایل دید رو کرده به سمت من با ذوق ازم تشکر کرد دستم آورد بالا چند تا بوس از ته دل کرد گفت خدا هرچی میخوای بهت بده
عسل. من از خدا یه خواهر میخواستم که هر چند دیر ولی بهم داد اونم چه خواهری پایه و خوشگل و مهربون
کیجا. شرمندم نکن من زنگ بزنم به آرسو بگم داریم میایم
عسل. اول بریم خونه شما اینا رو خالی کنیم بعد
کیجا. آرسو خوبی دارم میام خونه ولی یه مهمون عزیز هم همراهمه خیلی این چند روز زحمتم رو کشیده
کلی ازم تعریف کرد از خریداش و کمک های من گفت بچه هاش کلی خوشحال شدن
چون تعطیلات بود و جاده خیلی شلوغ بود کلی معطل شدیم
حدودا 9 شب رسیدیم محلشون خارج شهر بود شب بود چیزی از طبیعت دیده نمیشد
یه خونه ویلای حدودا 20 سال ساخت بدون نما از بیرون که درب داغون بود رفتیم داخل کیجا گفت ببخش وسعمون همینه خونه ما به کاخ شما نمیرسه
عسل. نه عزیزم همین که یه سر پناه داری خودش خوبه
وسایلشون خیلی قدیمی بود حتی تلویزیون قدیمی جعبه‌ای شهاب داشتن بدون مبل دلم واقعا براشون سوخت
با هم وسیله ها رو خالی کردیم در بستیم رفتیم خونه خسرو و آرسو
اونم یه خونه ویلای بود ولی دوبلکس خیلی از خونه کیجا بهتر بود
آرسو خیلی تحویلمون گرفت کیجا رو بغل کرد یه کم دلداریش داد
بچه هاش خسرو مثل دسته گل بودن یکی از یکی قشنگتر چون من بچه ندارم هر بچه ای رو میبینم برام جذابه
دخترای کیجا هم خوب بودن ولی معلوم بود از نداری نخوردگی لاغر نحیف مونده بودن
آرسو کلی تحویلم گرفت با غذا های محلی کلی ازم پذیرایی کرد
صبح فردا هم با کیجا رفتیم تو محل کلی گشتیم یه روستای قشنگی داشتن
کلی از زیر زیون کجا در مورد بدهی هاشون خونشون چی دارن چی ندارن پرسیدم
ظاهرا همین خونه و اون ماشین که به اسم کیجا بود براشون مونده بود بقیه رفته بود برای ورشکستگی غلام و کلی هم هنوز بدهکار مردم بودن
خلاصه ظهر شد رفتیم نهار بعدظهر همه با هم رفتیم خونه کیجا بچه ها کلی با وسایلشون حال کردن زوق کردن هی میوندن منو بوس میکردن میگفتن مرسی خاله
بهشون گفتم دوتا انقدر وسیله باز تو خونست یعنی انگار دنیا رو بهشون داده بودم
به کجا گفتم دو روز تعطیله بریم قزوین بچه ها رو هم ببریم بعد سه شنبه میگیم آقا خسرو بیارتشون
کیجا گفت نه این همه آدم بیایم اونجا مگه کم ما مزاحمتون شدیم
چشمام درشت کردم براش گفتم باز داری نه میاریا
یالا آماده شین حرکت کنیم
عسل. آرسو جان شما هم بیاین اینجا تنها نمونین بعد با همسرت برگرد
آرسو. باس به خسرو بگم ببینم چی میگه
تلفن برداشت رفت بالا بعد پنج دقیقه اومد گفت خسرو باشه ولی من میگم مزاحم میشیم
عسل. وا خواهر یعنی الان من پس مزاحمتون هستم
آرسو. ای وای نه بخدا منظورم این نبود
عسل. پس بچه هات رو بردار بریم خونه آماده شین بعد برمیگردیم کیجا با دخترا رو سوار میکنیم بعد آماده شدن دوتا خانواده حرکت کردیم سمت قزوین حدودا 12 شب رسیدیم قزوین براشون پیتزا هم سفارش دادم ایوب خسرو هم هماهنگ شده بود سوئیت تمیز کردن بعد خوردن شام بچه ها رفتن سر وسایلشون که براشون خریده بودم خسرو گفت خوابم میاد با ایوب رفتن بالا منم بعد چند دقیقه رفتم بالا ایوب جریان دوتا دخترای طبقه دوم برام تعریف کرد چون میدونست نگه بعد من بفهمم سگ میشم

ادامه داستان از زبان خسرو…
صبح با گرمای دهن ستایش روی کیرم از خواب بیدار شدم چشمام باز کردم ستایش خیلی آهسته داشت برام ساک میزد رویا هم رو بازوی من مثل یه دختر بچه خواب بود ستایش متوجه نشدم من بیدارم خیلی رون داشت بالا پایین میکرد و دقت میکرد دندونش به کیرم نخوره و بیدارم نکنه
حس تریاک دیروز هنوز تو بدنم بود و طبق معمول مردها که سر صبح کیرا همه شقه مال منم شق شق بود یه ده دقیقه ای بود که ستایش مشغول بود این چند روز هر لحظش برام یه حس و تجربه جدیدی داشت حس ساک صبگاهی دوتا دختر کم کار کشیده با بدنهای تو پر
ستایش بعد این که حسابی برام ساک زد اومد نشست رو کیرم و خیلی آهسته شروع کرد به بالا پایین و خیلی تلاش می کرد جلوی دهنش رو نگه داره ولی نمیتونست و آه نالش کم کم زیاد شد با سر صدای ستایش رویا هم بیدار شد نگاه به ستایش کرد ساعت دید گفت ساعت ببین ستی خوابم میاد
ستایش. خفه بابا از این کیر نمیشه گذشت این بره از اینجا دیگه کم این مدل کیرکس پرکن پیدا میشه بعد باس بچسبیم به کیر ایکبیری ایوب
رویا. تو خفه کیر ایوب خیلی بهم حال داد از این به بعد مشتریشم هر موقع خواست زیرشم
من که فعلا عاشق این شدم
من صبح بخیر گفتم بهشون از ستایش تشکر کردم بابت ساک زدنش
ستایش تو از کی اوپنی

ستایش. بیست سالم بود سنتی شوهرم دادن تو دوران عقد طلاق گرفتم
خسرو. چرا
ستایش. کیرش اندازه انگشت شست بود
اخلاقم نداشت زود انزالی هم داشت جدا شدم ازش
خسرو. پردت اون زد
ستایش. آره ولی بعد طلاق یه دوست پسر تو دانشگاه داشتم اولین باری که منو گایید دوباره کلی خون ریزی کردم
خسرو. اون دوست پسرت چی شد
درسش تموم شد رفت سربازی منم اومدم طرح فاب نبودیم فقط سکس زیادی باهم داشتیم نیاز هم رفع می کردیم همین خسرو جان اگه بازجویت تموم شد بیا منو بکن که دارم میمیرم
خسرو. چه مدلی دوست داری
ستایش. داگی بکن رحم نکن بهم خشن خشن سکس کن دوست دارم پارم کنی کیرت خیلی باحاله
خسرو. ای به چشم رفتم پشتش شروع کردم به تلمبه زدن یعنی هر چی من بیشتر میزدم اون شهوتی تر میشد با کف دستم میزدم به لمبرای پهن کونش ستایش هم از خودش صدا های عجیب غریب در می‌آورد رویا هم بیدار شد اومد پشت من داشت تخمام لیس میزد ولی چون در حال جلو عقب کردن بودم رویا تعادل نداشت بلندش کردم سینش کردم دهنم ولی باز خوب تعادل نداشتم
گفتم برو ستایش کوست بلیسه ستایش اشاره کرد که بیا به رویا اشاره کردم تو کشو بی حس کننده رو هم بده به من مالیدم به سوراخ ستایش چند مدل ستایش تغییر پوزیشن دادم که رویا هم کوسش بی کار نمونه حسابی گایدمش چند بار هم زیرم ارضا شد گفتم ستایش دراز بکش میخوام کونت بزارم کونت داره بهم چشمک میزنه
گفت تورو خدا فقط آروم نزار این حسم بپره
با صبر حوصله کیرم جا دادم تو کونش کامل دراز کشیدم روش خیلی آروم شروع کردم به گاییدنش از شهوت زیاد می لرزید زوزه می‌کشید کیر میخوان از لذت زیادش منم به اوج رسیدم یه سی چهل ثانیه ای شلاقی تلمبه زدم تو کونش و ارضا شدم
دیگه صدای ستایش بیرون نمی اومد از ته حلقش حرف میزد
ستایش. کشتی منو دیوس کوس کونم یکی شد ولی چه حالی داد کونم گذاشتی از جلو بیشتر لذت بردم
یه کم همونجوری دمر خوابید نفس نفس زد بعد که آروم شد گفت بلند شو از روم
خسرو. میترسم بلند شم
ستایش. یعنی چی
خسرو. میترسم باد منو ببره
رویا بلند خندید
ستایش. متوجه نشدم
رویا. میگه میترسم بگوزی بادش منو ببره
ستایش. خیلی بیشعوری این همه بهت حال دادم الان داری مسخرم میکنی
صورت گوشتیش بوسیدم گفتم شوخی کردم عزیزم ناراحت شدی
ستایش. نه بلند شو له شدم
تا کیرم آوردم بیرون چنان صدای گوزی از کونش در اومد که خودش خندش گرفت
همه با هم خندیدیم
ستایش بلند شد گفت من میرم بالا دوش بگیرم باید برم شیفتم
تشکر کرد گفت عالی هستی
بعد رفتن ستایش منم رفتم خودم شستم پوست کیرم انگاری نازک شده بود و می سوخت و هم از گرسنگی هم سکس زیاد بیحال بودم دیگه
اومدم بیرون دیدم رویا داره با کوسش بازی میکنه گفتم رویا بلند شو من ضعف کردم بریم بیرون یه صبحانه بخوریم
رویا ساعت نزدیک 11 هستش یه کم تحمل کن بریم ناهار بخوریم بیرون
گفتم دارم غش میکنم دختر
رویا. شکلات بخور قند خونت نیفته قش نمیکنی 12 میریم بیرون بیا پیشم
گفتم من دیگه نمیتونم سکس کنما کیرم میسوزه
رویا. باشه بیا بخوابیم من کم خوابیدم
رفتم هم سفت بغل کردیم خوابیدیم بعد چند دقیقه از خستگی خوابم برد حدود ساعت 3 با صدای گوشیم از خواب بیدار شدیم
ایوب بود جواب دادم گفت کجایی
تو تخت بغل رویا خوابیده بودیم
گفت چیزی خوردین گفتم نه دارم از گشنگی میمیرم
ایوب.تا دست صورت بشورین رسیدم غذا هم میارم براتون
رویا مثلا میخواستیم یه ساعت بخوابیم
بلند شدیم دست صورت شستیم
ایوب هم رسید با دوتا غذای سلطانی
ناهار خوردیم ساعت 4 میشد
ایوب. خسرو جان زحمت میز بکش که من خستم میخوام با خانوم دکترمون یه کم خلوت کنم میز جم کردی بیا پیشمون
رویا هم پرید دست ایوب گرفت گفت جون این خسرو صبح ستی رو جر داد به ما رسید گفت خستم گشنمه نمیتونم بعد مثل خرس خوابید تا الان بریم که دارم برا کیرت میمیرم
خسرو. تو همون رویای دیروزی از دست ایوب در میرفتی
رویا. خوبه خوبه حسود
دوتایی خنده کنان رفتن تو اتاق و من در حال جم کردن میز بودم که عسل زنگ زد به گوشیم
خسرو. جانم عسلم
عسل. چطوری عزیزم کجایی
خسرو تو سوئیت یه کم خوش بش کردیم
عسل. زنت چرا لاغره چطور کیرت طاقت میاره
خسرو. به سختی ماهی یکی دوبار اونم بخاطر رفع تکلیف
عسل. ولی زن خوبیه خیلی مهربونه خسرو یه چیز بگم نه نگو
خسرو. جانم عزیزم مگه کسی میتونه به شما نه بگه امر بفرمائید
عسل. میخوام بهشون پیشنهاد بدم همه رو بیارم قزوین
خسرو. همه یعنی مظورت زن بچه منم؟
عسل. آره مگه چیه
خسرو. هیچی مزاحم میشن
عسل. یعنی من الان اینجا مزاحمم
خسرو. نه من اینجا مزاحمم
کلی لاس زدیم تو خنده شوخیامون بهش گفتم عسل خدایی نقشه که نداری برای زنم
عسل. هر چی خدا بخواد باید ببینیم تا کجا میتونم پیش برم و چقدر آرسو خانوم راه میده
خسرو. جدی میگی
عسل. چیه غیرتی شدی
خسرو. واقعیت آره
عسل. عح عح حالم بد کردی بزار کنار این امل بازی ها رو خودت این چند روز با چند تا زن شوهر دار خوابیدی یه کاری نکن پیش زنت پتت رو بریزم رو آب
خسرو. واقعأ اگه مخالفت کنم میگی
عسل. برینی به اعصابم حتما میگم ببین خسرو تو یه روی منو دیدی و قسمتت نشد روی دیگه منو ببینی که بهت پیشنهاد میکنم نرینی به اعصابم که برات بد میشه
من سکوت کردم
عسل. چیه لال شدی
خسرو. چی بگم نمیشه در مقابل هیچ حکومت دیکتاتوری موند چون هزینه داره و امکان حذف شدن و تلفات هست
عسل. واقعأ فکر میکنی دیکتاتورم
خسرو. عسل جان الان عصبانی هستی و فکر میکنم دوست داری به یکی گیر بدی من نظری ندارم
عسل. جوابم گرفتم
خسرو. عسلم چرا اینجوری میکنی که
عسل. چون بهم توهین کردی
خسرو. باشه هر کاری دوست داری بکن
عسل. بله که میکنم مگه دست توه
خسرو. سکووووووت
عسل. میارمشون ولی چون بچه ها باهاشون هستن فعلا سکس تعطیله حتی مخفی تموم آثار جرمم پاک کنید بعد این ماجراها یه تست میگیرم ازش اگه پا داد که میارمش تو بازی نداد که هیچ
خسرو. کدوم ماجراها
عسل. وا خسرو فقط به فکر کیرتی ها مراسم غلام
یهو یادم اومد
خسرو. مگه اعلام کردن
عسل. لابد مرگ مغزی بوده که حرف انداختن
خسرو. ای خدا بچه هاش یتیم شدن
عسل. مگه خاله عسل شون مرده کیجا و بچه هاش از این به بعد جای خواهر خواهرزاده های من هستن
خسرو. ما رو دور نندازی
عسل. شما که تاج سری ولی همه چی بستگی به خودت داره از آدم امل و کسی که ادای غیرتی بودن در میاره بدم میاد
خسرو. خوب عسل حالا یه چی گفتم چرا جدی گرفتی
عسل. نظرم نسبت به خودت بدبین کردی
خسرو. غلط کردم و شکر خوردم برای همچین روزهای گذاشتن
عسل. میدونم چیکارت کنم صبر کن
تو همین سفر آرسو جانت رو باید بدم زیر کیر ایوب تا دیگه شکر نخوری
خسرو. هر کاری دوست داری بکن من الان هرچی بگم یه چیز دیگه میگی من تسلیمم
عسل. پس مشکل نداری آرسو بره زیر کیر ایوب
خسرو. نه اصلا
عسل با خنده گفت چه حالی میده رو اعصابت رفتن
خسرو. واقعا خیلی زمان میخواد شوخی و جدی ترو بفهمم هر کاری دوست داری بکن
عسل. باشه پس اومدیم قزوین انجامش میدم
الان میرم بهشون میگم اگه آرسو بهت زنگ زد مخالفت نکنیا بگو بیاین
خسرو. باشه عزیزم
خداحافظی کردیم
رفتم میز جمع کردم راستشو بخواین یه کم عصبانی بودم
نمیدونم بخاطر غلام بود یا حرف های عسل در مورد آرسو زده بود
رفتم دیدم روبا ایوب 69 شدن دارن مال هم مبخورن منم شرتم در آوردم یه تف گنده انداختم رو کیرم رفتم رو تخت یه ضرب کیرم چپوندم تو کس رویا میدونستم ممکنه فرار کنه دو طرف کونش رو گرفتم نذاشتم یه جیغ بنفش ادامه دار کشید ولی من توجه نکرد شروع کردم محکم تلمبه زدن رویا همچنان داشت جیغ میزد ولی کمتر وای همراه با فحش بد بیرا
ایوب از زیرش در اومد گفت خسرو چته چرا انقدر خشن شدی آروم با اون کیرت این دخترمون تنگه کیرت براش زیادی بزرگه آروم باش داره درد میکشه باز توجه نکردم ایوب پاهاش از زیر رویا رد کرد کیرش رسوند به کس رویا بهم اشاره کرد ولش کنم منم بلند شدم ایوب کیرش کرد توش
رویا. چته وحشی کوس منم مثل کونم پاره کردی ایوب آروم میسوزه
اومدم جلوش گفتم خفه بابا انقدر قد قد نکن ساک بزن وگرنه میکنم تو کونت رویا دید ممکنه انجام بدم سریع دهنش باز کرد شروع کرد به ساک زدن چند مدل ایوب مدل عوض کرد منم باهاشون چرخیدم درد رویا یادش رفته بود و داشت آه ناله میکرد دم غروب بود که دیدم آرسو زنگ زد که این خانومه میگه با من بیاین قزوین من که اینو نمی شناسم بیام باش خسرو گفتم آره عزیزم بیا ناراحت نباش یه کم حرف زدیم دوباره رفتم تو اتاق دیدم ایوب رویا رو تاق باز خوابونده و روش داره تلمبه میزنه و ازش لب میگیره سینه های رویا هم تو مشتهای ایوب بود داشت فشارشون میداد رویا حسابی داشت ناله میکرد رفتم کنارشون دراز کشیدم سکسشون تماشا کردم یه چند لحظه بعد ایوب هم ارضا شد ریخت تو کاندوم از روش بلند شد
رویا. چه حالی میده زیر ایوب خدابی کیرش بهم خیلی حال میده حیف که شب شیفتم باید برم وگرنه تا صبح زیرت بودم ایوب جان
خسرو. سکس دیگه تعطیله عسل داره میاد رویا. جدی داره میاد؟
خسرو. آره داره میاد
رویا. پس من میرم دیگه بالا
رویا خداحافظی کرد رفت به ایوب گفتم عسل گفت آثار سکس از بین ببرین خونه رو تمیز کنید مهمون داره میاره
ایوب. مهمون!!! کیه؟
کیجا و دختراش خانومم با بچه هام
ایوب. عه آفرین خوب پس بلند شو از همین تخت شروع کن روتختی تو کمد هست عوض کن منم برم کل خونه رو جارو بزنم
اینا رو چیکار کنم
الان برات کیسه زباله میارم بی زحمت تا کن بزار توش میدم خشکشویی
بعد جابجا کردن تخت جارو کردن ایوب با هم سطل زباله ها که پر دستمال کاغذی بود رو جم جور کردیم
ایوب. دیلدو ها رو هم بردارم ببرم بالا بچه ها میبینن زشته و من تا آشغال ها رو می برم بیرون یه چک دیگه بکن ببین چیزی نا مرتبط نیست بعد خودتم جم کن بیا با من بالا
خسرو. باشه
حدودا 12 شب بود که رسیدن پیتزا به دست بعد خوردن پیتزا شروع کردن به باز کردن وسایلشون که عسل خریده بود دیدم شلوغ پلوغه ایوب هم خوابش میومد گفتم من خوابم میاد ایوب گفت بریم بالا اینا تا صبح فکر کنم مشغول هستن من ایوب رفتیم بالا بعد یک ربع هم عسل اومد
ازش تشکر کردم گفتم نمیدونم چطور باید تشکر کنم ازت عسل خدایی خیلی داری ندیده و نشناخته زحمت میکشه برامون
عسل. هم دیدم هم شناختم هم حس کردم بهت گفتم کیجا مثل خواهرم هستش تو کاریت نباشه نیاز به تشکر هم نیست
ایوب. راستی چی چیزی
عسل. چی
ایوب. دوتا خانوم دکترا رو زدیم زمین
عسل. با تعجب رویا ستایش رو!!!؟
ایوب. آره جرواجرشون کردیم
عسل. واقعا چطوری آخه
ایوب. خسرو کشوندشون تو سویت منم سر رسیدم
ایوب کل ماجرا رو تعریف کرد
عسل. خوب کردین ولی من فکر کردم خسرو گفته من خستم میخواد بهانه جور کنه بیاد بالا پس نگو واقعا خستست
خسرو. نه خوب خوابیدم امروز ولی خدایی پوست کیرم میسوزه انقدر این چند روز سکس کردم
ایوب خندید گفت تازه میخواستم ترو با خانومت بندازیم تو یه اتاق سکس کنین لایو تماشا کنیم ببینم سر مال خودتم انقدر وحشی هستی دختر مردم که جر واجر کردی
عسل. وحشی نیست غیرتیه آقاااا
خسرو. اون دستور عسل خانوم بود که جرش بدم منم انجام دادم
ایوب. خسرو زنتم خوشگله فقط خیلی لاغره چطور این داشاق برمیداره
خندیدم گفتم به سختی
ایوب. مثل دکتر رویا و خندید
منظورش فهمیدم چی گفته یعنی رویا با کیر من حال میکنه زیر تو زجر میکشه
عسل. حالا قرار یه بار تست بگیرم آرسو خانوم ببینم خوب میتونه سواری بده یه چشمکم زد به ایوب
خسرو. دوتای میخواین برین رو اعصاب من هر کاری دوست دارین بکنین
عسل. واقعأ راست میگی
خسرو. آره
عسل. پس میرم بیارمش بالا
خسرو. چطور میخوای شروع کنی
عسل. فعلا از همون روش کیجا استفاده میکنیم قرص و بیهوشی
چون وقت هم نیست فردا دوشنبه هستش
سه شنبه هم برمیگردن
ایوب. عسل اول ببین اگه خسرو از تح دلش رازی هستش برو بیارش به بالا اگه از سر لجبازی و دلش راضی نیست من نیستم
عسل. خسرو نظرته
خسرو. نمیدونم میترسم بعد پشیمون شم
عسل. مگه الان با این همه زن شوهر دار خوابیدی پشیمون شدی بزار زنتم تجربه کنه
خسرو. تو که میخوای بیهوشش کنی چه جوری تجربه کنه
عسل. میخوای شهوتیش کنم ولی میگم اول با بیهوشی
خسرو. من استرس دارم فکرم کار نمی‌کنه هر کاری دوست داری بکن
عسل رفت پایین من استرس داشتم خسرو چایی ریخت یه قرص برداشت گفتم ایوب آرسو لاغره وزنشم کمه این قرص زیادش نباشه اذیت شه
ایوب. نترس این قرص ها رو با نظر سامان میدیم به کیس های مورد نظر
در حال صحبت بودیم که عسل و آرسو اومدن استرسم بیشتر شد
خسرو برامون چایی ریخت یه کم گپ زدیم
چایی خوردیم بدشانسی آرسو کل چایی رو خورد
عسل. آرسو جان شما با آقاتون تشریف ببرین اتاق بالا بخوابین من اینجا صبح آشپزی میکنم سروصدا میشه اذیت میشین
بلند شدیم عسل راهنمایی کرد رفتیم بالا عسل هم با ما اومد
آرسو. وای اینجا چقدر خوشگله
عسل. چشمات خوشگله عزیزم
آرسو. وای چرا سرم گیج میره
دستش گرفتم گفتم چیه حالت خوب نیست
آرسو. خوبم خوابم میاد فقط
عسل. هر چی خواستین تعارف نکنید خونه خودتونه من دیگه میرم پایین
عسل رفت منم لباسام کندم
آرسو. گفت چه زندگی دارن چه آدمای خوبین
خسرو. آره چه تختی هم دارن جون میده برای سکس
آرسو. وقت گیر آوردیا خوابم میاد چشمام داره میره
خسرو. کاری بهت ندارم تو لخت شو خودم میکنم
رفتم سمتش و کمکش کردم لختش کردم خوابوندمش رو تخت منم کنارش دراز کشیدم
آرسو. وای چرا اینجوری شدم اتاق دور سرم داره می‌چرخه دارم بیهوش میشم خسرو اگه خوابیدم توش نریزی ها
خسرو باشه حالا یه کم استراحت کن دیرتر میکنم
پیشش دراز کشیدم نوازشش کردم تو دلم گفتم خسرو چه گافی دادی جلوی چند تا دوربین مخفی زنت داری تقدیم میکنی
تو دلم دوست نداشتم ولی ناچار بودم چون تو این چند روز خیلی ها رو کرده بودم انگار جورچین بود حالا نوبت خودم بود که زنم گاییده بشه
انقدر فکر کردم متوجه زمان نشدم و همونجوری داشتم آرسو رو نوازش میکردم حدودا نیم ساعت گذشته بود
چند بار صداش کردم انگار آرسوی من مرده بود ترس ورم داشت گوشم نزدیک کردم به بینیش نفس گرمش خورد به من یه نفس راحت کشیدم و به فکر فرو رفتم این چند روز خیلی لذت بردم ولی چرا این راه تو مسیر زندگی من باز شده بود غرق افکار خودم بودم که صدای ضربه تق تق انگشت عسل روی در رو شنیدم
برگشتم سمت در
عسل هم لخت بود دست اشاره کرد که حله
با بی میلی سری تکون دادم گفتم حله
ایوب هم پشت سرش اومد داخل اونم لخت بود چشمم افتاد به کیر کج معوج
ایوب. مرسی داداش که منتظرم موندی و کوسش کیری نکردی یه سوال آخرین سکستون کی بود
خسرو. چه میدونم فکر کنم هفته پیش
ایوب نزدیک شد گفت اوووووف چه بدن سفیدی داره معلومه نه آفتاب نه مهتاب به پوستش نخورده حالا چه برسه کیر
عسل. ایوب میشه خفه شی برو اون سمت
عسل خودش هم اومد بغل آرسو دراز کشید
عسل. راست میگه ایوب زنت خیلی هم سفیده هم خوشگل هم خوش استایل فقط اگه یه کم تو پرتر بود نظیرش رو نمیشد پیدا کرد
حالا قنبرک نزن بیا بیا روم که دو روزه هوس کیرت رو کردم
69 شدیم کوسش گذاشت رو دهنم کیرم کرد تو دهنش
ایوب. خسرو خان با اجازه
و رفت بین پای آرسو شروع کرد به لیسیدن
کیرم به زور راست شد از حرسم به دندونام می کشیدم رو چوچول عسل عسل هم هی خودش جمع میکرد و کیرم دندون میزد که یعنی نکن
بعد چند دقیقه عسل بلند شد همونجوری پشت به من نشست رو کیرم
برگشتم سمت آرسو و ایوب دیدم ایوب داره رو کیرش کاندم می‌کشه
دلم خون بود ولی چاره ای نبود دیگه افتاده بودم تو این مسیر و نمیشد زد زیر میز در رفت
ایوب پاهای آرسو رو بلند کرد از هم بازشون کرد گذاشت رو شونهاش کوسش رو باز کرد سر کیرش گذاشت رو کوسش آروم فرستاد تو
دیگه کار از کار گذشته بود و نمیشد به عقب برگشت
چند بار جلو عقب کرد تا تح فرستاد تو کوسش و خیلی آروم شروع کرد به تلمبه زدن
ایوب. دیوس چه آبی انداخت کوسش
عسل برگشت ما تو چشمام نگاه کرد گفت برات عادی میشه نگران هیچی نباش و از لحظه لذت ببر
شاید چهل دقیقه سکس کردیم ولی باور کنید من هیچ لذتی نبردم و ارضا شدم عسل برای این که دلم به دست بیاره با یه عشوه خاصی آبم منو هم کامل ریخت تو دهنش و با زبونش هی بازی داد هی دهنش رو باز میکرد میبست داشت تو دهنش مثل آب نمک قرقره میکرد و در نهایت داد پایین سر کیرم دوباره لیسید تا چیزی باقی نمونه
ایوب هم چند مدل تغییر داده بود آرسو رو و داشت از پشت تو کوسش تلمبه میزد و از بدن سفید آرسو تعریف میکرد
خسرو بعد کار ما سرعتش زیاد کرد شلاقی تلمبه زد تا آبش اومد چند تا ناله بلند کرد تو کاندوم خالی کرد
ایوب. عالی بود داداش خدا بهت خیر بده
داشت با من لاس میزد کوسکش
چرخاش برات بچرخه
عسل. نوش جونت عزیزم ولی زیاد خوشحال نباش هنوز خسرو به مرحله بعدی صعود میکنه چون گلی که زده تو خانه حریف بوده
همه با هم خندیدیم ولی خنده من از روی اجبار بود
عسل. تازه گلت باید بره ویدئو چک ببینیم مورد قبول هست یا نه چون یار حریفت بیهوش بوده
ایوب. خدایی با این کیرت چطور این زن تا حالا جر نخورده
کونشم گذاشتی تا حالا
خسرو. نه کوسشم به زور میزارم زیاد میانه خوبی با سکس نداره مثل خواهرش نیست
هر چقدر کیجا سکسیه این نیست
عسل. تو از کجا میدونی کیجا سکسیه اون که قبلش با کسی سکس نکرده بود فقط شوهرش
تو این چند روز سکس کرد و خودش نشون داد آرسو هم شاید ترس از کیرت داره نمیتونه حس خودش رو نشون بده
رفتم تو فکر صحبتش منتقی بود شاید کیرم براش سازگار نبود
ایوب. پس کونش پلمپه
خسرو. تا جای که من میدونم تنها کاری که با کونش کرده روش نشسته و رفته توالت
ایوب. اگه تو هوشیاری تونستیم آرسو رو بیاریم تو جمعمون افتخار باز کردن پلمپش رو بدیم به سامان چون کیرش کوچیک تر از مال بقیه هستش و برای آرسو هم راحتره و ترسش میریزه تازه خسرو میتونی یه شیرینی خوبی از دکتر بگیری بابت افتتاح
عسل. آره خوب گفتی
خسرو. خوابتون پریده ها دارین برای بقیه نقشه میکشین
برین بخوابین دیگه
عسل. بریم من میخوام پیش تو بخوابم
خسرو. وا بیدار میشه میخوای تو شهر غریب شر درست کنی برام
برید لطفا
عسل. من نمیرم
کلی اذیتم کردن تا بلند شن برن
موقع رفتن عسل گفت خسرو به چیزی فکر نکن و راحت بخواب
ایوب هم همه چیز مرتبط کرد
و عسل دست ایوب گرفت گفت بریم عزیزم
خسرو. راستی یه چیزی
عسل. جانم
خسرو. یه سوال برام پیش اومده ولی منو نپیچونید و راستش بگید
من چرا تو این چند روز سکس شما دوتا رو ندیدم
ایوب. افتخارش نصیب هرکسی نمیشه
عسل. مگه تا حالا سکس کلاغ کسی دیده
کلی خندیدیم
و خدایی دیگه وقت هم نشده برامون همش روی این اون بودیم دیگه الان دیگه دیر وقته ولی بهت قول میدم ببینی
اونا رفتن
منم آرسوم بغل کردم به این چند ساعت فکر کردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که شاید عسل راست گفته که کیجا هم اینجا عاشق سکس با بقیه شده شاید آرسو هم همینجوری باشه و خودم رو بسپارم به سرنوشت این چند روز خیلی انرژی از من گرفته شده بود و بدنم تحلیل رفته بود چند روز هم بود که باشگاه رو ول کرده بودم گفتم فردا تعطیل هست ولی میرم یه باشگاه پیدا میکنم یه کم تمرین میکنم تا دوباره انرژی بگیرم فکرای منفی رو از خودم دور کردم ساعت نگاه کردم نزدیک 6 صبح بود چشمام بستم خوابیدم

آرسو. خسرو خسرو بلند شو دیگه لنگ ظهر باشو عزیزم چشمام باز کردم آرسو رو دیدم از حموم در اومده بود
پاشو دیگه
خسرو. سلام عشقم چطوری
آرسو. گشنمه از گشنگی سردرد گرفتم انگار یه خونه رو سرمه کاش حوله خودم از پایین می آوردم مجبور شدم با همین حوله خودم پاک کنم البته تمیزه
خسرو. مگه اینا کثیفن خونه زندگی به این تمیزی
آرسو. منظورم خونشون نبود حوله تماس داره با بدن فرق میکنه
راستی خسرو دیشب کردی آبت چیکار کردی
خسرو. چیکار کردم ریختم تو دستمال کاغذی
آرسو. دستمال کاغذی کو پس
خسرو. چه میدونم
آرسو. خسرو راستش بگو ریختی توش
بدنم برام انگاری یه حالتی بود چرب بود انگار
خسرو. نه عزیزم نریختم توش نترس
آرسو. پس کو تو سطل زباله هم نگاه کردم نیست
خسرو. عععه نمیدونم خوابم می آومد شاید ریختم توی فرنگی
آرسو. من دیگه حوصله بچه داری رو ندارما گفته باشم اگه ریختی تو بگو من قرص بخورم
خسرو. دوست داری بخور ولی من نریختم
آرسو. توی کشو رو دیدی
آروم باز کرد دوتا دیلدو توش بود
آرسو. اینا رو چرا دارن اینا این بزرگه رو ببین دقیقا مثل کیر خودت
این چرا کمربند داره
بلنده ولی نازکه این خوبه ها یه لحظه خواب بودی وسوسه شدم با خودم بردم تو حموم کردم توم خیلی راحت جا شد هیچ دردی هم نداشتم
خسرو. واقعأ
آرسو. آره راستش بخوای خیلی ازش خوشم اومد تو عرض دو دقیقه ارضا شدم سردردم نصف شد فکر کنم چای بخورم خوب شم بلند شو برو دوش بگیر
رفتم سریع یه دوش گرفتم اومدم بیرون رفتیم پایین ایوب بود فقط
ایوب. سلام ظهر بخیر چقدر میخوابین شما ساعت نزدیک 2
خسرو. او اوه جدی بقیه کوشن
ساعت یازده از خونه زدن بیرون عسل بهشون صبحانه داد و رفتن بیرون
آرسو. بچه های ما رو هم برد
ایوب. اونا جلو همه بودن
خسرو. حالا کجا رفتن
ایوب. اول رفتن بیمارستان پیش غلام
بعد گفتن میان دنبال شما برن بازار عسل زنگ زد گفتم خوابین گفت کاریشون نداشته باش ما میریم بازار نهار هم بیرون میخوریم
شب میایم
خسرو. حسابی مزاحم شدیم این چند وقته خدایی
همینجوری که در حال صحبت بودیم صبحونه هم میخوردیم
خسرو. ایوب باشگاه بدنسازی اینجا ها کجا برم
ایوب. زیاده تو شهر
آرسو. مگه لباس داری ساکت که خونست با چی بری
خسرو. یه چیزای پیدا میکنم هر چی کم بود بیرون میگیرم
ایوب بلند شد چایی دوم برای ما بریزه تو یه لحظه که آرسو حواسش نبود قطره اسپانیش فلای رو بهم نشون داد اشاره کرد بریزم منم سر تکون دادم که یعنی نمیدونم ایوب هم ریخت تو چایی آرسو
آرسو. آقا ایوب قرص سردرد دارین یکی بدین بهم سرم خیلی درد میکنه
ایوب چشم حتما ولی چایی رو کامل بخورین اگه خوب نشدین حتما بعد خوردن صبحانه به آرسو گفتم بی زحمت برو پایین ببین چی میتونی برام تهیه کنی برم تمرین گفت بزار میز تمیز کنم
ایوب. مگه من اجازه میدم شما بفرمایید
آرسو رفت پایین
ایوب. بهترین موقعیت الانه تو برو دنبال باشگاه منم با این حجم قطره که ریختم تو چاییش میرم پایین حتما موفق میشم
من گوشیم میبرم با خودم قبل برگشتن حتما زنگ بزن بهم به عسل کیجا هم ماجرا رو بگو یه وقت سر زده نیان خونه
خسرو. اگه راه نداد چی
ایوب. بسپارش به خودم نگران نباش
خسرو. راستی توی کشو دیلدو رو دید از بلاک خوشش اومده بود
ایوب. ببر براش
خسرو. بگم از کجا آوردم
ایوب. بگو از من پرسیدی اونا چیه از کجا خریدی منم گفتم خودم میفروشم شون یکی ازش گرفتم
خسرو. مگه نو داری
ایوب. آره هست
رفت یکی نو برام آورد منم رفتم پایین
آرسو. این چیه
خسرو. همونی که دوست داشتی
به ایوب گفتم اونا چیه تو کشو از کجا آوردیشون خندید گفت خودم میفروشم شون میخوای و منتظر جوابم نموند رفت یکی برام آورد
آرسو. وای خسرو آبرومون رفت چرا گرفتی الان هزار جور فکر میکنه در مورد من
خسرو. نترس گفتم به کسی چیزی نگی میبرم میزارم تو وسیلهام خانومم نبینه گفت حله
نگران نباش
آرسو. یه ساک داد دستم فقط حوله و به شلوارک
خسرو. اشکال نداره میخرم
آرسو. مراقبت کن
منم برم اینو یه تست بگیرم
خسرو. همینجوری که به من نمیدادی با وجود این دیگه فکر کنم کلا تعطیل کنی
آرسو. ولی صبح خدایی خیلی بهم لذت داد
خسرو. من رفتم بعد تمرین میرم بیمارستان
آرسو. زود بیا
خسرو. یک هفتست تمرین نکردم تا باشگاه پیدا کنم تا وسیله بگیرم حسابی هم میخوام تمرین کنم بدنم افت کرده
برای شام میام
آرسو. باشه مواظب خودت باش
خسرو. سرت خوب شد
آرسو. بهترم ولی پایین نمیدونم چرا خیس شده مور مور میشه بدنم
خسرو. خودت خفه نکنی با این کیر
راست میگن نو که بیاد به بازار
آرسو پرید تو حرفم گفت یعنی الان من شدم بازار خیلی بیشعوری
راستی من تنها میترسم ایوب هم خونست با یه مرد غریبه
خسرو. لباس پوشیده بود داشت میرفت سرکار
آرسو. باشه پس خیالم راحت
خداحافظی کردم رفتم بالا به ایوب گفتم کلید بالا رو بده بهم شاید نتونستم باشگاه پیدا کنم برگشتم
ایوب. شنیدم چیا گفتین برو خدا پشت پناهت دلت نزار یا برات تعریف میکنم یا میزارم فیلم ببینی اینجا نباشی بهتره زنگ زدم به عسل هم گفتم هیچ کس بدون هماهنگی نمیاد تو خونه
برو به سلامت
خسرو. میرم بیمارستان ماشین بردارم پس
خداحافظی کردم رفتم از خونه بیرون ولی پام راه نمی رفت ولی به خودم گفتم باید حواسم پرت کنم وگرنه تا شب دوم نمیارم بیرون رفتم یه ست لباس ورزشی و کتونی و یه کیف خوب برای خودم خریدم از فروشنده سراغ باشگاه رو گرفتم زنگ زد به دوستش سفارش منو داد آدرس داد رفتم تمرین تا 9 شب بیرون بودم

قسمتی از داستان از زبان ایوب…
بعد رفتن خسرو منم سریع رفتم پای دوربین
آرسو داشت دیلدو رو برانداز میکرد کمربندش رو گذاشت کنار خود دیلدو رو برداشت گفت عجب چیزیه چیه مال خسرو اندازش مال خره جرم میده این خوبه ها
با کف دست چند تا زد رو شلوارش و کوسش ماساژ داد اخ کی تموم میشه این چند روز مردم از بی کیری
تعجب کردم از حرفش با گفته های خسرو تناقض داشت
دیلدو رو برداشت رفت تو حموم
پیش خودم گفتم ای وای تصویر از دست دادم دو دل بودم که برم پایین یا نه که آرسو با دیلدو اومد بیرون
ظاهرا برده بود بشورتش
سریع لباساش در آورد پرید رو تخت دیلدو رو کرد تو دهنش تا خیسش کنه بعد کرد تو کوسش یه آخ کش دار گفت آروم شروع کرد به بالا پایین کردن انگاری سختش بود هی تغییر میداد دستش رو تا بهترین موقعیت رو به دست بیاره با صدای بلند آه اوه میکرد خسرو کاش بودی اینو برام بالا پایین میکردی وای خدا چه حالی میده به این میگن کیر خدایا ممنونم
فرصت مناسب دیدم گفتم الان بهترین موقع هستش رفتم دم در سوئیت لخت شدم به آرامی رفتم داخل
صدای آه اوهش خونه رو برداشته بود لباسام یه گوشه گذاشتم رفتم داخل چشماش بسته بود و در حال خودش بود آروم نزدیکش شدم یادم افتاد کاندم نزدم ولی دیگه دیر بود
طاق باز بود و به سختی دیلدو رو حرکت میداد
به آرامی یه سرفه ریز کردم
آرسو چشماش باز کرد انگاری جن دیده باشه سریع دیلدو رو کشید بیرون خواست فرار کنه که امونش ندادم پریدم روش هی تقلا میکرد که در بره ولی من کارگشته تر از این حرفا بودم چون کوسش خیس بود کیرم راهش پیدا کرد یهو تا تح فرو کردم تو کوسش دو صرف صورتش گرفتم لبام گذاشتم رو لباش با مشت میکوبید به بازوهای من و تو دهنم جیغ می‌کشید من شروع کردم به تلمبه زدن ولی آروم نمیشد همش میخواست فرار کنه در گوشش گفتم کیرم دیگه تو کوسته تقلا نکن و حالش ببره از اون مصنوعی که بهتره
آرسو. ولم کن خسرو الان میاد
ایوب نمیاد عزیزم به خاطر خسرو ناراحت نباش خوشگلم
آرسو. نمیخوام ولم کن
ایوب مگه دست تو هستش
شل کن شل کن حالش ببر کیر طبیعی اینجا هست پلاستیکی کردی تو کوست
دیگه هر چی تقلا کرد من ولش نکردم به کارم ادامه دادم کوسش حسابی آب انداخته بود دید زور زدن فایده نداره خسته هم شده بود آروم شد منم خسته شده بودم گفتم پاهات بده بالا خسته میشی یه مدل یکی از پاهاش گذاشتم رو شونم گفت آیییی کمرم در گرفت بیشعور گفتم اگه مقاومت نکنی من بلدم کارمو بهت فشارم نمیاد یه کم شلش کردم اون یکی پاش دادم بالا هر دو تا پاش رو شونه هام بود داشتم تلمبه میزدم چشماش بسته بود داشت تند تند نفس میزد صورتم بردم نزدیکش چند تا بوسش کردم گفتم عزیزم تو خودت نریز خودت رها کن بتونی حال کنی با مصنوعی خوب آه اوه میکردی که خجالت نکش دیگه بدتر از این که نمیشه تهش این بوده که بکنمت الانم که دارم میکنم خجالت نکش
آرسو. چقدر حرف میزنی کمرم شکست
ایوب میخوای برگردی داگی بشی از پشت بزنم
آرسو. آره اینجوری سخته
تازه داشت به حرف می اومد و همکاری می کرد بلند شدم از روش خودش برگشت نگاه کردم به کونش کون کیجا خیلی بزرگتر گوشتی تر بود ولی هر دوتا خواهر خوشکل بودن کیرم فرستادم داخل چند تا شت زدم به لپ کونش گفتم خوب قمبل کن
آرسو. تا آخر نبر لطفا اذیت میشم گفتم تو چقدر سوسولی آخه کیر دیگه مار افعی نیست که
آرسو. آخه خیلی درازه
ایوب. ای جانم باشه میفرستم داخل ببین تا کجا دوست داری بگو دیگه نمی برم
آرسو. باشه
کیرم فرستادم داخل خیلی کسش آب انداخته بود و راحت میرفت تو از نصف رد کردم حرفی نزد کم کم سانت سانت فرستادم تو یکی دو سانت مونده بود گفت خوبه خوبه
ایوب. آرسو جان همش دو سانت مونده همون اذیتت میکنه ببین الباقی رو هم فرستادم تو
آرسو. باشه پس بزن اونجوری بودم اذیت میشدم اینجوری خوبه
ایوب. چی بزنم
آرسو. میخوای اذیت کنیا نمیخوای بزنی من بلند شم
ایوب. بلند شی مگه دست خودته
خواستم لجش رو در بیارم خیلی آروم جلو عقب کردم میدونستم شهوتی شده و دلش میخواد تند ترتیبش رو بدم ولی خواستم خودش بگه کم کم خودش شروع کرد کونش تکون دادن و کمک کردن ولی من آروم بودم
آرسو. چیکار میکنی که بزن دیگه
ایوب. چی بزنم عزیزم
آرسو. تلمبه محکم
ایوب. یعنی چی متوجه نمیشم واضح تر بگو
آرسو. تو رو خدا اذیتم نکن حسم آوردی الان داری اذیتم میکنی
ایوب. ای کلک پس شهوتی شدی
آرسو. شهوتیم کردی
بزن توروخدا تندتر بزن
ایوب. تا نگی وضع همینه
آرسو. ایوب جان این کیر درازتو تندتر بزن تو کوسم تا حال کنیم خوبه
ایوب. آها این شد یه کم تندش کردم و گفتم فقط یه چیزی
آرسو. آقا بیخیال حالا بزن چیزتو بعد بگو دارم اذیت میشم
کاملا تندش کردم صدای آه اوهش در اومده بود یکم که جلو تر رفتیم دیگه داشت داد میزد که بزن بزن کیر میخوام محکم بزن تا ته بزن شروع کرد به لرزیدن افتاد رو تخت پاش تو شکمش جمع کرد باور کنید یک دقیقه لرزید من فکر کردم تشنج کرده ترسیدم یه لحظه
منم کنارش دراز کشیدم نوازشش کردم بوسیدمش اونم منو بغل کرد
آرسو. مرسی ایوب عالی بودی یه چیز بگم شاید باورت نشه
آرسو. من تا حالا زیر کیر خسرو نتونستم ارضا بشم انقدر کلفته تا میکنه تو فقط درد میکشم ارضا شدنم فقط تو حموم با دستم
ایوب. خوب مگه کیر قحطیه کیر خسرو اذیتت میکنه این همه کیر ارضا شدن زیر کیر با دست فرق میکنه کیر یه چیز دیگست
آرسو. میدونم کیر بهتره
ایوب. ای کلک از کجا میدونی زیر کی ارضا شدی
یه کم نگاهم کرد گفت هیچ کی
ایوب. اومدی نسازیا مگه میشه راستش بگو

آرسو. دوران مجردی قبل خسرو. یه دوست پسر داشتم برام میخورد ارضا میشدم بعد عروسی هم یه دو سالی بهش دادم ولی بعد بچه دیگه نه کات کردیم اونم ازدواج کرد من موندم با گرز خسرو که فقط زیرش اذیتم
ایوب. پس تو هم آره پس چرا ادا تنگا رو در می‌آوردی
واقعیت دیگه توبه کرده بودم که به خسرو خیانت نکنم ولی تو خوب پیش رفتی و من نتونستم مقاومت کنم و یاد کیر دوست پسرم افتادم
آرسو. راستی یه چیزی میخواستی بگی چی بود
ایوب. من تو سکس آبم بیرون نمیریزم یا میریزم تو کوست یا باس بخوری انتخاب کن
آرسو بریز رو سینم
ایوب. نه دیگه اومدی نسازی باس بریزم تو دهنت اونم قورت بدی
آرسو. باشه بریز تو دهنم
ایوب. خوب شروع کنیم
آرسو. ساک میخوام برم
ایوب. ای جانم بیا عزیزم بیا بالا منم اوم کوس خوشکلت رو بخورم
69 شدیم شروع کردیم به خوردن خیلی شهوتی بود در حال خوردن هم ارضا شد کوسشم تمیز بود
بعد خودش بلند شد نشست رو کیرم حسابی از کوسش کام گرفتم و تو دلم گفتم انتقام از خسرو گرفتم هم زنش گایدم هم خواهر زنش
آرسو هم داشت زجه میزد رو کیرم برش گردوندم بغلش کردم نشوندمش رو کیرم حسابی گاییدمش سینه های کوچیکش چلوندم تو حال خودش بود زیر سینه هاش میک زدم سیاه کردم تا به خسرو بگم حدود چهل دقیقه ای می‌شد من ورود کرده بودم تو اتاق البته همش سکس نبود چند دقیقه ای با هم صحبت هم کردیم
کلا آرسو هم مثل خواهرش کیجا خوش سکس بود تو این تایمی که در حال سکس بودیم چند بار ارضا شد یه فکری به ذهنم رسید که اگه میشد خیلی عالی میشد کیجا آرزو رو میزاشتم رو هم دوتا خواهرا رو همزمان میکردم گفتم اگه جور بشه این کار رو بکنم خیلی عالیه همین فکرا باعث شد شهوتم به اوج برسه آرسو رو دوباره طاق باز نگهش داشتم شروع کردم به تلمبه زدن انگار تو این پوزیشن زیاد حال نمی کرد و اذیت بود ولی توجه نکردم خودم به اوج رسوندم ارضا شدم صورتش کشیدم سمت خودم و کیرم گذاشتم تو دهنش و خالی شدم آرسو هم خدایی خوب همکاری کرد تا تخلیه شم ولی قورت نمی دهد نوک سینه هاش گرفتم فشار دادم گفتم بخور مجبور شد قورت بده بعد این که قورت داد گفت خیلی بدی
نازش کردم گفتم بزار یه کم ازش تعریف کنم دلش به دست بیارم
رفت تو حموم هم دهنش آب کشید هم کوس کونش شست برگشت
دوباره کشیدمش رو تخت بغلش کردم
کلی از کوسش و بدنش تعریف کردم معلوم بود داره کیف میکنه
کونش دست مالی کردم گفتم آرسو یه کون به ما نمیرسه
آرسو. عمرا من کوس هم به سختی میدم چه برسه به کون
ایوب. تضمین میکنم بهت از کوست بیشتر حال کنی
شاید نیم ساعت رو مخش کار کردم پماد بی حسی رو آوردم زدم به کونش یه کم تحمل کردم تا اثر کرد به کیرم ژل روان کننده زدم برش گردوندم و بهش قول دادم که اگه دردش گرفت بکشم بیرون
تو چهرش استرس موج میزد
ایوب. سختیش فقط کلاهک کیرمه اون از اول سوراخت رد شه بعدش دیگه لذته خیلی با حوصله شاید نیم سانت نیم سانت فرو کردم بخاطر استرسش دستم بهش میخورد میگفت وای وای ولی من با زبون رامش کردم بهش گفتم دستت رو ببر کوست رو ماساژ بده داشتم با موفقیت پیش میبردم کارمو
اگه صبح قطره اسپانیش فلای رو نمی دادم بهش انقدر راحت نمیتونستم بکنمش کیرم ار نصفه گذشته بود
آرسو. دیگه بسته داره دستشوییم میگیره بیشتر فرو نکن
ایوب. باشه عزیزم یه کم همینجوری بمونیم جا باز کرد بعد تلمبه میزنم تو فعلا کوست بمال
آرسو. همچین هم که می‌گفتن درد داره نداره ها فقط حس دستشویی دارم
ایوب. یه کم بگذره اونم از بین میره حدود پنج دقیقه همونجوری صحبت کردیم و من باز حین صحبت ذره ذره فرستادم تو بعد پنج دقیقه گفتم چطوری آرسو جان
آرسو. خوبم میتونی ادامه بدی
ایوب.یعنی تلمبه بزنم
آرسو. نه حالا کم کم بده داخل ببینم تا کجای کیرت رو میتونم تحمل کنم
یهو خوابیدم روش گفتم تمومه شد همه رو جا کردم
آرسو. کیر به اون بزرگی یعنی الان تو کونمه
ایوب. آره عزیزم همش الان تو کون قشنگته میتونی قرش بدی
آرسو شروع کرد به قر دادن کمر کونش منم باش همکاری کردم بعد چند دقیقه کامل داشتم تلمبه میزدم آرسو هم داشت زیر کیرم جلز و ولز میکرد خیلی خوشش اومده بود
آرسو. آخه چه حالی میده کون دادن خداااااا
چرا زودتر کشفش نکردم دارم عشق میکنم بزن ایوب جان بزن جرم بده
من هم بکوب نفس نکش داشتم میزدم خوشبحال من شده بود یک بار هم آبم اومده بود مگه حالا حالاها آبم میومد واقعیتش کمرم درد گرفته بود انقدر تلمبه زده بودم یه کم سرعتم کم کردم بیشعور آرسو با آرنجش کوبید به پهلوی من که سریع باش بی شرف تندش کن گفتم چته بیشعور دندمو شکسته
آرسو. خفه شو فقط بزن واستی کشتمت بزن که داره بهم حال میده مونده بودم این چرا اینجوری غیر قابل کنترل شده این همون زنه که خسرو میگفت از کیر فراری هستش و فقط جهت رفع تکلیف ماهی چند بار باش میخوابه انگار رگ سکسش رو پیدا کرده بودم
ایوب. یه کم مدل عوض کنیم من اینجوری خسته شدم
آرسو. فقط سریع
ایوب. تا بلند شدم سریع داگی شد
آرسو. بزن بزن سریع
ایوب. کیرم چپوندم تو کونش دستمم رسوندم به کوسش براش مالیدم یهو چشمم افتاد به دیلدو برداشتمش دادم دستش گفتم بزن تو کوست
آرسو. سریع بدون معطلی سر دیلدو رو کرد تو کسش چندتا بالا پایین کرد آبش اومد و ارضا شد افتاد پایین دیلدو تا تح رفت تو کوسش باز زانوهاش تو شیکمش جمع کرد شروع کرد به لرزیدن باز هم طولانی لرزید انقدر بلند آه ناله جیغ کشیده بود صداش خروسک گرفته بود و یه جوری حرف میزد
آرسو. ایوب جان دیگه نمیتونم بخدا ادامه بدی بخدا میمیرم
رفتم بغلش کردم پیشش خوابیدم چند دقیقه نفس نفس میزد حرکات عجیبی از خودش بروز میداد
بعد این که آروم شد گفت دهنت سرویس این دیگه چی بود واقعا نمیتونم توصیف کنم عالی بود عالی
ایوب. حالا فکر کن هر دوتا کیر راستکی بودن دوتا کیر تو کوس کونت هر دو شلاقی تلمبه بزن
آرسو. مطمئن باش غش میکنم همین داشتم از هوش میرفتم
یه کم دیگه با هم صحبت کردیم که بیشتر تعریف ازش بود
صحبت کم کم کشوندم سمت کیجا که آیا اونم مثل تو هستش یا نه
آرسو. اون بدبخت چهار پنج ساله که سکس نمیکنه با شوهرش الانم که تصادف کرده گوشه بیمارستانه
ایوب. میتونی جورش کنی یه سیخی بهش بزنم
آرسو. الان تو این موقعیت با حضور 4 تا بچه و اوضاع بیمارستان فکر نکنم
تازه الان پریود هم هست نمیشه ولی به وقتش چرا میشه روش کار کرد باید ازت تعریف کنم دیگه
تو دلم گفتم تو نمیدونی خواهرت این چند روز چه کوس کونای به باد داده
ایوب. من ارضا نشدما هنوز
آرسو. من دیگه جونی ندارم بخدا
ایوب. این نامردی ها
آرسو. باشه فقط قول بده زود تمومش کنی
ایوب. ای جانم چشم عزیزم چه مدلی دوست داری
آرسو. چه جوری آبت زودتر میاد
ایوب. طاق باز بخوابی ولی ظاهرا تو خوشت نمیاد داگی شو از پشت بزنم
آرسو. چشم سریع برگشت
ایوب. عقب یا جلو
آرسو. هر دو تا هر جا دوست داری
تو پنج دقیقه فقط تمومش کن لطفا
از کونش شروع کردم تلمبه زدن کشیدم زدم تو کوسش هی تعویضش میکردم آرسو هم دوباره اوج گرفته بود کلا تصمیم گرفتم تک تک بزنم یکی جلو یکی عقب
آقا رسما آرسو دیونه شده بود و داشت جیغ میزد و خدا رو صدا میکرد از شهوت زیادش منم به اوج رسیدم هر دو همزمان ارضا شدیم آبم ریختم تو کونش هلش دادم روش دراز کشیدم داشت ویبره میزد چه لذتی بردیم هر دو نفر
سکوت کردم تا آروم شه وزنم روش بود کیرم هم داشت کم کم از کونش در میاورد خیلی آروم از روش بلند شدم کلاهک کیرم وقتی از کونش بیرون اومد یه صدای خاصی خورد
کنارش دارز کشیدم موهاش نوازش کردم چندتا بوسش کردم دیدم واقعا خوابیده منم کنارش خوابیدم حدودا 8 شب بود که گوشیم زنگ خورد بیدار شدم آرسو هم بیدار شد خسرو بود سلام علیک کردیم گفت دارم میرم بیمارستان تو کجایی من یه سر اومدم خونه دوستم چطور
آرسو گوشی از من گرفت گذاشت رو بلندگو
خسرو. خونه دوستت چیکار میکنی
ایوب. پیش هم خوابیدیم
خسرو. اومایگاد زنه؟
ایوب. یس اونم چه زنی
خسرو. خوش بگذره مزاحمت نمیشم
ایوب. میای لوکیشن بدم بیا
خسرو. نه خستم باشگاه بودم
ایوب. کیس خوبی هستا تازه از عقبم میده دوتای از جلو عقب میتونیم بکنیمش
آرسو زد تو سینم چشماش درشت کرد که چی میگی
خسرو. واقعأ
ایوب. آره
خسرو. نه میرم بیمارستان بعد میرم خونه تا نیم ساعت یه ساعت دیگه میرم خونه قطع کرد
ایوب. یه کم دیگه اصرار میکردم میومدی
آرسو. خیلی بیشعوری
بلند شو برو الان میان منم اینجا رو راست ریست کنم
بوسیدمش ازش تشکر کردم گفتم اگه موقعیت شد یکی رو میارم دوتای بکنیمت حالش ببری تجربه خوبی میشه برات
آرسو. کیرش کلفت نباشه فقط
ایوب. باشه
آرسو. برو منم میرم حمام
من رفتم بیرون لباسام برداشتم رفتم بالا زنگ زدم به خسرو
خسرو. جانم ایوب شیری یا شغال
ایوب. یعنی واقعا فکر میکنی من کاری رو نتونم انجام بدم
خسرو. واقعا گایدیش
ایوب. بله عزیزم از کوس کون همزمان با دیلدو اونم دوبار ارضام کرد خودشم چندین بار چقدر سکسیه این زنت
خسرو. دهنت سرویس تعریف کن ببینم
ایوب. بیا خونه برو بالا فیلمش ببین خوب
خسرو. تا بیام طول میکشه و شاید موقعیت نشه برم بالا بگو
ایوب. تو رفتی سریع دیلدو رو برداشت لخت شد شروع کرد منم سریع رفتم پایین نزدیک ارضا شدنش بود پریدم روش
خسرو. مگه ارضا میشه من که تا حالا ندیدم
اتفاقا گفت کیرت کلفته فقط درد میکشم باهاش
تونستی ببین دوتا علامت هم زیر سینه هاش گذاشتم میک زدم حتما سیاه میشه
یه چهار پنج دقیقه مقاومت کرد و بعد کم کم راه اومد باهام تازه از کونم کردمش
خسرو. چی میگی
ایوب. جان عسل راست میگم اتفاقا کونش بیشتر کردم خودشم بیشتر حال کرد از کون دادنش
یه چیز جالب شاید باورت نشه
خسرو. چی
ازش قول گرفتم یکی رو بیارم دوتای بکنیمش از کوس کون همزمان
خسرو. واقعأ
ایوب. بخدا
خسرو. چه زن جنده ای داشتم خبر نداشتم
ایوب. حالا جبهه نگیر خودت هم این چند روز هزار جور عشق حال کردیا
تو هم جنده ای پس
گفتم من برم دوش بگیرم خسرو دیگه بیا خونه خداحافظی کردیم
زنگ زدم به عسل گفتم کی میاین
عسل رستورانیم دارم غذا میگیرم میارم خونه با هم بخوریم تو چیکاره ای
ایوب. ماموریت با موفقیت و به نحو احسنت انجام شد
عسل. دمت گرم صندوق صدام میکنن داریم میایم
خسرو با بچه ها با هم رسیدن عسل با غذا ها اومد بالا و اونا رفتن لباس عوض کنن
بعد تعویض لباس همه اومدن بالا به جز خسرو
ایوب. خسرو خان کجاست
آرسو. رفته دوش بگیره الان میاد
عسل. مگه کاری کرده چقدر حموم میره
همه خندیدن
آرسو. باشگاه رفته بود
آخرای شام بود که خسرو هم اومد
آرسو. خوب کجاها رفتین
عسل. بیمارستان بازار پارک کافه و خیلی جاهای دیگه شما چیکار کردی آرسو جان
آرسو با لکنت هیچی خوابیدم گوشی نگاه کردم حموم هم رفتم
عسل. با خنده ماشالله خانوم آقا همش تو حموم در حال رفت آمدن
همه خندیدیم
بعد شام همه رفتن سراغ خریداشون منم خسرو هم رفتیم بالا فیلم ها رو گذاشتم تیتر وار خسرو دید
خسرو. طوری بکنمش دیگه هوس کوس دهی نکنه
ایوب. هی چته باز جبهه گرفتیا
پاشو بریم پایین چای بخوریم مرد گنده ببین چطور مثل بچه ها عقده ای شده
دستش گرفتم رفتیم پایین
به جز عسل همه رفته بودن تو سوئیت
ادامه داستان از زبان خسرو…
با اعصابی داغون رفتیم پایین عسل داشت آشپزخونه رو تمیز میکرد
عسل. بشینید چای بریزم کارتونم دارم
خسرو. سه شنبه و چهارشنبه دختر بزرگه کیجا امتحان ترم داره ولی بقیه دوست دارن بمونن کیجا با دختر خالش که دخترشم با دختر کیجا هم کلاسه صحبت کرده میتونی ببریش سه‌شنبه پس فردا احتمالا تا قبل ظهر دکترا نظر نهایی رو اعلام میکنن ما کارای این سمت بیمارستان اینا رو انجام میدیم یکی اونجا باشه کارای مراسم انجام بده
خسرو. یعنی واقعا تموم کرده
عسل. سامان که نظرش رو اعلام کرد منم با نظر سامان این حرف ها رو دارم میزنم حالا انشالله که اینطوری نباشه ولی سامان میگفت اگه هم بمونه دیگه بدرد نمیخوره هم هزینه نگهداریش زیاده هم زمین‌گیر میشه
خسرو باشه میبرمش
عسل. پس صبح هر موقع بیدار شدی حرکت کنید چون کتابش نیاورده میخواد مرور کنه
خسرو. بچه هامم میبرم
عسل. وا چرا مثلا لازم نکرده
اگه ما اومدنی باشیم میاریم اگه نه که دوتا امتحان داد بچه رو وردار بیار
آرسو بعد سال‌ها تازه مزه سکس چشیده نمیخوای این لذت ازش بگیری که ندیدی سر شام چقدر شاداب شده بود
خسرو. دقت نکردم
یعنی بازم برنامه سکس دارین
عسل. همه چیز بستگی داره به موقعیت اگه جور شه چرا که نه
خسرو. میدونید چیه احساس میکنم دارید منو دک می‌کنید
عسل. هیچ هم اینجوری نیست
بریم پایین پیش بچه ها
رفتم پایین داشتن بگو بخند میکردن
عسل هم همش تو جمع خودش میچسبوند به بچه ها یهو آرسو گفت
عسل جون چرا بچه نمیاری
این چه سوالی بود تو جمع آخه
عسل. نمیتونم چند سال پیش بعد تصادف سقط کردم و دیگه دکترا اجازه ندادند
آرسو انگاری متوجه سوال بی خودیش شده بود از خجالت سرش آورد پایین سکوت کرد
کیجا. هر چی خدا بخواد همونه موافقید بریم بخوابیم همه خسته ایم
عسل. مثل دیشب بخوابیم
آقا خسرو شما با آرسو جان برین بالا کیجا با بچها پایین ما هم میریم اتاق خودمون
ایوب زودتر رفت بالا ما سه تا هم کمی دیر تر رفتیم
ایوب دوباره چایی ریخته بود گفت بشینین چایی بخورین بعد برین ما هم نشستیم خودش چایی ها رو گذاشت جلومون و یه چشمک هم بهم زد
متوجه شدم باز قطره ریخته توش
بعد خوردن چایی ایوب صدام کرد گفت بریم تو حیاط یه سیگار بکشیم
خسرو. من سیگاری نیستم ولی خوب بریم بات میام
رفتیم بیرون ایوب مگه تو سیگار میکشی
ایوب. نه آقا
یه پیشنهاد دارم
خسرو. دیگه چیه
ایوب. فقط سکوت کن ببین چی میگم اگه اوکی بودی انجامش میدیم
خسرو. بگو
ایوب. مطمئن هستم قطره تا ما بریم بالا کارش کرده و آرسو میره بالا یه کم دیرتر برو بالا احتمالا ببینه تو دیر کردی میره سمت دیلدو تو هم برو بالا با عصبانیت بهش بگو تا غروب کوس کون باد دادی بست نبود الانم با مصنوعی مشغولی یه کم باش بحث کن از اتاق بزن بیرون
تو اومدی بیرون من میرم بالا و بهش میگم که امروز وسط سکس ما تو رسیدی و دیدی من دارم میکنمت و گفتی منم باید عسل بکنم الانم رفتی سراغ عسل اگه خوب پیش رفت عسل وردار بیا بالا 4 تای یه شب رویایی بسازیم
خسرو. نمیدونم چی بگم عسل در جریانه؟
ایوب. نه این فکر منه میریم به عسل هم میگیم
خسرو. باشه هر چی جم بگه
رفتیم تو آرسو نبود
ایوب ماجرا رو گفت عسل هم خوشحال شد گفت عالیه
خسرو. کی رفته بالا
عسل. شما رفتین اونم رفت
خسرو. تصویر بالا رو اینجا ندارین
ایوب. چرا رو گوشیم هست
باز کرد تصویر رو حق با ایوب بود لخت شده بود و داشت با دیلدو ور می‌رفت
ایوب. خسرو برو فقط حواست باشه زیاده روی نکنی درگیرم نشی زود بیا پایین بعد خروج تو من میام بالا
من رفتم بالا دیدم بله آرسو خانوم با دیلدو مشغوله تا منو دید گفت خسرو جان بیا کمکم کن اینو حرکت بده خیلی باحاله
خسرو. با قیافه اخمو گفتم من چرا تکون بدم بزار بگم ایوب بیاد کمکت
آرسو. بی ادب غیرتت کجا رفته خجالت بکش بیا کمک کن
خسرو. من خجالت بکشم یا تو فکر کردی ماه همیشه پشت ابر میمونه من همه چیز امروز دیدم وسط سکستون رسیدم
آرسو. یه لحظه یخ زد رنگش شده بود مثل مردها دست انداختم گفتم اینم نشونش آقا زحمت کشید یه مهر تأیید هم زد
آرسو با لکنت خ خ خ خسرو اون به زور من خفت کرد
خسرو. بله میدونم دوست پسرتم که دوسال بعد ازدواج باهاش بودی چی اونم خفتت کرده بود چی میگی خر خودتی
خسرو. تلافی میکنم مطمئن باش و از در اومدم بیرون ایوب تو راه پله بود گوشیش داد دستم گفت برو پایین اوکی شد دوتایی بیاین بالا

بخشی از داستان از زبان ایوب…
سریع رفتم تو آرسو تازه از تخت اومده بود پایین و می خواست لباس بپوشد و خیلی مضطرب رفتم پیشش
آرسو. دیدی چی شده بدبخت شدم
ایوب. بشین آروم باش
آرسو. چی میگی ولم کن همش تقصیر تو بود همه چیز فهمید وای زندگیم باطل شد حالا چیکار کنم
آرسو مثل سوزن چرخ خیاطی بالا پایین میپرید
دستش گرفتم کشیدم سمت خودم گفتم آروم باش
درستش میکنم
آرسو. آخه چطوری دارم سکته میکنم
ایوب. اگه اجازه بدی و سکوت کنی همه چیز حل میشه
آرسو داشت انگشتاش رو از استرس میشکست هی صداشون میداد و می‌لرزید
ایوب. آرم باش وسط حرف من هم نپر
امروز وسط سکسمون خسرو رسید و همه چیز دید و آخرشم رفت بیرون
یه چیزی در مورد من عسل اول بگم تا متوجه داستان بشی چی به چیه
منو عسل هیچ محدودیتی تو سکس نداریم حتی پیش همدیگه با دوست‌ دخترام و عسل با دوست پسراش سکس میکنه
خسرو که ماجرای امروز دید رفت به عسل زنگ زد گفت عسل هم خیلی ریلکس گفت نوش جونشون دو نفر دیگه پریدن رو هم چرا من تو حرص بخوریم لابد هم دوست داشتن که سکس کردن اگه تو هم عرضه داری تلافی کن خسرو گفت یعنی چیکار کنم عسل گفت مگه نمیگی ایوب زنتو کرده تو هم زنش بکن میشید مساوی
الان هم بیرون خسرو همه ماجرا رو بهم گفته
و الانم رفته عسل بکنه منم اومدم بالا
حالا فهمیدی چی شده
آرسو. آخه خسرو خیلی عصبانی بود یعنی منو می‌بخشد آخه ماجرای دوست پسرمم فهمیده زندگیم لنگ در هوا شد
ایوب. تو کاریت نباشه همه چیز بسپار به من و عسل خودمون حلش میکنیم زندگیتم از قبل بهتر میشه نگران نباش
این دیلدو رو عسل کیجا هم با هم استفاده کردن
آرسو. کیجااااا کی اونا چطوری
اون روز که خسرو اومد شمال کیجا اینو تو کشوی پایین بود دید از عسل پرسید با هم صحبت کردن کیجا گفت میشه تستش کنم و عسل هم رفت کمکش
تو این خونه هر کی بیاد جندگی درونیش فعال میشه این خونه یه انرژی داره که کیر مرده رو راست میکنه
بغلش کردم شروع کردم لباش خوردن دیدم باز مقاومت میکنه
ایوب. ها چته
آرسو. خسرو میاد
ایوب. خوب بیاد اون الان داره تو کوس عسل میزنه بیاد اینجا چیکار

ادامه از زبان خسرو…
آرسو ایوب شروع کردن به سکس
عسل گفت چیکار کنیم بریم بالا
خسرو. یه چیز میگم اگه موافقی انجامش بدیم
برو کیجا رو هم بیار یا همه چیز میره تو هم یا یه عمر با خوشی و رضایت دوتا خواهرا رو میکنم
عسل. موافقم لخت شو منم برم کیجا رو بیارم البته کیجا پریوده کاری نمیتونه بکنه فقط بیاد حضور داشته باشه راه رو برای سکس های بعدی هموار میکنه
تو گوشی دیدم آرسو داره برای ایوب ساک میزنه منم رفتم بالا کون آرسو رو به در بود رفتم شروع کردم به لیسیدن کوسش اومد برگرده سمت من ایوب نزاشت صورتش گرفت گفت ادامه بده یه چهار پنج دقیقه گذشت
ایوب گفت آرسو داگی شو میخوام بزنم تو کوست
دیدم خجالت میکشه خودمون کمکش کردیم داگی شه منم دراز کشیدم تا برام ساک بزنه همیشه ساک خوبی میزنه برام ایوب هم حسابی داشت به کوب میکوبید تو کوسش آه ناله آرسو در اومده بود
در باز شد عسل کیجا هم اومدن تو
عسل به به چه سکسی مزاحمتون نباشیم
زیادیت نشه آرسو جان دوتا دوتا یکی رو بده به ما دیگه عسل اشاره کرد به کیجا که کمک کن دست منو گرفتن بردن اون سمت تخت و شروع کردن دوتایی برام ساک زدن
کیجا هم به ایوب اشاره کرد برگردین سمت ما بزار آرسو ببینه جلوی صورت آرسو داشتن برام ساک میزدن آرسو هم داشت ناله میکرد
بعد چند دقیقه عسل بلند شد نشست رو کیرم و کیجا هم داشت تخمام میخورد
من همیشه تو ذهنم به این مدل سکس فکر میکردم و دوست داشتم انجامش بدم با آرسو ولی به هیچ عنوان فکرش نمیکردم بشه انجامش داد چقدر دلچسب بود واقعا همه داشتیم لذت میبردیم از این سکس عسل کشیدم سمتم تو گوشش گفتم یه کاری کن کیجا آبم بخوره آرسو ببینه عسل با سر تائید کرد که باشه یه نیم ساعتی به روش‌های مختلف سکس کردیم آرسو دوبار مثل بید لرزید و ارضا شد که برام تازگی داشت حتی راحت داشت به ایوب کون هم می‌داد
به عسل گفتم آبم داره میاد سریع بلند شد به کیجا گفت بخورش کیجا هم بدون معطلی کیرم گرفت بالا پاین کرد سر کیرم گذاشت تو دهنش منم با فشار خالی شدم تو دهنش عالی بود ایوب هم یکی دو دقیقه بعد ارضا شد و خالی کرد تو کون آرسو همه غش کرده افتادیم روی تخت
کیجا. همگی خسته نباشید آرسو تو که از کیر فراری بودی این همه شهوت از کجات اومد
آرسو. کیر خسرو نسبت به کیر ایوب خیلی کلفته منو اذیت میکنه همش درد دارم و با کیر ایوب درد ندارم
کیجا. تو پس کیر حالیت نمیشه کیر خسرو به این خوبی
آرسو. پیشکش
کیجا. جون دیگه
عسل. شریکی ازش استفاده کنید دعواتون نشه
کیجا. نخیرم مال خودمه از این به بعد
آرسو با این اذیت میشه
حدودا یک ساعت با صحبت کردن خنده شوخی گذشت و قرار شد بعد صبحانه من با دختر بزرگ کیجا نهال بریم شمال
ایوب هم ازم اجازه گرفت که فردا شب سامان بیاره با هم یه حالی به آرسو بدن
دیگه خوابمون میومد کیجا رفت
عسل و ایوب هم گفتن بریم ایوب گفت بریم یا برید من اینجا پیش آرسو میخوابم تو هم با خسرو برو پایین
عسل بیخود بیا بریم
ایوب. چرا برو دیگه با خسرو اصلا هرچی آرسو بگه من یا خسرو
همه نگاه کردیم به آرسو آرسو سکوت کرد ایوب هم دستش گرفت گفت سکوت چیه علامت رضایت رفت بغلش کرد گفت شب بخیر بهتون خوش بگذره من عسل رفتیم پایین تو اتاق خواب
خسرو. تصویر بالا رو تو تی وی اینجا میشه دید
عسل. میشه برا چی میخوای
خسرو. دوست دارم ببینم چیکار میکنن چی میگن
عسل. بهتره که راحتشون بزاریم
خسرو. دیدن من چیکار به اونا داره
عسل. تی وی رو روشن کرد
تو اتاق نبودن ظاهرا رفته بودن حموم
عسل اومد بغلم خوابید من زل زده بودم بی تی وی و تو حال خودم بودم
عسل. به چی فکر میکنی
خسرو. به همه چی اول خیلی اذیت شدم ولی الان حس خوبی دارم
عسل. منم اوایل که خسرو خیانت میکرد ناراحت میشدم و بعد یه روز باش صحبت کردم گفت اگه میخوای اذیت نشی بش فکر نکن خودتم از زندگیت لذت ببر من کاریت ندارم بازم خیلی سخت بود برام ولی کم کم راه افتادم حتی یه بار یه دکتر آورد خونه من مقاومت کردم ولی دو نفری منو کردن بعد از اون بهم لذت داد سکس و افتادم تو این راه
ناراحت نباش زنتم یه انسانه باید لذت ببره همونجوری که تو این چند روز بردی
خسرو. منم کم کم دارم به این نتیجه میرسم
راستی یه معذرت خواهی بهت بدهکارم بخاطر حرف آرسو تو جم اون سوال ازت کرد
عسل. اشکال نداره خیلیا این سوال ازم کردن اوایل حتی گریم میگرفت ولی الان دیگه خودم زدم به بیخیالی
من عاشق بچم ولی تا الان که نشد
خسرو. در موردش حرف بزنم ناراحت نمیشی
عسل. نه بگو
خسرو. چرا یه بچه از پرورشگاه نمیگیری
عسل. نه من میخوام از وجود خودم باشه
خسرو. تو که گفتی نمیتونی حامله شی
عسل. درسته ولی میشه با روش ivf میشه میدونی چیه ؟
خسرو. یه چیزای شنیدم خیلی سخته فکر کنم
عسل.نه سخت هم نیست آزمایشات رو هم همه رو انجام دادیم ولی آدم مطمئن هنوز پیدا نکردم چند روزی به یه نفر دارم فکر میکنم اگه قبول کنه و آزمایشاتش درست در بیاد عالی میشه
خسرو. خوب پس چرا انجام نمیدین
عسل. هنوز نگفتم بهش
خسرو. آشناتونه
عسل. نظرم رو کیجاست اگه قبول کنه زندگیش براش میکنم گلستان تا آخر عمر راحت زندگی کنه
خسرو. خوب چه کاری میگیم ایوب بکنتش بچه بیاره براتون
عسل. آی کیو. اون که دیگه بچه من نمیشه
خسرو. میدونم بات شوخی کردم میخوای من بهش بگم
عسل. نه نه اصلا بزار تکلیف شوهرش مشخص بشه بعد
اگه قبول کنه میارمشون اینجا تو سوئیت زندگی کنن بچه هاش همینجا میفرستم مدرسه غیر انتفاعی خونه شمالشم براش بازسازی میکنم که هر موقع خواستن برن شمال برن تو ویلای خودشون براش ماشین هم میگیرم و تا آخر عمرش بیمش میکنم
خسرو. بسیار عالی دیوونست قبول نکنه
در حال صحبت بودیم که آرسو ایوب آومدن بیرون ایوب برای آرسو سشوار گرفت موهاش خشک کرد خیلی باش با احترام رفتار میکرد
گفتم عسل زنم عاشق خودش نکنه دست ما رو بزاره تو پوست گردو
عسل. خندید گفت نه نترس ایوب مرد خوبیه
با هم رفتن رو تخت آرسو گفت من سیر نشدم بازم میخوام
ایوب. چشم عزیزم
چقدر تو شهوتی هستی آخه
آرسو. از امروز خیلی نمیدونم چرا اینجوری شدم تازه کیرتم خیلی خوبه یعنی اذیت نمیشم باش دردم نمیاد راحت تو کوسم جا میشه
ایوب. ای جانم مال خودت عزیزم
آرسو. ظاهرش خوب نیست کج معوجه ولی وقتی میره تو کوس کون آدم حسابی قلقلک میده آدمو
خسرو. عسل ببین چقدر راحت در مورد کوس کونش داره حرف میزنه زنم چه جنده ای بود ما خبر نداشتیم با هم خندیدیم عسل گفت که ما تو این زمینه استعداد یابی میکنیم

آرسو. من تا حالا به هیچ کس کون ندادم امروز تو باعث شدی افتتاحش کنم کونمو ولی باور کن کون دادن بیشتر برام لذت داشت تا کوسم
ایوب. یه چیز بپرسم راستش میگی بهم
آرسو. بپرس عزیزم
ایوب. تا حالا چندتا کیر رفته تو کوست
آرسو. سکوت کرد رفت تو فکر
عسل. خسرو میخوای خاموشش کنم
خسرو. هیسسسس نه وایستا داره جالب میشه برام
عسل. بعد اذیت نشی
خسرو. هیسسس نه بزار ببینم
عسل کیرم گرفت تو دستش خیلی آروم شروع کرد به بازی دادن
ایوب. چرا سکوت کردی
آرسو. مال تو خسرو و دوست پسرم
ایوب. خوب نمیخوای بگی چرا میپیچونی منو من که مجبورت نکردم
آرسو. میدونی چیه اعتماد کردن سخته
ایوب. وا مگه من اونا رو میشناسم بگو عزیزم
آرسو. با خیلی ها بودم
ایوب. واقعا یعنی چند نفر
آرسو. نمیدونم میدونی چیه چون کیر خسرو رو نمیتونستم تحمل کنم و منم نیاز دارم به سکس مجبور بودم
ایوب. خوب تعریف کن ببینم داره جالب میشه برام
آرسو. میترسم بخدا
ایوب. از چی آخه
آرسو. از این که به گوش خسرو برسه
ایوب. دیگه داره بهم بر میخوره ها مگه من خایمالم
آرسو. حالا بگم چه سودی برای تو داره
ایوب. سودی نداره ولی کنجکاوم کردی که بشنوم برام جالب شد
آرسو. قول بده بهم
ایوب. جان عسل که با دنیا عوضش نمیکنم بین خودم خودت می‌مونه بگو خیالت راحت
آرسو. یه دوستی دارم که از دوران مدرسه و بچگی با هم دوست بودیم اون شوهرش تو تصادف از دست داده
و بعد سالگردش بخاطر کرایه خونه

و خرجه زندگیش مجبور شده خودش بفروشه
زنه خوبیه چادری و سرسنگین ببینیش فکر میکنی زن امام جمعست
یه سری مشتریای خاص خودش داره چون جونه و بر روی خوبی هم داره بدنشم رو فرمه خاطرخواه زیاد داره و با هر کسی هم بور نمیخوره معیار های خاصی برای انتخاب مشتری داره حتما پولدار باشن بیشترشون سن بالا هستن با یه نفر تو یک سال خیلی رابطه ایجاد کنه چهار پنج باره بیشتر میگه وابستگی میاره
بعد اونجوری نیست که طرف بیاد بکنه بره معمولا از بعداز ظهر تا صبح فردا باید باشن تو خونش به صرف غذا تنقلات حسابی به طرف میرسه و پول حسابی هم میگیره چند تا خونه داره برای خودش که اجاره داده حتما هم مشتریاش میاره تو خونه خودش جای دیگه ای نمیره که براش تله بزارن
ایوب خوب این چه ربطی به تو داره
آرسو. خسرو میدونه من باش دوستم و معمولا خونش رفت آمد دارم و قبولش داره دوستمم میدونه من کیر نازک دوست دارم و کسایی که شرایطشون با من جور باشه رو زنگ میزنه من میرم سکس هامون همش تو اتاق کاملا تاریک انجام میشه کسی هم تا حالا منو ندیده تا بتونه بشناسه دوستمم چون متأهل هستم بخاطر خودم هوامو داره منم تا حالا کسی رو نشناختم البته قبلش عکساشون میفرسته ببینم بعد میرم دمش گرم چه دوست با مرامی داری که اینجوری هواتو داره
پولم میده بهت
چند بار تعارف کرد ولی من قبول نکردم
ایوب. پس اگه بهت تعارف کرد حسابی مشتریاشو تیغ میزنه
آرسو. حتما میزنه
ایوب. حالا با چند نفر خوابیدی
آرسو. این ماجرا از یکسال بعد ازدواجمون بود دوبار که حامله شدم نشد ادامه بدم اگه بخوایم از نظر زمانی بگم فکر کنم 4 ساله تو مقاطعه مختلف تعدادشون زیاده نمیدونم
ایوب. بچه هات چیکار میکنی بعد
آرسو. معمولا می برم پیش مامانم چون میدونه من فقط با اون دوستم بیرون میرم میگم میخوام برم بازار یه چند باری هم که زمانش نزدیک هم بودن تو همون خونه دوستم مشغولشون میکنه
ایوب. جالب شد همه چیز رو برنامه ریزی و دقیق یعنی تا حالا دوستت لو نرفته
آرسو. نه چرا لو بره مگه میره تو کوچه خیابون آدم میاره مشتریاش همه دکتر مهندس وکیل حتی قاضی و آخوند هم هستن گیرم بکنه با یه تماس مشکلش حل میشه
ایوب. خسرو چی تا حالا شکی نکرده بهت
آرسو. نه خدارو شکر
ایوب. یعنی این کوس خوشکل من تا حالا صدتا مهمون داشته
آرسو. خیلی بیشتر با دویست سیصد نفری خوابیدیم تا حالا شاید در مجموع از هزار بار هم بیشتر
ایوب. خواهرت چی کیجا هم هست
آرسو. کیجا کاملا در جریان کارای من هست و بارها بهم گفته تمومش کنم میگه شوهرت آقاست چرا همچین کاری میکنی چون من میترسم اگه یه بار اتفاقی خدای ناکرده بیفته همیشه بهش میگم که دارم میرم در جریان باشه ولی نه بچه هام نگه میداره نه خودش میاد میگه میترسم
ایوب. چه جالب پس عشق دنیا رو داری میکنی
آرسو. آره حال میده
ایوب. نمیترسی خسرو بفهمه
آرسو. چرا همش ته دلم یه ترسی دارم ولی خوب خدا رو شکر تا حالا که به خیر گذشت
ایوب. خوبه که ایمانت هنوز از دست ندادی و خدارو هنوز قبول داری
آرسو. بیشعور بهت اعتماد کردم گفتم الان قرار نیست مسخرم کنیا
ایوب. ناراحت نشو شوخی کردم
آرسو. تکرار نشه
ایوب. ولی میدونی چی میگم این دوستت چه زرنگیه عجب پولی در آورده از تو یعنی خدایی چیزی ازش نگرفتی تا حالا
آرسو. چرا میخوای همه چیز بدونی آخه
ایوب. پس گرفتی
آرسو. کوس مفت هم مگه داریم
ایوب. دیدی گفتم حالا چقدر گرفتی
آرسو. اندازه یه واحد آپارتمان صد متری تو شهر مجاور ما و یه حساب بانکیه تپل که سود خوبی میاد روش
ایوب. واقعا
آرسو. چهار سال دارم کار میکنم حقم نیست براش زحمت کشیدم
ایوب. چرا عزیزم خدا به باغت برکت بده
با هم خندیدن
دوست پسرت چی شد چرا باش کات کردی
قبل عروسیمون که سکس نداشتیم
بعد عروسیمونم سریش شد یه چند بار بهش دادم کیرش درشت بود مثل خسرو و همش میخواست مفت بکنه منم کات کردم بعدشم ازدواج کرد چند بار پیام داد تهدیدش کردم که پیام هات میفرستم برای زنت دیگه کلا بیخیالم شد
آرسو. الانم اینجا هستم کلی ضرر میکنم و مشتری کنسل کردم ولی تا حالا این مدلی کیر ندیده بودم که بره تو کوس آدم همه جا رو قلقلک بده خیلی با کیرت حال کردم وگرنه حتما با خسرو میرفتم فردا
ایوب. واقعا پلمپ کونت من وا کردم
آرسو. آره خدایی
میدونی چقد از مشتریا کون خواستم ولی من ندادم حتی پیشنهاد های نجومی هم دادن ولی قبول نکردم
ولی از این به بعد کاسبی خوبی روش میکنم حال میده بهم ایوب جان دیگه خیلی شهوتم زده بالا سریع داگی شد گفت اول کوسم آروم کم ارضا شم بعد حسابی باید از کون بکنی منو ایوب هم بلند شد گفت ای به چشم
با تعجب برگشتم سمت عسل و هم نگاه کردیم
خسرو. چندتا بزن رو صورتم ببینم خوابم یا بیدار
عسل. گفتم بهت نبین که
خسرو. واقعأ دارم با یه جنده زندگی میکنم
عسل. جنده نیست که یه بیزینس منه
خسرو. تیکه میندازی
عسل. حالا میخوای چی بکنی
خسرو. نمیدونم مگه میشه کسی تا حالا نفهمیده باشه آبروم رفته حتما تا حالا
طلاقش میدم
عسل. ععععه زود تصمیم نگیر دوتا بچه قدونیم قد داری طلاقش میدم فکر کردی الکیه طلاق
خسرو. پس چیکار کنم عقلم قد نمیده
عسل. بزار با هم همفکری میکنیم یه راه حل خوب جلو پات میزارم
خسرو. مثلا چی
عسل. اجازه بده فکر کنم بهت میگم
همون لحظه آرسو صداش بلند شد لرزید افتاد پایین
خسرو. من امشب باید کون اینو بکنم تا آروم شم وگرنه یه کاری دست خودم میدم
عسل. باشه ولی قول بده از ماجرای امشب که شنیدی چیزی به روش نیاری تا تصمیم گیری کنیم
خسرو. باشه
ایوب. چرا اینجوری میشی آخه دختر همش میلرزی انگار تشنج کردی
بعد این که آروم شد گفت بیشتر مشتریام بخاطر همین مدل ارضا شدنم عاشق منن و کلی دور از چشم دوستم شاباش میگیرم
ایوب. واقعا آدم جالبی هستی آرسو هر لحظه آدم یه چیز جدید ازت کشف میکنه خوشم اومده ازت
آرسو. پس چی فکر کردی هر کاری برای خودش یه نرخی داره
پولی که مشتریا میدن برای یک بار ارضا شدنه
ساک قبل سکس جداگانه
ساک وسط سکس جداگانه
لای سینه جدا
سکس با من زمانش نیم ساعت هستش بیشتر جدا پول میگیرم
پول اولیه که دوستم میگیره با هم شریکیم
الباقی دیگه هنر خودمه هر چه بیشتر هنرنمایی کنم بیشتر میگیرم
ولی خودش هیچ محدودیتی نداره چون پول خوبی میگیره
اون تپله من لاغر برای مشتریا تنوع کامل داریم
دوتایی هم میرین
آقا نه مشتری دوتایی قبول نمیکنه فقط تکی ولی بارها شده دو نفری با یه مرد سکس کردیم
ایوب. سوالات بزار برای بعد بیا کونم کیر میخواد این چند روز میخوام حسابی آب بندیش کنی برام برم حسابی باید باش کاسبی کنم
خسرو. عه چقدر لفتش میده ایوب بکون توش راش وا شه منم برم جرش بدم دیگه
عسل. خسرو آروم باش یه فکرای به ذهنم رسیده که خیلی عالیه ولی دارم تو ذهنم تکمیلش میکنم تا من به نتیجه برسم باش مهربون باش و دست از پا خطا نکن
اون الان هم پولداره هم خونه بخای اشتباه کنی هم ازت طلاق میگیره همخونه ماشینت رو پس عاقل باش بزار همه چی به خوبی پیش بره
خسرو. راست میگیا من چطور میتونم ثابت کنم
تو همین لحظه آه ناله آرسو بلند شد داشت حال میکرد گفتم تو تا فکرات جمعبندی کنی من یه سر برم اینو جر بدم بیام
عسل. خسرو فقط آروم باش و با آرامش بکنش
رفتم بالا ایوب داشت داگی تلمبه میزد تو کونش سر آرسو هم تو پشتی بود داشت جیغ میکشید آروم به ایوب اشاره کردم بره کنار
ایوب روان کننده رو نشونم داد گفت بمال به کیرت
منم مالیدم ایوب یه لحظه سریع رفت کنار من رفتم جاش کیرم جا کردم تو کونش
آرسو جیغش بیشتر شد ناله میکرد آها اینه بزن بزن
تو دلم گفتم خوبه پس از این به بعد میتونم کونشم بزارم تونسته طاقت بیاره
یه چند دقیقه همونجوری تلمبه زدم انقدر تنگ بود کیرم داشت کنده میشد
در حال تلمبه زدن بودم که ایوب اشاره کرد بهم که دوربین دیدی گوشش نشون داد شنیدی
با سر تأیید کردم که آره همه رو شنیدم
حالت لال بازی داشتیم با هم حرف میزدیم با دست بهش اشاره کردم که من رفتم پایین تو بیشتر ازش حرف بکش ایوب هم با سر گفت باشه یه چند دقیقه با شدت کوبیدم تو کونش که دوباره شروع کرد به لرزیدن منم همزمان باش ارضا شدم ریختم تو کونش آرسو هم افتاد رو تخت و ویبره زدن بعد این که آروم شد چشماش باز کرد منو دید شوکه شد
گفت وای تو کی اومدی
گفتم از وسط سکستون اومدم یه سر بزنم دیدم ایوب داره از کونت کار میکشه جامون عوض کردیم
آرسو. انقدر تو حس حال خودم بودم و داشت بهم حال میداد متوجه نشدم جاتون عوض کردین
عسل کو
حس کردم از عمد پرسیده میخواست مطمئن شه پایین بودم یا حرفاشو شنیدم
نخواستم شک کنه گفتم رفتیم پایین یه نیم ساعت حرف زدیم عشق بازی کردیم یه دور هم کردمش ارضا شد
گفت دیگه نمیتونم ادامه بدم منم با کیر شق شده اومدم بالا و از کون شما برای اولین بار کام گرفتم و ریختم توش
انگاری از کون میتونی منو تحمل کنی کوست برای من ناز داره
آرسو ناز نداره خسرو جان کلفته کیرت منم تنگم دردم میاد خوب
خسرو. باشه من از آقا ایوب تشکر میکنم که بعد سالها تونل جدید افتتاح کرده و من میتونم ازش بهره برداری کنم
ایوب. خواهش میکنم انجام وظیفه بود و خواهشا اگه کارتون تموم شده بفرمائید ما به ادامه کارمون برسیم
خسرو. کاش آبم نیومده بود و یه دور هم سه تایی میرفتیم
ایوب. حالا که اومده
خسرو شما هم استراحت کنید من صبح میام بالا یه دور سه تایی هم بریم برای آرسو تجربه بشه
ایوب. آرسو چی میگی
آرسو. باشه
خسرو. بیدار شدین خبرم کنید شب بخیر
اومدم پایین سریع رفتم پای تی وی
آرسو. ایوب ببین رفته
ایوب اومد تا دم در نگاه کرد گفت آره رفت
آرسو. وقتی دیدمش قلبم یه لحظه اومد تو دهنم فکر کردم همه چیز شنید
ایوب. تو که این همه ازش میترسی با چه جراتی این همه کوس دادی
آرسو. درسته ازش میترسم و دوست ندارم بفهمه ولی ما هم کارمون رو کاملأ با احتیاط انجام میدیم
ایوب. به جز تو و دوستت کس دیگه هم هست که اینجوری توی اون خونه کوس بده و درآمد داشته باشه
آرسو. نه اصلا فقط من دوستم
دوستم میگه اگه یه روز تو نیای اگه تونستم تنها اگه نه که تعطیل میکنم چون به اندازه کافی پول مال داره
من بخاطر اینکه خسرو متوجه نشه ماشین نگرفتم وگرنه کی گرفته بودم
انشاالله رفتی از کونت کار بکش ماشینم بگیر
یه مشتری خر پول دارم می گفت اگه بزاری کونت بزارم 200 تومن بهت میدم
ایوب. میلیون
آرسو. آره خیلی وقت بود دوست داشتم افتتاح کنم
ایوب. من پول ندارما بهت بدم
آرسو. خندید گفت کی ازت پول خواست حالا
پول همونجا از مشتریامون میگیریم
ایوب یه سوال تو واقعا فکر کردی اونجا جنده خونست پرسیدی چند نفرین
ایوب. مگه چیز دیگست
آرسو. نه به اون وسعت یه حالتی vip هستش با یه سری مشتری خواص
همه حاجی بازاری وکیل دکتر مهندس آخوند ما دو نفریم منم که مثل یه روح فقط تو تاریکی باور میکنی حتی اون اتاق چراغ نداره و یه در مخفی هم داره کار طرف تموم شه من از در مخفی میرم بیرون فقط من قبل سکس عکسشون میبینم اوکی میدم از در مخفی میرم تو از در مخفی هم خارج میشم
دوستم ولی قانون خودش داره از ساعت یک ظهر تا 8 صبح سه وعد نهار شام و صبحانه و چند بار سکس به مشتریان میده و پول خوبیم میگیره منم به عنوان vip هستم
ایوب. تا حالا مشتری آشنا هم خورده بهتون
آرسو. پسر دایی خسرو که وکیله معرفی شده بود از طرف یکی من عکسش دیدم گفتم فامیله کلا دوستمم قبولش نکرد کس دیگه هم نبود
ایوب جان اگه سولات تموم شد بخوابیم
ایوب. باشه عزیزم بخوابیم ایوب دستش گذاشت گفت بیا رو بازوم آرسو هم رفت ایوب بغلش کرد خوابیدن
عسل. خوب اتاق اعتراف گیری به خواب رفت
خسرو. خوب بگو فکرت رو ببینم چیه
عسل. میگم اول خوب گوش بده بعد اگه نظری داشتی بگو وسط حرفم نیا شاید حین صحبت چندتا سوال هم پرسیدم فقط به سوالاتم جواب بده حاشیه نرو
تو اونجا چند تا کارگر داری
خسرو. 6 تا ثابت نیمه وقت هم هست
میدونی که پدر من معمار بوده و آپارتمان ساز بعد مرگش چون تنها وارسش بودم کاراش به دست گرفتم من چندتا پروژه همزمان دارم تو این چند روز هیچ متوجه شدی
خسرو. نه
عسل. دلیلش اینه که سرپرست کارگاه دارم و چند تا مهندس همه کارها با اوناست من گه گاهی میرم سر میزنم
تو هم بالا سر کارگرات یه نفر بزار بهش بیشتر حقوق بده تا کارات جم کنه
خسرو. مثل این چند روز
عسل. آفرین قربون آدم چیز فهم
زندگیت جم کن بیار اینجا از پروژهای من شروع کن خودم بهت همکار میدم هم نیرو کارم نمیخواد کار بکنی یه مهندس میبندیم به اول اسمت تیپ بزن و بالا سر کارگرات باش و برو دنبال کار و پروژه جدید
بشین با زنت صحبت کن اگه دوست داره بیزینسش رو ادامه بده
یه خونه هم اینجا یه جای خوب برات می گیریم یه چیز شبیه این خونه طبقه بالا خودت بمون طبقه پایین رو هم درست میکنیم محل کار آرسو این چند روز چیکار کردیم همین برنامست فقط با پول و درآمد
مشتریم خودش میاد
اصلا اگه دوست نداشت خودش کار کنه خودم براش دختر خوب جور میکنم واسته پای کار
خسرو. میتونم حرف بزنم
عسل. بگو
خسرو. رسما بزنم تو کار کسکشی دیگه نه
عسل. حالا هرچی دوست داری اسمش بزار
خسرو. اینا رو واقعی گفتی
عسل. ایرادش چیه
خسرو. بخش اولش که عالی بود
بخش دوم رو نتونستم هضم کنم
عسل. چیشو نتونستی هضم کنی
خسرو. جنده خونه رو
عسل. زنت کیر بهش مزه کرده شده یه معتاد جنسی هیچ مدله نمیتونی جمعش کنی
چه بخوای چه نخوای زنت یک عمره جنده بوده و تو جنده خونه داشته سرویس میداده حالا برای خودش کلاس گذاشته اسمش گذاشته vip
در ضمن میتونی بهم بگی الان زنت کجاست
خسرو. بالا
عسل چپ چپ نگام کرد یا فهمیدی نمیخوای قبول کنی یا متوجه نشدی هنوز کجای کاری یا دنبال یه نفری که بندازی گردنش بعد بگی خوب تقصیر تو بوده پیشنهاد تو بوده از این حرفا
خسرو. باس فکر کنم
راستی کی بهش بگم که فهمیدم همه چیز رو
عسل. هر موقع دوست داشتی
خسرو. واقعأ
عسل. آره بگو
خسرو. صبح قرار با ایوب دونفری بکنیمش بعد سکس میارمش تو همین اتاق و ماجرا رو بهش میگم و پیشنهاد ترو هم میگم
عسل. آره همین کارو بکن اصلا صبح بگو بیان اینجا سکستون رو انجام بدین بعد به ایوب بگو بره بالا بعد که ایوب رفت تی وی رو روشن کن و نشونش بده که همه چیز رو از زبون خودش شنیدی فقط حواست باشه زیاد روی نکنی که تو روت واسته همه چیز تمومه
خسرو. باشه همین کارو میکنم عسل بغل کردم خوابیدیم
صبح ساعت نه نیم با صدای ایوب بیدار شدم
خسرو بیا بریم بالا سه تایی رو شروع کنیم
خسرو. بیارش پایین اینجا سکس کنیم فقط زود تمومش کن بعد سکس برو بالا برای خودت آواز بخون میخوام تصویرت و صدات رو بشنوه و بفهمه که من همه چیز رو از زبان خودش شنیدم
عسل هم در جریانه
ایوب باشه
خسرو. ایوب فقط زود تموم کنیم خیلی حرف دارم باش بعدشم باس برم شمال
بعد چند دقیقه آرسو ایوب لخت دست به دست اومدن داخل
گفتم به به عروس خانوم تو حجله خوش گذشت دیشب
آرسو. عالی بود الانم اومدم پایین پاتختی بگیریم
خسرو. ماشالله سر زبون دارم شدی
آرسو. اشاره کرد به ایوب مال آقا بهم ساخته
ایوب. شروع کنیم که دیره باس برم جایی کار دارم
خسرو. آرسو جان یه ساک پر تف مجلسی پسند مهمون مون کن فعلا آرسو هم بلافاصله کیر کرد دهنش ایوب هم رفت برای کس لیسی ایوب جان خوب خیسش کن که سلطان قرار بره توش
ایوب بالا پماد زدم بهش تا بی حس سه
خسرو. پس آمادست
ایوب. بللله
یه کم که ساک زد ایوب صدا زدم گفتم داداش کونش باز کن تا عادت کنه بعد من بتونم بکنم
گفتم آرسو دیدی چی شد من از این به بعد هر موقع بخوام از کون بکنمت آیوب لازم داریم تا بازش بکنه ایوب خیلی حرفه ای کیرش تو کون آرسو جا کرد آرسو هم اینقدر شهوتی شده بود دیوانه وار داشت ساک میزد گفتم پوستش داری میکنی آروم
دیدم داره به کیرم فشار میاد به ایوب اشاره کردم دراز بکشه ایوب دراز کشید آرسو رو کمک کردم بشینه رو کیرش چندتا تلمبه زد آرسو هم شهوتش زیاد شد و صداش داد بیرون منم یه تف مشتی زدم به کف دستم مالیدم به کیرم رفتم پشت آرسو کله رو گذاشتم رو سوراخ کم کم فرو کردم داخل
آرسو دیگه داشت به زمین زمان فحش میداد با دستاش به همه چی چنگ مینداخت
تو اوج بود منم داشتم با بی رحمی تلمبه میزدم
یاد حرفاش و کاراش افتادم و هرچی زور داشتم گذاشتم و ریختم روش داشت منفجر میشد ایوب انگار فهمیده بود داستان چیه آرومتر بالا پایین میکرد
آرسو اشک تو چشماش جمع شده بود و داشت گریه میکرد حالا نمیدونم از شهوت بود یا از درد حدودا ده دقیقه به کوب زدیم من ارضا شدم ناله کنان ریختم تو کونش
ایوب هم سرعت گرفت و دوتای با هم ارضا شدن سه تایی نفس زنان رو تخت ولو بودیم من قلبم داشت از دهنم میزد بیرون انقدر تند زده بودم ده دقیقه بعد ایوب بلند شد گفت راحت باشین من میرم بالا حموم رفت من هم کنترل برداشتم تی وی رو روشن کردم ایوب در حال سوت زدن داشت تخت تمیز میکرد آرسو انگاری داشت تو مغزش تجزیه تحلیل میکرد صداش کردم آرسو با استرس جواب داد بله
خسرو. خونت مبارکه
آرسو. مثل جن زدها برگشت سمتم
خسرو. چیه تعجب کردی اومد حرف بزنه نذاشتم گفتم همه چیز رو مستقیم با صدای خودت شنیدم فقط میخوام بدونم چرا
آرسو. سکوت
خسرو. آرسو با تو هستم آرسو با صدای از ته چاه گفت ببخش منو گفتم ببخشم چندتا رو ببخشم یکی دو تا ده تا صد تا هزارتا رو چطوری ببخشم
شروع کرد گریه کردن
یه چند دقیقه گریه کرد که عسل اومد
خوب آرسو خانوم ما چطوره خانوم بیزینس من ما فقط یه سوال دارم ازت این همه از این کوست کار کشیدی چرا تا حالا گشاد نشده آرسو همچنان داشت گریه میکرد
خسرو. اشک تمساحت تموم نشد یکی آروم زدم به پهلوش گفتم تموم کن این ادا بازیت رو
آرسو. خوب الان چی کاریه که شده کاری که کردم میخوای چیکار کنی اصلا حرف باد هواست کو مدرکت
من عسل هم نگاه کردیم این همه پرو بودن فقط مختص جندهای جنده خونه ها بود
با عصبانیت گفتم جلوی سه تا دوربین اعتراف کردی بعد میگی کو مدرکم چیزی میزنی یا ما رو کوسخول فرض کردی آرسو
یهو بغضش شکست شروع کرد به گریه کردن و داشت برای خودش ناله میکرد که چرا گفتم
عسل. آروم شو با هم حرف بزنیم
با خسرو یه سری تصمیم گرفتیم خوب گوش کن ببین چی میگم اگه اوکی بودی انجامش بدین
آرسو. بگو
عسل. ظاهرا یه خونه و یه حساب بانکی خوبی داری خونه رو بفروش بیاین اینجا یه خونه دو واحده یه جای خلوت بگیرین بالا زندگی کنین پایین رو هم اگه دوست داری و میل داری باز کار کنی کم کم شروع کن به کار
خسرو هم کارشو میاره همینجا از همین فردا کاری میتونه شروع کنه
خسرو بعد شنیدن صحبت های دیشبت میگفت بکشمش طلاقش بدم ولی
من خسرو رو راضی کردم به انجام این کار چون به نفع همست
آرسو. خسرو مگه اینجا مشتری داره که شروع کنه
تازه من اینجا کیو میشناسم که شروع کنم به کار اصلا بلد نیستم همه کارا با عاطفه دوستم بود من تو اتاق تاریک میرفتم هم حال میکردم هم پولم میگرفتم میومدم بیرون
عسل. کار خسرو با من هر موقعیتی که دوست داشت شروع کنه کار براش اینجا زیاده
کار تو هم همچین کار سختی نیست راه میفتی مشتری هم می سپارم به ایوب از دکترای بیمارستان شروع کن تا کم کم جا بیفتی
خسرو. حساب بانکی که گفتی چقدر توش پوله
آرسو. حدودا دو میلیارد
خسرو. دو میلیارد از کجا آوردی خونت کجاست یه کم توضیح بده ببینم چیکار کردی این همه پول از کجا اومده

آرسو. چهار سال پیش تو ارزونی من عاطفه از یکی از مشتری های خودمون دو تا واحد پیش خرید کردیم خیلی با ما راه اومد جاشم خیلی خوبه پولش هم هر واحد اون زمان شده بود دو میلیارد البته ما کم کم دادیم تا موقع آماده شدن تا موقع سند زدن تصفیه کردیم بعد این که همه چی گرون شد دادمش رهن گذاشتم بانک و باز کار کردیم پولام تو بانکه با پول رهن خونه تازه میخواستم یکی دیگه پیش خرید کنم
عسل. اینا فکر کیه تو یا عاطفه
آرسو. اون از من دو سال زودتر شروع کرد درامدشم از من زیادتره بیشتر ملک و پول داره من چون میترسیدم لو برم نصف اون کار میکردم
خسرو. من دیدم چرا یارانه ما رو قطع کردن پس سند به نام داشتی
عسل نتونست جلوی خندش بگیره و ترکید از خنده منم باش خندیدم و گفتم الان ما جزء پول داران مملکت حساب میشیم همه با هم خندیدیم گفتم این کوسه یا معدن طلا
راستی کیجا از پول و خونه با خبره
آرسو. نه نه اصلا نگی بهش
فقط میگفتم بهم حال میده میرم میدم همین اگه بدون من پول داشتم بهش ندادم از دستم ناراحت میشه
عسل. عجب مرموزی تو هستی دختر کلا دو تا رو داری
آرسو. دیگه دستم رو شده چیزی برام نمونده خیلی تلاش کردم خسرو نفهمه
عسل. چرا نمی خواستی بفهمه
آرسو. میترسیدم بکشه منو
خسرو. فکر کردی اگه دیشب عسل آرومم نمیکرد الان زنده بودی
آرسو. میدونم خسرو ببخش منو بات بد کردم
عسل. جبران کن براش از این به بعد زن مرد مگه چیزی از هم مخفی دارن ما رو نمیبینی از همه چیز هم خبر داریم بچه هاتون دارن بزرگ میشن یه چند سال حسابی کار کنین بعد بزارین کنار
آرسو. خسرو میبخشی منو خدا برات جبران میکنم
خسرو. فکرم مشغوله نیاز دارم یه چند روز تو آرامش حسابی به همه چیز فکر کنم
عسل. آره حسابی باید فکر بشه به همه چیز بی گدار به آب زدن خوب نیست
آرسو بوسم کرد گفت فقط منو ببخش خسرو
خسرو. فعلا یه کاری برام بکن دست به نقد
آرسو. جون بخواه چه کاری
خسرو. زنگ بزن به عاطفه جونت امشب برم پیشش
آرسو. واقعأ
خسرو. آره هم میخوام بکنمش هم تیغش بزنم
آرسو. یعنی چی
خسرو. تهدیدش کنم که همه چیز لو میدم
آرسو. تو حریف اون نمیشی
خسرو. چرا
آرسو. راحت سرت زیر آب میکنه همسایش به این شک کرده بود با این که بسیجی بود این براش پاپوش دوخت مرده الان زندانه دستش به همه جا بنده مشتریاش خیلی گنده گندن میدونی ما چند بار زیر امام جمعه خوابیدیم بیخیال شو هماهنگ میکنم باش که بری بکنیش ولی تیغ زدن از سرت بیرون کن
خسرو. چقدر شما خطرناکین دوربین هم داره اونجا
آرسو. نه دیوونه ای مگه
عسل پاشین بریم سوئیت صبحانه
شماها هم حرکت کنین اون بچه درس داره
ما هم امشب قرار سامان بیاد مهمون دارم
خسرو. سامان ؟
عسل. آره ایوب قول کون آرسو رو بهش داده قرار دوتایی بکننش
خسرو. خوب دیگه خودتون میبرین خودتون می دوزین
عسل. اگه دست تو بود که‌ دیشب یه جنازه رو دستمون می ماند ولی در عوض امشب قرار کوسی رو بکنی که امام جمعه کرده قرار بری بهشت
با هم خندیدیم
عسل گفت من میرم زود بیاین
آرسو. من میرم حموم نمیام باید به عاطفه هم زنگ بزنم
عسل رفت
آرسو هم زنگ زد به دوستش
آرسو. سلام عاطی جون چطوری
اشاره کردم بزاره رو آیفون
عاطفه. سلام خوبی آرسو چرا به این گوشی زنگ زدی
آرسو. خواستم بدونم مشتری داری با نه
عاطفه. مشکوک میزنی
آرسو. فکر کن من مشتری
عاطفه. آرسو جان لاس نزن این خط هم اشغال نکن و قطع کرد
آرسو. بیشعور
یه خط دیگش گرفت
آرسو. عاطی جونم شب مهمون داری؟
عاطفه. نه چطور
آرسو. میشه یه مهمون من معرفی کنم
عاطفه. راه افتادی از کی تو مهمون دعوت میکنی
آرسو. آخه آشناست
عاطفه. کیه
آرسو. همونی که همیشه تعریف میکردم و تو دوست داشتی زیرش باشی
عاطفه. دیوونه شدی خسرو رو داری میگی
آرسو. آره صدات هم رو آیفون هستش داره می‌شنوه بهم اشاره کرد سلام علیک کنم
خسرو. سلام عاطفه
عاطفه معلوم بود گیج شده سلامی گفت پرسید آرسو اونجا چه خبره
آرسو. مفصل هستش بعد بهت میگم امشب خسرو میاد پیشت ازش پذیرایی کن
عاطفه. داری جدی میگی آرسو یا سر کارم
آرسو. جون بچه ام جدیم
عاطفه. باشه
خداحافظی کردن
آرسو. بیا بریم دوش بگیریم
خسرو. باشه
بعد دوش رفتیم پایین صبحانه و من با دختر کیجا حرکت کردیم سمت شمال
4 سال بعد…
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن که صد سال زنده باشی
کف دست هورااااااا
دومین تولد همتا دختر عسل و ایوب تو خونه جدیدی که با مشارکت
خسرو و آرسو
ایوب و عسل
کیجا و دکتر سامان
ساخته شده بود داشتیم جشن میگرفتیم

4 سال قبل بعد فوت غلام و مراسماتش و لو رفتن آرسو دکتر سامان و عسل و نیما که قولش رو به کیجا داده بود جمعی از خیرین کمک کردن که کیجا تمام بدهکاری های غلام رو پرداخت کنه و خونه ویلایش رو بازسازی و بفروشه و با بچه هاش نقل مکان کنه به قزوین و تو سوئیت عسل مستقر بشه و با کمک rvf تو شکم کیجا بچه ایوب و عسل رو حامله بشه و به دنیا بیاره
خسرو و آرسو هم خونه آرسو می فروشند و به قزوین نقل مکان میکنن و توی یه خونه مستاجری ساکن میشن
و با کمک عسل به صورت مشارکتی شروع به ساخت یک آپارتمان مدرن میکنن که شامل استخر سونا جکوزی و فول امکانات که هر طبقه حدودا 300 متر مربع وسعت داره
و بعد از به دنیا اومدن بچه عسل و ایوب توسط کیجا و بعد از دومین سالگرد غلام و با توافق بچه های غلام دکتر و کیجا با هم عقد میکنن و تو یکی از واحد ها مستقر میشن خسرو و آرسو طبقه چهارم
طبقه سوم عسل و ایوب که فقط گاهی اوقات برای مهمونی ها و دورهمی ها از واحدشون استفاد میکنن و هنوز ساختمونشون رو دارن
طبقه دوم هم مال دکتر و کیجا
طبقه اول هم سالن بازی بیلیارد سال بدنسازی و غیر…
طبقه هم کف هم پارکینگ ها و استخر قرار داشت
بعد از ساکن شدن توی ساختمان جدید که اسم دختر عسل و ایوب رو روش گذاشتن (همتا) قرار بر این شد که سکس در این ساختمان دور از چشم بچه ها فقط توی افراد همین ساختمان انجام بشه و غریبه ای جهت سکس اینجا نیارن و اگه موردی بود مکان دیگه ای سکس کنن
آرسو هم از بیزینسش دست کشید
دختر بزرگ کیجا هم دانشجوی پزشکی توی تهران شد
قبل از این که کیجا تصمیم بگیره برای دکتر بچه بیاره سکس هاشون همیشه به راه بود و اکثرا 4 نفری یا 6 نفره ضربدری سکس میکردن

دوستان امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه
این داستان فقط ساخته شده ذهن نویسنده بود و کاملا تخیلی بود امیدوارم تونسته باشم رضایت خوانندگان عزیز رو به دست بیارم
به امید دیدار مجدد
یا حق

نوشته: Morteza

بازدید 11,332

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

35 پاسخ به “خواهرزن و جمعی از دوستان (۵ و پایانی)”

  1. مهندس باشی و کنیاک رو کونیاک ، جمع رو جم ، اصرار رو اسرار ، یک ضرب رو یک زرب و … بنویسی یعنی یک جقی با امیال کاکولدی بیش نیستی!!روش rvf ؟؟ احمق جان حقی rvf بیماری روده اس، اون روش بارداری ivf یا لقلح نصنوعی خارج رحم!!فکر کرده تو اروپا زندگی میکنه!!اول میخواستم پیشنهاد بدم نویسنده اش داستانو برای این کمپانی هایه پورن سازی بفرسته بعد دیدم خیلی گاگول و بیسواده و مایه آبروریزیه ایران و ایرانیه!!جقیه پلشت بیسواد

  2. مهندس باشی و کنیاک رو کونیاک ، جمع رو جم ، اصرار رو اسرار ، یک ضرب رو یک زرب و … بنویسی یعنی یک جقی با امیال کاکولدی بیش نیستی!!روش rvf ؟؟ احمق جان حقی rvf بیماری روده اس، اون روش بارداری ivf یا لقاح مصنوعی خارج رحم!!فکر کرده تو اروپا زندگی میکنه!!اول میخواستم پیشنهاد بدم نویسنده اش داستانو برای این کمپانی هایه پورن سازی بفرسته بعد دیدم خیلی گاگول و بیسواده و مایه آبروریزیه ایران و ایرانیه!!جقیه پلشت بیسواد

  3. کونی از ساعت ۲ شروع کردم الان ۳:۴۸ دقیقست هنوز تموم نشد رمان نوشتی ؟ هفتا هری پاترو یه جاکردی توش فیلمشم نشون میدادی خب

  4. ایین قسمت هم طولانی بود هم جایی تخیلی بودنش معلوم بود و هم سریع رد میشد خیلی ، اتفاقا سریع میگذشت ک بهتره بگم رید به داستان مثل سریالای ایرانی

  5. خوب بود عزیزم لطفا با قدرت ادامه بده مطمئنا قلم رفته رفته بهتر میشه و اگه میخوای جذابیت داستان هایی که میگی بالاتر بره از داستانای شیوا کمک بگیر 👏👏

  6. اب کیر نیما با اب کیر کیجا یکی شده بود دست کرد دیتمال کاغذی تعمیرش کرد؟؟؟؟🤣🤣🤣🤣چیو تعمیر کرد میشه بیشتر توضیح بدید

  7. آقا یه پسری که تو بچگی لاکونی یا همون لاپایی انجام داده یه بار و پلمپش باز نشده باشه کونی حساب میشه؟

  8. ذهنت خیلی خیلی درگیرهگمونم هر نیم ساعت یک جق میزنیوالا جای کیر خسرو من خسته شدماصلا کسی هست که هر روز تو میانسالی اون هم روزی دو سه بار سکس کنه و از سکس بیزار نشه؟

  9. ولی به نظرم یک فیلم طولانی در سطح یا شاید بهتر از ۳۶۵ روز میشه ازش ساخت واقعا مغز خییییلی قوی میخواد این حجم از ظرافت رو تو این متن جا دادن به نظرم نویسنده یکم رعایت حال خواننده رو کرده وگرنه متن و ادمه طولانی تری میتونست داشته باشه

  10. چقدر توی داستانت هم هراهت بهم میدن و اخرشم جنده از آب درمیان بدبخت کیجا 😂

  11. توی سه مرحله خوندمخیلی طولانی بود 😪ولی دمت گرم چه ذهن خلاقی داریخیلی هنرمندانه نوشته بودی

  12. من فک کنم این داستان ساختگی نیست و وجود داره… چنین اتفاقاتی هم افتاده …اگه یک درصدم ساختگی باشه این آقا باید تو هالیوود باشه نه ایجامشابه این داستان رو شنیدم

  13. کونی الان ۳ ساعتها دارم میخونم من اگه اینجوری مطلب می‌خوندم الان دکترا گرفتم .بعد تریاک آدما نعشه می‌کنه نمیتونی بخوابی گلابی ولی معلوم بود تخیل موج میزنه .کونکش پس چرا اول داستان میگی واقعی بود

  14. خدا لعنتت کنه 🤣 ولی خداییش کار به داستان ندارم قطره اسپانیش فلای اصلا کار نمیکنه

  15. کاش داستان رو در قالب چند تا مجموعه ارائه میکردی و اینکه خیلی دوست داشتم داستان آرسو ادامه پیدا کنه و یهو تو اوج کات زدی حقیقتاً تو کف موندم ، اگر غلط املایی ها و جابجا گذاشتن اسما رو نادیده بگیرم داستان خوبی بود

  16. امیر 18کونی10 خط تایپ نکردی ببین چندتا غلط املایی داری برو کونتو بده ایراد نگیر بچه کونی خوشگل

  17. یکماهه دارم میخونم تموم‌ نمیشهآقا هوش مصنوعی هم نمیتونه انقدر راست کنه که خسرو و ایوب راست میکردن.بعد چرا انقدر غلط املاییآخرش که رفت تو فاز امام جمعه میکردش و زنش جنده بود و سکس در سایه کسشعر بودو پایانش هم مثل فیلم هندی همه خوب و خوش پولدار شدن و بهم رسیدنبیا شمع هارو فوت کن؟؟؟؟ریدی با جمع بندی تهشحیف اینهمه زمان که گذاشتی تایپ کردی و ما که چشم گذاشتیم خون یم اگه میزدی رو ایدراپ یا تپ سواپ نفر اول دنیا میشدیدر کل خسته نباشی

  18. اقا دمت گرم عالی بودی حیف تو ایران به دنیا اومدی تو ی استعداد خیلی زیادی تو نویسندگی داری نون پدروشیرمادر حلالت باشه پهلوانپ.ن:دوستان اعلام کرده داستانه واقعیت نیست فازتون چیه که چرت وپرت میگین

  19. داستان خوبی بود خوشم اومدولی ناموصا داداش تو با این مغزت باید پرفسور میشدی حقتو خوردنمن کلا هنگ کردم اینا از کجا میاد به مغزت از کجات درمیاری اینارو.😐

  20. مغزم گوزید تا تمام شد . ذهنت خیلی سمی بود چقد شیر تو شیر شد کیر تو کیر … اصلا هرچی تو هرچی شدبا اینکه تا ته خوندم ولی یادم رفت با چی شروع کردی از کجا به کجا رسیدی

  21. نمیدونم نویسنده داستان این کامنتو میخونه یا نهاما اگه میخونی یه اسپین آف طورو به فکرش باش در ادامه داستان که کل خونواده ها رو وارد ماجراجویی کنی، چیز جذابی از آب درمیاد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید