۲۶ سالمه و سربازم
یعنی هم سنم دیگه کم نیست و قیافه بشاش نوجوونی ندارم هم کچل و مجبورا بیشتر اوقات ته ریش دارم
هرچند هنوزم وقتی میام مرخصی و دور موهامو سفید میکنم و صورتم کامل میتراشم هرکی میبینه میگه نهایت۲۱ سالت باشه این ژن بیبی فیسی تو کل خانوادمون هست
ولی خب بخاطر شرایط سربازی بیشتر اوقات ته ریش و موهام کچل سادست
بچه شهرستان که سربازی افتادم تهران
از وقتی خودمو شناختم حسم به مرد بوده
ولی نه هر مردی
طبیعتا اول قیافه آدما به چشم میاد و واسه من فقط قیافه مردونه و یکم خشن بدن پر و درشت جذابه اگه طرف سیبیل داشته باشه و از بالای دکمه های پیرهنش موهای سینه مشخص باشه و پر باشه دیگه نصف بیشتر راهو رفته
ولی خب اخلاق هم مهم بوده
شخصیت قوی و مردونه دوست دارم
دیدید یه سری آدما قیافه نگاه میکنی میگی ایول چه آدم با جذبه و پر ابهتی ولی تا دهن باز میکنه کل تصوراتت از هم میپاشه
الانم یه جور شده دیگه سیبیل و ریش نشونه ابهت نیست
مخصوصا جاهای بزرگ مثل تهران که ریش بلند و سیبیل ترکی شده ترند روز
همه این مسائل و قیافه خسته خودم باعث شده بود نتونم تو تهران با کسی اوکی بشم
حتی گاهی انقدر فشار روم زیاد میشد که میرفتم پارک دانشجو ولی اونجا هم هیچ کسی به چشمم نمیومد
انگار اون تستوسترون بالا اون ابهت و مردونگی که میخواستم رو از هیچ کس نمی تونستم بگیرم
پر بود از آدمایی که به ظاهر کیسم بودن ولی اون ابهتی که میخواستم رو نداشتن دلم تنگ شده بود واسه شهرستان و چهره های مردونه ساده و روستایی
قبل خدمت خط و گوشیمو عوض کردم
از خدمت یه هیولا واسه خودم ساخته بودم و فکر میکردم ممکنه به هرچی گیر بدن و واسم بد بشه
درنتیجه هیچ آدم قبلی هم نمی شناختم که لااقل تو مرخصی بتونم با کسی باشم
تا چند روز پیش که اومدم مرخصی شهرستان
فشار انقدری روم زیاد بود که تصمیم گرفتم برم یه شهر دیگه نزدیک خودمون کنار جاده سعی کنم با راننده تریلی ای چیزی آشنا بشم (شهرخودمون ترسیدم یه آشنایی چیزی ببینه بد بشه برام)
خلاصه شیو کردم دوش گرفتم خودمو خوب تخلیه کردم با ماشین رفتم ورودی کمربندی که چند تا مغازه داره و کلا شاه راه طوره و ماشین زیاد رد میشه
نزدیک یک ساعتی اونجا بودم و ذل میزدم به راننده ها
چندتایی خوشم اومد محل ندادن
چنتایی سر تکون دادن ولی نمیدونم از ترس یا شک داشتن که نگه نداشتن
چندتایی هم سر و دست تکون دادن حتی دو نفری ایستادن و اومدن سمتم ولی اصلا کیسم نبودن و نرفتم سمتشون
دیگه خسته شدم و ناامید میخواستم برگردم
تشنه بودم رفتم از مغازه یه آب بگیرم
بیرون مغازه آب رو میخوردم و اطراف نگاه میکردم که یه صدای بم و مردونه از پشت پرسید منتظر کسی هستی؟
برگشتم و با تعجب نگاه کردم
نمیدونستم با منه یا نه
-سلام با من بودید؟
-سلام خوشتیپ اره دیگه اخه بیشتر از یه ساعته اینجایی و به ماشین ها نگاه میکنی!
یکم هول کردم و استرسی شدم
-چیز نه همینجوری حوصلم سر رفته بود اومدم اینجا کامیون زیاد دوست دارم بخاطر همین نگاه میکردم!
یه خنده ریز کرد و یه نگاه سرتاپا بهم انداخت
-اینجا کلی ماشین سنگین دارم بعد تو به گذری ها نگاه میکنی بیا داخل بشین یکم صحبت کنیم
با سر به مغازه ای که دو تا بالاتر از سوپرمارکت بود اشاره کرد و راه افتاد سمتش
-بیا دیگه چرا وایستادی پس
شوک بودم قشنگ نمیدونستم چیکار کنم
طرف صاحب نمایشگاه کامیون بود و از مغازش قشنگ به جایی که من واستاده بودم دید داشت و کل مدت زیر نظرم داشته
ناخودآگاه راه افتادم پشت سرش
تازه داشتم براندازش میکردم
از پشت شونه های پهن قد بلند و تیپ مردونه که با یه شلوار آبی نفتی و پیراهن آبی روشن ترکیب قشنگی بود رو نگاه میکردم
رفتم داخل تعارف کرد و نشستم رو صندلی
خودشم رفت پشت میز و نشست
حالا فیس تو فیس بودیم
و سبیل پر و مشکی موهای کم پشت که روی شقیقه هاش سفید شده بود با فرم ابرو هاش یه جوری بود انگار اخم کرده و چشمان درشت و مشکی زل زده بود بهم
خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین
داشتم به این فکر میکردم که اصلا چرا اینجام
ولی از طرف دیگه انقدر جذبش شده بودم که هرچی میگفت جز چشم چیزی نمیتونستم بگم
شروع کرد به صحبت کردن خیلی حرفه ای و با اعتماد به نفس و ریز ریز ازم حرف میکشید و خیلی راحت فهمید حسم چیه و چرا اینجام
(البته اینم بگم چون به شدت کیسم بود هم ظاهری هم رفتاری از طرف دیگه میدونستم غریبست و حس اولیه ای که بهش داشتمم خوب بود و وایب بد ازش نگرفتم شل کرده بودم و با خودم گفتم تهش نمیشه دیگه
آبرویی در خطر نبود)
طرف اسمش حمید ۴۸ سالشه به گفته خودش دو سالی هست زنش فوت کرده و از بچگی به همجنسش حس داشته ولی بیشتر سرکوب میکرده
رک بگم راست و دروغ حرفاش واسم زیاد مهم نبود و به خیال خودم فقط یه سکس گذری میخواستم واقعا نیاز داشتم بهش به هر چیزی راضی بودم ولی یکی که شبیه رویاهای قبل خوابم بود جلوم سبز شده بود
پس با خودم گفتم سخت نگیر تهش اینه اصلا حس خاصی نداره و واسه تفریح و سرگرمی میخواد یبار سکس میکنیم تموم میشه میره
خلاصه چیزی نگذشت که به خودم اومدم دیدم تو اتاق استراحتش داره تیشرتمو از تنم در میاره
هردو کامل لخت شدیم
اومدم نزدیکش بشم که یه لحظه فاصله گرفت چند قدم دور شد و سر تا پامو نگاه میکرد
منم با خجالت و استرس جلوش بودم
یه گاز ریز به لبش زد
-آخخخخخ چقدر خوشگلی تو
منی که فکر میکردم ازم بدش اومده وقتی اینو گفت یه لبخند رضایت زدم و قند تو دلم آب شد
نگاه به سینه بزرگ و پاهای پشمالوش کردم
نزدیک شدم و لبمو گذاشتم رو لباش
یه چند ثانیه مکث کردم چون نمیدونستم ری اکشنش چیه
اصلا اهل عشق بازی هست یا نه
تو سرم پر افکار پراکنده بود که شروع کرد لب گرفتن
اخخخخ که چه لبای گوشتی و خوش طعمی
هر دو با ولع زیاد لب میگرفتیم و دستامون رو بدن همدیگر می چرخید
کم کم راست شدن کیرشو رو شکمم حس میکردم
بدنمو ازش فاصله انداختم و دستمو رسوندم به کیرش
از اونی که فکر میکردم درشت تر بود
گوشتی و نرم
زبونش رو گردن و سینم می چرخید سبیلش قلقلکم میداد قشنگ رو ابرا بودم
گوشه اتاق یدونه از این تخت سفره خونه ای ها بود
اروم اروم هدایتش کردم سمت تخت و از خواستم دراز بکشه
یه نگاه بهش انداختم
انگار این مرد پاداش صبری بود که این چند ماه داشتم بود
همه چیزش همونی بود که میخواستم
رفتم روش
کونمو دادم سمت حمید و سرمو بردم سمت کیرش
یه کیر خوش فرم و صاف تقریبا ۱۷ سانت که سرش گوشتی و بزرگ بود با تخمای بزرگ
یکم موداشت انگار مثلا چهار پنج روزی باشه که شیو کرده ولی بوی خوبی میداد مشخص بود تازه حمام کرده و بدنش تمیزه
زبون کشیدم رو موهای بالای کیرش و اروم اروم سانت به سانت زبون رو بردم تا بالای کیرش بعد کردم دهنم و سانت به سانت تا آخر کیرشو تو حلقم جا دادم
وقتی لبام خورد به شکمش یه باز دم عمیق انجام داد و یه آه بلند کشید انگار از شدت لذت نفسش حبس شده بود
جووون کش دار گفت و چنگ زد به باسنم
و با انگشت با سوراخم بازی میکرد
ادامه دادم به ساک زدن
قشنگ از صداش مشخص بود داره لذت میبره و با تعریف هاش منم بیشتر انرژی میگرفتم و عمیق تر ساک میزدم
تو ساک زدن واقعا ادعا دارم و قشنگ بلدم طرف رو دیوونه کنم
همینطور داشتم هرچی بلدم رو سر کیرش پیاده میکردم که یهویی خشکم زد
حس زبون داغش رو سوراخم چیزی بود که اصلا انتظارشو نداشتم و یه لحظه موهای تنم سیخ و بدنم لرزید
-دوست نداری لیس بزنم؟
عاشق این بودم که موقع ساک زدن سوراخمو لیس بزنه
هیچی نگفتم و کیرشو کردم دهنم و خودمو کش دادم تا سوراخم بره جلو دهنش
یه جووووون گفت و لیس زدن رو شروع کرد
چند دقیقه ای ادامه دادیم
وقتی سبیلش می خورد به سوراخم از شدت لذت می لرزیدم حمیدم فهمیده بود و بجای زبون با لباش افتاده بود به جون سوراخم
دیگه واقعا تحمل نداشتم بلند شدم و برگشتم سمتش نشستم رو شکمش
ازش پرسیدم و خوشبختانه کاندوم داشت
جاشو گفت پاشدم اوردم
قبل کشیدن یه ساک محکم و عمیق زدم جوری که دردش بیاد
صداش بلند شد منم با یه لبخند رضایت کاندوم رو کشیدم ژل رو خالی کردم و رفتم روش
چند ماهی بود سکس نداشتم سر کیرشم بزرگ بود ولی انقدر حشری بودم که به چیزی فکر نکنم
اروم نشستم روش وقتی رفت داخل درد عجیبی داشت خواستم بلند بشم که نگهم داشت
چشامو باز کردم دیدن اون بدن پشمالو سبیل جذاب و چشمایی که داشت التماسم میکرد ادامه بدم اجازه بلند شدن نداد
شاید اگه یه پوزیشن دیگه بودیم نمیتونستم ادامه بدم ولی وقتی دیدمش باز شهوت بهم غلبه کرد و تحمل کردم دستشو گرفتم سرمو نزدیکش کردم اونم سرشو یکم بلند کرد تماس لبامون تحمل درد رو واسم راحت تر میکرد یکم که گذشت دردم کمتر شده بود
اروم اروم رفتم پایین تر
سانت به سانت داخل شدنشو حس میکردم تا کامل رفت تو و وقتی بدنشو با کونم حس کردم دیگه خودمو ول کردم و یه آه بلند کشیدم و سرمو گذاشتم رو سینه حمید
چند دقیقه ای همونطور بی حرکت بودیم
فقط حمید قربون صدقم میرفت و با دست کمر و باسنمو ماساژ میداد
دردم اروم شده بود و کم کم شروع کردم به تکون های ریز خوردن
دیدم درد ندارم و فقط لذته سواری رو تندتر و عمیق تر کردم دیگه صدای جفتمون بلند شده بود ولی پاهای من دیگه جونی نداشت
پوزیشن رو عوض کردیم و دراز کشیدم حمید اومد روم
اخخخخخ که سنگینی وزنش حس کردن پشمای سینش رو کمرم چه حس قشنگی بود
تلمبه های عمیق ولی با حوصله و آروم میزد
سنگینیش دیگه داشت لهم میکرد بهش گفتم و بلند شد
رو زانو هام لب تخت داگی شدم و حمید پایین تخت ایستاده کرد داخل
اخخخخخخ که وقتی کامل رفت تو حس کردم پروستاتم له شد
قشنگ تماس داشت و با هر تلمبه میمردم و زنده میشدم
عجیب تحریک شده بودم و نزدیک ارضا بودم ولی نمیخواستم اینجوری تموم بشه
خودموکشیدم جلو و چرخیدم پاهامو دادم بالا
عاشق این پوزیشنم و دوست دارم اخرین پوزیشن باشه
دوست دارم وقتی پارتنر مو ارضا میکنم قیافشو ببینم و خودمم با نگاه کردن بهش ارضا بشم
حمید یه بالشت گذاشت زیر کمرم و با یه حرکت کامل کرد تو
اخخخخخ که سوراخم اندازه کیرش شده بود و چه لذتی بالاتر از این؟
شروع کرد تلمبه زدن و کیر منم دستش جق میزد
نزدیک ارضا بودم بهش گفتم و ازش خواستم اخرشو وحشیانه بکنه
انگار منتظر حرفم بود تا انرژی بگیره
محکم ترین حالت ممکن تلمبه میزد و همزمان کیر من دستش
چشم تو چشم بودیم صدای تلمبه هاش تو گوشم و بی اختیار ناله میکردم
به دقیقه نکشید اب من با فشار زیاد پاشید و تا صورتم اومد حمیدم با دیدن این صحنه بیشتر تحریک شد و یه نعره بلند کشید و تا ته فشار داد و نبض زدن کیرش داخلمو حس کردم
و افتاد روم
هردو نفس نفس میزدیم
کیر حمید هنوز داخل بود و پاهای من دور کمرش
چند دقیقه گذشت تا کیرش خوابید و درومد
پاهای منم دیگه داشت درد میگرفت و ازش خواستم بلند بشه
کنارم دراز کشید
من خجالت میکشیدم ولی حمید زل زده بود بهم
برگشتم پشتمو بهش کردم و چشامو بستم
از پشت بغلم کرد و خوابیدیم
با صدای زنگ گوشی بیدار شدیم
یه مشتری زنگ میزد که جواب نداد
معذرت خواهی کرد و یه لب ازم گرفت
واسم جالب بود پیش خودم فکر میکردم بعد اینکه ارضا بشه حتی اجازه نمیده استراحت کنم و ازم میخواد که برم ولی کاملا برعکس بود و انگار هنوز حس داشت
ساعت نگاه کردم دیر شده بود گفتم باید برم
پاشد دستمال مرطوب اورد خوب بدن جفتمونو تمیز کرد لباس پوشیدم خواستم برم که صدام کرد
-ولی شمارتو ندادی؟؟؟
نوشته: ساسی۷۸
4 پاسخ به “شبیه رویاهام بود”
👍 👍
روون و عالی امااااااااصلا از لغات خارجی استفاده نکنیداینجا همه جور خوانندهو همه سنو همه سوادی خواننده داریموقتی میرسه به لغت خارجیمتوجه که نشدمیگه داستان تا اخر لغت خارجی دارهو نخونده میزاره میرهبیشتر و بهتر بنویسصدتا لایک 🌹👏
عالی بود 👍 👍 👍
Wow