دوستی من و عرفان، حمام با مامانش

سلام مهردادم سی سالمه و متاهلم اومدم خاطره ای رو بنویسم که مربوط به پونزده سال پیشه. دقیقا وقتی پونزده سالم بود تو کوچمون با پسر همسایمون عرفان دوست شدم یک سالی بود که مامان باباش به خاطر اعتیاد باباش از هم جدا شده بودند و با مامان جوانش که تو یه شرکت شاغل بود اومده بودن خونه کناریمونو اجاره کرده بودند. خودش یک سال از من کوچکتر بود ولی پسر باحال و خوشگلی بود دقیقا مثل مامانش که حدودا چهره و کاملا اندامش شبیه نگار عشق ابدی بود. من خانوادم برام هیچی نمی خریدن ولی عرفان مامانش همه چی براش می خرید ولی بعدا فهمیدم این دوستای مامانش بودن که براش کادو میخریدن از دوچرخه تا لباس و گوشی و پلستیشن و… تا شب بیان مامانشو سیخ بزنند البته خود عرفان هم کونش میخارید و من هم اینو از رفتارش فهمیدم و بلاخره یه روز بعد از ظهرکه خونشون داشتیم پلی بازی میکردیم خودش گفت که از کیر بدش نمیاد و شرطی تیکن بازی کردیم و قرار شد هر کی باخت کیر اون یکی رو بخوره و از عمد باخت و یه ساک ناب واسم زد گفتم دهن سرویس تو از کجا بلدی اینکارو گفت بین خودمون باشه رفیقا و همکارای مامانم میان شبا مثلا من خوابم میرن تواتاق مامانم و اونو میکنند منم شبا میرم تماشاشون میکنم برگام ریخته بود با گوشی سونی اریکسون قدیمیا هم فیلم گرفته بود و عکس لخت و با شرت و سوتین مامانشو که توخونه راه میرفت گرفته بود و نشونم داد گفتم خوشبحالت من مامانم با چادر جلوی من راه میره تو بساط جقت آمادست پس ساک زدنو از مامانت یاد گرفتی همین کافی بود که من هر وقت شق میکردم برم خونه عرفان و برام از مامانش بگه و لخت بشیم و رو کون کونک بازی بمالمشو برام ساک بزنه و لاپایی بهش بزنم تا آبم بیاد تا بعد چند وقت ازم خواست واقعا بکنمش و من هم از ترس حرفای بابام که یموقع از این حرکتا نکنی ایدز بگیری و فلان میترسیدم و میگفتم شاید این عرفان به کسای دیگه هم کون داده ولی وقتی دیدم کاندوم اورد و گفت ازاتتق مامانم اوردم بیا بگیر و بکن منم تحریک شدم که واقعا بکنم تو سوراخش از بدشانسی همون روز مامانش خونه بود ولی قرص سردرد خورده بودو خواب بود منوعرفانم که یعنی داریم پلی بازی میکنیم تواتاق در بسته و طبق معمول از تعریف ماجرای سکس مامانش با فلان همکارش و نشون دادن عکسای لختی مامانش تا منم تحریک بشم و اون روز قرار بود واقعا کاندوم بکشم و بکنمش اینم یگم تو پونزده سالگی کیر من کاملا بزرگ بود و هفده سانت بود دو برابر کیر عرفان بود وقتی شق میشد عرفان میگفت با کیر رفیقای مامانم فرقی ندارن لامصب البته من خیلی زود به بلوغ رسیده بودم و عرفانم اینو میدونست کاندوم کشیدم و تف زدم دراز کشیدم روش و کلی طول کشید تا اروم اروم کردمش تو کون عرفان که ناگهان مامانش درو باز کرد و از شانس تخمی ما عرفان یادش رفته بود در رو قفل کنه و بگا رفتیم مامانش دقیقا با همون تیپ سکسی تو عکساش با تعجب دم در ایستاده بود و به کیر شق من نگاه میکرد وپسرش که کونو هوا کرده با جیغ و فحش و سیلی و پس سری منو ازخونشون بیرون کرد هرچی گفتم خاله ببخشید گفت به مامانت میگم و پسر خودشم تا جا داشت زد و ترکوندش ولی من بدجور با دیدن مامان عرفان رفتم تو کف ش. احتمالا اونم تو کف کیر من بود چون خیره شده بود بهش ولی شرایط خوبی نبود چون داشتم پسرشو میکردم. دیگه قرار شد با عرفان هیچ رابطه دوستی نداشته باشم و چندوقتی گذشت یک هفته ای تا اینکه یروز تو کوچه دیدمشون و سلام کردم و مامان عرفان جواب سلامم رو داد خیلی خوشحال بودم که به مامانم چیزی نگفت ولی همیشه ترس اینو داشتم که بگه و بابام حتما منو میکشت. اونروز عرفان از پراید مامانش پیاده شد و اومد با من دست داد گفت خودش داره چند وقتی میره پیش باباش که حالش اصلا خوب نیست و باباش خواسته پسرش کنارش باشه و قرار بود مامانش اونو برسونه پس خداحافظی کردیمو رفتند. سر شب ساعتای هشت بود که زنگ خونمون خورد وقتی جواب دادم و دیدم مامان عرفانه وحشت کردم خودم زودتر رفتم دم در گفتم خاله جانِ من، جان عرفان به خانوادم چیزی نگو گفت قرار نیست چیزی بگم نترس اومدم به مامانت بگم بیای خونه ما و تا دیر وقت با عرفان ریاضی کار کنی فردا امتحان مهمی داره و خونه ما بخوابی من گفتم ولی عرفان که گفت میره پیش باباش گفت نه نرفت خونمونه و منم از خدا خواسته رفتم به مامانم گفتم و اونم طبق معمول باید از بابام اجازه میگرفت پس زنگ زد بهش که بالاخره با اصرار مامانم که زشته خود همسایه اومده رو زده و فلان، قبول کردند و قرار شد با دفتر و کتاب ریاضیم برم خونه عرفان اینا و شام هم همونجا بخورم. وقتی وارد خونه شدم چادرشو برداشت برگام ریخت سوتین و شورت مشکی اندام لاغر برنزه ولی بشدت حشری کننده خود خود نگار عشق ابدی بود لامصب. از عرفان خبری نبود گفتم پس خاله عرفان کجاست گفت پیش باباشه و احتمالا یک هفته ای نمیاد گفتم پس امتحان ریاضی … گفت دوس نداری شب اینجا بمونی همونجا برق چشماش و خط سینه هاش از بالای سوتین مشکیش منو گرفت معرکه بود به پته پته افتادم گفتم خب اره ولی چکار کنم با همون حالت جدی همیشه که انگار سرش درد میکنه ولی گویا کیر میخواد گفت تو اتاق با عرفان چکار میکردی سرم انداختم پایین گفتم ببخشید بخدا دیگه تکرار نمیشه گفت دلت نمیخواد با من اونکارو کنی هنگ کردم نتونستم جلو خندمو بگیرم گفتم خاله من جنبه شوخی ندارم گفت شوخی نمیکنم شام کوکو دوست داری؟ گفتم دست شما دردنکنه خیلی کصخل بودم یعنی افتضاح بودم اعتماد بنفسمم از دست داده بودم دیگه بدتر الان که یادم میوفته خندم میگیره مامان عرفان میگفت هروقت خاستی با عرفان کاری کنی یا بهت گفت کافیه به من یگی حتی ازش بپرس کسی هست که بخواد باهاش اونکارو کنه یا از اونکارا باهاش میکنه بیا به من بگو ولی خودت خواستی به من بگو من خودم هستم من اونزمان تو ابرا بودم و حس عجیبی رو داشتم تجربه میکردم منی که فقط بیاد کص جق میزدم ولی حالا که این خاطره رو مینویسم آرزومه خاله زهرا رو تواون سن ملاقات میکردم تا هر شب آرومش میکردم ولی حیف که تو اون زمان به پستم خورد و بازم خداروشکر که بعد از کون پسرش با کص خودش داماد شدم و از باکرگی دراومدم
شام خوردیم و گفت خب حالا دوس داری چکار کنیم زد ماهواره و شبکه ای که اهنگ گذاشت و گفت بلدی برقصی گفتم نه والا ما ماهواره نداریم گفت پس من واست میرقصم یاد بگیر و کلی برام رقصید حجاب اون تو خونه ما لخت مادرزادحساب میشد ولی برای اون شرتک و سوتین حجاب سنگینی بود خلاصه با دیدن رقص و عشوه گری اش تحریک شدم و کیرم راست شد دهنم باز بود و خیلی مسخره بودم کتاب ریاضیم کنارم بود. وقتی حسابی رقصید خیس عرق شده بود بوی کرم و عطرش پخش شده بود گفت میخوای بیای بریم حموم منم که تودلم قند اب شده بود سریع با سرم تایید کردم هیچوقت یادم نمیره مثل فیلم سوپرا بود زیر دوش لخت شد و انداخت اونور و میخواستم ازش زیردوش لب بگیرم بلدم نبودم خخخخ ولی خیلی حس خوبی بود وقتی کیرم برای اولین بار به رونای یک زن سکسی حشری میخورد اونم زیر دوش برام زانو زد خورد و ابم رو اورد و دوست نداشتم آبم رو بریزه زمین ولی ریخت و کاش تا قطره اخر میخورد ولی ریخت رو زمین از دهنش و این چیزی نبود که میخواستم ولی از خدامم باشه چون تا قبلش باید جق میزدم ومستقیم میریختم رو کاشیا ابم رواورد تا رو تخت زود ابم نیاد میتونم بگم اون حموم بهترین حمومی بود که تو عمرم رفتم حسی که حتی با زن خودم تجربه نکردم چون موقعیت سن و شرایط روحی من هم دیگه به اونزمان برنگشت و برام خیلی حس خوبی بود که یه خاله سکسی منو زیر دوش به آغوش کشید و تخمای منو مالید و برام ساک میزد و من دستام روی سینه هاش بود و این صحنه ذهنی من حتی منو بعد این همه سال برای سکس با زنم تحریک میکنه جالب بود که هیچوقت زنم نتونست مثل خاله زهرا ساک بزنه برام یا اون خیلی کاربلد بود یا برای اونموقعِ من شیرین بود. ولی دوست داشتم الانم با اونزمانم جا به جا میشد بگذریم… از حموم بیرون اومدیم و خودشو خشک کرد و حوله عرفانم به من داد گفت نمیخواد لباستو بپوشی و در اتاق رو بست و چراغ خواب روشن کرد نور ملایم بنفس برام تداعی کننده تعداد کیر هایی بوده که هر شب مامان عرفان میکرد تو کصش و امشب نوبت من بود نمیدونم چرا ولی نباید با اون همه شوق و ذوق طبیعتا به یادم میومد که کاندوم نزنم خطرناکه پس خجالتو گذاشتم کنارو گفتم خاله کاندوم نداری چون میترسم حامله بشی برای اولین بار خندشو دیدم گفت مگه قراره باردارم کنی؟ خیلی خنده دار بود به زنی دو برابر سن خودم گفتم کاندوم بده باردارت نکنم خب باید چی میگفتم کاندوم بده مریض نشم؟ از کشو کمد کنار تخت یه کاندوم باز کرد داد بهم و خوابید پاشو انداخت رو پاش جوری که کصش از بین روناش پیدا بود گفت دوس داری بخوریش منم یه حسی داشتم بین از خدامه و میترسم مریض بشم ولی فک کنم عمل انجام شده قرار گرفته بودم چون دستوری بود که باید تو هم برام بخوری گویا فتیش داشت که پسر کمسن کصشو بخوره منم در دعوای عقل واحساس خودمو باختمو گفتم گور بابای کیر مردم که تواین کص بوده اینا همش تخیلات عرفانه و کص مامانش چند ساله دست نخوردست و رفتم پایین تخت نشستمو با دستای زهرا سرمو بردم لای کصش نرم بود و حرارت داشت اب گرم لیز حشر از کصش میومد شور بود منم لیس میزدمو میخوردم و کیرم بدجور نبض میزد دلم میخواست قبل اینکه بکنمش یبار دیگه ابم بیاد ولی دیگه کمری نمی موند برام و میترسیدم دیگه شق نکنم برای همین کیرمو به حال خودش رها کردمودستام روی سینه هاش بودو کصش روی صورتم کمرشو اورد بالا و با دو دسش سرمو فشار داد به کسش گفت زبونتو ببرداخل و با آه بلند به ارگاسم رسید من انقدر خوشحال بودم که باعث حال خوبش شدم که احساس غرور ومالکیت روش کردم و غریزم بهم گفت حالا دیگه مامان عرفان زنته و من هم حق پدری به گردن رفیقمدارم و باید براش کادو بخرم خیلی ضایع بود که برای بار دوم استرس گرفتم و نمیتونستم کاندوم بکشم سر کیرم و مثل عرفان اینبارم مامانش کاندوم کشید سر کیرم و به حالت میسنری رفتم خوابیدم تو بغلش پا اشو حلقه کرد دور کمرم و منم کیرمو کردم تو کص خیسش و راحتم کیرم رفت داخل برای اولین بار بود که کیرم رفت داخل کص و هیچوقت یادم نمیره که چقدر نابلد انجامش دادم ولی طبیعی بود که مثل کون عرفان نبود و باید راحت میرفت ولی من حتی تلمبه زدن درست و کمر زدن هم بلد نبودم ولی به لطف خاله زهرا یاد گرفتم و اولین سکس رسمی زندگیم شکل گرفت قابل وصف نیست وقتی کیرم تو کصش عقب جلو میکردم زهرا ازم لب میگرفت و من سینه هاشو میمالیدم آه کشیدنش خیلی با ناز و عشوه بود و خیلی هم هر ات و حشری بود محکم تو کصش میزدم و صدای تقه زدنام تو اتاق میپیچید وقتی دیدم ابم داره میاد بهش گفتم و اونم خودشو سفت کرد و گفت خودتو رها کن روی من و منم تمام وزنمو انداختم و فشار دادم تا شدم جوری که انگار کاندوم بخواد بترکه حس خیلی خفنی بود نمیتونم بگم به پای شب زفاف با زنم میرسه ولی کمتر هم نیست این فقط اولین خاطره من از سکسم بود من دلم برای چندباری که با خاله زهرا میخوابیدم تنگ شده فکر کنم ده بار یا بیشتر ولی زهرا شوهر کرد و از محلمون رفت و من موندم و یه عالمه خاطره و الان عرفان هم شده یکی از ساقی های شهرمون و شاید حتی دیگه منو نشناسه …
پایان

نوشته: مهرداد

بازدید 9,931

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “دوستی من و عرفان، حمام با مامانش”

  1. رابطه جنسی تو با عرفان ممکنه صحت دلشته باشه چون معمولا متداوله وحتی اینکه مادر عرفان شما رو تو اون حالت کون کونگ بازی دیده باشه این هم احتمال داره اما ادامه ماجرا و اینکه مادر عرفان با تو سکس کنه کوسشعری بیش نیست چون یه زن سعی میکنه اتو به دست به بچه اون هم تو همسایگی ندهد و نمی‌دهد اگر ۲۰ به بالا بودی شاید موضوع دیگه مادر عرفان دوست پسر که داشت اگر هم نوجوان دلش می‌خواست به همان بکون هاش میگفت که یه نوجوان با خودشون بیارن یا براش ردیف کنن طبیعی بکون های مادر عرفان. حتما. بچه کون تو دست و بال شون بود. که ازش بخواد مباد یه کوس مجازی هم بکنه پس قضیه سکس با مادر عرفان کلا منتفی هست. با نوشتن قسمت قصه. کل داستانت هوا رفت یعتی حس میکنم یه جقی یه کونی که تو باشی . اینداستان رو نوشته. البته میگم کونی قصد جسارت ندارم چون هم مفعول بودن هم فاعل بودن هرکدام. احترام دارند و هیچکدام کار بدی نیست / یه تصور دیگه هم هست البته می‌تونست موضوع داستان تو باشه و اینکه مثلا بخاطر رفت آمد تو خونه میلاد. بطور اتفاقی مورد توجه دوست پسر مادر میلاد قرار گرفتی و بعد هم شب خونه شون موندی و تق تو زدند !

  2. فقط این مطلب در قیاس با خودم که از همون سن شروع کرده بودم واول اصلا نمیدونستم بانوان ارگاسم تجربه میکنند هیچ فیلم پورنی هم در دهه هفتاد چنین اشاراتی نداشت فقظ مثل خر فاعل مینواخت ومفعول نیز با اصوات تحریک امیز مارث تخلیه میکرد اون قرچماق که‌تا فردا مشغول بود.در دانشگاه انهم در درس تنظیم خانواده و چون من فارغ التحصیل بودم تازه یادشون افتاد که من عمومی پاس نکردم و یک استاد بانو خانم احسانی و درو باز کردم باسرعت برگشتم که اشتباه امدم وسروصدای‌فنچولی‌های تازه ورود به تخته و استاد که سرش را بالا نمیاورد هنگ کرده بودم یعنی استاد به جای بیرون کردن مداوم من در کلاسهای مختلف به سبب شرارت امروز خجالت میکشد که ناگهان کنار صورتش فلشها توجهم را جلب کرد و یک واژن بزرگ 16 برابر کره گرد روی میز استاد کشیده شده بود همون لحظه با ذوق سری فریاد زدم استاد این خانم خاک بر سری نیست کلاس منفجر شد حتی اجازه نداد زنگ عقده ای بشینم بچه معروف دانشگاه بودم اپشن های زیادی داشتم علاوه بر زیبایی ظاهری من خودروی 206 اسپرتی داشتم که اسب تک شاخ دانشگاه بود وسیستم صوتی اش از اواسط خیابان اهنگ مژده رسیدن سه کله پوک را میداد. ببخشید هدفم این بود اونجا تازه فهمیدم اونم به تمام مقدسات سوگند میخورم پرسیدمبرای پسرها گفته نشده بود و چون ایشون خودشون بانو نشریف داشتند مطمعن بودم باباهای نسل ما نمیدونستن نهایت سی ثانیه تبلیغ بود شلوار کردی رو میکشید بالا میخوابید یک گوزم میداد ازاد باش در خونه اعلام میکرد ، اولین بار خون جلوی چشامو گرفته بود پس از اینکه وارسی کردم این سوراخی که میگن غیر سوراخ مقعد کجاست یک کلمه بیشتر نشنیدم اخ یواش چی شد هیچی تموم شد دیگه مگه فرانکی بودم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید