اول از همه این داستان پر از کثافت کاریه و یجورایی از اون مهمتر این داستان فقط برای کسایی جالبه که از بازیه قدرت درک بالایی دارن پس اگر اومدی یه جق بزنی و بری بزن بعدی چون بدردت نمیخوره ، اگه جنبه استفاده از ابزار های قدرت رو نداری و تا حالا اونقدری مغزت رشد نکرده که گاهی قدرت میتونه چه کارایی انجام بده بازم بزن بعدی بدردت نمیخوره و شاید قسمت های سکسی داستان از قسمت های بعدی شروع بشه و موضوع اجتماعی تره تا صرفا تخیلات آدمای جقی که آااای من زن داییمو کردم من اینو کردم اونو کردم فلان کردم ، نه دوست من داستان سرایی نیست
سعی میکنم سریع به اصل ماجرا برسونمش
سال ۱۴۰۰ شده و من مشغول به یکی از مشاغلی شدم که توش تازه واردم بخاطر این شغل کار قبلیمو رها کردم اما هنوز با رئیسم در ارتباطم که اصلا قصد ندارم بهش اشاره کنم چون شخصیتیه که خیلیا مشناسنش و اصلا موضوع من اون نیست جدای اینکه باهاش رابطه داشتم و یه میلف خیلی سرحال بود که فوقالعاده ثروتمند هم بود و خب اونچه که مشخصه اینه که منم از ثروت بسیار زیادش بی نصیب نذاشت و حسابی تامینم کرد حتی با اینکه ازش جدا شدم و مسیر جدیدی انتخاب کردم توی زندگیم که بعدا بهتون میگم (شاید یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیم همین بود چون فوق سکسی و زیبا بود و هر سکس باهاش منو یدور ریست میکرد انگار دوباره برگشته بودم به سن ۱۸ سالگی) و البته سال ۱۴۰۰ سنم ۲۴ بود قد ۱۸۵ هیکل درشت و رو فرم بسیار آدم منطقی و رفتار آدمای ۳۰ ساله تاااا گذشتو من شغلمو عوض کردم رفتم سر یه کاری که اونم بسیار پر نون و آب بود که بعدا میفهمید چرا این قضیه انقدر مهمه چون همچیزو با پول کنترل میکردیم شاید بپرسید کیا؟ منو دوتا از دوستام که باهم نسبت فامیلی نزدیک داشتن و البته از خانواده شوگرمامیم بودنو اونها بسیار فراتر از من موقعیت مالی خوبی داشتن اما ما هر ۳ تمام خراب کاریامون رو باهم انجام میدادیم که متاسفانه یه روز توی بد دامی افتادیم و اصل داستان بیشتر اتفاقات دلخراشیه که برای ما رخ داد…
بعد اون زن پولدار من با یه نفر اوکی شدمو اونم یه داستان پیچیده ای داره با وابستگی ها و اذیت آزار های خودش توی رابطهی عمیق و اشتباه که انقدر آدم کصکش و تاکسیکی بود و منو اذیت کرد واقعا خیلی از نظر شخصیتی خورد شدم و تا اومدم ازش جداشم بسیار بسیار گاییده شدم و حالا با احساس شکست و خشم زیاد هر چیزی که باعث می شد غرور و شخصیت منو بهم برگردونه مجبور به انجامش شدم
دوتا دوستام یکیشون ازم کوچیکتر و یکیشون ازم بزرگتر بودن به نام های داستانی سامان و مهرداد
توی اون روزایی که انگار حتی زن ۴۰ ساله هم حالمو بهم میزد بیشتر اوقاتمو با این دو سپری میکردم سامان پسر خوش تیپ قیافه با سن ۲۳ و مهرداد هم خوش تیپ خوش قیافه با سن ۲۶ هر ۳ توی لول خوب و رو به بالا هر ۳ شرایط و امکانات از خونه پول ماشین ویلا باغ موقعیت شغلی عالی فراهم و همونطور که حدس میزنین بله کم کم بخاطر برگشتن روحیه من افتادم سر همدیگه و بعد یه مدتی که باهم رفت و آمد میکردیم کثافت کاری های ما شروع شد…
مهمانی ها ، پارتی ها ، دورهمی ها خیابونای دور دور شهرمون و کلا هر جایی که میشد افتاد به دختر بازی رو گاییدم انقدر زیاد که یه مدت خیلی کوتاه اشباع شده بودیم از انواع مهمونی های لاکچری و بریز بپاشایی که واسه قشر چند درصدی جامعه کثیفمون یه چیز بسیار عادی شده بود… مهرداد پسر خوبی بود اما همیشه مغزش آماده خلق یه خرابکاری جدید بود کم کم بعد یه مدتی هرچی سکسو درو دافو میلف بود توی این جمع ها فهمیده بودن ما بکن در رو هستیم و یجورایی خودمونم مست این کارا بودیمو حال خودمون رو نمیفهمیدیم تا اینکه به پیشنهاد مهرداد سعی کردیم یکمی لول دورهمی هارو کمتر کنیم یعنی مثلا بریم توی جمع هایی که تا هفتاد درصد جمع های قبلی پولدار و عیاش بودن و چیزی که بهمون مزه داده بود بیشتر دیده شدن و پرطرفدار شدن ما شده بود
اونم خیلی زیاد در حدی که خیلی از دخترای تو جمع با اینکه پارتنر داشتن ولی بیشتر با ما لاس میزدن یا حتی اگه یه مورد تق و لق به پستمون میخورد خودشون تایم خالی میکرد یه جوری بین هفته یه خیانتی به پارتنرشون کرده باشن… خب این یه چیز طبیعی شده و ما اون موقع احمق… و بسیار هم وسوسه می شدیم با این قضیه… و یه جورایی بهمون مزه کرد ، دست رد به هیچکس نمیزدیم و تند تند شلوار هرکی که میخورد به پستمون رو درمیاوردیم… تا حدی که اشباع شد برامون و حدس می زنید چیکار کردیم؟ بازم رفتیم توی یک لول ضعیف تر و متاسفانه هرچقدر قبلا باعث خیانت آدما میشدیم الان بیشتر توش افتاده بودیم از دختر بیستو سه چهار ساله بگیر تا حتی اونایی که اهل حال بودن ولی جایی برای حال نداشتن انقدری که من یه موقعی یه ماشین داشتم نصف بیشتر کارکردشو توی راه باغ گذرونده بود سریع کص هارو تو شهرمون بار میزدیم و ۳ ۴ تا ماشین می رفتیم سمت باغ هرشب هرشب رفیقا مست شلوارا دخیا پایین تنها چیزیم که تموم نمیشد پولی بود که خرج اینا میکردیم تا بیان توی باغ و ویلا استوری چسی بزارن ، توی استخر لخت بگردن و گروپ بزنیم باهاشونو انواع فانتزیامون رو باهاشون اجرا کنیم مثل همینگروپ ، ضربدری ، تریسام و هرچی که فکرشو کنین تا حدی که زنگ خور گوشیامون وحشتناک زیاد شده بود ماشینا یا مکان هامون مثل گاو پیشونی سفید و اسممون سر زبون ها تا اینکه یه روز دیدیم داریم بگا میریم و خیلی سریع از خط این کار زدیم بیرون
اما بدبختی اصلی از همینجا شروع شد یه شب که دیگه هم خطامون رو عوض کردیم هم ماشین هم دیگه جای خاصی با کسی نمیرفتیم مهرداد دوباره یه فکر کیری به سرش زد گفت چرا ما همیشه یه مشت آدم بندال مفتخور آویزونمون هستن؟ منو سامان یه نگاهی بهم کردیم گفتیم خب معلومه یه مشت آدم عشق بنزو ویلا و شام مفتی دروبرمونن گفت خب چرا یه آدمی پیدا نکنیم که بندال نشه بهمون گفتیم کی مثلا؟ جنده بکنیم؟ گفت نه اتفاقا کسیو پیدا میکنیم که اهل این کارا نباشه سامان گفت خب رل مگه میخوای بزنی؟ مهرداد با یه خنده تخمیه کاملا خبیث : نه بابا هرشبی یکی من گفتم والا اینام هرشب یکی باهامون داره میاد (اینم بگم که تا همینجاش اوضاعمون انقدری خراب بود که تو صمیمی ترین اکیپا با خرج کردنو لارج بازی بازم میزدیم به دوست دختر بچههای اکیپ انگار بیمار شده بودیم تو این قضیه اگ دختره با کسی نبود هیجان خاصی نداشت ولی اینکه حاضر میشد یه شبو با ما باشه هم کیر هم اون کصِ توی مغزمون رو ارضا میکرد) مهرداد گفت ببین این دخترا تقریبا حسابی کیر به سوراخشون خورده و ترسی از هیچی ندارن فقط تو کف پول خرج کردنن واسه همینم نمیشه کیر بهشون زد ولی اگه دختره ازمون بترسه و حساب ببره هرکاری هم بکنی صداشم درنمیاد و فقط بیخیالمون میشه میره
گفتم از کدوم قبرستونی میخوای همچین چیزی بیاری؟ آخرین پکشو به سیگار زد و گفت شب بهتون میگم…
شب شدو رفتم دم خونشون دیدم این دوتا تیپ تکمیل اتو کشیده مثل همیشه منم آمادهی آماده گفت سوار یه ماشین بشیم بریم نشستیمو بهترین ماشینو هم کشید از پارکینگ بیرون در حدی که بگم انگشت شمار ازش هست نمیگم چی چون کل شخصیت های داستان لو میرن کی هستن زدیم به راهو توی راه طبق معمول صحبت تا یهو دیدم رسیدیم سمت پایین شهر یعنی در واقع یکی از محله های ضعیف نشین ، گفتم مهرداد کون افغانی میخوای بکنی؟ گفت نه بابا ایرانیم پیدا میشه این طرفا یکمی دور زدیم و تنها چیزی که نصیبم میشد فحشایی بود که مردم توی دلشون یا بعضا سر زبون بهمون میدادن ؛ فلان فلان شده های دزد ، مال حروم خور فلان بیسار کاری به درست اشتباهش ندارم ولی جدی جدی داشت بدمون میومد سریع پیچیدیم رفتیم توی یه منطقه دیگه که نسبتا باز یکمی بهتر بود ولی همچنان ضعیف… دو ساعت دور میزدیم اما از کوچیک تا بزرگش یجوری شده بودن پشمام ریخته بود این اطراف انقدر کس توپ هست ولی هیچکس نگاهم نمیکنه ، میرفتیم جلو یا مثلا آمار میدادیم اصلا هیچ ، یک نفرم روشو برنمیگردوند و منی که یه جورایی یه حالی شده بودم و مخالف اینکاره بودم گفتم برگردیم امشب شب ما نیست رفتیمو اتفاقی دایی سامانو دم خونه دیدیم سلام علیک کردیمو بی مقدمه گفت فلان منطقه چیکار میکردین؟ که فهمیدیم آمار دادن خواهرزادتو پسرعموش با رفیقشون اینجا دیدیم این حرفا که با تشکر از مهرداد جان مستو پاتیل شروع کرد تعریف کردن… دایی سامانم زد زیر خنده گفت چقدر شما هنوز نپختهاید مارو میگی کونمون انگار گذاشت با این حرفش گفتیم چرا؟؟ گفت احمقا با این سرو تیپ این ماشین میرید سمت پایین شهر دنبال جنده بازی خب از ترس میرینن تو خودشون طرف به عمرش ترک موتور دوست پسرش مینشسته حالا تو میری میخوای باهاش حرف بزنی میرینه تو خودش که نکنه حالا شُش و کلیه هامو بدزده میترسن ازتون فک میکنن اگه حرف بزنین باهم میخوریشون بعدشم آخه ۳ نفری؟ مارو میگی انگار یه کیر خورده بودن وسط صورتمون از بس حرفش رو به چشم دیدیم
صبح خروس خون دم نمایشگاه من یه ماکسیما برداشتم سامان یه سوناتا میلادم یه سراتو و رفتیم بریم به دستورالعملی که دایی سامان داده بود عمل کنیم فورمولش این بود یه ماشین از حد نرمال بالاتر یه تیپ خیلی ساده ، توی مکان های تفریحی میگردید دنبال دخترای تنها یه آماری ردو بدل میکنین شماره میگیرین مرحله دوم یه سری تفریحات گرون قیمت مرحله سوم توی ماشین لباس طرفو درمیارید کنار خیابون یجا کاراشو می کنید تو ماشین و تموم و خب ماهم معتاد این کثافت کاریا شده بودیم و متاسفانه عصر به عصر کار کف شهر دنبال همچین کیس هایی بود که از نظر مالی ضعیف باشن و زود خودشون رو ببازن
شب اول قرار گذاشتیم هرکی یکی جور کرد بره رو کارش خبر بده از بازی رفت بالا راه افتادیم یکمی دور زدیم تا اینکه مهرداد پیام داد من یکی تور کردم فعلا خداحافظ ماهم کونمون سوخت و باورم نمیشد دارم حسودی میکنم به پست من ک چیزی نخورد سامانم همینطور ولی از شبای بعدی دستمون راه افتاد دیگ مجبور بودیم لفظلمون رفتارمون کنترل کنیم و عادی نشون بدین تا اینکه یه شب مهرداد گفت من یکی تور کردم دارم میرم خونه سامان سریف تو گروه تلگرام نوشت دیوث چطوری داری میری خونه شب اوله مگ قرار نبود مرحله مرحله گفت نه این خیلی خوبه فلانه خرش کردم داریم میریم خونه اینو تا اینجا داشته باشین تا بگم یک ساعت بعد گفت دنبال کسی نگردین شمام بیاین مارو میگی هنگ هنگ من بیشتر چون این مهرداد خیلی تخم حروم بود خیلی دلم میخواست ببینم چجوری شب اول برده خونه گازو گرفتم رفتم خونشون رسیدم بالا ۵ دیقه بعد سامان رسید دم در پارکینگ اونم اومد داخل مجتمع رفتیم بالا دیدیم مهرداد لخت دم پنجره داره قهوه میخوره سیگار میکشه گفتیم دختره؟ گفت تو اتاق دراز کشیده تا برید رفتیم با عجله دم در درو باز کردیم و از شدت سفیدی این بشر کور شدیم انگار… لامصب انقدر سفید بود انقدر سفید بود که نگو صداش زدم گفتم پاشو ببینم مهرداد از اون سر خونه داد زد گفت نسرین بلندشو پاشد ایستاد دیدم گوشه چشماش خیسه همون موقع انگار سرم گیج رفت سرمو گرفتم تو دلم گفتم این مهرداد پدرسگ آخرم کار خودتو کردی این دختره اهل این کارا نیست اینجا چیکار میکنه خدا میدونه ، سامان که رفتارش عجیب تر رفت داخل پیرهنشو در آورد و گفت دراز بکش ، یه بدن سفید قد حدودای ۱۵۰ ۱۶۰ اندام ریز ولی بدنی تو پر با سینه های جموجور ولی شقو رق سر بالا و یه کونی که انتها نداشت از زیبایی و روفرمی سامان سریع رفت رو کار انگار خیلی حللش بد یود زده بود تو چشماش درو بستمو رفتم سمت مهرداد گفتم این کجا بوده گفت فلان خیابون داشتم میرفتم دیدم نشسته ایستگاه اتوبوس ساعت ۷ و ۸ اینا گفتم کجا میری ببرمت گفت میرم پیش دوستام یکم باهم حرف زدیم سوارش کردم تو راه بیشتر حرف زدیم دست کردم داشبورد یه ایرپاد آکبند دادم بهش اونم اول هی چندباری گفت بابت چی این حرفا گقتم هدیس
دختر خوبی باشی یه واچ ( ساعت هوشمند) هم بهت میدم گفتم خب بعدش چی شد؟ گفت هیچی اومدم سمت خونه مث یه بچه خوب نه حرفی زد نه چیزی خودش اومد بالا همرام گفتم از جلو زدی یا عقب؟ گفت عقب بابا پرده داره گفتم چند سالشه؟ گفت نمیدونم فک کنم یه ۲۰ سال وای خدایا دنیا دور سرم میچرخید از داخل یه جوری بودم تموم کسایی که میکردیمشون باهاشون برنامه میکردیم حتی اونایی که یواشکی دوست پسراشون تو مهمونی میومدن تو مستی میدادن میرفتن خودشون میدونستن داستان چه قراره ولی اینو عملا خرش کرده بودیم گفتم مهرداد گفت هان؟ گفتم دردشم اومد؟ گفت پلمپ پلمپه برو حالشو ببر با سامان میشه دفعه دومش… وای خدایاااا یعنی چیییی چه کصشری بود داشتم می شنیدم رفتم دم در اتاق یکمی نشستم صدای تلمبه ها که به گوشم میخورد هم کیرم راست میشد هم احساس کیری داشتم هم فرمانده اصلی انگار کیرم بود کار سامان ک تموم شد اومد بیرون گفت دیگ گشاد شد بدرد نمیخوره گفتم طوری نیست خواستم برم داخل درو ببندم سمان برگشت گفت ببین پوست نیست ک صابونه ، صاف و نرم یهو اینو که گفت کیرم همچین راست شد انگار با سیمان پر کردنش رفتم داخل اولش یکمی با دیدن بدنش تحریک شدم ولی بعد سریع بهش گفتم اسمت چیه؟ گفت نسرین گفتم اینجا چ گوهی میخوری؟ گفت چی؟ گفتم اینجا چیکار میکنی احمق… دیدم انگرا ترسیده دستشو گذاشته وسط پاهاش خودشو جمع کرده گوشه تخت گفتم میترسی؟ لال شده بود حرف نمیزد گفتم چیشد اومدی خونه گفت من فقط ترسیدم کاری بکنم یا مقاومتی بکنم راست میگفت مهرداد با اینکه یه بچه پولداره و خیلی جایگاه اوکیی داره ولی ظاهرش خیلی خسته و خشنه گفتم بهت گفته بود ما داریم میایم؟ گفت نه یهو از پتجره بیرون نگاه کرد گفت مهمون دارم لباساتو نپوش برو رو تخت بخواب تا بیان ، سرتونو با کصشر دردنیارم و الکی جانماز آب نکشم یکمی گذشت منم دلو زدم به دریا گفتم این بدبختو آوردن لباساشو کندن با دوتا تیکه آشغال خر شده دختره بیچاره ظلمه که البته بعد فهمیدم گرچه دفه اولش بوده ولی گویا خودشم مشتاق بود و بدش نمیومد با یکی از ما اوکی شه تا ساپورتش کنیم اینو وقتی فهمیدم ک موقع رسوندنش شمارشو بهم داد ؛ گفتم سوپر دیدی؟ گفت نه زیاد گفتم ساک؟ گفت بلد نیستم ولی بخوای میخورمش یکمی با خودم دو دوتا چارتا کردم گفتم مهرداد که حیوونه سامان ک حتی نذاشت از راه برسه خوابوندش اینو پس این عملا از اولین سکسش کیری ترین خاطره براش موند بذار من یه حالی بهش بدم این که دیگه بگا رفت واسه همیشه دیگ آدم قبل نمیشه بذار حداقل فکر نکنه بهش تجاوز کردیم
گردنشو از پشت گرفتم گذاشتمش سینهی دیوار لب پنجره با یه غیض خاصی دم گوشش جوری که گرمی نفسم بخوره بهش گفتم از اینجا شهر قشنگ تر نیست؟ یه لیس به گوشش زدمو زبونمو روی گردنش تا سر شونش یه چرخی دادم انقدر لعنتی پوستش صاف بود و صورتش قشنگ که یه آن کیرم انگار سکته کرد که ناگهان با یه آه بلند از عمق وجود نسرین دوباره کیرم احیا شدو به سنگ ترین حالت خودش برگشت چرخوندمش از روبرو دستاشو گرفتم کشیدمش سمت تخت انداختمش رو تخت افتادم به جون سینه های خوشگلش یه مک میزدم یه دندون یهو عین یه گربه پنجه هاشو فرو کرد توی بدنم لعنتی این منتظر بود یکی تحریکش کنه تا خودشو بپاشه بیرون دو دستی زد تخت سینم بلند شد منو خوابوند رو تخت و کیرمو کرد تو دهنش اولش نتونست کامل بکنتش تو دهنش داشت خفه میشد ولی کم کم نصفشو جا دادو میشه گفت کیرم از نظر طولی یه حدودای ۱۶ سانته اما کلفت
سر همینم پدر کیرمو با دندوناش درآورد ادامه داد انقدری که دیگه تحمل نکردم باز انداختمش رو تخت یه لیس از بالای نافش زدم تا سر سینه هاش هم زمانم با یه دستم گردنشو گرفته بودم یه دستمم کصشو میمالیدم که نه پفکی بود نه خطی یه چیزی بینا بین اینو میگی اصلا دیوونه شده بود صدای آه آهش اتاقو برداشت دیگه تحمل نکرد گفت بکن توش بکن توش ولی قصد کرده بودم بگامش و محل بهش ندادم سریع کشوی پایین تخت یه بات پلاگ ویبراتور دار در آوردم گفتم بزنش جا که یکمی بزرگ بود و تو این تایم هم یکمس سوراخ کونش خودشو جمع کرده بود دیدم از دردی که کشیده داره دست دست میکنه چرخوندمش بطری روغنو از کنار تخت برداشتم ریختم رو سوراخش یهو گفت اووووخ فهمیدم زخم شده پشتش ای مهرداد پدرسگ رحم نداری تو به هیچکس زدمش جا که جیغش رفت آسمون و بعد فامیدم شارژ نداره کیر شدم خودم دستمو گذاشتم رو دنباله پلاگه و شروع کردم تکون تکون دادن انقدری ک یه آبی از کصش راه افتاد تموم تختو خیس کرد یه بوی آب کص و کونی راه افتاد نگم براتون طاقت نیاوردم برگزدوندمش پاهاشو دادم بالا روی بازو هام با دستامم مچ دستاشو گرفتم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش
یدور که کامل کونشو پاره کرده بودم با نگاییدنش حالا التماس میکرد یواش بگامش ولی الان برعکس چنان با یه ضربه جا دادم داخل که انگار یادم رفته یود چند دقیقه پیش مهردادو فحش میدادم سر این کاراش ولی دیگه این داغی کون که بهم خورد واااای که از خود بیخودم کرد ای وای ای وای اون جیغ بزن من تلمبه بزن اون گریه من خنده یه ده دیقه انقدری تبمیه زدم بیچاره نفسش بالا نمیومد تا یهو دیدم چشماش رفت و بیهوش شد ، یه چیز کاملا طبیعی بود قبلا خیلی دیده بودم معمولا ادامه میدادم تا کارم تموم شه اون موقم فکرم کار نمیکرد کردم کردم کردم تا ارضا شدم ریختم تو کاندوم کشیدم بیرون کونه دیگه کون بشو نبود غار شده بود یهو یادم افتاد وای اونا ک میکردیم شب میموندن ، اینو حالا چیکارش کنم این ساعت شب از حال رفته بی حال اومدم بیرون دیدم اون دوتا نشستن دارن مشروب میخورن گفتم نع از اینا آبی گرم نمیشه اومدم تو اتاق لباساشو پیدا کردم پوشوندمش به هزار مکافات بلندش کردم بردمش یواشکی پارکینگ گذاشتمش تو ماشین رفتم دم در حیاط به نگهبان گفتم درو بزن من باید زود برم برگشتم دیدم نیست تو ماشین یا خدا ریدم به این شانس کودوم گوریه دیدم در ماشین باز کرده افتاده زمین داره خودشو رو زمین میکشه لای ماشینا سریع باز آوردمش داخل ماشین باهاش صحبت کردمو از در خونه زدم بیرون بعد که مطمئن شد میخوام ببرمش سمت محلشون آروم گرفت ولی هیچی حرف نزد تو راه دیدم این ک رنگو رو به صورتش نیست زدم کنار آب میوه معجون خوراکی اینا گرفتم دادمش از درد کوفتش بیچاره تا بیام برسیم یک ساعت دیگم تو راه بودیم شد طرفای ۱۱ شب گفت تو خونه گفتم ۱۲ دوستام میرسونن خونه منو الان زود برم شک میکنن یکم تو ماشین نشستیم تو یه کوچه خلوت حرف زیادی نزدیم آخه چی از سکس سرش میشد حرف بزنیم تازه اونم کسی ک منو بار اوله دیده و یکی دیگ گولش زده لختش کرده واسه یه شب تو همین فکرا بودم خودش شروع کرد گفتن بنظرت ارزششو داشت کاری که کردم؟ گفتم نمیدونم؟ داشت؟ لبخند تلخی زد گفت تو که نمیفهمی حال منو تو که روزگار ما آدم کوچیکارو نمیدونی اگه بگم داشت میگی چقدر بدبخت و جنده ای پس بهتره هیچی نگم دلم براش سوخت ولی چکار کنم این بازی بازیه کثیف پول و قدرته دم خداحافظی شمارشو زد تو گوشیم به اصرار خودش گفت نمیدونم کارم درسته یا نه ولی من یه پدر از کار افتاده و معتاد دارم با یه مادر نیمه فلج و یه برادر کوچیکتر بی سواد چون پول نداریم بفرستیمش مدرسه درد این قضیه برای من هیچی نیست شمارمو داشته باش من همه تلاشمو واسه جلب نظرتون میکنم
گفتم بچه جون نگاه به اون خونه و اون پارکینگو اون چیزایی ک دیدی نکن گفت نه مهم نیست… من نیاز دارم
و این نسرین شد کلید ورود ما به یه دنیای خیلی داغون تر از دنیای خودمون پر از تابو شکنی ها خیانت ها زن های شوهردار و دخترای نیازمند پول دیگه که توی داستان های بعدی براتون مینویسم
ادامه دارد…
نوشته: سرخوردهی پشیمان
5 پاسخ به “بازی کثیفِ سکس ، پول ، قدرت (۱)”
بازم تکراری 🐐
واقعا تا جاییکه من ازطرف خودم کاملا این را درک کردم که امروز داشتن پول خوشبختی نمیاورد ولی مطمئنا نبودش گند وکثافت وبدبختی میاورد ممنون ازنوشته ات حرف دل خیلی بود
درسته یکم کیری بود ولی در عین حال باحالم بود
دالاش این داستانت که صرفا خیالیهولیعینا این ماجرا داره هزار بار تو این مملکت کیری اتفاق میوفتهخار این مملکت داریشونو گاییدن که همه بخاطر چس تومن و گشنه نخوابیدن جنده میشن💔
راستی تو کامنت اولم یادم رفت بگم ادامش بده بنظر عالی میادقلمتم خوبه