سال ۹۲ بود و تن دادم به اجباری سربازی تو کیلومترها دور از خونه مون. از لحظه ای که ما رو سوار اتوبوس کردن حس خفگی و ترس رو تجربه میکردم. من جثه ام ، فیسم ، حتی تن صدام با بقیه فرق داشت. من ریزه میزه و بیبی فیس که ریشام هنوز در نیومده بودن با صدای نازک وسط کلی پسر که بوی تستوسترون میدادن. همه میگن شب اول خدمت سخت ترین شیشه اما برای من سخت تر بود تا صبح خوابم نمیبرد تمام تیکه ها و نگاه های خاصی که از صبح دیده بودم و شنیده بودم و مرور میکردم. صد بار تو ذهنم به خودم میگفتم من تو این خدمتی بلایی سرم میاد. هر چند من پسر بی تجربه ای نبودم چند باری مورد عنایت دوستام با میل و رضایت خودم قرار گرفته بودم خیلی شده بود تو راه مدرسه یا تو کلاس منو بمالن و منم معمولا اعتراضی نمیکردم ولی واقعا از تجربه سکس کامل میترسیدم، اما حالا جایی بودم که شاید دیگه نتونم ازش فرار کنم.
شاید باورتون نشه ولی من دو ماه آموزشی مو بدون هیچ مشکلی رد کردم و نامه ترخیصی رو گرفتم و برگشتم اما طی اون دو ماه ی چیزی تو من تغییر کرد. من دیگه رضای سابق نبودم. دو ماه تمام با کوچکترین چیزی تحریک میشدم و از ته دلم دوست داشتم با یکی از اون همه پسر خوش هیکل دورم رابطه رو تجربه کنم. حتی عاشق چندتاشون شده بودم. تمام حرکات شنو زیر نظر داشتم . می فهمیدم همه بهم به چشم دیگه ای نگاه میکنن ولی نمیدونم چرا از سر ترس یا هر چی هیشکی اقدامی نکرد.
دو روز از برگشتم به شهرم می گذشت و من باید برای امریه که قبول شده بودم کارامو انجام میدادم. ولی من طی این دو روز همش در حال چت و گشتن تو چت روم های مختلف برای پیدا کردم ی پسر قابل اعتماد بودم . من باید تجربه اش میکردم.
بالاخره یکی رو از شهر نزدیکمون پیدا کردم و قرار گذاشتم باهاش .جواد ، یک پسر ۲۸ ساله، تیپ معمولی و البته مهربون. راحت تونست اعتمادمو جلب کنه و قرار شد ی مکان تو شهرشون اوکی کنه. فردا صبح با استرس بیدار شدمو رفتم حموم تموم بدنمو از نوک انگشت های پام تا زیر گردنم با تیغ شیو کردم تنها پشتمو نتونستم بزنم که اصلا مویی نداشت. تو آینه خودمو نگاه کردم. برق میزدم. قطره های آب روی بدنم سر میخورد. همونجا راست کرده بودم. اما جق نزدم تا پشیمون نشم. از حموم اومدم بیرون و داخل اتاقم ی شورت و سوتین که قبلا یواشکی از اتاق خواهرم برداشته بود رو پوشیدم. ی جوراب ساق کوتاه ، ی شلوار لی تنگ، وی تیشترت سفید لخت و گشادم روش پوشیدم . یکم زیر ابروهامو مرتب کردم و ادکلن زدم. برجستگی سوتین مشخص می شد مجبور شدم درش بیارم بزارم تو کیفم. خوشبختانه کسی خونه نبود.
وقتی رسیدم بهش زنگ زدم . منتظرم بود گفت میاد دنبالم. ی جک j3 سفید جلوم وایساد جواد بایه مرد سن بالا که پشت فرمون بود داخل ماشین بودن گفت بشین دیگه برات توضیح میدم. نشستم صندلی عقب و اونا برگشتن باهام دست دادن. جواد مثل پشت تلفن مهربون شروع کرد حرف زدن. دوستشو فرهاد معرفی کرد و گفت چون جایی نداشته مجبور شده با فرهاد برای مکان هماهنگ کنه. من خجالتی حرفی نزدم اما اونا مرتب ازم سوال میپرسیدن. چند سالته، چیکار میکنی، تا حالا تجربه داشتی، جوون چه سفیدی، چه پسر مودبی. منم با خجالت فقط یا با اره و نه جواب میدادم یا اصلا چیزی نمیگفتم. اما اونا مرتب جووون جووون میکردن و چشاشون داد میزد که ازم خوششون اومده. فرهاد که حدود ۴۰ تا ۴۵ بهش میخوره زیاد حرف نمی زد و بیشتر نگاه میکرد اما جواد برگشته بود سمت عقب و با دستاش پاهامو میمالید و با حرفاش تحریک میکرد. وسط صحبت هاش رو کرد به فرهاد و گفت : فرهاد این پسره خیلی شبیه اون بچه کونیس که دو ماه پیش کردیمش نه؟ فرهاد گفت: کدوم؟ همون زنپوشه که جوراب شلواری داشت؟ جواد: آره آره اونجا بود فهمیدم اینا کارشون همینه.
خلاصه رسیدیم مکان و من رفتم دستشویی خودمو خالی کردم و داخلمو تمیز اب گرفتم و اومدم بیرون . هنوز یخم باز نشده بود. جواد اومد منو برد تو اتاق و شروع کرد لخت کردن مو همزمان ازم لب گرفتن . تا لبشو گذاشت رو لبام انگار بهم ی جون تازه ای دادن و موتورم روشن شد. با ولع لبامو میخورد و من دستمو گذاشته بودم از روی شلوار روی کیرش که کاملا راست شده بود. وقتی لباسامو در اورد و چشمش خورد و به بدن سفید و بدون موم ی سوت کشید و گفت اووووف بابا حلالت عجب چیزی هستی فرهاااااد بیا اینو ببین چه کونیه…
فرهادم اضافه شد و گفت به به چه تمیز و سفیده چه حالی کنیم چه شورت قشنگی مال کیه؟ با خجالت گفتم مال خواهرمه جفتشون ی جوووون بلند گفتن و فرهاد گفت خواهرتو عشقه
جواد دوباره شروع کرد لب گرفتن و بعد من نشوند جلوی پاهاش . کمربندشو باز کرد و کیرش افتاد جلوی صورتم . خودم دهنمو باز کردم و کیرشو فرستاد تو دهنم. اروم تلمبه میزد و فرهاد کنارمون نگاه میکردو کیرشو میمالید. جواد سرمو گرفته بود تو دستاش و آروم تو دهنم تلمبه میزد منم گاهی عق میزدم. بعد منو برد رو تخت و داگیم کرد. رفتم پشتمو شورت زنانه رو در اورد و شروع کرد لیسیدن کونم و انگشت کردنم . ناخناش تیز بودنو دردم میومد و روبه جلو فرار میکرد اما اعتراضی نمیکردم. فرهادم اومد نشست جلوم و کیرشو داد دهنم . فرهاد رو به جواد گفت بکنش دیگه. جواد گفت: نه خیلی نازه میخوام بازم بدم ساک بزنه تو آماده شدی هر وقت بیا بکنش. بعد ۵ دقیقه انگشت شدن و ساک زدن جا به جا شدن و فرهاد که کیر کلفت تری هم داشت رفت پشتمو فرو کرد تا ته تو کونم ناله بلندی کشیدم و خواستم در برم اما جواد از جلو نگه داشت و دوباره کیرشو کرد تو دهنم. چند دقیقه که داشتم کیر فرهادم تو کونم حس میکردم دیگه دردش کم شده بود و مجدد کیرم سیخ شده بود. تو همین حین توجه ام به آینه قدی کنار تخت افتاد که منو بین دو تا مرد نشون میداد که از جلو و عقب در حال گاییده شدن بودم. واقعا صحنه عجیبی بود اگه کیر تو کونم نبود و هی عقب جلو نمیشدم قطعا ابم همون لحظه میومد. جواد کیرشو تا ته تو حلقم ف و کرد و همزمان فرهادم تا ته فشار داد تو کونم و اروم شد . رو به جواد گفتم من اومدم کاندومشو در اورد و جواد رفت پشتم اول به همون حالت داگی شروع کرد به کردن بعد منو خوابوند به پشت و پاهامو داد بالا ، بعد ایستاده دستامو زدم به دیوار، بعد خوابید من اومدم روش، تقریبا نیم ساعتی بدون وقفه داشت تلمبه میزد دیگه اشکام میخواست در بیاد . زیرش خوابیده بودم و اون روم خوابیده بود و اروم تلمبه میزد ، منم زیرش التماس میکردم ولم کنه فرهاد برگشت تو اتاق و با پوزخند بهم نگاه میکرد. اولین بار بود زیر کیر بودم یکی با تحقیر بهم نگاه میکرد. فرهاد گفت چند دست کردیش بابا بسه گناه داره گاییده شد حسابی
جواد گفت بابا من هنوز نیومدم میخوای بیای دوتایی بکنیم تو کونش؟ من التماس کردم تو رو خدا نه تو رو خدا نه پاره میشم گوه خوردم گوه خوردم جواد گفت اگه میخوای آبمو بیارم باید تا قطره آخرش بخوری باشه؟ گفتم باشه فقط از کونم بکش بیرون گفت باشه داگی شو دوباره قمبل کردمو فرو کرد تو کونم شروع سرعتی تلمبه زدن و از شونه هام گرفته بود جلو نرم یه ۵ دقیقه دیگه زد بعد گفت سریع بچرخ دهنتو باز کن کاندومو درآورد کیرشو کرد تو حلقم و چند تا عقب جلو کرد و آبشو ته دهنم حس میکردم و دلم میخواست عق بزنم اونم هی میگفت قورت بده قورت بده کونی. آبش که تموم شد افتادم رو تخت و شروع کردم جق زدن و ده ثانیه ای ابم اومد و ریخت رو شکمم فرهاد و جواد شروع کردن به خندیدن گفتن الحق که کونده ای بعد اون داستان مسیر زندگیم به کلی تغییر کرد.
نوشته: رضا
8 پاسخ به “ترخیص یا ترخیس؟ تجربه گروپ بعد سربازی”
آفرین قشنگ بود داستانتبازم بنویس
داستان نیاز نیست حتما واقعی باشهباید تحریک کننده باشهو حس لذت رو انتقال بده
من اوایل پسر می کردم، توی شهرهای کوچک خبری از دختر کردن نبود. الان که زن دارم و سالها هم پارتنر دختر داشتم، هنوز گاهی هوس کون پسر می کنم، انگار یه مزه دیگه ای داره
عالی بود.لطفا از خودت عکس هم بزار
خیلی خوب بود خوشم اومدالبته درسته که هیچ لذتی به پای کون دادن نمیرسه ولی اینکه برای اولین بار با دوتا کیر شروع کردی یکم غیر باور کرده داستانت رو
خیلی خوب بود تصویرسازیا عالی خودمو اونجا تصور کردم
عالییی بود 😍 ❤️
همیشه مکان دارم ، فاعلم فتیش سکس با گی های افغانی دارم ساکر مفعول سن کم پیام بدن مودبم و محترم و ۲۸ ساله