سلام دوستان
میخوام یکی دیگه از صحنههای واقعی از مامانم تو کودکی دیدم بگم
۶ ساله بودم مامانم میخواست بره بیرون طبق معمول میخواست کسی شک نکنه به خیال اینکه من بچهام چیزی نمیفهمم منو با خودش میبرد از خونه اومدیم بیرون لب خیابون وایساده بودیم که یه پیکان وانت وایساد که مامانم سریع منو بلند کرد سوار شدیم مرد اسمش علی از افغانیای شهرمون بود (که قبلاً داستانشو با دو تا از رفیقاش با مامانم گفتم) سوار شدیم مامانم دست داد بهش و علی هم رفت که بره طرف رودخونه (چون علی تو شهر میترسید معمولاً مامانمو میبرد رودخونه )طبق معمول رفتیم رودخانه مامانم با لباس محلی بلوچی بدون چادر رفت تو آب علی هم لباساشو در اورد و با شرت رفت تو آب دوباره شروع کردن بازی کردن قشنگ یادمه دستهای علی از زیر رفته بود داخل لباس مامانم و داشت سینههاشو میمالید یکم که بمال به مالشون انجام دادن همونجا تو آب مامانم شلوارشو درآورد داد به علی علی هم آورد انداخت لب آب دوباره رفت طرف مامانم اونجا دوباره شروع کردن مثلا بازی کردن یکم که بازی کردن متوجه شدم دست علی قشنگ رفته لای پای مامانم ، مامانم سرشو به طرف بالا که خوابوند چشاشو نیمه بسته میکرد فهمیدم یه چیزیش هست اون موقع نمیدونستم چشه مست که شد علیو بغل کرد تو گوشش یه چیزی گفت با علی اومدن بیرون از آب علی به من گفت همین جا بازی کن من و مامانت میریم پشت اون درختچه کنار بازی میکنیم من وایسادم قشنگ یادمه مامانم موقعی که از آب اومد بیرون شلوار پاش نبود یه لحظه که بلند شد قشنگ سیاهی کوسشو وسط سفیدی پاهاش دیدم علی یه زیر انداز برداشت و با مامانم رفتن پشت درختچه حدوداً یه ۲۰ دقیقه بعد من حوصلم سر رفت میخواستم برم اونور بینم چه بازی دارن میکنن رفتم نزدیکشون هنوز بهشون نرسیده بودم که صدای مامانمو شنیدم که میگفت ولی وای وای داری چیکارم میکنی لعنتی دارم میمیرم و من عاشق همین کلفتی کیرتم تو رو خدا علی همیشه منو بکن بعد شروع کرد آه کشیدن من اون موقع زیاد نمیفهمیدم چکار میکنن ولی میدونستم کار خوبی نمیکنن چون اومدن قایمکی این کارو میکنن از پشت درختچه یواش رفتم نگاه کردم دیدم علی خوابیده روی مامانم مامانم هم پاهاش بازه علی هم وسط پاهای مامانمه داره عقب و جلو میشه قشنگ که نگاه کردم دیدم کیر علی تو کوس مامانمه داره عقب و جلو میکنه ،دو نفرشون انقدر مست بودن کلا منو یادشون رفته بود علی هم هی داشت تلمبه میزد از اونور لب میگرفت از مامانم ا دستاشم سینههاشو میمالید بعضی موقع کیرشو از تو کوسش در میآورد میذاشت تو کونش ، تا میذاشت دم سوراخ کونش راحت میرفت تو کونش معلوم بود حسابی کونم داده یه نیم ساعتی به همین حالتها مامانمو میگایید بعد بعد از نیم ساعت مامانمو داگی کرد از پشت محکم داشت میکوبید وسط تلمبه زدنا مامانم یهویی شروع کرد داد زدن وای وای بزن بزن دارم میام بزن بزن بززززززززززززن آیییییییی آخ آخ اوووووووف وسط این داد و بیدادهای مامانم دیدم یهویی مامانم سرشو برد پایین گفت کشتی منو لعنتی بزن بزززززززن بعد یه مایع سفید غلیظ داشت از تو کوسش با فشار میریخت رو زیرانداز مامانم هی میگفت اوف همه آبمو کشیدی ،علی گفت من هنوز ارضا نشدم مامانم گفت پس بزار تو کونم علی هم همین کارو کرد گذاشت تو کونش و شروع کرد تلمبه زدن حدوداً ۱۰ دقیقه تلمبه زد بعد ده دقیقه علی شروع کرد نره کشیدن یهو یه تلمبه ی محکم زد خودشو پرتاب کرد به طرف جلو کمر مامانمو گرفته بود یه لحظه تکون نخورد و همه آبشو خالی کرد تو کونش بعد دیدم کیرشو درآورد و نشست کنار مامانم دیدم کون مامانم بازه بازه و کلی مایع سفید توشه یکم از این آب سفید هم از کونش زد بیرون و مامانم برگشت و نشست رو زمین که یهو گوزید و علی گفت جون جنده مامانمم خندید و گفت پارم کردی آ خیلی خوب بود خیلی دوست دارم بدم علی هم خندید گفت بریم منم فهمیدم میخوان بیان ترسیدم منو ببینن و دعوام کنن سریع بدو اومدم لب آب
دو سه دقیقه بعد اومدن من جفتشون اومدن علی نشست لب آب مامانم رفت که بره تو آب که خودشو بشوره یهویی دیدم یه صدای گوزی بلند شد من به مامانم نگاه کردم مامانمم به من نگاه کرد و روشو کرد اونور که مثلاً چیزی نشده علی هم که یکم استراحت کرد رفت تو آب دوباره شروع کردن اونجا به بازی کردن یکم که بازی کردن از هم لب گرفتن و علی مالیدش و اومدن بیرون لباسهای خیسو درآوردن تا خشک بشه مامانم یه چادر که سرش بود انداخت رو خودش لب آب خوابید قشنگ چاک کوسش معلوم بود فکر میکرد من بچم بخاطر همین راحت کارشو میکرد بعضی موقع ها هم باد میزد چادر میرفت کنار قشنگ کوسش معلوم میشد
بعد مامانم علی رو صدا کرد شلوارش که قبلاً رو زمین بود گفت بلندش کن لباسشم داد بهش با شورت و سوتینش گفت بزار یه گوشه بزار خشک شه داشت میومد لباسا رو ازش بگیره یکم کنارش وایساد انگشتشو کرد تو کوسش یکم که بازی کرد مامانم یواش بهش گفت نکن بیادب بچه اینجاست ولی من شنیدم و به روی خودم نیاوردم خلاصه اونجا کارشون تموم شد لباسا که خشک شد پوشیدن و اومدیم تو شهر علی هم مارو رسوند سر کوچه و رفت تا قرار بعدشون بشه
میخوام یکی دیگه از صحنههای واقعی از مامانم تو کودکی دیدم بگم
۶ ساله بودم مامانم میخواست بره بیرون طبق معمول میخواست کسی شک نکنه به خیال اینکه من بچهام چیزی نمیفهمم منو با خودش میبرد از خونه اومدیم بیرون لب خیابون وایساده بودیم که یه پیکان وانت وایساد که مامانم سریع منو بلند کرد سوار شدیم مرد اسمش علی از افغانیای شهرمون بود (که قبلاً داستانشو با دو تا از رفیقاش با مامانم گفتم) سوار شدیم مامانم دست داد بهش و علی هم رفت که بره طرف رودخونه (چون علی تو شهر میترسید معمولاً مامانمو میبرد رودخونه )طبق معمول رفتیم رودخانه مامانم با لباس محلی بلوچی بدون چادر رفت تو آب علی هم لباساشو در اورد و با شرت رفت تو آب دوباره شروع کردن بازی کردن قشنگ یادمه دستهای علی از زیر رفته بود داخل لباس مامانم و داشت سینههاشو میمالید یکم که بمال به مالشون انجام دادن همونجا تو آب مامانم شلوارشو درآورد داد به علی علی هم آورد انداخت لب آب دوباره رفت طرف مامانم اونجا دوباره شروع کردن مثلا بازی کردن یکم که بازی کردن متوجه شدم دست علی قشنگ رفته لای پای مامانم ، مامانم سرشو به طرف بالا که خوابوند چشاشو نیمه بسته میکرد فهمیدم یه چیزیش هست اون موقع نمیدونستم چشه مست که شد علیو بغل کرد تو گوشش یه چیزی گفت با علی اومدن بیرون از آب علی به من گفت همین جا بازی کن من و مامانت میریم پشت اون درختچه کنار بازی میکنیم من وایسادم قشنگ یادمه مامانم موقعی که از آب اومد بیرون شلوار پاش نبود یه لحظه که بلند شد قشنگ سیاهی کوسشو وسط سفیدی پاهاش دیدم علی یه زیر انداز برداشت و با مامانم رفتن پشت درختچه حدوداً یه ۲۰ دقیقه بعد من حوصلم سر رفت میخواستم برم اونور بینم چه بازی دارن میکنن رفتم نزدیکشون هنوز بهشون نرسیده بودم که صدای مامانمو شنیدم که میگفت ولی وای وای داری چیکارم میکنی لعنتی دارم میمیرم و من عاشق همین کلفتی کیرتم تو رو خدا علی همیشه منو بکن بعد شروع کرد آه کشیدن من اون موقع زیاد نمیفهمیدم چکار میکنن ولی میدونستم کار خوبی نمیکنن چون اومدن قایمکی این کارو میکنن از پشت درختچه یواش رفتم نگاه کردم دیدم علی خوابیده روی مامانم مامانم هم پاهاش بازه علی هم وسط پاهای مامانمه داره عقب و جلو میشه قشنگ که نگاه کردم دیدم کیر علی تو کوس مامانمه داره عقب و جلو میکنه ،دو نفرشون انقدر مست بودن کلا منو یادشون رفته بود علی هم هی داشت تلمبه میزد از اونور لب میگرفت از مامانم ا دستاشم سینههاشو میمالید بعضی موقع کیرشو از تو کوسش در میآورد میذاشت تو کونش ، تا میذاشت دم سوراخ کونش راحت میرفت تو کونش معلوم بود حسابی کونم داده یه نیم ساعتی به همین حالتها مامانمو میگایید بعد بعد از نیم ساعت مامانمو داگی کرد از پشت محکم داشت میکوبید وسط تلمبه زدنا مامانم یهویی شروع کرد داد زدن وای وای بزن بزن دارم میام بزن بزن بززززززززززززن آیییییییی آخ آخ اوووووووف وسط این داد و بیدادهای مامانم دیدم یهویی مامانم سرشو برد پایین گفت کشتی منو لعنتی بزن بزززززززن بعد یه مایع سفید غلیظ داشت از تو کوسش با فشار میریخت رو زیرانداز مامانم هی میگفت اوف همه آبمو کشیدی ،علی گفت من هنوز ارضا نشدم مامانم گفت پس بزار تو کونم علی هم همین کارو کرد گذاشت تو کونش و شروع کرد تلمبه زدن حدوداً ۱۰ دقیقه تلمبه زد بعد ده دقیقه علی شروع کرد نره کشیدن یهو یه تلمبه ی محکم زد خودشو پرتاب کرد به طرف جلو کمر مامانمو گرفته بود یه لحظه تکون نخورد و همه آبشو خالی کرد تو کونش بعد دیدم کیرشو درآورد و نشست کنار مامانم دیدم کون مامانم بازه بازه و کلی مایع سفید توشه یکم از این آب سفید هم از کونش زد بیرون و مامانم برگشت و نشست رو زمین که یهو گوزید و علی گفت جون جنده مامانمم خندید و گفت پارم کردی آ خیلی خوب بود خیلی دوست دارم بدم علی هم خندید گفت بریم منم فهمیدم میخوان بیان ترسیدم منو ببینن و دعوام کنن سریع بدو اومدم لب آب
دو سه دقیقه بعد اومدن من جفتشون اومدن علی نشست لب آب مامانم رفت که بره تو آب که خودشو بشوره یهویی دیدم یه صدای گوزی بلند شد من به مامانم نگاه کردم مامانمم به من نگاه کرد و روشو کرد اونور که مثلاً چیزی نشده علی هم که یکم استراحت کرد رفت تو آب دوباره شروع کردن اونجا به بازی کردن یکم که بازی کردن از هم لب گرفتن و علی مالیدش و اومدن بیرون لباسهای خیسو درآوردن تا خشک بشه مامانم یه چادر که سرش بود انداخت رو خودش لب آب خوابید قشنگ چاک کوسش معلوم بود فکر میکرد من بچم بخاطر همین راحت کارشو میکرد بعضی موقع ها هم باد میزد چادر میرفت کنار قشنگ کوسش معلوم میشد
بعد مامانم علی رو صدا کرد شلوارش که قبلاً رو زمین بود گفت بلندش کن لباسشم داد بهش با شورت و سوتینش گفت بزار یه گوشه بزار خشک شه داشت میومد لباسا رو ازش بگیره یکم کنارش وایساد انگشتشو کرد تو کوسش یکم که بازی کرد مامانم یواش بهش گفت نکن بیادب بچه اینجاست ولی من شنیدم و به روی خودم نیاوردم خلاصه اونجا کارشون تموم شد لباسا که خشک شد پوشیدن و اومدیم تو شهر علی هم مارو رسوند سر کوچه و رفت تا قرار بعدشون بشه
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: ساسان
5 پاسخ به “مامان مرد باز”
آقا ما چقدر بهت پول بدیم دیگه این خزعبلات را ننویسی
کس و کون دادن مامانت مگه تعریف داره ؟اون ب ی افغانیتو دیگه چقدر مغزت معیوبه مرتیکه جقی
اوکی خودت کونی ، ننت جندهبکش بیرون دیگه اینقد داستان کسشر تف نده
😃😅😅ساسان مادرت اگر هنوزم هنر نمایی میکنه من تو کف میلفم ازمن دریغش نکن
فاعلم سایز بزرگ از بندر عباس