روزی که دیدمش حدودا یک سال بود که با یه پسری به اسم میلاد عقد کرده بود نامزدم در واقع دوست پسر سابقم بود اما یه جورایی سر لج و لجبازی با مامانش که منو مناسب پسرش نمیدونست و از سر لج کسایی دیگه ،تصمیم به ازدواج گرفته بودم نمیگم بچه بدی بود اما شناخت زیادی ازش نداشتم فقط میخواستم حرف خودم و به کرسی بنشونم.بچه آرومی بود،اولین دوست دخترش من بودم در مواجه با دخترا سرخ و سفید میشد و کلا خیلی کم حرف و گوشه گیر بود برعکس من که شر و شیطون بودم و یه جا بند نمی شدم دقیقا نقطه مقابل هم بودیم.یکسال بود که عقد بودیم و انقدر خجالتی بود که توی این یک سال و کل مدت دوستیمون رابطه جنسی نداشتیم حتی بعد عقد سفر رفته بودیم کیش اما اونجا هم غیر بوس و بغل چیز دیگه ایی نبود منم تو این مدت زیاد پیگیر مسائل جنسی باهاش نبودم با خودم میگفتم به مرور اتفاق میفته.دختره پسر ندیده نبودم دوست پسر زیاد داشتم از دوست پسر یه هفته ایی بگیر تا کسی که یک سال باهاش تو رابطه باشم اما همیشه حد و حدود و نگه میداشتم غیر یکی از دوست پسرهام که روز تولدش وقتی کادوشو بهش داده بودم و گونه ام رو بوسیده بود فراتر نرفته بودم ،از اونجا راه افتادم رفتم مغازه نامزدم که خودمم در واقع اونجا به عنوان فروشنده کار میکردم،وقتی رسیدم اونجا و تو چشمای میلاد نگاه کردم تازه شرم و عذاب وجدان اومد سراغم که من چه غلطی دارم میکنم چرا عین به زن خراب دارم رفتار میکنم من هیچ وقت حتی دوتا دوست پسر همزمان نداشتم الان با کسی پیمان زناشویی دارم و با یه مرد دیگه لاس زدم هرچند که اون حس یکطرفه بوده باشه اتفاقا یکطرفه بودنش بدتر من و زیر سوال میبرد اینکه چطور به خودم اجازه این خیانت و دادم.اونقدر تو چشمام موج شرم بود که میلاد دگرگون بودن حالم و فهمید و ازم پرسید چیزی شده به جوری انگار،لبام و به زور از هم باز کردم و با صدایی که به زور از ته گلوم میومد بیرون گفتم نه خوبم اما خوب نبودم داشتم خودم و ملامت میکردم داشتم خودم و محاکمه میکردم تو سکوت یه دو سه ساعتی با خودم کلنجار رفتم اونقدر ساکت و آروم بودم که واسه همه همکارها سوال شده بود که من چمه همه هی ازم میپرسیدن یه چیزیت شده تو رفتی بیرون اومدی انگار به آدم دیگه شدی،و راست میگفتن من یه آدم دیگه شدم یه بخشی از من گرفتار یه موجود بهشتی شده بود که نمیتونست ازش دل بکنه و یه بخش دیگه ایی از من انکار میکرد و مدام بهم تذکر میداد تو متعهدی فراموش نکن.بالاخره بعد کلی فکر کردن تصمیمم رو گرفتم و با خودم عهد کردم که برای تحویل گرفتن سفارش به هیچ عنوان نرم و دیگه تحت هیچ شرایطی پام و تو اون پاساژ نزارم.
چند روز گذشت و من واقعا ساکت تر از قبل بودم و هنوز با خودم تو جنگ بودم نه برای دیدن دوباره امیر بلکه برای بخشیدن خودم بخاطر کاری که فکر میکردم خطاس و خیانت محسوب میشه.
یادمه دو سه شب مونده بود به موعد تحویل سفارش که
یه شب خواب دیدم،خواب که نه اونقدر واضح و عمیق و با جزئیات بود که هنوزم بعد گذشت این همه سال تو خاطرم هست.خواب دیدم که؛
من و امیر با هم تو رابطه ایم و رفتیم یه ویلای جنگلی نشستیم داریم چای میخوریم من یه دامن کوتاه قرمز با یه نیم تنه سفید تنمه امیر هم فقط یه شلوارک سیاه پاشه و هیچی غیر اون تنش نیست میاد چای رو از رو میز برداره که دستش میخوره چای میریزه رو سرامیک من میگم اشکال نداره الان تمیز میکنم رفتم یه دستمال از اشپزخونه برداشتم و اومدم جلوش نشستم و شروع کردم به تمیز کردن زمین اومد دستمال و از دستم گرفت نوک انگشتاش به انگشتام خورد همون برق گرفتگی همون حالی که تو بیداری تجربه کرده بودم باز اومد سراغم دستمال و از دستش کشیدم بیرون پرت کردم اونور.دستمو حلقه کردم دور گردنش و مستقیم زل زدم تو چشمای نافذش اونم مستقیم تو چشمام نگاه میکرد بهش گفتم شازده کوچولو من تو از کدوم سرزمین اومدی مستقیم رفتی تو قلبم من،لباهاش به خنده باز شد،لبام و چسبوندم به لباش اونقدر این لبها برام شیرین بود که با ولع میک میزدم گاهی زبونم و سرمیدادم تو دهنش گاهی زبونش و میک میزدم اونقدر سرمست مکیدن لباهاش بودم که نفهمیدم کی نیم تنه منو از تنم در آورده رو به روی هم رو زمین نشسته بودم اون دو زانو و من روی پاهاش بودم و پاهام واز دو طرفش رد کرده بودم در حین لب گرفتن بالا و پایین میشدم حرارت بدنم زیاد شده بود قلبم تند میزد ،داشتم با ولع زیاد شهد لباش و میمکیدم که خودش دست انداخت سوتینم و باز کرد، نمیخواستم از لباش دل بکنم اما خودش ازم فاصله گرفت آروم با دستاش سینه هام و لمس کرد یه صدای اه از گلوم خارج شد یکم بالاتر اومد اونم سرش و برد پاینتر و سینه هام گذاشت تو دهنش یکیش و میخورد و با دستش اونیکی و لمس میکرد،بعد اینکه یکم سینه هام به نوبت مکید و خورد به پشت خوابوند منو دامنم و داد بالا و بدون اینکه شورتم و از پام در بیاره گوشش و کنار زد دلا شد شروع کرد خورد کس ام نفسم دیگه بالا نمیومد مدام زبونش و دور چوچولم حرکت میداد و گاهی زبونش و هل میداد توی کس داغم و بیرون میاورد داشتم روانی میشدم چند دقیقه از خوردن کس ام گذشت منم عین مار داشتم به خودم میپیچیدم سرم یکم آوردم بالا با صدای تب دار گفتم بسه دیگه طاقت ندارم بکن توش در حالی که داشت با یه دستش با کس ام ور میرفت و انگشت وسطش و هی میکرد تو کس ام و میکشید بیرون با دست دیگه اش شلوارک و شورتشو در اورد کیرش شق شده بود عین یه سرو استوار وایساده بود، روم نیم خیز شد و دستشو کشید به رو تنم یکم بعد کاملا روم قرار گرفت اونقدر کس ام خیس بود که با یه حرکت و فشار آروم کل کیرش و فرستاد تو،صدای اه از هر دوتامون در اومد هم زمان که داشت عقب و جلو میکرد شروع کرد خوردن گردن و گوشم از گوشم دوباره اومد رو لبام،لبامون با هم چفت شد با ولع بیشتر میک میزدم و هر بار که محکم تر میک میزدم تلمبه زدن اونم محکم تر میشد و محکم تر از قبل میکوبید تو کس ام دستام و فرستادم پشت کمرش ازم یکم فاصله گرفت و دستاش و ستون کرد کنار سر من چشماش تو چشمام بود محکم تلمبه میزد تو من منم بی اختیار شروع کردم کمرش و چنگ گرفتن صدای ناله هام بیشتر شده بود داشتم هوار میزدم ،کیرشو از تو کس ام کشید بیرون گفت تو بیا بالا اون دراز کشید و من رفتم روش نشستم با اینکه خیس خیس بودم اما دستم و تفی کردم و مالیدم به کس ام و مستقیم نشستم رو کیرش اول حالت نشسته بودم و اون هم دوتا دستش و گذاشته بود رو پهلوهای من و به بالا و پایین کرده من کمک میکرد اما یکم که گذشت خم شدم روش سینه هام و کردم تو دهنش و اون شروع کرد به میک زدن ،منم به حرکات مارپیچی و بالا پاینم ادامه دادم تو این حالت بودیم ،که ،از درون خالی شدم دیگه حرکتم سریع نبود چندتا حرکت ضربه ایی زدم انگار یه موجی تمام تن و داخل بدنم و سیر کرد و یهو از کس ام خارج شد لذت بینهایتی بود.
از خواب پریدم تمام تنم غرق عرق بود نفس نفس میزدم انگار که فرسنگها دویده باشم شرتم اونقدر خیس بود که میگفتی تو خودش دستشویی کرده،زیر دلم شدیدا درد داشت و منقبض بود ،اما بالاترین لذتی که میشد تجربه کنم رو اون شب تو خواب تجربه کردم.
نوشته: Sayeh
5 پاسخ به “شازده کوچولو”
بسیار قلم نافذ و زیبایی داریمشتاقم برای ادامش
سایت با سرعت خیلی پایین درحال عادی سازی خیانت با داستان های کسشرهخیانت کسشر ترین و لاشی بازی ترین کار دنیاست خیانت ب همسر دیگه عین خود نجاسته یعنی داری عملا گوه میگیری دستت و دو لپی میخوری بعد عین این جنده بهونه میاری واسه جنده بازیت یکی میگه رابطه جنسی نداشتیم یکی میگه محبت نمیکرد یکی میگه سروگوشش میجنبید
خوب بخیر گذشت ، میخواستی یه کص توپ بهش بدی که کارت تو خواب راه افتاد ، دیگه لازم نیست خیانت کنیمگه اینکه بهونه بگیری بگی میخواستم به امیر کون بدم که دیگه موضوع فرق میکنه و بین علما اختلاف وجود داره
یک چیزی بنویسید که اگر یه بنده خدایی با ۴ کلاس سواد و خستگی از ۱۲ ساعت جارو کشیدن خیابون اومده و میخونه ، بفهمه چی نوشتی 😞واسه جشنواره بهترین اثر ادبی مگر مینویسید ؟چند خط بنویسید تحریک کننده باشهنه کلی لغت ناشناخته که …
از خواب و رویا بلند شو وقت امتحان هایِ خردادِ بچسب به درست دور بکن تو رو خط بکش