عاشقانه‌های یک کاکولد (1)

بیشتر از شش ماه از ازدواجم با خانومم نگذشته بود که تصمیم گرفت بره سرکار تا هم درآمدمون بیشتر بشه هم از بیکاری تو خونه حوصلش سر نره،خیلی زود تو یه موسسه کامپیوتری کار پیدا کرد و مشغول شد.بعد دو هفته یه شب خیلی شاد و شنگول اومد خونه گفت که امروز یه کار خیلی خوب با یه حقوق عالی تو یه شرکت بزرگ پیدا کرده و فردا صبح باید منو ببری واسه مصاحبه،وقتی پرسیدم چجوری اینکارو پیدا کردی گفت یکی از مشتری های موسسه امروز بهم کارتشو داد و گفت که بیا تو شرکت ما کار کن با فلان مقدار حقوق و مزایا،حیف توست که اینجا وقتتو تلف کنی.فردا صبح آماده شدیم بریم شرکت جدید واسه مصاحبه.بیشتر از همیشه به خودش رسید،خانومم مثل همیشه زیبا بود،یه دختر زیبای توپر و سفید با قدی نسبتا بلند و سیمایی واقعا زیبا و جذاب که هر مردی رو شیفته خودش میکرد.شرکت جدید یه جایی بالای شهر و خیلی بزرگ و لوکس بود،بجز سرایدارشون که مرد بود داخل شرکت من هیچ مردی رو ندیدم،شش هفت نفری خانوم مشغول کار بودن،از این بابت خوشحال بودم که محیطش تقریبا کاملا زنانه بود.تو اتاقی منتظر موندیم گفتن الان رییس میاد،بعده یه ربع آقای رییس که اومدن جا خوردم،یه پسر جوون و خوشتیپ و خوش قیافه بود که اصلا به سن و سالش نمی‌خورد مالک و رییس همچین شرکتی باشه.پس از سلام و احوالپرسی و پرسیدن یه سری سوالات الکی،قرار شد تا یه هفته خانومم از شرکت قبلیش استعفا بده و شروع بکار کنه.
خانومم خیلی خوشحال بود،حق هم داشت البته هم حقوقش عالی بود همکارش راحتتر و باکلاس تر بود ولی با اینکه محیط شرکت کاملا زنانه بود ولی ته دلم به رییس شرکت بد دل بودم،وقتی حسمو به خانومم گفتم بلند خندید و گفت که مگه ندیدی چه دخترای خوشگلی اونجا کار میکردن منو میخواد چکار،این پولدار به این چیزا اهمیت نمیدن که اینا فقط دنبال پول و کار کشیدن از بقیه هستن…
بالاخره خانومم تو این شرکت جدید شروع بکار کرد،اوایل همه چی نرمال بود و از کارش خیلی راضی بود،هر روز روحیه اش بهتر میشد و من از اینکه هر روز داره شادتر و سرزنده تر میشه خوشحال بودم.هفته دوم شروع به کارش بود،احساس کردم یه مقدار تو خودشه،همش تو فکر بود،بی دلیل محبت بیش از حد بهم نشون میداد،توی سکس برخلاف قبل که سرد برخورد می‌کرد یجوری انگار میخواست بهم بیشتر حال بده و منو راضی کنه،بعد سکس بغلم میکرد و جمله های عاشقانه با گریه بهم میگفت و وقتی می‌پرسیدم چرا گریه میکنی می‌گفت خب بعضی خانوما وقتی به ارگاسم میرسن ناخودآگاه گریه میکنن از عشق و لذت زیاده همش…همه چی خوب پیش میرفت،خانومم به طرز عجیبی انگار هر روز داشت خوشگلتر و جذابتر می شد و من با دیدنش واقعا به خودم افتخار میکردم که خدا همچین زن زیبایی رو بهم داده.همیشه به سر و وضع و تمیزی اهمیت می داد ولی بعد از شروع بکار جدید همیشه اپیلاسیون میکرد و تو کل بدنش حتی نمیشد یه تار مو دید.یه روز بعدازظهر وقتی از سرکار برگشت،موقع عوض کردن لباساش با دیدن تن سفید و لختش نتونستم خودمو نگه دارم،جلوش نشستم تا کوس سفید و تپلشو لیس بزنم ولی برخلاف همیشه سریع دستشو گذاشت جلوی کوسش و نذاشت گفت نه الان نه باید برم حموم بعد…هر چقدر خواهش کردم که حموم نمی‌خواد الان باید لیست بزنم نذاشت در حالی که همیشه عاشق این کار بود.بعد اونروز چند بار دیگه اینکار تکرار شد ولی من بزور لیسش میزدم،کوسش طعم و بوی همیشگی خودشو نداشت و از طرفی هم خودشم انگار بجای لذت بردن یجورایی پس میکشید و موذب بود.
کم کم مشکوک میشدم بهش،چند بار دیگه بعد از برگشتنش از سر کار به خونه کوسش رو لیس میزدم تا طعم و بوشو حس کنم،اشتباه نمیکردم کوسش طعم و بوی کیر و آب کیر میداد و بخاطر همین بود بعد از شرکت اجازه نمی‌داد کوسشو لیس بزنم در حالی که همیشه عاشق این کار بود یکی براش ساعتها لیس بزنه.
باورم نمیشد تازه عروس خوشگلم داره بهم خیانت میکنه،هیچ مدرکی هم نداشتم،مگه میشه فقط با عوض شدن طعم کوس یکی رو به خیانت متهم کرد.ذهنم روحم خیلی آشفته بود،مدام با خودم در حال جنگ بودم،ازش بهونه های الکی می‌گرفتم دعوامون میشد و وقتی به اوج عصبانیت میرسیدم از تصور اینکه زنم داره تو شرکت بهم خیانت میکنه و یکی دیگه کوسش رو میکنه،تحریکم میکرد حشریم میکرد جوری که تا حالا این میزان حشر رو تجربه نکرده بودم تو عمرم.
دوگانگی عجیبی پیدا کرده بودم،همه احساسارو همزمان زندگی میکردم.تصمیم گرفتم هر جوری شده هر چه سریعتر تا دیوونه نشدم یه جوابی به این شک کردنم پیدا کنم.چند روز افتادم دنبالش ببینم کجاها میره با کی میره ولی چیزی جز رفت و برگشت به شرکت جای دیگه ای نمی رفت،ولی داخل شرکت من که دسترسی نداشتم چجوری می‌تونستم بفهمم داخل شرکت چه خبره،هیچ مدرکی نداشتم ولی حسم می‌گفت خبری هست.
چند باری که خانومم تو خونه بود و رییسش باهاش تماس تلفنی گرفته بود،چیزی جز حرفهای کاری و رسمی آنهم با ادبیاتی بسیار رسمی و مودبانه چیزی بینشون رد و بدل نشده بود،یعنی جوری با هم حرف میزدن که من با شنیدن نوع و طرز مکالمشون از خودم بدم میومد که من چه آدم مریضی هستم که به اینا شک کردم.هیچ اسمس و تماس اضافه ای هم تو گوشی خانومم نبود.بعد مدتی دیگه کم کم با خودم کنار اومدم که هیچ خبری نیست و همه این افکار از روی عشق و حسادت.
یه شب خانومم گفت از فردا تا یه هفته بخاطر ترافیک کاری هر روز دو ساعت یا بیشتر باید اضافه کاری بمونیم.روزا کوتاه شده بود دیگه و وقتی از سرکار برمیگشت خونه هوا کاملا تاریک میشد.دوباره فکروخیالات اومد سراغم،یه روز رفتم جلوی شرکتشون بدون اینکه خودش بگم تو ماشین منتظر موندم تا بیرون بیاد،ساعت هفت بود دیدم اومد بیرون،کمی بعد هم رییسش با ماشین خودش از پارکینگ شرکت در اومد خانوممو سوار کرد و راه افتاد.داشتم سکته میکردم،افتادم دنبالشون،داشتن میرفتن سمت خونمون،نزدیکیهای خونه من سریعتر رفتم رسیدم خونه،پنج دقیقه بعد من اومد تو خونه،دلم میخواست همونجا محکم میزدم تو صورتش ولی با دیدن صورت زیبا و شادش نتونستم،بدون اینکه من چیزی بپرسم خودش گفت که امروز آقای رییس خودش منو رسوند تا در خونه،گفتم خب تعارفش میکردی بیاد بالا گفت تعارف که کردم ولی کار داشت رفت.با خودم گفتم اگه ریگی به کفشش بود که بهم نمی‌گفت با رییس برگشته خونه و…تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دستاشو گرفتم کشیدم سمت خودم،نشستم رو مبل و از رو شلوار کوسشو بو کردم لیس زدم،گفت چکار می‌کنی دیوونه بذار شام بخوریم بعد من گشنمه،نذاشتم بره شلوار و شرتشو تا زانوهاش بزور کشیدم پایین و شروع کردم لیس زدن کوسش،چاکش خیس و لزج بود،هی خودشو عقب میکشید ولی منم با ولع همه کوس تپل و سفیدشو گرفته بودم تو دهنم و مک میزدم لیس میزدم چاکشو،دوباره همون عطروبوی کیر میداد،حس غضب و شهوت دیوونم کرده بود دیگه عادت کرده بودم به این طعم کوس نازش،برای اولین بار بهش گفتم اوفففف کوس جندت چقد خوشمزه شده چی دادی به خورد این کوس نازت خوشگلم،کی این کوس خوشگلتو خوردنی کرده…باورم نمیشد دارم اینارو میگم ولی خانومم هم خوشش اومده بود و با شنیدن حرفام برعکس اینبار از موهام گرفت و کوسشو بیشتر تو دهنم فشار میداد و اخخخ میگفت.اونشب بعد شام جلوی تلویزیون خوابش برد،بیدارش کردم بره رو تخت بخوابه گفت بخشید واقعا خستم امروز، فردا جبران میکنم و رفت لخت رو تخت خوابید.اندام سفید وگوشتی و لختش روی تخت واقعا حشری کننده بود،فکر اینکه امروز زنمو یکی دیگه لخت کرده و صاحب این بدن زیبا و وسوسه انگیز شده یجورایی عذابم میداد و از طرفی هم هی خوشم میاد تصور کنم که چجوری براش لخت شده و چه کارایی باهم کردن.تمام تایم کاری خانومم همش به این فکر میکردم که الان داره واسه رییسش ساک میزنه،لخت تو بغلش نشسته،براش داگی شده رو میز کارش کوس میده،داره سینه هاشو میماله میخوره و و و…هر روز منتظر بودم برگرده خونه تا از طعم کوسش بفهمم امروز گاییده شده یا نه.این فکرا برام وسواس شده بود،جالب اینکه دیگه بیشتر دلم میخواست این افکار واقعی باشه و صرفا توهمات خودم نباشه.بدون اینکه حتی متوجه بشم دیگه تبدیل شده بودم به یه کاکولد که از گاییده شدن زنش لذت میبره.این تصورات برام تا وقتی که خودم ارضا نشده بودم و آبم نیومده بود خیلی لذت بخش و فوق العاده بکن تو بود ولی وقتی ابم میومد دوباره غیرتی میشدم و اعصابم می‌ریخت به هم و دلم میخواست برم شرکت بدون هیچ مدرکی هردوشون رو همونجا قطعه قطعه کنم.کاش میشد یه جوری به دوربینهای شرکت دسترسی پیدا کنم ولی محال بود.دلم میخواست واقعا ببینم زنمو چجوری میکنه یا اصلا زنم خودش برام همه چی رو تعریف کنه،ولی هر وقت حتی به شوخی سر به سرش میذاشتم که من بجای رییست بودم بهت تجاوز میکردم یا الان رییس با دیدنت حسابی برات شق می‌کنه و این حرفا،عصبانی میشد و دعوا میکرد که خجالت بکش این حرفا یعنی چی…کاش میدونست که الان با تصور سکسش با رییسش چقدر لذت میبرم حتی بیشتر از لذت سکس خودم باهاش.
یه روز یه شماره ناشناس بهم زنگ زد،پشت خط یه خانوم بود،بدون‌ معرفی کردن خودش گفت آقای فلانی اگه زندگیتو دوست داری خانومتو نذار بره سر کار،گفتم یعنی چی چرا؟گفت از من گفتن،گفتم خانوم ما هنوز سالگرد ازدواجمون نشده تو داری چی میگی چرا تهمت میزنی،گفت تو آدم پاک و ساده ای هستی ولی بیشتر حواست به خانومت باشه،قبل از اینکه به خانومت هم بگی من زنگ زدم خوب تحقیق کن بعد خواستی بهش بگو،من بخاطر خودت و انتقامم از اون رییس شرکت بهم میگم.گفتم رو چه مدرکی خب این حرفارو میزنی،گفت چه مدرکی میخوای وقتی خانومت شش ساعت طول روز با یه مرد هوسران تو یه اتاق تنهاست…نمی‌دونستم باید چکار کنم،خانومم هیچ رفتار غیرعادی نداشت،باورم نمیشد اون دختر معصومی که من میشناختم بتونه در این حد با سیاست برخورد کنه و طوری رفتار کنه که انگار هیچ رابطه ای با هیچ کسی جز من نداره،شاید هم من خیلی ساده و احمق بودم و عشقم بهش کورم کرده بود.
چند روزی بیشتر به سالگرد ازدواجمون نمونده بود که با خوشحالی اومد بغلم کرد گفت امروز ترفیع گرفتم و قراره بزودی خودم بشم مدیر یکی از شعبه های شرکتمون،منم خیلی خوشحال شدم وضعمون داشت روزبه‌روز بهتر میشد و از طرفی هم تو دلم آشوب بود که همه اینا حاصل زیبایی و حال دادن خانومم به رییسشه،چطور ممکنه خب در عرض شش ماه یکی رو بکنن مدیر شعبه یه شرکت معتبر.دو روز بعدش گفت واسه سالگردمون میخواستم خونواده هامون رو شام دعوت کنم جشن بگیریم ولی اگه اجازه بدی بگیم رییس شرکت بیاد واسه شام خونمون هم یه تشکری ازش کرده باشیم هم اینجوری بقولی نمک گیرش می کنیم.فرصتی که ماهها بود دنبالش بودم داشت جور میشد،بدون معطلی قبول کردم و گفتم خیلی فکر خوبیه،هر چند که نیازی به موافقت من نبود در اصل،خانومم تصمیم خودش رو گرفته بود و مسلما قبل از من با رییسش هماهنگ کرده بود واسه شام تو خونه ما.مثل بچه ها هیجان داشت،شیطنت ازش می‌بارید و تو خونه یا به سر و وضع خونه می‌رسید یا به آرایش و لباسایی که باید میپوشید،از اینکه میدیدم خانومم اینقدر هیجان داره واسه این مهمونی و داره با نظر من لباس و نوع آرایش انتخاب میکنه واسه قرار با رییسش یا بهتر بگم بکنش،منم بیشتر کیف میکردم و لذت می‌بردم تا حرص بخورم.تشویقش میکردم لباس باز و سکسی بپوشه تا رئیسش ببینه من تو خونه چه زن خوشگل و سکسی دارم.این بهترین فرصت بود واسه رسیدن به جواب سوالات ذهنم و خوابوندن شهوت و نفرتی که ماهها مثل خوره بجونم افتاده بود.فردای همان روز دو تا دوربین مخفی تهیه کردم با دوتا صدا ضبط کن.در نبود همسرم یکی از دوربینهارو تو سالن پذیرایی کار گذاشتم جایی که به همه اشپزخونه و سالن اشراف داشت،اون یکی هم تو اتاق خوابمون،ضبط صداهارو هم همونجاها کار گذاشتم.چند روزی فرصت داشتم برای امتحان کردنشون،از روی گوشیم خیلی راحت میتونستم داخل خونه رو ببینم و صداهای ضبط شده خونه رو داشته باشم.نقشه ام این بود شب مهمونی عمدا یه چیزی مثل نوشابه یا گوشی موبایلمو داخل ماشین جا بذارم و به بهونه آوردنش مدتی اونارو باهم تنها بذارم تا بعد از طریق دوربینها ببینم چکار میکنن و چی بهم میگن.
روز موعود رسید،بیشتر از خانومم هیجان داشتم،نمیدونستم چه چیزایی قراره اتفاق بیفته ولی ته دلم نمیدونم چرا میخواستم حتما باهم سکس داشته باشن.همه چی آماده بود،خانومم یه دامن تنگ تا روی زانو با یه جوراب شلواری مشکی توری پوشیده بود که سفیدی و گوشتی بودن پاهاش کاملا مشخص بود با یه پیرهن مشکی نازک یقه باز بدون سوتین پوشیده بود(پیشنهاد من بود که سوتین نپوشه)که نوک سینه هاش و چاک سینه های سفید و درشتش به چشم میزد.تا مهمونمون بیاد با حرفا و کارام سعی میکردم حشریش کنم تا در اوج حشر از رییسش پذیرایی کنه،من دیگه واقعا از این کار لذت می‌بردم از لذت بردن خانومم لذت میبردم از آماده کردنش واسه رئیسش لذت می‌بردم و این اصلا دست خودم نبود،انتخاب خودمم نبود،فقط می‌دونم که تا به خودم اومدم دیدم حس دیدن دلبری و جندگی خانومم برام خیلی لذت بخشه.
مهمونمون زودتر از موعد اومد با یه دسته گل و پاکت کادویی،برای یه لحظه فکر کردم امشب برای خواستگاری خانومم اومده،پسری جوون خوشتیپ و خوش قیافه و موفق با وضع مالی توپ که چند ماهه با من شریک خانومم شده و امشب مهمون خونمه.رفتارش خیلی مودبانه و محترمانه و در عین حال گرم و صمیمی بود،تو دلم یه جورایی هم به خانومم حق میدادم که با همچین پسری بهم خیانت کنه.خانومم عین دختربچه ها هول شده بود و هی اینور اونور میدوید و مشغول پذیرایی بود،گاهی هم دستی به لباساش می کشید تا خودشو جمع جور کنه که پیش من حفظ ظاهر بشه.چند باری متوجه نگاه‌های شیطنت آمیز و خنده هاشون به همدیگه شدم.داشتم وسایل سفره رو میچینم و خانومم هم تو آشپزخونه مشغول بود که یک لحظه متوجه شدم رییس توی گوشیش داره چیزی تایپ میکنه و همون لحظه صدای اسمس گوشی خانومم اومد،سریع برداشت خوند و زیرچشمی با خنده به رئیسش نگاه کرد و قر ریزی به کونش داد،دلم میخواست همون لحظه گوشیشو بردارم ببینم چی براش نوشته ولی نمی شد.وقتش بود نقشمو اجرا کنم،با یه ناراحتی گفتم ای وای نوشیدنی یادم رفته بیارم بالا،الانم تو ماشین گرم شدن،من واقعا معذرت می‌خوام سریع برم چند تا نوشابه،دلستر بیارم بیام،آقای رئیس گفت که نمی‌خواد لازم نیست زحمت نکش آب که هست،گفتم نه آخه نمیشه واسه مشروبم لازم میشه،از پایین سریع میگیرم میام.خانومم گفت فقط زود باش تا من سفره رو آماده کردم،گفتم چشم عزیزم.از خونه رفتم بیرون سوار آسانسور شدم رفتم تو پارکینگ،به هوای اینکه از آیفون یا پنجره منو نگاه میکنن تا مطمعن بشن که رفتم،تا سر کوچه و مغازه رفتم،تمام تنم از هیجان میلرزید،از هیجان زیاد گوشی رو واقعا تو ماشین جا گذاشته بودم،دلم میخواست ببینم واقعا داخل خونه چه خبره،سریع نوشابه و سیگار خریدم برگشتم پارکینگ خونه،گوشی رو برداشتم ولی پارکینگ آنتن نمیداد،پنج دقیقه ای با هزار جور فکروخیال تو پارکینگ معطل شدم تا فرصت کافی برای تنها بودن داشته باشن.بعد سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه خودمون،تنم‌خیس عرق بود،اعصابمم خورد بود از کاری که کردم و چیزایی که احتمال داشت ببینم ولی دستمم رو کیرم بود و فقط دلم میخواست کیرمو بمالم.زنگ واحد رو زدم خانومم سریع باز کرد و رفتم داخل،نگاهم به رنگ لبا و آرایشش بود،همونی بود که بود،لباساشم مرتب بود،رییس هم همون جایی که نشسته بود تو همون حالت نشسته بود،یعنی تو این پانزده دقیقه ای که باهم تنها بودن واقعا کاری نکردن،بجای اینکه خوشحال باشم برعکس خورده بود تو ذوقم.نوشابه هارو سریع گذاشتم روی میز و به بهونه شستن دستام رفتم دستشویی گوشیمو چک کنم.خدای من باورم نمیشد موفق شده بودم مچ خانوممو بگیرم،اونم تو خونه خودم در شب سالگرد ازدواجمون.بعد بیرون رفتن من از خونه خانومم از آشپزخونه میاد حال پیش رئیسش،میشینه رو پاهاش و شروع میکنه به خوردن لباش،رییس هم دست میندازه رو کونش و کونشو میماله،خانومم از بغلش جدا میشه میاد کنار پنجره از پشت پرده تا منو دید بزنه،بعد اینکه میبینه من از در ورودی ساختمون رفتم بیرون سریع برمیگرده پیش رییس از رو مبل بلندش میکنه میشینه جلوش،زیپ شلوارشو باز میکنه کیرشو در میاره و شروع میکنه ساک زدن،رییسم از صورتش میگیره تند تند تو دهن خانومم تلمبه میزنه…کیرم داشت منفجر میشد با دیدن این صحنه ها…با صدای خانومم بخودم اومدم که کجا موندی عزیزم،گفتم الان میام،مجبوری فیلمو قطع کردم،گوشیمو گذاشتم رو حالت سایلنت و برگشتم سالن.دست و پامو گم کرده بودم،مونده بودم چکار کنم چی بگم چجوری رفتار کنم،من از ته دل عاشق خانومم بودم ولی اون حتی تو همچین شبی اونم تو خونه خودمون با یکی دیگه…به هر مصیبتی بود خودمو جمع کردم،ولی دست خودم نبود چشام همش به کیر رئیس و کوس و کون خانومم بود،همش میگفتم اینا چطور میتونن واقعا اینقدر خوب نقش بازی کنن و همه چی رو خیلی نرمال جلوه بدن.
موقع شام فقط از هوش و درایت و کاردانی و زرنگی خانومم تعریف میکرد و اینکه خیلی شانس آوردم و باید خیلی بیشتر از اینا قدر خانوممو زندگیمو بدونم.کم کم دیگه اون یخهای اول آشنایی داشت آب میشد و راحتتر می‌شدیم باهم،البته مشروب هم بی اثر نبود.حالا دیگه خانومم هم خیلی راحت تر و بازتر رفتار می کرد پیش من،نوک سینه هاش کاملا معلوم بود،وقتی اینجوری میشد میدونستم که الان چاکش حسابی آب افتاده.دلم میخواست باز تنهاشون بزارم.شهوت همه وجودمو گرفته بود ولی نمی‌تونستم به خودم اجازه بدم که ازشون بخوام پیش من با هم راحت باشن و هر کاری دلشون میخواد بکنن هر چند که واقعا از ته دلم میخواستم بتونم بهشون بگم که دیدم در نبود من چیکار کردین ولی نمیشد،نمیتونستم.
بعد شام،سر میز مشروب اکثر صحبتا راجع به کار بود و معرفی آون شعبه جدید واسه خانومم،بقدری باهم رسمی حرف میزدن حتی من به اون فیلم یه ساعت پیششون شک میکردم که نکنه واقعا من خواب دیدم،مگه یه آدم چقدر میتونه اینقدر حرفه ای نقش بازی کنه.بعد خوردن چند پیک باز به بهونه دستشویی رفتم سرویس،سریع گوشیمو برداشتم تا ادامه فیلمو ببینم.
بعد اینکه برا رییسم ساک میزد کیرشو از دهنش درآورد پیرهنشو داد بالا و کیرشو گرفت لای سینه های سفید و درشتش و سینه هاشو بالا پایین میکرد،چندباری که اینکارو کرد رییس از بازوش گرفت بلندش کرد لباشو خورد و بردش سمت میز غذاخوری،از پشت محکم بغلش کرده بود و از رو دامن کیرشو می‌مالید کون خانومم و خم شده بود روش سینه هاشو محکم میچلوند،خانومم با دستش دامنشو داد بالای کمرش کیر رییسشو با دستش گرفت و خودش از پشت گذاشت تو سوراخش،کیرش از مال من خیلی بزرگتر و کلفت تر بود،چند لحظه ای همونجا روی میز تو کوس خانومم تلمبه زد بعد از شونه هاش گرفت و بدون اینکه از کوسش درمیاره تو همون حالت سرپایی اومدن کنار پنجره ساختمون ،خانومم از بغل پرده داشت منو می گایید رئیسم از پشت از کمرش گرفته بود محکم تلمبه میزد تو کوس تپل زنم…که یهویی خانومم خودشو کشید جلو و با اشاره گفت که برو عقب تر،فکر کنم اون لحظه منو تو کوچه دیده که دارم برمیگردم خونه،خانومم سریع دامنشو کشید پایین،پیرهنشو مرتب کرد ولی کیر رئیس همون‌جوری تو دستش بود که خانومم دوباره جلوش زانو زد و کیرشو گرفت دهنش تند تند چند باری براش ساک زد ولی دوباره سریع پاشد،کیر رئیس همون‌جوری کلفت و سیخ بود معلوم بود که آبش نیومده و ارضا نشده هنوز.اونم سریع کیرشو کرد تو شلوارش لباساشو مرتب کرد،دستی به سر و روش کشید و نشست سرجای خودش،خانومم سریع رفته بود اتاق خواب رژ لباشو تازه کرده بود،خودشو مرتب کرده بعد برگشت تو آشپزخونه…با دیدن فیلم بدون اینکه حتی دست به کیرم بزنم یا حتی کیرم کامل سیخ بشه ابم پاشید تو شورتم که سریع کیرمو درآوردم و ریختم تو کاسه توالت فرنگی…با اینکه ابم‌اومده بود ولی هنوز شهوتم خاموش نشده بود،مست عشق و هوس و شهوت بودم،نمیدونم شاید تحت تاثیر الکل،عشقم برعکس به خانومم هزار برابر شده بود،اصلا برام قابل باور نبود احساسهایی که درگیرشم و چیزهایی که در شب اولین سالگرد ازدواجم میبینم.
مست بودم،حشری بودم،دلم میخواست امشب بهترین شب خانومم باشه،حتی لذت‌بخشتر از شب زفافمون،دلم‌ میخواست رئیس همکارش نصف و نیمه نمونه امشب.با اینکه چند باری خواستم به بهونه مشروب خودمانی تر رفتار کنم ولی هیچکدوم پیش من از دایره ادب خارج نمیشدن.
این بار گم شدن گوشیمو بهونه کردم،از خانومم خواستم به گوشیم زنگ بزنه ببینم کجا گذاشتمش،چند بار زنگ زد ولی نه صدای زنگ میومد نه کسی جواب میداد(چون‌ از قبل خودم سایلنتش کرده بودم)خودمو دستپاچه نشون دادم که ای وای اگه گم بشه بیچاره میشم تمام مدارک و اطلاعاتم داخل گوشیه،سراسیمه معذرت خواهی کردم که برم یه سر پارکینگ یا سوپری سر کوچه بزنم،خدا کنه که اونجا مونده باشه و پیداش کنم.مسلما اونا هم از خداشون بود و حتما رییس تو دلش داشته به ریش من میخندی به که چه مرد اوسکولیه که نصف شب خانومشو با یه مرد مست تنها میذاره میره بیرون.گوشیمو زیر کمر شورت و شلوارم پنهون کردم و به خانومم گفتم که پیداش کردم خودم حتما زنگ میزنم بهت میگم نگرون نباش عزیزم حتما پیدا میشه،از خونه با عجله زدم بیرون.دوباره با آسانسور رفتم پایین و از ساختمون زدم بیرون.می ترسیدم گوشیمو باز کنم،خیلی هیجان و استرس داشتم،من داشتم چکار میکردم با خودم…گوشی رو باز کردم وصل شدم،خانوم خوشگلم نشسته بود زیر پاهاش و داشت ساک میزد کیر کلفت رییسشو،دامنش بالا بود و کون لختشو داده بود عقب،تو‌ همون خیابون بی اختیار داشتم کیرمو میمالیدم.صدای قلبمو خودم میشنیدم مغزم داشت میترکید از شدت…نمیدونم چه اسمی بزارم رو اون حالتم… ناخودآگاه گوشی رو خاموش کردم،یه نخ سیگار روشن کردم و بی هدف بالا پایین میرفتم،دلم نمیخواست برگردم خونه،انهم فقط بخاطر اینکه تا صبح خانومم تو بغل رئیسش جندگی کنه و امشب زن اون باشه.میترسیدم با نگاه کردن فیلمشون ابم بیاد و از این حال هوس و مستی بیام بیرون و همه چی رو خراب کنم،ده دقیقه ای بیشتر بود که بیرون بودم.یه پنج دقیقه دیگه صبر کردم بعد زنگ زدم خانومم گفتم عزیزم نگرون نباش گوشیم تو سوپری جا مونده بود،فقط یه ربعی طول میکشه بیام یه موتوری تصادف کرده اینجا گیر دادن به عنوان شاهد باید صورتجلسه پاسگاه رو امضا کنم بعد میام خونه،خانومم هم با صدای آروم و مثلاً دلخور جواب داد که زشته خب از مهمونمون زود تموم کن بیا خونه.پس مکر زن که این همه میگفتن،بیخود نمیگفتن.یه لحظه دوباره وصل شدم دوربینها،وای خدای من روی تخت اتاق خوابمون داگی شده بود و از پشت داشت تو‌ کوسش تلمبه میخورد،همین چند ثانیه کافی بود تا ابم خودبخود بریزه تو شورتم،این لذتبخشترین ارضا شدنم بود کل عمرم.نتونستم نگاه کنم،دلم‌ میخواست از اول کامل مو‌ به مو نگاه کنم ببینم چجوری شروع کردن و میکنن.ده دقیقه ای هم علاف بودم تا برگشتم خونه،گفتم هر چی باشه از صدای بالا رفتن آسانسور میفهمن که دارم میام خونه،رسیدم واحدمون زنگ زدم خانومم دوباره سریع باز کرد،اینبار رنگ صورتش کمی پریده و خسته بود،رییس هم جای خودش داشت سیگار می‌کشید تا منو دید نیم خیز شد و گفت که ببخشید من شب بدی مزاحم شدم،انگار پاقدمم واسه شما خوب نبود،گفتم نه اختیار دارین شما ببخشید که…
خستگی و رضایت از صورت هر دوتاشون معلوم بود.یه ساعتی هم نشستیم بعد رییس اجازه خواست که بره،هر چقدر خواستم که بیشتر بمونه قبول نکرد و رفت.پس از رفتن رئیس وقتی برگشتیم داخل خونه،همون پشت در زنمو محکم بغل کردم و لباشو خوردم سینه هاشو چنگ زدم،دستمو بردم زیر دامنش کونشو مالیدم و همونجا پشت در جلوش زانو زدم دامنشو کشیدم پایین،شورت جوراب شلواریش خیسه خیس بود خواستم شورتشو بکشم پایین گفت نه اصلا نمیشه صبر کن یه کم خونه رو مرتب کنیم برم دستشویی بعد میریم رو تخت.هرچی گفت و زور زد که نذاره شورتشو بدم پایین قبول نکردم آخرش بزور شورتشو کشیدم پایین و همونجور که جلوش زانو زده بودم کوسشو گرفتم تو دهنم،اخخخ همون طعم همیشگی بعد گاییده شدنش تو شرکت رو داشت،این همه مدت من داشتم کوس کیر مالی شده زن خوشگلمو لیس میزدم،مثل سگ مک میزدم کوس گاییده شدشو…کم کم داشت حال میومد تکیه داده بود به در و کوسشو بیشتر می‌مالید به دهنم

لب و دهنم از آب کوسش خیس شده بود.گفتم دلم میخواست امشب این کوس خوشگلتو پیش رییست لیس بزنم،کون خوشگلتو پیش رییست لخت کنم لیست بزنم ببینه چه زن سکسی و خوشگلی دارم چه کوس و کون نازی داره زن خوشگلم زیر دامنش،با صدای حشری ازم پرسید اخخخ واقعا؟دوس داری تن لختمو نشونش بدی؟دوس داری ببینه زن خوشگلت چه کوس تپلی زیر شورتش قایم کرده؟
ـ آره عزیزم دوس دارم لختت کنم ببینه چه کوس نازی خوابیده زیر شورتت،چه سینه های سفت و سفیدی داره زن خوشگلم
-دیوونه من زنتم خب
-دوس دارم تن لخت زنمو ببینه کیرش شق بشه برات،بفهمه کوس دادنت از کار کردنتم بهتره
-واییی نگو دیوونه اون فقط صاحب کارمه،من خجالت میکشم بس کن دیگه…
منو هل داد کنار دامنشو کشید بالا جوراب شلواریشو کامل درآورد و گفت میرم دستشویی توهم مستی حالت خوش نیست،بیا بخوابیم عزیزم فردا باید صبح زود بریم سر کار.مرسی که امشب اجازه دادی دعوتش کنیم خونمون اونهم تو بهترین شب عمرمون…و اینحرفارو اونقدر آروم و محکم و مهربون میگفت من تمام اتفاقای اونشب یادم رفت و تو دل خودم گفتم چه زن خوب و مهربونی دارم من واقعا.بعد از دستشویی اومد لباس خوابشو پوشید و رفت رو تختمون که یه ساعت پیش روی همون تخت به یکی دیگه کوس داده بود دراز کشید تا بخوابه.منم رفتم دستشویی تا از گوشیم فیلم دومشون رو ببینم که چه ها کرده اند…

نوشته: Heyran

ادامه…

بازدید 11,773

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

33 پاسخ به “عاشقانه‌های یک کاکولد (1)”

  1. داستانت عالی بود ولی تو میتونستی وقتی زنت میرفت شرکت یه میکروفن بزاری تو کیفش و خیلی زودتر مچشو بگیری و یا بصورت سر زده میرفتی داخل شرکت و مثلا یه چیزی بهش میدادی واقعا من نمیدونم چرا زنت هر روز به رئیسش میداد اونم توی شرکت و پیش سایر همکاراها اگه شرکت واقعا خیلی مشهور بود باید بر و بیا هم بیشتر بود و رئیس سرش شلوغ و اصلا وقت نمیکرد تو ساعات کاری سکس بکنه از اینجا میشه فهمید که داستانت کاملا دروغه دفعه بعد به زنت یه شورت آهنی با قفل زرگری بزن کلیدشم دست خودت باشه

  2. کدوم احمقی واسه اولین سالگرد ازدواج فقط رئیس زنشو دعوت میکنه خونه ؟ مگه زنت و خودت هیچ فامیلی نداشتین که اونارو هم دعوت کنید ؟ خانواده زنت نگفتن که چرا سالگرد نمیگیرین ؟

  3. چی میشه گفت اصلا.کونی های قدیم هم با غیرت تر از بعضی جوونای الان بودن ، تو تخیل یه بچه کونی هم خوردن کص کیری و هرزگی زنش شده آرزو

  4. ای جونممنتظم ببینم چه کردیجای رئیس بودم تو رو میاوردم تا جلوی خودت با زنت لاس بزنم

  5. جقي تخمي ريدم تو داستان تخيلي تخميتاولندش يك گاو قشنگ گوش كن يك گاو عقب افتاده ميفهمه كه طرف داره خيانت ميكنه توي كوني اونوقت همچين تخيلي كسشر نوشتي كه ديگه وقتمو تلف نكردم تا همونجا كه يه جنده ز زد بهش بگه زن جندتو نفرست سركار ديگه ولش كردم نخوندم اونايي هم كه لايكت كردن مث خودت كسمغزن…!!!

  6. این حجم از بی‌غیرتی تو مردهای ایرونی نوبره بخدا.قدیما یه نگاه چپ به ناموس یه نفر میکردی تا خون نمیریختن ول کن نبودن ولی نمیدونم این حکومت چی تو آب آشامیدنی مردم میریزه که اینجوری شدن

  7. با راست یا دروغش کاری ندارم.ولی خیلی دوست داشتم زن منم اینطوری جنده یکی دیگه میشد.

  8. دوست عزیز داستانت عالی بود، نوش جونت وقتی کص زنتو بعد از گاییده شدنش لیس میزنی، منتظر ادامش هستم

  9. نخوندم ولی یاد داستان اون زنه افتادم که وقتی از دوبی اومده بود به شوهرش گفته بود واحد پول اونجا راههاشوهرش ازش میپرسید این لباسو چند خریدی میگفت ۱۰ راهاین کفشو چند خریده میگفت ۵ دورو الی آخرالبته خیلی هم گرون حساب میکردن باهاش

  10. مرسی خیلی قشنگ بود. کار خوبی کردی که بهش هیچی نگفتی. اونا هم دل دارن. مطمئن باش که تو هم دوس داره ولی خوب حس هست دیگه. بزار راحت باشه.

  11. Sassn2027 عزیزرییس ارشاد باجناقشو تو دفترش کرد!!! بعد شما میگی چجوری میشه ؟ ما هم شرکت داریم ،، رییس شرکت حکم خدارو داره تو شرکتش ،، میتونه یکربع یا نیم ساعت وقت بزاره ،، ضمنا مطمئن باش همه اون خانمهارو بترتیب ارشدیت کرده تا رسیده به این جدیده …

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید