گناه شیرین (۲)

تنها چیزی که میخواستم بشنوم این بود که دوستم داشته باشه ولی با یک بار دیدن یکی …کی عاشق کسی مثل من میشه؟

+من…

انگار حرفمو خورده بود …یه چیزی توی گلوش که نمیتونست بگه …
یه نفس عمیق کشید و ادامه داد
+میتونی بعد از ظهر بیای کافه ؟
-برای؟
+تو بیا …نمیخورمت
زدم زیر خنده
_باشه باشه
رفتم مدرسه …توکل زنگ ها و … همش حواسم به اون بود. دستاش، چشماش، نگاهش، کلا هرچیزی که به اون مربوط،میشد تا نگاه خورد رفتم پیشش
نمیدونم چرا ولی در مغازه واسه وارد شدن به مغازه در زدم اونم به طرف عجیبی اومد درو باز کرد …تا فهمیدم چیکار کردم سرخ شدم و سرم انداختم پایین ولی خب جفتمون خودمون گرفته بود
+بفرما
_مرسی
درو قفل کرد ، نگاش کردم
+نترس کاری نمیکنم بابا … اومد سمتم که باهم بریم
با دستش کمرم گرفته بود …نگاش کردم…تنم یخ زده بود حالت سستی تو پاهام حس کردم
سفت تر منو چسبوند به خودش و رفتیم سمتیه در
+اینجا خونه منم هست
_جدی ؟
درو باز کرد …یه را پله کوچیک داشت…با ذوق خیلی زیاد و مرموزی رفتمو در بالای راحله هم باز کردم
یه خونه 12 متری که همه‌چیز تو یه اتاق بود …نمیدونم چرا من ذوق داشتم
_خیلی اینجا باحاله …خیلی هم قشنگه

اومد جلوم و بی هوا شروع کرد به بوسیدن لبام ، دوباره سست شدم ، پاهام بی حس همون لحظه که حس کرد میفتم کمرم گرفت به به دیوار فشارم داد و کارش ادامه داد نمیتونستم حرکت کنم
حرکت کردن برام درد داشت فقط گریه کردم
سرش عقب کشید و تو چشام نگاه کرد
+من میخوام که صاحبت بشم
هیچی نگفتم …جا خورده بودم فقط بلند گریه کردم
بغلم کرد و شروع کرد به کبود کردن گردنم و زیر لب میگفت
+حالا که صاحب داری باید نشونی هم داشته باشی … با این حرف جوری گردنم کبود کرد که هیچی نتونستم حس کنم
بالاخره به خودم اومدم و هلش دادم …چند قدم رفتم کنار و نگاش کردم …نفس نفس میزدم
دوییدم سمت در که دیدم در قفله نگاش کردم
دوباره با همون جذبه اومد سمتم (نمی فهمیدم چجوری یه پسر۱۸،۱۹ ساله میتونه اینجوری باشه؟)
دستبرد لای پاهام منم تا تونستم پاهام فشاردادم… تو چشام نگاه کرد و بی هوا رو صورتم تف انداخت…با دستش شروع کرد به پخش کردنش و با صدایی بم گفت
+دیگه ارباب صدام میکنی…دیگه صاحب داری…فهمیدی
چشامو بستم …همیشه خواب این لحظه می دیدم ولی یه ترس عجیبی داشتم
خودشو بهم بیشتر فشار داد و با اون دستش گلومو گرفت
+فهمیدی یا جور دیگه بهت بفهمونم؟
همینجوری موندم که ولم کردم افتادم زمین ، یه حال عجیبی داشتم
+بدو برو گوشه اتاق…
رامش شدم نمیدونم چرا ولی حس کردم واقعا صاحبمه رفتم گوشه و روی دو زانو نشستم
اومد نزدیک و با دستاش سرمو نوازش کرد و تو چشام نگاه کرد
دوباره شروع کرد به بوسیدنم

سرش برد عقب انگار قصد دیگه ای داشت ولی یه جوری منصرف شده بود و آرومتر گوشم گفت
+ببخشید ولی لازم بود
هیچ جوابی نتونستم بدم و سرم فقط تکون دادم …همونجا آروم توی بغلش خوابم برد
یه خواب کوتاه نیم ساعته ولی پر معنی بود برام
بیدار شدم و بدون هیچ خبری رفتم خونه
حدود یک هفته فقط سعی کردم فراموش کنم ولی نمیشد
شب و روزام خیلی طولانی شده بود و هر ثانیه یک سال…
یه روز بالاخره تصمیم گرفتم مدرسه پیچوندم و رفتم همون کافه
داشت یه چیزی شبیه چراغ نصب میکرد
_الان چی صدات کنم ؟
هول شد و داشت تعادلش از دست می‌داد که رفتم سمتش…از چهار پایه اومد پایین و بی هوا و جسورانه مثل سری قبل شروع کرد به بوسیدن لبام
این بار خودمم میخواستم ولی عقب کشیدم خودمو
_اگه کسی اومد تو چی ؟
یه هوف بلندی کرد و رفت پشت پیشخوان
_آرمان…اسم قشنگیه
+از تو قشنگ تر ؟
تاگفت سرخ شدم و سرم انداختم پایین
+مدرسه پیچوندی؟
اهم
+دختر بدی شدی جوجه
با حالت عصبانیت گفتم
_چی…جوجه؟
با یه لیوان آورد سمتم و دست رو سرم کشید

+جوجه ای دیگه
_باشه…اینجوریه اصلا میرم
یهو لحن و نگاهش عوض شد لیوان گذاشت روی میز بغل دستش و اومد سمتم و تو چشام نگاه کرد
+کی بهت اجازه داد؟
خشکم زد یهو انگار کلی یخ تو لباسم خالی کردن…سردم شده بود …یه دستی رو روی شونم حس کردم
+حس نمیکنی جات تو اتاق باید باشه؟ دقیقا روبروش؟
بی هوا برگشتم و جلوش زانو زدم …

نوشته: Offing

بازدید 7,392

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “گناه شیرین (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید