از دشمنی تا بردگی برای پسر همسایه (۳)

این قسمت حمام دوم، آراد و مادرم و اینترو ویلا شمال…
دوستان اول یه چیزی درباره داستان بگم، فیلم ها ، بازی ها و داستان ها برای فرار از واقعیت و تحقق رویا های فانتزی. این داستان هم تا فقط حدی واقعیه و بقیه اش فانتزیه. ولی برخی قسمت های برای لذت بیشتر مخاطبان خاص مازوخیسم و bdsm و فوت فتیش گی ، اغراق شده. همه‌ی سلیقه ها حق داشتن داستان خوب رو دارن. حتی اگه باب میل خیلی ها نباشه. موقع خواندن به برچسب های داستان دقت کنید.
داستان به اون جا رسید که با انجام تغییراتی در دفترچه و تمیز کردن کف پای همشون ، دوباره من و به عنوان برده پذیرفتن و به حمام راه دادن.
این سری حمام با همه سری ها فرق داشت اول که قرار شد به همشون حال اساسی بدم و تا آخر در اختیارشان باشم. وقتی می خواستیم وارد حمام بشیم امید جلوم رو گرفت و گفت:
ـ ببین اگر وارد بشی باید به همه رفیقام بدون اینکه از هوش بری سرویس بدی و تمام انتظاراتشون برآورده کنی اگه به هر دلیلی از هوش بری یا غش کنی دیگه قید بردگی منو بزن. ولی یه خبر خوب برات دارم، مثل اینکه سری قبلی که پاره شدنت زیر دست و پای آراد رو دیدن خوششون اومده. و الان همه میخوانت.
+بله ارباب حتما تمام تلاشم رو میکنم که همه‌ی رفیقاتون راضی باشن.
به محض اینکه رفتم داخل امید با لگد زد پشت زانو هام و زانو هام با شدت به زمین خورد، و بم گفت:
-تا آخر حموم حق نداری از حالت چهار دست و پا بلند شی.
+رو به امید کردم و گفتم: ارباب امکان داره امروز شما هم عنایتی به من کنید؟
-نه هنوز لیاقت نداری ولی راضی شدن دوستام یه امتیاز برات حساب میشه.
با هم هماهنگ کردن که کیا اول شروع کنن. اولین نفرات رضا و عباس بودن. رضا ۱۸ ساله بود یه سیبیل فابریک داشت پاهای اسکندری داشت و کمی پایین ساق پاش و زیر بغلش داشت مو در می آورد. چشم های سیاه مثل غیر و پوست گندمی ولی نه به خوبیه امید یه شرط پاچه دار داشت از اون ها بود که عادت دارن کیر خوابیدشون توی یکی از پاچه های شرتشون جا بدن. مال من آنقدر کوچک بود که به زور نوک شرتم رو برآمده میکرد و وقتی هم شق میشد یه قوس زیادی می‌گرفت که عملا استفاده از اون رو بی فایده میکرد. ولی کیر رضا تا جایی که معلوم بود بی عیب و نقصی بود. چون یه دوش گرفته بود و پارچه شرط ماماندوزش به کیرش چسبیده بود میشد حلقه دور کیر و رگ های کلفت دور کیرش رو کمی از پشت شرط دید. دوست داشت براش ساک بزنم و جلو رو انتخاب کرد فهمیدم که روز سختی خواهم داشت، و عباس ۱۹ سال داشت و دوست داشت کونمو جر بده ولی چون بار اولش بود پسر میکرد دوست داشت مطمئن بشه که کونم تمیز، عباس گفت تا داخل کونت صدای ظرف تمیز نده کونت نمی‌زارم. همون طور چهار دست و پا رفتم داخل دستشویی و شیلنگ آب باز رو با فشار داخل کونم کردم. حسابی تمیز تمیز شد تا ما فیها خالدون تمیز شد. بعد برگشتم پشتم کردم به عباس گفتم ارباب این کون لایق کردن میدونید؟ انگشتاشو گذاشت داخل کونم و با قدرت دست عجیبی که داشت درمو باز کرد و داخل را نگاه کرد بعد گفت: خوبه راضی ام. و بعد یه توف انداخت داخل کونم و جلوی همه بچه ها نوک کیرش و کرد داخل ولی نگه داشت.
-عباس: سرت روی زمین لپتو بچسبون روی کاشی های حموم.
پوزیشن اصلی هد استامپ بود به نحوی که من چهار دست و پا بودم ولی سرم را به بغل باید میچسبوندم به زمین و کونم رو هوا میکردم تا کونم تا قد عباس بیاد پایین چون من خیلی دیلاق بودم. وقتی سرم روی زمین بود پاهای بچه ها رو روی کف حموم میدیدم، از پایین نگاه کردن به اربابام یه حس خاصی داشت. یکدفعه رضا گفت می‌خواهم یکی از نوشیدنی مورد علاقتو بهت بدم. قشنگ از روی زمین هورت بکش اگر نه کیرمو نمیکنم دهنت. من چون سرم روی زمین بود کیر هیچکدوم رو نمی‌تونستم ببینم اما از سایه ای که روی زمین می افتاد و پاره شدگی کونم معلوم بود که با هیولا های ۱۴ تا ۱۵ سانتی کلفت سروکار دارم تازه این حجم از آلت توی ۱۸ تا ۱۹ سالگیشون بود. رضا حالت سرپا شروع کرد به شاشیدن روی صورتم که بچه های دیگه شروع کردن به خندیدن و تیکه انداختن.
آراد گفت: تستر مائو شعیر داریم…باید مائو شعیر هممون بخوری آخر به مزش نمره بدی. مهدی ماءالشعیر من کلاسیک تلخ فقط داغ بخور بعد کامل مزه مزه کن. موقعی که شاش رضا می‌ریخت روی صورتم انگار شلنگ آب روی صورتم باز بود آنقدر که شدت و اندازه شاش زیاد بود اصلا تمومی نداشت. دو ثانیه اول وقتی می پاشید توی چشمم و دهنم می سوخت برای همین دهنو چشمامو بستم. که رضا عصبانی شد. با کف پا یه چک بم زد و گفت:
-مگه نگفتم از روی زمین هورت بکش می‌خوام صدای هورت کشیدنت بپیچه توی حموم.
چون مقاومت کردم پاشو گذاشت روی سرم و دهنمو کامل چسبوند به جایی که شاش جمع شدو بود و گفت هورت بکش اگر نه سر ناچیز تو زیر پاهای قویم له میکنم. درد شدیدی توی جمجمه ام حس کردم فکر کردم داره ترک میخوره و ناچار شروع به هورت کشیدن کردم تا قطره آخر شاش رضا را از روی زمین مکیدم و لیس زدم .
حالا بگو ممنونم ارباب و پا مو ببوس. من هم بوسیدم و گفتم ممنونم ارباب، در همین حین فقط سر گیر عباس داخلم بود که داشت روانیم میکرد. با خودم گفتم فقط ۲۰ ثانیه گذشته و دارم نابود میشم چجوری می‌خوام به هشت نفرشون سرویس بدم.
بعد رضا رو سرم و زمین آب گرفت و نشست روی زمین و پاهاشو باز کرد جلوی من به طوری که شرتشون فاصله کمی تا سرم داشت. از زیر شورت کیر خوابیده رضا رو دیدم .
بم گفت خوب نگاهش کن ببین اصلا به عمرت چنین کیر خوش تراش سنگین و حجیم دیدی؟ مطمئنم از مال باباتم بزرگتره. ببینم دوسش داری؟ آروم گفتم بله ارباب؟ نشنیدیم صداتو گفتم دوسش داری؟ بلند گفتم بله ارباب. خب اگه بتونی زبونتو بش برشونی میکنم ش دهنت. با تمام قدرت زبونم رو در می آوردم که بخوره به کیر رضا در همین هین هم عباس ثابت مونده بود و تلمبه نمی‌زد و هیچ کاری نمی‌کرد داشتم دیونه میشدم چون عباس منو از پشت نگه داشته بود سر کیر داغش داخل سوراخم بود ولی کاری نمی‌کرد از طرفی هم میخواستم زبونم و به کیر آقا رضا برسونم ولی نمیشد. بلند گفتم ارباب عباس لطفاً منو بگن التماس میکنم که خنده بچه ها از این وضعیت بلاتکلیف من بلند شد دوباره داشتم برای عروس شدن دست و پا میزدم. یکدفعه رضا شرتشو پایین کشید که یه عظمت گوشتی افتاد بیرون . رضا یه چشمک به عباس که پشتم بود زد و عباس به پوزیشن هد استامپ پاشو گذاشت روی سرم و سرم. را فشار داد سمت کیر رضا که یکدفعه وسط های التماس تا ته حلقم رفت. که یه اونجور وضعیتی پیش آمده. توروخدا بزار کیرتون رو بخورم اربابعععععععع ییغغغوووبببب هعععههععع که باعث خنده بیشتر بچه ها شد از اون ورم گیر عباس تا ناموس رفت داخلم. ارضا شدن دو نفر اول یک ربع کامل طول کشید یعنی یک ربع کامل کیر رضا حنجره من رو مورد گایش قرار میداد. موقع ارضا شدن ،خیلی آب داخل دهنم خالی شد برای همین مقداریش ریخت روی زمین اما دوباره رضا لطف کرد با فشار دادن پاش روی سرم و چسبوندن دهنم به منی های ریخته روی زمین بهم فهموند که هنوز کارم تموم نشده و باید تا قطره اخر منی رو از زمین لیس بزنم. عباس تمام آبشو خالی کرد توی کونم. آنقدر آب زیادی ازش آمد که وقتی کیرشو از داخلم دراورد. آب منی سفید با شدت از سوراخ کونم بیرون ریخت. آنقدر که صدای ریختنش روی زمین آمد. مقدار زیادی از آب منی که از کونم ریخت در واقع روی پاهای عباس ریخته بود. خواستم از خوردن آب رضا یه نفسی بگیرم که که عباس انگشت های دستشو کرد توی دهنم و به زور دهنم رو باز نگه داشت. باورم نمیشد یه پسر ۱۹ ساله آنقدر قدرت دست داشته باشه. بعد اون پایی که منی روش ریخته بود رو تا مچ داخل دهنم فرو کرد. و گفت تمام منی رو از روی پاهاش میک بزنم. مقدار از منی بین انگشتانش بود. که مجبور شدم زبونم ببرم بین انگشتان پاش و آخرین قطرات منی رو از پای ارباب ۱۹ ساله ام پاک کنم.
بعد از اون جلوی پاهاشون سجده کردم. رضا گفت که از کارت راضی بودم دفعه بعد کمتر تکون بخور و کمتر برای نفس گرفتن التماس کن. عباس هم گفت خوبه راضی بودم ولی دفعه بعد قبل از این که بیایی باید کونتو با فشار قوی آب تخلیه کنی حالا آخرین بوسه تو به پاهامو بزن و بلند بگو اربابان ممنونم از غذایی که بم دادین. یکبار دیگه پاهاشون بوسیدم و بابت منی های که به زور به خوردم داده بودن ازشون تشکر کردم. یکی دیگه از بچه ها به اسم دانیال اصالتا اهل جنوب بود، پوست خیلی تیره داشت ازم خواست که برم داخل حموم نمره باهاش زیر دوش و خصوصی بش حال بدم، فکر کنم راحت نبود. خیلی ساده ازم خواست جلوش زانو بزنم براش بخورم وقتی دستم بردم سمت شرتش چنان چکی بهم زد که صداش توی کل حموم پیچید،
دانیال به زبون محلی گفت: بهت گفتوم فقط زانو بزن، دستا پشت کمرت اگه یه بار دیگه دستات بیاری بالا خونت ریزوم. دوست نداشت من دخالت کنم دوست داشت مثل یه عروسک در اختیارش باشم. با شدت از موهام گرفت و کیر سیاهش رو کرد توی دهنم از اون همه ضربه ای که به ته حلقم میخوره حالم به هم خورده بود می خواستم منی ها رو بالا بیارم ولی میدونستم که دانیال ناراحت میشه با شدت و قدرت زیادی مو هام رو میکشید به سمت کیرش. درد شدیدی داشت. اگر لحظه ای مقاومت میکردم گردنم شکسته بود. یک ربع تمام موهامو کشید تا با شدت گرفتن تلمبه هاش فهمیدم داره آبش میاد. در آخرین تلمبه آنقدر سرم رو به طرف کیرش کشید که یه دسته کامل از مو هام از سرم کند و موند توی دستش. و نیم لیتر آب که تا قطره آخرش رو خوردم. مثل ابر بهار از زور درد داشتم گریه میکردم. شکمم از زور قورت دادن منی باد کرده بود ولی تازه به سه نفر سرویس داده بودم. دانیال بعد از ارضا شدن با لگد منو از حموم بیرون کرد. حالا با آراد فقط چهار نفر دیگه مونده بود چون امید منو لایق کردن نمیدونست. ولی آراد خودش به اندازه ی ۵ نفر فشار و عذاب وارد میکنه. میدونستم که آخرین نفر باید برم زیر آقا آراد چون زنده از زیر دستش بیرون نمی آمدم. دونفر دیگه از بچه ها منو به صورت خصوصی کردن و یکی دیگشون هم با دهنم خودشو ارضا کرد. اسم هاشون داوود که رگ افغانی داشت. خیلی به چک زدن درکونم علاقه داشت نزدیک ۵۰ ضربه بهم زد به طوری که لپ های کونم کاملا قرمز شده بود. ارسلان که رمانتیک تر بود و از پشت منو بغل میکرد و میزاشت کونم. و حامد که ترک بود و موقعی که براش می‌خوردم تکیه اش رو داده بود و فحش های ترکی بم می‌ داد که فقط خود بچه ها معنیشو میدونستن و میخندیدن. حامد می‌گفت خودت سرت رو بالا پایین کن که خیلی سخت بود چون آبش خیلی دیر آمد، گردن درد گرفتم. شکمم به مرز ترکیدن رسیده بود تا الان ۶ نفر کاملا آبشون توی دهنم خالی کرده بودن حتی بعضی هاشون دو دست.
و نوبت به نفر آخر رسید یعنی آراد. آراد برعکس بعضی هاشون اصلا خجالتی نبود و حتی دعوت می‌کرد که موقع جر دادنم بقیه نگاه کنن. بعد از امید آراد تاکسیک ترین و سکسی ترینشون بود. یه جزئیات کامل از آراد بریم. اینجوری بتون بگم آراد با این که مال یکی از شهر های لر نشین جنوب غرب کشور بود ولی انگار از ایرلند شمالی آمده بود. مو های فر جینجر قرمز شرابی کاملا طبیعی صورت کشیده و خیلی جذاب ولی کمی بیبی فیس رنگ پوست به شدت رنگ پریده و سفید به همراه یکم کک مک که همه ایرلندی های دارن، روی صورت، مو های کوتاه و نازک شرابی که وقتی زیر نور آفتاب می آمد طلایی و براق می شدن. این مو های نازک فقط در روی ساعد دست و خیلی کم در قلمه پا زیبایی خاصی بهش میداد. دست های کوچک و انگشتان با اندازه ی مناسب داشت نه خیلی بلند نه خیلی کوتاه. ناخن های دست و پا صورتی رنگ بودن و لبه دار نبودن بلکه گرد بودن که منو دیوونه میکرد. وقتی ورزش میکرد و جریان خون توی بدنش زیاد میشد به دلیل رنگ پریده بودن بدنش گوش هاش، نوک انگشتان دست و پایش صورتی میشد. همچنین یه ماه گرفتگی روی پیشونیش داشت که فقط وقتی خیلی تحریک میکرد قرمز میشد که خیلی به جذابیتش اضافه میکرد. عضلاتش خیلی کات و متناسب بود همه شش تکه داشتن اما آراد هشت تکه. از پشت عضلات قوی مثل یه کمربند ستون فقرات تنومند شو در آغوش گرفته بود. دوقلو های کات و متناسب. که قدرت پرش عجیبش از همون نشات میگیره. یه ایراد نمی‌شد از این بدن گرفت. اخلاق خیلی مغرورانه و تاکسیکی داره. به معنای واقعی یه پسر سیگما هست. طبق اون چیزی که بعداً فهمیدم چند تا دختر خاطر خواهش بودن که آراد ترتیبشون داده اما نتونستن به آراد برسن. یکیشون حتی برای رسیدن بش یه خودکشی ناموفق داشته. فکر میکنم دلیل این که به طرز فجیعی من رو تحقیر می‌کنه و وحشیانه بم تجاوز می‌کنه اینه که حس می‌کنه که با نابود کردن یه پسر ۲۸ ساله زیر پاهاش آلفا بودن خودش رو ثابت می‌کنه. درست مثل امید.
خلاصه جلوی پای آراد سجده کردم و و گفتم ارباب در اختیار شما هستم. اما چیزی نگفت. خبری از تحقیر های وحشتناک نبود. گفتم: ارباب من رو لایق عروس شدن نمیدونید؟
آراد گفت: الان که دیگه غروری نداری، تحقیرت کیفی نمیده. توی دیلاق فکر می‌کنی دور من کم کس وجود داره؟ لب تر کنم تمیز ترین کس های شهر با التماس میان بم میدن. بیام توی دیلاق رو بکنم؟
خب راست می‌گفت.
فقط یه راه وجود داره؟ بله هرچی شما بگید. باید بریم سالن یه مبارزه با هم کنیم اگه تونستی بیشتر از بیست ثانیه دووم بیاری یا حس آلفا بودن من رو به خطر بندازی شاید یه فکری کردم. بله حدسم کاملا درست بود. من که توی شخصیت جدید کامل غرورم توسط امید گرفته شده بود حالا باید فقط بخاطر لذت آراد دوباره می ساختم تا نابودم کنم درست مثل آدم برفی که به خاطر لذت خراب کردنش بسازنش. امید گفت فایده ای ندارد آراد تو الان داری با یه عروسک جنسی حرف میزنی الان مهدی عملا هیچ روحیه مبارزه ای نداره فقط تسلیم دستورات ما. ولی یه راه داره. اینجوری یه آزمایشی هم میکنیم. امید رفت و یه قسمت از دفترچه که پاره کرده بود رو آورد و گفت برو داخل سالن و این رو بخون، یه تعداد از عکس ه م پشتش بود. رفتم داخل سالن بچه های هم همه آمده بودن البته اصلا وضعیت خوبی نداشتم بیش از یک ساعت و نیم روی زانو هام بودم و شکمم پر از منی شده بود. کاغذ رو باز کردم و شروع کردم به خواندن…
امید بده… قرارت با پریسا رو به یاد بیار… حس ارزشمند بودن… و شخصیت سالم مثل یه کلید فعال شد بعد عکس ها رو دیدم بعضی از عکس ها از حموم اول بود که یواشکی گرفته بودن. مثلاً اون صحنه ای که آراد پاشو می‌کنه داخل کونم. خشم مثل آتش تمام وجودم رو گرفت، فقط میخواستم آراد رو بکشم. که آراد هم آمد داخل سالن. دویدم سمتش که با تمام وجود مشت بزنم توی صورتش. که جا خالی داد. درست که تکواندو کار حرفه‌ای بود اما به دلیل جثه بزرگتری که داشتم حتی اگه یکی از اون مشت ها بهش میخوره مرده بود. مشت دوم را زدم این بار به جای جاخالی زودتر یه لگد روانه ی فکم کرد که هم حکم دفع رو داشت هم حمله. تا گیج بودم دیدم پرید هوا تا با ضربه جارویی با پاشنه پا بزنه توی گیجگاهم و بیهوشم کنه خیلی شانسی و به دلیل گیج بودنم به سمت جلو تلو خوردم که باعث شد ضربه اش نگیره و بیفته روی دستم. منم هلش دادم که باعث شد بخوره زمین. یکدفعه دیدم که آراد یه لبخند زد با یه تایتانی از جا بلند شد. به سمتم آمد و یه گدان (ضربه ساق به رون) توی رونم زد از زور درد زانو زدم و موباشی (ضربه روی پا به صورت) دوم روانه صورتم شد. که باعث شد صاف روی زمین بیفتم. اون موقع از ۲۰ ثانیه گذشته بود. بعد از چند ثانیه که به هوش که آمدم دستامو گرفته بودن و به زور به حالت سجده جلوی پای آراد بودم. آراد گفت منو میزنی زمین!.. کاری میکنم که آرزوی مرگ کنی. ببریش داخل حموم. منو بردن داخل حموم. بعد آراد کف پاشو آورد جلوی صورتم و گفت لیس بزن. تا پاشو اورد جلو یه گاز از پاش گرفتم ولی سریع پاشو کشید. شروع کرد با مشت و لگد زدن توی صورتم. یکدفعه به خودم اومدم دیدم همراه با کلی خون یکی از دندونام توف کردم. آراد گفت اگه یه بار دیگه گاز بگیری کل دندوناتو خورد میکنم. دهن باز !
یکدفعه دیدم پاشو تا مچ کرد توی دهنم و به زور پاشنه پا رو از دندانهای پایینم رد کرد که باعث شد پاش قفل بشه توی دهنم. با دستام به نشانه التماس لبه‌ی آستین شرتشو گرفتم. کاملا راه نفسم بسته شده بود. کم کم داشت چشمام سیاهی می‌رفت . یعنی قرار بود اینجوری بمیرم؟ یعنی قرار علت مرگم بنویسن گیر کردن پای یه نوجوون ۱۶ ساله توی دهنش؟ تا مرز بیهوش رفتم که آراد پا های زیباشو خونی خونی از توی دهنم درآورد. و پای دووم رو فرو کرد. باز هم تا مرز بیهوشی رفتم که لحظه ی آخر آراد پاشو درآورد. واقعا آرزو داشتم بمیرم. نکته داغون این بود که چون توی شخصیت سالم بودم اصلا لذتی نمیبردم. آراد گفت بیا شاشم مستقیم از کیرم بنوش شاید هالک و بیدار کردی. این جمله را که گفت باز به حالت برده برگشتم. آراد با انگشتان زیبا و قوی دستش دهنمو باز کرده بود و عظمتشو که فقط خوابیدش ۱۳ سانت بود رو میخواست داخل دهنم بذاره. اون موقع برای اولین بار کیر و چخت های آراد رو دیدم اون چخت های پر ولی حنایی رنگی داشت روی پوست کیرش هم کمی کک مکی های شرابی رنگ بود. آراد نوک کیرشو توی دهنم گذاشت و با خیال راحت شروع کرد به شاشیدن چون میدونست توی هر شخصیتی که باشم جرات ندارم گاز بگیرم. نزدیک به ۳۰ ثانیه بدون توقف شاشید و من هم قلپ قلوپ می‌خوردم. شکمم بیشتر باد کرده بود. کم کم حس کردم داره کیر آراد توی دهنم راست و داغ میشه . آراد گفت آفرین حتی یه قطره هم نریخت. حالا سرت روی زمین بزار. امید یه دو تا عکس بگیر دوباره پنجه ی پا شو کشید و توی ۵ ثانیه پاشو فرو کرد داخل کونم آه و ناله شدیدم بلند شد تا زانو پاش داخلم بود. به راحتی میتونست روده هامو پاره کنه. همه آراد رو تحسین کردن و تشویقش میکردن در همین حین بدون اینکه دست به کیرم بزنم آبم آمد. آب که چه عرض کنم یه دوسه قطره. وقتی آراد پاشو از توی کونم درآورد یه لحظه فکر کردم راحت شدم اما یه چیز بدتر از پا کرد داخلم، حالا هالک خشمگین داخلم بود و پای پرستیدنیش روی سرم داشت فشار می آورد. وقتی آراد داشت لطف میکرد و من رو به معنی واقعی کلمه پاره میکرد، بلند گفت مهدی قول میدم همین کار رو با مادر و دوست دخترت جندت هم انجام بدم. تازه حدس بزن چی میشه خودت التماسم می‌کنی این کارو کنم. در همین موقع آب آراد آمد. شدت پاشیدن آب رو داخل روده هام حس کردم. که کیرش رو درآورد و یه بار دیگه پاشو کرد داخل کونم اینبار راحت تر رفت ولی تمام منی که داخلم ریخته بود به پاش چسبیده بود. پاشو درآورد و گفت شروع کن. موقع لیسیدن منی از روی پای آراد دیدم که آراد دوباره شق کرده و اصلا انگار نه انگار که تازه آبش آمده. آراد از این که بین انگشتان پاش رو زبون میزدم خیلی حشری میشد. برای همین سرم و مو هام رو گرفت به شدت به سمت کیرش فشار داد. خدمت به ارباب آراد کون دادن بهش مثل این بود که یه سگ پا کوتاه به یه کرگدن وحشی کون بده. مثل این بود که من یه انسان عادی ام و آراد یه ابر قهرمان مثل سوپرمن یا هالک. مقایسه زورمون عملا غیر ممکن بود. با خودم میگفتم اگر آراد اینه پس امید چیه؟ در حین این که آراد داشت وحشیانه توی حلقم تلمبه میزد بچه ها میگفتن یعنی بلای دانیال سرش میاره؟ و بعله بعد از ۲۰ دقیقه در لحظه ای که آبش برای بار دوم آمد با چنان شدتی موهامو کشید که کلا نصف سرم کچل شد. و جای موهای کنده شده خون آمده بود. وایی این بلایی بود که یه پسر ۱۶ ساله موقع ارگاسم سرم آورد. از مقدار آب هم که نگم اصلا انگار نه انگار بار دوم بود که آبش می‌آمد. شکمم به اندازه یه زن حامله باد کرده بود. مثل سری های قبل از همشون تشکر کردم و موقع خروج پاشون بوسیدم. به امید نگاه کردم که حالا از دستم راضی بود. دفترچه را بم داد و گفت سفر خوش بگذره.
سر راه مجبور شدم مو های سرم رو از ته بزنم. و کبودی های صورت رو پا پودر گرفتم. خونه که رفتم دفتر چه رو خوندم و فهمیدم اوضاع از چه قرار و یادداشتی که شخصیت سالم برام گذاشته بود رو دیدم. خسته و کوفته خوابیدم و صبح رفتم سر کار با دیدن پریسا موضوع اردو تیم ملی رو بهش گفتم. پریسا هم گفت که اگه یه شب میمونن اشکالی نداره. از سر کار که رفتم خونمون آراد رو دیدم بایه دست گل و یه گرمکن خیلی شیک تیم ملی و آدیداس سفید خیلی خوشگل دم در خونمون. که زنگ در رو زد و رفت داخل خونه. سریع منم رفتم داخل خونه. دیدم با مادرم نشسته و دارن حرف میزنم. .
.

.آراد به مادرم: توروخدا ببخشید فهمیدم که از ضربه ای که به صورت مهدی زدم ناراحت شدین. من این گل رو آوردم برای معذرت خواهی.
مادرم: عزیزم چه پسر معصوم و با ادبی، عزیزم تو هم مثل پسرمی اشکال نداره حادثه پیش میاد. بعد رفت گل رو داد به مادرم و لپ های اون رو بوسید. من داد زدم آهای چکار می‌کنی. مادرم که از زور خجالت قرمز شده بود گفت: اه اه اشکال ندارد مهدی جان حواسش نبود. مادرم گفت آقا آراد تشریف داشته باش تا برات چایی بیارم. این مهدی اصلا هوش و حواسش سر جایش نیست. فک کنم از فشار کار بعضی چیزا رو یادش می‌ره. ماشالا آقا آراد چقدر خوشتیپ. نمی‌دونم اون بوس با مادرم چکار کرده بود ولی محو آراد شده بود و یه ریز قربون صدقه اش می‌رفت و ازش تعریف میکرد.
آراد گفت ببخشید، من توی راه پام رفت توی یه چاله یکم خیس شد اشکال نداره جورابامو در بیارم. مادر گفت: نه عزیزم چه اشکالی داره اصلا بده تا برات بشورمشون. داشتم شاخ در می آوردم مادر ۳۹ ساله من جلوی آراد زانو زده بود و داشت جوراب هاشو از پاش در می آورد. وقتی که جوراب هاشو درآورد اون انگشتان صورتی و خوش تراش خاطراتی به یادم آورد. آراد پاشو آروم آورد بالا و به لبای مادرم برخورد کرد. و یا یه لبخند مرموزانه نگاه من کرد. وایی فهمیدم آراد برای چی آمده اینجا. چای را که برای آراد آورد، آراد چایی را شیرین کرد و بعد از سرد شدن جوری که مادرم نفهمه ریخت روی شلوارش جایی که سالار خوابیده بود. و گفت: -آخ خاله شرمنده چایی ریخت روم. مادرم به شکل افسانه ای سریع بدو بدو یه دستمال خیس از توی دستشویی آورد و شروع کرد به مالیدن و تمیز کردن. شلوار آراد از روی گرمکن. که هالک کم کم بیدار شد. و مادرم اون حجم کیر را از روی گرمکن دید.
آراد مدام می‌گفت: -خاله اون جاشو پاک نکردی .
مادرم هم می‌گفت: آخ آه شرمنده آقا آراد الان اون جا هم تمیز میکنم.
آقا آراد جلوی مادرم زانو هاشو باز کرده بود و مادرم داشت با دستمال خیس از روی شلوار کیرشو نوازش میکرد.
کیر آراد آنقدر بلند شد که رفت داخل یکی از پاچه های شلوارش. انگار یه چوب بیسبال گذاشته داخل شلوارش.
مادرم: فایده ای ندارد آقا آراد بیا آشپزخونه شلوارتو درآر بشورم چند دقیقه ای تمیز و خشک میشه.
-باشه خاله.
مهدی جان شما برو بالا استراحت کن من شلوار آقا آراد بشورم نهار رو درست میکنم.
من وانمود کردم که میرم بالا ولی قایمکی داخل آشپزخونه رو نگاه میکردم.
داخل آشپزخانه آراد گفت خاله شلوارم رو در نمیاری؟ مادرم زانو زد و شلوار آراد رو دارورد. آراد که راست کرده بود یه مقدار از کیرش از پاچه شورتش زده بود بیرون. سر مادرم رو کشید سمت خودش و صورتشو مالید به کیرش. که آه از نهاد مادرم بلند شد. خواست که کیر آراد رو ببوسه ولی آراد به جایش گفت بیلاخ و انگشت شست پاشو نشون مادرم داد. مادرم هم مثل کیر انگشت شست پای آراد رو میک میزد. آراد گفت آفرین جنده از پایین به بالا. وارد آشپزخانه شدم و دادزدم کثافت به کی میگی جنده. که آراد گفت چیه تو هم نکنه دوباره دلت میخواد پاهامو ببوسی باید براش التماسم کنی. جمله باید براش التماسم کنی یکی از جمله هوایی بود که من رو به برده تبدیل میکرد. تا این رو گفت مثل سگ چهار دست و پا شدم و گفتم : آقا آراد لطفاً بزار پا های بی نقصی و پرستیدنیتون رو ببوسم.
(این جا مازوخیسم و bdsm شدید اگر روحیه لطیف داری نخون)
آراد گفت: قدم به سوراخ مادرت نمی‌رسه وقتی خواستم بزارم درش می‌زارم صورتت و به عنوان زیر پایی بزاری زیر پام. ولی بوسیدن و لیسیدن آخر سر.
حتما ارباب آراد هر وقت بگید در خدمتم.
آراد گفت اولا که بیرون هوا سرد پام یخ زده اول باید پامو فرو کنم توی کون ننت. مادرم که برده شدن من رو دیده بود تعجب کرد ولی خودش هم اسیر جادوی آراد شده بود. آراد کامل لخت شد که یهو دیدم مادرم ارضا شد. وایی یعنی فقط با دیدن هیکل آراد ارضا شده بود.
آراد خاله سرت روی زمین کونتو بده هوا. بعد شروع کرد فرو بردن پاهاش توی کون مادرم. مادرم اولش که فقط انگشت شست آراد رفت تو آه میکشید. انگشت وقتی به چهار انگشت رسید آه همراه با نفس نفس زدن. به پاشنه پا که سخت ترین جا بود رسید، جیغ زدن و زجه زدن زیر پای آراد شروع شد. آراد یه چک محکم به کون مادرم زد و گفت صداتو بیار پایین جنده. مادرم برای این صداش در نیاد انگشت خودشو گاز گرفت و پاشنه ی پای آراد هم رفت داخل که اشک از چشمان مادرم سرازیر شد. های های گریه میکرد.
خوبه این پام گرم شد. ارباب آراد هر دو پاشون به نوبت داخل مادرم گذاشت. بعد گفت خب جنده خانوم بلند شو ببینم برو تکیه است رو بده به دیوار آشپزخانه. یکی از لنگ های مادرم رو گذاشت روی دوشش و حالت میشنری روی دیوار . ولی با کف دست های قوی ولی لطیفش صورت مادرم رو به دیوار فشار میداد .چون قد مادرم بلند تر بود نمیتونست کامل کیرشو بکنه توی کس مادرم. که اون جا به من گفت: آهای چهار پایه!
گفت الان میتونی چهار پایه زیر پاهام بشی اجازه داری صورت کیری و زشتتو بزاری زیر پاهای نرم لطیف من تا بتونم ننت و بگام. چهار دست و پا رفتم زیر پاش دراز کشیدم که کف پاشو گذاشت روی صورتم و بالا رفت. شروع کرد به وحشیانه گاییدن مادرم. آه و ناله و فریاد و جیغ با هر تلمبه از مادرم در می آمد. ولی چون دست آراد روی صورتش فشار می آورد. صداش زیاد نمی پیچید. بعد از ۵ دقیقه پیشاب آراد و کس مادرم از بالا روی سر و صورت من می‌چکید. بعد از ۱۰ دقیقه دیگه تلمبه زدن مستمر و زجرو ناله مادرم بالاخره آراد آبش آمد و مثل شیر آب از توی کس مادرم روی صورت من می‌ریخت. آراد کیرش را درآورد و گفت مهدی پاشو تمیز کاری شروع کن اول کیر آقا آراد تمیز کردم بعد از روی زمین آب منی و مایعات سکس رو. بعد هم آراد لباساشو پوشید و به من نگاه کردو گفت دیدی قول دادم ننتو بگام، تازه خودشم دوست داشت. مادرم فقط یه گوشه گریه میکرد. خوبه یه تمرینی برات بود تا موقع شمال. بعد هم از خونه رفت. اون جریان همون جا بین من و مامانم دفن شد. موعد سفر رسید خیلی عاشقانه و رمانتیک با پریسا راهی شمال شدیم. توی یه هفته مدام شب ها از سکس داشتن با پریسا طفره میرفتم. می ترسیدم که از دیدن دم و دستگاهم کلا پشیمون بشه. ولی بالاخره شب سوم چون خیلی اسرار کرد دست به کار شدم. به محض اینکه کیرم رو دید گفت ببین اندازه اصلا مهم نیست. چون گیرنده های لذت واژن فقط توی ۵ سانتی سطح کس قرار دارن پس نگران نباش.
وایی چقدر زن فهمیده و مهربونی بود.
به حالت میشنری بغلش کردم و شروع به سکس. حتی ۲ دقیقه هم نگذشت که آبم آمد. و دودول کوچیکم خوابید. پریسا یه بوس ازم کرد و رفت نگاه تلویزیون کرد ولی کمی دمق بود. درکش میکردم. اون فهمیده بود که مرد زندگیش نمیتونه هیچ وقت ارضاش کنه. همین که توی فکر بودم زنگ در ویلا خورد، بچه های تکواندو بودن. در را باز کردم و هر هشت تاشون با دو تا ماشین آمدن تو حیاط ویلا. همه توی وزن و رشته خوشون مقام های خوبی آورده بودن، امید و آراد و رضا مدال طلا ، دانیال و بقیه مدال نقره و برنز. بعد از سلام و علیک.
آراد گفت: پریسا خانم ممنون که اجازه دادین بیایم واقعا خسته ایم از مسابقات و نیاز به یه استراحت داشتیم.
پریسا این چه حرفیه؟ شما مهمونای مهدی هستین. قدمتون روی چشم، حتی اگه خواستید امشب از استخر هم استفاده کنید آبش تازه عوض شده حیف کسی استفاده نکنه.
آراد: به ممنون حتما استفاده میکنیم.
بعد از شام بچه ها رفتن توی استخر ویلا و لخت شدن. پریسا که هنوز کمی دمق بود از پنجره اتاق آبتنی بچه های تکواندو نگاه میکرد. که دیدم دستش داره می‌ره سمت شرتش. من هم با دیدن هیکل و اندام بچه ها شخصیت برده ام بیدار شده بود و همه خاطرات برام زنده شد. دفترچه را دوباره خوندم و فهمیدم چه اتفاقی قراره بیافته. رفتم پیش پریسا. پریسا با دیدن من ترسیده و دستش رو از سوتینش درآورد. دست هاشو گرفتم و بش گفتم. عزیزم اشکالی نداره من می‌دونم تو از لحاظ مالی به من نیاز نداری، حتی از لحاظ جنسی هم نمیتونم نیازهاتو برآورده کنم. رابطه ما یکطرفه است فقط من از تو سود میبرم. اون هم به خاطر این که حس با ارزش بودنیه که بم میدی. باعث میشه که شخصیت سالمم زنده بشه. هییییی البته دیگه فایده نداره چون اون هم به فنا رفت. بیماری دو قطبی من آنقدر پیشرفت کرده که دیگه امیدی بهم نیست. حداقل تو برو و خوش باش امشب بهترین کیف زندگیتو می‌کنی. بعد پریسا گفت منظورت چیه؟ من هم کل ماجرا رو براش تعریف کردم.
پریسا خندیدو گفت خب حالا که اینجوریه الان که توی شخصیت برده هستی بیا با هم بریم پایین و دو تایی لذت ببریم. بش گفتم یعنی از دستم ناراحت نیستی. گفت شوخی میکنی افتادن زیر دست اینهمه پسر سکسی آرزوی هر دختریه. با هم لخت شدیم و به سمت استخر رفتیم …

نوشته: برده برده برده

بازدید 7,669

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “از دشمنی تا بردگی برای پسر همسایه (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید