سلام امروز میخواستم در مورد سکس خودم با پدر شوهرم براتون بنویسم
مادر شوهر من سالهاست که فوت کرده من با پدر شوهر بسیار ثروتمندم و شوهرم تو یه خونه زندگی میکنیم که پدر شوهرم طبقه بالاست و من و شوهرم پایین البته هر دو طبقه کاملا مجزا نیست و حالت دوبلکسه خلاصه
از وقتی که وارد اون خونه شدم از احساسی که پدر شوهرم بهم داشت مطلع شدم اولاش دوستم داشت یه دوستی زیبا منم دوستش داشتم بهم خیلی لطف میکرد مثل پسرای جوون که دوست پسرتن رفتار میکرد و منم دوستش داشتم چون حیض و بی ادب نبود همین منو جذب خودش کرد البته من میفهمیدم که گاهی وقتا شیطونی میکنه و دختر میاره خونه (طبقه بالا) و رو خودم نمیوردم من دانشجوی پزشکی هستم و شوهرم تو یه شرکت بزرگ کار میکنه (رییس شرکت باباش).
یه بار که واسه ی یه ماموریت رفته بود دبی و من و پدر شوهرم تنها بودیم شیطنت تو پوست دوتامون بود رفته بود البته باید بگم پدر شوهرم تقریبا جوونه ها! یک روز عصا ازم خواست با هم بریم بیرون منم پیشنهادشو قبول کردم از بیمارستان که اودم دوش گرفتم یه تیپ خفن زدم و خودمون دوتا با رانندش و ماشین مخصوصش رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت و تا میتونست برام خرید کرد و منم دلبری کردم مدام داخل ماشین دستم تو دستش بود و گاهی همدیگرو میبوسیدیم که اونم کار همیشگیمون بود. تا اینکه اومدیم خونه پدر شوهرم یکی دولیوان مشروب خورد ورفت تو اتاقش منم که دلم اونو میخواست یه لباس کوتاه بدون شورت پوشیدم و رفتم ولی اون روش نمیشد ابراز کنه تا اینکه من به یه بهانه ای خم شدم و اون تمام جزییات منو دید و دیگه نتونست بهم گفت که شبو پیشش بمونم و تنها پایین نخوابم منم که از خدمتکارا خجالت میکشیدم یه چند ساعتی رفتم پایین اونا که خوابیدن برگشتم پدر شوهرم سیگار میکشید منو که دید تعجب کرد گفت فکر نمیکردم بیای من بدو رفتم و رو تختش خوابیدم البته روم نمیشد پشتمو دادم به اون و خوابیدم یه نیم ساعت که گذشت دستم و گرفت و گذاشت رو کیرش منم بدون هیچ معطلی براش ساک زدم و اون مدام اه اه میکرد بعد یهو منو خوابوند و یهو کرد تو کسم من گفتم عمو اخ گفت من دوست دارم ولی خواهش میکنم بزار بعد شرو کرد محکم تلمبه زدن با شوهرم هیچ فرقی نمیکرد و منم براش اه اه میکردم هی میزد و من داشتم منفجر میشدم برعکسم کرد که بکنه تو کونم که من نذاشتم دوباره کرد تو کسمو این بار تا ته فشار داد که من جیغ زدم و ابشو با فشار هرچه تمام تر ریخت تو کسم و من همش استرس داشتم که حامله نشم اون شب خیلی خوش گذشت و پدر شوهرم روی همین یکی از ویلا هاشو بنامم کرد ولی از اون موقع تا حال دیگه با هم سکس نداشتیم ولی من ازش رو نمیگیرم و هنوز دوسش دارم
مادر شوهر من سالهاست که فوت کرده من با پدر شوهر بسیار ثروتمندم و شوهرم تو یه خونه زندگی میکنیم که پدر شوهرم طبقه بالاست و من و شوهرم پایین البته هر دو طبقه کاملا مجزا نیست و حالت دوبلکسه خلاصه
از وقتی که وارد اون خونه شدم از احساسی که پدر شوهرم بهم داشت مطلع شدم اولاش دوستم داشت یه دوستی زیبا منم دوستش داشتم بهم خیلی لطف میکرد مثل پسرای جوون که دوست پسرتن رفتار میکرد و منم دوستش داشتم چون حیض و بی ادب نبود همین منو جذب خودش کرد البته من میفهمیدم که گاهی وقتا شیطونی میکنه و دختر میاره خونه (طبقه بالا) و رو خودم نمیوردم من دانشجوی پزشکی هستم و شوهرم تو یه شرکت بزرگ کار میکنه (رییس شرکت باباش).
یه بار که واسه ی یه ماموریت رفته بود دبی و من و پدر شوهرم تنها بودیم شیطنت تو پوست دوتامون بود رفته بود البته باید بگم پدر شوهرم تقریبا جوونه ها! یک روز عصا ازم خواست با هم بریم بیرون منم پیشنهادشو قبول کردم از بیمارستان که اودم دوش گرفتم یه تیپ خفن زدم و خودمون دوتا با رانندش و ماشین مخصوصش رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت و تا میتونست برام خرید کرد و منم دلبری کردم مدام داخل ماشین دستم تو دستش بود و گاهی همدیگرو میبوسیدیم که اونم کار همیشگیمون بود. تا اینکه اومدیم خونه پدر شوهرم یکی دولیوان مشروب خورد ورفت تو اتاقش منم که دلم اونو میخواست یه لباس کوتاه بدون شورت پوشیدم و رفتم ولی اون روش نمیشد ابراز کنه تا اینکه من به یه بهانه ای خم شدم و اون تمام جزییات منو دید و دیگه نتونست بهم گفت که شبو پیشش بمونم و تنها پایین نخوابم منم که از خدمتکارا خجالت میکشیدم یه چند ساعتی رفتم پایین اونا که خوابیدن برگشتم پدر شوهرم سیگار میکشید منو که دید تعجب کرد گفت فکر نمیکردم بیای من بدو رفتم و رو تختش خوابیدم البته روم نمیشد پشتمو دادم به اون و خوابیدم یه نیم ساعت که گذشت دستم و گرفت و گذاشت رو کیرش منم بدون هیچ معطلی براش ساک زدم و اون مدام اه اه میکرد بعد یهو منو خوابوند و یهو کرد تو کسم من گفتم عمو اخ گفت من دوست دارم ولی خواهش میکنم بزار بعد شرو کرد محکم تلمبه زدن با شوهرم هیچ فرقی نمیکرد و منم براش اه اه میکردم هی میزد و من داشتم منفجر میشدم برعکسم کرد که بکنه تو کونم که من نذاشتم دوباره کرد تو کسمو این بار تا ته فشار داد که من جیغ زدم و ابشو با فشار هرچه تمام تر ریخت تو کسم و من همش استرس داشتم که حامله نشم اون شب خیلی خوش گذشت و پدر شوهرم روی همین یکی از ویلا هاشو بنامم کرد ولی از اون موقع تا حال دیگه با هم سکس نداشتیم ولی من ازش رو نمیگیرم و هنوز دوسش دارم
نوشته: شیدا
42 پاسخ به “سکس با پدر شوهرم”
خاك تومخت جنده%)بابا پدرشوهرچيه.خيانت%):-(
دقیقأ میشه بگیدکجاش زیبابود؟
مطمئن باش شوهرت هم تو دبی بیکار ننشسته!
پدر شوهرم جاي باباي خودته ديگه گوگوجان،پس نتيجه ميگيريم به بابا خودتم دادي
چه کسشعر کوتاه و مفید و مختصری :))شبی یه ویلا :))
پدر شوهرت عموت هست؟
سکس با محارم ، هرگز هرگز هرگز
از طرز نگارشش معلومه ک نویسندش پسره
خدایی نوشتتونو حداقل یک بارچک کنین که اینقده غلط املائی نداشته باشین.مرسی
Dastanet kheili chert bud dg nanevis…
جنده تشریف داری عزیزم . وقت کردی بیا به ماهم بده . البته ما ویلا میلا نداریم به نامت کنیما !
بابا توهم هم حدى داره!كمبودها شديد رفته بالا !بيشتر از تورم
کیرم تو کونه شوهر و پدر شوهرت با هم
کثافت هرزهاگه واقعا همه یا حتی برخی اینجوری بودن چه خرتو خری میشددانش آموز راهنمایی که بودم یه داستان تجاوز پدر به دختر خوندم و چون تصوراتم بچه گونه بودن تا مدتی از پدر و برادرای پاک و گلم میترسیدم تو لباس پوشیدنم تجدید نظر کردم و سعی میکردم باهاشون هرگز تنها نباشم تا اینکه دقت کردم و دیدم واقعا نه تنها پدر و برادرام که همه دورو بریام که کمم نیستن خوبن و اصلا تو فکر همچین کثافت کاریایی هم نیستن و رفتار منم متعادل شدخدا نگهدار همه خوباشون و لعنت کنه همون انگشت شمار لجناشونو اگه باشن که مسلما زندگی خوب و شادی ندارنهر کاری از راهشسکس حق و نیاز طبیعیه اما سالمش مفیدههست بین ما فردی که اگه غذا گیرش نیاد بره مدفوع حیواناتو بخوره ؟یا از غذای دیگران بدزده ؟
likeeeeee
همش کس شعر بودمن رامین از تبریزم اینم ای دی منه خوشحال میشم با دختر یا خانمی اشنا شم 27 ساله ام ساکن تبریز .beh.yarpag
به حد اندازه همه ازت تعریف کردن…دیگه خودت گوشیو به دست بگیررر…
واسه ی تو و پدرشوهرت با هم متاسفم
اينا همش زاييده تخيلاته و ديگر هيچ
offffffffff
آیلار دیانتی؟واقعا”دختر شایسته سوئد؟باور کنیم که همون آیلار هستین؟
خدايي ريدي ب شرافت هرچي زنه
شما نمونه بارز يک خانواده گوه و لجن هستيد. چطور روت شده نوشتي،من به عنوان فرزند کوروش تورو يک بيگانه خطاب ميکنم من خاک پاک ايران را از وجود کثافتايي چون شما شرمسار ميبينم، شما حرامزاده ها از نسل قوم لوت هستين.
یعنی کیرم تو این داستان کیریت آخه لاشی کدوم طفل این داستان رو باور میکنه؟فک کردی همه مث خودت …
چس تو مخت
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ههههههههههههههههههههه دل درد شدم بعد یه عمر کس گای دیگه نفهمیم شب جمعه کی هس…همش دروغ بود باور نکنید باید سر کاربرا گرم شه…
داسناتی بس تخیلی و نوهمی بود
به خداببین به کجاپیش داریم میریم خدا اخر وعاقبت مون رو بخیر کنه.
ببین توهم ثروت چه میکنه با این جونا آخی تفلک ویلا دلت میخواد؟؟؟ماشین با راننده مخصوص دلت میخواد؟شوهر رییس شرکت خیلی بزرگ دلت میخواد؟بمیرم براتجغ بزن و به رویاهات فکر کندرصد جنده بودنتم تو فانتزیات زیاده که به در و دیوار کس میدی
نصیحت چیزیست که عاقلان بدان نیاز ندارند و احمق ها بدان توجه نمیکنند .
خيلي خيلي خيلي خيلي عقده ايي هستيكيريyes3
زشته این نوع داستانای خانوادگی…تف به ذات ایرونی حماعت
خوب بودددددددددددددددد
خاک تو کست
ننویس باباجان،پدر جان،مادرجان محارم ننویس،همین دیروز دیدم طرف نوشته بود – اصلا تو فکر محارم نبودم اما دیدم داستانی در بارهٔ محارمه و کنجکاو شدم و … – آقا جون ننویس،بازم میگم،مینویسی بعضیا داغن قاطی میکنن خب!شهوته دیگه،میتونی جلوی دریای چین! سد بزنی اما این شهوت لامصبو نمیشه جلوشو گرفت،محارم ننویس پدر من ننویس خواهرم،ننویس برادرم…گرفتاری شدیما،میایم قبل خواب یه داستان بخونیم و بخوابیم چی میبینیم؟ از هر ده تا داستان سایت 6-7 تاش محارمه، عمه با خاله!،پسرعمه با خاله کوچیکه (طفلی خاله ها)،خالخانوم بزرگه با داداش،دایی با عمو!!! (اوه اوه چی شد!)یا حتی یه چیزیم ترسناکتر از این!زن عمو با دختر کوچیکهٔ صاحب خونه!(این که محارم نیست!بفرما،منم قاطی کردم دیگه،از بس ماشاالله این ژانر پر و پیمونه آدم نمیفهمه اصلا کی به کیه؟!)… خلاصه ننویسین،لطفا محارم ننویسین،خواهشا ننویسین
بزار بقیه فحش بدن . هه
کس شر ک میگن اینه، توجه مینمویی، کس شر بود
ای جان این واقعی بود نوش چونت دوباره بهش کس بده
کاری به داستان ندارم فقط خواستم به این عوضی افغانی که نامش و گذاشته سعید شهوان و گفته تف به ذات ایرانی جماعت …بگویم تف به ذات تو کثافت لاشی که به ملتی توهین کردی که تو بی شرف و در خاک خودش پذیرفته و درحالی که جوانان خودش بیکار هستند و تورم و سختی در کشورشان بسیار زندگی رو به اونا سخت کرده راه میدهند و شما را میاورند که در امنیت و آسایش زندگی کنید و از زندگی توی کوه و غار ها و ده کوره ها نجات داده و از کون دادن به طالبان نجات داده تا بیایید و اینجا کیر ما ایرانی ها را بخورید و زر بزنی . البته برای ان دسته از مردم خوب افغانستان که شریف هستند و توهین نمیکنند واقعا احترام قائل هستم و اونا رو مانند مردم خودمان میدونم و بخدا قسم دوستشان دارم ولی از لاشی هایی مانند این شخص متنفرم .
فانتزی بود ولی قشنگ بوداین داستانها اصلا واقعی نیست چون هیچ دختری به پدر شوهرش رو نمیده . به شوهرش اینقدر راحت کس نمیده که بخواد به پدر شوهرش کس بده اونم بدو بدو خخخخخخخخخ
چرا بهش ندادی؟ بازم بهش کستو بده چه فرقی داره یبار بدی یا چند بار؟ بعدش با راننده رفتین بیرون بهش لب دادی، راننده اون وسط گاگول بود؟ سوتی دادی ها
رضایت یعنی عین خود عشقنوش جونت .