بعد اینکه سونیا آبجیم وارد شد هم زوم سونیا شدن ، همه دراز به دراز افتاده بودن که همه نیم خیز شدن تا نگاه کنن انصافا هم نمیشد از خیر نگاه کردنش گذشت سونیا با یه مایو سه تیکه آبی آسمونی که یه سوتین جذب داشت که سینه هاش از بغل زده بود بیرون به یه دامن که تا زیر خط کونش بود و یه شورت سکسی ست دامن و سوتین انداخت خودشو توی استخر.
یهو سرشو از داخل آب آورد بیرون به همه نگاه کرد که قفل خودش بودن، گفت چیه آدم ندیدین، که مهدی گفت به خوشگلی شما نه.
خدایی بدون آرایش قشنگ ترم بود،
سونیا: برید برید بیرون پرو بازی درنیارید یه مشت آدم ندید پدید دور ما رو گرفتن میخوام راحت باشم .
همه بدون هیچ حرفی انگار هیپنوتیزم شده باشن بلند شدن و از استخر زدن بیرون.
اومدی داخل خونه دیدیم اووو چه بوی غذایی میاد.
خلاصه تا سونیا بیاد بیرون از استخر مشغول بیلیارد شدیم
مهدیم سو استفاده میکرد من برای هر ضربه که رو میز خم میشدم به من میچسبید خودشو میمالید به من،
علی: محمد خدا لعنتت کنه کلی فرصت عشق و حال رو گرفتی ازمون
من: من که گفتم کنسل کنید نریم، جنابعالی اصرار داشتی که حتما بیایم
مهدی: حالا دو روز تو شرتت نگهش داری چی میشه
امید: خدا از دهنت بشنوه سوراخ نمونده برام دیگه
همه زدن زیر خنده.
مشغول بمال بمال بودیم یه نیم ساعتی میشد که سونیا تو استخر بود و بعد اومد بیرون لباس عوض کرده بود
با یه مینی ژوپ جین تا زیر باسنش و یه پیراهن گره زده بالای نافش از بالا هم دو تا دکمه رو باز گذاشته بود با اینکه سوتین بسته بود اما چون خیلی جذب بود سوتینش یه مقدار از سینه هاش از یقه باز پیراهنش قابل دید بود.
سونیا: بیاید ناهار رو بزنیم بریم بیرون
علی: بزارید هوا یکم خنک بشه بعد بریم کنار دریا
من: اره واقعا الان بریم میپزیم بیرون
امید: من گشنمه فعلا بیاید ناهار رو بخوریم
ساعت نزدیک ۳ بود که قیمه پلو زدیم با دوغ که همه خوابشون گرفت سونیا که تک و تنها رفت داخل اتاقش من و امید و علی و مهدی تو سالن پذیرایی هرکدوم یه گوشه افتادیم . یک ساعتی خوابیدیم و رفتیم کنار دریا یه شام خوردیم برگشتیم اومدیم خونه.
اونقدر خسته بودیم همه رفتن که بخوابن سونیا زودتر از همه رفت داخل اتاق.
منو مهدی کنار هم بودیم ، امید و علیم رفتن داخل اتاق خودشون.
مهدی منو از پشت بغل کرد ، شروع کرد به مالیدن کونم میدونست دیگ نقطه ضعف من چیه اونقدر مالید و با آب دهنش سوراخمو خیس کرد که چشام سیاهی رفت از شهوت. نه به خاطر سونیا میتونستم صدامو بلند کنم نه میشد که با این وضعیت حشری بودن خفه شد حس بدی بود. مهدی زیر پتو کیرش در آورد و آروم تنظیم کرد رو سوراخم یکمی درگیر بودیم تا بلخره سر کیرش رفت توی کونم و درد اولیه اومد سراغم کم کم سوزش جای درد اومد، با رفتن نصف کیرش داخل کونم شروع کرد به تلمبه زدن و از پشت زبون زدن به لاله گوشم حس خوبی بود ترس حضور داشتن آبجیم هیجان کار رو بیشتر میکرد، کوچکترین صدایی میومد تلمبه ها قطع میشد، نزدیک ده دقیقه نشده بود که مهدی آبش اومد ،
من: چه زود اومدی؟
مهدی: هیچی نگو از صبح حشرم واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم
من: پس من چی ؟
مهدی : ۵ دقیقه واستا یه جون بگیرم
من تو اوج رها شده بودم و حس بدی داره این ماجرا
خلاصه یه ده دقیقه نگذشته بود که دوباره به هم پیچیدیم و این بار دل و جرات رو بیشتر کردیم حالت داگی شدم بدون مقدمه شروع کرد تلمبه زدن اینبار درد و سوزشی نبود فقط لذت بود که به همه اش غلبه کرده بود، هی کیرشو لای کونم میکشید و دوباره فرو میکرد منم بالشتو دندون کرده بودم که صدام درنیاد چنگ میزدم وای مهدی کیرررر میخوام تا ته بکن پاره ام کن اینارو آروم زیر گوشش میگفتم اونم حشری شد و تلمبه ها شدت گرفت، من یهو زیر تلمبه های مهدی آبم پاچید رو ملحفه ای که انداخته بودیم ، حالا باز این مهدی بود که ارضا نشده بود مجبور بودم با اینکه دیگه حسی نبود توم تحمل کنم چاره ای نبود بعد ۵ دقیقه آب مهدیم اومد و افتاد رو زمین چیزی نگذشت که خوابش برد. منم بعد اینکه یه ارضا توپ شدم تازه سرحال اومده بودم.
پاشدم برم دستشویی خودمو تمیز کنم کنجکاو شدم ببینم علی و امید چیکار میکنن که دیدم صدایی نمیاد، اما یهو صدای ناله از اتاق سونیا شنیدم ، جا خوردم مهدی که خواب بود، امیدم که مثل خودم بود حتما کار این علی لاشیه رفته سمت خواهرم یه لحظه عصبی شدم از دست علی من بهش اعتماد کردم ، رفتم از داخل راهرو بیرون داخل حیاط ویلا تا ببینم از پنجره چه خبره، دیدم کسی نیست ، سونیا دستش داخل شورتش کرده و داره خود ارضایی میکنه انصافا بدن خیلی نازی داره هر آدمی رو حشری میکنه یه صحنه شرتش رو کشید پایین یه کوس یه مقدار تیره تر از بدنش جلوم ظاهر شد عین یه کلوچه بود کوچیک بود نسبت به بدنش شاید سه انگشت نمیشد حجم کسش ،انگشتش رو کرده بود داخل و عقب جلو میکرد نمیشنیدم چی میگه اما معلوم بود تو اوجه دیگه خیالم که راحت شد کسی از بچه ها سمتش نرفته رفتم و گرفتم خوابیدم.
صبح با صدا تلق تلوق ظرف شستن سونیا بیدار شدم.
ساعت۱۰ بود فکر کنم رفته سمت دستشویی که صدایی آه و ناله از اتاق علی و امید شنیدم یواشکی از سوراخ کلید در نگاه کردم دیدم علی به حالت داگی داره تو کون امید تلمبه میزنه خیلی صداشون ضعیف بود به خاطر سونیا نمیخواستن تابلو بازی در میارن ،
وقتی سکس اینارو دیدم اصلا یادم رفت که دستشویی دارم . امید مدام ملافه رو چنگ میزد معلوم بود خیلی حشری و تو اوجه ، علی مرتبط کونشو اسپنک میکرد چیزی من خیلی دوست داشتم و ازش لذت میبردم . امید یه صحنه ولو شد رو تخت فکر کنم ارضا شده بود ، اما علی داشت با همه زوری که داشت سوراخ صورتی علی رو حفاری میکرد گاهی یه قلپ آب میخورد و باز ادامه میداد شاید ۵ دقیقه ای بود که محو سکس پر انرژی و جذابشون شده بودم ، دیگو دستشویی امونمو برید و رفت سمت دستشوویی بعدشم رفت حموم و سریع یه شیو کردم یکم لوسیون روی رونام و باسنم زدم یه کرم نرم کننده که بوی پرتقال می داد برداشتم و لای کپلام و پر کردم شروع کردم خودم ماساژ دادن که صدای در حموم اومد ، سونیا بود میگفت همه دور میز صبحانه هستند بدو بیا تا غارت نکردن میزو این گشنه ها…
ادامه دارد …
یهو سرشو از داخل آب آورد بیرون به همه نگاه کرد که قفل خودش بودن، گفت چیه آدم ندیدین، که مهدی گفت به خوشگلی شما نه.
خدایی بدون آرایش قشنگ ترم بود،
سونیا: برید برید بیرون پرو بازی درنیارید یه مشت آدم ندید پدید دور ما رو گرفتن میخوام راحت باشم .
همه بدون هیچ حرفی انگار هیپنوتیزم شده باشن بلند شدن و از استخر زدن بیرون.
اومدی داخل خونه دیدیم اووو چه بوی غذایی میاد.
خلاصه تا سونیا بیاد بیرون از استخر مشغول بیلیارد شدیم
مهدیم سو استفاده میکرد من برای هر ضربه که رو میز خم میشدم به من میچسبید خودشو میمالید به من،
علی: محمد خدا لعنتت کنه کلی فرصت عشق و حال رو گرفتی ازمون
من: من که گفتم کنسل کنید نریم، جنابعالی اصرار داشتی که حتما بیایم
مهدی: حالا دو روز تو شرتت نگهش داری چی میشه
امید: خدا از دهنت بشنوه سوراخ نمونده برام دیگه
همه زدن زیر خنده.
مشغول بمال بمال بودیم یه نیم ساعتی میشد که سونیا تو استخر بود و بعد اومد بیرون لباس عوض کرده بود
با یه مینی ژوپ جین تا زیر باسنش و یه پیراهن گره زده بالای نافش از بالا هم دو تا دکمه رو باز گذاشته بود با اینکه سوتین بسته بود اما چون خیلی جذب بود سوتینش یه مقدار از سینه هاش از یقه باز پیراهنش قابل دید بود.
سونیا: بیاید ناهار رو بزنیم بریم بیرون
علی: بزارید هوا یکم خنک بشه بعد بریم کنار دریا
من: اره واقعا الان بریم میپزیم بیرون
امید: من گشنمه فعلا بیاید ناهار رو بخوریم
ساعت نزدیک ۳ بود که قیمه پلو زدیم با دوغ که همه خوابشون گرفت سونیا که تک و تنها رفت داخل اتاقش من و امید و علی و مهدی تو سالن پذیرایی هرکدوم یه گوشه افتادیم . یک ساعتی خوابیدیم و رفتیم کنار دریا یه شام خوردیم برگشتیم اومدیم خونه.
اونقدر خسته بودیم همه رفتن که بخوابن سونیا زودتر از همه رفت داخل اتاق.
منو مهدی کنار هم بودیم ، امید و علیم رفتن داخل اتاق خودشون.
مهدی منو از پشت بغل کرد ، شروع کرد به مالیدن کونم میدونست دیگ نقطه ضعف من چیه اونقدر مالید و با آب دهنش سوراخمو خیس کرد که چشام سیاهی رفت از شهوت. نه به خاطر سونیا میتونستم صدامو بلند کنم نه میشد که با این وضعیت حشری بودن خفه شد حس بدی بود. مهدی زیر پتو کیرش در آورد و آروم تنظیم کرد رو سوراخم یکمی درگیر بودیم تا بلخره سر کیرش رفت توی کونم و درد اولیه اومد سراغم کم کم سوزش جای درد اومد، با رفتن نصف کیرش داخل کونم شروع کرد به تلمبه زدن و از پشت زبون زدن به لاله گوشم حس خوبی بود ترس حضور داشتن آبجیم هیجان کار رو بیشتر میکرد، کوچکترین صدایی میومد تلمبه ها قطع میشد، نزدیک ده دقیقه نشده بود که مهدی آبش اومد ،
من: چه زود اومدی؟
مهدی: هیچی نگو از صبح حشرم واقعا دیگه نتونستم تحمل کنم
من: پس من چی ؟
مهدی : ۵ دقیقه واستا یه جون بگیرم
من تو اوج رها شده بودم و حس بدی داره این ماجرا
خلاصه یه ده دقیقه نگذشته بود که دوباره به هم پیچیدیم و این بار دل و جرات رو بیشتر کردیم حالت داگی شدم بدون مقدمه شروع کرد تلمبه زدن اینبار درد و سوزشی نبود فقط لذت بود که به همه اش غلبه کرده بود، هی کیرشو لای کونم میکشید و دوباره فرو میکرد منم بالشتو دندون کرده بودم که صدام درنیاد چنگ میزدم وای مهدی کیرررر میخوام تا ته بکن پاره ام کن اینارو آروم زیر گوشش میگفتم اونم حشری شد و تلمبه ها شدت گرفت، من یهو زیر تلمبه های مهدی آبم پاچید رو ملحفه ای که انداخته بودیم ، حالا باز این مهدی بود که ارضا نشده بود مجبور بودم با اینکه دیگه حسی نبود توم تحمل کنم چاره ای نبود بعد ۵ دقیقه آب مهدیم اومد و افتاد رو زمین چیزی نگذشت که خوابش برد. منم بعد اینکه یه ارضا توپ شدم تازه سرحال اومده بودم.
پاشدم برم دستشویی خودمو تمیز کنم کنجکاو شدم ببینم علی و امید چیکار میکنن که دیدم صدایی نمیاد، اما یهو صدای ناله از اتاق سونیا شنیدم ، جا خوردم مهدی که خواب بود، امیدم که مثل خودم بود حتما کار این علی لاشیه رفته سمت خواهرم یه لحظه عصبی شدم از دست علی من بهش اعتماد کردم ، رفتم از داخل راهرو بیرون داخل حیاط ویلا تا ببینم از پنجره چه خبره، دیدم کسی نیست ، سونیا دستش داخل شورتش کرده و داره خود ارضایی میکنه انصافا بدن خیلی نازی داره هر آدمی رو حشری میکنه یه صحنه شرتش رو کشید پایین یه کوس یه مقدار تیره تر از بدنش جلوم ظاهر شد عین یه کلوچه بود کوچیک بود نسبت به بدنش شاید سه انگشت نمیشد حجم کسش ،انگشتش رو کرده بود داخل و عقب جلو میکرد نمیشنیدم چی میگه اما معلوم بود تو اوجه دیگه خیالم که راحت شد کسی از بچه ها سمتش نرفته رفتم و گرفتم خوابیدم.
صبح با صدا تلق تلوق ظرف شستن سونیا بیدار شدم.
ساعت۱۰ بود فکر کنم رفته سمت دستشویی که صدایی آه و ناله از اتاق علی و امید شنیدم یواشکی از سوراخ کلید در نگاه کردم دیدم علی به حالت داگی داره تو کون امید تلمبه میزنه خیلی صداشون ضعیف بود به خاطر سونیا نمیخواستن تابلو بازی در میارن ،
وقتی سکس اینارو دیدم اصلا یادم رفت که دستشویی دارم . امید مدام ملافه رو چنگ میزد معلوم بود خیلی حشری و تو اوجه ، علی مرتبط کونشو اسپنک میکرد چیزی من خیلی دوست داشتم و ازش لذت میبردم . امید یه صحنه ولو شد رو تخت فکر کنم ارضا شده بود ، اما علی داشت با همه زوری که داشت سوراخ صورتی علی رو حفاری میکرد گاهی یه قلپ آب میخورد و باز ادامه میداد شاید ۵ دقیقه ای بود که محو سکس پر انرژی و جذابشون شده بودم ، دیگو دستشویی امونمو برید و رفت سمت دستشوویی بعدشم رفت حموم و سریع یه شیو کردم یکم لوسیون روی رونام و باسنم زدم یه کرم نرم کننده که بوی پرتقال می داد برداشتم و لای کپلام و پر کردم شروع کردم خودم ماساژ دادن که صدای در حموم اومد ، سونیا بود میگفت همه دور میز صبحانه هستند بدو بیا تا غارت نکردن میزو این گشنه ها…
ادامه دارد …
نوشته: طاها فمبوی
2 پاسخ به “یک بازی ساده (۴)”
آیدی بزار
هر کی خواست با خواهرش لذت رو تموم بکنم آیدی بذاره