اولین رابطه بعد از مهاجرت (1)

سلام من افسانم، یه ترنس هستم و اصطلاحا بهم میگن شیمیل.
این داستانی که براتون مینویسم مربوط میشه به اولین رابطم بعد از مهاجرت. اما قبلش باید یچیزی بگم. من این داستان و کامل و با جزییات مینویسم. واقعا داستانه نه مثل بقیه داستانا که همش تو سه تا کلمه، {مخشو زدم و کردمش}خلاصه میشه. بخاطر همین تو چند تا قسمت مینویسم تا هیچ چیزی ناگفته نمونه. اگه این قسمت اول رو دوست داشتید بقیه‌ش رو هم مینویسم. بسه دیگه بریم سراغش:

بعد از اینکه کارای اقامتم اوکی شد به پیشنهاد یکی از مسئولای اداره مهاجرت قرار شد با یکی از دخترای مثل خودم همخونه بشم. کارا انجام شد و قرار شد برای بازدید از خونه برم. با مسئول اقامت رفتیم خونه رو نگاه کنیم. طبقه سوم یه ساختمون درب و داغون بود و یه واحد حدودا هفتاد متری.
درو که زدیم یه دختر مو بلوند و چشم عسلی خوش بر و رو با قد حدودا ۱۷۰ و هیکل درشت اومد جلو در. تو برخورد اول خیلی خوب و مهربون بود اما وقتی خونه اوکی شد تبدیل به یه موجود سرد و بی روح شد.
من به خونه نقل مکان کردم. یه اتاق داشتیم و یه هال و آشپزخونه و سرویس. البته نمیشه گفت هال، مثل خونه های ایرانیا نیست خونه های اینور.
روز اول باهم یسری قرار مدار گذاشتیم مهم ترینش این بود که تا میتونم از اتاق بیرون نیام و به حریمش وارد نشم. گفت عادت داره شبا لخت بخوابه، رو سرو صدا حساسه و تلویزیون هم مال خودشه و قرار نیست با من شریک بشه. بعدم گفت:
اینا اگه تو فرهنگ‌ شما مشکل داره میتونی بری یجا دیگه چون من خودمو‌تغییر نمیدم.
من گفتم:
نه هیچ مشکلی نیست راحت باش. منم کلا آدم تو داریم و مزاحمت نمیشم.
اونم گفت خوبه و وسایلامو آوردم و تو اتاق ساکن شدم.
چند روزی گذشت تا اینکه یه روز دم دمای صبح بلند شدم که برم دستشویی. دیدم آنا لخت خوابیده و پتو رو کنار زده و یه قسمتهایی از بدنش معلومه. آخرای بهار بود و خونه گرم، فکر کنم گرمش شده بود. رانش کاملا معلوم بود، بدن سفید و خوش فرمی داشت. همینطور دستاشم معلوم بود که اونام سفید و کشیده بودن. میشد از کنار پتوش یکی از سینه هاشو دید. برآمدگی سینش از پهلو معلوم بود. از اون سینه های سفت و سایز متوسط بود.
با دیدن بدنش جیش کردنو یادم رفت و یهو تمام بدنم داغ شد. یکم نگاش کردم و بعد یچیزی کونمو قلقلک داد که برم و پتوشو بزنم کنار. خیلی آروم رفتم کنارشو پتو رو کنار کشیدم.
به کمر خوابیده بود و کیرش متمایل به سمت راست روی رانش افتاده بود. تو حالت خواب میشد بزرگی و کفتیش رو حدس زد. وای کله کیرش از سفیدی به قرمزی میزد و اطراف تخما و بالای کیرش یکمی مو در اومده بود. تو یه حالت نازی بود که دلم میخواست همونجوری یهو بکنمش تو دهنم. به این فکر میکردم که چه ران پرتوانی داره و با این کیر میتونه حسابی منو بکنه. سفیدی بدنش باعث میشد از رنگ پوست خودم خجالت بکشم و خودمو خیلی پایین تر از اون دختر خارجی بدونم. یکم نگاش کردم. نمیشد کاری انجام داد جز اینکه برم دستشویی و… بعدشم رفتم خوابیدم.
از روز بعد هی بهش نخ دادم، یه دامن کوتاه زرد تنم کردم و یه تاپ نیمتنه تا فرم بدنمو ببینه. من رنگ پوستم تقریبا قهوه ای تیرست. یکم هیکلم زمخت و ماهیچه ای و اون لطافت دخترونه رو بر عکس آنا ندارم. فکر کردم اگه بدنمو نشون بدم و ببینه خوشش میاد و خودش میاد سراغ من. تو دو سه روز به بهونه های مختلف، مثل ظرف شستن و پیشنهاد شام رفتم از اتاق بیرون ولی آنا هر دفعه خیلی سرد جواب میداد. اما دو سه باری دیدم که نیم نگاهی به بدنم داره.
راستش منتظر بودم در اتاقمو بزنه و بیاد تو ولی رفتارش هیچ تغییری با روزای قبلی نداشت. با خودم فکر کردم شاید میترسه بیاد سراغم. شاید هیکلم و ظاهرم باعث شه فکر کنه که من یه شیمیل بکن و حشریم و بترسه. این نشونه خوبی بود چون معمولا ترنس های مفعول هی خودشونو میچسبونن به آدم و… خلاصه اون دو سه روز خیلی برام سخت بود. عادت کرده بودم دم صبح بلند شم و بدنشو دید بزنم ولی جرات نکردم دیگه پتوشو مثل شب اول بدم کنار کیرشو دید بزنم.
صبحا میرفتم سرکارم باز بفکرش بودم. همش منتظر بودم ساعت پنج شه و برم خونه بعد که میرفتم خونه میدیدم آنا محلم نمیده خیلی توی ذوقم میخورد.
اون شب یکم پامو از گلیمم درازتر کردم و بهش گفتم:
میخوای شام از بیرون سفارش بدم باهم بخوریم؟ به حساب من.
اونم گفت:
نه عصر یه چیزی خوردم و سیرم
تازه از سرکار برگشته بود و داشت پیراهنشو درمیاورد.
گفتم چیز دیگه ای نمیخوای؟
نگام به شکمش بکمی برآمدش بود که داشت آروم آروم زیر پیراهنش لخت میشد.
با تعجب بهم گفت:
نه چی مثلا؟
بهش گفتم تعارف ایرانی بود.
اونم گفت: نه ممنون.
پیرهنشو درآورد و من سوتین سیاهشو دیدم. یکم چپ چپ نگام کرد منم معذب شدم رفتم اتاق. اون وسط ولی یه لحظه بوی بدنش اومد. وای مثل یه جادو بود. فکر اینکه با این بدن هم آغوش بشم و تنشو بو بکشم و همه وجودمو بهش ببخشم دیوونم کرد. وقتی رفت حموم پیرهنشو برداشتم و زیر بغلشو بو کشیدم اما نتونستم سوتینشو گیر بیارم یا شرتشو.
حسش تا آخر شب باهام موند. حتی اون شب خوابم نبرد، هی کونم قلقلکم میداد که برم بهش بگم ولی آخه چی میگفتم؟
فکر کردم هوا که روشن شه میرم تنشو یه دید میزنم و مثل شبای قبل خودارضایی میکنم و راحت میخوابم.
هوا که روشن شد و در اتاقو باز کردم دیدم رو تشک بلندش به پهلو خوابیده و کیر و تخماش افتاده بیرون. یهو تنم آتیش گرفت، چشمام سیاهی میرفت و دستام میلرزید. انگار هوسم اختیار پاهامو دستش گرفت و منو برد نزدیکش. رفتم سمتش و جلوش نشستم. قلبم داشت تو دهنم میزد. کیر و تخماش و از نزدیک دیدم. بی نظیر بودن، یه نفس عمیق کشیدم و دوباره بوی تنش رفت تو مخم. لعنتی انگار مخدر شهوت بود. نفهمیدم چی شد که دختر کمرویی مثل من یهو وحشی شد. با خودم گفتم هرچی باداباد.
سرمو بردم پایین و زبونمو بی اراده مالیدم به تخماش و سر کیر سفیدشو لیسیدم. بعد دهنمو باز کردم و کیر شلشو کردم بین لبامو هورت کشیدم داخل دهنم. یه صدای ملایم ناله ازش اومد و بعد یهو مثل برق از جا پرید و گفت:
چه گوهی داری میخوری؟
من یهو جا خوردم و نشستم جلوش. زبونم از ترس بند اومده بود فریاد زد:
گفتم چه گوهی داشتی میخوردی؟
مزه کیرش هنوز تو دهنم بود ناخودآگاه سمت کیرش نگاه کردم و اونم همونجا رو نگاه کرد. بعد که خیسی کیرشو دید طوری عصبانی شد و زد توی سرم که انگار دنیا رو سرم خراب شده بود. وقتی زد بلند شدم دوییدم سمت اتاق، فکرشو بکنید با یه کیر شق که شرتکمو داده بود جلو و سر پایین چقدر تو وضع ضایعی بودم.
هر فحشی که تصورشو بکنیدو کشید به سر تا پای خودمو خانوادم واقعا شرم آور بود. رفتم تو اتاقمو از ترس روی تختم دراز کشیدم و سرمو فشار دادم تو بالشم. گفتم الان میاد داخل و پوستمو میکنه ولی با چند تا فحش بیخیال شد. من تا صبح خوابم نبرد، خیلی شرمزده بودم، یه ساعت زودتر از همیشه خواستم برم سرکار. از لای در نگاه کردم، خوابیده بود و پتو روش بود کامل. بی سر و صدا رفتم سرکار، وای چه روز گندی بود.

خب بچه‌ها نظرتون چیه؟ من خیلی وقته تو جامعه ایرانی نبودم و نمیدونم اینجور داستانا چه بازخوردی داره. اگه خوشتون اومده قسمت های بعدی رو هم با جزییات براتون مینویسم.

نوشته: afsanee

ادامه…

بازدید 3,049

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “اولین رابطه بعد از مهاجرت (1)”

  1. خط اول خوب بود که گفتی ترنس هستی و شیمیل یک اصطلاع عامیانه هست.در واقع شیمیل ابداع شرکت های پورون هست .هیچ جایگاه علمی، پزشکی و بیولوژی نداره .من در ۴۵ سال زندگیم یک یا دو ترنس رو دیدم که حس به دختر داشتن .ولی شیمیل ها کلا هیچ حسی به دختر .زن و مردهای حالت دار ندارن .چه برسه به همنوع خودشون .برای من و خیلی ها چندش آور هست .ولی خوب این حس شما هست .و من احترام میزارم به حس شما ❤❤🌺🌺

  2. اینهمه فک زدی که آخرش برسه به چندتا فحش ؟؟ مگه اومدی تراپی دیوونه جون؟؟

  3. داستان روان هستش و میشه کار خوبی از آب دربیاد ولی تا قسمت‌های بعدی رو ننویسی نمیشه یک جمع بندی کرد…این قسمت که از نظر جنسی بار زیادی نداشت و مثل مقدمه بود. لطفا ادامه بده. 🥰🥰

  4. داستان بود یا خاطره؟کلن با داستان سکسی مشکل دارم و خوشم نمیادشیمیل یا ترنس یا دوجنسهبرام گنگه؟هم وجودش و به خصوص اینکه طرف آلت مردانه داشته باشه و سینه و صورت ،دخترانه باشهتازه حتما حتما هم کوتی و مفعول!!!گنگ برای من

  5. کلا دروغ بود خارج مثل ایران نیست که هر گوهی دلت خواست بخوری در خارج اگه بدون اجازه و رضایت کسی بهش کوچکترین دستی بزنی میتونه ازت شکایت کنه و حداقل پنج سال زندان داره حالا تو رفتی بدون اجازه واسش ساک زدی ؟ خیلی چرند بود

  6. بعد از مدتهای بسیار یه داستان خوب خوندم عالی بودفقط من دوست داشتم کف پاهاش رو هم بو میکردی و از بوی کف پاهاش هم مگفتی ،چون به فوت فتیش علاقه دارمدوست دارم زودتر بقیشو بنویسی

  7. دیوونه ای رفتی خارج ، میموندی اینجا به خاطر شیمیل بودنت میتونستی روز ده تا پونزده میلیون کار کنی ، اکثر پسرا دنبال شیمیلن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید