پدرشوهر و عروس

سلام من فاطمه هستم ۲۵ سالمه
۴ ساله ازدواج کردم و یدونه دختر دارم
ماجرا برمیگرده به زمانی که اوایل بارداریم بود .
خانوما میدونن اوایل حاملگی هورمون ها بهم میریزه شاید میل جنسی به شدت کاهش پیدا کنه یا افزایشی بشه و خیلی چیزای دیگه.
من میل جنسیم خیلی رفته بود بالا و تقریبا هر روز سکس میخواستم
شوهرم هادی گاهی با سکس گاهی هم با دستش منو ارضا میکرد . تا اینکه عید شد و من وارد سه ماهگی شدم . قرار شد چند روز اول عید رو بریم خونه پدرشوهر مادرشوهرم که تو شهرستانن و دو ساعت با ما فاصله دارن بمونیم که به فامیل هم سر بزنیم ،خلاصه به شهرستان رفتیم و بعد احوالپرسی و روبوسی عید دیدنی و… شب موقع خواب من از هادی خواستم ارضام کنه ولی چون خسته بود گفت بمونه بعدا . من داغ کرده بودم و دلم سکس و ارگاسم و کیر و… میخواست تو فکر سکس بودم که خوابم برد ، فردای اون روز هادی قرار شد مادرش رو ببره به خونه یکی از آشناها هم عیادت هم عید دیدنی ، از اونجایی که من نمیشناختم و حوصله هم نداشتم نرفتم
بعد رفتن هادی و مامانش من باز کصم داغ کرد و دلم یه سکس حسابی میخواست ولی پدر شوهرم خونه بود چیکار میکردم داشتم تو آتش شهوت و حشریت میسوختم ای بر پدر سکس لعنت .
از اتاق رفتم بیرون ، پذیرایی رو دید زدم پدر شوهرم رو مبل نشسته بود و تلوزیون نگاه میکرد بهش گفتم بابا چیزی نیاز دارید بیارم ؟ آروم گفت نه منم از فرصت استفاده کردم و گفتم پس من یه چرت میزنم تا هادی اینا برگردن . با سر تائید کرد و من رفتم اتاق
دراز کشیدم و شروع کردم با خودم ور رفتن
اول ممه هام رو تو دستم گرفتم و نوکشون رو فشار دادم که لذت خاصی بهم میداد بعد یه دستم رو بردم داخل شلوارم و اون یکی روی ممه هام بازی میدادم و شروع کردم چوچولم رو مالیدن اوج لذت رو داشتم با لرزیدن بدنم و ارگاسمم این لذت به حداکثر رسید بعد ارضا شدنم چشمم افتاد به در که دیدم کمی بازه و نصف یه کیر بزرگ و کفت با سرش که اندازه طالبیه معلومه از پشت در، از ترس و تعجب گلوم خشک شد نفسم بند اومده بود تا اومدم خودم رو جمع کنم دیدم صدای ناله خفیف اومد و آب کیرش پاشید خوب نگاه کردم دیدم دست پدر شوهرمه که کیر رو میماله و صدای ناله خفیف هم صدای خودشه بیشتر ترس ورم داشت یعنی هم چیز رو دیده
ممه هایی که بیرون بودن رو مالیدنشون رو لرز بدنم رو
وای حالا چیکار کنم یعنی به هادی میگه؟ نه اگه میخواست بگه با جق زدن من جق نمیزد
منم آتو دارم ازش اگه آتو بپیچه برام.
همه اینا تو ذهنم داشت مرور میشد و چشم از اون کیر بر نمیداشتم بعد اومدن آبش کیر رو آروم فشار داد تا آبش کامل در بیاد بعد سریع رفت.
تو ذهنم کلی سوال بود و شهوت اون کیر که چه بزرگ بود و پدرشوهرم با جق زدن من جق زده این بیشتر حشریم میکرد
طولی نکشید بعد اون ماجرا هادی و مامانش اومدن ولی من از اتاق بیرون نیومدم و خودم رو به خواب زدم و آروم آروم واقعا به خواب رفتم .
با صدای هادی از خواب بیدار شدم:(فاطمه ،فاطمه بسه خواب ، بیدار شو شام آمادس) چشمام رو که باز کردم تموم چیزایی که دیدم مثل برق از جلو چشام رد شد
وای حالا باید با پدرشوهرم رو به رو بشم چاره ای ندارم چیکار کنم
به هادی گفتم بره و خودمم کمی بعد رفتم پذیرایی سفره آماده بود و منتظر من بودن
تو راهرو دستم رو شستم و نشستم کنار سفره دقیقا رو به روی پدر شوهرم ، با یه نگاه سنگینی منو نگاه میکرد مدل نگاهش برای چند ساعت پیش نبود فرق داشت حس کردم تو نگاهش شهوت قاطیه
با هر بدبختی بود شام تموم شد و اون شب من تو خودم بودم و نگاه پدرشوهرم رو من ،
بیشتر منو به حرف میکشید و بیشتر باهام حرف میزد . اینم بگم پدرشوهرم ۵۲ سالشه و جوون مونده تو موهاش بیشتر از دو ،سه تار سفید پیدا نمیشه .
اون روز گذشت فردا قرار بود پدرشوهرم بره بازار چون از تهران مهمون داشتن برای ناهار خرید کنه من چون حامله بودم زیاد کار خاصی نمی کردم و به جای من پسرشون کار میکرد
رو مبل نشسته بودم پدر شوهرم اومد با لبخند و با صدای آرومش بهم گفت میری توام بیا با من، نشستی تو خونه چیکار هادی هست کمک میکنه دیگه
مادرشوهر بدبختمم از همه جا بیخبر پشت حرف شوهرش رو گرفت که آره برو حال و هوات عوض شه
کمی نه و نوچ و اینا گفتم دیدم هادی هم اصرار کرد بلند شدم با اکراه آماده شدم و رفتم
از پدر شوهرم خجالت میکشیدم ولی زیر چشمی به اون کیر هم نگاه می انداختم
حس میکردم نیم خیزه
از اول که نشستم تو ماشین فهمیدم بند سوتینمم پیچ خورده و کمرم رو اذیت میکرد هی تکون میخوردم که پدر شوهرم گفت دختر چته
آروم گفتم بند لباس زیرم پیچ خورده اذیت میکنه
انتظار نداشتم برای این جملش ولی گفت مانتوت رو از زیرت بنداز اینور دستم بره زیر لباست درستش کنم
گفتم نه اونطور نمیشه که بد پوشیدم بیخیال بابا
گفت نه خب اذیت میشی
از من انکار و از پدر شوهرم اصرار
دستش رو گذاشت روی رونم و آروم گفت اونی که میگم رو انجام بده بذار درستش کنم
به خیابون نگاه کردم اصلا مسیر بازار نبود
با خنده گفتم انقدر درگیر بند سوتینم شدیم مسیر در رفت از دستت بابا
یه جا ماشین رو نگه داشت گفت نه خودم اینجا اومدم تا راحت لباست رو درست کنم
آب دهنم رو قورت دادم ولی صدام در نیومد نباید میفهمید دیروز همه چی رو دیدم
دستش رو انداخت از زیر مانتو و لباسم و بند سوتین رو باز کرد و پیچ خوردگیش رو درست کرد
سوتین که باز شد ممه هام شل شدن دیدم داره زمان رو لفت میده گفتم بابا میتونید ببندیدن گفت نه نمی بینم که باید ببینم، مانتوت نمیزاره سوتین رو ول کرد گفت دکمه هات رو باز کن
دکمه ها رو باز کردم
سینه هام بخاطر حاملگی دو برابر شده بودن و بزرگ حالا راحت تر دسترسی داشت پشتم رو کردم بهش گفتم ببخشید زشت شد همین که میخواستم ادامه رو بگم دوتا دستش رو از پشت آورد ممه هام رو تو دستش گرفت
جا خوردم و شوکه شدم گفتم چیکار میکنید بابا
با صدای خفه و حشری گفت برنگرد لطفا
بعد شروع کرد ممه هام رو مالیدن و نوکش رو فشار دادن
منم حشرم داشت میزد بالا ولی چون شوکه بودم سخت تر حشری شدم
سعی کردم دستش رو از ممه هام جدا کنم که خودش ول کرد ماشین رو روشن کرد و با سرعت ۱۲۰ تو شهر میرفت تا از شهر خارج شد و یه جای خلوت نگه داشت در ماشین رو قفل کرد و صندلی خودشم خوابوند صندلی منم خوابوند بهم گفت دیروز همه چی رو دیده و خودش هم با جق من جق زده
من بهت زده بهش نگاه میکردم که دیدم داره کمرش رو باز میکنه
با صدای حشری گفت دیروز ارضا شدنی آروم میگفتی کیر میخوام بیا اینم کیر مال تو
شلوارش رو کمی کشید پایین کیر بزرگ و کلفتش یهو زد بیرون
واااای چه کیر خوشگل و خوش فرمی جووون این میره تو کس مادر شوهرم
بترکی مادرشوهر
کیر پدرشوهرم ۷،۸سانت بزرگ تر از کیر پسرش بود با سر بزرگ که خانوما میدونن عالیه وقتی میره تو کس ،رگای کیرش بیرون زده بود
دستم رو گرفت و گذاشت رو کیرش با ناله گفت مال توئه هرکار میخوای بکن
حشری شده بودم دلم میخواست تا ته کیرش بره تو کصم
دیگه وقتش بود
همه چی اماده بود
خودش میخواست
تو چشاش نگاه کردم
شهوت و حشریت موج میزد
لپاش قرمز شده بود و نفساش عمیق شده بود
سرم رو آوردم پایین یهو گفت چیکار میکنی فاطمه
گفتم میخوام بخورم برات
یه آه بلندی کشید و گفت ۳۳ ساله زنم نخورده
خندیدم گفتم من میخورم برات
سر کیرشو اروم با زبونم لیس میزدم و اونم از حشر زیاد ناله میکرد شروع کردم ساک زدن براش دیگه تو اوج بود و فقط آخ و آه و اوووف میکرد و ممه هام رو با دستش فشار میداد و گاهی هم این جمله رو میگفت بخور فاطمه برای پدر شوهرت ساک بزن که محتاجته
کیرش رو تو دهنم نگه داشتم نبض زدنای کیرش حشری ترم میکرد یهو با تمام توان کیرش رو محکم کرد تا حلقم نفسم در نمیومد بعد چند ثانیه در اورد کیرش رو از دهنم که منم هی عوق زدم موهام رو گرفت تو دستش گفت میکنمت فاطمه من تو رو امروز میکنم
رو صندلی که خوابونده بود دراز کشیدم بلوزم رو داد بالا و شروع کرد ممه هام رو میک زدن با ولع میخورد و منم کیرش رو میمالیدم وقت این بود شلوارم رو در بیاره
کونم رو دادم بالا تا راحت تر بتونه در بیاره
شلوارم رو کامل درآورد
من عادت پوشیدن شورت ندارم مگر تو مواقع اضطراری
شلوارم رو که دراورد کصم زد بیرون یه لحظه سرش رو اورد بالا اینور اونور رو نگاه کرد از پنجره دید نه مگس هم پر نمیزنه بازم اومد رو کار باز شروع کرد خوردن ممه هام ، با دندونش نوک ممه هام رو میگرفت کمی میکشید که منم صدای ناله ام بلند شده بود با این کارش .
بعد با دستش چوچولم رو میمالید انتظار نداشتم برای این جملش ولی گفت مانتوت رو از زیرت بنداز اینور دستم بره زیر لباست درستش کنم
گفتم نه اونطور نمیشه که بد پوشیدم بیخیال بابا
گفت نه خب اذیت میشی
از من انکار و از پدر شوهرم اصرار
دستش رو گذاشت روی رونم و آروم گفت اونی که میگم رو انجام بده بذار درستش کنم
به خیابون نگاه کردم اصلا مسیر بازار نبود
با خنده گفتم انقدر درگیر بند سوتینم شدیم مسیر در رفت از دستت بابا
یه جا ماشین رو نگه داشت گفت نه خودم اینجا اومدم تا راحت لباست رو درست کنم
آب دهنم رو قورت دادم ولی صدام در نیومد نباید میفهمید دیروز همه چی رو دیدم
دستش رو انداخت از زیر مانتو و لباسم و بند سوتین رو باز کرد و پیچ خوردگیش رو درست کرد
سوتین که باز شد ممه هام شل شدن دیدم داره زمان رو لفت میده گفتم بابا میتونید ببندیدن گفت نه نمی بینم که باید ببینم، مانتوت نمیزاره سوتین رو ول کرد گفت دکمه هات رو باز کن
دکمه ها رو باز کردم
سینه هام بخاطر حاملگی دو برابر شده بودن و بزرگ حالا راحت تر دسترسی داشت پشتم رو کردم بهش گفتم ببخشید زشت شد همین که میخواستم ادامه رو بگم دوتا دستش رو از پشت آورد ممه هام رو تو دستش گرفت
جا خوردم و شوکه شدم گفتم چیکار میکنید بابا
با صدای خفه و حشری گفت برنگرد لطفا
بعد شروع کرد ممه هام رو مالیدن و نوکش رو فشار دادن
منم حشرم داشت میزد بالا ولی چون شوکه بودم سخت تر حشری شدم
سعی کردم دستش رو از ممه هام جدا کنم که خودش ول کرد ماشین رو روشن کرد و با سرعت ۱۲۰ تو شهر میرفت تا از شهر خارج شد و یه جای خلوت نگه داشت در ماشین رو قفل کرد و صندلی خودشم خوابوند صندلی منم خوابوند بهم گفت دیروز همه چی رو دیده و خودش هم با جق من جق زده
من بهت زده بهش نگاه میکردم که دیدم داره کمرش رو باز میکنه
با صدای حشری گفت دیروز ارضا شدنی آروم میگفتی کیر میخوام بیا اینم کیر مال تو
شلوارش رو کمی کشید پایین کیر بزرگ و کلفتش یهو زد بیرون
واااای چه کیر خوشگل و خوش فرمی جووون این میره تو کس مادر شوهرم
بترکی مادرشوهر
کیر پدرشوهرم ۷،۸سانت بزرگ تر از کیر پسرش بود با سر بزرگ که خانوما میدونن عالیه وقتی میره تو کس ،رگای کیرش بیرون زده بود
دستم رو گرفت و گذاشت رو کیرش با ناله گفت مال توئه هرکار میخوای بکن
حشری شده بودم دلم میخواست تا ته کیرش بره تو کصم
دیگه وقتش بود
همه چی اماده بود
خودش میخواست
تو چشاش نگاه کردم
شهوت و حشریت موج میزد
لپاش قرمز شده بود و نفساش عمیق شده بود
سرم رو آوردم پایین یهو گفت چیکار میکنی فاطمه
گفتم میخوام بخورم برات
یه آه بلندی کشید و گفت ۳۳ ساله زنم نخورده
خندیدم گفتم من میخورم برات
سر کیرشو اروم با زبونم لیس میزدم و اونم از حشر زیاد ناله میکرد شروع کردم ساک زدن براش دیگه تو اوج بود و فقط آخ و آه و اوووف میکرد و ممه هام رو با دستش فشار میداد و گاهی هم این جمله رو میگفت بخور فاطمه برای پدر شوهرت ساک بزن که محتاجته
کیرش رو تو دهنم نگه داشتم نبض زدنای کیرش حشری ترم میکرد یهو با تمام توان کیرش رو محکم کرد تا حلقم نفسم در نمیومد بعد چند ثانیه در اورد کیرش رو از دهنم که منم هی عوق زدم موهام رو گرفت تو دستش گفت میکنمت فاطمه من تو رو امروز میکنم
رو صندلی که خوابونده بود دراز کشیدم بلوزم رو داد بالا و شروع کرد ممه هام رو میک زدن با ولع میخورد و منم کیرش رو میمالیدم وقت این بود شلوارم رو در بیاره
کونم رو دادم بالا تا راحت تر بتونه در بیاره
شلوارم رو کامل درآورد
من عادت پوشیدن شورت ندارم مگر تو مواقع اضطراری
شلوارم رو که دراورد کصم زد بیرون یه لحظه سرش رو اورد بالا اینور اونور رو نگاه کرد از پنجره دید نه مگس هم پر نمیزنه بازم اومد رو کار باز شروع کرد خوردن ممه هام ، با دندونش نوک ممه هام رو میگرفت کمی میکشید که منم صدای ناله ام بلند شده بود با این کارش .
بعد با دستش چوچولم رو میمالید
خودش رو کمی جا به جا کرد و برام جا باز کرد گفت بیا بشین رو کیر پدر شوهرت سواری بدم بهت
کمی سختم بود جا تنگ بود ولی با هر زحمتی بود رفتم نشستم رو کیرش پاهام رو کنارش گذاشتم و کیرش رو با دستم هدایت کردم تو کصم
کیرش خیلیییی بزرگ بود با اینکه خودم آروم داخل کصم کردم ولی نفسم بند اومده بود و ناله هام بیشتر شده بود دستش رو به کمرم قفل کرد و من و به خودش چسبوند آروم تلمبه میزد
تو چشام نگاه میکرد و میگفت من دارم میکنمت تو داری به پدر شوهرت کس میدی
لبام رو میخورد و تلمبه هاش رو بیشتر میکرد
نفسم دیگه در نمیومد
فقط گاهی میگفتم بکن محکم تر بزن
داشتم ارضا میشدم
هنوز داشت لبم رو میخورد بهش گفتم میخواد آبم بیاد که کمی خودش رو داد بالا و منم آورد بالاتر ممه ام رو گذاشت دهنش اوووف چه ترکیبی شد کیر تو کصم یه دست دور کمرم ممه ام تو دهنش
نفسم در نمیومد تند تر کرده بود تلمبه هاش رو
کل بدنم گر گرفت جیغ میزدم اونم نامردی نکرد و با تمام توان میکوبید
ماشین افتضاح تکون میخورد اگه کسی رد میشد میفهمید که تو این ماشین یکی گاییده میشه. یهو کل بدنم منقبض شد و لرزیدم ولی تلمبه هاش قطع نشد داشتم میمردم دیگه نمیدونستم چی میگم بهش فحش میدادم 🙁
اووووف پدرشوهرجووونم کصم دهنت
اووووف داری منو می گایید کثافت
آییی چه کیری داری تو
عاشقتم
منو بکن)
با حرفای من بیشتر حشری شد باز وحشیانه تلمبه زد و اونم یه ناله شدیدی کرد و بدنش لرزید
کل آبش رو ریخت تو کصم
کل بدنمون پر عرق بود وضعیتمون افتضاح بود لباسا تو ماشین پخش بود کمی دوتامونم رو صندلی دراز کشیدیم
پدرشوهرم فقط قربون صدقم میرفت و دستم رو میبوسید
به کیرش نگاه کردم
اون کیر با اون عظمت الان یه کوچولوی نرمالو بود:))))
با دستمال کیرش رو پاک کردم شلوار و شورتش رو کشید بالا و لباساش رو درست کرد
بعد هم کصم رو پاک کرد ولی هنوز از کصم آبش داشت میزد بیرون
بهش گفتم یه سرویس بهداشتی پیدا کنه تا کامل بشورم و تخلیه شه آبش
بعد با خنده گفتم شانس اوردی حاملم ولا بجای بابابزرگ الان بابا میشدی
از لبم یه بوس کرد گفت از تو من بچه هم میخوام عشقم
شلوارم رو پوشیدم و لباسام رو مرتب کردم و راه افتادیم.
اون روز لذت بخش ترین و پر استرس ترین و جالب ترین سکسی بود که انجام دادیم .
بعد اون روز هروقت تنها میشدیم یا سکس می کردیم یا میمالیدیم همو
تا دیگع دکتر سکس رو منع کرد و فقط میمالید به کصم و ارضا میشد…

نوشته: فاطمه

بازدید 12,048

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “پدرشوهر و عروس”

  1. اون از قاطی کردن داستانت ، اینم از اینکه فراموش کردی رفتی عید دیدنی یه سر بزنی به مادر شوهرت و بعد جای پدر شوهر و شوهرت عوض شد و دایم لنگات هوا بود سکس و بمال بمال در جریان بود تا ماه آخر دکتر سکس منع کرد ،میگم چه عید طولانی و پر باری بود واست ، حالا بماند وسط روز تو ماشین با خیال راحت لخت می‌کنی کص میدی با او شکمت .چی میزنی تو پسر یا دختر خانم .

  2. به نظر من هیچ سکسی نمی‌تونه سریع اتفاق بیفته. مگه اینکه از مدتهاقبل دو طرفریا یک طرف مقدماتش رو چیده باشه

  3. داستانت روان بود هرچند یه بخشی از داستان رو دوبارنوشتی ولی این جور روابط ان قدر سریع اتفاق نمی افته میشه گفت داستان واقعیت نداشت

  4. خجالت نمیکشی اسم مهمترین عضو جنسی خکوت رو بلد نیستی ؟کص یعنی آوازکُس درسته

  5. تو بعضی از اقوام اول پدر شوهر عروس می‌کنه تا چشم دوتا سیر بشه پسرم یاد بگیره بکارت دختر ثابت

  6. سامعلیکنخونده دیس لایک و نپسندیدم / واما اقای 1HUNTER BUTT محترم چون عروس دارین حتما مسن هستین و مویی سپید کردین پس جناب شما خودتون اگر دختر داشته باشین داماد هم دارین و دختر شما هم پدر شوهری دارن که مثل شما عروس شون میشهدایا راضی هستین که اون همین برنامه رو که بقول خودت روش داری کار می کنی براش اجرایی کنه و این خوشحالت می کنه و یا میخوای بری شکمش سفره کنی و شناسنامه اش وباطل و سینه قبرستون جاش بدی ولی حالا دختر مردم شده عروست وایا اول خداو بعد پسرت این جریان رو بفهمند دیگه می تونی توی اون خونه زندگی کنی .اولا که اگه برادر های دختر و پدر زن پسرت نکشنت و شکایت به قانون میبرنند و به جرم زنای محصنه حکم سنگسار و اعدام برات اجرا میشه باشرایطش و چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی و اون عروس حکم دختر خودت و داره ناموسته کدوم پدری با دخترش که ناموس پسرسشه برای لذت زود گذر این عمل شنیع و قبیح رو انجام میده که عواقب خیلی خیلی بد داره و عقوبت و عذاب و دنیوی و آخرتی داره رو مپسند . پس چیزی که برای خود نمی پسندی بر دگران نپسند /.زت زیاد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید