داییم سر پیری رفته بود یه زن جوان 30ساله گرفته بود البته قبلا ازدواج کرده بود اما بنده خدا مثله 20ساله ها میزد که زنه یه پیرمرد 68ساله شده بود از همون روز اول از معصومه خوشم اومد و مثله پروانه دورش می چرخیدم انقدر که هر چیزی نیاز داشت به من میگفت تا فراهم کنم و چون ما با داییم همسایه بودیم صمیمیت بین منو معصومه بیشتر و بیشتر میشد بهم پیام میدادیم حرف می زدیم تاریخ دقیق پریودی هاشو داشتم تا اینکه داییم سکته کرد و منو گذاشتن که در کنار زن دایی معصومه به دایی برسیم کارش واقعا سخت بود اما به لاس زدن و مالیدن معصومه می ارزید یه شب بعد از اینکه داروهای دایی حمید بهش دادیم و مسکن هاشو زدیم تا راحت بخوابه معصومه گفت میرم حمام می خوای تو اول بری؟ گفتم نه تو اول برو در حمامو کامل نبسته بود عمد یا غیر عمدشو نمیدونم اما در فقط روی هم بود یواشکی رفتم نگاه کردم لخت بود داشت لباس زیرشو می شست و پشتش به من بود و اون هیکل و کون سفید حشریم کرد که زنگ خونه زدن مامانم بود گهگاهی یه سری میزد بهمون و برامون غذا میاورد میگفت کارتون سخت و زیاده نمیرسید غذا درست کنید باید خوب غذا بخورید تا بتونید کار کنید شام رو گذاشت سراغ معصومه گرفت گفتم حمامه گفت بذار برم پشتشو یه لیفی بکشم و رفت داخل و بعد از چند دقیقه اومد بیرون و گفت تو برو شام بخور الان زن داییتم میاد و رفت خونه من شام خوردم و وقتی معصومه اومد و رفت توی اتاق و داشت لباس عوض می کرد بازم در باز بود و رفتم نگاه کردم بدن سفیدش و اون خال های خاصش روی کونش و اون لکه قهوه ای بالای چاک کونش دیووونم کرده بود وقتی اومد سر میز شام بخوره گفت تو هم برو حموم امروز خیلی خسته شدی گفتم تازه شام خوردم فردا میرم گفت نه من بهت میگم الان برو گفتم نمیرم خستم و رفتم روی مبل دراز کشیدم شامشو که خورد به زور بلندم کرد انداختم توی حموم و گفت برو دوش بگیر منم به بهانه اینکه دوست ندارم برم کلی باهاش کشتی گرفتم و خودمو بهش مالیدم که راست کردم دم حمام بهم گفت بیام حمامت بدم؟ منظورم اینه بیام پشتتو لیف بزنم مثله مامانت که برام لیف زد خیلی حال میده گفتم نه گفت تو چرا برای کاری باید به زور متوسل بشم برات؟ برو صدام بزن بیام پشتتو لیف بزنم منم درو نبستم و مثله خودش روی هم گذاشتم یه مدت گذشت گفت من می خوام بیام داخل و اومد داخل هنوز شورت پام بود گفت بشین پشتتو بکن و حسابی پشتمو لیف زد در گوشم گفت تمیز کن که امشب ماله منی منم پسر کثیف دوست ندارم و زود رفت بیرون شاید باورتون نشه اما فکر می کردم این حرفا رو توی توهمم شنیدم باور نمی کردم این حرفارو معصومه بهم گفته اما با این احوال تمیز کردم و حوله پیچیدم دور خودم و رفتم توی اتاق که دیدم معصومه هم اونجاست کمکم کرد خودمو کامل خشک کردم و بردم روی تخت و پتو کشید روم خودشون اومد زیر پتو گفت امشب تو ماله منی منم ماله توام فقط امشب و پس تا میتونی لذتشو ببر بغلش کردم از هم لب گرفتیم بهش گفتم من از روز اول عاشقت بودم گفت منم همینطور واسه همین از مامانت خواستم تو رو برای کمک بهم بفرسته به جای خواهرت رفت پایین و شروع کرد خوردن کیرم گفت همه میگفتن کیر کورش از همه بزرگتره الان دیدم راست میگن گفتم همه؟ همه یعنی کیا؟
گفت فصولی نکن قراره امشب فقط لذت ببری بعدش پتو کنار زد و نشست روی کیرم گفت خوبه تنگه؟ دوستش داری؟ گفتم هم داغه هم تنگ فدای کوست بشم گفت فداش نشو حالش بیار و شروع کرد بالا پایین کردن گفتم جووووونم چه حالی میده این کوست و من این بار تلمبه میزدم گفت آره بزن تو مرد منی باید این کوسو چاک چاک کنی باید پاره بشه جر بخوره این کیر بزرگ باید به یه دردی بخوره دیگه بکن کورشم بکن دیگه نمی تونستم تحمل کنم و آبم اومد گفت آخ جون آب کیر اما دوست دارم امشب تمام آب کیرتو خالی کنی جوری که دیگه آبی نباشه بیاد باید همشو خالی کنی توی این کوس خوشگلم من بلند شدم و نشستم ته تخت و اون خوابیده بود روی کمر و پاهاشو باز کرده بود و داشت کوسشو میمالید و می گفت دلت میاد فقط نگاه کنی؟ بدو بیا جلو بخورش کورشم بدو بیا منم شروع کردم خوردن کوسش بوی خوبی میداد کل صورتم خیس شده بود دوباره راست کردم و فرو کردم توی کوسش و تلمبه میزدم می گفت نوش جونت کورشم این کوس حقه توعه بکن تا لذت ببری تا اینکه ارضا شد و کیرمو درآوردم از کوسش و دادم برام خورد و آبم اومد که ریختم روی سینه هاش اینکار خیلی بهم حال داد تازه کیرمم به سینه هاش مالیدم تا تمیز بشه و توی بغل هم خوابیدیم تا صبح که صبح ام دوباره نوبتی رفتیم حمام از اون شب ما هر شب مثله زن و شوهرها با هم می خوابیدیم و سکس براه بود تا اینکه مادر و خواهر کوچیکه معصومه مرضیه اومدن یه سری بهشون بزنن که من عاشق مرضیه شدم اگه بدونی معصومه وقتی فهمید چیکار کرد کلی دعوام کرد که من اگه میدونستم تو یه پسر هولی بهت نمیدادم من دوست دارم تو بهم خیانت کردی گفتم عزیزم تو الان زن دایی منی چطور من می تونم تو رو بگیرم وقتی زن دایی منی؟! اصلا قاطی کرده بود! گفتم ما می تونیم رابطمونو حفظ کنیم کسی که نمی فهمه خلاصه به یه زوری راضیش کردم و منو مرضیه ازدواج کردیم شب عروسی مون بهم گفت کورش من حاملم! که عروسیو کوفتم کرد گفتم کسی میدونه؟ گفت آره مامانت گفتم چی گفت؟ گفت نگهش دار یادگار داداشمه…
3 ماهش بود که منو مرضیه عروسی کردیم مرضیه به سفیدی معصومه نبود اما لذت کردنش بیشتر از معصومه بود چون همه چیزش دست نخورده و بکر بود و من اولین نفری بودم که داشتم فتحش می کردم و شهوتش از معصومه بیشتر بود بعد از چند ماه مرضیه هم باردار شد معصومه می گفت منو حامله کردی بس نبود؟ حداقل میذاشتی این بچه به دنیا بیاد بعد یکی دیگه درست می کردی آقای پدر معصومه یه پسر به دنیا آورد که اسمشو گذاشتن کیان و مرضیه یه دختر به دنیا آورد که اسمشو گذاشتیم مارال…
معصومه می گفت از اون روزی بترس که کیان عاشق مارال بشه چطوری می خوای بگی این دو تا خواهر برادرن؟ گفتم شاید به اونجاها نکشید از کجا معلوم؟
3 ماه بعدش داییم فوت کرد و همه دارایی اش رسید به معصومه و کیان که به پیشنهاد من رفتن ترکیه تا کنار ما و مارال نباشن. بعد از مارال ما دو تا بچه دیگه هم داریم که هر دو دخترن بنام آیدا و ندا و کیان تنها پسر من بود که الان پسر داییمه نه پسرم.
نمیدونم آینده چی میشه اما کاش هیچ وقت این دو نفر به پست هم نخورن یه سکس نابجا یه استرس همیشگی بهم داده. کاش کاش کاش…
از اون روز دیگه با هیچ زنی توی فامیل سکس نکردم
تا اینکه برادر زنم توی تصادف رانندگی فوت کرد و زنش و یه دختر 3 ساله بنام ریحانه موند روی دستمون خیلی جلوی خودمو گرفتم اما نتونستم از سیما بگذرم حیفم اومد بیفته دست غریبه هنوز جا داشت که ازش لذت های ناب ببری واسه همین صیغش کردم اما گفتم بچه دار نباید بشی گفت خیالت راحت من همین یکی هم نمی خواستم گفتم فدای تو سیما جان از اون روز سیما عشق بی پایانم شد و تا الانم با همیم و هیچ کس نفهمیده بی بچه فقط عشق و حال و لذت نمیدونم چرا از بعضی زنها توی فامیل نمیشه گذشت با اینکه یه بار ضربشو خوردم اما نتونستم از سیما بگذرم هر روز هم که گذشت بیشتر عاشقش شدم جوری که ازش سیر نمیشم کاش از اولش سیما زنم بود چرا انقدر دیر اومد؟ همش دارم به این فکر میکنم اگر بذارم سیما باردار بشه بچمون پسر میشه؟ کیان که از دستم رفت حداقل با سیما پسر دار بشم.
گفت فصولی نکن قراره امشب فقط لذت ببری بعدش پتو کنار زد و نشست روی کیرم گفت خوبه تنگه؟ دوستش داری؟ گفتم هم داغه هم تنگ فدای کوست بشم گفت فداش نشو حالش بیار و شروع کرد بالا پایین کردن گفتم جووووونم چه حالی میده این کوست و من این بار تلمبه میزدم گفت آره بزن تو مرد منی باید این کوسو چاک چاک کنی باید پاره بشه جر بخوره این کیر بزرگ باید به یه دردی بخوره دیگه بکن کورشم بکن دیگه نمی تونستم تحمل کنم و آبم اومد گفت آخ جون آب کیر اما دوست دارم امشب تمام آب کیرتو خالی کنی جوری که دیگه آبی نباشه بیاد باید همشو خالی کنی توی این کوس خوشگلم من بلند شدم و نشستم ته تخت و اون خوابیده بود روی کمر و پاهاشو باز کرده بود و داشت کوسشو میمالید و می گفت دلت میاد فقط نگاه کنی؟ بدو بیا جلو بخورش کورشم بدو بیا منم شروع کردم خوردن کوسش بوی خوبی میداد کل صورتم خیس شده بود دوباره راست کردم و فرو کردم توی کوسش و تلمبه میزدم می گفت نوش جونت کورشم این کوس حقه توعه بکن تا لذت ببری تا اینکه ارضا شد و کیرمو درآوردم از کوسش و دادم برام خورد و آبم اومد که ریختم روی سینه هاش اینکار خیلی بهم حال داد تازه کیرمم به سینه هاش مالیدم تا تمیز بشه و توی بغل هم خوابیدیم تا صبح که صبح ام دوباره نوبتی رفتیم حمام از اون شب ما هر شب مثله زن و شوهرها با هم می خوابیدیم و سکس براه بود تا اینکه مادر و خواهر کوچیکه معصومه مرضیه اومدن یه سری بهشون بزنن که من عاشق مرضیه شدم اگه بدونی معصومه وقتی فهمید چیکار کرد کلی دعوام کرد که من اگه میدونستم تو یه پسر هولی بهت نمیدادم من دوست دارم تو بهم خیانت کردی گفتم عزیزم تو الان زن دایی منی چطور من می تونم تو رو بگیرم وقتی زن دایی منی؟! اصلا قاطی کرده بود! گفتم ما می تونیم رابطمونو حفظ کنیم کسی که نمی فهمه خلاصه به یه زوری راضیش کردم و منو مرضیه ازدواج کردیم شب عروسی مون بهم گفت کورش من حاملم! که عروسیو کوفتم کرد گفتم کسی میدونه؟ گفت آره مامانت گفتم چی گفت؟ گفت نگهش دار یادگار داداشمه…
3 ماهش بود که منو مرضیه عروسی کردیم مرضیه به سفیدی معصومه نبود اما لذت کردنش بیشتر از معصومه بود چون همه چیزش دست نخورده و بکر بود و من اولین نفری بودم که داشتم فتحش می کردم و شهوتش از معصومه بیشتر بود بعد از چند ماه مرضیه هم باردار شد معصومه می گفت منو حامله کردی بس نبود؟ حداقل میذاشتی این بچه به دنیا بیاد بعد یکی دیگه درست می کردی آقای پدر معصومه یه پسر به دنیا آورد که اسمشو گذاشتن کیان و مرضیه یه دختر به دنیا آورد که اسمشو گذاشتیم مارال…
معصومه می گفت از اون روزی بترس که کیان عاشق مارال بشه چطوری می خوای بگی این دو تا خواهر برادرن؟ گفتم شاید به اونجاها نکشید از کجا معلوم؟
3 ماه بعدش داییم فوت کرد و همه دارایی اش رسید به معصومه و کیان که به پیشنهاد من رفتن ترکیه تا کنار ما و مارال نباشن. بعد از مارال ما دو تا بچه دیگه هم داریم که هر دو دخترن بنام آیدا و ندا و کیان تنها پسر من بود که الان پسر داییمه نه پسرم.
نمیدونم آینده چی میشه اما کاش هیچ وقت این دو نفر به پست هم نخورن یه سکس نابجا یه استرس همیشگی بهم داده. کاش کاش کاش…
از اون روز دیگه با هیچ زنی توی فامیل سکس نکردم
تا اینکه برادر زنم توی تصادف رانندگی فوت کرد و زنش و یه دختر 3 ساله بنام ریحانه موند روی دستمون خیلی جلوی خودمو گرفتم اما نتونستم از سیما بگذرم حیفم اومد بیفته دست غریبه هنوز جا داشت که ازش لذت های ناب ببری واسه همین صیغش کردم اما گفتم بچه دار نباید بشی گفت خیالت راحت من همین یکی هم نمی خواستم گفتم فدای تو سیما جان از اون روز سیما عشق بی پایانم شد و تا الانم با همیم و هیچ کس نفهمیده بی بچه فقط عشق و حال و لذت نمیدونم چرا از بعضی زنها توی فامیل نمیشه گذشت با اینکه یه بار ضربشو خوردم اما نتونستم از سیما بگذرم هر روز هم که گذشت بیشتر عاشقش شدم جوری که ازش سیر نمیشم کاش از اولش سیما زنم بود چرا انقدر دیر اومد؟ همش دارم به این فکر میکنم اگر بذارم سیما باردار بشه بچمون پسر میشه؟ کیان که از دستم رفت حداقل با سیما پسر دار بشم.
نوشته: کورش
7 پاسخ به “چرا اونی که میخوای انقدر میاد تو زندگیت؟”
تو پرستاری از داییت یکی دوبار دایی رید روت.
دو دست بیشتر بزن شاید یادت اومد که از زنهایه فامیلت کس دیگه ای رو گاییدی با نه؟
کوروش ببرروش بکنم توش ابمو بریزم توش توهم بگی نوش کونم گشاده کیرت پیدا نیست پس کوش کیر عالم وادم تو کون اون داشته نداشتت تو چطوربکنی هسنی کخ زن داییت بزور انداخت تو حمام تخم کفتار جقی زنداییت با بچه هاش رفته ترکیه وتوهم تو هپروت که مثلا کردیش وبچه هاشو از تخم خودت میدونی اونقدر منتظر بمون تا کور بشی بیاد تو ببینیش به عشقش بجقی ولی کلا خر خودتی
چه حروم زاده هایی پیدا میشه
تو که همه فامیل رو. روکردی ؟؟؟ با این همه زن گرفتن و زن کردن اسم کوروش مناسب تو نیست ، بابا ننه ات باید اسم تو رو محمد میزاشتن
بزن بهادر کی بودی ؟فکر کنم اگه بازم کاراکتر تایپ داشتی از سکس با نصف فامیل یا شهرتون هم میگفتی…😂
وقتی شیشه میزنین دیگه پشت سرش جق نزنین که این میشه عاقبتش. توهمات یک جق مخ چاقال🤦♂️🤦♂️