چند روزی که از جنگ میگذشت.
من بد دلم کیر میخواست و حسابی حشری بودم .
اون روز رفتم پارک دانشجو . ۴ راه ولیعصر .
یه دو . سه ساعتی نشستم و تو پارک میگشتم.
اونی که دلم بخواد بهم گیر نداد . و تقریبا پارک نسبت به بقیه روزا خیلی خلوت بود .و آدم بکن انگار توش زیاد نبود . اونی هم که بود با قیافش حال نمیکردم .
داشتم بستنی میخوردم که یه دفعه پدافند ها شروع کردن زدن و از طرف میدان ولی عصر هن صدای ترکیدن بمب اومد.
که همه تقریبا فرار کردن و منم آوند لب خیابون . و همه مغازه هارو دیدم . که دارن میبندن .
ترسیده بودن و استرس داشتم .
و اومدم اسنپ بگیرم . که هیچ راننده ای جواب نداد .
رفتم از پله های مترو پایین و اونجا نشستم. و تقریبا بعد ۱ ساعت اومدن بالا . کسی تو خیابون نبود و همه جا بسته و خیابون خلوت .
مامانم هم بهم زنگ زد . گفتم . تو خونه دوستم هستم . اوضاع آروم شد میام .
نه هیچ تاکسی و ماشینی وا میستاد و نه نه موتوری ای بود .
که یه دفعه دیدن یه پیکان وانت پشت چراغ قرمزه .
چراغ که سبز شد . تقریبا تا وسط خیابون اومدم جلو . و به وانت گفتم . تو رو خدا سوارم کن .
اونم واستاد
و من سوار شدم . و تشکر کردم .
راننده یه مرده تقریبا ۶۰ ساله درشت هیکل و سبزه بود . موهای جو گندمی . و سبیل و ریش پر و مرتب نشده.
گفت . بچه جون اینجا چیکار میکنی .
منم گفتم . خونه حوصلم سر میرفت اومدم پارک یه قدم بزنم.
که یه دفعه صدای پدافند ها بلند شد و همه رفتند .منم ماشین گیرم نیومد .
گفت خونتون کجاست . گفتم فلان جا
گفت . صد در صد اونجا هم پارک داره . پس چرا این همه راه اومدی این منطقه پارک. میرفتی پارک محل خودتون دور میزدی .
گفتم .همینجوری اومدم.
گفت :اسمت چیه .
منم گفتم اسممو.
و اونم خودشو آقا بشارت معرفی کرد .
بعد همینطور حرف میزد ودستشو نیزد به رونم و یواش یواش آوند بالاتر و کمی دستشو فشار میداد .
مرد خیلی خوش صحبت و مهربونی به نظر میرسید.
منم خوشم اومده بود و حشرم به ترسم غلبه کرد و
گفتم . چی میشه منو بکنه . منم حالم خوب شه .
کونم بد کیر میخواست.
هی میگفت ما جنگ رو دیدیم . همتون که جنگ درست و حسابی شروع نشده .
و کمی خاطره تعریف کرد .
و گفت : مشت من ترکش خورده . و دستشو آورد پشتم و مالید به کونم و گفت اینجا .
اما چون تو چربی کونم بود . بهم آسیب نزد و ترک ششم کوچیک بود .و دستشو کشید از پشتم بیرون و مالید به کیرش و کمی کیرشو فشار داد و هی خاروند .
منم کیرم سیخ شده بود . و اونم هی رونم موقع حرف زدن فشار میداد. و منم هی آب دهنمو قورت میدادم.
و یه دفعه تو یه دست انداز سرعت رو کم نکرد . و ماشین با تنه پرید و اونم تو این لحظه دستشو آورد و به کیرم زد و کمی فشار داد و فهمید سیخ کردم .
فکر کنم از قصد از دست انداز پراید .
گفت :بریم خونه من . تا اوضاع آروم شه . یه ماشین بگیر برو . یا من میبرمت .
گفتم نه ممنون . پیش خانوادتون زشته من روم نمیشه.
گفت :اونا دومین روز جنگ رفتن همه تاکستان قزوین .
من تنها هستم .
ببین مشکلی نداری بیا تا اوضاع آروم شه .
میخوای به خانوادت بگو .
منم از خدا خواسته .
سریع زنگ زدن خونه .
و گفتم .
که من خونه دوستم هستم . و ماشین گیرم اومد میام . اگه هم نشد . صبح میام.
که اونا هم گفتند باشه .
رسیدم خونه آقا بشارت. یه خونه حیاط دار ۲ طبقه تقریبا کوچیک بود .
رفتیم تو .
آقا بشارت رفت دستاشو شست . و آب خورد . برای منم آورد.
گفت .من برم حمام یه دوش بگیرم . بیام .
تو هم خجالت نکش چیزی میخوای از یخچال بردار بخور.
گفتم چشم .
و لباسامو در آورد و زیر پیرهنشم در آورد. و شلوارشو در آورد و انداخت بیرون حمام .
یه بدن و سینه پشمالو داشت و یکم شکم داشت .
بدنشم ورزیده و تقریبا کارگری بود.
رفت حمام . و منم همش تو دلم میگفتم . چیکار کنم و چجوری بهش خط بدن که منو بکنه .
شاید هم اصلا چون که سنش بالاست کیرش سیخ نشه .
بعدشم اصلا روم نمیشه بهش بگم . شاید هم سن نوه ش باشم
تو این فکرا بودن که صدام کرد .
گفتم بله .
گفت میشه خواهش کنم . پشتمو کیسه بکشی.
منم از خدا خواسته گفتم آره.
رفتن تو حمام. حمامشون خیلی کوچیک بود . طوری که گه دو نفر باشن ناخودآگاه کمی بهم برخورد میکنن .
آقا بشارت گفت ببین. تو بیرون حموم باش من میام نزدیک در
اون موقع پشتمو بکش .
چون بیای تو لباسات خیس میشه .
منم گفتم اشکال نداره.
گفت پس میخوای بیا تو با هم دوش بگیریم منم پشت تو رو لیف بزنم .
منن سریع لباس و شلوارمو در آوردم . ورفتم تو .
پشت آقا بشارت لیف کشیدم و دستمو که می کشدم رو بدن پر موش لذت میبردم.
بعد بلند شدم و اومدم جلوش که دوش بگیرم و خودمم خیس شم .
اومدم زیر دوش .
چشمام بسته بود که متوجه شدن آقا بشارت داره دست میکشه رو پاهام .
دوش رو بستم و آقا بشارت گفت .
بدنت مو در نیاورده یا زدی .
گفتم ؛من عادت دارم کل بدنمو موهاشو بزنم .
گفت خیلی خوشگل و تمیز هستی . چه پوست صافی داری . دست زد به کیرم .
گفت :موشک هم که آماده شلیک هست .
منم دیگه طاقت نیاوردم .
گفتم . بدن پشمالو شما رو دیدم حالم عوض شد .
که آقا بشارت . یه دفعه شورتمو کشید پایین و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن و خایمو هم لیس میزد .
بعد بلند شد از رو صندلی حمام . و لیف رو صابون زد و خودش من شست .
کیرش حسابی سیخ شده بود .
و شورتشم که خیس بود . قشنگ چسبیده بود به کیرش .
معلوم بود کیر خوبی داره .
گفت میخوای بخوری .
گفتم آره .
شورتشو کشید پایین و لیف رو داد دستم گفت بشورش .
منم کیر و خایشو حسابی لیف زدم . کیر و خایش تمیز بود معلوم بود . دو سه روزه پشمالو زده.
اما وقتی کیرشو گرفتم دستم و لیف میزدم .
ترسیدم.
تا حالا تواین مدتی که کون داده بودم . کیر به این کلفتی و درازی ندیده بودم .
گفتم بزار فقط براش ساک میزنم . نمیزارم بکنه .
چون صد در صد زیر این کیرخونی و پاره میشم .
دوش گرفتیم و هر دو اومدیم بیرون و بهم حوله داد و خودمو خشک کردم.
و اونم خودشو خشک کرد و موهاشو شونه کرد و منو صدا کرد .
رفتم تو اتاق .
رو تخت دارا کشیده بود و کیرش دستش بود .
رفتم لای پاش و شروع کردم لیس زدن .
کلاهکش تو دهنم جا نمیشد .
دو دستی که کیرشو گرفتم . کله کیرش از دستم بیرون بود .
راحت ۲۰ یا ۲۵ سانت میشد.
جون چه حالی میداد حسابی براش ساک زدم و میش آبش هم که میومد با زبونم میخوردم .
آقا بشارت کیف میکرد. و میگفت پسر تو چه جنده خوبی هستی.
و منم با این حرفا حشری تر میشدم .
گفت بیا روم برگرد .
حالت 69 شدم و کونمو گرفت تو دستاش . گفت . تومانی بخور .
میگفت جون چه قدر کونت تمیزه و چه حلقه صورتی داری.
تو چه نعمتی بودی ت. این جنگ نصیب من شدی .
و شروع کونمو لیس زدن و و منم تو ابرا بودم .
که یه دفعه متوجه شدم . انگشتشو با دانش خیس کرده و کرد تو کونم .
و گفت . گشادی . قبلا کون دادی گفتم آره.
اما نه به کیر به این گندگی.
گفت میخوای . بکنمش یا نه .
گفتم نه آقا بشارت.
ابتو با ساک زدن در میارم .
میترسم کونم پاره بشه .
من به اونایی که کون دادم کیرشون نصف ویر تو بود و قلمی بودن همشون .
ابتو با ساک در میارم .
گفت باشه هر طور راحتی .
و بلند شد و منو خوابوند و بغلم کرد . تو بغل پشمالو قشنگ جا شدم . و شروع کرد لب گرفتن و گردنمو خوردن .
بعد اومد و شروع کرد نوک سینمو میک زدن .
داشتم دیونه میشدم .
تو بغلش داشتم لذت میبردم.
یکم از رو بلند شد و منو کشید روش گفت . سینمو بخور .
منم . یه دستمو گذاشتم رو یه سینش و دهنمو بردم و سینشو خوردن و پشمای سینش تو دهنم بود اما باز برام لذت بخش بود .
بدن بی مو مو میمالیدن به تن پشمالوش حال میکردم.
دیدن نمیتونم طاقت بیارم .
گفتم آقا بشارت . منو بکن دیگه طاقت ندارم .
اما جون عزیزانت مواظب باش پارک نکن . بهت گفتم در بیار .
گفت چشم . عروسکم .
بلند شد رفت بیرون . روغن آورد.
روغن نارگیل بود و پاهامو داد بالا و یه بالش کوچک گذاشت زیر کمرم و و منم پاهامو گرفتم .
و سرشو آورد پایین و شروع کرد لیس زدن و کونمو گاز گرفتم .
بعد گفت برو . خودت خالی کن .
گفتم از خونه اومدنی خالی کردن و چیزی هم نخوردم .
گفت دوباره برو .
رفتم دستشویی و شلنگ رو چسبوندم به سوراخ و چند بار پر و خالی کردم و اومدم بیرون .
دوباره تواین حالت قبل قرار گرفتم . آقا بشارت روغن ریخت تو کونم . و شروع کرد انگشت کردن . و بعد دو انگشتی میکرد.
و بعدش ۳ انگشتی میکرد و حرکت میداد .
مشکلی نداشتم. و دردی احساس نمیکردم .
گفت ؛خوشگلم امتحان کنیم .
گفتم آره.
کیرشو حسابی چرب کرد و سر کیرشو گذاشت در کونم .
و آروم فشار داد . سرش راحت رفت تو . و مشکلی نداشتم.
خم شد تو این حالت ازم لب گرفت که تو این موقع کمی کیرش رفت تو .
احساس کردم کونم باز شد. یه آخ گفتم .
گفت در بیارم گفتم نه بزار باز شه .
و اونم خم شد دوباره روم و باهام لب بازی میکرد و آروم آروم فشار میداد.
درد داشتم اما قابل تحمل و لذت بخش بود.
دستمو دراز کردم و به کیرش دست زدم . راحت نصفش رفته بود تو کونم . اصلا کیرشو فشار نمیداد آقا بشارت .
داشت گردنمو میخورد. کیرش خودش خیلی آروم و بدون اینکه متوجه بشم لیز میخورد و میرفت تو .
که دست زدم و دیدم کلشو جا داده .
آقا بشارت بدنشو از رو بلند کرد و گفت .
کلش توت جا گرفته.
گفتم . یه عکس با گوشیم بنداز ببینم .
گوشیم کنارم رو تخت بود .دادم بهش و یه عکس انداخت . و بهم نشون داد .
کیرش تا خایه رفته بود بهم .
آقا بشارت گفت . خوب جنده کونی هستی پسر . دیدی چه راحت کیر به این کلفتی رو جا دادی .
بعد پاهامو گرفت با دستش و کیرشو کشید بیرون .
و دستشو ول کرد و بعد خودم پاهامو گرفتم .
و دوباره کمی رو ریخت تو سوراخ کونم و کیرشو کرد توش و شروع کرد تلمبه زدن .
جون تا حالا زیر چنین کیری نخوابیده بودم چه حالی میداد.
و بعد چند دقیقه کیرشو در آورد و دراز کشید و گفت بیا بشین روش یکم تو تلمبه بزنم .
رفتم روش و کیرشو تنظیم کردم و تا ته رفت بهم و شروع کردم
کیر سواری و بالا پایین میکردم . و لذت میبردم.
آقا بشارت هم تو صورتم نگاه میکرد و از لذت بردن منم اون عشق میکرد و منو میکشید روش و هی بوسم میکرد.
که یه دفعه آقا بشارت گفت .
یکم تندش کن آبم داره میاد.
کمی خم شدم و دستامو گذاشتم بغلش رو تخت و شروع کردم تند تر حرکت دادن . که یه دفعه کیرش از تو کونم در اومد . و تو این موقع دوباره کردم کیرو توش و شروع کردم تلمبه زدن که آقا بشارت پهلومو با دستاش گرفت و پاشو سفت کرد و آبشو تو کونم تخلیه کرد . و تا آبش خالی شد منم ارضا شدم و آبم با فشار پاشید بیرو ن و کمی هم رو صورت آقا بشارت ریخت .
خواستم بلند شم که آقا بشارت نداشت و تو همون حالت بغلم کرد و من بوس میکرد و ازم تشکر میکرد. که یه حال اساسی بهش دادم.
بعد گفت کونتو سفت کن رو تخت آب نریزه
سریع از رو سربلند شدم و رو تخت پامو بالا گرفتم .
و آقا بشارت رفت یه دستمال آورد و یه پیاله هم آورد و کیر خودشو با دستمال پاک کرد و پیاله رو گرفت زیر سوراخ کونم .
و من یه قلب زدم و حالت قورباغه ای نشستم و پیاله زیر سوراخم بود و آب آقا بشارت داشت از تو کونم میریخت تو پیاله .
که من به آقا بشارت گفتم از سوراخم یه فیلم و عکس بگیره بهم نشون بده .
که اونم گرفت و گفت کونت حسابی گشاد شده .
اب کونم که خالی شد داد دستم و گفت برو بشور
تو آبش کمی خون هم داشت فکر کنم کونم پاره شده بود .
رفتم تو توالت و خودمو شستن و کونمم توشو شستم و پیاله رو هم شستم و اومدم رو تخت بغل آقا بشارت .
هوا کاملا تاریک شده بود .
آقا بشارت گفت بخواب صبح میبرمت .
بقل آقا بشارت خوابیدم و اونم پاشو انداخته بود روم و منو بغل کرده بود .
یه یک ساعتی خوابیدیم .
بعد بلند شدیم . اول آقا بشارت رفت حمام و بعد من رفتم .
از حمام که اومدم بیرون آقا بشارت . غذایی که تو یخچال بود رو گرم کرد و باهم خوردیم .
صدای پدافند ها به شدت شنیده میشد.
و من و آقا بشارت تو رختخواب بغل هم بودیم و از کنار هم لذت میبردیم. و دنیا به تخممون هم نبود.
و من خوابم برد و با این که سوراخ کونم واقعا درد میکرد .
خواب راحتی داشتم و بیهوش شدم .
ساعت ۷ بود که بیدار شدم و آقا بشارت هم بیدار بود و کنار تخت نشسته بود .
سلام دادم و برگشت و بوسم کرد .
گفت داری میری دلم برات تنگ میشه . خیلی بهم خوش گذشت .دوباره لبمو بوس کرد و خورد و کیرمو گرفت دستش و گفت . میشه یه دور دیگه بهم بدی .
گفتم . کونم درد میکنه .
گفت باشه.
که یه دفعه سرشو آورد پایین و کیرمو خورد و کیرم سیخ شد و بعد افتاد روم و سینمو خورد .
و بلند شد رفت . روغن آورد و دراز کشید و ریخت رو کیرش و گفت . پس کیرمو بمال برام جق بزن آبم بیاد . کردن کونت از سرم بپره.
نشستم کنارش و کیرشو شروع کردم مالیدن.
واقعا عجب کیری داشت . بهش که فکر میکردم .
که چنین کیری رو تو کونم جا دادن . عشق میکردم.
وقتی دستمو دورش حلقه میکردم. انگشت شستم و انگشت وسطی بهم نمیرسیدند.
سرمو اوردم پایین کمی سر کیرشو خوردم .
و حشری شدم دوباره . و گفتم دیگه معلوم نیست چنین کیری گیرم بیاد یا نه . و شاید تو این جنگ مردم .
بیا بهش بدم .
گفتم بکن.
آقا بشارت بلند شد . و کونمو روغن ریخت و انگشت کرد .کونم حسابی گشاد شده بود . و هنوز اونجوری جمع نشده بود.
گفتم بغلم کن بکن تو کونم.
بغلش خوابیدم و کیرشو تنظیم کرد و کرد تو کونم.
و بعد که جا باز کرد شروع کرد تلمبه زدم و تو همین حالت فکر کنم ۱۰ دقیقه ای تلمبه زد و آبش رو خالی کرد تو کونم .
و منو برگردوند و کیرشو کرد تو دهنش و کمی که ساک زد سریع آبم اومد و ریختم همشو تو دهنش .
بعد بلند شد و رفت دستشویی و دهنشو شست .
بعد اومد رفت حمام . و به منم گفت که من گفتم میرم خونه حمام میکنم.
اومد از حمام بیرون و خودشو خشک کرد و شورت و زیرپوش پوشید و رفت اشپزخانه چند تا تخم مرغ پخت و خوردیم .
و تخم مرغ رو هم با پیاز میخورد. و میگفت کمر رد پر آب میکنه پیاز . تو هم با پیاز بخور.
بعد بلند شد و آماده شد و منم که لباس و شلوارمو پوشیده بودم
و شمارشو رو بهم داد و منم شمارشو گرفتم و باهم سوار وانتش شدیم. و منو رسوند خونه.
و گفت : عمو رو فراموش نکنی . بهم زنگ بزن.
منم اومدم خونه و رفتم تو اتاقم و سریع خوابم برد . بعد اظهر بود که بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و تو حمام خودمو انگشت کردم . کونم گشاد شده بود . و تو شکمم کمی درد داشتم .
الان ۲ روزه جنگ تموم شده و آتش بس شده .
فعلا نه اون به من زنگ زده و نه من به اون .
اتفاق دوست داشتنی بود برام .
من نمیخوام بهش زنگ بزنم . چون وقتی تو خونه دستمو کردم تو جیبم دیدم تو جیبم پول گذاشته بود و من از این حرکت ناراحت شدم . چون برای عشقم و نیازم تن به این کار دادم و با خواست کامل خودم بود . نه برای پول این کار رو نکردم.
هر موقع خودش خواست بهم زنگ بزنه.
اگر این ماجرای من رو خوندنشو دوست داشتید.و براتون جذاب بود.
اگر آقا بشارت زنگ زد و رابطه ای بینمون شکل گرفت . ماجراشو براتون مینویسم .
نوشته: مهران
36 پاسخ به “دادن به پیر بچه باز وسط بمباران هوایی تهران (1)”
خوب بود داستانت حشری مون کردبه ماهم بده خب
عاشقانه های بعد جنگ
میشه خواهش کنم اگه پیام منو میبینی بیای پی وی
در اصل جمهوری اسلامی تمام هدفش خدمت به شماست.هرچه بتونه کاری کنه که کیرای شق بیشتر باشه احتمال اینکه کون شماها که هم قماش خودشونید گاییده بشه بیشتره.اینجا آدم نرمال بودن هزینه اش بالاس
اومدم پارک دانشجو دنبال چه سیس کونی بگردم که تو باشی. البته بد گشاد شدی ها ولی حال میده
کیر تو دهن بشارت با این شانسش
مهران جان داستانت عالی عالی بود ولی نگفتی خودت چند سال داری ؟ کاش بهش زنگ بزن و بابت پول ازش تشکر کن و بگو میخوام پولو بهت پس بدم تا دوباره کونتو بکنه اگه خجالت میکشی شمارهشو بده من زنگ بزنم کیر ۲۰ سانتی نمیشه ازش گذشت تا میتونی کون بده و از زندگی لذت ببر
اگه دنبال رابطه عاشقانه هستی خوشحال میشم با هم آشنا شیممن تنها زنگی میکنم و گی هستم و دنبال یه پسر خوب برای یه دوستی خوب ❤️
فک کن جنگ شده دو تا کشور دارن خار همو میگان بعد این رفته وسط موشک بارون کون داده به پیرمرد محله😂😂😂😂😂😂😂خدایا شکرت بابت کصخلی هم وطنامون
فک کن دوتا کشور دارن با جنگ خار همو میگان بعد این جاکش رفته به پیرمرد محلشون کون داده😂😂😂خدایا ممنون بابت ایران و خاک کصخل خیزمون😂😂😂
عالی . سن بالاها واقعا کارشون رو بلدن
ای کاش ی آقای بشارتی هم گیر من میومد
پشماشو میکردی دهنت 🤢🤣
ماهم بکنیم چندسالته
ادم مشتی بوده دمش گرم
خوش به حالت. کاش یه بکن کمر سفت بود منم رو کیر گندش ارضا میکرد
داستانت خوب بود یکم دقت کن تو املا ،داری میدی اه و اوهم بکن
اعدام کنید این نجس رو 🤢🤢🤮🤮
خاطرات جنگ محاله یادم بره
داستانت خوب بود ولی غلط املایی زیاد داشت ایکاش قبلش یبار میخوندی و ویرایش میکردیبهت لایک دادم چون بهر حال هم حس خودمی و مثل من از کون دادن لذت میبری
سطح دغدغه و اوبی بودن داستان عالیهوسط جنگ دنبال کیر پیرمرد
کاش یکی از این کلفتا ببره ترتیب منو بده
❤️
خو دیوث همه درگیر جنگ بودن تو درگیر جر خوردنت 😂 😂
من آقای بشارتبخواب بدم فشارت
کاش منم به ی پیرمرد اینجوری کون میدادم
میخاسته دانشمند بشی که ؛انگشتش رو دانشی کرده تو کونت 😁
میخاسته دانشمند بشی که ؛انگشتش رو دانشی کرده تو کونت 😁
وای وای وای اگواقعی باشه خوشبحالت چقدر دلم میخاد یه سنبالا مثل ایناقا بشارت خوش اخلاق و کیر کلفت گیرمبیاد تاابد ولش نمیکنم چرا ازینشانسا ندارم😭😭😭😭
25 سانت 😬😬خاک ت سرت
سامعلیکخوب بوداما از مکافت عمل غافل مشوگندم از گندوم بروید .جو زجویه خورده فکر کن اگه F-35 بمباران میکرد و پهپادی و کروزی اونجا میخورد به ساختمون چه شود .
کیرم منم دهنت با این همه غلط غلوطی که داشتی آخه خودت یک دوری روش بزن ببین کیر من بهتر بهت بشارت نمیده
کاش اون عکسا رو میذاشتیبهم پیام بده یه سورپرایز برات دارم حتما بده
بشارت واقعی هست،؟میشه منم بکنه؟؟؟
افرین منم عشق ولذت رو با پول کسی بخواد کثیفش کنه نمیرم
کاش ازین پیرمردا گیر مام بیادبغل کسی خوابیدن اونم لخت خیلیییییییییییییی حال میده