بردگی تو ویلا

سلام من امیرم یه پسر ۲۱ ساله که چند ساله فانتزی دارک چندش و خشن زیاد داشتم و تا الانم دارم و این داستان تجربه من از یکی از بردگی هام هستش یکم توش زیاده روی میکنم تا داستان قشنگ تر بشه خیلی از جملات رو نگفتم تو واقعیت ولی چون به داستان بیاد میخوام داستان رو آب و تاب بدم چند تا بخشم بهش اضافه میکنم که قشنگ شه به عنوان خواننده میتوانید در نظر بگیرید ۶۰ درصدش حقیقته. صبح یه روز وسطای تابستون بود خیلی بیکار شده بودم نمیدونستم چیکار کنم معمولا از بدن لختم تو حالت های مختلف عکس میزارم تو کانال های تلگرامی و اینا یا تو چت روم ها ناشناس ارسال میکنم یا ویدیو های ارباب برده میبینیم جق میزنم ماشینم شیشه هاش دودیه و خب اکثرا شبا این کارو انجام میدم یه روز که داشتم با سر دودولم بازی میکردم تو ماشین شلوار و شورتمم درآورده بودم تو چت تلگرام به یه دختره وصل شدم گفتم برده ام و علایقم میشه(cbt /ballbusting/fisting /ترامپل / فوت فتیش و…)چت کردیم دیدیم به هم میخوریم دختره از همه این چیزا خوشش میومد بعدا فهمیدم اسمش ثنا هستش و یه سال بزرگتره از من خلاصه که ازم پرسید الان کجایی گفتم تو ماشین تو منطقهx اونم گفت خب نزدیکیم یه عکس بفرست برام از بدنت یه برگه هم رو شکمت باشه اسمت نوشته باشی عکس رو فرستادم براش اونم همین کارو کرد یه عکس که بهش گفتم برام فرستاد از یه حالتی که روی پاهاش نوشته بود ثنا دیدم واقعیه کمتر بهش شک کردم. گفت من سمت xx ام بالای خیابون فلان بیا همو تو ماشین ببینیم دلو زدم به دریا استارت زدم رفتم سمتش خوب شد دیشب هم فول شیو کرده بودم هیچ جام مو نداشت (درجواب بعضیا که میگن خونواده بهت گیر نمیدن و اینا باید بگم نه چون باشگاه میرم یه بهونه خوبیه که عضلاتم معلوم بشه به خصوص پاهام سر همین میزنم یه دوتا فیگروم میگیرم جلو آینه که طبیعی جلوه بده شبیه این بچه های شلوارک پوش باشگاه انقلاب و منطقه یک کلا) خلاصه رفتم سمتش گفتم من توی کوچه فلانی ام بیا اونجا خلاصه اومد در رو باز کرد نشست تو ماشین گفت قبل هر چیز بیا بریم یه جا دیگه بردمش یه جا بر جاده که تاریکم بود ماشینم زیاد رد نمیشد چون یه بخش خاکی داشت کسی شبا کاری نداشت رد نمیشد خلاصه صحبت کردیم و اینا گفت پیرهنت رو بکن دکمه هاش رو باز کردم درآوردم ممه هام رو یه نیشگون گرفت گفتم میشه منم ببینم لباسشو درآورد یه کراپ موند گفت همینقدر بسه بهم گفت شلوارت رو بکن که منم درآوردمش و کلا لخت بودم با یه کفش و یه شورت تو ماشین یکم از رو شورت برام مالید ولی شق نکردم یکم سفت شد بگم که در حالت شق کلا ۱۱ سانت میشم خیلی نیس خلاصه شورتمو درآوردم و تو همون حالت که لخت جلوش بودم راجب فتیشام حرف زدم باهاش تا گفتم عاشق بالباستینگ و شکنجه کیر و خایه مم یهو با مشتش زد تو تخمام خیلی درد داشت اصلا چشام سیاهی رفت یه لحظه از شدت دردش تا چند ثانیه همه زیر شکمم درد میکرد گفت پس اینجور یدوست داری با این که نابود شده بودم ولی حس لذتش اصلا نگم برات خلاصه یکم بدنم رو مالید و فشار داد و خب خیلی حال میداد همه جامو دست میزد یکم به پهلو شدم تو ماشین دست به سر سوراخم زدم و انشگتش میمالید بهش و بعد که بررسیش تموم شد گفت برده همیشگی من باش منم گفتم چشم گفت خونه داری گفتم نه تو. شهر ولی یه ویلا سمت دماوند دارم گفت باشه اوکیه لباستو بپوش پوشیدم و حشری و شق درد رفتم زسوندمش همون کوچه که سوار شد بعد ۲ روز پیام داد واسه این آخر هفته دو روز بریم ویلاتون تا اونجا تربیتت کنم توله سگ من که داشتم دیوونه میشدم از شدت حشر گفتم چشم ارباب بعد یه روز قبلش رفتم ویلا (ویلا که میگم یهو یه چند هزار متر تصور نکیند یه چیز معمول یو آبرو مند نهایت یه استخر ریز داره و یه میز صندل یبیرونش برا منقل و کباب و قلیون ) برای ویلا تنباکو گرفتم آبجو هم گرفتم عرقم داشتم از قبل تنقلات و مزه و جوجه وجیگر و اینا هم گرفتم همه جای ویلا هم تمیز کردم جوری که به نظرم برق میزد همه جا پنجشنبه صبح ساعت ۹ دم کوچشون بودم سوارش کردم تو راه راجب قوانین کارمون صحبت کردیم گفتم من با همه چیز اوکیم ولی فحش ناموسی نده لطفا بهم اونم گفت باشه و توافق کردیم تا جمعه شب بمونیم رسیدیم تو ویلا بعد درو که بستم ماشین پارک کردم و اینا رفتیم تو از دم در همون ورودی لباسم در آوردم کامل لخت شدم قرار شد گوشی و کیف و وسایل با خودمون نیاریم موقع کار شب موقع شام جوا ب پیام و اینا رومیدیم از همون اول رفت نشست روی صندلی سینه های پرش داشت میزد تو چشمم گفت بیا با خدمت به اربابت شروع کن گفتم چشم ارباب و رفتم لیسیدم همه جاشو شاید بگین دروغه ولی پاهاش خوشمزه بود طعم ترشی عرق پاهاش شبیه چیپس لیمویی بود مزه خوبی داشت همشو لیسیدم و از نوک انگشتاش تا کف پاش تمیز کردم براش خوشم اومده بود تاز از نزدیک متوجه شده بودم چقدر سفیده خوشگله شا فکر کن سینه های درشت کون گرد بدون افتادگی و پاهای کشیده. ثنا هم گفت برم کیفشو بیارم رفتم مثل یه برده براش آوردم بهش دادم از توشاز این شلاق و این چیزا که تو لوازم بی دی اس ام هست درآورد ولی مال اسب بود معلوم بود با همون انقدر منو زد که کل کمرم قرمز و زخمی شده بود گریم دراومده بود هی میزد محکم تر از قبل بعد بهم گفت داگی شم تو همون حالت با شلاق زد لای پام از درد فریادم دراومد پاهامو بستم افتدام زمین گفت پاهاتو باز کن حیوون کی گفت ببندی باز کردم با پا زد رو کیرم کیرمم شق بود از درد ترکید بعد شلوارش کند با شورت ولیساده بود جلوم اومد با کونش نشست رو صورتم که چه بوی خوبی میداد

ادامه قسمت بعد

نوشته: Cbtlove

بازدید 16,106

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “بردگی تو ویلا”

  1. باید تا میخوری بزندت. یه جوری بزنه تو تخمات که دیگه نتونی راست کنی.اخته ت کنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید