مامان با حجاب من (۲)

خب دوستان عزیزم ببخشید یکم دیر شد ، قسمت دوم داستان رو میزارم ، ولی خواهشا اگه قسمت اول رو نخوندین حتما بخونید ، وقتی رفتیم رسیدیم شمال من اصلا تو خودم نبودم ، دنیا برام جهنم شده بود و اون ۳ روز نفهمیدم چجوری گذشت ، خودتونو بزارید جای من میفهمید چقدر سخته که بعد ۳۰ سال بفهمی مامانت به مردای غریبه میداده !! اون همه خاطره کودکی اون همه عشق مادری همش تو یه لحظه نابود شد
تو اون ۳ روز انقدر فکر میکردم به گذشته ها که مثلا ۵ سال پیش یا ۴ سال پیش به کی داده و به کی نداده
یا اصلا نکنه این اولین بارشه ، این فکرا توی ذهنم بود و دیوونم میکرد ، خلاصه بعد ۳ روز ضد حال از مسافرت برگشتیم و رفیقامم خیلی تو ذوقشون خورده بود و میگفتن کلا حالمونو خراب کردی
ولی نمیدونستن چه اتفاقی افتاده ، وقتی رسیدیم زود رفتم خونه و وارد که شدم مامانم اومد بوسم کرد یه عطر زنونه جدید زده بود ، بوی عطر بدجور تحریکم کرد
رفتم حموم دوش گرفتم و باز به یاد اون روز و مامانم یه جق زدم و اومدم بیرون
عذاب وجدان اومده بود سراغم و کلا اصلا بهم ریخته بودم ، چند روز گذشت و شرایط تا حدودی عادی شده بود ، تا اینکه یه شب به شدت حشری بودم و خوابیده بودم تو اتاقم و کیرمو میمالیدم رو به تشک ، مامانمم تازه چراغ رو خاموش کرده بود و اونام داشتن کم کم میخوابیدن ، درب اتاق منم باز بود و می شنیدم چیکار میکنن
اون شب من به شدت حشری بودم ، یه فکری زد به سرم و با یه شماره مجازی فیک تو تلگرام به مامانم پیام دادم و اونم جواب داد ، خیلی زود رفتم سر اصل مطلب و گفتم من یکی از همسایه های شما هستم و ازت خوشم اومده !! مامانم اینو دید دیگه جواب پیام رو نداد ، منم تند تند پیام میدادم خواهش میکنم جواب بدین کار دارم ، فقط میخوند و جواب نمیداد حتی بلاک هم نمیکرد ، گفتم اگه جواب ندی مجبورم به پسرت و شوهرت بگم با آقا فرهاد کجاها میری !!
همینو که خوند یهو گفت تو کی هستی
چی میگی
فرهاد کدوم خریه
چرا مزاحم میشی
بدجور هوس کرده بود
در حالی که ۵ متر اونطرف تر از من خوابیده بود ولی تند تند داشت تایپ میکرد
نوشتم ببین من همه چی رو میدونم و دیدم
کاری هم ندارم و به کسی هم نمیگم
به شرطی که به منم یبار حال بدی
بعد شروع کرد به فحش دادن
کثافت تو کی هستی چی میخوای ، من متاهلم . به شوهرم میگم و شکایت میکنم و از این حرفا
منم نوشتم باشه خودت میدونی . ولی اینو بدون ازتون فیلم هم گرفتم !! اینو گفتم و دیگه هیچی نفرستادم . نوشت تو کی هستی تروخدا بگو . چی میخوای . خیلی اصرار کرد منم کلی زبون ریختم که من باهات کاری ندارم و دنبال دردسر نیستم و فقط میخوام یبار بکنمت و وسلام
یعنی نیم ساعت در این مورد با هم بحث کردیم
بعد من دیگه جواب ندادم و خوابیدم
فردا بیدار شدم و رفتم مغازه دیدم نزدیک ۲۰ تا پیام فرستاده ، همون حرفای تکراری که کی هستی و چی میگی و … تو ذهنم می گفتم امشب باید کارو تموم کنم . عصر قبل اینکه برم خونه از دوستم یه قرص گرفتم خوردم تا نعشه بشم ! چون میدونستم تو این حال جرات پیدا میکنم‌ . دقیقا همونطورم شد ! رفتم رسیدم خونه . حال عجیبی داشتم‌ . وارد خونه شدم و مامانمو بوسیدمش و خودشم تعجب کرده بود بعد لباسامو عوض کردمو و اونم برام شام آماده کرد و خوردم و بعد اومدم نشستم جلو تلویزیون به بهانه اخبار نگاه کردن و دوباره به مامانم پیام دادم که باشه میگم کی هستم ولی یه شرطی داره . گفت چه شرطی . گفتم اینکه بعد گفتنم نه ناراحت بشی نه چیزی . گفت بخدا ناراحت نمیشم فقط بگو . بابامم نشسته بود رو کاناپه و اخبار میدید ، گفتم فکر کن یکی از بستگان نزدیکت هستم ! اینو گفتم جا خورد ، پاشد گوشی به دست رفت آشپزخونه منم قشنگ با زیر چشم نگاه میکردم . رفته بود جلو اجاق گاز دست به کمر وایساده بود و گوشی رو نگاه میکرد .‌ تو همون حالت نوشت یعنی فامیلی ؟ گفتم اره
گفت خب اسمتو بگو
منم که نعشه کردم و سرم داغ کرده و کیرمم بلند شده
از طرفی هم به خودم تلقین میکردم رابطه مادر و پسری دگ تموم شده‌، اما خب تو دلم اینجوری نبود و از حسم بهش کم نشده بود
گفتم میگم کی هستم ولی نه کاری کن نه واکنشی نشون بده چون بخوای اینکارو کنی آبروی خودت میره چون من همه چی رو میدونم
اون لحظه اومده بود نشسته بود روبروم کنار پدرم و بدجور استرس داشت ، لب پایینش رو میخورد ، هروقت استرس میگیره اینکارو میکنه
گفت به جان بچم کاری نمیکنم فقط بگو
نوشتم نشستم روبروت !!!
اینو گفتم نگام کرد قلبم داشت از سینم می افتاد بیرون
چشاش بزرگ شده بود و شدیدا عصبی بود . احساس میکردم داره نیم خیز میشه که بلند بشه فحشم بده . مثل بمب ساعتی شده بود. یهو پاشدم گفتم مامان من خوابم میاد
بدجور ترسیده بودم
با صدای لرزون که سعی داشت خودشو آروم نگه داره گفت برو بیام جاتو بندازم
رفتم اتاق پشت سرم اومد درو بست یه سیلی محکم زد زیر گوشم ، داشت آروم فحشم میداد آشغال عوضی و … منم میترسیدم بابام صدامونو بشنوه بخاطر اون بلند حرف میزدم و چرت و پرت میگفتم‌
بهش گفتم وایسا فردا حرف میزنیم
فحشم داد و از اتاق رفت بیرون
اومدم دراز کشیدم دیدم داره تو تلگرام فحشم میده که به بابات میگم حرومزاده
خجالت نمیکشی . بچه خودم داره این حرفارو بهم میزنه . منم دیدم دارم از خودم ضعف نشون میدم نوشتم بیخود کردی تو باغ فرهاد خوابیده بودی زیرش
خوند دیگه چیزی نفرستاد
ترسیدم فکر کردم به بابام میگه ولی صدایی ازشون نشنیدم
خیلی استرس داشتم و نمیدونم کی خوابم برده بود
ساعت ۱۰ صبح بیدار شدم و نعشگی هم از سرم پریده بود و میگفتم وای پسر چیکار کردی دیشب
چه گهی خوردی
دیدم تو اشپزخونه ست داره چای میزاره
گفتم چای آماده ست دیدم حرف نمیزنه
کاملا عادی و ریلکس‌باهاش رفتار میکردم که انگار هیچی نشده
یهو دیدم گریه کرد . اومد نشست رو مبل گفتم چرا گریه میکنی . رفتم کنارش نشستم گفتم تروخدا گریه نکن دیدم دستمو رد کرد گفت برو اونور
گفتم بخدا به کسی نمیگم ، من هی حرف زدم اینم حس میکردم داره آروم تر میشه . بعد ازم سوال میپرسید . هزار تا سوال تو سرش بود . تو کی دیدی مارو . کجا بودی . از کجا فهمیدی . کجای باغ بودی . همشو گفتم رفت دست و صورتشو شست و دیگه چیزی نگفت . پاشدم رفتم‌سرکار . عصر بود بهم پیام داد بیا خونه
زود رفتم گفتم چیکار داری
گفت خواهرات شام میخوان بیان . صدات کردم زود بیای یکم حرف بزنیم . گفتم در مورد چی
گفت آبروم پیشت رفت
گفتم نگو ولش کن . ازش پرسیدم به فرهاد که نگفتی . گفت دیگه رابطه نداریم !!
میگفت من چطور باید تو چشمات نگاه کنم . بعد این چیکار باید بکنم . اون حرفا چی بود بهم میگفتی . میگفتی یبار بهم حال بده
گفتم جدی میگفتم‌ . تعجب کرد و حالت عصبی گرفت به خودش و گفت بخدا سجاد به بابات میگم . گفتم بگو . گفت میدونی من کیم ؟ گفتم اره مادرمی . گفت خب آدم به مادرش میگه بهم حال بده ؟ گفتم یبار عیب نداره . منم مشکل دارم و دوس دختر ندارم . با یکبار هیچ اتفاقی نمیفته . من خیلی زبون بازم . یجوری حرف میزدم قشنگ داشت رام میشد . نیم ساعت اینا حرف زدیم گفت تا کجاشو دیدی . گفتم تا اخرش . گفت یعنی کجا
گفتم تا اونجایی که داشتی کیرشو میخوردی و رو کیرش نشسته بودی !! سرشو انداخت پایین گفت عوضی . بعد میگفت سجاد نمیشه . من هی اصرار میکردم .‌ تا اینکه عصبی شدم رفتم بیرون . شب مهمونا اومدن و وسط مهمونی هی نگام میکرد . هم خجالت میکشیدم هم میترسیدم . ولی یه اتفاق عجیبی که افتاده بود اون شب لباس چسب و سکسی پوشیده بود . خواهرامم باهاش شوخی میکردن . اونم میخندید و میگفت بابا همینجوری دستم اومد پوشیدم . بعد وسط حرفامون به بابام گفتم فردا میری سرکار . گفت اره چرا نرم‌‌ . اونو که‌گفت نگاه من و مادرم افتاد به هم
هردومون به یه چیز فکر میکردیم
خلاصه مهمونا رفتن و شب بازم براش پیام نوشتم و گفتم فردا تمومش میکنیم !
یه پیامی بهم داد که انگار دنیارو دادن بهم
فقط منتظر بودم این جمله رو بگه
گفت سجاد اگه کسی بفهمه چی !!!
اینو که فرستاد کیرم شق شد
گفتم بابا کی تو خونست اخه
صبح میرم ساعت ۱۲ برمیگردم
گفت باشه فردا حرف میزنیم
صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و یه صفایی به سالار دادم و رفتم سرکار . یه ساعت نگذشته بود که پیامکش اومد دلم هری ریخت
فقط یه کلمه نوشته بود ( بیا )
نفهمیدم مغازه تا خونه رو چجوری رفتم
رفتم با استرس وارد خونه شدم دیدم بوی عطر میاد یهو از آشپزخونه در اومد وااای چی میدیدم ، یه شلوارک سفید با یه تاپ سفید که سوتین هم نداشت و توری بود . کل ممه هاش بیرون بود . رفتم چسبیدم بهش . کشوندمش وسط اتاق دیدم میگه سجاد بذار انجامش ندیم
بخدا میفهمن . من مادرتم . از این حرفا با ناز میگفت . منم داغ کرده بودم دیوونه شده بودم . دست میکشیدم رو موهای طلاییش و میگفتم فدات شم مامان خوشگلم . اونم میگفت لوس نشو . انگار دوست دختر ۱۸ سالشم
گفت چیکار کنیم خب . گفتم شلوارمو درمیاری بخوری . با لحن بچگانه که خودشو لوس بکنه گفت سجاد نه ، گفتم مامان زود باش . نشست زیپمو باز کرد کیرم در نمیومد .‌ گرفت کشیدش بیرون همینکه دید گفت واااااای چقدر بزرگه .‌ من میمیرم بخدا گفتم تو بزرگتر از اینو برداشتی بخور زود باش . نگام کرد مثلا ناراحت شد دیگه . دیدم زبونشو میکشه رو کلاهک کیرم . دقیقا مثل پورن استارها . وای لامصب داشتم میمردم . تو خونه خودمون داشتم ترتیب مامانمو میدادم . اروم کیرمو کرد دهنش و سرشو لیس میزد وای نگم براتون . داشتم میمردم . انقدر حشری بودم نمی فهمیدم چیکار میکنم‌ پاشدم لباسشو درآوردم میگفت یواش . شلوارشو کشیدم پایین میگفت سجاد خب یواش . گفتم بخواب . صدام از استرس و شهوت میلرزید . خوابید و پاهاشو باز کردم دراز کشیدم جلو کوصش گفت نه تروخدا نه . گفتم وایسا
زبونمو گذاشتم رو کوصش ، گوشت داغ و نرم . واای . کوص مامانم رو داشتم میخوردم
اگه خورده باشید میدونید وقتی زبون میزنید طرف مقابلتون چه آه و ناله ی میکنه
مامان منم یهو دیدم صداش رفت بالا و موهامو گرفت ، داشت آه و اوه میکرد
زبونمو از فرق کوصش میکشیدم بالا
خیلی تمیز بود ، یه بوی عطری هم میداد که از قبل زده بود . دیدم کم کم کصش داره خیس میشه اینم داره سرشو اینور اونور تکون میده
موهاش ریخته بود رو صورتش و بدجور حشری شده بود . کلی هم عرق کرده بود جنده خانم
پاشدم پاهاشو باز کردم خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوصش و با یه فشار کوچولو کیرم تا نصفه رفت توش . با اینکه تقریبا گشاد بود ولی واااای اون لحظه مردم و زنده شدم ، همچین کسی تو عمرم نکرده بودم
کوصش اینقدر داغ بود داشتم میمردم از لذت
ناله میکرد میدونستم هم صدای درده هم لذت
سرعتمو بیشتر کردم و تند تند زدم
یه دیقه همینطور زدم و جفت ممه هاشو گرفته بودم و فشار میدادم و اونم عقب و جلو میشد
بعد گفتم مامان میشینی روش گفت آره بخواب
خوابیدم و لم دادم به پشتی ، اومد نشست روم و یکم تف زد به دستش و مالید به کوصش و کیرمو خودش گرفت کرد توش تو عمرم همچین حسی رو تجربه نکرده بودم ، دراز کشیده بود رو سینم و کونشو بالا پایین میکرد ، یکی دو بار کیرم در اومد و اینم عصبی میشد و میگفت اه چرا در میاد ، بازم کرد توشو و اینبار من میزدم . صاف نشسته بود رو کیرم و با دو دستش کمر خودشو گرفته بود و بالا پایین میشد . کیرم تا تخمام میرفت تو کوصش و درمیومد . کیرم خیس خیس شده بود . کوصش خیلی آبکی بود ، هرچقدر که من حشری بودم اون صدبرابر من حشری تر بود ، قشنگ مست شده بود ، تو همین حال که میکردم بهش گفتم خیلی دادی به فرهاد ؟ گفت زیاد نه . بعد گفت بزن بزن سجاد بزن
منم نامردی نکردم یجوری میزدم صدای شاپ شاپ پاهامون کل خونه رو برداشته بود که یهو حس کردم آبم داره میاد
گفتم وایسا ، گفتم داره میاد بزار از کون بکنم بریزم توش . گفتم الان میگه نه . خیلی ریلکس گفت باشه زود باش . رو به شکم خوابید گفتم نه اینجوری نه . داگ‌ استایل میکنم . گفت بخدا اونجوری خیلی درد داره گفتم اذیت نکن دیگه زود باش ، بدنش خیلی سفید و نرم بود ، مثل ژله یدونه میزدی تکون میخورد ، کسایی که بدنشون نرمه راحت از کون میدن . سر کیرمو خیس کردم و سرشو کردم توش دیدم خودشو کشید جلو گفت آخ آخ آخ گفتم جووون گفت سجاد درد داره فشار نده . گفتم باشه . تو همون حالت که سرش تو بود یکم فشار دادم تا نصفه رفت توش . دیگه داشت تقریبا داد میزد . همونو داشتم عقب و جلو میکردم . کیرمو کشیدم بیرون دیدم سوراخش باز شده قشنگ . تف انداختم و کردم توش دیدم داره میاد .گفتم داره میاد . یه جوری با ناراحتی گفت باشه دیگه بریز توش . صدامو بردم بالا و دیگه داشتم دیوونه میشدم . اون لحظه که قراره آبت بیاد لذت هزار برابر میشه دیگه . بعد یادم میومد که کیرم تو کون مادرمه این لذت زیاد و زیادتر میشد . یه آه بلندی کشیدم همشو ریختم توش . همون لحظه که داشتم آه و ناله میکردم گردنشو به سختی برگردونده بود و داشت نگام میکرد و میگفت جووون عزیزم . فدات شم . اینجوری قربون صدقم‌ میرفت
مطمئن بودم حداقل نصف لیوان آبم اومده بود چون تموم نمیشد . سه چهار بار حس کردم آب کیرم محکم پاشید داشتم میمردم دیگه . کیرمو کشیدم بیرون . و اینم افتاد یه وری رو فرش خوابید و منم از پشت بغلش کردم و داشتم اب کیرمو میمالیدم رو کونش دیدم آبم از سوراخش داره میریزه بیرون . گفتم پاشو برو بشور . بدجور عذاب وجدان گرفته بودم . مامانمم اینو فهمیده بود . رفتیم دستشویی و لباسامونو پوشیدیم و یکم حالمون درست شد بهش گفتم میشه بعد از این بعضی وقتا بکنمت ، خنده ی ریزی زد گفت توم نکنی خودم بهت میدم !! منم بوسش کردم و از پشت بغلش کردم و داشت کونشو میمالوند به کیرم . کیرم دوباره شق شده بود . خب دوستان اینم ادامه داستان . حتی یه کلمه هم دروغ یا از خودم ننوشتم . خواستین سومین داستان رو هم مینویسم که بعد ۵ یا ۶ ماه همه چی رو به خالم گفته بود و خالم بهم گفت !!! و … پس دوس داشتین لایک کنید و اون داستان رو هم تعریف کنم . دمتون گرم

نوشته: سجاد

بازدید 17,320

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

41 پاسخ به “مامان با حجاب من (۲)”

  1. عالیه ولی مستقیم نرو رو خاطره خالتیکی ۲ قسمت دیگه هم با مامانت بنویس همه خاطرات رو توی بعدش برو خاطره خالتتازه اونم از اولش بگو با جزئیات زیاد بعدش اونو هم زیاد بنویس خاطراتت زیاد باشهبهترینش بود برای تو

  2. داستانت خیلی خوبه بیشتر از رابطتون بگو بعد برو سراغ خالت زودتر هم بزار داستانتو

  3. قشنگ‌بود ولی خیلی زود مامانت راضی شد معلومه مامانت جنده بود در کل قسمت اول قشنگ تر بود

  4. عالی بود، هم نگارش اولین داستان هم دومی، اگر تونستی عکسی از مادرت و خاله ات بزار توی حین سکس، به داستان جذابیت بیشتری میده.

  5. خیلی خوب بود ولی وسطاش دست پاچه میشی خیلی چزا رو از قلم میندازیلطفا درمورد مدلای سکسی با فرهاد و چجوری شروع شدنش و بزار

  6. نگارش خوبی بودتحریک کننده و سکسی نوشتیالبته بهتر بود بعد از اینکه خودت رو به مادرت معرفی کردی ازش میخواستی لباس باز برات بپوشه و دلبری کنه

  7. چرا عجله کردی ؟این باید قسمت ۳ میشد .قسمت ۲ باید بازم از مچگیری تعریف میکردی .

  8. بعدشم خالتو کردی بعدشم خواهراتو بعدشم مادربزرگتو بعدم کل خاندانو کردی

  9. من الان شقه شقم با خوندن داستانتپس از نظر من عالی نوشتیادامه بده

  10. منم یه همچین چیزی از مامانم دیدم و حتی با بکن مامانم درگیر شدم اما خودم کاری نکردم باهاش

  11. متاسفم برای این کس خل هایی که لایک کردن. کاملا معلومه خالی بندیه. جماعت جقی سایت دیگه سکس با مادر بهشون حال میده

  12. به نظر من مامان باید خیلی جون باشه که دلت بخوادش حالا خواهر بکی یه چیزی

  13. بخشهاییش عالی بود.همون اندک کسانی که تجربه لذت از مامان رو دارند ،می گن دیگه تو دنیا هیچ لذتی براشون بالاتر از اون وجود نداره

  14. منم یه همچین چیزی از مامانم دیدم با اون اقا دعوا و دست به یقه و قضیه تموم شد. خودمم کاری با مامانم نکردم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید