روبنده زهرا و بردگی استاد
وقتی اولین بار توی کلاس دیدمش تمام پاهام میلرزید و هنوزم بعد سالها خواستنش در تمام بدنم عین برق میپیچه. اصلا نگام نمیکرد و این منو سر هر کلاس دیوونه تر میکرد. هر بهونه ای برای نگاش و چشم تو چشم شدن و جور میکردم زیاد گرم نمی گرفت. من تنها دختر چادری کلاس نبودم که منو نخواد، اما تنها دختری بودم که بیرون کلاس هم چادری بودم و هم روبنده داشتم. خانوادم اجازه نمیدادن بدون روبنده جایی برم و فقط تو کلاس که نبودن، برش میداشتم. یه عصر دم دمای غروب که دانشگاه خلوت بود با پاهای لرزون رفتم اتاقش. با روبنده نگام کرد و لبخندی زد و منم آروم روبندمو بالا دادم و برای اولین بار چشم تو چش شدیم. به بهونه فرستادن کارام شمارشو گرفتم و شبش کاری که باید انجام دادم. یه عکس قدی نیمه لخت با یه جین تنگ و بلوز نافی وسط کارام فرستادم و تموم. فرداش که دیدم سین شده، ریپلای زدم و عذرخواستم از ارسال اشتباهی عکس و گفتم انشالله ندیدین. یه لبخند فرستاد و چیزی نگفت. آخر هفته که دانشگاه بودم صدام زد و رفتم اتاقش. وسط صحبتا گفت ببخشید دیدم و چقدر اندامتون خوبه، لبخندی زدم و گفتم نه دروغ نگین، تو اون عکس که چیزی معلوم نبود، از اون اصرار و از من انکار که یهو گفتم، میخواین همینجا ببینین که بدونین نیست. سکوت کرد و منم با پررویی درب اتاقشو بستم و کلیدشو چرخوندم. قلبم عین گنجشک میزد، چادرمو دراوردم و جلوش مانتومو باز کردم و گذاشتم روی صندلی. با یه جین تنگ آبی که بیشتر روی روناش و کونش پارگی داشت و پوست لختم معلوم بود و یه بلوز صورتی کوتاه که نصف شکمم تا زیر پستونام لخت بود جلوش واستادم. با یه تعجب و شهوتی چشاش روی تنم می لغزید که دوست داشتم همه وجودمو تقدیمش کنم. دوری زدم و کونمو سمتش کردم و طاقچه معروفمو تقدیم لذت چشاش کردم. سکوت بود و نگاه و آروم گفت احسنت. بدون حرفی لباسمو تنم کردمو و زدم بیرون. بال بال میزدم تا رسیدم خونه. همه بدنم لرزش داشت و از ترس و شهوت همه تنم درگیر بود. پستونام سفت، کوسم غرق اب و کونم پر تمنای لمس. دیگه همه مرزا رو رد کرده بودم و تصمیم نهاییمو برای تقدیم خودم به عشقم گرفته بودم. یه ست شورت و سوتین قرمز شیک و بدن نما که البته شورتش نخ در بهشت بود و تمام کوس و کونم بیرون پوشیدم و عطری زدم و عازم مسلخ عشق شدم. بعد کلاس گفت میرم آزمایشگاه ۲ که تو زیر زمینه و جایی اروم و کم خطر. دنبالش افتادمو و انگار اونم میدونست قراره کاری بکنم. وارد که شدیم بدون حرفی درب ازمایشگاهو بست و روی صندلیش نشست. جلوش وایسادمو و با چادر و روبنده نگاش کردم. با همون چادر و روبنده رفتم جلوش و گفتم اجازه دارم دستتونو ببوسم، دستشو بالا اورد و کمی روبنده رو کنار زدم و دستشو خم شدم و بوسیدم. اروم با چادر و روبنده روی پاش یه طرفه نشستم و کونمو روی کیرش که زیرم سفتیشو حس میکردم گذاشتم. اروم در گوشش گفتم، اجازه بدین برده شما باشم و اربابم بشین. انگار همه وجودم اطاعت و بردگیشو فریاد میزد. پا شدم و روبنده رو برداشتم تا صورتمو ببینه، اروم چادرمو دراوردم و مانتوی کوتاهمو که کون نما بود بهش نشون دادم. میخواستم ذره ذره تمام بدنمو بخوره، منو بخواد، در وجودش، چشاش ذوب بشم. مانتو رو کندم و با جین تنگ ابی و بلوز کوتاهم انحنای بدنمو براش نمایش دادم. کیرش مدام سفت و سفت میشد اما هنوز درش نیاورده بود. بلوزمو درآورد و پستونامو زیر اون سوتین قرمز ریختم تو چشاش. دونه دونه دکمه های جینمو باز کردم و پایین کشیدم و لخت با شورت و سوتین جلوش وایسادم. گاهی کلمات عاشقونه و شهوتی می گفت، اما در سکوت منو میخورد. با شورت و سوتین رفتم روی پاهاش نشستم و گفتم، اجازه میدین ارباب لخت کامل بشم و بدنمو لخت تقدیم چشمان شما کنم. سری تکون داد و آروم دستشو روی رونام و شکم و پستونام کشید. پا شدم و اروم سوتینمو باز کردم و پستونای آفتاب مهتاب ندیدمو تقدیم چشای پسری کردم که همه وجودم میخواستش. شورتم هنوز پام بود و ازش خواستم روی مبل گوشه اتاق بشینه، رفتم روی مبل و خم شدم تا کونم سمتش باشه اما با شورت. شورت توری و نخ در بهشت تمام کونمو نمایان کرده بود اما استاد جونی اروم اروم شروع به لمس کونم کرد. شورتمو دراورد و کوس و کونم تقدیم چشاش و وجودش شد. ازش خواستم بعد بوسیدن و لیسیدن، منو شلاق بزنه و مجبورم کنه کامل اطاعتش کنم. هر اسپنکی میزد شیفته تر و مطیع تر میشدم. زبونش عین نوک نیش مار روی سوراخ کونم و چاک کوسم میرفت و میومد. همه وجودم در اختیارش بود و کامل در بدنش جذب شده بودم. اروم نشستم جلوش و کیرشو به تمام صورتم مالید و گفت زیر روبنده بدون که کیر من تمام صورتتو لمس کرده. گفتم زیر کیرتون تا اخر عمرم اطاعتت میکنم و ازت اجازه میخوام برده ابدی تو باشم. اروم خایه هاشو لیسیدن و سر کیرشو تو دهنم کردم. زیاد ماهر نبودم اما با همه وجود میخوردم و میخوردم. اونقدر مکیدم که یهو از دهنم کشید بیرون و اب حیاتش روی صورتمو پاشید. هر قطرش عین عسل بهشتی منو شیدا میکرد. با انگشتم اروم اروم همشو دور لبام جمع کردم و همونطور که نگاش میکردم توی دهنم فرو کردمو و با زبونم نشونش دادم و گفتم اجازه بدین اربابم بخورم که با اشاره سرش همشو خوردم. گس و طعم خاصی داشت اما از عسل برام خوشمزه تر بود. دستشو بوسیدم و روی روناش گذاشتم و لحظاتی در سکوت گذشت تا پا شدیم و بعد لبی اروم لباسامو پوشیدم و زدم بیرون تا اولین رابطمو با شوهر جونی یا همون استاد جونی که حالا مال من شده بود تجربه کنم.
وقتی اولین بار توی کلاس دیدمش تمام پاهام میلرزید و هنوزم بعد سالها خواستنش در تمام بدنم عین برق میپیچه. اصلا نگام نمیکرد و این منو سر هر کلاس دیوونه تر میکرد. هر بهونه ای برای نگاش و چشم تو چشم شدن و جور میکردم زیاد گرم نمی گرفت. من تنها دختر چادری کلاس نبودم که منو نخواد، اما تنها دختری بودم که بیرون کلاس هم چادری بودم و هم روبنده داشتم. خانوادم اجازه نمیدادن بدون روبنده جایی برم و فقط تو کلاس که نبودن، برش میداشتم. یه عصر دم دمای غروب که دانشگاه خلوت بود با پاهای لرزون رفتم اتاقش. با روبنده نگام کرد و لبخندی زد و منم آروم روبندمو بالا دادم و برای اولین بار چشم تو چش شدیم. به بهونه فرستادن کارام شمارشو گرفتم و شبش کاری که باید انجام دادم. یه عکس قدی نیمه لخت با یه جین تنگ و بلوز نافی وسط کارام فرستادم و تموم. فرداش که دیدم سین شده، ریپلای زدم و عذرخواستم از ارسال اشتباهی عکس و گفتم انشالله ندیدین. یه لبخند فرستاد و چیزی نگفت. آخر هفته که دانشگاه بودم صدام زد و رفتم اتاقش. وسط صحبتا گفت ببخشید دیدم و چقدر اندامتون خوبه، لبخندی زدم و گفتم نه دروغ نگین، تو اون عکس که چیزی معلوم نبود، از اون اصرار و از من انکار که یهو گفتم، میخواین همینجا ببینین که بدونین نیست. سکوت کرد و منم با پررویی درب اتاقشو بستم و کلیدشو چرخوندم. قلبم عین گنجشک میزد، چادرمو دراوردم و جلوش مانتومو باز کردم و گذاشتم روی صندلی. با یه جین تنگ آبی که بیشتر روی روناش و کونش پارگی داشت و پوست لختم معلوم بود و یه بلوز صورتی کوتاه که نصف شکمم تا زیر پستونام لخت بود جلوش واستادم. با یه تعجب و شهوتی چشاش روی تنم می لغزید که دوست داشتم همه وجودمو تقدیمش کنم. دوری زدم و کونمو سمتش کردم و طاقچه معروفمو تقدیم لذت چشاش کردم. سکوت بود و نگاه و آروم گفت احسنت. بدون حرفی لباسمو تنم کردمو و زدم بیرون. بال بال میزدم تا رسیدم خونه. همه بدنم لرزش داشت و از ترس و شهوت همه تنم درگیر بود. پستونام سفت، کوسم غرق اب و کونم پر تمنای لمس. دیگه همه مرزا رو رد کرده بودم و تصمیم نهاییمو برای تقدیم خودم به عشقم گرفته بودم. یه ست شورت و سوتین قرمز شیک و بدن نما که البته شورتش نخ در بهشت بود و تمام کوس و کونم بیرون پوشیدم و عطری زدم و عازم مسلخ عشق شدم. بعد کلاس گفت میرم آزمایشگاه ۲ که تو زیر زمینه و جایی اروم و کم خطر. دنبالش افتادمو و انگار اونم میدونست قراره کاری بکنم. وارد که شدیم بدون حرفی درب ازمایشگاهو بست و روی صندلیش نشست. جلوش وایسادمو و با چادر و روبنده نگاش کردم. با همون چادر و روبنده رفتم جلوش و گفتم اجازه دارم دستتونو ببوسم، دستشو بالا اورد و کمی روبنده رو کنار زدم و دستشو خم شدم و بوسیدم. اروم با چادر و روبنده روی پاش یه طرفه نشستم و کونمو روی کیرش که زیرم سفتیشو حس میکردم گذاشتم. اروم در گوشش گفتم، اجازه بدین برده شما باشم و اربابم بشین. انگار همه وجودم اطاعت و بردگیشو فریاد میزد. پا شدم و روبنده رو برداشتم تا صورتمو ببینه، اروم چادرمو دراوردم و مانتوی کوتاهمو که کون نما بود بهش نشون دادم. میخواستم ذره ذره تمام بدنمو بخوره، منو بخواد، در وجودش، چشاش ذوب بشم. مانتو رو کندم و با جین تنگ ابی و بلوز کوتاهم انحنای بدنمو براش نمایش دادم. کیرش مدام سفت و سفت میشد اما هنوز درش نیاورده بود. بلوزمو درآورد و پستونامو زیر اون سوتین قرمز ریختم تو چشاش. دونه دونه دکمه های جینمو باز کردم و پایین کشیدم و لخت با شورت و سوتین جلوش وایسادم. گاهی کلمات عاشقونه و شهوتی می گفت، اما در سکوت منو میخورد. با شورت و سوتین رفتم روی پاهاش نشستم و گفتم، اجازه میدین ارباب لخت کامل بشم و بدنمو لخت تقدیم چشمان شما کنم. سری تکون داد و آروم دستشو روی رونام و شکم و پستونام کشید. پا شدم و اروم سوتینمو باز کردم و پستونای آفتاب مهتاب ندیدمو تقدیم چشای پسری کردم که همه وجودم میخواستش. شورتم هنوز پام بود و ازش خواستم روی مبل گوشه اتاق بشینه، رفتم روی مبل و خم شدم تا کونم سمتش باشه اما با شورت. شورت توری و نخ در بهشت تمام کونمو نمایان کرده بود اما استاد جونی اروم اروم شروع به لمس کونم کرد. شورتمو دراورد و کوس و کونم تقدیم چشاش و وجودش شد. ازش خواستم بعد بوسیدن و لیسیدن، منو شلاق بزنه و مجبورم کنه کامل اطاعتش کنم. هر اسپنکی میزد شیفته تر و مطیع تر میشدم. زبونش عین نوک نیش مار روی سوراخ کونم و چاک کوسم میرفت و میومد. همه وجودم در اختیارش بود و کامل در بدنش جذب شده بودم. اروم نشستم جلوش و کیرشو به تمام صورتم مالید و گفت زیر روبنده بدون که کیر من تمام صورتتو لمس کرده. گفتم زیر کیرتون تا اخر عمرم اطاعتت میکنم و ازت اجازه میخوام برده ابدی تو باشم. اروم خایه هاشو لیسیدن و سر کیرشو تو دهنم کردم. زیاد ماهر نبودم اما با همه وجود میخوردم و میخوردم. اونقدر مکیدم که یهو از دهنم کشید بیرون و اب حیاتش روی صورتمو پاشید. هر قطرش عین عسل بهشتی منو شیدا میکرد. با انگشتم اروم اروم همشو دور لبام جمع کردم و همونطور که نگاش میکردم توی دهنم فرو کردمو و با زبونم نشونش دادم و گفتم اجازه بدین اربابم بخورم که با اشاره سرش همشو خوردم. گس و طعم خاصی داشت اما از عسل برام خوشمزه تر بود. دستشو بوسیدم و روی روناش گذاشتم و لحظاتی در سکوت گذشت تا پا شدیم و بعد لبی اروم لباسامو پوشیدم و زدم بیرون تا اولین رابطمو با شوهر جونی یا همون استاد جونی که حالا مال من شده بود تجربه کنم.
نوشته: زهرایی
6 پاسخ به “روبندهی زهرا و بردگی استاد”
پس این بدبختا که اینطورین مثل خودت حشرین 😂😂😂
کیرم؛توکوس وکونت.
استاد نگاه نمیکرد به چادریاتویی که روبنده میزنی عکس لختی فرستادیگفت بیا اتاق رفتی و لباستو دراوردیتو زیرزمین مبل بود؟گفتی اسپنکم کن و صداشم نمیومد؟چقد خالی بندی اخهپسرجون برو کونتو بده خودتو دختر جا نزن
بخدا که از چادریا حشری تر نداریم مخصوصا اگه متاهل و سید باشنخیلی حشرین
مرسی خیلی قشنگ بود. منم روی استادم کراش دارم ولی راه نمیده. هر بار که میخوام برم جلو پس میزنه. میترسم از این کارا بکنم به حراست بگه. اونطوری نیست ها خیلی مهربونه ولی خیلی جدی هم هست. من میترسم.اینم بگم که خیلی از دخترایی که من توی دانشگاه دیدم دوس دارن برده استادشون باشن. نمیدونم چرا. خود منم این حس رو دارم.
چژوری انقدر ریلکس تو دانشگاه تونستی بردگی کنی من ی ساک زدم اونم تو کلاس مردم از استرس