من مژگانم 35 سالمه و متاهلم این داستان مربوط به چند ماه پیش میشه و اتفاقی که زندگی منو تعقیر داد اول از خودم بگم یه زن خوشکل هستم به گواه حرف اطرافیانم و اندام پری دارم ولی چاق نیستم باسن برجسته و سینه های سایز 80 پوستمم گندمی روشنه راستش 4 سال پیش که با شوهرم ازدواج کردم اصلا فکرشو نمی کردم مسیر زندگیم اینجور بشه بره شوهر من یه مرد خیلی خوب و با شخصیته فقط یه مشکل داره اونم چاق بودنشه جوری که اندازه الاتش حدود 8 یا 9 سانت بیشتر نیست ولی خب من با اینم مشکل نداشتم مشکل اصلی من بعد از شب اول عروسیمون شروع شد جایی که محمد همسرم به درخواست من سکس باهام نکرد و گذاشتیم واسه شب های بعد، از شب دوم هر شب میخواستیم کارمون رو انجام بدیم و بکارت من رو برداره شوهرم اما به دو دلیل نمیتونست اول سایز کوچیک آلتش و دوم ترس من از اوپن شدن بخاطر چیزهایی که از زنهای فامیل و حتی آبجی بزرگم از درد لحظه اول اوپن شدن شنیده بودم راستش من پاهام رو کامل باز نمیکردم واسه شوهرم اونم انقدر بلد نبود منو تحریک کنه که خودم بخوام پاهامو باز کنم سایز کوچیکشم نمیزاشت کامل فرو کنه و اوپن بشم بیشتر اوقات بعد از یکم تلاش کردن نا امید میشد بیشتر از سایز خودش میگفت لیاقت تو یه کیر 20 سانتیه نه این کیر من که منم بهش روحیه میدادم میگفتم اینجور نگو همینی که تو داری واسه من کافیه اونم واسه خالی کردن خودش از پشت کیرشو میزاشت لای کونم جالب بود که چندباری تلاش کرد محمد از پشت فرو کنه تو کونم ولی بخاطر سایز کیرش و بزرگی کون من بیشتر از سرش توم نمیرفت و اصلا بیشتر از سرش به سوراخ کونم نمیرسید همه کیرش لای کونم میموند و ارضا میشد منم با دست ارضا میکرد بعد 4 سال همینجور بودن کلافه بودم دلم بچه میخواست ولی هنوز اوپنم نبودم حتی تو همین شرایط بودم که رفته بودم خونه پدرم که شهرستان بود اونجا معمولا 1 هفته ای میموندم یکی از شب ها با پسر عمم که قبل ازدواج منو میخواست و یه مدتم رابطه داشتیم روبه رو شدم اونم بعد من ازدواج کرده بود و یه پسرم داشت،
ما قبلا رابطه داشتیم چند ماهی ولی بدون سکس در حد لب گرفتن و یکم دست مالی قایمکی ولی خب از سایز 18 سانتیش که از رو شلوار بهش دست زده بودم خبر داشتم ولی اصلا دنبال رابطه باهاش نبودم وقتی دیدمش اندامش و سایزی که میدونستم با خودم فکر میکردم زن مصطفی بودم حتما بچه داشتم تا الان وقتی همو بعد چند سال دیدیم یکم زیر چشی نگاه هم میکردیم هیچ شماره ای از هم نداشتیم ولی از نگاهش میفهمیدم هنوز بهم حس داره منم بدم نمی اومد ازش، چندتا عکس خانوادگی گرفتیم با گوشی من که دوربینش از همه بهتر بود بعد مصطفی گفت واسم بفرستشون منم گفتم شمارتو ندارم خیلی راحت شمارشو جلو زنش گفت و منم سیو کردم و عکس هارو واسش فرستادم فردا صبحش بهم پیام داد اگه حوصلت خونه پدرت سر میره بیام دنبالت یکم دور دور کنیم تو شهر با ماشین اولش جواب ندادم میدونستم برم شروع یه رابطه هست ولی واقعا نیاز داشتم به یه مرد واقعی کنارم با خودم میگفتم شاید مصطفی اوپنم کنه بعدش شوهرمم بزارم درست باهام سکس کنه و حامله بشم و مشکلم کلا حل بشه بهش جواب دادم 1 ساعت دیگه بیا سر کوچه بابام اینا اونم اوکی داد رفتم آماده شدم یه دامن لی بلند که یه چاک تا زانو داشت پوشیدم و تاپ بندی و کوت لی حسابی به خودم رسیدم میخواستم چشمشو بیشتر بگیرم رفتم سر خیابون تو ماشین دنای مشکیش منتظرم بود تا خواستم بشینم تو ماشین بخاطر تنگی دانم رو یکم دادم بالا تا زانوم دیده شد نشستم تو ماشین با چشاش داشت میخوردم راه افتادیم یکم حرفای معمولی میزدیم یهو گفت واقعا مژگان چرا زن من نشدی منم حقیقت رو گفتم از مامانت و خانوادت خوشم نمی اومد ولی خودت واقعا اوکی بودی گفتم مثلا همین لباس الانم زن تو بودم خانوادت ایراد میگرفتن اخه مذهبی هستن خیلی اونم با سر تایید میکرد حرفامو، کم کم دستشو گذاشت رو دستم گفت من هنوزم عاشقتم گفتم ما دوتامون متاهلیم بهتره بیخیال بشی گفت کسی چیزی نمیفهمه و مخ زنی رو شروع کرد هم زمانم از رو لباس رونمو میمالید منم هی سعی میکردم مانع کارش بشم ولی حریفش نمیشدم کم کم داشت دامنمو میداد بالا ولی بخاطر تنگی دامنم از زانو بالاتر نمیومد گفتم بیخیال مصطفی نکن گفت یکم همکاری کن دختر بچه که نیستیم دیگه گفتم چیکار کنم لخت شم تو ماشین گفت فقط اون باسن خوشکلو یکم بلند کن بیاد بالا دامنت گفتم اصلا دوس ندارم این کارا رو مگه مجردیم ما و بچه ای ول کن دیگه ولی باز اسرار میکرد منم با ناز همون کاری که گفتو کردم دامنو داد بالا تا وسط رونم مدام میگفت جون چه گوشتی شدی مژگان جالبه دستش مشغول من بود رانندگیشم میکرد میخواست کسمو از رو شورت بماله نمیزاشتم فقط رونامو میمالید ولی همین کارشم بدجور تحریکم کرده بود در حین همین کارا هاش مخ زنی واسه رابطه و سکس رو هم میکرد واقعا نمیتونستم بهش نه بگم دیگه منم که جوابم از همون اول بله بود کلی ناز میکردم الکی نمیخواستم فکر کنه راحت میتونه به دستم بیاره همش میگفتم یکم زمان بهم بده بعد 1 ساعت مالیدن رسوندم خونه بابام بعد چت کردیم و بهش اوکی دادم اونم تو چت گفت که یه ویلای بیرون شهر داره و میخواد فردا صبح بریم اونجا گفتم بهم زمان بده نمیخوام انقدر تند بریم گفت دیگه ما بچه نیستیم منم بعد کلی ناز کردن اوکی رو دادم فردا صبح دل تو دلم نبود رفتم حمام و ترو تمیز کردم حسابی خیلی هیجان داشتم انگار شب عروسیم بود یه شلوار جین آبی و یه تی شرت سفید روشم یه مانتوی کوتاه مشکی پوشیدم چون مصطفی گفته بود خیلی ساده بپوش ویلا تو محیط روستایی هست جلب توجه نکنیم نشستم تو ماشین و راه افتادیم تو مسیر مدام رونامو میمالید رسیدیم ویلا هر دومون میدونستین میخوایم سکس کنیم تا رفتیم داخل درو قفل کرد یه ویلای کوچیک بود نشستم رو مبل تو سالن و مصطفی رفت یه شربط درست کرد بخوریم من مانتومو در آوردم داشتم اطراف رو نگاه میکردم اومدم تعارف کرد شربط رو گفتم قرص خواب که نریختی به شوخی گفتم اونم با خنده گفت تورو هوشیار میخوام خوابت به کارم نمیاد نشست جفتم تا خوردیم بغلم کرد لب تو لب نمیزاشت حرف بزنم فقط میخورد لب و زبونمو گفت بریم اتاق خواب رفتیم تو مسیر اتاق چن تا محکم با دست زد رو کونم از رو شلوار جینم و گفت چه کونی بکنم امروز من تا رسیدیم به تخت انداختم رو تخت نگاهش میکردم کیرش داشت شلوارشو جر میداد شروع به لخت کردنم کرد خودشم با عجله لخت میشد سوتینمو در آورد کلی سینه هامو خورد انقد خورد داشتم ارضا میشدم دستشم از رو شلوار کسمو میمالید با ناز شلوارمو باز کرد و در آورد دست کرد شورتمو در بیاره خودشم کامل لخت بود زیر چشی کیرشو میدیدم باورم نمیشد انقدر بزرگ بود دو برابر مال شوهرم بود دستشو گرفتم نزاشتم در بیاره شورتمو گفتم مصطفی یه لحظه یه چیزی میخوام بگم بهت گفت بگو عشقم و باهام لب تو لب شد گفتم من هنوز دخترم گفت یعنی چی گفتم شوهرم نمیتونه اوپنم کنه شوکه شد گفت مگه میشه شوخی میکنی با من گفتم بخدا مشکل داریم گفت نکنه کونیه شوهرت گفتم نه ولی کوچیکه چیزش منم نمیزارم کارشو بکنه گفت تو چرا نمیزای گفتم میترسم گفت از مال من چی گفتم از اینم میترسم تازه بیشتر گفتم شاید تحریک بشم بزارم گفت من اوپنت کنم شوهرت بفهمه چی گفتم تو اوپنم کن شاید بزارم اون درست بکنم مشکلمون حل بشه گفت شر نشه واسه من مژگان گفتم میترسی سکس نکنیم یهو ازم لب گرفت و دست کرد شورتمو در آورد رفت بین پاهام یکم کسمو خورد و مالید نگاهم میکرد از بین پاهام میگفت همیشه تو رویام کست همینقدر خوشکل بود متوجه شد واقعا دخترم هنوز گفت حیف این کس نیست دست اون کس کش بی کیره انقد لیسید کسمو تو دهنش ارضا شدم اولین بارم بود با خوردن ارضا میشدم بی حال بودم اومد روم ازم لب گرفت گفت حالا بهم کس میدی با سر بهش اوکی دادم دستمو گرفت بلندم کرد خودش نشست لبه تخت میدونستم با همچین خوردنی که انجام داد انتظار یه ساک عالی ازم داره منم زانو زدم جلوش و کیرشو گرفتم تو دستم باورم نمیشد دقیقا اندازه کیرهای تو فیلم های پورن بود اصلا نمیشد با مال شوهرم مقایسش کنم سرش خیس بود بوسیدمش خواستم بکنمش دهنم سرمو هدایت کرد سمت تخمهاش که هر کدوم اندازه یه تخم مرغ بود فهمیدم دوس داره اول اونا رو بخورم منم یکم لیسیدم تخمهاشو و یکی یکی میخوردمشون بعد باز سرمو فشار داد زیر تخماشو بخورم نزدیک سوراخ کونش انجام دادم تا گذاشت اومدم سراغ کیرش کردمش دهنم انقد کلفت بود باید دهنمو کامل باز میکردم حتی تو دهنمم که بود با مال شوهرم مقایسش میکردم بیشتر نصفشو نمیتونستم بخورم در حالی که مال شوهرمو کامل میخوردم مصطفی داشت کیف میکرد با خوردن من از چهرش که نگاه میکردم مشخص بود کیرش مثل سنگ شده بود تو دهنم گفت میتونی همشو بخوری در آوردم کیرشو از دهنم گفتم خیلی بزرگه نمیتونم گفت تلاشتو بکن منم کمکت میکنم دستشو گذاشت پشت سرم و سرمو فشار میداد رو کیرش رسما سر کیرش میرفت تو گلوم که حالمو بد داشت میکرد به زور درش میوردم و اوق میزدم ولی اون داشت کیف میکرد هرکاری کردیم نتونستم همشو بخورم یهو پا شد انداختم رو تخت و پاهامو خیلی راحت باز کرد انگار نمیتونستم نه بگم بهش کیرشو مالید لای کسم نا خواسته پاهام رو میبستم با زور باز کرد پاهامو و کیرشو یهو فشار داد تو کسم با تمام قدرت میخواستم ببندم پاهامو اما یه مرد واقعی پاهامو گرفته بود و کیرشو تا نصفه کرده بود تو کسم درد عجیبی گرفت واسه یه لحظه چشمام سیاهی رفت همونطور که تو کسم بود مصطفی گفت تمام شد عشقم آروم باش باورم نمیشد کاری که شوهرم تو 4 سال نتونسته بود بکنه مصطفی تو چند ثانیه انجام داده بود کیرشو در آورد سرش خونی بود نشونم داد گفت دیگه شل کن لذتشو ببر بازم میترسیدم شروع کرد تلمبه زدن نصفه نیمه میذاشتم بره تومم کم کم پاهامو گذاشت رو شونه هاش دیگه کامل میرفت توم و داشتم لذت میبردم ازش لب میگرفتم و تشکر میکردم 5 دقیقه تلمبه زد یهو کشید بیرون ریخت رو شکمم آبشو باورم نمیشد انجامش دادیم کلی ازش لب گرفتم و تشکر کردم با دستمال خودمو و خون بین پاهامو تمیز کردم گفتم مصطفی من باید دوش بگیرم میشه اینجا گفت آره برو منم میام گفتم میخوای تو حمام؟
گفت اره ولی باید واسم بخوری باز حسابی گفتم باشه رفتیم تو حمام تمام بدنمو مصطفی شست منم اونو شستم مخصوصا کیرشو، نشستم جلوش تا ساک بزنم گذاشتش رو لبام دهنمو باز کردم و تا نصف میخوردم مصطفی موهای خیسمو نوازش میکرد و قربون صدقم میرفت گفت دیگه بکنت خودمم گاهی کیرشو فشار میداد تو گلوم اوق میزدم بهم گفت مژگان خیلی دوس دارم همشو بخوری گفتم نمیتونم بخدا گفت میتونی خوشکلم و پشت سرمو فشار داد رو کیرش رسما میرفت تو گلوم به سختی در رفتم از دستش کلی اوق زدم نفس نفس میزدم اومد جلوتر منم رفتم عقب پشتم خورد به دیوار حمام باز کرد دهنم دیگه نمیتونستم فرارم کنم اروم اورم فشارش میداد تو گلوم واقعا اذیت بودم با مشت چندتا زدم به پهلوش ولی باز فشار میداد تا حس کردم دماغم خورد به موهای بالای کیرش یهو کشید بیرون از دهنم میخواستم بیارم بالا گلوم درد میکرد ولی انگار دوس داشتم کارشو با ناز گفتم مصطفی گلوم اذیت میشه گفت عادت میکنی بهش عشقم باز دادش دهنم دفعه دوم راحت میرفا تو گلوم چند ثانیه نگهش میداشت یهو میکشید بیرون وقتی میرفت عقب خودم میخوردم کیرشه بی نهایت بهم لذت میداد خوردن چنین کیری یهو بلندم کرد دستامو زدم به دیوار نشست پشتم و سرشو کرد لای کونم از اون پشت کسمو میخورد و زبون فشار میداد تو سوراخ کونم لای کونمو با دست باز میکرد و میگفت این کس کش کونتم نتونسته باز کنه گفتم کیر کردن کون منو نداره گفت من دارم بلند شد کیرشو گذاشت لای کسم و اروم دادش تو کسم درگوشم حرف میزد و تلمبه میزد مدام میگفت خیلی از زنم سری بچه نداشتم طلاقش میدادم میگرفتمت من گفتم الانم حس میکنم زنتم مصطفی اونم تلمبه میزد 5 دقیقه زد من ایستاده ارضا شدم میخواستم بشینم کف حمام بغلم کرده بود وکیرش تو کسم بود نگهم داشت وقتی یکم سر حال شدم باز تلمبه میزد تازه داشتم لذت زن بودنو حس میکردم یهو کشید بیرون گفت بشین بخور گفتم آبت نیاد دهنم گفت دست دوم طول میکشه بیاد منم یکم ساک زدم کاملا مزه کسمو میداد کیرش گفت داگی شو کف حمام میخوام از کون بکنمت گفتم مصطفی بزار یه سری دیگه الان نمیتونم کونمو چنگ زد گفت 10 ساله حسرت این کونو میخورم هزار بار جق زدم با تصور کردن کونت الان جلومه چطور نکنمش خیلی ترسیده بودم اخه کیرش خیلی بزرگ بود واقعا داگی شدم شروع کرد به کردن کسم و انگشت کردن تو کونم انگشت هاشو میکرد دهنم تفی بشن بعد فرو میکرد تو کونم انقد وحشی هم زمانم تو کسم تلمبه میزد نمیتونسم نه بگم بهش انگا کمرش فولادی شده بود چندین بار انگشتی که کرده بود تو کونمو داد خوردم بدم میومد از کارش ولی نمیتونستم نه بگم یهو کشید بیرون از کسم و شروع به خودرن سوراخ کونم کرد که حس میکردم یکم باز شده وقتی کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم سرمو برگردوندم سمتش گفتم مصطفی تورو خدا آروم فرو کن بغلم کرد سینه هامو مالید گفت جوری میکنمت که واسه کون دادن بهم لحظه شماری کنی اروم اروم شروع کرد فشار دادن دردش خیلی زیاد بود ولی میخواستم بره توم میخواستم با مصطفی همه چیو تجربه کنم بخاطر همین تحمل میکردم مصطفی با یه دست کسمو میمالید با یه دست سینمو حس درد و لذت قاطی بود نصفه نیمه توم بود کشید بیرون باز تفیش کرد داد توم سرمو برگردوندم بهش گفتم مصطفی تورو خدا همشو نکن توم بغلم کرد در حالی که فشار میداد توم گفت همش تو کونته عشقم نفس نفس میزدم باورم نمیشد جاش دادم تو خودم چند ثانیه بدون حرکت بودیم و اورم شروع کرد تلمبه زدن دیگه برخورد تخماشو به کسم حس میکردم حس عجیبی داشت خیلی با سکس از جلو فرق داشت در گوشم گفت تو یک ساعت هم از جلو بازت کردم هم عقب گفتم خودمم باورم نمیشه تونستم نگاهش میکردم واقعا داشت لذت میبرد منم دردم شده بود لذت مخصوصا که کسمو میمالید هم زمان مصطفی گفت زنم نمیتونه مثل تو بهم کون بده سرشو میکنم توش فرار میکنه چون کونش نصف مال توه عشقم منم کیف میکردم از تعریف هاش گاهی محکم فرو میکرد دردم میگرفت ولی دردشم دوس داشتم در گوشم گفت خالی کنم توت گفتم بد نیست توم بریزی گفت نه عالیه حسش گفتم خب بریز رو کونم مثل جلو که نریختی توم گفت جلو حامله میشدی عقب که خطری نداره تو همین حرفا بودیم چندتا تلمبه محکم زد و آبشو تو کونم خالی کرد حس عجیبی بود خالی شدن آبش تو کونم واقعا دوس داشتم حسشو هم زمان منم ارضا شدم تا چند دقیقه توم نگهش داشته بود حس کردم کیرش نرم شده تو کونم که درش آورد رفتم زیر دوش دست میزدم به سوراخ کونم آبش جاری بود از سوراخ کونم میومد بیرون اومد بغلم کرد زیر دوش کلی لبای همو خوردیم و از هم تشکر کردیم بعد حمام کلی حرف زدیم چطور اوپن شدنمو بندازیم کردن شوهرم مصطفی گفت وقتی پریودی باهاش سکس کن و بگو میخوام بزارم انجامش بدی و تا فرو کرد و خونو دید نزار بکنت بگو کافیه بعدم که دیگه راحت سکس کنید منم همین کارو کردم الان 4 ماه از این اتفاق ها میگذره و من از شوهر تپلم باردارم و هر دومون خوشحالیم واسه زندگیمون راستش حس میکنم شوهرم متوجه همه چی شده و با منطقی که ازش سراغ دارم احتمالا کنار اومده با رابطه داشتن من با کسی جز خودش وقتایی که میرم شهرستان مصطفی میشه مردم و سکس واقعی رو باهاش تجربه میکنم هرچند بیشتر از عقب سکس داریم.
ما قبلا رابطه داشتیم چند ماهی ولی بدون سکس در حد لب گرفتن و یکم دست مالی قایمکی ولی خب از سایز 18 سانتیش که از رو شلوار بهش دست زده بودم خبر داشتم ولی اصلا دنبال رابطه باهاش نبودم وقتی دیدمش اندامش و سایزی که میدونستم با خودم فکر میکردم زن مصطفی بودم حتما بچه داشتم تا الان وقتی همو بعد چند سال دیدیم یکم زیر چشی نگاه هم میکردیم هیچ شماره ای از هم نداشتیم ولی از نگاهش میفهمیدم هنوز بهم حس داره منم بدم نمی اومد ازش، چندتا عکس خانوادگی گرفتیم با گوشی من که دوربینش از همه بهتر بود بعد مصطفی گفت واسم بفرستشون منم گفتم شمارتو ندارم خیلی راحت شمارشو جلو زنش گفت و منم سیو کردم و عکس هارو واسش فرستادم فردا صبحش بهم پیام داد اگه حوصلت خونه پدرت سر میره بیام دنبالت یکم دور دور کنیم تو شهر با ماشین اولش جواب ندادم میدونستم برم شروع یه رابطه هست ولی واقعا نیاز داشتم به یه مرد واقعی کنارم با خودم میگفتم شاید مصطفی اوپنم کنه بعدش شوهرمم بزارم درست باهام سکس کنه و حامله بشم و مشکلم کلا حل بشه بهش جواب دادم 1 ساعت دیگه بیا سر کوچه بابام اینا اونم اوکی داد رفتم آماده شدم یه دامن لی بلند که یه چاک تا زانو داشت پوشیدم و تاپ بندی و کوت لی حسابی به خودم رسیدم میخواستم چشمشو بیشتر بگیرم رفتم سر خیابون تو ماشین دنای مشکیش منتظرم بود تا خواستم بشینم تو ماشین بخاطر تنگی دانم رو یکم دادم بالا تا زانوم دیده شد نشستم تو ماشین با چشاش داشت میخوردم راه افتادیم یکم حرفای معمولی میزدیم یهو گفت واقعا مژگان چرا زن من نشدی منم حقیقت رو گفتم از مامانت و خانوادت خوشم نمی اومد ولی خودت واقعا اوکی بودی گفتم مثلا همین لباس الانم زن تو بودم خانوادت ایراد میگرفتن اخه مذهبی هستن خیلی اونم با سر تایید میکرد حرفامو، کم کم دستشو گذاشت رو دستم گفت من هنوزم عاشقتم گفتم ما دوتامون متاهلیم بهتره بیخیال بشی گفت کسی چیزی نمیفهمه و مخ زنی رو شروع کرد هم زمانم از رو لباس رونمو میمالید منم هی سعی میکردم مانع کارش بشم ولی حریفش نمیشدم کم کم داشت دامنمو میداد بالا ولی بخاطر تنگی دامنم از زانو بالاتر نمیومد گفتم بیخیال مصطفی نکن گفت یکم همکاری کن دختر بچه که نیستیم دیگه گفتم چیکار کنم لخت شم تو ماشین گفت فقط اون باسن خوشکلو یکم بلند کن بیاد بالا دامنت گفتم اصلا دوس ندارم این کارا رو مگه مجردیم ما و بچه ای ول کن دیگه ولی باز اسرار میکرد منم با ناز همون کاری که گفتو کردم دامنو داد بالا تا وسط رونم مدام میگفت جون چه گوشتی شدی مژگان جالبه دستش مشغول من بود رانندگیشم میکرد میخواست کسمو از رو شورت بماله نمیزاشتم فقط رونامو میمالید ولی همین کارشم بدجور تحریکم کرده بود در حین همین کارا هاش مخ زنی واسه رابطه و سکس رو هم میکرد واقعا نمیتونستم بهش نه بگم دیگه منم که جوابم از همون اول بله بود کلی ناز میکردم الکی نمیخواستم فکر کنه راحت میتونه به دستم بیاره همش میگفتم یکم زمان بهم بده بعد 1 ساعت مالیدن رسوندم خونه بابام بعد چت کردیم و بهش اوکی دادم اونم تو چت گفت که یه ویلای بیرون شهر داره و میخواد فردا صبح بریم اونجا گفتم بهم زمان بده نمیخوام انقدر تند بریم گفت دیگه ما بچه نیستیم منم بعد کلی ناز کردن اوکی رو دادم فردا صبح دل تو دلم نبود رفتم حمام و ترو تمیز کردم حسابی خیلی هیجان داشتم انگار شب عروسیم بود یه شلوار جین آبی و یه تی شرت سفید روشم یه مانتوی کوتاه مشکی پوشیدم چون مصطفی گفته بود خیلی ساده بپوش ویلا تو محیط روستایی هست جلب توجه نکنیم نشستم تو ماشین و راه افتادیم تو مسیر مدام رونامو میمالید رسیدیم ویلا هر دومون میدونستین میخوایم سکس کنیم تا رفتیم داخل درو قفل کرد یه ویلای کوچیک بود نشستم رو مبل تو سالن و مصطفی رفت یه شربط درست کرد بخوریم من مانتومو در آوردم داشتم اطراف رو نگاه میکردم اومدم تعارف کرد شربط رو گفتم قرص خواب که نریختی به شوخی گفتم اونم با خنده گفت تورو هوشیار میخوام خوابت به کارم نمیاد نشست جفتم تا خوردیم بغلم کرد لب تو لب نمیزاشت حرف بزنم فقط میخورد لب و زبونمو گفت بریم اتاق خواب رفتیم تو مسیر اتاق چن تا محکم با دست زد رو کونم از رو شلوار جینم و گفت چه کونی بکنم امروز من تا رسیدیم به تخت انداختم رو تخت نگاهش میکردم کیرش داشت شلوارشو جر میداد شروع به لخت کردنم کرد خودشم با عجله لخت میشد سوتینمو در آورد کلی سینه هامو خورد انقد خورد داشتم ارضا میشدم دستشم از رو شلوار کسمو میمالید با ناز شلوارمو باز کرد و در آورد دست کرد شورتمو در بیاره خودشم کامل لخت بود زیر چشی کیرشو میدیدم باورم نمیشد انقدر بزرگ بود دو برابر مال شوهرم بود دستشو گرفتم نزاشتم در بیاره شورتمو گفتم مصطفی یه لحظه یه چیزی میخوام بگم بهت گفت بگو عشقم و باهام لب تو لب شد گفتم من هنوز دخترم گفت یعنی چی گفتم شوهرم نمیتونه اوپنم کنه شوکه شد گفت مگه میشه شوخی میکنی با من گفتم بخدا مشکل داریم گفت نکنه کونیه شوهرت گفتم نه ولی کوچیکه چیزش منم نمیزارم کارشو بکنه گفت تو چرا نمیزای گفتم میترسم گفت از مال من چی گفتم از اینم میترسم تازه بیشتر گفتم شاید تحریک بشم بزارم گفت من اوپنت کنم شوهرت بفهمه چی گفتم تو اوپنم کن شاید بزارم اون درست بکنم مشکلمون حل بشه گفت شر نشه واسه من مژگان گفتم میترسی سکس نکنیم یهو ازم لب گرفت و دست کرد شورتمو در آورد رفت بین پاهام یکم کسمو خورد و مالید نگاهم میکرد از بین پاهام میگفت همیشه تو رویام کست همینقدر خوشکل بود متوجه شد واقعا دخترم هنوز گفت حیف این کس نیست دست اون کس کش بی کیره انقد لیسید کسمو تو دهنش ارضا شدم اولین بارم بود با خوردن ارضا میشدم بی حال بودم اومد روم ازم لب گرفت گفت حالا بهم کس میدی با سر بهش اوکی دادم دستمو گرفت بلندم کرد خودش نشست لبه تخت میدونستم با همچین خوردنی که انجام داد انتظار یه ساک عالی ازم داره منم زانو زدم جلوش و کیرشو گرفتم تو دستم باورم نمیشد دقیقا اندازه کیرهای تو فیلم های پورن بود اصلا نمیشد با مال شوهرم مقایسش کنم سرش خیس بود بوسیدمش خواستم بکنمش دهنم سرمو هدایت کرد سمت تخمهاش که هر کدوم اندازه یه تخم مرغ بود فهمیدم دوس داره اول اونا رو بخورم منم یکم لیسیدم تخمهاشو و یکی یکی میخوردمشون بعد باز سرمو فشار داد زیر تخماشو بخورم نزدیک سوراخ کونش انجام دادم تا گذاشت اومدم سراغ کیرش کردمش دهنم انقد کلفت بود باید دهنمو کامل باز میکردم حتی تو دهنمم که بود با مال شوهرم مقایسش میکردم بیشتر نصفشو نمیتونستم بخورم در حالی که مال شوهرمو کامل میخوردم مصطفی داشت کیف میکرد با خوردن من از چهرش که نگاه میکردم مشخص بود کیرش مثل سنگ شده بود تو دهنم گفت میتونی همشو بخوری در آوردم کیرشو از دهنم گفتم خیلی بزرگه نمیتونم گفت تلاشتو بکن منم کمکت میکنم دستشو گذاشت پشت سرم و سرمو فشار میداد رو کیرش رسما سر کیرش میرفت تو گلوم که حالمو بد داشت میکرد به زور درش میوردم و اوق میزدم ولی اون داشت کیف میکرد هرکاری کردیم نتونستم همشو بخورم یهو پا شد انداختم رو تخت و پاهامو خیلی راحت باز کرد انگار نمیتونستم نه بگم بهش کیرشو مالید لای کسم نا خواسته پاهام رو میبستم با زور باز کرد پاهامو و کیرشو یهو فشار داد تو کسم با تمام قدرت میخواستم ببندم پاهامو اما یه مرد واقعی پاهامو گرفته بود و کیرشو تا نصفه کرده بود تو کسم درد عجیبی گرفت واسه یه لحظه چشمام سیاهی رفت همونطور که تو کسم بود مصطفی گفت تمام شد عشقم آروم باش باورم نمیشد کاری که شوهرم تو 4 سال نتونسته بود بکنه مصطفی تو چند ثانیه انجام داده بود کیرشو در آورد سرش خونی بود نشونم داد گفت دیگه شل کن لذتشو ببر بازم میترسیدم شروع کرد تلمبه زدن نصفه نیمه میذاشتم بره تومم کم کم پاهامو گذاشت رو شونه هاش دیگه کامل میرفت توم و داشتم لذت میبردم ازش لب میگرفتم و تشکر میکردم 5 دقیقه تلمبه زد یهو کشید بیرون ریخت رو شکمم آبشو باورم نمیشد انجامش دادیم کلی ازش لب گرفتم و تشکر کردم با دستمال خودمو و خون بین پاهامو تمیز کردم گفتم مصطفی من باید دوش بگیرم میشه اینجا گفت آره برو منم میام گفتم میخوای تو حمام؟
گفت اره ولی باید واسم بخوری باز حسابی گفتم باشه رفتیم تو حمام تمام بدنمو مصطفی شست منم اونو شستم مخصوصا کیرشو، نشستم جلوش تا ساک بزنم گذاشتش رو لبام دهنمو باز کردم و تا نصف میخوردم مصطفی موهای خیسمو نوازش میکرد و قربون صدقم میرفت گفت دیگه بکنت خودمم گاهی کیرشو فشار میداد تو گلوم اوق میزدم بهم گفت مژگان خیلی دوس دارم همشو بخوری گفتم نمیتونم بخدا گفت میتونی خوشکلم و پشت سرمو فشار داد رو کیرش رسما میرفت تو گلوم به سختی در رفتم از دستش کلی اوق زدم نفس نفس میزدم اومد جلوتر منم رفتم عقب پشتم خورد به دیوار حمام باز کرد دهنم دیگه نمیتونستم فرارم کنم اروم اورم فشارش میداد تو گلوم واقعا اذیت بودم با مشت چندتا زدم به پهلوش ولی باز فشار میداد تا حس کردم دماغم خورد به موهای بالای کیرش یهو کشید بیرون از دهنم میخواستم بیارم بالا گلوم درد میکرد ولی انگار دوس داشتم کارشو با ناز گفتم مصطفی گلوم اذیت میشه گفت عادت میکنی بهش عشقم باز دادش دهنم دفعه دوم راحت میرفا تو گلوم چند ثانیه نگهش میداشت یهو میکشید بیرون وقتی میرفت عقب خودم میخوردم کیرشه بی نهایت بهم لذت میداد خوردن چنین کیری یهو بلندم کرد دستامو زدم به دیوار نشست پشتم و سرشو کرد لای کونم از اون پشت کسمو میخورد و زبون فشار میداد تو سوراخ کونم لای کونمو با دست باز میکرد و میگفت این کس کش کونتم نتونسته باز کنه گفتم کیر کردن کون منو نداره گفت من دارم بلند شد کیرشو گذاشت لای کسم و اروم دادش تو کسم درگوشم حرف میزد و تلمبه میزد مدام میگفت خیلی از زنم سری بچه نداشتم طلاقش میدادم میگرفتمت من گفتم الانم حس میکنم زنتم مصطفی اونم تلمبه میزد 5 دقیقه زد من ایستاده ارضا شدم میخواستم بشینم کف حمام بغلم کرده بود وکیرش تو کسم بود نگهم داشت وقتی یکم سر حال شدم باز تلمبه میزد تازه داشتم لذت زن بودنو حس میکردم یهو کشید بیرون گفت بشین بخور گفتم آبت نیاد دهنم گفت دست دوم طول میکشه بیاد منم یکم ساک زدم کاملا مزه کسمو میداد کیرش گفت داگی شو کف حمام میخوام از کون بکنمت گفتم مصطفی بزار یه سری دیگه الان نمیتونم کونمو چنگ زد گفت 10 ساله حسرت این کونو میخورم هزار بار جق زدم با تصور کردن کونت الان جلومه چطور نکنمش خیلی ترسیده بودم اخه کیرش خیلی بزرگ بود واقعا داگی شدم شروع کرد به کردن کسم و انگشت کردن تو کونم انگشت هاشو میکرد دهنم تفی بشن بعد فرو میکرد تو کونم انقد وحشی هم زمانم تو کسم تلمبه میزد نمیتونسم نه بگم بهش انگا کمرش فولادی شده بود چندین بار انگشتی که کرده بود تو کونمو داد خوردم بدم میومد از کارش ولی نمیتونستم نه بگم یهو کشید بیرون از کسم و شروع به خودرن سوراخ کونم کرد که حس میکردم یکم باز شده وقتی کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم سرمو برگردوندم سمتش گفتم مصطفی تورو خدا آروم فرو کن بغلم کرد سینه هامو مالید گفت جوری میکنمت که واسه کون دادن بهم لحظه شماری کنی اروم اروم شروع کرد فشار دادن دردش خیلی زیاد بود ولی میخواستم بره توم میخواستم با مصطفی همه چیو تجربه کنم بخاطر همین تحمل میکردم مصطفی با یه دست کسمو میمالید با یه دست سینمو حس درد و لذت قاطی بود نصفه نیمه توم بود کشید بیرون باز تفیش کرد داد توم سرمو برگردوندم بهش گفتم مصطفی تورو خدا همشو نکن توم بغلم کرد در حالی که فشار میداد توم گفت همش تو کونته عشقم نفس نفس میزدم باورم نمیشد جاش دادم تو خودم چند ثانیه بدون حرکت بودیم و اورم شروع کرد تلمبه زدن دیگه برخورد تخماشو به کسم حس میکردم حس عجیبی داشت خیلی با سکس از جلو فرق داشت در گوشم گفت تو یک ساعت هم از جلو بازت کردم هم عقب گفتم خودمم باورم نمیشه تونستم نگاهش میکردم واقعا داشت لذت میبرد منم دردم شده بود لذت مخصوصا که کسمو میمالید هم زمان مصطفی گفت زنم نمیتونه مثل تو بهم کون بده سرشو میکنم توش فرار میکنه چون کونش نصف مال توه عشقم منم کیف میکردم از تعریف هاش گاهی محکم فرو میکرد دردم میگرفت ولی دردشم دوس داشتم در گوشم گفت خالی کنم توت گفتم بد نیست توم بریزی گفت نه عالیه حسش گفتم خب بریز رو کونم مثل جلو که نریختی توم گفت جلو حامله میشدی عقب که خطری نداره تو همین حرفا بودیم چندتا تلمبه محکم زد و آبشو تو کونم خالی کرد حس عجیبی بود خالی شدن آبش تو کونم واقعا دوس داشتم حسشو هم زمان منم ارضا شدم تا چند دقیقه توم نگهش داشته بود حس کردم کیرش نرم شده تو کونم که درش آورد رفتم زیر دوش دست میزدم به سوراخ کونم آبش جاری بود از سوراخ کونم میومد بیرون اومد بغلم کرد زیر دوش کلی لبای همو خوردیم و از هم تشکر کردیم بعد حمام کلی حرف زدیم چطور اوپن شدنمو بندازیم کردن شوهرم مصطفی گفت وقتی پریودی باهاش سکس کن و بگو میخوام بزارم انجامش بدی و تا فرو کرد و خونو دید نزار بکنت بگو کافیه بعدم که دیگه راحت سکس کنید منم همین کارو کردم الان 4 ماه از این اتفاق ها میگذره و من از شوهر تپلم باردارم و هر دومون خوشحالیم واسه زندگیمون راستش حس میکنم شوهرم متوجه همه چی شده و با منطقی که ازش سراغ دارم احتمالا کنار اومده با رابطه داشتن من با کسی جز خودش وقتایی که میرم شهرستان مصطفی میشه مردم و سکس واقعی رو باهاش تجربه میکنم هرچند بیشتر از عقب سکس داریم.
نوشته: مژگان
30 پاسخ به “شوهر بیعرضهی من”
چند خطی خوندم. با اختلاف جفنگ ترین داستان چند سال اخیر گفتی. تبریک میگم
ویرگول ،کاما ،نقطه…مگه میشه اینجوری بد نوشت ،شربت درسته ,نه شربط
میخوای کص بدی و خیانت کنی کارت رو انجام بده چرا توجیح میکنی😏😏چند خط اول که تعریف از شوهرت دادی بعد چاقی و سایز رو بهانه کردی دیگه ادامه ندادم 👎👎👎
خط دوم بیشتر نخوندم چون تغییرو نوشتی تعقیر فهمیدم بی سوادی و ادامه ندادم
عالی بود
اگر یک درصد احتماش بود راست بگی برو از شوهرت جدا شو. اوج نامردی و بی شرفیه ادامه بدی ازش جداشو برو با همون مصطفی کیربلندت یا هر فاسق دیگه باش ولی اون شوهر بدبختت را سرکار نزاربگذار دلش نسبت به همه زنان بدبین نباشه،
گندمی روشن چیه؟
نوش جونت
شمردی چند دفعه نوشتی اوپن؟!..یه چیزائی هست به اسم نقطه/ویرگول/علامت تعجب/علامت سوال و…غیره،اینها در داستانت کلا وجود نداشتن.از داستان هم نگم بهتره چون چیز جدیدی نداشت و بهرحال… مرسی..آهان،خوب شد یادم افتاد،خائن!..نه ببخشید،خائنین!
ایراد املایی داشت ولی داستانت خوب بود یکمم به سکسش ومهیج کن
با حال بود و ممنون که داستانت را تعریف کردی.همیشه خوش باشی و این مهمه
واقعا عالی بود. دو بار ابم اومد. بهترین خاطره ار ابتدای سایت تا الان . نوش جونت شوهرت هم میدونه ولی فکر خوبی کردی هم زندگی تو داری هم بکن خوب گیرت افتاده …گوارای وجودت
واقعا از بعضی ملت ادم حیرت میکنه، زن رازی ، شوهرش رازی بکن هم رازی، بعد یه بیشعوری میاد میگه تلاق بگیر … بعنی یه همچو ادمایی داریم که مملکتمون شبیه به هیچکشوری نیست
مصطفی تو که دستت به کص نمی رسه حداقل عروسک جنسی بگیر خودت روتخلیه کن
از زندگیتون سواستفاده کنید در لذت بردن . خیلی زود دیر میشه
مبارکت باشه امیدوارم بهترین لذت رو اول با مصطفی ببری بعدش با شوهرت 🌹
💋💋💋🔥🔥🔥
خیلی دلم میخاد یک خانمی داشته باشم که هم عاقل و با شخصیت و خوب باشه ولی از اون ور هم خیلی شهویتی باشه و خیلی راحت با آدمایه دیگه هم سکس کنه حیف کم پیدا میشه
زات زن همینه کیر خوب نداشته باشی میره به یکی دیگه میده. عشق معرفت ندارع
بيصفات كله كيري تو سوراخ ننتم تعقير كرد؟؟؟!!!
جقي خ.ا.ر كس.ده از هرات
به هر حال یه اشتباهی کردی و شانس آوردی که شوهرت نفهمیده و دلیلشم گفتی واسه بچه دار شدن و… ولی الان که شوهرت میتونه بکنه تو کوص گشادتر، اگه بخوای با غریبه بپری یعنی هرزگی و کثافت کاری…ولی چند تا راه داری ۱ فراموش کنی و فقط مال شوهرت بشی ۲ با شوهرت مطرح کنی و راضی بشه که بدی ۳ طلاق بگیر و برو دنبال کثافت کاری
بهترین کار اینه به اینجور جقنوشته دیسلایک بدید که کمتر هوس کنند بنویسند
چقدر غلط املایی داریایندفعه خواستی داستان یا خاطرات تو بفرستی برای سایتاول برای من بفرستیدبرات ویرایشش کنمبعد میفرستم برای خودتبفرس برای سایت
خب جداشید تاکی میخوای تحمل کنی کیرشوهرت که بزرگ نمیشه چرا خیانت میکنید
اونجایی که گفتی بهت میگه شل کن لذتش رو ببر. یه پسر کونی هستی که عاشق زن شدن وحامله شدن هستی. کونی لاشی
نویسنده این داستان تو زندگیش نه کیر دیده نه کص😂😂 ینی چی که چهار سال ازدواج کرده بودین هنوز پرده داشتی؟ با خیار میزد خب
دقیقا حرفهایی که زن مصطفی زیر کیر من میزنه رو تو زیر مصطفی زدی خواهرتو گاییدم اگه داستانت راست نباشه
آفرین که از شوهرتم جدا نشدی!فک کنم خیلی عاقلی که فهمیدی کیر شوهرت بخاطر اینکه ۴ سالشه کوچیکه! وقتی کیرش برا تو ۱۵ ساله بشه بزرگ میشه!😁آخه به فرض زن بودنت (که مطمئنم پسری!) اون شوهرت بوقه که نفهمیده با کیر کوچولوش چرا اینقدر گشاد شدی؟!🤣ضمنا اینقد چرت و پرت نوشتی که خیلیاشو دوستان گفتن! بعدم وقتی نوشتی شوهرت فقط یه مشکل داره اونم چاق بودنشه!! فکر کردم خودت باربی هستی!!کون تو که بنابر گفتهی خودت به کون فیل دوتا سور زده!!واقعا یه بار بخونید که چه کصی تفت میدید بعد آپلود کنید!
سکستون بد نبود ولی از آخرش خوشم نیومد…