سلام.من خیلی اتفاقی این سایتو پیدا کردم…چنتا از داستاناتونو خوندم…
اسم واقعیمو نمیتونم بگم ولی اسم مستعارم رهاس…17 سالمه.این اتفاقی که میخوام واستون تعریف کنم واسه پارساله…من یه خواهر دارم که 21 سالشه… دو سال پیش با یکی بنام علی دوس میشه البته به سختی…چون خونوادم مذهبی هستش و هیچکدوممون از دوستی و این حرفا خوشمون نمیاد.پسره جذاب و قد بلند که من علی آقا صداش میکردمو به چشم یه برادر بهش نگا میکردم…این آقاپسر واسه خواستگاریه خواهرم با داداشه بزرگم صحبت کرد و آدرس محل کارشو داد.داداشم فرداش رفت به اون آدرس ولی میگفتن اصلا اینجا یه همچین ادمی با این مشخصات وجود نداره…بماند که داداشم شب اومد و با خواهرم کلی حرف زد ولی چون عشق چشماشو بسته بود باور نکرد و گفت تو نتونستی پیدا کنی!!!
بگذریم…خواهرم دور از چشم داداشم رابطشو حفظ کردوبه دوستیش ادامه داد…خواهرم لیلا(مستعار)واسه من تعریف میکرد که فقط در حد لب با علیه…
منم خیلی باورش داشتم…هم لیلارو هم علی رو…چند هفته ای گذشت که یه روز وقتی از مدرسه تعطیل شدم دیدم علی با ماشین منتظرمه.تعجب کردم چون قبلنا با لیلا میومد دنبالم ولی الان تنها بود…بخاطر رودروایسی رفتم جلو شیشه رو داد پایین گفت بیا بالا…منم در ماشینو باز کردم بازم بخاطر رودروایسی جلو نشستم…گفتم من یه ربع دیگه کلاسه فوق العاده دارم نمیرم خونه.گفت میدونم حالا بریم یه گشتی بزنیم برمیگردیم.بازم تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم!!!
از مدرسه دور شدیم.گفتم مگه نگفتم کلاس دارم؟؟ گفت اخه منم یادم افتاد برگه هایی رو واسه شرکت باید از خونه بردارم…میتونستم بگم نه برگرد ولی نگفتم!رسیدیم در خونشون گفت الان میام.خیالم راحت شد.5دقیقه بعد دیدم داره صدام میکنه میگه رها بیا تو برگه هارو گم کردم طول میکشه تا پیدا بشه…گفتم من همینجا میمونم گفت نه همسایه ها میبینن به مامان بابام میگن یه دختره تو ماشینم بود!اشتباه بعدی رو مرتکب شدم…در ماشینو باز کردم پیاده شدم رفتم سمت خونشون.اونم با سویچش درارو قفل کرد…حس عجیبی داشتم انگار فهمیده بودم واسه چی دعوتم کرده خونه.ولی از طرفی دوی داشتم ببینم چی میشه…راستی از خودم بگم اونموقه 16 سالم بود خیلی توپر و سفیدم.چشام خماره مشکیه…قدم نسبت به خواهرم خیلی بلندتره.آخه خواهرم ریزه میزس…سینه هامم خیلی بزرگتر از سینه های خواهرمه. با اینکه اونیفرم مدرسمو گشاد دوخته بودن ولی بازم اندامم مشخص بود!..
رفتم تو.خونه ی جمع و جوری بود شبیه خونه مجردی بود.داشتم چرخ میزدم تو خونه.رو تاقچه رو نگاه میکردم…رو تلفن دست میکشیدم…ساعت رو تاقچه رو لمس میکردم و خودمو کاملا زده بودم به بیخیالی…یهو دیدم علی با دو لیوان که توش رانی ریخته بود اومد گفت بشین رانی بخور…بازم تعجب کردم که چرا رانی رو ریخته تو لیوان!!!با شوخی ازش پرسیدم تو دهات شما رانی رو تو لیوان میخورن؟؟با یه لبخندی جواب داد نه عزیزم چون فقط یدونه مونده بود نصفش کردم و ریختم تو لیوان ببخشید!!منم گفتم خواهش میکنم برگه هاتو پیدا نکردی؟گفت حالا پیدا میکنم.گفتم چقد بیخیالی کلاسم دیر میشه هاااا…دوباره با لبخن طمع آمیز جواب داد حالا تو یه روز نرو سر کلاس بخاطر ما ok?یکم با عصبانیت گفتم اگه لیلا بفهمه چی؟گفت چیو بفهمه؟گفتم همینکه اومدم اینجااا تو خونت!!گفت نمیفهمه اگه تو بهش نگی…گفتم اصلا این حرفا نیست پاشو زود بریم…گفت لااقل رانیتو بخور.گفتم باشه تو هم زود بخور بریم…اول اون برداشت که بخوره منم لیوانو برداشتم و سریع تمومش کردم…گفت بذار لیوانارو بشورم بیام…وقتی پاشدم احساس سنگینی کردم…ولی به روم نیاوردم و سرپا وایسادم دیدم دیر کرد صداش کردم علی آقا بدو دیگه دیر شد!!گفت وایسا الان میام…احساس سنگینی هنوز روم بود چشای خمارم خمارتر شده بود و بسختی بازشون نگه داشته بودم.نتونستم طاقت بیارم نشستم.احساس گرمای شدید کردم.ولی تحمل کردم تا بیاد…نفهمیدم چی شد که چشامو باز کردم دیدم رو بالش دراز کشیدم مقنعه سرم نبود!ولی مانتو شلوارم تنم بود…چشامو که خوب باز کردم دیدم علی بالا سرمه و با لحن خاصی میگه بیدار شدی عزییییییییزم؟!هرچقد سعی کردم از جام بلند شم نشد…گفتم چم شده چرا اینجوری شدم؟!گفت اثره قرصاس…انگار یه شوک بهم وارد کردن دهنم بسختی برای حرف زدن باز میشد… با زور و زحمت پرسیدم چرا خواب اور؟میخوای چیکار کنی؟گفت نترس کار اشتباهی نمیکنم.با آبروتم کاری ندارم بالاخره خواهرزنمی دیگه!!دوس داشتم همونجا پاشمو خفش کنم ولی نمیشد انگار دست و پامو بستن به زمین!!!
تا خواستم جمله ی بعدیرو بگم آروم اومد و لباشو گذاشت رو لبام…از یه طرف حالم داشت بهم میخورد از یه طرف لذت عجیبی بهم دست داد!از سکس اطلاعات زیادی نداشتم ولی میدونستم سکس با نامحرم گناه کبیرس!!همونجور که داشت لبامو میخورد دستاشو گذاشت رو سینمو بعدشم دکمه های مانتومو باز کرد تاب صورتی تنم بود.از گردنم شروع کردو اومد پایین.سینه هامو میخورد.اصلا دوس ندارم واضح تعریف کنم.ببخشید.ولی آخرش باکلی خواهش از پشت…اعصابم داغون بود یاد مقاومتایی که میکردمو خواهشایی که اون میکرد دیوونم کرده بود…وقتی بخودم اومدم دیدم داره با دسمال کاغذی پاکم میکنه.کثاافت!!!
بلندم کرد مانتو شلوارو بزور تنم کردم…یه لحظه چشمم به ساعت رو طاقچه افتاد.واااااااای خدای من 2 ساعت بود که اونجام.کلاسم تموم شده.الان خونه منتظرمن…وقتی دید ساعتو نگاه میکنم گفت بدو تو ماشین اومدم.سویچو دادو بعد از دو دقیقه خودشم اومد…راستی نمیدونم چرا ولی وقتی از پشت منو…فقط یکم دردم اومد.منم ارضا شده بودم…نمیشه گفت بی تقصیرم.منم گناهکار بودم.وقتی به مظلومیت خواهرم فکر میکردم دنیا رو سرم خراب میشد.از خودم بدم میومد گناهش بکنار به خواهرم خیانت کرده بودیم…کاش فقط همونروز بود اگه دوس داشتین ادامه رو بذارم تو نظرات بگین…ممنونم
اسم واقعیمو نمیتونم بگم ولی اسم مستعارم رهاس…17 سالمه.این اتفاقی که میخوام واستون تعریف کنم واسه پارساله…من یه خواهر دارم که 21 سالشه… دو سال پیش با یکی بنام علی دوس میشه البته به سختی…چون خونوادم مذهبی هستش و هیچکدوممون از دوستی و این حرفا خوشمون نمیاد.پسره جذاب و قد بلند که من علی آقا صداش میکردمو به چشم یه برادر بهش نگا میکردم…این آقاپسر واسه خواستگاریه خواهرم با داداشه بزرگم صحبت کرد و آدرس محل کارشو داد.داداشم فرداش رفت به اون آدرس ولی میگفتن اصلا اینجا یه همچین ادمی با این مشخصات وجود نداره…بماند که داداشم شب اومد و با خواهرم کلی حرف زد ولی چون عشق چشماشو بسته بود باور نکرد و گفت تو نتونستی پیدا کنی!!!
بگذریم…خواهرم دور از چشم داداشم رابطشو حفظ کردوبه دوستیش ادامه داد…خواهرم لیلا(مستعار)واسه من تعریف میکرد که فقط در حد لب با علیه…
منم خیلی باورش داشتم…هم لیلارو هم علی رو…چند هفته ای گذشت که یه روز وقتی از مدرسه تعطیل شدم دیدم علی با ماشین منتظرمه.تعجب کردم چون قبلنا با لیلا میومد دنبالم ولی الان تنها بود…بخاطر رودروایسی رفتم جلو شیشه رو داد پایین گفت بیا بالا…منم در ماشینو باز کردم بازم بخاطر رودروایسی جلو نشستم…گفتم من یه ربع دیگه کلاسه فوق العاده دارم نمیرم خونه.گفت میدونم حالا بریم یه گشتی بزنیم برمیگردیم.بازم تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم!!!
از مدرسه دور شدیم.گفتم مگه نگفتم کلاس دارم؟؟ گفت اخه منم یادم افتاد برگه هایی رو واسه شرکت باید از خونه بردارم…میتونستم بگم نه برگرد ولی نگفتم!رسیدیم در خونشون گفت الان میام.خیالم راحت شد.5دقیقه بعد دیدم داره صدام میکنه میگه رها بیا تو برگه هارو گم کردم طول میکشه تا پیدا بشه…گفتم من همینجا میمونم گفت نه همسایه ها میبینن به مامان بابام میگن یه دختره تو ماشینم بود!اشتباه بعدی رو مرتکب شدم…در ماشینو باز کردم پیاده شدم رفتم سمت خونشون.اونم با سویچش درارو قفل کرد…حس عجیبی داشتم انگار فهمیده بودم واسه چی دعوتم کرده خونه.ولی از طرفی دوی داشتم ببینم چی میشه…راستی از خودم بگم اونموقه 16 سالم بود خیلی توپر و سفیدم.چشام خماره مشکیه…قدم نسبت به خواهرم خیلی بلندتره.آخه خواهرم ریزه میزس…سینه هامم خیلی بزرگتر از سینه های خواهرمه. با اینکه اونیفرم مدرسمو گشاد دوخته بودن ولی بازم اندامم مشخص بود!..
رفتم تو.خونه ی جمع و جوری بود شبیه خونه مجردی بود.داشتم چرخ میزدم تو خونه.رو تاقچه رو نگاه میکردم…رو تلفن دست میکشیدم…ساعت رو تاقچه رو لمس میکردم و خودمو کاملا زده بودم به بیخیالی…یهو دیدم علی با دو لیوان که توش رانی ریخته بود اومد گفت بشین رانی بخور…بازم تعجب کردم که چرا رانی رو ریخته تو لیوان!!!با شوخی ازش پرسیدم تو دهات شما رانی رو تو لیوان میخورن؟؟با یه لبخندی جواب داد نه عزیزم چون فقط یدونه مونده بود نصفش کردم و ریختم تو لیوان ببخشید!!منم گفتم خواهش میکنم برگه هاتو پیدا نکردی؟گفت حالا پیدا میکنم.گفتم چقد بیخیالی کلاسم دیر میشه هاااا…دوباره با لبخن طمع آمیز جواب داد حالا تو یه روز نرو سر کلاس بخاطر ما ok?یکم با عصبانیت گفتم اگه لیلا بفهمه چی؟گفت چیو بفهمه؟گفتم همینکه اومدم اینجااا تو خونت!!گفت نمیفهمه اگه تو بهش نگی…گفتم اصلا این حرفا نیست پاشو زود بریم…گفت لااقل رانیتو بخور.گفتم باشه تو هم زود بخور بریم…اول اون برداشت که بخوره منم لیوانو برداشتم و سریع تمومش کردم…گفت بذار لیوانارو بشورم بیام…وقتی پاشدم احساس سنگینی کردم…ولی به روم نیاوردم و سرپا وایسادم دیدم دیر کرد صداش کردم علی آقا بدو دیگه دیر شد!!گفت وایسا الان میام…احساس سنگینی هنوز روم بود چشای خمارم خمارتر شده بود و بسختی بازشون نگه داشته بودم.نتونستم طاقت بیارم نشستم.احساس گرمای شدید کردم.ولی تحمل کردم تا بیاد…نفهمیدم چی شد که چشامو باز کردم دیدم رو بالش دراز کشیدم مقنعه سرم نبود!ولی مانتو شلوارم تنم بود…چشامو که خوب باز کردم دیدم علی بالا سرمه و با لحن خاصی میگه بیدار شدی عزییییییییزم؟!هرچقد سعی کردم از جام بلند شم نشد…گفتم چم شده چرا اینجوری شدم؟!گفت اثره قرصاس…انگار یه شوک بهم وارد کردن دهنم بسختی برای حرف زدن باز میشد… با زور و زحمت پرسیدم چرا خواب اور؟میخوای چیکار کنی؟گفت نترس کار اشتباهی نمیکنم.با آبروتم کاری ندارم بالاخره خواهرزنمی دیگه!!دوس داشتم همونجا پاشمو خفش کنم ولی نمیشد انگار دست و پامو بستن به زمین!!!
تا خواستم جمله ی بعدیرو بگم آروم اومد و لباشو گذاشت رو لبام…از یه طرف حالم داشت بهم میخورد از یه طرف لذت عجیبی بهم دست داد!از سکس اطلاعات زیادی نداشتم ولی میدونستم سکس با نامحرم گناه کبیرس!!همونجور که داشت لبامو میخورد دستاشو گذاشت رو سینمو بعدشم دکمه های مانتومو باز کرد تاب صورتی تنم بود.از گردنم شروع کردو اومد پایین.سینه هامو میخورد.اصلا دوس ندارم واضح تعریف کنم.ببخشید.ولی آخرش باکلی خواهش از پشت…اعصابم داغون بود یاد مقاومتایی که میکردمو خواهشایی که اون میکرد دیوونم کرده بود…وقتی بخودم اومدم دیدم داره با دسمال کاغذی پاکم میکنه.کثاافت!!!
بلندم کرد مانتو شلوارو بزور تنم کردم…یه لحظه چشمم به ساعت رو طاقچه افتاد.واااااااای خدای من 2 ساعت بود که اونجام.کلاسم تموم شده.الان خونه منتظرمن…وقتی دید ساعتو نگاه میکنم گفت بدو تو ماشین اومدم.سویچو دادو بعد از دو دقیقه خودشم اومد…راستی نمیدونم چرا ولی وقتی از پشت منو…فقط یکم دردم اومد.منم ارضا شده بودم…نمیشه گفت بی تقصیرم.منم گناهکار بودم.وقتی به مظلومیت خواهرم فکر میکردم دنیا رو سرم خراب میشد.از خودم بدم میومد گناهش بکنار به خواهرم خیانت کرده بودیم…کاش فقط همونروز بود اگه دوس داشتین ادامه رو بذارم تو نظرات بگین…ممنونم
نوشته: پشیمون
23 پاسخ به “نه خودمو میبخشم نه اونو”
باید بگم کسی از سر تصادف این سایت رو پیدا نمیکنه و حتما یه فیلترشکنی یا وی پی انی چیزی داره 😀 حالا بگو بینم ناقلا واسه چی داشتی تو گوگل سکس سرچ میزدی؟ ;)حالا جدا از اینا یا مارو گوش مخملی فرض کردی یا انقد گشاده باسنت که کیر آقا علی تون اینقدر راحت رفته تو باسنی که فکر کنم مثله جنگل میمونده و هیچ دردی حس نکردی حتی اثر قرص خواب آورم نمیتونه باشه چون بهوش بودی و میتونستی حرف بزنی و کمکی مقاومت کنی 😕 حالا دوستان دیگه هم میان یا با من موافقن و و فحش میدن یا میشینن به کس لیسی :Dولی اگه واقعیه که نمیدونم و شاید راسته ببخشی بهتره چون خانومی که داری سکس سرچ میزنی تو گوگل از سکس خوشت اومده و ازش لذت میبری 😉
آخه دختر خوب چراشعر میگی قرص خواب آورش جی بوده تو 2دقیقه اثر کردهچقدر قوی بوده حس حرکت کردنم نداشتی فکر کنم علی جون بیکار دکتر بیهوشی بوده
متاسفم ! خب خودتم گفتی که تقصیر داشتی احتمالا قرصو نوشتی واسه رفع بدبینی ولی عزیزم خوشت اومده بوده نیاز نیست اونو نبخشی چون به قول خودت ادامه داشته یه کاری هم کرده بودی پسره اومده سمتت وگرنه که مردم مرض ندارن
جدیدا چقد رها زیاد شده :)) بابا کم بگو مستعار برای ما فرقی نمیکنه اسم تو خواهرت چیه /و در مورد داستانت اصلا و اصلا و اصلا خوشم نیومد هم باهاش همکاری کردی هم عذاب وجدان داشتی هم حال کردی آخرش چی شد ولی اونجا که گفتی لبشو گذاشت رو لبت یه جوری شدی باید بگم صد رحمت به داستانای قبلی اونا دست به کسشون میزدن یه جوری میشدن تو با لب لطفا ادامشو هم ننویس اگه قراره اینطوری بنویسی
ای کسو .
avalan khodet midonesti ali mikad bokonated vagarna savar nemishodi badam khonashon nemirafti kono dadi azab vojdanesho vasamon avordi
این رودربایستی هم عجب کارایی با آدم میکنه هاااابا طرف رودر بایستی داشتی رفتی نشستی تو ماشینبعدش رفتی تو خونه بعدش از پشت دادیدفعه بعد چی ؟؟؟ سر رو در بایستی بکارتت رو ندادی؟؟؟
به خدا اينجا دفتر خاطراتت نيست سايته سکسيه.اين بار 40ام.
من که با این داستاننت گرفتم که دوست داری بازم علی تو یه موقعیت مناسبتر بکندت ای بلا!!! =D>
حالا تو بازی برگشت با خواهرت 2 تایی خشک خشک بکنینش کسکش صاحابو 1 کاندوم هم ببرین که تو دستمال صرفه جویی شهراستی مگه ادم از عقب هم ارضا میشه ؟ اونهم تو بیهوشی ؟
من در مورد داستان نظر نمی دم فقط در رابطه با اون کسی که گفته بود قرص خواب تو دو دقیقه اثر نمی کنه باید بگم که قرص های بیهوشی وجود داره که تو چند ثانیه عمل می کنن و طرفو از پا میندازن البته فروشش بدون نسخه پزشک ممنوعه و من نمی دونم این علی آقا از کجا آوردتش
دنیا اینطوریه دیگه.به هیچکی نمیشه اعتماد کرد.
sare roodarvaisi hame kar kardi ke maloome bazam bahash sex dashti dastanet maskhare bood maloome khodetam khasti pas alaki azab vojdan nagir masalan joziato naneveshti ke began akhei che dokhtare ba hayaeiiiiiiiiii dar zemn in site vase balaye 18 salehas boro kelaset dir nashe bodoooooooooooo
جالب بود، ولی داستان سکسی نبود. بیشتر برای برنامههای تلویزیونی و مجلاتی که به خانوادهها هشدار میدهند «مواظب فرزندانتان باشید»، مناسب بود. بفرستش برای گروه اجتماعی شبکۀ دوی صداوسیما، یا مجلۀ خانوادۀ سبز. اونجاها بیشتر به کارشان میآید. چندتا نصیحت بهت میکنند و آخرش هم توصیه میکنند که با یک روانشناس صحبت کن!
Fبابا بي خيال كونتو دادي كار خوبي كردي بقيه اش را بگو
وقتی نوشته بودی تو رودروایسی افتادم خنده ام گرفتاگه قرص هم به خوردت نمیداد من مطمئن هستم تو رودروایسی بهش کون میدادی
عزیزم بده دادن کار بسیار پسندیده ای هست تازه همه امامان هم به سکس توصیه کردن.4روز دیگه شوهر میکنی دیگه فقط باید یک کیر بخوری الان که جوونی وشوهر نکردی تا میتونی بده. در دنیا فقط یک لذت هست واسه ما مرد ها کردن واسه خانمها هم دادن و قسم میخورم که این حرفم 100% درست هست
ولی فک کنم چشت شوهرخواهررو گرفته اونم نخ داده چون برعکس نوشتت 1 کم تخمی هستی ولی منتظری این رویا تعبیر بشهاما سوای این مسئله قسمت بعدی رو اب و تاب بده و از محسنات کیر اقای مستعار بیشتر بگو مثل این که چه شکلی بود با مامله چه حیوونی پیوند خورده بود اسب گوریل یا چی و اینکه ابش بوی چی میداد لیمو ؟ پفک ؟ وایتکس ؟
fekr konam in ali joone khaaharet pardeye kose khaahareto ham bardaashte pas ziyaad fekr nakon ke be khaaharet khiyaanat kardi, eshgho haaletoono se taayi bokonin.
w hamintor ke baraadaret tahghigh karde kaaro baari hesaabi nadaare wa yek khoone mojaradi wa keraaye kesh yaa too aajaans yaa kaarhaaye moshaabeh
من فقط یچیزی میگم،هیچ قرصی نیست آدموسریع بفرسته به خواب رویایی(که توش سکسم باشه)درضمن اون فردعزیزی که گفت قرص جراحی وجودداره که درعرض چند لحظه بهوش میکنه،بایدبگم عزیزم غلط به عرضتون رسوندن هیچ موادخوراکی وجودنداره که سریع بهوش کنه.من خواهرم پزشکه اولین دلیل واسه گفته هام،دومیشم خودم جراحی شدم.موادبهوش کننده جراحی مایع هستند که هیچ داروخانه ای واسه فروش ندارند.چون اگه ندونی چقدتزریق کنیدطرفومیفرستین توکما.بله خودم درعرض ده شماره بیهوش شدم.نامردا۱۲ساعت منوبیهوش نگه داشتن.
منم نمیبخشمت خالی بند
ye soale fani!akhe in yaroo ke ghorse khab avar mide to vimise behoosh biai baad bahat sex kone!!!ajiban ghariba!age to ba ye lab gereftan sost mishi ke niazi be ghors ni:))ye chi begoo ba aghl joor dar biad!