اتاق هفت (۱)

این داستان کاملا ساختگی است و هرگونه تشابه اسمی تصادفی میباشد

هوا سرد و اتاق ساکت بود. صدای سماور با نفس‌های نیمه‌خواب طبیعت قاطی شده بود. امیر نشسته بود روی صندلی کنار پنجره‌ی باز، یه لیوان نیمه‌خالی توی دستش، و نگاهش دوخته شده بود به گوشه‌ی سالن؛ جایی که سایه داشت ناخن‌هاشو لاک می‌زد.

نازنین از اتاق خواب برگشت، با تیشرت امیر تنش، موهاش خیس از دوش، و یه نگاه عجیبی که انگار حرف داشت ولی نمی‌خواست بزنه.

– «امیر…»
– «هوم؟»
– «می‌دونی… من و سایه یه بار درباره‌ت حرف زدیم.»

امیر برگشت.
– «چه حرفی؟»

نازنین لبخند زد. از اون لبخندایی که توش هم شجاعت هست، هم میل، هم اخطار.
سایه سر بلند نکرد. فقط گفت:
– «به نظرم اون شب امیر فهمید که ما فقط دوست معمولی نیستیم.»

لحظه‌ای سکوت بین هر سه‌شون حاکم شد.
امیر آروم گفت:
– «فهمیدم. ولی خودم رو زدم به نفهمی.»

سایه این بار مستقیم نگاهش کرد.
– «امشب دیگه وقتشه نفهم نباشی.»

لیوان از دست امیر سُرید روی میز. نازنین اومد کنارش نشست. سایه هم… لاک رو بست. هوا دیگه نه فقط سرد، که سنگین شده بود. حتی سکوت هم نفس می‌کشید.

امیر نمی‌دونست چرا قلبش تند می‌زد. نه از استرس، نه از ترس، بلکه از همون حس آشنایی که همیشه قبل از یه لحظه‌ی بی‌برگشت سراغش می‌اومد.
نازنین نشست نزدیکش، اون‌قدر نزدیک که گرمای پوستش منتقل شد به ران پاش.
سایه هنوز روبه‌روش بود، با اون نگاه کند و بی‌احساس، ولی انگار دقیق می‌دونست داره چه‌کار می‌کنه.

نازنین آروم گفت:
– «می‌خوای بگم اون شب چی گفتیم؟ من و سایه؟»

امیر گفت:
– «بگو.»

– «من گفتم دلم می‌خواد یه بار یه چیز متفاوت رو امتحان کنم. یه چیز که… توش نه پشیمونی باشه، نه قضاوت. فقط…خواستن.»

سایه پرسید:
– «و تو؟»

امیر نفس عمیقی کشید.
– «من هیچ‌وقت نگفتم نمی‌خوام. فقط نمی‌دونستم چی‌کار باید کرد وقتی دوتا نگاه، هم‌زمان آدمو می‌خورن.»

نازنین لبخند زد. سایه پاشو روی پای دیگه‌اش انداخت.
لحظه‌ای مکث شد. صدای نفس‌ها بالا گرفته بود.

سایه به‌آرومی گفت:
– «اون چراغ رو خاموش می‌کنی؟»

امیر بلند شد. انگشتش رفت سمت کلید. نور اتاق خاموش شد. فقط نور شومینه باقی موند.

امیر چراغو خاموش کرد و نزدیک نازنین شد و لبش رو گذاشت روی لب های اون
سایه که کمی پرو تر بود قبل از اینکه بهشون بپیوندد تی شرتش رو درآورد و با یک شلوار ورزشی و سوتین جلوشون وایسا

نازنین دست سایه رو گرفت و اون رو نزدیک امیر کرد
سایه و امیر حالا توی یک قدمی هم بودن
امیر زیر لب گفت: امیدوارم اشتباه نباشه و بلافاصله لب سایه رو بوسید
یه دستش رو گذاشت روی کون سایه و از روی شلوار اون رو لمس میکرد
نازنین هم اومده بود پشت سایه و گردنش رو می‌بوسید
سایه دستش رو برد توی شلوار امیر و کیرش رو توی دستش گرفت
امیر از حجم استرس و هیجان بالا هر لحظه ممکن بود ابش بیاد پس دست سایه رو از شلوارش درآورد و نازنین رو آورد جلوی سایه تا همدیگه رو ببوسن

بعد رفت پشت نازنین و شلوار و شورت نازنین رو درآورد آروم کون نازنینو می‌مالید

حالا نوبت درآوردن شلوار و شورت سایه بود و با اینکه دیگه همه ی خط قرمزا رد شده بود ولی هنوز کمی امیر خجالت می‌کشید

نازنین که متوجه این خجالت امیر شده بود سایه رو هل داد روی کاناپه
دست امیر رو گرفت و دوتایی جلوی سایه نشستن
دوتا دست امیرو گرفت و همزمان باهم شلوار سایه رو درآوردن
کص سایه کاملا از روی شورتش مشخص بود
امیر ایندفعه بدون کمک نازنین شورت سایه رو درآورد و با یه کس گندمی و وسطش کمی صورتی مواجه شد که کاملا برعکس نازنین بود چون کص نازنین سفید بود

امیر سرش رو نزدیک کص سایه کرد
بوی شهوت کاملا توی اتاق پیچیده بود
امیر انگار خجالتش ریخته بود و آروم بالای کص سایه رو بوسید
کس سایه کاملا خیس بود امیر انگشت وسطشو روی کص سایه گذاشت و بهش نگاه کرد و گفت:باکره ای؟؟سایه سری به نشونه ی نه تکون داد ،امیر سریع انگشتش رو تا ته کرد توی کس سایه، اونقدری خیس بود که نیاز به هیچ روان کننده ای نباشه
همزمان نازنین نشست روی صورت سایه جوری که کصش جلوی صورت سایه باشه

سایه کس نازنین رو میخورد و امیر کص سایه رو
بعد چند ثانیه نازنین بلند شد تیشرت خودشو درآورد و اون هم حالا کاملا لخت شده بود
دست سایه رو گرفت و اومدن دوتایی دوطرفه کیر امیر زانو زدن
سایه این طرف کیر امیرو میخورد و سایه اونطرفش رو
امیر نزدیک اومدن بود ،نازنین از طرز نگاه امیر این رو فهمید
اومد جلوی امیر و گفت:«همشو بریز رو ممه هام،
ابه امیر مثل فوران آتشفشان ریخت روی سینه های سفید نازنین
اونقدری زیاد بود که آب از ممه های نازنین سرازیر بشه
سایه نزدیک نازنین شد و ممه های پوشیده شده از ابه منی رو لیس میزد و نوکشو می خورد تا برن برای راند بعدی که امیر گفت:

سایه چشماشو باز می‌کنه:«با توجه به ملایم بودنه بوس و سنگین بودن دسته نفر دوم اولی نازنین بود و دومی امیر»
نازنین:آفرین درست حدس زدی
حالا نوبت منه
سایه چشمای نازنینو می‌بنده
هر دو نفر همزمان چند ثانیه ممه های کوچولوی نازنین میمالن
امیر ممه ی راست و سایه چپ
نازنین:«چپی امیر بود و راستی سایه »
امیر خوشحال از اینکه بازنده نیست و نباید فقط تماشاچی باشه قهقهه ای میزنه و میگه اشتباه گفتی

نازنین:«خب من و امیر باختیم و به مرحله ی بعدی میریم
توی مرحله ی بعدی هیچکدوممون نباید لباس داشته باشیم
امیر اولش یکم جا میخوره ولی آروم آروم و با خجالت لباسشو در میاره
نازنینم که فقط تیشرت لانگ تا زانو پوشیده بود و یه شورت،
تیشرتشو در میاره و ممه های کوچیک ولی سفیدش نمایان میشه
در ادامه شورتشم در میاره و لخت مادر زاد میشه
یه نگاه به امیر می‌کنه که هنوز شورتشو در نیاورده
نزدیکش میشه و شورته امیر رو از پاش می‌کشه بیرون و جفتشون کاملا لخت میشن
نازنین میگه:توی این قسمت باید وایسیم
امیر اینبار هم اولین نفریه که چشماش باید بسته شه
اما اینبار سایه جلو میاد و شال رو می‌بنده
صدای پچ پچی میاد و بعدش یک نفر نزدیک امیر میشه
جلوی پای امیر میشینه و آروم کلاهک کیرشو وارد دهنش می‌کنه و اون رو چند ثانیه توی دهنش نگه میداره و بعدش در میاره
نفر دوم نزدیک میشه
انگشتش رو دور کیر امیر حلقه می‌کنه و چندین ثانیه بالا پایین می‌کنه و وقتی که پیش آبه امیر میاد ولش می‌کنه
امیر چشماشو باز می‌کنه و به ناخنای دو نفر نگاه می‌کنه و متوجه ناخنای کاشته سایه میشه چون یکی دوبار ناخنای بلنده نفر دوم به کیرش خورده بود
و بعد رو به نازنین و سایه میگه:«اولی نازنین بود و دومی سایه»
نازنین: آفرین درست بود حالا نوبت منه

چشم بند و میبنده و بعد چند ثانیه این بار هم مثل دفعه ی قبل دونفر همزمان نزدیک نازنین میشن
سایه از جلو و امیر از پشت زانو می زنند و کس و کون سایه رو میخورن و بعد ۳۰ ثانیه جدا میشن
نازنین چشماشو باز می‌کنه و میگه:«کصمو امیر خورد و سایه کونمو»
سایه : اشتباه گفتی تو بازنده ای
امیر:تو واقعا میخوای مارو نگاه کنی؟؟
نازنین«شاید گاهی دیدن،جذاب تر از لمس کردنه»
سایه نزدیک امیر میشه و جلوش زانو میزنه ،موهاشو دم اسبی می‌بنده و سرش رو نزدیک کیر امیر می‌کنه و با دستش اون رو میگیره
اول سرش رو و بعدش تا نصفه اون رو می‌کنه داخل دهنش
نازنین خیلی خوب ساک میزد اما سایه یه جوری میخورد که انگار صد سال کارش همین بوده
دستش رو همزمان با دهنش روی کیر امیر عقب جلو میکرد
با اون یکی دستش شلوارشو درآورد
لحظه ای از امیر جدا شد و تاپ ورزشیشو در اورد
شورتش رو هم امیر درآورد و حالا هر سه نفر لخت لخت بودن

سایه رفت روی مبل و کنار نازنین رو به کمر دراز کشید و پاهاش رو کامل باز کرد
انتظار داشت امیر کصشو بخوره ولی امیر مستقیم جلوش وایساد و کیرشو بدون مکث وارد کس خیسه سایه کرد
این اولین باری بود که امیر کص سایه رو با کیرش لمس میکرد
سایه پاهاش رو دور کمر امیر حلقه کرده بود و اون رو به سمت خودش هل می‌دادی
نازنین داشت کصش رو می‌مالید و صدای آهش از سایه ای که کیر توی کصش بود بیشتر بود
سایه دستش رو آورد بالا و ممه های نازنینو توی دستش فشار داد
سرعته امیر بیشتر شده بود و تند تند داشت کیرش رو عقب جلو میکرد و بالای کص سایه رو با دستش می‌مالید
سایه گفت میخوام داگی شم
امیر کیرشو درآورد و سایه روی همون مبل به شکلی که صورتش روبروی صورته نازنین باشه به کمرش قوس داد و داگی شد
امیر باز هم کیرش رو وارد کص سایه کرد و انگشت شستش رو یکم با آبه اطراف کص سایه خیس کرد و آروم کردش توی سوراخ کون سایه
کم کم داشت سرعتش بیشتر میشد و صدای جیغ آه های سایه بلندتر
نازنین هم داشت کصش رو می‌مالید و سایه لب یا ممه های نازنینو میخورد
نازنین با امیر لحظه ای چشم تو چشم شدن و نازنین بدنش لرزید و با آهی بلند ارضا شد ،سایه هم با نازنین همراهی کرد و اون هم همزمان با نازنین ارضا شد

حالا نوبت امیر بود
سایه امیر رو روی کاناپه نشوند
کیر امیر رو گذاشت لای ممه هاش و بالا پایینش می کرد
نازنین دستای امیر رو گرفت و امیر کل آبش رو ریخت روی سینه های سایه
هر سه نفر بی حال بودن اما این دفعه مثل دیشب نبود
دیگه از هم خجالت نمی‌کشیدن
البته نازنین یکم رفته بود تو خودش که احتمالا به خاطر خستگیه این دو شبه سخت بود
سایه دستمال برمیداره سینه هاش رو پاک می‌کنه و همونجوری لخت میره روی تخت امیرم پشت سرش میره اما نازنین اون هارو تنها می‌زاره و روی کاناپه می‌خوابه

فردا صبحش امیر چشم باز کرد. سایه هنوز کنارش خواب بود، ولی نازنین نبود…

نوشته: سایه ساز

بازدید 6,407

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “اتاق هفت (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید