فکر میکردم زن ساده روستایی گرفتم

سلام من مهدی هستم و 25 سالمه داستان من از جایی شروع شد که خانواده ام گفتن باید ازدواج کنی ومنم به خانواده ام گفتم خودتون یکی رو انتخاب کنید .بعد از چند ماه خانواده ام گفتن یه دختر روستایی پیدا کردیم که هم دختر ساده ای هستش و هم در کار خانه به مادرم کمک میکنه .ماهم گفتیم باشه شما هرچی بگید قبوله.خلاصه دختره رو به ما معرفی کردن و ماشروع کردیم به تلفنی صحبت کردن.بعد چند روز تلفنی صحبت کردن یه روز گفت میخام واقعیتی رو بهت بگم من قبلا دوست پسر داشتم. راستی اسم دختره سمانه هستش و 20 سالشه و قد کوتاه ولی توپر و سینه های بزرگی داشت .خلاصه گفت من دوست پسر داشتم .فک کرد من از این موضوع خیلی ناراحت میشم .یا راحت میگذرم .بهش گفتم باید ماجرا رو از اول تعریف کنی.اولش قبول نکرد ولی با اصرار من شروع کرد به تعریف کردن.سمانه گفت روزهای اول فقط تلفنی صحبت میکردیم و پشت تلفن سکس میکردیم یه روز گفت میخوام باتو قرار بزارم منم با ناز و افاده بالاخره قبول کردم.اسم پسره هم بهزاد هستش.به بهزاد گفتم بیاد پشت خونمون که باغ مرکبات هستش و جای خلوتی هستش.و داخل باغ یه انباری داشتیم و اونجا قرار گذاشتیم.بهزاد رو برای اولین بار از نزدیک میدیدم یه چند دقیقه صحبت کردیم و بهزاد یواش یواش شروع کرد به لب گرفتن و لب گرفتن ما شروع شد .بعدش از روی لباسم سینه هام رو میمالید اوووف چه لذتی داشت .لباسم رو بالا اورد وشروع کردم به خوردن سینه هام .اول که سینه هام رو دید از بزرگی سینه هام کیف کرده بود و به من گفت چه سینه های بزرگ و سفتی داری انقدر با ولع سینه هام رو میخورد که من از خود بیخود شده بودم .سوتینم رو دراورد ودوباره شروع کرد به خوردن سینه هام .من که داغون شده بودم وکوسم خیس خیس شده بود من رو خوابوند و شلوارم رو درآورد و بهزاد که برای اولین بار کس دیده بود چشماش از حدقه بیرون زده بود و با لذت نگام میکرد و با خودش گفت اوووف چه کوسی و پاهای من رو باز کرد وشرو کرد به لیس زدن کوسم من دیگه رو فضا بودم وغرق در لذت بودم وبا دستام رو سرش فشار میاوردم که زبونش رو ببره داخل کوسم بعد چند دقیق پاهام لرزید وانقدر خوب وعالی به ارگاسم رسیدم که اب منی کوسم ریخت بیرون بهزاد هم بلند شد وشلوارش رو کشید بیرون اوووف نمیدونی اولین بار بود که داشتم کیر میدیدم اونم کیر به این بزرگی .بهزاد گفت براش ساک بزنم .بهش گفتم نمخام ونمیتونم بهزاد هم گفت کاری نداره زبونت رو بزار رو کیرم ولیسش بزن .منم مجبور شدم قبول کنم اولش یجوری شدم ولی بعد از مدتی نصف کیرش داخل دهانم بود وانقد بوی کیرش لذتبخش بود که دوباره کوسم خیس شده بود.بعدش دوباره من رو خوابوند روی زمین وپاهام رو باز کرد بهش گفتم قول بده فقط لاپایی بزنی .بهزاد هم گفت باشه .وکیرش رو گذاشت لای کوسم ویواش یواش بالا پایین کرد اووف نمیدونی انگار تو بهشت بودم وبا دستام دور کمرش رو گرفته بودم .تابستون هم بود وبوی عرق هردوتامون شهوت اتاق رو بیشتر کرده بود بالاخره آبش اومد ریخت رو سینه هام .درست سه بار اینجوری لاپایی زد و ارضا شد.این داستان واقعی هستش اگه خوشتون اومد حتما ماجرای اوپن شدن سمانه رو هم تعریف میکنم.

نوشته: مهدی

بازدید 8,182

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “فکر میکردم زن ساده روستایی گرفتم”

  1. تعریف نکنی بهتره .خوبه نگفتی اگه لایک کنین اونم میگم.دختره فکر کنم برازندت بود .کاملا کوسخول

  2. چرا چند وقته همه عقده‌ی دیوثی و بی غیرتی و محرم بازی و غیره دارندکونی مونی کم بود اینا هم اضافه شدهشما واقعا آدمید؟ریدم به طرز فکر و گرایشاتون حتی اگه فقط توی ذهنتون باشهچه مرگتونه واقعا؟چرا ناموستون رو به بازی میگیرید؟چرا دنبال زن شوهردارید و با افتخار هم تعریف میکنید که چه گوهی خوردید و چه زندگی ها که خراب نکردیددوست دارید دیده بشید این راهش نیستنمیدونم چی بگم

  3. من که خیلی علاقه دارم زنم دوست پسر داشته باشه و با کیر دوست پسرش حسابی بازی کنه

  4. الان خواستی چی بگی مهدی اوووفکیرم تو کون خودتو و سمانه ممه بزرگ سفت اوووفکیرم حتی تو کون اون بهزاد هم اوووفپفیوز داستان مینویسی یا چرندیات و تراوشات مغز معیوب تو اوووف

  5. کوصش اول میگی مهدی هستی یهو جات عوض میشه زن میشی بعد بهزاد اومد کردت .کسخولی چیزی هستی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید