با زهرا

سلام این داستان محارم هست و اگه دلتون نمیخواد نخونید

من صادقم ۲۳ سالمه و ساکن تهرانم و شغلم فنی هست
خواهرم زهرا ۱۹ سالشه و به تازگی دانشگاه قبول شده از بدنش تعریف نمیکنم خودتون توی داستان میفهمید چی به‌ چیه
ما همین دو تا بچه ایم و پدر و مادرم دیگه بچه دار نشدن
البته اینکه عمرشون هم تموم شد بی تاثیر نبود ولی خب دیگه من وقتی ۱۵ سالم‌ بود توی یک تصادف جفتشون از دنیا رفتن

داستان ما دقیقا از جایی شروع شد که من و زهرا با خاله ام‌ زندگی میکردیم و خونمون رو داده بودیم مستاجر تا با کرایه اش خرجی خودمون دربیاد
من صبح میرفتم سرکار و تا دیروقت کار میکردم و یه روز فهمیدم دخترخاله ام با زهرا دعواش شده و همین باعث شد ما بار و بساطمون رو جمع کنیم و زندگی مستقل خودمون رو شروع کنیم
فقط کافی بود حقوق من خرج خوراک و کرایه هامون رو میداد
لباس رو هم با حقوق زهرا میگرفتیم

چند ماهی گذشت و من و زهرا باهم زندگی میکردیم بدون اینکه حتی صحبت جنسی بینمون رد و بدل بشه من جق خودمو میزدم و زهرا هم نمیدونستم چطوری نیاز خودش رو برطرف میکنه

زد و یه روز من از روی بشکه افتادم پایین و از شانس بدم مچ پام و ساعد دستم شکست و خونه نشین شدم تا بتونم سرپا بشم
از اونجایی که زهرا و من دوتایی بودیم و عملا دیگه هیچ کدوم از فامیل مارو یادشون نمیومد ما مجبور شدیم قناعت کنیم
پس انداز من خرج بیمارستان شد و چون طراحی بلد بودم به شکل دورکاری طراحی میکردم و یه پولی در میاوردم تا دوباره برم سرکار‌ خودم
جق‌ زدن برام خیلی سخت شده بود چون نمیتونستم سرپا وایسم و یه دست هم بودم

چند روز از گچ گرفتن من گذشته بود که روز تعطیل بود و زهرا هم خونه
من حشرم‌ زده بود بالا و عین مار به خودم میپیچیدم زهرا هی میپرسید چته درد داری و اینا منم میپیچوندمش. زهرا گفت میخوای پات رو ماساژ بدم و پتوم رو از روم کشید کنار و از روی شلوارکم‌ دید که کیرم راست شده
جا خورد و پتو‌ رو انداخت روم و‌ رفت توی اتاق
خودم خیلی خجالت کشیدم و فقط سکوت کردم
کم کم کیرم خوابید و اصلا حالم خوب نبود
زهرا رو صدا کردم گفتم میای سیگار منو بدی نسخم؟
اومد و یه‌ نخ‌ برای من روشن کرد و یکی برای خودش
توی سکوت داشتیم سیگار میکشیدیم و در و دیوار رو نگاه‌ میکردیم زهرا گفت خجالت نمیکشی؟
من من کنان گفتم دست خودم‌ نبود زده بود بالا نمیتونستم کاری کنم
گفت کاری چیه؟
دستمو شبیه‌ جق زدن کردم و نشون دادم
خندید گفت خیلی پررویی الان که‌ چی بهم‌ میگی جق‌ میزنی؟
گفتم پرسیدی منم جواب دادم ببخشید

یکم‌ سکوت‌ کرد گفت خب الان باید چیکار کنی؟
گفتم هیچی دیگه خوابید دیگه
جواب داد تو گفتی منم باور کردم جقی
خندیدم گفتم هیچی دیگه میخوای تا آخر‌ مسخره ام کنی

یکم‌ با سیگار تو دستش ور‌ رفت و توی زیرسیگاری خاموشش‌ کرد گفت نه‌ نمیشه‌ بو میدی باید بری حموم
هاج و واج نگاش کردم گفتم چطوری اونوقت؟
گفت خودم میبرمت و دیگه اصلا امون حرف‌ زدن نداد سریع رفت چند تا مشمپا آورد گچ دست و پام رو کرد تو مشمپا و گفت پاشو بریم حموم
اول قبول نمی کردم ولی انقدر گفت بالاخره راضی شدم برم

زیر بغلم رو گرفت برد تو حموم و منو نشوند روی صندلی و شروع کرد لباسام رو دراوردن و وقتی رسید به شرت گفتم اینو بیخیال گفت بالاخره که باید عوض کنی در بیار ببینم
شرتم‌ رو دراورد و با خنده گفت این برا چی بلند شده؟ خجالت نمیکشی؟
سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم
آب رو باز کرد و گرفت رو بدنم و شروع کرد لیف زدن من و بعدشم آبکشی که یهو گفت ای بابا همینو میخواستی منم خیس شدم
نگاش کردم تازه فهمیدم چی شده
یه تاپ سفید نازک تنش بود با شلوارک جذب مشکی
زیر تاپش هیچی نپوشیده و چون خیس شده بود به وضوح‌ نوک سینه هاش رو میدیدم که زده بود بیرون و برجسته شده بود
یه هاله قهوه ای کمرنگ با نوک کرمی بدون هیچ نقصی
سایزش ۷۵ بود از اون سر بالاها
مات داشتم ممه هاش رو نگاه میکردم زد رو صورتم گفت هوی چته؟ هیزی میکنی کثافت؟
گفتم نه هیچی ببخشید
پشتشو کرد به من و تاپش رو درآورد یه کمر فوق العاده راسته و حتی باریک بدون ذره ای پهلو
پوست صاف و براق بدون حتی یه دونه تار مو
پشمام‌ ریخته بود که یهو خم شد شلوارش رو هم درآورد دیگه‌ کیرم داشت منفجر میشد
یه کون گرد طالبی ای نه خیلی بزرگ نه کوچیک
وحشتناک جذاب بود
زهرا برگشت سمت من و گفت ببخشید ولی مجبورم و شرتش رو هم درآورد
خط سکسش تو چشم بود
کسش حتی یه مو نداشت
بدون کوچیک‌ترین‌ بیرون زدگی یه کلوچه ناز و گوشتی لای پاهاش بود
زهرا پشتش رو به من کرد که شرتش رو آب بکشه و من دستم رو‌ ناخودآگاه بردم لای پاش و کسش رو لمس کردم
خیس بود و زهرا آروم گفت صادق اینجا نه
سریع خودشو آب کشید و جفتمون لخت مادرزاد از حموم‌ اومدیم‌ بیرون
زهرا شروع کرد به خشک کردن من و ممه هاش جلوم تاب می خوردند
دهنمو بردم جلو و یکی‌ از ممه هاش رو اول بوسیدم و بعد شروع کردم به خوردن
بغلم کرد و یه نفس عمیق کشید و با گفتن آره چراغ سبز رو برای من زد تو برق
دستم رو بردم لای پاش و شروع کردم به مالیدن کسش
زهرا انگار نمیخواست قبول کنه چیشده هنوز داشت پشت موهام رو با حوله خشک‌ میکرد که ممه رو از دهنم درآوردم و نگاهش کردم و لبامون توی هم قفل شد
بعد از چند دقیقه که لبای همو بوسیدیم و خوردیم زهرا مشمپا های منو باز کرد و منو درازکش روی تخت انداخت و خودش رفت پایین
چشمامو بستم تا فقط حسش کنم
زبونش رو دور کیرم میچرخوند و بوس میکرد
سر کیرم رو میکرد تو دهنش و میک میزد
با دستش تخمام رو ماساژ میداد و کیرم توی دهنش بود
انقدر بلد بود که من داشتم روی ابرا سیر میکردم
کیرم تا ته توی دهنش بود و داشت میخورد که گفتم آبم داره‌ میاد و زهرا کیرم رو ثابت توی دهنش نگه داشت تا آبم توی دهنش جمع بشه و بعدش اومد بهم نشون داد که تا قطره آخرش رو خورده
بغلم دراز کشیده بود و من داشتم با ممه هاش بازی میکردم و لباش رو میخوردم که دستمو گذاشتم‌ روی کسش و دیدم چقدر خیس شده این دختر
بهش گفتم بیا بشین روی صورتم و رو هوا قبول کرد
با دماغم روی کسش میکشیدم و زهرا آروم آروم ناله میکرد
زبونم رو گذاشتم روی سوراخش و هل دادم تو دیدم بله آبجی ما اوپنه دیگه بیشتر‌ حشری شدم
با ولع کسشو میخوردم و میک میزدم
چوچولش رو لیس میزدم و زبونم رو توی کسش میچرخوندم
بعد از کمی یهو شروع کرد لرزیدن ریز و ارضا شد
من کیرم دوباره راست شده بود و کس میخواست
زهرا یه نگاه بهم کرد گفت عوضی عنتر تو اینقدر بلدی من دیلدو خریدم؟
با خنده بهش گفتم الان گوشتیش آماده اس شروع کن
چشماشو خمار کرد گفت پررو میشی باشه برا بعد

اگه دوست داشتید داستان کردنش رو هم مینویسم
البته از اون موقع ما همیشه‌ باهم سکس داریم و جفتمون‌ هم‌ راضی

نوشته: صادق

بازدید 14,901

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “با زهرا”

  1. ببخشید آما هم از اون سنسوری که روی زبونت نصب کردیو تا کردیش تو کس خواهرت فهمیدی بله پرده ندارهمیخایم بخریم

  2. تو باید عضو سازمان ناسا بشی حیفِ بیای بکن تو داستان بگی وقتی زبونت قابلیت تشخیص عدم باکرگی داره ببین باجاهای دیگت چیکار میشه کرد 😁

  3. دوران ارشد بود یه پسر ایلامی هم اتاقیمون بود چون چهار نفر بودیم خونه اجاره کرده بودیم سیزده نفر ما چهارتا یه اتاق بودیم ، اسمش پویا بود و میگفت پدر مادرش جفتشون استادن توی همون ایلام . خیلی خوشکل بود عین دخترا. مدام شبها گریه میکرد تارازشو گفت که یه خواهر داره بنام بهار میگفت عشقش خواهرشه و از وقتی اومده تهران دلش مدام غریبگی اونو میکنه.مدام سکسای خودشو خواهرشو تعریف میکرد عکساشو نشون میداد و خودشم حسابی کون میداد. من به پسر علاقه نداشتم تا بکنمش ولی دوتا از بچه ها هر شب میکردنش. اما هنوزم که هنوزه باورم نمیشه کسی با خواهرش سکس کنه. درسته خودم نه خواهر دارم و نه برادر ولی بازهم شعور انسانی نمیتونه این موضوع رو هضم کنه

  4. مشمپا!!!؟ فکز کنم اگه دستت میشکست میشد مشمدست 😀کوسکش تو با زبون کردی تو کوس فهمیدی اوپنه!!به جرات میتونم بگم رنگ کوسو ندیدی. دیوث زبونت مگه جنسش از غضروف یا چوب واستخونه که بتونه چندسانت فرو بره تو کوس!بعدشم گفتی حقوق زهرا !! بچه ۱۴، ۱۵ ساله چسکار میکرد که حقوق داشت!؟ سر و ته داستانت به هم نمیخوره فقط راست میره تو کونت. جقی

  5. کسکش از کجا با زبون میفهمی اوپنه اخه. حداقل این گوزو نمیخوردی میگفتی خودم پردشو زدم

  6. با سلام من تا اونجا خوندم که نوشتی بابا،ننه اتون از دنیآ رفتن ، چون تمام داستانهایی بااین تم شبیه بهم و جالب اینکه تعدادشون هم داره بیشتر میشه،و اینو صادقانه میگم ارزش خوندن و وقت گذاشتن ندآرنالبته دیس هم ندادم چون نخوندمبهرحال زحمت کشیدید و وقت برای نوشتن گذاشتین ، خسته نباشید و ممنون از زحمتی که کشیدید بهرحال من این دست داستانها رو تخیلی میدونم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید