سلام دوستان این یه داستان واقعی که امسال اتفاق افتاده ولی چون نویسنده نیستم ممکنه به واقعیتش شک کنین
از خودم شروع میکنم یه دختر 16 ساله که یه بدن توپر گندمی دارم با اندام سکسی موهای نسبتا بلند و چهره معمولی از اون ور زهرا یه زن 47 ساله چاق سبزه با سینه های گرد و کون بزرگ امشب خونه عموم دعوت بودیم من از صبح رفتم خونشون کمک زهرا(زن عموم)بیشتر کارو انجام داده بود یکم کمکش کرد تا ظهر همه کارا تموم شد عموم و دخترعموم سرکار بودن پسرعموم بیرون تو خونه کسی نبود داشتیم چایی میخوردیم که زهرا فرستادم از تو اتاقکی که تو آشپزخونه بود وسایل بیارم رفتم ولی هرچی گشتم نبود صداش کردم که خودش بیاره وقتی اومد تو از پشت خودش چسیوند بهم خواستم خودم بکشم جلو که کمد راهم بسته بود برگشتم تا چیزی بگم خودش بیشتر بهم چسبوند صورتش آورد نزدیک با وجود تلاشهای من لباش به لبم رسوند ازم لب گرفت با زبونم بازی میکرد گریم درومده بود اما براش مهم نبود درحالی که تو گوشه گیرم انداخته بود لباسام درآورد پرت کرد اونور الان لخت تو بغلش بودم سینه هام میک میزد و میمالید اشکام از گوشه چشمم اومد پایین که ولم کرد فک کردم کارش تموم شد اما نه تازه اولش بود خودشم لخت شد در اتاق قفل کرد دیگه راه فرار نداشتم گریم شدید شد که دستم کشید خمم کرد رو میز کنار اتاق به کونم اسپنک زد خواستم پاشم که نوک سینم گرفت بین انگشتش فشار داد چیزی نگفتم تو همون پوزیشن آروم اشک میریختم با دستاش لای کونم وا کرد تف کرد رو سوراخم سرش برد نزدیک با زبونش تو کونم تلمبه میزد دوباره تف کرد که این دفعه به کصمم رسید همین باعث شد یکم وا بدم دستم کشید پرتم کرد رو زمین خودشم وسط پام خوابید به کصم حمله کرد صدای آه و نالم با گریه قاطی شده بود که شورتم از رو زمین برداشت کرد تو دهنم به کارش ادامه داد بعد چند مین که داشتم از حال میرفتم کشید عقب اینبار اومد بالا سرم شورت از دهنم درآورد نشست رو صورتم کصش دقیقا جلو دهنم بود موهام گرفت سرم فشار داد لای پاش منم به اجبار براش خوردم دستش گذاشت رو دهنش تا صداش نیاد زیاد نگذشته بود که صورتم خیس شد دوباره اومد سراغ کصم حالت قیچی شد کص خیسش میکشید به کصم خم شد سینه اش گذاشت دهنم نوک زبونم که خورد بهش آه کشید حرکاتش تند کرد تا منم ارضا شدم انگار که سیر نشده باشه با زبونش بین پام تمیز کرد با انگشت با چوچولم ور میرفت تا دوباره ارضا شدم دیگه حتی جون نداشتم گریه کنم بلندم کرد انداختم تو حموم خودم شستم اومدم بیرون رفتم تو اتاق لباسام پوشیدم کز کردم کنار اتاق وقتی از حموم اومد بغلم کرد بعد از این همه وقت که اذیتم کرد بالاخره حرف زد
من از لزبین بودن بدم میاد اما بدن تو حتی تو لباسم من حشری کرد نتونستم جلو خودم بگیرم بهت قول میدم دفعه آخر باشه رفت کنار لباساش پوشید خیلی مونده بود تا مهمونا بیان رفتم بیرون پشتش بود داشت وسایل جا به جا میکرد چیزی نگفتم رفتم کمکش اما میدونستم آخرین بار نیست چون اولین بارم نبود زنای این روستای نفرین شده بهم تجاوز کردن
از خودم شروع میکنم یه دختر 16 ساله که یه بدن توپر گندمی دارم با اندام سکسی موهای نسبتا بلند و چهره معمولی از اون ور زهرا یه زن 47 ساله چاق سبزه با سینه های گرد و کون بزرگ امشب خونه عموم دعوت بودیم من از صبح رفتم خونشون کمک زهرا(زن عموم)بیشتر کارو انجام داده بود یکم کمکش کرد تا ظهر همه کارا تموم شد عموم و دخترعموم سرکار بودن پسرعموم بیرون تو خونه کسی نبود داشتیم چایی میخوردیم که زهرا فرستادم از تو اتاقکی که تو آشپزخونه بود وسایل بیارم رفتم ولی هرچی گشتم نبود صداش کردم که خودش بیاره وقتی اومد تو از پشت خودش چسیوند بهم خواستم خودم بکشم جلو که کمد راهم بسته بود برگشتم تا چیزی بگم خودش بیشتر بهم چسبوند صورتش آورد نزدیک با وجود تلاشهای من لباش به لبم رسوند ازم لب گرفت با زبونم بازی میکرد گریم درومده بود اما براش مهم نبود درحالی که تو گوشه گیرم انداخته بود لباسام درآورد پرت کرد اونور الان لخت تو بغلش بودم سینه هام میک میزد و میمالید اشکام از گوشه چشمم اومد پایین که ولم کرد فک کردم کارش تموم شد اما نه تازه اولش بود خودشم لخت شد در اتاق قفل کرد دیگه راه فرار نداشتم گریم شدید شد که دستم کشید خمم کرد رو میز کنار اتاق به کونم اسپنک زد خواستم پاشم که نوک سینم گرفت بین انگشتش فشار داد چیزی نگفتم تو همون پوزیشن آروم اشک میریختم با دستاش لای کونم وا کرد تف کرد رو سوراخم سرش برد نزدیک با زبونش تو کونم تلمبه میزد دوباره تف کرد که این دفعه به کصمم رسید همین باعث شد یکم وا بدم دستم کشید پرتم کرد رو زمین خودشم وسط پام خوابید به کصم حمله کرد صدای آه و نالم با گریه قاطی شده بود که شورتم از رو زمین برداشت کرد تو دهنم به کارش ادامه داد بعد چند مین که داشتم از حال میرفتم کشید عقب اینبار اومد بالا سرم شورت از دهنم درآورد نشست رو صورتم کصش دقیقا جلو دهنم بود موهام گرفت سرم فشار داد لای پاش منم به اجبار براش خوردم دستش گذاشت رو دهنش تا صداش نیاد زیاد نگذشته بود که صورتم خیس شد دوباره اومد سراغ کصم حالت قیچی شد کص خیسش میکشید به کصم خم شد سینه اش گذاشت دهنم نوک زبونم که خورد بهش آه کشید حرکاتش تند کرد تا منم ارضا شدم انگار که سیر نشده باشه با زبونش بین پام تمیز کرد با انگشت با چوچولم ور میرفت تا دوباره ارضا شدم دیگه حتی جون نداشتم گریه کنم بلندم کرد انداختم تو حموم خودم شستم اومدم بیرون رفتم تو اتاق لباسام پوشیدم کز کردم کنار اتاق وقتی از حموم اومد بغلم کرد بعد از این همه وقت که اذیتم کرد بالاخره حرف زد
من از لزبین بودن بدم میاد اما بدن تو حتی تو لباسم من حشری کرد نتونستم جلو خودم بگیرم بهت قول میدم دفعه آخر باشه رفت کنار لباساش پوشید خیلی مونده بود تا مهمونا بیان رفتم بیرون پشتش بود داشت وسایل جا به جا میکرد چیزی نگفتم رفتم کمکش اما میدونستم آخرین بار نیست چون اولین بارم نبود زنای این روستای نفرین شده بهم تجاوز کردن
نوشته: دختری که تو روستا جنده شد
5 پاسخ به “من و زهرا”
حال ندارم فحشت بدم دوستان زحمت بکشید
خیلی خوبه که قدرت تخیل انسان اینقدر قوی باشد
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
هم کس گفتی هم باحال بود ی کم باید بهش پروبال میدادی
باز هم بنویس سبک بشی