بچه بودم نمیدونم چند سالم بود ولی از یه جایی متوجه شدم دایی پسر عموم یه رفتاراو کارای عجیبی بام انجام میده نمیدونم از کی شروع کرده بود ولی از اونجا یادمه سوار اسبم میکرد و میگفت بریم از چشمه آب بیاریم ، ما توی روستای زیبایی زندگی میکردیم هواش سردسیر بود وقتی پشتم میشست با کونم ور میرفت دیگه میدونستم داره چیکار میکنه کیرشو میمالید به کمرم به کونم بوسم میکرد قربونم میفرست و فقط میگفت منو تو دیگه با هم دوستیم و یه کارایی میکنیم به عنوان بازی ولی کسی نباید متوجه بشه منم فکر میکردم کار بدی نیست و توی عمل انجام شده بودم
بار اولو که یادم هست رسیدیم سرچشمه یه پوست به من داد و با یه کاسه گفت اب پرش کن و گفت میخوام بشاشم توی چشمه من بالای چشمه داشتم مشکو پر میکردم که دیدم کیرشو دراورد اولین بار بود کیر غریبه می دیدم گله داشتن اسمش صفدر بود سیاه سوخته و درشت ولی کیرش سفید بود داشت باش بازی میکرد منتظر من بود کارم تموم بشه زیاد نگاش نمیکردم وقتی تموم شد یه نگاه کردم به کیرش. و یه حرف از دهنم پرید گفتم چقدر بزرگه دیگه ولکن نبود و میگفت یکم بش دست بزنی بزرگترم میشه ولی قبول نکردم بعد از کلی اسرار گفتم تو شاشیدی کثیفه دست نمیزنم ولی قبول کردم با کاسه آب بریزم روش بشوره بعد دست بزنم یه با اینکارو کردیم ولی بار دوم خودم آب ریختم و شروع کردم شستن بزرگتر از اون نشد ولی در کل برا من بزرگ بود برگشتنی کیرش لای کونم و شلوارم پایین ولی یادم نمیاد اب ازش اومد یا نه و همین شد شروع زندگی سخت و پر خفت و باحال من ادامه زیاد داره ولی الان حوصله نمیکنم ولی ببینید از یه نقطه میتونی به کجاها برسی ، این صفدر همسایه ما بودن و ما چندتا گوسفند داشتیم که برامون نگه داری میکردن
نوشته: ناصر
7 پاسخ به “بکن باشی بده زیاده (۱)”
حاج ناصر پس چرا کم نوشتی ؟!
کیر همون صفدر تو داستانتبرو پیش روانشناس آزیتا ساعیان و یه لطفب به خودت و ما بکن دیگه داستان ننویس
میگن همه بازیکنای بزرگ از زمین خاکی شروع میکنن و بعد به جاهای خوبی میرسن باور ندارید؟همین آقا ناصر گل خودمون رو ببینید که از کون دادن شروع کرده ولی برعکس بقیه تو همون کون دادن مونده وگرنه نوشتن اس ام اس به این دور و درازی کار هرکسی نیست و کون خیلی گشادی میطلبه😂😂😂
اوکی کون لقت
کونی ؛ دیگه ننویس . کیرم پس کلت
داستان جالبیه کاش بیشتر و با جزییات بنویسی
وقتی تو قهوه خونه نشستی ۲ سیب البالو داری میکشی ی سرگیجه میگیردت، شروع میکنی به نوشتن این داستان