مریم و پدرشوهر کیرتیز (۱)

سلام
من مریمم ۲۶ سالمه و ۴ساله ازدواج کردم
من و شوهرم عاشقانه هم دیگه رو دوست داریم و از قبل ازدواج باهم دوست بودیم بخاطر دوستیمون بود که خانوادش مخالف ازدواجمون بودن بخصوص پدر و خواهرش و کلی هم سنگ جلو پامون انداختن اما با هر مصیبتی بود باهم ازدواج کردیم.
پدرشوهرم اخلاق بد و دیکتاتوری داشت ازش همه حساب میبرن و تا قبل از اتفاقی که میخوام تعریف کنم من ازش میترسیدم .
من و همسرم بعد از ازدواج طبقه همکف خونه پدرشوهر و مادرشوهرم زندگی میکردیم شوهرم صبح میرفت سر کار و شب میومد ، من هم تو خونه تنها میموندم از اونجایی که خانواده شوهرم تو روستا زمین دارن پدرشوهرم و مادرشوهرم تابستونا میرن اونجا تا به کار کشاورزی برسن(شغل اصلی پدرشوهرم ربطی به کشاورزی نداره) خلاصه یکی از روزای تابستون بود و هوا گرم هیچ کس هم تو ساختمون دو طبقه ما نبود فقط خودم بودم و خودم .یه سوتین تو تن داشتم و یه شلوارک . از بدنم نمیخوام مثل بقیه تعریف کنم چون واقعا آنچنان تعریف نداره ولی دختر توپری هستم با باسن و ران گوشتی و سینه های بزرگ .
در واحد رو باز گذاشته بودم تا از حیاط باد خنک بیاد و شروع کردم با دوستم تلفنی حرف زدن و تو خونه رژه رفتن .
انقدر گرم صحبت شدم که صدای در رو نشنیدم
فقط سرم رو اوردم بالا دیدم پدرشوهرم بیرون از واحد ما روبه روی من وایساده و داره من رو نگاه میکنه
یهو آب سرد انگار ریخته باشن رو سرم بدون حرف فقط سریع در رو کوبیدم .یه نگاه به خودم کردم
شلوارک تا زانو ، سوتین صورتی با ممه هایی که از بالای سوتین کمی زده بیرون .
قیافه بهت زده پدرشوهرم اومد جلوی چشمم که چجوری بهم خیره شده بود
واااااای از خجالت آب شدم
من چقدر خر بودم صدای در رو نشنیدم
همه افکار منفی در عرض چند ثانیه تو ذهنم جمع شد.
با صدای الو الوی دوستم به خودم اومدم و همه چیز رو بهش گفتم اونم نامردی نکرد و زد زیر خنده گفت اشکال نداره فوقش چند بار ممه هات رو میدی میخوره حل میشه بهش تشری کردم و ازش خدافظی کردم .
اون روز کلا دمق بودم .
احسان هر چقدر پرسید چته و چرا اینجور پکر و دمقی هیچی نگفتم.
یه هفته از ماجرا می گذشت و تو اون یه هفته من به چشم پدرشوهرم دیده نشدم. تا اینکه یه روز مادرشوهرم با برادر و خانواده برادرش رفت مشهد و پدرشوهرم تو خونه تنها بود .قبل شام بود زنگ در خونه زده شد . در رو باز کردم دیدم پدر شوهرم با صدای آروم گفت بیام تو؟ از جلوی در کنار رفتم و یه بفرما گفتم .
(بخاطر شوهرم لباس تمیز پوشیده بودم و آرایش کرده بودم چون میدونستم رژ قرمز دوست داره رژ قرمز زده بودم .) پدر شوهرم نشست رو مبل منم صدا کرد و گفت بشین کنارم . نشستم و به زمین خیره شدم…
تنها چیزی که تونستم بگم این جمله بود:( بابا ببخشید اون روز تو اون وضع دیدید منو)
دستش رو گذاشت روی رونم و گفت سرت رو بالا بیار مریم ! نگاهم تو نگاهش افتاد یه حس شهوت و حشر تو چشماش موج میزد دستش رو به لبم کشید و گفت دیدن بدن سفیدت و اون ممه هات یه هفتس منو از خواب و خوراک انداخته. با دستش موهام رو کلا تو دستش جمع کرد جوری که من برای احسان ساک زدنی جمع میکنه تو دستش بعد من هول داد سمت پایین
یه آخی گفتم و گفتم چیکار میکنی بابا چت شده ! شلوارش رو داد پایین و گفت میخوام امروز این بی خوابی رو تمومش کنم… هر چقدر التماسش کردم و گفتم بابا من زن پسرتم بیخیال و فلان اصلا فقط بیشتر انگار حشری تر میشد با التماس من ، کیر بزرگ و شق کردش از زیر شورت کاملا معلوم بود ، موهام رو ول کرد از دستش و من بلند شدم و با تشر گفتم بسه
ولی اون با یه حرکت شورتش رو دراورد و با دیدن کیرش منم سست شدم و دیگه صدام در نیومد…

بعد دیدن کیر پدرشوهرم شهوت منو هم گرفت احساس کردم از کصم یه آبی جاری شد
بی صدا موندم ، اومد رو به روم وایساد با صدای آروم ولی حشری گفت یه هفته اس دارم تو خیالم باهات سکس میکنم بازم موهام رو تو دستش گرفت و پیچید کیرش بزرگ بود تقریبا دو برابر کیر احسان رگ کیرش از حشریت بیرون زده بود و سر کیرش اندازه طالبی شده بود
کیرش رو میمالید به لبام و با یه صدای نالان ضعیف میگفت بخور دختر بخور
چشام رو بستم انگار دیگه خودم رو دادم به دست شهوت
سر کیرش رو یه بوس کردم و رژ قرمزم موند رو سر کیر شق شدش، آروم کیرش رو کردم تو دهنم و براش آروم و رمانتیک ساک میزدم
باورم نمیشد همون پدرشوهری که بد اخلاق و دیکتاتور بود الان جلوی منه و من دارم براش ساک میزنم
از شدت لذت ناله هاش بیشتر شد و قربون صدقم میرفت 🙁 عروس قشنگم کیر پدرشوهرت رو میخوری جوووون بخور مال توئه) کیرش رو تو دهنم نگه داشتم نبض زدن کیرش تو دهنم منو به لذت میرساند تو چشام نگاه میکرد و ناله میکرد
حس میکردم اون مرد دیکتاتور الان یه موم تو دست منه.
کیرش رو از دهنم در اوردم بلند شدم نشستم رو مبل شروع کرد لب گرفتن ازم کل رژم و آرایش محو شد
چیزی به اومدن احسان نمونده بود بهش گفتم
بابا الان احسان میاد بس کن
شروع کرد به درآوردن لباسم و زیر لب گفت غلط میکنه بیاد به گور منه پدرش بخنده بیاد من این هلو رو از دست نمیدم
همینجور که میگفت سوتینم رو باز کرد و ممه هام افتادن جلوش نامردی نکرد و افتاد به جون ممه هام
وقت ناله های من بود و التماسم که نکن گاز نگیر کبود میشه ولی مگه گوشش بدهکار بود انقدر میک زد که دیگه حس کردم نوک ممه هام بی حس شده همونجور میک زنان و لیس زنان اومد سمت کصم با ناله گفتم
وای نه نگو که میخوای کصم رو بخوری گفت آره نفسم میخورمش
پاهام رو از هم باز کرد کصم پر آب بود فکر کردم چندشش میشه ولی نه دوتا با دستش ضربه زد به چوچولم و شروع کرد به زبون زدن
دیگه رو آسمونا بودم آخه احسان هیچ وقت کصم رو نمیخورد ولی باباش با ولع زبون میزد بخصوص وقتی میخورد تو چشام نگاه میکرد لذت رو چند برابر میکرد
یهو کل وجودم گر گرفت و ناله هام شدت گرفت نمیدونستم چی میگم فقط داد میزدم بابا بخور جووون پدر شوهر جونم بخور کل بدنم به لرزه افتاد و تو دهن پدر شوهرم ارضا شدم انگار همین کار به شهوتش ده برابر جون داد بلند شد و کیرش رو بدون مقدمه کرد تو کصم با تمام توان تا ته … یه جیغ بلندی کشیدم ولی دستش رو گذاشته بود رو دهنم و محکم تا ته تلمبه میزد تو کصم داشتم از لذت میمردم یهو دستش رو برداشت و لباش رو گذاشت رو لبام لبام رو میک میزد که همون بین گفت داره میاد آبم و باز به خوردن لبام ادامه داد … تلمبه هاش شدید شده بود نفسم بالا نمیومد رو زمین نبودم
(این همون مرده که من ازش میترسیدم الان دارم اینجور از کیرش لذت میبرم وای باورم نمیشه کیر پدرشوهرم تو کص منه)
لباش از لبام جدا شد و ناله خفیفی کرد و لرزید کیرش رو از کصم دراورد آبش از کصم میریخت بیرون با نارحتی گفتم بابا چرا ریختی تو کصم آبت رو
با چشای حشریش نگام کرد آروم بوسم کرد و گفت حیفم اومد این سوراخ بهشتی رو از آبم پر نکنم
صدای آیفون اومد …
احسان بود سریع پدرشوهرم لباساش رو برداشت و رفت بالا خونشون منم سریع پریدم حموم
احسان که دید در باز نشد با کلید باز کرد اومد تو
منم خودم رو گربه شور کردم و اومدم بیرون
تو اون یه هفته ای که مادر شوهرم نبود هر روز با پدرشوهرم سکس داشتم و از فانتزی هامون برای هم تعریف میکردیم و باهم انجام میدادیم
جلو هم برای هم جق میزدیم، رو صورتم ارضا میشد و خیلی فانتزی های دیگه … و الانم بعد از گذشت ۳سال باز باهم سکس داریم و از هم لذت میبریم …

نوشته: مریم

بازدید 5,110

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

12 پاسخ به “مریم و پدرشوهر کیرتیز (۱)”

  1. به گنجشک میگن منار تو کونت میگه قبول ولی منار کجا کون من کجا حالا تو هم آخه کوس کش تو عمرت طالبی ندیدی بی ناموس میگیم انقدر دادی کوست دروازه شده ولی کیرم تو دهنت طالبی چطوری تو دهنت جا شده

  2. میگم نویسنده های داستانهای پدر شوهر جدیدن تو بکن تو کیر پدر شوهر رو با طالبی مقایسه می‌کنند ؟!!!عجب!!شنیده بودیم کیر کله قارچی ولی کله طالبی ؟!!شاید منظورشون کیر طالب هست ؟میگم زیادی به افغان طالب دادیکیر طالب تو کون آدم دروغگو

  3. یعنی واقعا به روان شناس نیاز داری مادرت رو فاکیدم کجای این تفت داده هات با فرهنگ ما سازگاری داشت آخه چرا سس مینویسی؟؟؟؟؟

  4. به کوس و شعرهای بچه ها اهمیت نده . لذت میبری کیف میکنی حال میکنی . مگه چند سال عمر میکنیم باید استفاده کنیم . چند سال بعد که پدر شوهرت فوت کرد به شوهرت بگو تا از تو بیشتر لذت ببره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید