زهرا خانم دختر چادری دانشگاه

عاشق و دلباخته چادرم بودم و از طرفی از همون نوجوونی وسط پاهام یه تنور بود که هیچ آتش نشانی نمیتونست خاموشش کنه. منم مثل خیلی از دخترای دانشگاه دلباخته استادا بودم و از طرفی به خاطر چادری بودنم هم خیلیا ازم دوری میکردن و هم خودم سنگین برخورد میکردم. سال دوم که بودم بخاطر فرم چادر عربیم بهم فاطی کماندو میگفتن و حرفای زیادی پشتم بود. رامین همکلاسی شیک پوش و لارج من بود و چون موضوعات مشترکی داشتیم بخاطر تحقیقات مون با هم همراه بودیم. پسر مذهبی و اهل نمازی نبود، اما مدتی که باهاش بودم خیلی احساس راحتی باهاش داشتم و راستش تنور کوس میون پاهام بیشتر روزها بخاطرش خیس بود و خودارضایی رو شاخش. کم کم رابطمون بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه دیگه دلو به دریا زدم و به روز موقع کارا، بهش یهویی گفتم، آقا رامین، بهتر نیست بخاطر کارامون و راحتی من، منو صیغه کنی؟ ! یهو یه سکوت بینمون حاکم شد و منم خودمو زدم به اونور، که گفت، چطور؟ مگه کنارم مشکلی داری یا چه چیزی تو رابطه ما نیاز به صیغه داره؟ جوابی ندادم و به بهونه اینکه دیرم شده، از کلاس زدم بیرون و رفتم خونه. هم خوشحال بودم که حرف دلمو زدم و هم نگران که ولم کنه و ازم دوری کنه. فرداش که رفتم نیومد و استرس گرفتم، اما جرات تماس نداشتم. شنبه که رفتم اومده بود و خیلی عادی برخورد کرد و گفت مریض بوده و خیلیام راحت شد. بعد کلاس جلوم نشست و رک گفت، زهرا خانم چرا میخوای صیغت کنم؟ سرمو بالا نیاوردم و همونطور گفتم، آخه من اذیتم، و یه چیزیه که تا محرم نشیم نمیتونم بگم. بدون صحبتی، گفت زهرا بیا بریم ازمایشگاه، اونجا از روی اینترنت، گفت اگر تو میخوای، بیا برای یکسال و با مبلغی که گذاشت، صیغت کنم تا اذیت نشی. تو پوستم نمیگنجیدم و نوک پستونام سفت شده بود و سوراخ کونم تپش داشت و لای چاک کوسم دریایی بود. تشکر کردم و گفتم رامین جان، رامین جانم بخون … که گفت تو میخونی و من قبول میکنم. تا بخودم اومدم صیغه رامین شدم و انگار همه پرده ها بینمون ریخت. اولش کمی استرس و خجالت داشتم، اما به خودم اومدم. ازم پرسید، حالا حرفتو بگو، دیگه محرم منی. تو چشاش نگاه کردم و دستشو اروم گرفتم و گفتم، هر روز به خاطر و به یادت خودارضایی میکنم و احساس گناه داشتم. اینجوری انگار ازادم کردی، اروم پشت دستشو بوسیدم و گفتم فردا کلید اتاق استاد رو به بهونه کارام میگیرم، میای اونجا که اوکی داد. دل تو دلم نبود، تمام بدنم برای لمس رامین میتپید و همه وجودم اونو میخواست. فردا حدودای ۸ دانشکده بودم و با رامین ته سالن، وارد اتاق استاد شدیم و درب رو قفل کردم. اول باهاش دست دادم و تشکر کردم و ازش خواستم بغلم کنه. توی آغوشش انگار دنیا رو داشتم و حس چسبیدن پستونام به بدنش دیوونم میکرد. رامین پشتمو نوازش کرد و از روی چادر دستشو آروم روی کونم کشید و برای اولین بار پسری کونمو لمس کرد. شل شدم و اگر تو اغوشش نبودم زمین میخوردم. ارم کونمو لمس میکرد و تو گوشم نغمه های عشقولانه میخوند. بعد اغوش دیوونه کنندش، ازش پرسیدم، رامینم چیکار کنم که رضایت تو ببینم، گفت حالا که محرم منی زهرا، روی صندلی استاد میشینم تا ذره ذره جلوی اقات لخت بشی تا همه وجود تو ببینم و حس کنم. خواسته اون، همه خواسته من بود و با همه وجود دوست داشتم بدن لخت و عریان خودمو تقدیم شهوت و نور چشاش کنم. نشست و اول با چادر جلوش عشوه هایی اومدم و از اقای خودم برای عریان شدن اجازه خواستم. اروم چادرمو در اوردم و روی صورتش کشیدم و کناری گذاشتم. سفت شدن کیر رامین اروم اروم حس میشد و منو دیوونه میکرد. دکمه های مانتو، در اوردن مانتو و ایستادن جلوی چشای قشنگ رامین با یه تاپ کوتاه شکم نما و شلوار جین تنگ ابیم. اروم چرخی زدم و برجستگی پستونام و کون و رون هامو براش نمایش دادم. اروم روی کوس برجستم از روی جین دست کشیدم و گفتم برای اقاش میمیره. لبخند رضایت رامین برام از همه دنیا با ارزش تر بود. تا بخودم اومدم، با شورت و سوتین مقابل اقام ایستاده بودم و بدن لختمو برای لذت و شهوت صاحبم قربونی میکردم. سوتین قرمزمو باز کردم و پستونای نوک صورتیمو با همه وجودم به اقام تقدیم کردم، اروم اروم لای چاک کوسم بخاطر ترشحاتم به شورتم میچسبید و با اجازه گرفتن و بوسیدن هر دو دست اقام و صاحبم ازش خواستم خودش شورت کنیزشو پایین بکشه و منو برای خودش افتتاح کنه. شورتمو با دستای زیباش پایین کشید و محو بهشت لای پاهام بود که گفتم، رامینم میپسندی؟! بدون جوابی، سرشو جلو برد و زبونشو لای چاک کوسم کشید و همه ترشحات منو لیس زد و اروم خورد. نگاهم کرد و گفت اجازه دارم از بهشتت عسل هاتو بلیسم و بخورم که دیگه توان ایستادن نداشتم و به جای اون روی صندلی نشستم و لای پامو برای اقام باز کردم. با هر لیسی که میزد، انگار همه وجودمو میمکید و منو کامل در وجودش حل میکرد.
ادامه دارد …

نوشته: زهرا جان

بازدید 13,957

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

11 پاسخ به “زهرا خانم دختر چادری دانشگاه”

  1. حتی الکسیس هم انقدر راحت پا نمیده!از رفتن آبروت نترسیدی اونوقتچون پسرا معمولا اینا رو با کلی افتخار بین کل دوستاشون جار میزننالبته دختر که نیستی احتمالا یه پسر جقی هستی که اومدی داستان نوشتی

  2. یا ابوالمکارم شیرازی،دست ننم درد نکنه،همینمون کم بود که شاگردا بچپن تو نمیدونم کدوم اتاق استادا و یا علی از تو مدد!..بعد،منع احمدی نجات و رئیسی و پزشکیانو میکنیم،خو اینام همینجوری درس خوندن و دکتر شدن دیگه…خدا بداد نوه و نتیجه‌هامون برسه!

  3. هر از گاهی میام اینجا و یه داستان میخونم. معمولا کسشرن. ولی خب این یکی کسشر نبود. این خعلییی کییییری بود. ننویسید جقیا.

  4. کسخلدختری ک تاحالا شوهر نکرده و به قولی دوشیزه و باکره س نمیتونه صیغه بشهفقط عقد ، اونم با اجازه پدرکیرم دهنت ک همدو مثل خودت خر فرض میکنی

  5. کسکش جقی دوس داری زنونه بپوشی و برده طرف بشی چرا کسشعر میگی ننه کیر قاپ…جاکش ریدی تو قبر همه علما و فوقها کسکش اصلا کدوم جاکش خونه ای دختر باکره رو صیغه مدت دار با مهر معلوم میکنن؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید