نون زیر کباب در جاجرود (۱)

اول از همه من نویسنده نیستم و اتفاقاتی که افتاده رو با نگارش روان و محاوره ای بیان میکنم تا خواننده راحت تر تصویر ذهنی بگیره

گوشیم زنگ خورد ؛ سلام کجایی؟
سلام جاجرود هستم
*هووف جاجرود چیکار؟
+عزیزم اومدم اینجا شب بمونم فردا قرار بیان میز بیلیارد رو نصب کنن

  • نمیتونی الان بیای تهران؟
    +چی شده مگه؟
    *با مامانم اینا حرفم شده حوصلشونو ندارم الانم تو خیابونم
    +خب عزیزم کاری نداره ی اسنپ بگیر پاشو بیا اینجا
  • من چجوری بیام ی چمدون سنگین و کوله باهامه خب پاشو بیا تهران دیگ
    +عزیز دلم تارا خانم چمدون رو پیاده که نمیخوای بیاری سوار اسنپ شو بیا، من تا اونجا چهل دقیقه راه دارم خطرناکه این موقع شب، اسنپ بگیر بیا اینجا
    *فقط دوس داری باهام لج کنی، لوکیشن بده زودتر بیام حالم خوب نیست
    +باشه خوشگل خانم فقط عصبی نباش.
    یه ساعت بعد با ناراحتی رسید پیشم
    سلام سردی کردو چمدون هاشو گذاشتم داخل اتاق
    *کی برمیگردی خونت؟
    +فردا دم ظهر میان میز بیلیاردو نصب کنن شبش میریم خونه
    *تازه اینجا رو خریدی اخه ندیدمش قبلا
    +آره سهمم تو باغ رو به داداشم فروختم اومدم اینجا رو تنهایی خودم خریدم،حالا این حرفا رو ولش شام خوردی؟
    *بنظرت شام خوردم؟ از دست مامانم اینا خسته شدم مغزم نمیکشه بخدا
    +چقدر همه چیو سخت میگیری از الان بخوای اینجوری پیش بری به سن من برسی چیکار میکنی
  • بخدا روحم مُرده انگار ن انگار ۲۲ سالمه از زندگی بریدم هر روز حرفای مامانم هر روز تیکه های بابام تو جای من بودی خودتو میکشتی
    +منم بعد طلاق خیلی حرفا شنیدم این اتفاقات بعد جدایی طبیعیه سعی کن نرمش داشته باشی
    *شوهرم عین سگ کتکم میزد هزار جور دروغ بهم گفت نزدیک بود سرش برم زندان بعد بابام اینا میگن از خوشی زیاد جدا شدی
    +جوجه رو گذاشتم تو ماکروفر داغ شه
    *میل به هیچی ندارم فقط میخوام ببینم میتونم بخوابم
    +بخور از بس هیچی نخوردی رنگت پریده
    در حین خوردن غذا دور برو نگاه میکرد؛ تو ام دیوونه ای ها باغ به اون بزرگی رو فروختی اومدی وسط بیابون این قفسو خریدی
    +دیگه خوشگل خانم ببخشید ما مثل شما هر ماه یک سکه مهریه نمی گیریم که به ویلای ۲۰۰ متری بگیم قفس
    لقمه غذا رو انداخت اونور؛ خیلی حرفت زشت بود، ازت انتظار نداشتم حداقل تو یکی بهم تیکه بندازی
    +چ زود عصبی میشی، اصلا غلط کردم گفتم ببخشید
    *من تو اون ۳ سال عذابی بود ک از دست احمد نکشیده باشم؟ فردای روز عروسیت کتک خوردی بدونی درد یعنی چی؟ جلو دوستات شوهرت سرت داد زده بدونی شرمندگی یعنی چی؟ اگه اینارو کشیده بودی اینجوری نمیگفتی
    +گفتم که ببخشید یه چی از دهنم پرید بعدشم انتخاب خودت بوده چقدر بابات مخالفت کرد، دیگه ازدواج با مردی که ۲۱ سال ازت بزرگتره این چیزارم داره
  • ن خوشم اومد کم کم داری عین بابام اینا میشی از تو یکی دیگه توقع نداشتم تویی که تو جریان طلاقم بودی سه بار باهام اومدی دادگاه دیدی چقدر دهنم سرویس شد باورم نمیشه اینارو از دهن تو میشنوم واقعا برا خودم متاسفم
    +ترش نکن حالا طاقت شنیدن هیچ حرفی رو نداری خب عزیزم یادت رفته بخاطرش زمین زمان رو بهم دوختی با کل خانوادت در افتادی خب آخر عاقبت ازدواج با احساسات همین میشه عیب ایرادات طرفو نمیبینی.
    حرفام عین بنزینی رو آتیش بود
    *تویی که سنتی ازدواج کردی به کجا رسیدی؟ چرا خواهرم بهت خیانت کرد؟ نکنه مردونگی نداشتی؟ چرا بعد پانزده سال زندگی ولت کرد؟ تو چرا نتونستی عیب هاشو تو اون همه سال ببینی؟؟
    با عصبانیت از بازوش گرفتم؛ من اینقدر مرد بودم برا اینکه فریبا جلو فامیل حرف نشنوه نازا بودنش رو گردن خودم انداختم وقتی که همه گفتن برو زن بگیر برات بچه بیاره خودمو سپر بلا کردم گفتم مشکل از منه برام مهم نبود بچه دار نمیشیم، من عاشق فریبا بودم اما پیش بینی نمیکردم خواهرت هنوز درگیر عشق نوجوانیش هستش و قرار یه روز بخاطرش گند بزنه به زندگیم وگرنه انقدر مردونگی دارم که کل خاندان تو… هیع ولش
  • آها حالا دیدی چقدر حس بدیه زخم زبون شنیدن، به قول خودت من جونم تو که ۴۶ سالته چرا طاقت شنیدن حرفامو نداشتی؟ چی شد پس نوبت تو شد اشکالی نداره عصبی بشی؟بعدش منم عاشق احمد بودم بخاطرش خیلی جاها سکوت کردم ولی دیگه طاقتم سر اومد نمیتونستم با این ترس زندگی کنم که یه روز بخاطر شوهر کلاهبردارم بیفتم زندان بعدشم دلخوریت رو برو سر بابام خالی کن که نذاشت فریبا با کسی که دوسش داره ازدواج کنه و به زور ی کاری کرد زن تو بشه.
    با ناراحتی رفتم تلویزیونو روشن کردم تا دیگه حرفاشو نشنوم
    بعد چند دقیقه اومد کنارم نشست؛ حسین ببخشید اینجوری گفتم خب تو که میدونی حالم خوب نیست تحریکم نکن چرتو پرت بگم
    هیچی نمیگفتم سعی می‌کردم نادیده بگیرمش.
    دستمو گرفت؛ معذرت میخوام لطفا ببخشید
    سکوت کرده بودم سعی می‌کردم نگاهش نکنم
    *تو رو خدا تو یکی دیگه اذیتم نکن بخدا روزهای بدی رو دارم میگذرونم لطفا درکم کن
    چشمای مشکیش رو مظلوم کردو نگام کرد؛ ببخشید دیگه بخدا حالم خوب نیست
    +پس از دلم در بیار
    *لوس نشو، نکنه عین بچه ها شکلات میخوای تا آشتی کنی
    +ن بوسم کن تا آشتی کنم

صورتمو بوسید، دستمو انداختم دور گردنش از پیشونیش بوسیدم؛ دلم برات تنگ شده بود یه ماهه ندیدمت مگه اینکه با خونه بحثت بشه یه سری بهم بزنی
دستای سفید ظریفشو رو دستم میکشید؛ مامانم هنوز ک هنوزه دوست داره میگه حسین خیلی مرد خوبی بود همیشه تعریفت رو میکنه.
سرش رو شونم بود موهاشو بو میکردم؛ هنوزم مثل بچگیت موهات بوی خوبی میده
لبخندی رو لبش نشست؛ یادته پنجشنبه ها میومدم خونتون تا تو ریاضی بهم کمک کنی وای چقدر کار دستی درست کردن هام افتاد گردنت چقدر اذیتت میکردم اما تو همیشه با حوصله درستشون میکردی.
ناخودآگاه سرش اومد رو سینم، منم انگشت های دستمو رو صورتش بازی میدادم
+وقتی مدرست تموم شد خواستی ازدواج کنی انگار دخترمو شوهر میدادم خیلی ناراحت بودم که دیگه قرار نیست مثل قبل باهام صمیمی باشی
*دیونه، تو همیشه مثل بابام بودی ازم حمایت میکردی وقتی از خواهرم جدا شدی خیلی براتون ناراحت شدم حتی با اینکه خواهرم در حقت بدی کرد بازم تو جریان طلاقم کمکم کردی
+واقعا عاشق چی احمد شدی یه مرد لاغر پیر چ چیز جذابی داشت؟ همیشه بهش حسودیم میشد که تو رو داره وقتی براش آشپزی میکردی دلم میخواست من جای اون بودم تا بعدش بغلت کنم بگم مرسی خانم قشنگم.
با خنده گفت؛ ن مثل اینکه وقت خوابت گذشته هذیون میگی بعدشم هرکسی سلیقه ای داره تازشم اون پیرمرد سه سال ازت کوچکتر بودا خخخ
+خدایی هیکل منو نگاه کن انگار ی پسر ۳۰ سالم مثل احمد دو تا استخون با یه روکش نیستم که، بازوهامو ببین خدایی رفتم باشگاه چقدر بهتر شده

  • بعد چن وقت منو خندوندی بریم بخوابیم دیگ تو ام صبح کار داری
    +جدی گفتم خب دست بگیر به بازوهام
    با تعجب نگام می کرد؛ چت شده تو ؟
    +ای بابا گفتم دست بگیر دیگه
    بازو گرفتم براش، ببین پشت بازو هم در آوردم شکمم هم تقریبا آب شده خداییش خوب شدم دیگ
    با خنده دست گرفت به بازوم؛ ماشالا خدا بزرگترش بکنه
    +تو دوسش داری؟خوشت میاد بزرگتر بشن؟
    خودشو ازم جدا کرد؛ خیلی مسخره ای من چرا باید خوشم بیاد
    پاشد بره تو اتاق
    +اون یارو آتش نشانه عکس از هیکلش بهت داده بود کلی براش ضعف کردی بعد با من اینجوری رفتار میکنی
    دوباره حرفم آتیشیش کرد
  • وایسا ببينم تو چیکار کردی؟ رفتی چت های تلگرام منو خوندی به چه اجازه ای اینکارو کردی؟
    +شلوغش نکن فقط از رو کنجکاوی خواستم بدونم تو این ۵ ماه ک جدا شدی حال روحیت چطوره همین
    صداشو بالا برد؛ تو بیخود کردی به تو چه اصلا تو چیکاره منی که تو گوشیم سرک بکشی رمز گوشیم رو حفظ کنی که قایمکی چتامو بخونی.
    سعی کردم آرومش کنم؛ چیزی نشده الکی بزرگش نکن
    فایده نداشت
    *تو خیلی بیجا کردی تو زندگی شخصی من فضولی کردی، بهت احترام گذاشتم سرت گیج رفت؟ میفهمی چ غلطی کردی
    +با من درست حرف بزن وگرنه منم بلدم دهنمو وا کنم یه چیزایی بگم حالت خراب شه.
    اومد جلو دستشو گذاشت رو کمرش ؛ دهنت وا شه ببينم چیا میگی
    +برو حوصلتو ندارم برو بخواب
    با دستش صورتمو گرفت داد زد؛ گفتم دهنتو وا کن ببينم چی زر زر میکنی خجالت نمیکشی شعور نداری رفتی گوشی منو زیرو کردی
    دستشو پس زدم؛ دفعه آخره میگم عین ادم حرف بزن.
    سرم جیغ کشید؛ گفتم دهنتو وا کن زود باش

+صداتو بیار پایین، اگه کاره ایت نیستم بیخود میکنی میای خونم شبو میمونی مگه من نوکرتم که هر وقت با ننه بابات حرفت میشه زنگ میزنی بیا دنبالم مگه من آدم تو ام اینقدری برات خوب بودم که هار شدی خوشی هات مال بقیس گریه هاتو ناراحتی هات برا من
منو کسخول گیر آوردی؟ از این به بعد هر جا گیری داشتی زنگ بزن به همون آتش نشانه همون ک قربون صدقش میری
*منه احمقو باش تو رو عین بابام میدونستم فکر میکردم دوسم داری
+من بابای هیچ خری نیستم از این به بعد هم شرت پای من نیست برو خدا روزیتو جای دیگه بده، عشق حالت با اون یاروئه بدبختی هات پای من این وسط چی به من میرسه
*خجالت بکش من خواهر زنتم، از خودت شرمت نمیشه بهم این نگاهو داری
+من دو سال پیش زنمو طلاق دادم زنی ندارم که تو خواهرش باشی، چیم از اون احمد الدنگ کمتره چجوری سه سال قربون صدقش میرفتی به ما که رسید خشک شدی؟
*اون شوهرم بود میفهمی؟
+این یارو آتش نشانه هم شوهرته؟ چند بار رفتی تو بغلش خوابیدی چند بار بهش حال دادی؟ اگه بحث سنه که خب تقریبا همسن منه اگه بحث قیافه و هیکله ک من از اون شوهر نی قلیونت خیلی بهترم
*میفهمی چی داری میگی حسین؟ من خواهر زنت بودم تو عین خانوادم بودی، روت میشه اصلا روم نظر داشته باشی؟
+اگه خواهر زنم بودی بیخود میکردی وقتی چشم خواهرتو دور میدیدی به بهانه های مختلف میومدی بغلم میکردی بوسم میکردی، من اگ آدم لاشی بودم ک صد بار قبل ازدواجت کرده بودمت

ی سیلی محکم تو گوشم زد؛ کثافت نفهم میفهمی چ زری داری میزنی ها؟
جیغ میزد؛ من اگ بغلت میکردم رو حساب بچگیم بود فکر میکردم تو مثل خانواده منی نمیدونستم چ آشغالی هستی
خودمو کنترل کردم که روش دست بلند نکنم
+گمشو برو پیش همون یارو هری

*بله که میرم فکر کردی توی کثافت رو تحمل میکنم آشغال بی ذات
+بی ذات اون خواهرت بود ک ی عمر بهش خدمت کردم آخرم رفت زیر یکی دیگه خوابید کلا خانوادتن شماها ذات ندارید ۵ ماهه میای خونم یک شب دو شب میمونی بعدش جای دیگه میری میدی، مگه من خدنگتم هرزه خانم
همون احمد کار درستو کرد عین سگ گاییدتت بعدشم سیکتیرتو زد با تو نباید خوش رفتاری کرد تو لیاقتت همینه.
بغضش ترکید؛ تو واقعا کثافتی خاک تو سر من کنن ک فکر میکردم تو آدمی از سگم پست تری
+مسافرت شمالو یادته؟ همین ک چشم احمد و فریبا رو دور می دیدی به بهانه بیلیارد میومدی تا بهت بچسبم که مثلا یادت بدم چجوری بازی کنی؟ شماها کلا خانوادتن لاشی هستید بارها جلو شوهرت از من تعریف کردی گفتی مرد باید پشمالو باشه حسین رو نگاه کن چقدر مردونه لباس میپوشه احمد توام ازش یاد بگیر، معلومه شوهرت فهمیده چه هرزه ای هستی ک کتکت میزده.
زد زیر گریه؛ ازت متنفرم خیلی عوضی هستی
پاشد رفت سمت اتاق ک چمدونش رو برداره زنگ زد به اون یارو ۴،۵ دقیقه باهاش حرف زد بعدش با گریه هی تکرار میکرد کثافت لاشی الان اسنپ میگیرم میرم آشغال
+چیه عرضه نداره بیاد دنبالت؟ارزشت همین قدره لیاقت محبت نداری
نزدیکم شد با گریه گفت؛ خجالت بکش میفهمی چیا داری میگی من همون تارا هستم ک هر وقت ناراحت بودم آرومم میکردی دلداریم میدادی بخاطر من با احمد درگیر شدی بعد الان بدترین حرفارو بهم میزنی.
حرفاش نرمم کرد دوباره
+مگه من چی ازت خواستم؟خب چی میشه به منم حال بدی؟من ک همیشه پشتت بودم باهات مهربون بودم منم دل دارم خب ۶ ساله تو کفتم نمیفهمی که چقدر سخته ببينم با اون یارو اینقدر خوبی ولی به من ک میرسه مریم مقدس میشی.

هق هق میزد و دوباره تکرار کرد؛ حسین تو شوهر خواهرمی میفهمی اینو؟ بفهم لطفا
+چن بار بگم دو ساله از خواهرت جدا شدم تو ام ک شوهر نداری پس چرا باهام راه نمیای ؟
نشست رو زمین دستشو گذاشتم رو صورتش شروع کرد بلند گریه کردن؛ من تو رو چقدر قبول داشتم چقدر روت حساب میکردم بعد الان داری منو میندازی بیرون آخه چجوری دلت میاد؟
نشستم روبروش از دستاش گرفتم؛ دورت بگردم اخه مشکلت چیه با من؟ اگه بگی بهم احساسی نداری یا از قیافم خوشت نمیاد بخدا کاریت نمیکنم.
دستمو پس زد؛ ولم کن بهم دست نزن به هرزه ها دستت نخوره یه وقت
با جفت دستم صورتشو گرفتم؛ الهی من فدات شم، من گوه خوردم گفتم هرزه بخدا عصبیم کردی منم نخواستم روت دست بلند کنم عصبانیتمو با حرف خالی کردم، الهی من قربون اون اشکات بشم گریه نکن دیگ فقط بهم بگو چرا نمیخوای باهام باشی بخدا قبول میکنم دیگ ام حتی لمست نمیکنم.
جوابی نمی‌داد فقط گریه میکرد
+آخه تارا قربونت بشم تو ک از مردای میانسال خوشت میاد لامصب هم شوهر سابقت هم این یارو سنشون بالاست خب ایراد من چیه ک دوس نداری من همون کارایی که قرار با اون یارو بکنی رو بکنم
*تو شوهر خواهر من بودی میفهمی؟ اصلا روت میشه اینجوری باهام حرف میزنی؟
+باشه تمومه برو بخواب اسنپت رو هم لغو کن
با گریه نگاهم کرد صفحه گوشیش رو دیدم اصلا اسنپی نگرفته بود فقط میخواست منو بترسونه
به روی خودم نیاوردم پاشدم رفتم تو اون یکی اتاق دراز کشیدم
پشت کله هم سیگار میکشیدم و به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم
اون درک نمیکرد تو کف یکی بودن چقدر سخته ولی واقعا دلم میخواست لخت تو بغلم بخوابه برام لوندی کنه بزار باهاش لذت ببرم
تو همین افکار بودم دیدم اومد داخل اتاقم
فین فین میکرد
*قول میدی به خواهرم چیزی نگی؟
هاج واج نگاهش کردم؛ چی میگی
*قسم بخور فقط همین یه باره و قرار نیست تکرارش کنی
+نمیدونم راجب چی حرف میزنی
*اگ میخوای فقط همین یکباره و باید قسم روح پدرتو بخوری ک به خواهرم چیزی نگی.
آب دهنمو قورت دادم؛ یعنی میزاری امشب؟
*آره ولی باید قسم بخوری
+دیوونه شدی من چیکار به خواهرت دارم اون دو ساله برای من تموم شده اسمشم نمیخوام بشنونم چ برسه باهاش حرف بزنم
*گفتم قسم روح پدرتو بخور هیچ وقت به فریبا هیچی نمیگی
+به روح پدرم به جون مادرم به هیچ کسی چیزی نمیگم بخدا من دوست دارم وگرنه من لنگ کوس نیستم که بیا تو گوشیم نشون بدم دو تا زنرو پیچوندم اما فقط تو کف تو ام بدجوری بهت حس دارم
*قسم بخور فقط همین یه باره
+باشه قول میدم اگ دوس نداشتی دیگ ازت نخوام خوبه؟
اومد رو تخت نشست
بلند شدم دستمو انداختم دور گردنش از پشت بغلش کردم
موهای لخت بلندش رو نوازش میکردم و صورتشو بوس میکردم
آروم آروم رفتم سمت لباش، بوسشون میکردم
واکنشی نشون نمی‌داد
شروع کردنم به خوردن گردنش تو همین حین کراپ صورتیش رو از تنش در آوردم
واو چی میدیدم یه بدن لاغر کمر باریک با دو تا سینه ۶۵ سفید که سوتین توری صورتی روشون بدجور حشریم میکرد
+احمد کوفتت بشه سه سال همچین دختری رو داشتی واقعا خاک تو سرش کنن.
با ناراحتی گفت؛ خب هرزه بودم سر همون کتکم میزد دیگه مگه ن؟

+الهی من فدات بشم قربونت بشم من گوه خوردم گفتم عصبی بودم عسلم
*بخدا به کسی بگی خودمو میکشم ها فهمیدی؟
+من فدات بشم دورت بگردم آبروی تو آبروی منه.
*باشه پس شروع کن
کنترلمو از دست دادمو با ولع تمام لبای خوشگل صورتیش رو تو دهنم کردم
+وای تارا من دیوونه این لباتم پدر سوخته بدجوری منو تو کف خودت گذاشتی
صورتشو گرفته بودم و لباشو میک میزدم
دستمو بردم از زیر سوتینش سینه هاشو مالیدم و ازش لب میگرفتم
+دراز بکش شلوارتو در بیارم
وای چی میدیدم؛ رونای خوشگل سفید لاغرش با شورت صورتی توری که تنها مانع منو و کوسش بود
سوتینشو در آوردم
سینه هاشو تو دستم چلوندم و شروع کردم به خوردنشون
نوک سینه هاشو با زبونم خیس میکردم میک میزدم
چشماشو بستو انگار شل کرد خودشو
سینه های سفید کوچولوش تو دستای زمخت من کاملا جا شده بودن
حس بی نظیری رو داشتم تجربه میکردم قلبم به قدری تند میزد میترسیدم سکته کنم از هیجان زیاد
تموم بدنشو لیس زدم رسیدم به شورتش
زبونمو کردم از لای شورت و لبه های کوسشو با زبونم خیس میکردم
نفس نفس میزد اما سکوت کرده بود
شورتشو در آوردمو با اشتیاق به خوردن کوسش مشغول شدم
خوشمزه ترین چیزی بود که تو عمرم مزش کرده بودم
با حرص و ولع زبونمو دم کوسش میپرخوندمو و لبه های کوسشو آروم گاز میگرفتم
زبونمو از بالا تا پایین کوسش میکشیدم و لیسش میزدم
نفساش تندتر شده بود به حرف افتاد؛ بسه دیگه بکن آبتو بیار
+چرا ضد حال میزنی خب بذار حالمو بکنم دیگه بزار از ی بار فرصتم نهایت استفاده رو ببرم
پنچ شیش دقه حسابی کوسشو لیس زدم
کاملا شل شده بود حرفی نمیزد اما مشخص بود داره لذت میبره
رو زانوم رو تخت نشستم شلوارکمو و تاپمو در آوردم
+بیا ساک بزن برام.
حالت داگ استایل شد زبونشو کشید رو کیرم سر کیرمو کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردنش
+جونم عزیزم لیسش بزن قشنگ تا ته همشو بخور امشب میخوام ی حال حسابی با کیرم بکنی.
سرشو فشار میدادم که کیرمو بیشتر تو دهنش جا کنم ولی همکاری نمی کرد و سرشو عقب می کشید
خیلی حشری بودم چند باری سرشو فشار دادم کیرم خورد ته حلقش عوق زد
*حالم بد میشه خب بزار خودم بخورم دیگ
+ناز نکن دیگ عشقم، میدونم میتونی تا ته بخوری ولی ناز میکنی، همش ۱۵ سانته چیزی نیست ک
*فکر میکنی ۱۵ سانت کوچیکه؟ مال احمد ۱۲ سانت بود تازه قطرش هم نصف برا تو بود اون ازم نمیخواست کیرشو تا ته بخورم بعد تو میگی چیزی نیست
+الهی من فدای اون خوردنت بشم کیر باید کلفت باشه دیگه تا دهنتو پر کنه، باید از اول به کیر خودم عادت میکردی.
تو حینی ک برام ساک میزد دستمو دراز کردم رسوندم به کوسش آروم آروم میمالیدمش
انگشتمو میکردم داخل کوسش و باهاش ور میرفتم
انگار تحریک شده بود دیگه خودش سعی میکرد ساک حلقی پر تف بزنه
تند تر کوسشو میمالیدم اونم با ولع بیشتری کیرمو تو دهنش میکرد
دهنش کیرمو حسابی داغ کرده بود حس میکردم دارم ارضا میشم نمیخواستم این لحظات زود تموم بشن
از دهنش کشیدم بیرون
+بیا لبه تخت داگ استایل شو نوبت کوسته که بکنمش
کیرم که حسابی تف مالی شده بود رو گذاشتم دم کوسش هی بازی میدادم

  • با تف نمیتونم لوبریکانت بیار
    +میخوام کوستو بخورم ژل نمیزنم با تف میکنم
  • با تف نمیتونم گفتم دردم میگیره
    +عشقم قول میدم آروم با حوصله بکنم هیچی درد نکشی
  • از سر خیابون جنده که بلند نکردی که هر جور دلت میخواد رفتار میکنی میگم نمیتونم یعنی نمیتونم.
    صورتشو بوسیدم؛ قربونت بشم قول میدم اگ اذیت شدی ژل بزنم فدات شم من میخوام حال کنی نمیخوام ک دردت بگیره.
    تف انداختم کیرمو خیس کردم آروم سرشو فشار دادم بره داخل
    فشارای ریزی میدادم تا اینکه سرش رفت تو آروم تلمبه میزدم تا کم کم بیشتر بره داخل
    دستمو انداختم دور کمرش و شروع کردم به تلمبه زدن
    کیرم قشنگ تا نصفه می رفت داخل و عقب جلو میکردم
    +وای تارا باورم نمیشه دارم میکنمت تو نمیدونی چقدر این لحظه رو تصور میکردم اخه اون احمد لاشی نباید این کوسو میکرد این کوس مال منه خودم باید بکنمش
    تلمبه هامو تندتر کردمو با دستم چوچولشو بازی میدادم
    از بس حشری بودم هذیون میگفتم؛ بخدا که حیف این کوسه کسی جز من بکنتش من فقط قدر این کوسو میدونم
    تو همین حال صداش در اومد؛ بسه دیگ نمیتونم بسه تمومش کن
    +عزیزم دارم حال میکنم اذیت نکن دیگ
    تند تر تلمبه میزدمو کیرمو تا ته تو کوسش جا کرده بودم شدت تلمبه هام خیلی تند شده بودن
    یهو خودشو جلو برد؛ گفتم بسه دارم اذیت میشم نمیفهمی
    دراز کشید رو تخت گفت دیگه واقعا نمیتونم
    کنارش دراز کشیدم تو بغلم گرفتمش؛ باشه عزیزم ببخشید قول میدم یکم دیگه بکنم بعدش تمومه
    *دردم میگیره اصلا برات مهم نیست
    سرشو رو سینم فشار دادم ؛ الهی فدات بشم ببخشید دیگه نمیکنم یکم کوستو بخورم بعدش جق میزنم آبمو میارم باشه؟
    با اکراه گفت باشه
    عین قحطی زده ها سمت کوسش هجوم بردم زبونمو تا جایی که میشد میکردم داخل و بازی میدادمش

زبونمو رو چوچولوش میکشیدم و آروم گازش میگرفتم
از خوردنش سیر نمی شدم
ی بالشت گذاشتم زیر کمرش تا راحت تر کوس لیسیشو بکنم
انگشتمو کردم داخل کوسش بازی میدادمو همزمان برا خودم جق میزدم
*آبت نزدیکه
+آره عزیزم الان میارمش فدات بشم

  • خب میخوای بکن بیاد دیگ
    +الهی قربونت بشم من چشم
    کیرمو گذاشتم دم کوسش فشار دادم و شروع کردم به تلمبه زدن
    بالاخره تارا تسلیم شد این بار خودش با کوسش بازی میکرد و دیگ نق نمیزد
    *تند تر بکن دارم میشم
    صدای شالاپ شولوپ کل اتاقو برداشته بود تند تند کیرمو میکوبدم تو کوسش
    صدای ناله های تارا بلند شد
    *حسین خدا لعنتت کنه جرم دادی امشب، بخدا نمیبخشمت بدجوری کوسمو گاییدی
    +الهی من فدای اون حالت بشم، کیرمو دوست داری اره؟ خوب میکنمت؟
    *وای حسین تند تر بکن دارم میشم
    جیغ های آرومی میزدو دستشو انداخت بازوم رو گرفت و منو نزدیک خودش کرد
    همزمان که کیرمو تو کوسش فرو میکردم از هم لب میگرفتیم و کاملا رامم شده بود
    دستاشو دور کمرم حلقه کرد
    تو چشمام نگاه کردو گفت؛ امشب خوب کوسمو پاره کردیا
    +ای جونم، مال خودمه بایدم جرش بدم
    کیرمو تو کوسش عقب جلو میکردمو به چشمای خوشگل پر شهوتش نگاه میکردم
    +چیه کیر میخواستی؟ بیا اینم کیر، دیدی خودتم خوشت میاد
    *آره، دوست دارم زیرت گاییده میشم جوون
    یهو صدای ناله هاش بلندتر شدو ارگاسم شد زیرم
    کیر منم کاملا داغ شده بود و ناله های تارا حشری ترم میکرد
    ضربه های آخرو هم زدمو با فشار زیاد آبمو تو کوسش خالی کردم
    +وای تارا دیوونم کردی قربونت بشم تموم شیره جونمو کشیدی
    به خودش اومد
  • حسین چرا ریختی داخل مگه نمیتونی خودتو کنترل کنی .
    بی حال کنارش دراز کشیدم
    لبخند رو لبم بود؛ قربونت بشم اختیارمو ازم گرفتی بخدا
    بغلش کردم و شروع کردم به نوازش کردن صورتش
  • بزار برم زود خودمو بشورم تا بدبخت نشدم
    +نترس عزیزم داخل یخچال کنار تخم مرغا قرص اورژانسی دارم بخور نگران نباش.
    اومد که بلند شه تو بغلم گرفتمش؛ ممنون عزیزم خیلی عالی بود
    خودشو ازم جدا کرد سریع رفت قرص رو خورد و دوش گرفت
    اما بعد سکس همه چی دوباره به حالت اول برگشت با این فرق که دیگه تارا دوسم نداشت ازم دوری میکرد شب تو یه اتاق دیگه خوابید
    حتی وقتی برگشتیم تهران فقط در حد مکالمه عادی باهام حرف میزد بهم بی محلی میکرد
    متوجه شده بودم ازم متنفر شده ولی مجبوره تحمل کنه
    چند روز گذشت گفت میرم خونه مادرم اینا ۵،۶ روزی میمونم ولی برمیگردم
    وسایلشو گذاشت خونه من چون به مادرش الکی گفته بود با یکی از دوستای دخترش همخونه شده
    تو اون چند روزی که نبود مدام به یاد سکس اونشب جق میزدم حتی دیگ دلم نمیخواست با کسی جز اون سکس کنم اما بهش قول داده بودم دیگ سمتش نرم
    نمیخواستم حس کنه داره بهش تجاوز میشه
    اما از قدیم گفتن خواهر زن نون زیر کبابه و برای من تارا مثل نون زیر کباب همونقدر نرم و گرم و خوشمزه بود
    چند روزی گذشت و تارا برگشت
    سعی کردم بغلش کنم ببوسمش ولی پسم میزد و باهام سرد رفتار میکرد
    پنجشنبه عصر بود گفت میره خونه دوستش دورهمی دخترونه دارن و فردا عصر برمیگرده.
    شب شد نشستم تنهایی مشروب خوردن حوصله هیچ کسیو نداشتم حتی رفیق هامو پیچوندم تا باهاشون نرم بیرون
    دلم میخواست تنها باشم پیک سوم عرقو ریختم که بخورم دیدم گوشیم زنگ خورد
    جواب دادم
    تارا با عجله گفت؛ حسین میتونی بیای دنبالم
    +حال ندارم از جام پاشم خودت اسنپ بگیر بیا.
    صداش میلرزید؛ بیا دیگه اسنپ اینجا نمیگیره لطفا بیا
    +مگه کجایی؟ چرا اینقدر ترسیدی؟
    *تو رو خدا پاشو بیا من شهریارم تو باغم برات لوکیشن میدم زود خودتو برسون
    با عصبانیت گفتم؛ اونجا چیکار میکنی مگه نگفتی میری خونه دوستات دورهمی دخترونه
    *الان نمیتونم توضیح بدم پاشو بیا هر چی زودتر، یه ربعه درخواست اسنپ دادم این موقع شب کسی قبول نمیکنه
    +لوکیشن بده ببينم چقدر راهه‌.
    دوباره بهش زنگ زدم؛ دختر تو کجا رفتی رو نقشه زده یک ساعت راهه اونم این موقع شب، بگو ببينم رفتی تو باغ های شهریار چیکار؟
    صداش لرزون تر شد؛ حسین تو رو خدا پاشو بیا اومدی همه چیو میگم گوشیم ۱۲ درصد شارژ داره زودتر بیا‌.
    بدو بدو لباس تنم کردم ماشینو روشن کردم با سرعت بالا از گیشا تا اطراف شهریار رو تو ۳۵ دقه رفتم
    زنگ زدم دو بار بوق خورد جواب نداد
    نگران شدم هی زنگ میزدم
    بالاخره برداشت با گریه گفت؛ حسین کجایی؟
    +من رسیدم، چرا داری گریه میکنی؟
    *بیا جلو در قرمزه روبرو تیر برق، زودتر بیا

بدو بدو رفتم درو زدم کسی باز نمیکرد
محکم میکوبیدم به در داد میزدم تارا درو باز کن

در صورت بازخورد مثبت ادامه ماجرا رو ارسال میکنم

نوشته: حسین

ادامه…

بازدید 12,930

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

33 پاسخ به “نون زیر کباب در جاجرود (۱)”

  1. چرا آخه وسط داستان قطع میکنین.مگه فیلمنامه نویسی میکنین.مگه ما بیکاریم هر روز اینجا باشیم منتظر تا ببینیم قسمت دوم کی میاد.خیلی وقتا دیگه قسمت دوم رو نمیبینیم که بخونیم

  2. وقتی موقع سکس طرف مقابلت حسی نداشته باشه و فقط دوست داشته باشه تموم بشه اصلا حال نمیده… من اگه بودم اصلا ادامه نمیدادم… درکل داستانت خوب بود… منتظر ادامش هستم… لایک

  3. خواهرزن ارزش کردن داره که نازشو بکشی دمت گرم منم تو‌کف خواهرزنم هستم منتهی یه شوهر سریش داره تنهاست نمیذاره کوفتش بشه منم درد تورا میفهمم

  4. کیر تو این نوشتنت لطف کن دیگه ننویس تو خوبه بری فیلمنامه سریال ترکیه ای بنویسیتارا گل درو باز کن حسین اِزَل اومده کوس لیسی

  5. نفر سوم هستم ارومیه. زوج های که نفر سومم با ادب کار بلد رازدار میخوان بیان تلگرام 09903765670کسی دوس داره جلوش کص زنشو لیس بزنم بیاد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید