سرباز آموزشی (۲)

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
من چند وقت پیش داستانی تخت عنوان سربازاموزشی
یک نوشته بودم حالا الباقی داستان رو براتون مینویسم امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه
خلاصه بعدازون افتضاح کوفتی و پریدن تمام لذت و عشق وکیف با اعصابی خورد خجالت از دستشویی بیرون آمدم بیرون و به سمت آسایشگاه منتظر عکس العمل جناب سرگرد محترم
خلاصه بابی حوصله کی آمدم خودم و پخش تخت کردم و به عاقبت کار فکر میکردم ذهنم عجیب درگیر این موضوع بود توی همین افکار خوابم برد اینکه صدای نگهبان آسایشگاه بلند شد برپا برپا شروع به بیدار کردن سربازها شدو من هم بیدار شدم وبا نگرانی همراه با خجالت خودمو جمع وجور کردم وبعدازگرفتن صبحانه تخمی طبق روال رفتم پستم رو تحویل گرفتم هوا روشن شد پرسنل کادر هم کم کم پیدا شدن اما جناب سرگرد اصلان به روی من نیاوردی انگار اتفاقی نیفتاده و رفتارش با من اصلان تغییری نکرد که این واکنش برام خیلی خوشایند بود.
تمرکزم رو جمع کردم روی زیباترین گروهبان که هر موقع میدیدمش دستو پام به لرزه می افتاد.
خدایا چطوری میتونم خودم و به سرگروهبان نزدیک کنم یک مدتی گذشت تا گردان رو بردن برای آموزش نظامی پنهان شدن و چادر زدن و که الان هرچی فکر میکنم اسمش رو یادم نمیاد یک هفته ای توی گردان کسی نبود به جز همین نگهبان هایی که معاف از رزم بودن و نگهبان دائمی بودن همه گروهبان‌های وظیفه هم رفته بودن به جوز عشق من که نمی‌دونم به چه علتی نرفته بودوگه گاهی به ماهم سر میزد تا منودیدگفت فلانی ناهارخوری توکه گرفتی نهار من هم رو هم بگیر بیار آسایشگاه مربی‌ها گفتم باشه ظهر نهار که آوردن ظرف خودم و سرگروهبان رو گرفتم بردم آسایشگاه و به سرگروهبان دادم همین که خواستم برگردم به محل پستم گفت کجا میری گفتم دارم میرم سر پستم که گفت نمیخواد بری گفتم نمیشه ترک پست کنم گفت عیبی نداره پستت زیاد مهم نیست بشین همینجا غذا تو بخور منم تنها هستم تنهایی بهم نمیچسبه
منم از خدا خواسته نشستم به غذاخوردن همین طور که غذامیخوردم یک چشمم به غذام لودویک چشمم به جلوی شلوار گروهبان باقلمبه بزرگ باور کنید نمیتونستم درست غذا بخورم دوست داشتم بجای قاشق غذاکیراین بچه خوشگله توی دهنم بود.
خلاصه بهر بدبختی ناهار رو خوردم و ظرف گروهبان رو گرفتم رفتم شستم آوردم بهش دادم بعد گفتم سرگروهبان با من کاری ندارین برم گفت نه برو همین که آمدم از آسایشگاه بیام بیرون که داد گروهبان بالا رفت برگشتم دیدم که یکی از روشهای پاش روبات گرفته و نمیتونه پاشوراست کنه دویدم شروع به ماساژ دادن ران
کردم ران پایش مثل چوب سفت شده بود یک ده دقیقه ای ماساژ دادن کمی بهتر شده در ضمن همینجور که ماساژ میدادم دستم رو هی به کیرش میزدم آروم شدن پاش کیرشم داشت تکون میخورد و خرسند بودم از این روند و هی خودش جمع میکرد که دیده نشه ولی من که حرص کیرداشتم فهمیده بودم آخ جون
یکباره گفت بسته خوب شدم نمیخواد ماساژ بدی گفتم نه اگه خوب انجام ندم با این اتفاق دوباره برات به وجود میاد و هی دستمو میزدم به شفت خوشگلش دیدم اینجوری دارم ازدست میرم خندیم گفتم سرگروهبان مثل اینکه گروهبان کوچیکه هم ماساژ میخواد اون هم خندید اره اینطوری که تو ماساژ میدی خوب معلومه که اینم میخواد.
گفتم پس این ومنتظرنذارمش دستم و گذاشتم روی کیرش که یک هو از جاش پرید روی هوا گفت داری چیکار میکنی گفتم خوب می‌خوام ماساژش بدم ومن این کیرکلفت وبزرگ رومیمالوندم دست انداختم شلوارشو همراه با شورتش کشیدم پایین جونننننننن عجب کیرخوشگل وسفیدو پر رگ برجسته با اون کلاهک بزرگ و گرد وباحالش کردم توی دهنم از کلفتیش دهنم پر شده بود توی دهنم با زبونم لیس میزدم سر زبونم توی سوراخ بزرگ کلاهک کیرش میکردم چقدرکیرخوردن خوشمزه هستش باکمی بازی کردن و زبان زدن صداش دراومد چقدر حرفه ای کار می‌کنی حالااین کیرتوی کونت جامیشه یانه گفتم نمی‌دونم امتحان کن.
از تخت امدپایین ومن به شکم خوابیدم شلوارمو کشیدم پایین جونننننننن چه کون سفیدی کردن داره این کون
کیرشوتف زدویک تف ابدارهم به سوراخ من انداخت وقتی سرکیرشوبه دم سوراخ کونم که خوردیک حال خوش وصف ناشدنی بهم دست داد که تااون موقعی که کون داده بودم تجربه نکرده بودم بایک فشارنسبتا زیادسرکیرنرمش رفت توی کونم آخ آخ اخم به هوارفت کمی صبر کرد دوباره فشاردادبازیکم دیگه ازکیرش توی کونم جابازکردکمی بازصبرکردومن هم باتوجه به اینکه کونم عادت داشت به انواع و اقسام کیرهای جورواجوراعم ازگلفت ونازک وبزرگ وکوچیک سیاه وسفیدولی خدایش این یکی خیلی دردناک بودوتحملش سخت بود گفتم سرگروهبان تاهمینجاکه تورفته رضایت بده تاهنوزپاره نشدم اونهم خندش گرفته بودوگفت باشه وشروع به تلمبه زدن کرد خوب آب دهان زودخشک میشه کیرشومثل خرطوم فیل کشید بیرون که انگاری جیگرم وازسوراخ کونم کشیدن بیرون رفت سراغ کیفش که توی کمدش بود یک کرم صورت برداشت وامدسمت من بااون کیرغیرادم واری خخخخخخ گفتم سرگروهبان میخوایی چکارکنی نکنه کرم بزنی بکنی توی سوراخ پایین ازسوراخ دهنم بیا بیرون خندیدوگفت نه نترس اتفاقی نمی افته نگران نباش نصف قوطی کرم روبه سرکیرش مالیدباورکنیداگه مابقی کرم روبه بدنه کیرش میمالیدقوطی کرم خالی می‌شدیک انگشت کرم روبه سوراخ من زد بعدکمی انگشت کردوکیرچربشوگذاشت دم سوراخ کونم وبایک فشارچپوندش توی کونم این میله‌ های تخت روفشارمیدام ومتکای زیرسرم روگارمیگرفتم ویک صدای ناهنجار بلندی ازم خارج شدکه صداش فکر کنم تا میدان تیر رفت دوتا که تلمبه زد آب کیرم بافشارزدبیرون اون هم داشت به تلمبه زدن خودش ادامه میداد خدا خدا میکردم کارش زودتمام بشه چون به راحتی یک چماق روتوی کونم حس میکردم تا ده دقیقه ای طول کشید که آبش امدباورکنیدکه انگارشیلنگ آب تانکرروتوی کونم خالی کردن نمی‌دونم اینهمه آب وازکجا اوردوریخت توی کونم پنج دقیقه روی من افتاده بودشش تا لیوان بزرگ آب خالی کرد.
کیرشو کشید بیرون حالت نمیخواب داشت من هم شلوارم رو کشیدم بالا تا سرویس بهداشتی گشاد گشاد راه میرفتم و این قضیه چند روزی ادامه داشت و هر کسی سوال می کرد که چی شده میگفتم که لای پاهام عرق سوز شده خخخخخخخ
خوب امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه اگه دوست داشتین بگین که ادامه داستان رو براتون تعریف کنم
باحترامات فراوان بدرود

نوشته: سعید

بازدید 15,366

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “سرباز آموزشی (۲)”

  1. آخه آبله.تو داستان پیش رو نزدیک به دو سال پیش نوشتی.الان انتظار داری بشینیم تا قسمت بعدن بنویسی؟دیوونه ای بخدا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید