۱)اگر میگم حمایت منظورم اینه که لایک کنید که داستان بیاد جز داستان های برگزیده که بتونم تند تر بفرستم (اگر جز داستان های برگزیده باشه در صف انتظار برای انتشار قرار نمیگیره)
۲) چون این یک خاطره هست و نه یک زاییده مغز ، باید تمام پازل ها کنار هم قرار بگیره که اصل داستان منتقل بشه
وگرنه خیلی راحت میشه مثل بقیه داستان های تخیلی سریع رفت روی تخت، پس این همه صغری و کبری چیدن برای اینه که متوجه بشین واقعا هشت سال انتظار کشیدم
۳) به درخواست برخی دوستان تلاش میکنم مفصل تر توضیح بدم
توضیحات بیشتر در خصوص خودم و خانواده:
من ۳۵ ساله ام و شغلم آزاد
شرایط مالیم بدک نیست و چند ساله بهتر هم شده
ورزش میکنم و قدم حدود ۱۸۰ و وزنم ۸۶ البته یک سال هست که مجددا ورزش سنگین میکنم و خیلی فیزیک بدنم خوب شده و قبلاً چاق بودم مقداری
یک فرزند سه ساله دارم که تازه یکساله فهمیده خاله داره
خانومم خانه دار هستن و عموما منزل هست
بردار زن کون گشاد: یک فرد انگل که ازدواج کرده و توانایی چرخاندن زندگی مجردی هم نداشت
تموم منابع مالی خانواده رو مثل انگل مصرف کرده و هیچ خاصیتی برای خانواده ش نداره
مثلا یک لامپ نمیتونه عوض کنه
یا یه تعویض روغن برای پدر یا خواهرش نمیتونه انجام بده
توضیحات رو دادم که متوجه بشین نازنین هیچ حمایتی از سمت برادرش نداره و به همین دلیل اکثر کارهای خانواده همسرم رو من انجام میدم
تا اینکه:
یک روز اومدم خونه و نازنین خونه ما بود
خانومم گفت خواهرم یک مشکل داره و میخواد باهات صحبت کنه.
خلاصه صحبت ها این بود که تمام پولی که از خانواده گرفته بود رو از دست داده بود ( سرش کلاه گذاشته بودن) و دو تا پرونده باز داشت
در یک پرونده شاکی و در یک پرونده محکوم
چون پولی هم در دسترس نداشت، نتونسته بود وکیل بگیره
با یک وکیل صحبت کردم و قرار شد پرونده ای که محکوم هست و حکم اومده رو بیخیال بشیم چون اعتراض به رای هم فایده آنچنانی نداشت ، چون مدرکی در دست نداشت
و پرونده دیگه رو انجام بده
به خاطر اینکه شرایط مالی مناسبی نبود هزینه های وکیل رو من پرداخت کردم
به واسطه این پرونده و وکیل که دوستم بود ارتباط ما خیلی بیشتر شد و تماس های ما هم بیشتر شد
طبق صحبت های وکیل قرار شد یک شب من و وکیل و نازنین با هم بریم با طرف مقابل پرونده صحبت کنیم که شاید بشه از راه توافق کاری کرد
اون شب من خانومم و بچه رو خونه مادر زنم گذاشتم و با نازنین رفتیم به سر قرار با وکیل و با طرف مقابل پرونده صحبت کنیم
طرف اصلا بیرون نیومد و خودش رو نشون نداد و ما هم بعد پنج دقیقه از وکیل خداحافظی کردیم
ولی به جای خانه به پیشنهاد من رفتیم یک ویتامینه بخوریم که نازنین گفت من پیاده نمیشم ، بگیر بریم
تو ماشین میخوریم
منم راه افتادم و یک جای خلوت وایسادم و با شوخی و خنده و مسخره بازی میخوریم
مثلا قاشق اونو میزاشتم دهنم و میگفتم دهنی شده و حالا نمیتونی بخوری و اون میخورد و …
خیلی راحت شده بودیم با هم
و وسط این راحتی منم هی دستم رو روی پاش میزاشتم و میمالدیم و دستش رو بوس میکردم و اعتراضی نمیدیدم
دل رو به دریا زدم و خیلی سریع یک بوس از لبش کردم
با خنده بهم گفت من میدونستم تو خیلی شیطونی
بشین سر جات
بچه خوبی باش و شیطونی نکن
منم اینو به حساب چراغ سبز گذاشتم
و با پر رویی بیشتر
بیشتر بوسش کردم
اون مقاومت میکرد و میخواست آرومم کنه
آخرش گفتم فقط یک لب چند ثانیه ای و تموم
در حد ۵ـ۶ ثانیه لبش رو خوردم و همزمان دستم رو روی سینه هاش بردم
باورم نمیشد
همین پیشرفت برام حکم برد داشت
و واقعا بی نهایت برام ارزش داشت
حتی همین لب کوتاه
نشستم سر جام(چون من از صندلی راننده بلند شده بودم و به سمت نازنین رفته بودم)
دستش رو گرفتم و روی کیرم از روی شلوار گذاشتم
در حد چند ثانیه مالید ، بعدش مثل اینکه چیزی یادش بیاد
دستش رو کشید
و اصرار کرد که برگردیم
همین پیشرفت برای من غیر قابل باور بود
کسی که سوژه سکس من در هشت سال گذشته بود
خواهرزنم
لباش رو خورده بودم و …
اومدیم خونه و اون شب تموم شد
باور کنید تا سه روز پشت هم با اون خاطر لب ۵ ثانیه ای ارضا شدم
حالا شاید بگین این خیلی بی جنبه س
اما کسایی که واقعا چندین سال روی خواهر زن یا کسی از اطرافیان کراش داشتن
منو درک میکنن
در تماس های تلفنی بعدی بیشتر از سکس و دوست پسرهاش حرف زدیم
مثلا توضیح داد که دو بار به یکی از دوست پسرش آنال سکس داشته و اذیت شده
و چند تا از دوست پسراش که نامردی کردن و خیانت کردن رو توضیح میداد
منم این وسط ها از قبل ازدواجم و انواع سکس هایی که داشتم تعریف میکردم
(الان تو ذهنم هزار بار اون آنال سکس رو مرور کردم)
میگفتم پسره کارش رو بلد نبوده
برای سکس از عقب ، باید قشنگ سوراخ رو آماده کنی
اون میگفت آماده کرده با کرم
ولی بازم ارتش شدم
هیچ حالی نامیده به زن
از کس به زن حال میده
کون فقط درد داره
(در این حد راحت شده بود باهام که دقیقا از واژه های کس و کون و کیر استفاده میکرد)
منم میگفتم بلد نبوده
باید با زبون اول سوراخت رو لیس میزد تا کم کم شب بشه
با تعجب پرسید با زبون
گفتم آره
گفت اون حتی یکبار هم کس منو لیس نزده
چه برسه به کون
گفتم خاک بر سرش
من قطره قطره آب تو رو میخورم
چون بهت حس قوی دارم
خلاصه مکالمات در این حد زیاد داشتیم
و به شدت راحت شده بودیم
و این مکالمات میشد باروت برای من
که بعدش انفجار تو شورتم رخ بده
ماه آخر:
ماشینش یک مشکل کوچولو داشت
باهاش هماهنگ کردم مستقیم بره دم تعمیرگاه که هماهنگ کرده بودم
خودم هم از خونه رفتم و به خانومم گفتم اونجا جای مناسبی برای خانوم تنها نیست
منم میرم
اون روز هم دو ساعت تو ماشین من با هم بودیم و چرخیدیم
چند بار بوسه کوتاه و یک قهوه و کیک هم خوردیم
خیلی حشرم بالا زده بود
دیگه اجازه نداد خیلی بوسش کنم یا به سینه هاشو دست بزنم
منم کمربند و دکمه و زیپ شلوارم رو باز کردم
و ازش خواهش کردم برای از روی شورت باله که ارضا بشم
هر چی بیشتر اصرار کردم
اون بیشتر انکار کرد
و بیخیال شدم
ماشینش رو گرفتم (همه این هزینه ها رو خودم پرداخت میکردم -حتی بعد از پول وکیل دو بار هم برایش پول کارت به کارت کرده بودم -چون میدونستم سر کار نمیره و منبع مالی ندارن)
وقتی نشست تو ماشین و سرم رو داخل ماشین کردم و به صورت ناگهانی و محکم یک لب چند ثانیه ای ازش گرفتم
دست راستم پشت سرش گذاشته بودم که متوجه خودش رو جدا کنه
گفت آخرش کار خودت رو کردی
گفتم نه
کاری نکردم
فقط بوس بوده
( منطقش این بود که من اگه با تو سکس کنم دیگه نمیتونم به چشمای خواهرم نگاه کنم ، وگرنه خیلی هم سکسی هستی و از خدام باشه با تو باشم)
همون جا دوباره این حرفا رو زد
منم گفتم ببین نازنین
فقط یکبار
گفت که نمیتونم و وابسته میشم
دیگه نمیتونم از ذهنم بیرون کنم
گفت من مغزم این شکلیه
و هنوز هم از آخرین رابطه که داشتم هنوز نتونستم مغزم رو رها کنم(با اینکه پسره بهش خیانت کرده بود و اذیتش کرده بود)
منم میگفتم اینجوری نیست
یکبار
و فراموش میشه راحت
آخرش یه حرف زد که خیلی به دلم چسبید
گفت من سعی میکنم روی خودم کار کنم که مغزم رو تغییر بدم
شاید ده سال طول بکشه و بعدش اگر تونستم باهات سکس میکنم
منم گفتم ده سال چیزی نیست
من ۳۰ سالم منتظر میمونم
(و واقعا منتظر میمونم)
خداحافظی کردیم و رفت
چند روز بعد این قضیه جلسه دادگاه بود
و من به صورت مخفیانه از بقیه
باهاش هماهنگ کردم که میرم دنبالش چند ساعت قبل دادگاه تا باهام بریم بیرون
لطفاً لایک کنید که بتونم با سرعت بیشتری منتظر کنم
(دوستان اگر بخوام تک تک مکالمات و اتفاقات رو بنویسم
واقعا زیاد میشه ، به همین خاطر خیلی مختصر و مفید مینویسم)
نوشته: کیا
12 پاسخ به “پایان انتظار هشت ساله برای خواهرزن (۲)”
بسیار بیخود بود
میدونی چیه، برای کسی که چندساله داره داستانهای بکن تو را میخونه. وقتی می بینه اکثر کلمات و جملات داستانها مثل همه، مثلا همه ۸۰کیلویند. قد همه ۱۸۰ هست و همه ورزشکار هستند و خوشتیپ، و… معلومه به این نتیجه میرسه یک جلقی کس ندیده. کون تپل مامان را دید زده اینها را نوشته
داستانت اصلا کشش جنسی نداره ننویسی بهتره
زن داداشش رو جور كن اونم حال ميده قطعا از دست شوهرش علصي شده يه مرد واقعي رو ميخواد
گفتیم این قسمت بهتر میشهخیلی زیاد بدتر شدپر از غلط املاییبدون کششروون نبود
در لاشی بودنت شکی نیست و اینکه هر چی میخواد تو به خواهرش خیانت نکنی ولی تو لاشی تر از این حرفایی و همه مردان کثافتن
یه دقیقه دستتو از روی کیرت بردار ببینم چی میگی
اینو بنویس تموم کنبی احترامی هم بهت نمیکنمولی لطفا بار آخرت باشه که داستان مینویسی چون احترام نمیزارم به افرادی که کستانها رو قبل ارسال ویرایش نمی کنند.
مسخره کردی دیوث همه این کس شرو میشه تو داستان گفت یه چیزا چرا الکی طولش میدی داری خاطره تعریف میکنی نه داستان .بعدم مگه داری داستان درام تعریف میکنی اینجا داستان سکسیه کس معز
یکی مینا جنده رو از برق بکشه تا خودشو نکشته یکی نیست بگه ببند اون کست بوی گندیده ماهی نداده 🤣🤣
خدا شانس بده
🤔🤔🤔