گاییدن زن اوستا (۱)

سلام امیرم ۲۲ سالمه ارایشگرم قدم بلنده و لاغرم اما کات دار و چشم و ابرو مشکیم

آرایشگری رو از ۱۶ سالگی آغاز کردم و داستان از همینجا شروع میشه که من رفتم برای شاگردی پیش شخصی و شروع به کار کردم اون آقا(علی) ۳۵ سالش بود و ازدواج کرده بود من چون از بچگی اونجا کار میکردم و تلفن علی رو جواب میدادم با خانومش(فاطمه) آشنا بودیم و خیلی راحت و همیشه علی میگفت خانومم ازت خیلی تعریف میکنه از فاطمه بخوام براتون بگم یه خانم ۳۵ ساله قد بلند و تو پر به هیچ وجه چاق نبود پاهای کشیده و مچ پاهای گوشتی سینه های سرحال و همیشه تو خیابون تیپای سکسی میزد چشم و ابرو مشکی از همه مهمتر باسن بزرگش که خیلی به قد بلندش میومد و همیشه تو چشم بود

توی این ۴ سالی که من پیش علی بودم به هر بهونه ای دوس داشتم برم در خونشون و ببینمش و علی هم اصلا غیرتی نبود هر خریدی که داشت با کمال میل میخریدم و براش میبردم تا توی اتاق و اون زن جذاب رو دید میزدم که مطمئنم خودشم میفهمید حتی یک بار یادمه زنگم زد و گفت امیر جان علی وقت نمیکنه میتونی برام نوار بهداشتی بالدار فلان… بخری و من هر دفعه شهوتی تر میشدم وقتی خرید هارو میبردم و همیشه با تیپ های جور واجور و آرایش غلیظ در رو با لبخند باز میکرد و من قند تو دلم آب میشد

خلاصه همینجور میگذشت یه خاطره جذابمون زمانی بود که حدودا ۱۸ سالم بود و یکی از روز ها که ساعت حدود ۱۲ ظهر بود تابستون هم بود مدرسه نبودم به علی زنگ زد گفت میتونی بادمجون بخری به امیر بدی بیاره من که این جمله را میشنیدم قند تو دلم آب میشد همیشه سریع با دستور فاطی جون سوار موتور شدم و رفتم خریدم رسیدم در خونه و زنگ رو زدم گفتم دستورتون اجرا شده خانم ابراهیمی اونم بدون هیچ پاسخی خندید و درب باز شد بدو بدو داشتم توی راهرو میرفتم که دیدم این دفعه برخلاف دفعات قبل در خونه بازه دیدم صدام زد امیر ممنون میشم بیاریش تو کفشامو در آدردم و با ذوق که این بار چه تیپی ازش ببینم رفتم تو ولی وااااااای چی داشتم میدیدم فاطی داشت وسط حال ورزش میکرد وااااای اگه بخوام از اون لحظه براتون بگم موهاشو گوجه ای بسته بود و با یه لگ تنگ که اون کون خوشگلش و رون های کشیدش داشت پارش میکرد و مچ های خوردنی و سفیدش وااای سینه های جذاب و بزرگ اون گردن عرق کردش داشت دیوونم میکرد توی اون گرما حالم داشت بد میشد فاطی بلند شد جلو روم و گفت خوبی امیر آب میخوای گفتم آره ممنون میشم بطری که خودش خورده بود رو یکم خورد و گفت از همین میخوری گفتم عالیه همین انقدر شهوتی بودم که موقع خوردن آب زبونما به جای لبای فاطی روی بطری میمالیدم واقعا تا حالا با این تیپ ندیده بودمش

روز ها همینطور میگذشت اما من همیشه تشنه لمس کردن اون بدن بی نظیر تراش خورده بودم یکی از روز ها علی به من و یکی از همسایه های بغل آرایشگاه که مغازه داشت پیشنهاد داد بریم خونه علی اینا و عرق بخوریم و بین حرفا مشخص شد فاطی هم میخوره گفتم چی بهتر از این اما بهشون گفتم من عرق نمیخورم و بابام میفهمه و این کصشرا چون میخواستم تو هوشیاری فاطی رو اگه بشه لمس کنم مغزما داشت میخورد شب شد دوش گرفتم و بهترین لباسا و عطر و مزه رو کرفتم و با ذوق رفتم در خونه علی زنگ رو زدم و در باز شد رفتم تو من بودم و فاطی و علی و همسایه(امین) . علی و امین با هم گرم گرفته بودن و سیگار میکشیدن و فاطی هم که یه مثل همیشه زیبا موهاشو بافت ریز کرده بود با یه تیشرت گشاد که قشنگ ممه های بزرگش بازم نمایان بود با یه لگ تنگ مشکی که کونش داشت جر میداد شلوارو با پاهای سکسی که لاک سفید زده بود و دمپایی رو فرشی پوشیده بود همینطور که توی آشپزخونه داشت مزه رو آماده میکرد رفتم پیشش و گفتم خوشتیپ شدم گفت آره خوشبحال دوس دخترت منم زدم تو کونده بازی گفتم نه بابا دوس دختر کجا بود و اینا ولی شما هم خیلی زیبا شدی گفت واقعا؟ آخه ۳ کیلو تپل تر شدم تغییری کردم منم گفتم آره همینطور که داشتم پایین تنشو نگاه میکردم ولی خیلی بهتر شدی گفت ای شیطون و خندید و رفت بساط شروع شد و منتظر بودم فاطی هوشیاریشا از دست بده و محو بشه بعد ۳‌‌‌‌‌پیک با اصرار من دو تا پیک دیگه خورد ومطمئن شدم مسته علی و امین هم که داشتن گل میکشیدن با هم و تنها آدم هوشیار من بودم فاطی با حال بد روی مبل افتاده بود و با موزیک میخوند رفتم پیشش نشستم و دستم رو انداختم گردنش گفتم خیلی خوردی معلومه ها با خنده و نصفه نیمه جواب میداد و من هم در همین حین دستمو به سینه های سفتش میزدم و میخندیدیم پا شد که ظرفارا ببره آشپزخونه گفتم این چه کاریه من هم بزار کمک کنم با هم ظرفارو بردیم تا آشپزخونه و فاطی رسید لب سینک منم به بهانه گذاشتن ظرفا توی سینک قشنگ کیرما شق شدما به کون طاقچه ایش مالیدم و کامل نرمی کونشو حس کردم بعد این کارم خندش قطع شد ولی حرفی نزد و رفت توی جمع منم با ترس و لرز رفتم پیششون که نکنه یهو همه چیزو لو بده اما فاطی خیلی مست بود اون شب گذشت و فردا صبح ساعت ۸ دیدم فاطی اسمس داده ((سلام امیر فکر نکنی نفهمیدم دیشب چی کار کردی…))

نوشته: استایلیست

بازدید 10,153

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “گاییدن زن اوستا (۱)”

  1. همون جمله “از بچه گی پیش علی آقا بودم تلفن جواب میدادم” همه چیو مشخض کرد!!! سابقا با خرگوش سخنگو بچه میبردن خونشون چه تلفن با برکتی بوده دم مخابرات گرم!!

  2. فک کنم علی تو کونت گذاشته و تو از کون سوزی این کسشر رو تحویل ما دادی

  3. حالا ماکه خوندیم ولی دیگه ننویس توروخدا!لگ داشت کونشو جر میداد یا کونش داشت لگ رو جر میداد ؟بعد منتظر شدی فاطی محو بشه؟ مگه آدما محو میشن؟ اصن معنی محو شدنو می دونی؟د آخه ک…😂🤨

  4. هر وقت امیر داستان نوشت نیازی به خوندن نیست چون به جای دست با کیر تایپ کرده

  5. کلا داستانی ک اسمش گاییدن فلانی یا جر دادن فلانی و از این مدلا دلم ب خوندنش هم نمیره

  6. بروبچ بکن تو سلاماگرلوازم جنسی خواستید خصوصی پیام بدید تهران حضوری در خدمتم و شهرهای دیگه باربری شهری (تاکسی ، اتوبوس)

  7. کیرما شق شدما ظرفارا هوشیاریشا لباسا مغزما …کله کیری تو نمیفهمی که نباید از اون لهجه کیریت توی نوشتن داستان کیریت استفاده کنی، کودن؟؟؟!

  8. نویسنده عزیزتو سایت فارسی داری داستان مینویسیپس با لهجه نوشتن اصلا جالب نیست

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید