زیباترین تابو (۲)

خب سلام
بریم برای پارت جدید این قسمت چندین چیزو کلی تعریف کردم برای قسمت های بعد هر قسمت یه داستان رو دنبال می‌کنه فقط
دوم اینکه این داستان تابویه دنباله داره طولانی و داستان کامل آزاد و بازی هست و کسی که خوشش نمیاد اصلا دنبال نکنه تشکر (بازم تاکید میکنم اگه بدتون میاد از یه تابوی آزاد و بدون هیچ چارچوبی نخونید)

خب از ادامه قسمت قبل شروع میکنم هرکسی نخونده حتما بره بخونه قبلش که متوجه داستان بشه
ما به رویه خودمون ادامه می‌دادیم صدف دیگه اون دختر بی تجربه نبود و تقریباً تبدیل به یه آدم جدید شده بود که دنبال هیجان بیشتر میگشت و این باعث شده بود جفتمون این راه رو ادامه بدیم
خونه ما تو جنوب تهران بود البته ویلایی بود دو تا اتاق داشت که یکیش برای پدر مادرم بود و یکی صدف من تو پذیرایی شبا می‌خوابیدم و بعد ازون اتفاق های بین منو صدف دیگه مثل قدیم با استرس مشغول خودارضایی نبودم خیلی راحت تو گوشه ترین قسمت پذیرایی آخر شب مشغول میشدم و زمانی که صدف به پذیرایی میومد که بره سمت دستشویی یا آشپزخونه دیگه با دیدن من آروم می‌خندید یا چند ثانیه بهم خیره میشد و تماشا می‌کرد صدفم همینطور بود اونم خودارضایی میکرد ولی بیشتر مواقع تو روز که از ساعت هشت صبح تا هفت هشت شب که کسی خونه نبود و خونه دست ما بود تو اتاق مشغول میشد یکی از همین روزا که دیدم یه صدایی اومد رفتم پشت در اتاقش و یکم از لای در تماشا کردم
چی می‌دیدم… صدف به انتهای تخت تکیه داده بود و لپ تاپش جلوش بود شلوارش تقریباً تا نصفه رون پایین کشیده بود پاهاش جمع کرده بود بهم دیگه و باز بود از هم و داشت خودشو می‌مالید تند تند صورتش نشون میداد که چقدر هورنی شده بود و حشریتش خیلی بالا زده بود رون و باسن خوش فرمش از لبه مشخص بود و همین باعث شده بود من هم حشری بشم و پشت اتاق شروع کنم مالیدن کیر خودم کصش یکم معلوم بود و مشخص بود چقدر نازه دیگه دووم نیاوردم رفتم داخل اتاقش اول خودشو جمع کرد و تعجب کرد و ترسید ولی وقتی منو دید یکم آروم تر شد و گفت چرا اومدی داخل گفتم دیگه برای من نمی‌خواد خودتو بگیری وقتی می‌شینی خود ارضایی کردن من تماشا می‌کنی اونوقت من نکنم ؟
خلاصه دوباره دستش و برد سمت کصش و شروع کرد به مالیدن منم کنارش ایستاده شروع کردم به مالیدن کیر خودم همزمان با تماشای فیلم پورن بعد چند دقیقه ارضا شد صدف با لرزیدن پاهاش و در اومدن صداش و ناله کردنش و منم یکی دو دقیقه بعدش ارضا شدم و دیگه اصلا نرسیدم به اینکه دستمال بردارم و بزارم جلوی کیرم و تمام آبم ریخت رو سرامیک زمین صدف با دیدن این صحنه و کلی آبی که از من اومده بود گفت چخبره اینجا همه جارو خیس کردی گفتم صبر کن میرم و دستمال میارم که گفت
نمی‌خواد خودم تمیز میکنم الان برو تو خودتو تمیز کن بعد اینکه رفتم یکم کنار تر پاشد که تمیز کنه با دستمال کاغذی و رو پنجه های پاهاش نشسته بود پشت به من شلوارش هنوز پایین بود و داشت تمیز میکرد کف زمین و از پشت با دستم یکی از لپ های کونش و گرفتم و فشار داد و در گوشش گفتم آخر من این کونو پاره میکنم و بلند شدم بعدش و یه اسپنک زدم به کونش و رفتم از اتاق بیرون بعد از اون روز اتاق صدف شده بود محفل کارامون و کار به جایی رسیده بود که از وقتی میدونست از عمد آبمو کف زمین خالی میکنم موقع ارضا شدنم جلوم هم میشد و دوتا کف دستش باز میکرد و بهم میچسبوند و آبمو کف دستاش میریختم تا رو زمین نریزه و ازین موضوع راضی بودم…
چند روز بعد ازون روزا تصمیم گرفتیم تایمی که خونه خالیه دیگه از یه صفحه کوچیک لپ تاپ کنار بیایم و با استفاده از بلوتوث تلویزیون فیلم از داخل تلویزیون ببینیم منو صدف روبرو تلویزیون رو مبل نشسته بودیم و همزمان با تماشای فیلم داشتیم خودمون میمالیدیم و شروع کرده بودیم به جق زدن و صدف بعد چند دقیقه مالیدن خودش دستمو گرفت و برد سمت کص خودش صدف یه کص خیلی تمیز و ناز داشت مشخص بود صورتیه یکمی تیره بود و وقتی دستم به کصش رسید و دستم غرق خیسی شده بود و شروع کردم به مالیدن صدف و اونم همینطور با دستش کیر منو گرفت و شروع کرد به بالا پایین کردنش همزمان که این کارو میکردیم حس عجیبی داشتیم جفتمون و همین باعث شده بود که به اوج لذت برسیم بدن صدف می‌لرزید و نمی‌تونست خودشو کنترل کنه بعد چند لحظه جفتمون ارضا شدیم و زمانی که من ارضا شدم بخاطر اینکه نزدیک بهم بودیم باعث شد که مقداری از آبم روی رون پاهاش و شکمش بریزه تقریباً جفتمون بی حال و خسته شده بودیم نفس نفس می‌زدیم جفتمون عرق کرده بودیم و همین باعث شد من لباس و شلوارم و کامل در بیارم و بندازم جلومون و صدف برگشت و بهم نگاه کرد گفت خیلی عرق کردم میرم حموم توهم منتظر بمون تا خودمو بشورم بعد تو بری حموم بعد گفتن این حرف بلند شد و لباسش در آورد همراه با سوتین و جفتش پرتاب کرد رو صورتم و بعد خندید و رفت حقیقتش بوی عرق گرفته بود تمام لباساش ولی بازم باعث می‌شد که حشری بشم با دیدن اندام سکسی صدف
این روند کار ما ادامه داشت و پله پله جلوتر می‌رفت و شاید جز معدود کسایی بودیم که رابطه تابوی ما باعث شده بود جفتمون حس و حال خوبی داشته باشیم و تو زندگی شخصی پیشرفت بهتری کنیم چون جفتمون حس شهوت بیش از اندازه ای نسبت بهم داشتیم و دنبال هیجان های بیشتری بودیم البته مشخص بود که شاید برای بقیه این موضوع صدق نکنه
خلاصه این روند پله پله جلو رفتن و مرز هارو شکستن به جایی رسید که کار ما با اینکه کلا ده متر از هم فاصله داشتیم من تو پذیرایی و صدف داخل اتاقش سکس چت میکردیم برای هم دیگه لینک فیلم هایی که تماشا میکردیم و میفرستادیم
صدفی که هیچ جوره نه برای من ساک میزد و نه میزاشت بکنمش داخل سکس چت تبدیل به یه شیطان واقعی شده بود و هیچی حالیش نبود و همین باعث شده بود که ورق برعکس بشه من شبیه اون بشم بیشتر انواع و اقسام فانتزی های تابو و تریسام و گروپ و اروجی و چیزای مختلف و داخل سکس چت انجام می‌دادیم هرشب و همین بساط بود و تا جایی که خیلی راحت می‌گفت دوست داری وقتی داری تماشا می‌کنی منو همزمان دونفر دیگه بگان ؟ و خیلی مورد های دیگه که می‌گفتیم بهم…صدف دیگه راه افتاده بود فیلم هایی می‌فرستاد که درک کردنش برای هرکسی نیست و سخته مثل sisswap و familyswap و اورجی های مختلف و مشخص بود تمام تابو ها رو تو مغزش و ذهنش آنلاک کرده و یکبار یه ویدیو فرستاد و گفت برو ببین رفتم نگاه کردم و برگشتم گفت دیدم عزیزم گفت چقدر شبیه مامان بود راست می‌گفت!
پدر و مادرم و معرفی کنم پدر من بازاری بود و شرایط نسبتاً متوسطی داشت و مادرم دلارام خانوم که یه زن کاریزماتیک بود و ابهت خاصی داشت تو اوج ظرافتی که داشت یه اندازه نسبتا جذاب و تو پر بینیه عملی داشت و لباش یه مقداری ژل زده بود خیلی کم و زیبایی خاصی داشت با موهای تقریباً بلند قهوه ای روشن و چندتا تتو که یکیش روی بغل ساق پاش بود و یکی دیگه روی رونش بود و که نوشته انگلیسی چهار خطی بود و سینه هایی سایز 80و نسبت به تمام خانواده و اقوام زیبایی خاصی داشت البته صدف هم تا حدودی شبیهش بود
مادرمون دلارام کارمند بانک بود البته یه سالن زیبایی داشت و دیگه خودش کار نمی‌کرد و فقط اونجارو می‌گردوند و بعد از تموم شدن کارش تو بانک و باشگاه هم می‌رفت البته پیلاتس
خلاصه زنی بود که در لپ کلام قرمه سبزی جا افتاده ای بود
خلاصه بریم سراغ ادامه داستان بعد اینکه صدف گفت شبیه مامان بود و و یکم جا خوردم و گفتم آره تا حدودی شبیهش بود بعد صدف نوشت داشتم تصور میکردمتون تو این فیلم که تو مامان دلارامو داری میگایی و ایموجی خنده فرستاد
گفتم که چرا چرت میگی انقد گفت تو بمن رحم نداری چه برسه مامان گفتم چرت نگو که دوباره گفت ولی جالب میشه بیام و ببینم همچین صحنه ای رو … یه جون گفت ، بعد گفتن این حرفاش منم با کمال پرویی بهش گفتم که توهم تصور کردنت با بابا بد نیستا که گفت چی از بابام بهتر اگه اون جای تو بود یا تو مردی شبیهش بودی هزار بار تاحالا بهت داده بودم و دوباره ایموجی خنده فرستاد خلاصه اون شب بیشتر کل کل داشتیم تا سکس چت و اما دفعه های بعدی اتفاقای جالب و هیجان انگیز تری برامون افتاد…
مثلا چند شب بعدش انتهای سکس چت که بهش گفتم می‌خوام آبمو بریزم رو دهنت و برام بخوری گفت صبر کن اول فکر کردم قراره همچین اتفاقی بیوفته و زمانی که اومد داخل پذیرایی‌ واقعا باورم شده بود تا اینکه گفت بلند شو بلند که شدم از کیرم گرفت و گفت دنبالم بیا تا دستشویی و زمانی که وارد دستشویی شدیم رو به روشویی منو نگه داشت و شروع کرد بالا پایین کردن کیرم و گفت چشاتو ببند و فکر کن داری تو دهنم ارضا میشی انگار تو بهشت بودم وسط جهنم و این خیلی لذت میداد بهم هم استرس داشتم و تپش قلب هم این کارش باعث شده بود کیرم مثل سنگ سفت بشه و آبم با شدت و فشار بیشتری بیاد و زمانی که تا اومدم به خودم بیام دیدم رفته خلاصه یکبار دیگه هم که داشتیم باهم چت میکردیم ولی تقریبا معمولی و عادی بود تا اینکه از سمت اتاق ها صدای ناله یکم بلند شنیدم که سریع قطع شد و به صدف گفتم داری چیکار می‌کنی که گفت اشتباه گرفتی عزیزم این دلارام خانوممون بود که صداش رفت رو عرش و برگشت بساط همیشه شونه من اکثرا می‌شنوم چون کنار همن اتاقامون و همین باعث شد یکم مغزم به جاهایی بدی بری و سر کنجکاوی گفتم به صدف که پاییه ای ببینیم و گفت مگه میشه گفتم آره شاید شد از طریق حیاط و پنجره ها و بالکن خونمون (پنجره اتاق ها قدی و کامل بود و با اینکه پرده داشت ولی بعضی جاهاش خالی بود و از تو حیاط میشد دید البته جلوی پنجره های اتاق ها دور تا دور بوته بود تا یه مقداری نه زیاد بلند و کسی نمیرفت اصلا و مخصوصا شب بیرون تو حیاط صدف اومد پیشم دیدم با یه شلوارک کوتاه و یه تاپ کوتاه جلومه همین صحنه باعث می‌شد حشری بشم ولی خودمو کنترل کردم و گفتم بیا بریم وارد حیاط شدیم و آروم می‌رفتیم و از لای بوته ها رد شدیم و دیدم که برق اتاقشون روشنه حرکتمون خیلی ریسکی بود و به صدف گفتم اصلا صدات در نیاد و زیاد جلو نری و از لبه ها که پرده نیست تماشا کنیم تا متوجه ما نشن و صدف با سر تایید کرد و رفتیم جلو و چی می‌دیدم…

مامان دلارامی که همیشه صحبت از ابهتش همه جا بود دراز کشیده بود رو تخت و لنگاش رو آسمون بود و پدرمون افتاده بود روش بدون توقف تلمبه میزد صدف کلا چشاش چهارتا شده بود جا خورده بود و منم از شدت حشری شدن کیرم مثل سنگ شده بود و از تو شورتم در آوردم و بدون معطلی شروع به جق زدن کردم و صدفم دقیقا کنارم داشت نگاه میکرد و مشخص بود اونم حشری شده بود مثل من مامانمون تقریباً شبیه به روسپی داشت کص میداد و لباش بهم گاز می‌گرفت و و چشاش می‌بست و ناله میکرد فقط صداهاشون ضعیف می‌رسید این ور که مامانمون دلارام خانوم می‌گفت محکم تر تلمبه بزن خیلی خوبه بعدش پدرم مادرم و دمر خوابوند و خودش شروع کرد نیمه نشسته شروع به تلمبه زدن و لنگاش و اون اندازه سکسی و کمری که چین خورده بود یکم مشخص بود خلاصه به صورت لایو داشتیم سکس مادر پدرمون می‌دیدم که خیلی با کیفیت سکس میکردن تا رسید به جایی که مادرم برگردوند و کاندومی که داشت و از روی کیرش کشید و پرت کرد اون ور و شروع کرد خالی کردن خودش روی بدن مامان دلارام و بعدش دستمال آورد و شروع به پاک کرد و بعدش دیدیم که مامان دلارام حالت داگی شروع کرد خوردن کیر بابا محسنمون و داشت کیرشو تمیز میکرد ( اسم پدرمون محسن) کیر به دست محو تماشاشون بودم که صدف زد بهم و گفت بریم داخل سریع چشای صدف حشریت و شهوت می‌بارید باهم رفتیم داخل رسیدیم به پذیرایی صدف برگشت و قمبل کرده یکم و گفت امین بیا جلو و کارمون بکنیم و فقط اجازه داری لاپایی بزنی امشب و جلوتر از این نمی‌ریم من دیدم که چقدر حشری شده بودی من که اون شب دیگه به نقطه جوش رسیده بودم سریع دویدم سمتش شلوارکشو داده بود پایین بکنم منم شلوارمو دادم پایین و کامل در آوردم همراه با شورتم و انداختم تو رخت خوابم و کیرمو لای رونش و چسبیده به کص و کونش قرار دادم شروع کردم جلو عقب که یکم پاهاش بهم چسبوند و بعدش دیدم که کصش به قدری خیس شده که خیسی داره روی کیرم می‌ریزه و این کارم برای لاپایی زدن راحت تر میکرد و از دو دستش گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن به لایه پاهاش چشام دیگه از شدت لذت تار میدید تو حال خودم نبودم صدای تلمبه هامون و بخورد بدنم به بدن صدف باعث شده بود صداش تو خونه بپیچه که یهو گفت بسه صداش کل خونه گرفت الان میفهمن که یهو در اتاق مادر پدرمون باز شد و صدف سریع خودش از من جدا کرد و شلوارک کشید بالا و رفت سمت مبل نشست با گوشیش و منم سریع رفتم زیر پتو و جام و بعد رد شدن از راهرو دلارام خانومو دیدیدم بعد نمایش قهرمانانه که رو تخت داشته و با این که کص و کونش بابا محسنمون ترتیب اثر داده بود خیلی با غرور نگاهم کرد منم دیدم که به شورت و سوتین قرمز تیره تنشه با یه لباس خواب پارچه ای بلند که تا نزدیک زانو هاش بود و برای بار اول بود که به چشم سکسی بودن نگاهش میکردم و من که دراز کشیدم و دارم گوشی چک میکنم که شلوار پام نبود و شرت با پتو پوشونده بودم خودمو ولی صدف با یه شلوارک کوتاه و کراپ کوتاه جلوم بود قشنگ همه چیزش برام مشخص بود و مامان دید و به صدف و من گفت چرا هنوز بیدارین و به صدف گفت این چه لباسیه پوشیدی جلو داداشت صدف ها؟
صدف پرو تر این حرفا بود گفت تو خودت تمام اندامت و انداختی جلومون مامی جون ما بهت چیزی گفتیم
دلارام خانومم که بدش میومد کسی رو حرفش حرفی بزنه اومد سمت من منم که حواسم به صدف بود دیدم که یهو پتو از رو من برداشت و گفت بیا پتو بنداز روت حداقل رو حرف من حرف… تا اینو گفت و پتو برداشت با صحنه لخت بودن کامل من و کیرم مواجه شد که سیخ سیخه و سریع پتو انداخت روم دوباره و با حالت خیلی تعجب کردن رفت سمت دستشویی و چند دقیقه بعد اومد بیرون و نگاهش به نگاهم دوباره دوخته شد و دیدم که صدف حق داشت حتی لباس خواب شم بازه و همه چیزش مشخصه و از کنارمون رد شد و رفت تو اتاقش و صدف خندید و گفت پسر شاهکار بود صحنه‌ ای که دیدم منم سریع بحث عوض کردم و گفتم بیا بریم سمت دستشویی تا صدا نمیاد این ور کارمو تموم کنم صدف و بلند کردم و رفتیم و دقیقا تو راهرو سمت دستشویی دوباره مشغول بودیم که چشم به آینه قدی افتاد و صدف کشوندم سمت آینه و ربروش کردم با اینه و در گوشش گفتم الحق که به مامان دلارام رفتی صدف گفت من حتی از مامانمونم بهترم…
دیگه رسما تابو بینمون خیلی جا به جا شده بود و داشتم به خواهرم جلو آینه لاپایی میزدم و درباره مادرمون بحث میکردیم بعد چند دقیقه تمام آبم اومد و ریخت رو زمین و صدف خم شد با انگشت یکم مالید به ابم و خوردش و گفت هوم بد نیست اومد بلند شه بره که گفتم اونو که خوردی کیرمم بخور دیگه مثل مامان دلارام تمیزش کن آفرین که صدف گفت عزیزم من این کیری که حسابی عرق کردن و بو گرفته هیچوقتنمیخورم و با خنده گفتم تمیزش میکنم پس و میدم دهنت فردا بدون جواب گذاشت و رفت.


بخش دوم این پارت
فردای اون روز قرار بود صدف بره دانشگاه من زودتر بیدار شده بودم و حقیقتا کرمم گرفته بود که یه حرکتی بزنم اول از همه کتونی های صدفو قایم کردم و بعدش رفتم تو اتاقش و لنگه جوراب های قهوه ای رنگش برداشتم و شروع کردم بیرون از اتاق جق زدن و ریختن آبم روی جوراباش و بردم گذاشتم وسط اتاقش جوراب هارو و بعدش خودم رفتم تو اتاق پدرم اینا خوابیدم تقریباً ساعت یازده دوازده ظهر بود از خواب بیدار شدم دوباره و رفتم سمت گوشی دیدم پیام داده صدف بهم رفتم نگاه کردم نوشته بود دهنتو سرویس میکنم این چه کاری بود کردی بزار برگردم خونه صبح کلی اذیت شدم تا رفتم بیرون دانشگاه هم دیر رسیدم دیگه نرفتم و با سحر و نازنین بیرونم برگردم آدمت میکنم (با سحر بیشتر آشنا میشین در آینده)
نوشتم که جون تو فقط منو آدم کن گوشی گذاشتم کنار و یه ایده زد به سرم نوشتم سحر یه کیف میخواست اونو پیدا کردم کجا میفروشه میخوای عکسشو بفرستم ببینی همونه یا نه؟
پیام داد آره اگه همون باشه می بخشمت بهت رحم میکنم
عکس گرفتم از کیرم و براش فرستادم زیرشم نوشتم ببین همین بود یا نه عزیزم
تو جواب نوشت می‌کشمت صبر کن
خلاصه گذشت بعد یکساعت صدف اومد خونه جلوی در وایساده بودم و تا منو دید بی اعتنا رفت دستشویی و بعدش گفت صبر کن بیام بیرون دارم برات رفتم پشت در دستشویی دیدم صداش شاشیدنش میاد درو باز کردم و دیدم مشغوله شاشیدنه نگام کرد و گفت حیوون ترسیدم چرا درو باز کردی
گفتم درحال تماشای منظره هستم که دوباره گفت می‌کشمت من تورو خلاصه منتظر موندم کارش تموم که شد دیدم بدون شستن خودش بیرون اومد! منم رفتم سمت پذیرایی و دیدم رفت تو آشپزخونه و آب خورد و اومد سمت من و گفت بیا اینجا بشین منم که دیگه خیلی کرم ریخته بودم امروز بهش گفتم یه حال اساسی هم بهش بدم حداقل ولی از کاری که قرار بود انجام بده خبری نداشتم…
رفتم جلوش و نشست روی مبل شلوار لگ مشکی رنگ پوشیده بود و حسابی اندامش تو چشم بود و همزمان جورابش دیدم که اون قهوه ای رنگه نیست و یه جوراب سفیده و پابند همیشگیش طرح ستاره داشت هم انداخته بود و وقتی جلوش نشستم و زانو زدم یکی از پاهاش آورد بالا با یکی از پاهاش که گذاشت رو کیرم و شروع کرد فشار دادن محکم فشار میداد و دردم گرفت خواستم برم عقب گفت تکون بخوری بیچاره ای گوشیش روشن کرد و گفت جورابام در بیار دیدم و دیدم گرفت گوشی جلو صورتم و مشغول فیلم گرفتنه که یهو عصبی شدم و گفتم داری چه غلطی می‌کنی گفت همون کاری که تو کردی!
سرم تیر کشید و ترسیدم گوشیش برعکس کرد سمت من تو گالری بود از صفحه گوشیم عکس گرفته بود عکسهایی که ازش گرفته بودم و دیده بود و ازشون اسکرین گرفته بود(اگه ماجراش نمی‌دونید قسمت قبل حتما بخونید)
شروع کردم دلیل عکس گرفتن هارو توضیح دادن و راضیش کردم که نشون دادم ولی هیچکس نمیدونه این کیه که من ازش عکس گرفتم و گفت بعد حرفای من: ولی تنبیه باید بشی سر این کار که بدون اطلاع من سو استفاده کردی و منم از ترسم قبول کردم برای اینکه صدف از دست ندم و شروع کرد دوباره فیلم گرفتن و گفت در بیار جورابمو شروع کردم در آوردن و پاهای صدف واقعا سکسی بود کف پاهاش تقریباً صورتی بود و انگشت های یدست و خوش فرمی داشت و ناخوناش سفید کرده بود و من بعد در آوردن جوراباش شروع کردم به مالیدن پاهاش تا ببینم دیگه ازم چی میخواد پاهاش یکم عرق کرده بود و مشخص بود کف یکی از پاهاش گذاشت روی کیرم یه پای دیگش گذاشت روی صورتم و می‌مالید و گفت سگی خوب باش و بوس کن کف پامو
فهمیدم که فاز ارباب و برده ای گرفته و دیگه از کنترل خارجه این وضعیت ولی با این حال خوشم اومده بود و بوسیدم کف پاشو یکم عرق کرده بود ولی قابل کنترل بود وضعیتم بعد از اون پای دیگش بالا آورد و همین کار تکرار کردم و بعدش با بغل پاش میزد به صورتم و انگشتای پاشو می‌مالید به لبام تا جایی که گفت بخور آفرین زود باش پاهاش عرق کرده بود و حالم بد میشد ولی دیگه عادت کرده بودم و دقت کردم دیدم صدف داره خودشو میماله و کصشو از رو شلوار میماله بعد چند دقیقه خوردن پاهاش صدف فیلم گرفتن قطع کرد و گفت زود باش شلوارم در بیار شلوارش چون جذب بود به سختی در آوردم و بعدش شرتشو خودش در آورد کصش کاملا خیس شده بود و سرمو گرفتم و کشید لای پاهاش و گفت شروع کرد به خوردن دوباره شروع کرد به فیلم گرفتن و منم مشغول شدم به لیس زدن و اونم تند تند می‌گفت سگ خوبی هستی بیشتر لیس بزن که یهو یادم افتاد موقع شاشیدن خودشو نشسته بود و گفتم من دیدم که خودتو نشسته بودی که از موهام گرفت و شروع کرد فشار دادن به کصش انقد فشار داد و پاهاش و جمع کرد و با روناش به سمت کصش و سرمو قفل کرده بود لایه پاهاش و حس کردم داره میلرزه و قراره ارضا شه شروع کرد ارضا شدن و یکم منو ول کر.د و البته فقط یه ارضای معمولی نبود و همراه با اسکویرت بود و تمام صورتم خیس شده بود و دیدم فیلم و قطع کرد و بهش داشتم نگاه میکردم و خیلی عصبی بودم که خندید و گفت آفرین خیلی خوب بودی تا تو باشی بدون اجازه من کارو نکنی بلند شدم و سکوت کرده بودم کامل که گفت حالا چون پسر خوبی بودی برو حموم زیر دوش منتظر بمون تا بیام منم رفتم حموم و شروع کردم شستن خودم و یکم حس عجیبی داشتم و تاحالا تجربه همچین چیزی نداشتم در حموم باز شد و صدف لخت بود مشخص بود خیلی بهش حال داده بودم و خیلی آروم شده بود و ریلکس اومد جلوم رو پنجه هاش زانو زد و گفت اون شامپو بدن بده بهم بهش دادم ریخت کف دستشو شروع کرد کیرمو تمیز کردن و شستن کیرم نیمه شق شده بود و زیاد حواسم به کار صدف نبود و تو فکر بودم بیشتر تا اینکه یهو یه اتفاق عجیب افتاد دیدم سر کیرمو صدف گذاشته رو لباش همون لحظه کیرم مثل سنگ سفت شده و بزرگ شد و صدف رفت عقب و گفت چخبره بابا آروم چون نزدیک به عصر بود و هر لحظه امکانش بود که بابا یا مادرمون بیاد تصمیم گرفتیم که ادامشو تو اتاق صدف انجام بدیم خودمون خشک کردیم و داشتیم می‌رفتیم تو اتاق که صدای ماشین اومد و پدرمون بود اومد خونه بعد سلام احوال پرسی رفت دوش بگیره تو همون تایم من و صدف تو اتاقش مشغول شدیم به ادامه کارمون صدف تا اومد زانو بزنه و شروع کنه خوردن بهش گفتم منم می‌خوام چندتا عکس دیگه بگیرم اون عکسا قدیمی شد اول گفت اصلا که گفتم صبر کن رفتم و سریع کلاه چشمی مشکی رنگی که داشتیمو آوردم و گفتم سرت کن اینجوری اصلا مشخص نمیشی با کلی بی میلی سر کرد و شروع کردم به مالیدن کیرم تا شق بشه و وقتی شق کردم کیرمو گذاشتم رو لبش و عکس گرفتم و بعدش دادم دهنش دهنش خیلی گرم بود و وقتی عکس گرفتم یه فیلم کوتاهی هم گرفتم که همزمان صدف با کمک دستش و دهنش داشت ساک میزد دقیقا مشغول این کار بودیم که صدای ماشین دلارام خانوم مامانمون اومد(از گفتن دلارام خانوم خوشش میومد هم به طنز هم به چیزی که خوشش میومد وقتی دلارام خانوم صداش میکردیم خوشش میومد ) صدف سریع کلاه از سرش در آورد و منم خودم جمع و جور کردم و فیلم قطع کردم و رفتیم تو پذیرایی قرار شد ادامه این کارو بعد سلام احوال پرسی انجام بدیم که دیگه دنبالمون میاد برای سلام دادن تو اتاق مامان اومد داخل خونه با کیف باشگاه و از دیروز یکم عصبی بود و مشخص بود ولی بازم سلام کرد و صدف بغلش کرد و بوسید لپش و بعد سلام علیک رفت تو اتاقش و پدرمم رفت همون لحظه بیرون کار داشت ماهم برگشتیم تو اتاق صدف این دفعه صدف دیگه شروع کرد درو قفل کردن و پرده های اتاق کامل کشیدن و لباساش کامل در آوردن و منم همین کارو کردم گوشه تخت صدف نشسته بودم صدفم جلوم شروع کرد به خوردن و لیس زدن خایه هام همزمان با دستش کیرمو بالا پایین میکرد خیلی حس خوبی داشتم ولی یکم خسته شده بودم تا اینکه صدف شروع کرد خوردن از شدت حشریت دوباره چشام تار شد و خودم و انداختم رو تخت کامل و صدف میخورد فقط تا اینکه دیگه تصمیم گرفتم یه حرکت خطرناکی بزنم و صدف بلند کردم و چسبوندم به دیواری که دیوار اتاق بغلی میشه و دلارام خانوم داخل اتاق بود و بعد اینکه صدف به دیوار چسبوندم و کیرمو داخل دهنش گذاشتم و دوتا دستش و گرفتم به بالا شروع کردم تلمبه زدن تو دهن صدف خیلی حس خوبی داشت و حس انتقام ولی یکم سر و صدا زیاد شده بود و صدای صدف و صدای قوپ قوپ کردن دهنش پیچیده بود و همین باعث شد که یکم آروم بگیرم از دهنش بکشم بیرون و نزدیک ارضا شدنم بود و به صدف گفتم و صدف گفت بریز رو سینه هام بعد یکم مالیدن کیرم تمام آبم ریخت رو سینه و گردن صدف دیگه هیچ جونی نداشتم و حسابی خسته شده بودم دراز کشیدم رو صندلی داخل اتاق صدف و صدف هم مشغول شد با دستمال خودشو تمیز کردن و بعدش کیر منو تمیز کردن و دستمال هارو ریخت داخل یه پلاستیک و گفت سطل زباله اتاق من پر شده ببر بنداز سطل داخل آشپزخونه لباسام پوشیدم و در باز کردم و به محض اینکه در اتاق بستم و برگشتم مادرمو دیدم که دست به سینه شده سمت من و داره نگام می‌کنه رنگم پرید و داشتم نگاهش میکردم و گفت چیکار میکردین سریع گفتم داشتیم باهم کل کل میکردیم و یکم تنبیه کردم صدفو و خندیدم و ولی دلارام خانوم با اون نگاه پر ابهتش و یکاری کرد خندم بند بیاد و سکوت کنم و گفت اون چیه تو دستت گفتم این؟ این اشغال های اتاقش بود گفت سطلم جا نداره دیگه ببر بنداز سطل داخل آشپزخونه گفت باشه ببر رفتم سریع سمت سطل زباله داخل آشپزخونه و انداختم و متوجه نگاه های سنگین مادرمون شده بودم اون شب با صدف تصمیم گرفتیم بیشتر خودمون کنترل کنیم تا داستان بدی برامون پیش نیاد.


بخش سوم و پایانی این پارت.
چند وقتی بود که صدف تا دیر وقت بیرون میموند و بیشتر اوقات با سحر بیرون بود و بعضی وقتام خونه نمیومد و می‌گفت خونه سحر هستم و همین باعث شده بود خیلی بهش مشکوک بشم چون سحر هم آدم نرمالی نبود
از سحر بگم یه دختری بود که رسماً جنده ای بود براش خودش تقریباً شبیه صدف بود ولی عملی کامل بود از پیکر تراشی تا تزریق لب و… زشت نشده بود و سکسی شده بود موهای رنگ بلوند داشت و پوست رنگ روشنی داشت
خلاصه گذشت تا دیگه بهش شک کردم و یه روز تصمیم گرفتم برم دنبالش دانشگاه رسید روزش و رفتم دنبالش و نزدیک دانشگاهشون بودیم که دیدم رفت پایین و به سمت پارکینگ و منم رفتم جلوتر تا جایی که دیدم کامل به پارکینگ داشته باشم و همین شد که دیدم صدف سوار یه ماشین شد صندلی عقب و من متعجب موندم و وایسادم تا حدود نیم ساعت بعد دیدم صدف و سحر باهم از عقب ماشین پیاده شدن و دوتا پسر یکم سرم سوت کشید و بدنم داغ شد و حالم بد و عکس گرفتم ازین صحنه و برگشتم خونه شب بود که صدف اومد خونه میدونستم که داشتن دوست پسر الان طبیعیه ولی باز عصبی بودم ناخودآگاه
صدف بهم یه سلام داد و منم با بی میلی سلام دادم و متوجه رفتارم شد و رفت اتاقش بهم پیام داد چیه چرا بی حس و حالی منم انقد بی حس و حال بودم که فقط عکسشون فرستادم و گفتم فقط توضیح بده آف میشم آن شدم توضیح داده باشی فقط همین نیم ساعت بعد تلگرام چک کردم که توضیح داده بود کامل و فهمیدم یکی ازون پسرا دوست پسرشه و یکی دیگه با سحر بوده و عکس پسره فرستاده بود و پسر جذابی بود از حق نگذریم و وضعیت مالی خوبی داشته و و سحر اینارو پیدا کرده بود(البته کارشو بلده سحر و کارشه تور کردن همچین پسرایی) و بعد کلی حرف که زده بود خوندم گفتم باهاش سکس هم داشتی یا نه؟ که گفت بزار توضیح بدم
گفتم نمی‌خواد با آره یا نه جواب بده گفت آره داشتم
گفتم آره داشتی؟ گفت آره
حالم خیلی بد شد و عصبی شدم و شروع کردم نوشتن فحش تا یلحظه همه چیز تو بدنم تغییر کرد و دیدم کیرم راست شده بعد به ذهنم افتاد که صدف دیگه باکره نیست و دیگه راحت میتونم به چیزی که میخوام برسم البته صدف دیگه همه چیز نبود و این تابو بزرگ تر شده بود و بعضی وقتا به مامان دلارام فکر میکردم و اونم تو گوشه ذهنم بود همراه با سحر و دیگه درگیر یه فرایند سخت تری بودم
یه دوست دختر داشتم به اسم نسیم نسیم قیافه خوبی نداشت واقعا ولی به بدن تپل و سفیدی داشت نسیم شرایط زندگی خیلی سختی داشت ولی به شدت هورنی بود و باکره هم نبود و خیلی وقتا تا چیدن برنامه برای سکس می‌رفتیم جلو و ولی به اون مرحله نمیرسیدیم تا اینکه بعد صحبت با صدف به ذهنم خورد هم وقت تنبیه صدفه هم برای اولین تجربه سکس
به نسیم پیام دادم برای فردا و نسیم سریع قبول کرد که بیاد و بعد به صدف گفتم می‌خوام فردا یکیو بیارم باهاش سکس کنم و خودت میدونی که با این وضعیت باید چیکار کنی گفت کی میخوای بیاری میخوای به سحر بگم ؟ یلحظه خوشحال شدم ولی تو دلم گفتم بمونه برای بعد سحر بهش گفتم نه دوست دخترمه و اون گفت چیکار کنم؟ گفتم خونه خالی کن گفت نمیکنم ولی میرم تو اتاقم و درم می‌بندم هرکاری خواستین بکنید
فرداش سوییچ از پدرم گرفتم و گفتم ماشینت لازم دارم و رفتم دنبال نسیم و نسیم و دیدم سوار کردم و حواسم تو یه دنیای دیگه بود کلا و به نسیم به چشم تلافی کردن جلوی کارای صدف می‌دیدم سر راه به صدف پیام دادم گفتم برو تو اتاق درم ببند
صدف نوشت میرم تو اتاق پدرم مادرمون اونجا در می‌بندم می‌خوام از پشت در تماشا کنم کارتون رو مبل ته پذیرایی انجام بدین
وقتی رسیدیم همون اول کار بعد ورود شروع کردیم لب گرفتن از هم تا جایی که رسیدیم به وسط پذیرایی و بعد خوردن گردن و لبش و از گردنش گرفتم و با عصبانیت تمام گفتم اینجا و الان تو فقط یه جنده ای که قراره بهم حال بده کم کاری بکنی سیکتو میزنم از زندگیم بیرون نسیم که غرق شهوت بود ناله میکرد ریز و گفتم باشه بردمش رو مبل و شروع کردم کندن لباساش و بعد خوردن کصش خیلی خیس شده بود و قرمز شده بود از شدت حشریت نسیم یه هیکل تو پر و سفید مثل برف رو مبل نشستم و از موهای نسیم گرفتم و کشیدمش سمت کیرم و دهنم و جا کردم رو کیرش موقع کشیدن مشخص بود دردش گرفته بود چون گفت آروم ولی من عصبانیت و حرصم باعث شده بود برای اولین بار وحشی بشم و یه چک زدم زیر گوشش و گفتم بخور حرف نزن کرده بود تو دهنش سرشو فشار دادم به سمت کیرم تا کامل بخوره میخواست عوق بزنه ولی نمی‌تونست چون نمیزاشتم و منم کیرمو بالا پایین میکردم تو دهنش خیلی فشار روش بود تا اینکه گفتم کافیه برگرد زود برگشت و خیلی محکم کوبیدم رو کونش کون سفیدش خیلی سریع قرمز شد و ازین حرکت خوشم اومد و نسیمم همزمان جیغ میکشید به بالشت کوچیک رو مبل بود دادم بهش و گفتم این و گاز بگیر زیاد سر صدا نکن و چند بار محکم دوباره زدم رو کونش تا جایی که قرمز قرمز شده بود اومدم بکنم تو کصش تو همون حالتی که داگی بود و سرش گوشه دسته مبل بود و جایی نمی‌دید گفت تروخدا با کاندوم بکن تازه یادم افتاد که کاندوم نخریدم گفتم صبر کن دیدم یه پیام اومد رو گوشیم و صدف بود گفت بیا تو اتاق رفتم و گفت برو از کیفم بردار کاندوم هست همین حرف و فکر کردن به اینکه برای رلش کاندوم خریده تا بکنش بیشتر عصبیم کرد و وحشیم رفتم برداشتم و رفتم سر وقت نسیم و بعد اینکه کاندوم کشیدم رو کیرم و کردم تو کصش کصش مثل کوه آتشفشان بود خیلی داغ بود و بعد چند دقیقه که باز تر شده بود کصش مثل یه سگ وحشی افتاده بودم رو کصش و محکم تلمبه میزدم و گردنش و محکم فشار میدادم مشخص بود گریش گرفته بود و منم کوتاه نمیومدم و گفتم گریه کنی بدتر میکنم اون ادامه داد همین باعث شد کف پامو بزارم رو سرش تا دیگه اصلا نتونه تکون بخوره هم فشار میدادم سرشو هم تلمبه میزدم سرمو چرخوندم سمت در دیدم صدف جلوی اتاق شلوارکش کشیده پایین و داره انگشتشو تند تند می‌کنه تو کصش دیگه فقط خودشو نمی مالید و همزمان انگشت هم میکرد چون باکره نبود دیگه همین باعث شد من حشری تر شم و کامل نسیم رو تو حالت دراز کشیده قرار دادم و دیدم صدف پیام داده هرکاری کردم اصلا نترس نگاهش کردم و یه سر تکون دادم و شروع کردم افتادم نسیم و تلمبه زدن بهش نسیم آه و ناله میکرد و گریه فراموش کرده بود می‌گفت تند تر دیدم اون طرف که صدف داره میاد سمت ما شلوارکش پوشیده بود دوباره تا نزدیک ما شد خودمو بیشتر انداختم رو نسیم
تا صدف یهویی داد زد اینجا چخبره امین داری چه غلطی می‌کنی این جنده کیه اینجا
نسیم رنگش پرید و تا نگاهش به صدف افتاد خواست بلند شه نگهش داشتم و کردن و ادامه دادم و گفتم تکون نخور اصلا نسیم سرشو گذاشته بود رو زمین و التماس میکرد که بزار بلند شم برم آبروم رفت و من و صدف با نگاه بهم میخندیدیم بی صدا و صدف ادامه داد امین باتو نیستم میگم تمومش کن این وضعیتو گفتم به صدف برو بشین یه گوشه آخر کارمونه صدف نشسته بود و همش تکرار می‌کرد این جنده رو از کجا گیر آوردی کثیف نباشه مریضی بده بهت این جنده ها کیر صد نفر و خوردن هزار تا مریضی دارن رسما با حرفاش داشت نسیم و تحقیر میکرد و منم تلمبه میزدم همزمان رو کص و کون نسیم تا اینکه گفتم آبم داره میاد نسیم بلند کردم که صدف گفت آهای نریزی آبتو رو زمین یا جایی کثیف کنی بده همین جنده همشو بخوره و بفرستش بره نسیم جلوم بود و هرچی آب داشتم و ریختم تو دهنش و صدف اومد سمتمون و از موهای نسیم گرفت و فشارش دادم به سمت کیرم و گفت همشو تمیز کن براش و بعد گورتو گم کن و برو …کارمون تموم شد.
نسیم بلند شد با همون سر و وضع داغون چشمهایی که گریه کرده بود و آرایشش پخش شده بود و خراب حاظر شد و گفت فقط منو برسون خونه بلند شدم و رفتم بعد پوشیدن لباس سوار ماشین شدم و نسیمم سوار شد و تا رسیدیم به سر کوچه دیدم ماشین دلارام خانومو و باهم چشم تو چشم شدیم سر کوچه و وقتی از کنار هم رد شدیم زنگ زد و گفت سریع بیا خونه تا گفتم اما گفت گفتم سریع
نگه داشتم نسیم و گفتم بهش که باید پیاده شی و با اسنپ بری خودم برات میگیرم نسیم پر از خشم بود گفت نمیخوام خودم میگیرم و میرم و دیگه هیچوقت سمت من نیا
دیگه انقد عجله داشتم و تخلیه شده بودم از لحاظ روحی که برام حرفاش مهم نبود و بدون هیچ جوابی گذاشتم بره و خودم برگشتم سمت خونه و رفتم داخل و دیدم مادرم روبروی صدف وایساده و صدفم مشخص بود که ترسیده بود منم ترسیده بودم ولی رفتم داخل و جلوش و سلام کردم بدون جواب سلام گفت زود توضیح بده اینجا چخبره و چیکار میکنید
گفتم هیچی دوست مجازی من بود آورده بودم با صدف آشناشون کنم دختر خوبیه که دیدم انگشت اشارش سمت کاندومی رفت که استفاده کرده بودم و انداخته بودمش رو میز و اصلا حواسمون نبود که بر داریمش…
سریع اومدم بهونه بیارم و صدفم رنگش پریده بود که گفت صدف تو خبر داشتی اینجا ازین اتفاق ؟
که پریدم وسط حرفش و گفتم مامان من به صدف گفتم بره تو اتاقش و منم رفتم تو اتاق شما و در و قفل کردم و صدف تقریباً از هیچی خبر نداشت و مقصر نیست هرچیزی شده گردن منه
صدف گفت مرسی که توضیح دادی امین من برم به کارم برسم شما ادامه بحثتون کنید
و رفت و من موندم و مامان دلارام و ازم پرسید کی بود؟ نخواستم گردن بگیرمش نسیم رو دیگه چون میدونستم همه چیز تموم شده و گفتم از کنار خیابون پیداش کردم و آوردمش
نگاه سنگینی بهم داشت و پرسید نمیگی مریضی بگیری؟
آب دهنم قورت دادم و گفتم نه حقیقتش ولی از کاندوم استفاده کردم که چیزی نشه
انتظار دعوا کردن داشتم ولی حرفاش جوری نبود که بخواد بکوبه منو و همین باعث شد که یکم ذهنم درگیر بشه بیشتر از قبل و…
دوباره پرسید تو اتاق ما که کثیف کاری نکردی؟
من که میدونستم اصلا تو اتاق کاری نکردیم گفتم نه خیالت راحت اتاقتون تمیز تمیزه و حتی یه لکه هم روش نیوفتاده
آخر سرم گفت برو اون وسیله استفاده شدتو بردار بنداز دور و اگه خواستی کاری انجام بدی دوباره که امیدوارم ندی حتما مراقبت کن کار خرابی نکنی یا منو شوکه اینو که گفت مغزم سوت کشید و یکم خوشحال شدم و سریع با لبخند گفتم چشم البته تو تمام لحظه صحبتمون خیلی خشک و جدی نگاه میکرد و همین باعث می‌شد بیشتر مجذوب نگاهش بشم.
خلاصه اون روز گذشت و دیگه نسیم و ندیدم و منو بلاک کرده بود.
بعد چند وقت دیگه من آیدی سحر و از صدف گرفته بودم و با اون چت میکردیم و بخاطر اینکه داداش صدف بودم خیلی بامن خوب بود و خیلی کل کل میکردیم و شاخ و شونه می‌کشیدیم و خیلی باهم راحت شده بودیم بعضی وقتا بجای چخبر گفتن میگفتم امروز به کی داری میدی اونم پررو تر از این حرفا بود و سریع می‌گفت بزار صدف از زیرش بلند بشه بهش میگفتم آشناتون کنه باهم و بعد این حرفا بحثمون میشد یا اینکه بعضی وقتا میگفتم دوست پسرت مشخصه که کیری نداره و اسکله برعکس اون یه کیر کلفت و دراز من دارم از کفت رفته و بازم بحث و کل کل داشتیم و یروز که فهمیدم تولد دوست پسر صدفه و صدف تا قبل اینکه مادر پدرمون بیان کلی به خودش رسید و یه لباس مجلسی پوشیده بود که خط سینه هاشو کاملا مشخص بود و تا رون پاش بود بهم گفت سحر و دوست پسرشم هستن و می‌رن و امشب نیست و من به خانواده بگم و سریع رفت بیرون سوار ماشین دوست پسرش بشه و منم همزمان با سحر چت میکردم و نوشته بود اوف صدف چه دافی شده خدا امشبو بهش رحم کنه گفتم یعنی چی گفت خواهرت امشب جر میخوره اینجوری که پسرامون رو حشری قراره بکنه با این تیپش یکم عصبی شدم و گفتم یعنی چی مگه قرار به سکس کردنه که گفت پس چی فکر کردی عزیزم امشب یه گروپ قشنگی برقراره که نوشتم سحر میکنمت من گوه میخورین کاری کنید که نوشت جون بعدی نوبت توعه عزیزم بعد نوشت البته با من صدف که خواهرته
ولی فکرشو کن صدفو بکنی ولی تو پورن هابم قفله برادر و خواهر همچین کاری کنن ولی شاید شد من که پایم .
جوابشو ندادم شب بود که دیدم یه ویدیو مسیج فرستاده باز کردم و پشمام ریخت چی می‌دیدم صدف رو تخت افتاده بود و دوست پسرش روش داشت تلمبه میزد و همزمان صدف آه و ناله راه انداخته بود خشکم زده بود و رسماً آب بی غیرتی روم ریخته شد بود تو اون وضعیت و سحر گرفته بود سمت خودش و داشت کیر دوست پسر خودشو میمالید
بعد که من خشکم زده بود شروع کرد تایپ کردن که تا ده دقیقه پیش همزمان دوتا کیرو داشت آبجی جونت هندل میکرد زده رو دست من اینکه اون بیناموس گنده افتاده بود رو صدف و تلمبه میزد حسابی عصبیم کرده بود و در عین حال حشریم کرده بود خیلی زیاد و دیگه این حس بی غیرت بودنه داخلم جریان پیدا کرد با گفتن اینکه بازم ویدیو مسیج بده ویدیو مسیج بعدی هم داد… دیدم دیگه خبری از پسرا نیست و مثل اینکه کارشون تموم شده بود و صدف دیدم افتاده رو تخت و سحر کنارش بود صدف خیلی خمار نگاه میکرد و سحر بهش گفت حسابی حال کردیا صدف صدف گفت برای کی داری میگیری ویدیو سحر گفت برای داداشت مثل اینکه خیلی خوشش اومده بود گفت چندتا ویدیو بگیرم صدف با یه آی گفتن از دردی که بجا مونده بود براش خندید یکم آروم و ویدیو مسیج تموم شد
بعد اون شب دیگه چیزی برام مهم نبود و خیلی عصبی بودم و همین باعث شد با سحر و صدف فرداش دعوام بشه و البته بعدش قول سکس کردن با سحر و صدف بهم داد و قرار شد برای هفته بعد انجام بدیم تا باهم سکس کنیم و چون مامان دلارام مهر تایید بهم داده بود سعی کردم به صدف بگم برای روزی هماهنگ کنه که مامانمون باشه و خوده صدف خونه نباشه البته سحر و مادرم همو میشناختن و ریسک بود ولی بازم می ارزید به هیجانش و به صدف گفته بودم بعد اینکه کارم با سحر تموم شه تورو هم کنارش ترتیب اثر میدم…
ازون روز به بعد هم تقریباً همه چیز داخل خانواده تغییر کرده بود و دیگه انگار نه انگار که شبیه خانواده ساده و معمولی یکساله پیش بودیم ارتباطمون با باقی اقوام کامل قطع شده بود خیلی باهم وقت میگذروندیم صدف دیگه پوشش داخل خونه کاملا آزادانه بود خط سینه هاش کامل مشخص بود حتی جلوی پدرمون لوندی میکرد و با مامان دلارام شوخی های جنسیشون خیلی بالا گرفته بود وضعیت از کنترل خارج شده بود به هم دیگه اسپنک میزد بعضی سینه های همو میگرفتن تو دستشون و سر اینکه برای تو بهتره یا من باهم شوخی میکردن هیچوقت فکرش نمی‌کردم به این صحنه ها برسم با اینکه همیشه دلم همچین چیزایی رو میخواست ولی باز یکم نسبت به باقی خانواده که ریلکس تر بودن من اظطراب خاصی داشتم و نگران بودم اوضاع از کنترل خارج بشه که تقریباً شده بود و جالبه پدرمم که از هیچی خبر نداشت با این رفتار هایی که بعضی وقتا میدید هیچ تعجب خاصی نداشت و اونم عادی بود آخر شبا که دسته جمعی مشغول دیدن فیلم می‌شدیم و بعدش مامان دلارام و صدف خودشون آهنگ میزاشتن و می‌رقصیدن دیگه کامل از کنترل خارج می‌شد وضعیت اکثر مواقع هم مشروب می‌خوردن(فقط من بی نشون نمیخوردم) و همین باعث می‌شد بیشتر از کنترل خارج بشن
رقص های نرمال و عادی انجام نمی‌شد و از twrek(همون شیک زدن بگیر تا مالیدن هم دیگه و مالیدن خودشون به من و پدرم )
صحنه های عجیبی بود هضم کردن اینکه مامان دلارام داره با اون هیکل سکسی و جذابش داره جلوی من کونشو میلرزونه همراه با صدف و اینکه مامان دلارام با کونش روی کیر پدرم خودشو جلو عقب میکرد و میمیالید دیگه ترسونده بود منو از این وضعیت و این وضعیت فقط به همین جا ختم نمی‌شد و زمانی که به سفر می‌رفتیم برای داخل ویلا بودیم صدف و مامانم دلارام با بیکینی داخل استخر میومدن با ما و تمام کار هایی که میکردن با شعار این بود که بیشتر برای هم دیگه وقت بزاریم و کنار خانواده از زمان لذت ببریم بود و شک داشتم نسبت به این حرف صدف و مامانم و حتی بعضی وقتا که بابا محسن می‌گفت (بعد ها فهمیدم که پدرمون با دوتا کارمند زنی که داشته گند بالا آورده بوده و یجورایی گردنش زیر تیغ مامان دلارام بوده و برای همین بوده که مطیع اون دوتا شده بوده و ریلکس بوده)
دیگه کم کم داشت از وضعیت بدم میومد ولی باز هم سوپرایز میشدم با اتفاقاتی میوفتاد و همین باعث می‌شد دوباره نظرم جلب بشه که یه کاری کنم دیگه دلارام خانومم جلوی منو صدف زده بود به در بی آبرویی موقع سکس کردنشون صداشو دیگه قشنگ ول میداد و و صدای جیغ و ناله هاش نصفه شب خونه رو می‌گرفت و از عمد این کارو میکرد دیگه براش چیزی مهم نبود و بعد اتمام کارشون دیگه حتی کاندوم های مصرف شده رو قایم نمی‌کرد و همینجوری تو دستش می‌گرفت و از جلوی ما رد میشد و میبرد بندازه دور و من یکم سکوت میکردم ولی باز صحنه رو می‌دیدم که دیگه با بیکینی نخی خودش می‌رفت و میومد و روش فقط یه لباس خواب بلند باز پوشیده بود و اکثر مواقع صدف تیکه میداخت بهشون یا می‌گفت آروم به مامان دلارام که خوب دادی بابا رو آروم کردی؟ و می‌خندید و مامانم می‌خندید یا بعضی وقتا می‌گفت چخبره نمیزارین بخوابیم
یا فرداش به بابا می‌گفت دیشب خوب کشتی گرفتین باهم و بابا می‌خندید فقط اون زمان دوره بدنسازیمو دوباره شروع کرده بودم و زیاد پیگیر کارای این سه نفر نبودم دیگه مثل قبل و یکم فاصله گرفته بودم ولی خب یه که اومدم خونه دیدم مامان دلارام با سوتین و شورت و لباس خوابش تو خونه نشسته همراه با صدف و بابام و تعجب کردم و بهم خوش آمد گفتن و رفتم به دوش بگیرم و برگردم وقتی تو حموم بودم صدای خندیدن و می‌شنیدم و صحبت هاشون مشکوک بودم واقعا صدای صدف شنیدم که گفت اگه کاندوم تموم کردین من تو اتاقم دارم یه بسته کامل هنوز بیارم براتون
که شنیدم صدای پدرمو گفت دلارام چی میگه این ؟ مادرمم برگشت و گفت مگه سایز آرمان و بابا محسن یکیه؟
صدف گفت با اون چیزی که من از بابا محسن دیدم آرمان جلوش حساب نمیشه حتی ولی شاید به کارتون اومد
سرم داغ شد مثل همیشه و حالم بد موقع شنیدن این حرف
که مامان دلارام گفت به امین چیزی نگی از امروز امین چند وقته ساکته انگار به این وضعیت عادت نکرده نمیخوام اوضاع از کنترل خارج بشه
دیگه داشتم به این پی می‌بردم وسط تابویی که من از رد کرده بودم باقی خانواده بیشتر از من رد کردن و نمیدونستم دقیقاً چه اتفاقی افتاده .
که دیدم صدف گفت ولی مامان چطوری هر شب این شمشیر و تحمل میکنی داخلت من این کارو کنم هرشب فرار میکنم ازین خونه والا
که دوباره همشون باهم زدن زیر خنده و بابا گفت بسه ساکت شین الان میاد بیرون نشنوه پسرم
حالم بد بود و اصلا دیگه دقت به هیچ چیزی نداشتم و سریع کارمو تموم کردم و رفتم بیرون و سمت اتاق صدف(وسایلم اتاق صدف بود) برداشتم و لباسام پوشیدم و رفتم پذیرایی پیش خانواده که صدف گفت امین حدس بزن چیشده گفتم چیشده؟ گفت حدس بزن گفتم بگو نمی‌دونم یه نگاه به مامان دلارام کردم که نشسته رو مبل اون ور و لباس خوابش یکم بالا بود و شرتش کامل مشخص بود و همراه سینه هاش که خود نمایی میکرد گفتم بهش راحتی اینجوری نشستی ؟
که جوابم داد گفت اه ضدحال نباش دیگه امروز تتو جدید زدم
گفتم خب مبارکه(دلم میخواست ببینم کجاست چون رون پاش و ساق پاش مشخص بود تتو ها و باقیش نه
گفت نشونت میدم سوپرایز بشی گفتم نیاز نیست که صدف ازون ور گفت ساکت شو دیگه ببین مامان دلارام بلند شد پشت به ما کرد آروم لباسش داد پایین تا جایی که به باسنش رسید یه تتو زده بود به صورت خطی از بالا تا پایین ستون فقراتش که نوشته ریز انگلیسی بود و پایینش یه قلب که دوتا بال داشت هر دو طرف سمت گودی کمر و بالا باسنش
حقیقتش از شدت ظرافت و سکسی بودن این بشر دهنم آب افتاده بود ولی باز عصبی بودم و گفتم مبارک باشه صدف تیکه انداخت مبارکه بابا محسن باشه که ازین به بعد صحنه های قشنگ تری قراره ببینه
منم گفتم مبارک خودش پس البته واقعا داشتم با خودم میجنگیدم تا دوباره اوضاع رفتاری و ذهنی خودم و درست کنم و همون لحظه صدف بلند شد رفت سمت مامان دلارام و بهش چسبیده گفت برای منم یه وقت بگیر بعدا یه تتو خوشگل بزنم که مامانم گفت چشم عسلم و بعد از هم یه لبی گرفتن و و نیش خند زدن و دوباره زدن شبکه ای که موزیک پخش میکرد شروع به رقصیدن که یهو صدف از پشت کون مامان دلارام گرفت و تکون داد و سمت به پدرمون گفت بابا امشب قراره عشق کنیا هر روز بهتر از دیروز میشه مامانی به بابا نگاه کردم که یه لبخند رضایتی داشت و کیرش کاملا مشخص بود که شق شده بود
منم شق کرده بودم کامل حقیقتا و مشغول تماشای این دوتا شیطان شده بودیم رسما که داشتن کارشون میکردن صدف سعی میکرد حرکت های جدیدی بزنه این ور نگاه کردم بابام رسما خودشو داشت می‌مالید دیگه خیلی عصبی بودم ولی باز خودمو کنترل میکردم چون حشریت داشت به منم قلبه میکرد که دیدم صدف یه حرکت عجیبی زد مامانو برگردوند دستشو گذاشت دو طرف پایین بدنش شروع کرد مثل یه سکس کردن و مسخره بازی مثلا به تلمبه زدن بهش جلو منو بابام جفتشون یکم خندیدن و مامان دلارام یه آه مصنوعی کشید و خندید دوباره و از هم جدا شدن و ادامه رقصیدنشون بود که صدف رو حالت لپ دنس رفت سمت بابا محسن و شروع کرد خودشو تکون دادن رو کیرش و گفتم به بابا اینجا چخبره که گفت داریم خوش میگذرونیم و میرقصن بچه ها همین عصبی بودم و حالت های صدف عصبی ترم میکرد و حشری تر کیرم مثل سنگ شده که دیدم مامان دلارام دقیقا جلوم تو همون حالت ایستاده خم شده بود و کونشو جلوی من می‌لرزوند و لباسش ابریشمیش باعث شده بود بیشتر به چشم بیاد این حرکتش و خون به مغزم نمی‌رسید واقعا دوست داشتم بگیرم بکنمش ولی باز خودم داشتم کنترل میکردم که صدف دستمو گرفت و گذاشت رو کون مامان دلارام و گفت اسپنک بزن روش چقدر بد فازی امین به بابام نگاه میکردم و ازش میترسیدم ولی دیدم اون اصلا تو یه دنیای دیگس و با دختر خودش داره کیف می‌کنه اصلا مشخص بود قراره منو بندازن داخل تله خودشون و یعنی همچین حسیو میگرفتم از کاراشون ولی منم کنترل از دستم خارج شده بود و کاری که صدف گفت و کردم و شروع کردم محکم ضربه زدن تا اینکه بابام گفت یواش بابا زن منه ها زن خودت نیست که اینجوری میزنیش همشون متوقف شدن و باهم خندیدن و صدف بلند شد و گفت بسته برای امروز منم بلند شدم رفتم سمت دستشویی گفتم میریم و بعدش میخوابم که رفتم پشت به اونا تو راه رو دستشویی قایم شدم و در دستشویی باز بسته الکی کردم که فکر کنن رفتم داخل که دیدم صدف گفت ببین مامان چیکار کردی رفت سریع جقشو بزنه بچه

که بابا گفت آروم از دست شماها اذیتش نکنید انقد که مامان گفت تو ساکت شو خودت از همه بیشتر خوشت میاد
که صدف هم گفت آره مامان این شوهرت داشت رسما شلوارش میترکید که انقد شق کرده بود بعد انگار رفت پرید رو پدرمون و به خنده گفت تو خجالت نمیکشی؟ خجالت نمی‌کشی رو دختر کوچولوت شق میکنی و حشری میشی و بعد گفت بگیریم دوباره تنیبهت کنیم؟
بعد صدای خنده مامان و صدف اومد و که بابا گفت شما دوتا جون منو گرفتین دیگه حال ندارم حتی راه برم بلند شو بریم دلارام اتاقمون برای امشب کافیه دیگه باقیش بریم انجام بدیم که صدف گفت صبر کنید امشب خیلی خوب بود امین رام تر شده بود سعی کنید اگه میشه در اتاق امشب باز بزارید و کارتون و بکنید امین صد در صد کنجکاو میشه و میاد جلو تماشا کنه که مامان دلارام گفت آفرین دخترم انجام میدیم و بعد بابام گفت شماها شیطانید رسما و بعد رفتن هر کدوم سمت اتاق خودشون منم صدای باز کردن در آوردم و دوباره رفتم سمت پذیرایی و چون حوصله نداشتم رفتم روی مبل بخوابم دیدم صدا عملیاتشون در اومد و دقت کردم در هم بازه ولی چیزی مشخص نبود چون اتاقشون بزرگ بود و یه طرف دیگه اتاق بود تخت دنبال پتو بودم که دیدم نیست و تو اتاقه مامان بابام باید برم بیارم و الآنم نمیشه و به صدف پیام دادم پتو می‌خوام بیار برام اون ور نمیشه رفت وسط سکسن که صدف گفت برو بابا چیزی نیست که دیگه با ایموجی خنده که گفتم مسخره بازی در نیار که گفت صبر کن بلند شد دیدم داد زد مامان بابا آروم تر بکوبین امین بهم پیام داده میخواد بیاد پتو برداره سره سر صدای شما نمیتونه بیاد که دیدم مامان دلارام گفت بیا بردار عزیزم خجالت نکش میخوای نگاهت به پایین باشه و بیا بردار ماهم روی خودمون میپوشونیم صدف یه پیام فرستاد برام همون لحظه نوشته بود هرکاری که دارم میکنم بخاطر تو هست تو که از خدات بود و هیچ حد و مرزی نداشتی پس عقب نکش تا تهش باهاتم من اصلا نترس.
خیالم یکم راحت شد و فهمیدم صدف داره همه کار می‌کنه برام که اینجوری پیش بره همه چیز بلند شدم و به خودم گفتم دیگه منم همراهیشون میکنم و کم نمیارم دیگه برای همین دوباره اون رگ شیطنتم گل کرد و رفتم جلو اتاقشون و دیدم مامان دلارام حالت داگی شده و بابا از پشت داره تلمبه میزنه ولی آروم و پتو انداخته رو مامان از رو کمر تا سمت کیر خودش مشخص نبود اصلا و رفتم سمت پتو ها بدون اینکه باهاشون صحبت کنم کرم ریختنم بلاخره گل کرد و گفتم یلحظه بس کنید برگشتن به من نگاه کردن که گفتم اون پتو که روت انداختی رو می‌خوام اون نازک تره بهتره اینا همه کلفته
مامان و پدرم یه نگاه از خدا خواسته ای بهم کردن و گفتن باشه بیا بردار خودت همون لحظه مامانم به بابام گفت ادامه بده تو که منم رفتم سمتشون و برداشتم یه صحنه‌ خیلی سکسی ازین دوتا دیدم ولی بعدش که دیدم چشم به کیر بابا محسن افتاد که یکم خودشو عقب تر میکشید مشخص میشد ترسیدم کامل واقعا این چه اسیدی بود خیلی کلفت تر و بزرگ تر از حد یه کیر نرمال بود و تا برداشتم پتو رو خشکم زده بود و شق کرده بودم برداشتم و رفتم سریع سمت مبل که به صدف پیام دادم کیر بود اینی که من دیدم یا چماق
که صدف با ایموجی خنده گفت برای تو فکر میکردم فقط بزرگه منم که دیدم جا خوردم و ترسیدم بعد گفتم مگه دیدی؟ که حرفشو خورد و گفت نه حدس میزنم هیچی برو بخواب
و فهمیدم همزمان که بفکر منه پنهون کاری هم می‌کنه ازم
و دیگه سعی کردم احساساتم کنترل کنم و فقط بفکر خودم باشم بیشتر تا اینکه فرداش فهمیدم پدرم برای چندتا کاری که داشته رفته یه شهر دیگه سه روزی نیست اون روز مشغول کارام بودم که شب دیر وقت اومدم خونه و دیدم که خونه تاریکه و خبری از کسی نیست رفتم که برم از خستگی یکم دراز بکشم دیدم اتاق صدف فقط روشنه اومدم برم سمتشون که صدای ملچ ملوچ میومد و آروم رفتم جلو و چی می‌دیدم دیدم که صدف و مامان دلارام لخت مادرزاد تو بغل هم دیگه هستن و دارن همو میخورن همزمان و دقیقا صحنه جذاب و سکسی بود و منم همون لحظه حشری شدم کامل و با دیدن این صحنه که صدف داره سوراخ کون دلارام خانومو لیس میزنه و همچنین برعکس این کار تکرار میشد و منم همزمان پشت در درحال تماشا بودم که دیدم مثل اینکه من انتهای کارشون رسیدم و دقیقا کنارشون یه دیلدو افتاده بود همراه با جای کمریش که مشخص بود حسابی باهم کار انجام داده بودن و بعدش جفتشون افتادن رو تخت و فقط نفس نفس میزدن و که دیدم مامان دلارام گفت کاش محسن بود خیلی بیشتر حال میداد که صدف گفت وای نگو خیلی بابا وحشیه تو عادت کردی من که نه امین باز خیلی بهتر میخوره و هرچی میگی گوش میده به حرفت مامان دلارام گفت امین هم بلده؟ صدف گفت اوف چه جورم و ماجرایی که منو تبدیل کرده بود به برده خودش و پاهاش و کصشو خورده بودم و تعریف کرد براش و مامان دلارام خندید و گفت ای امین حشری که صدف دوباره گفت مثل سگ لیس میزد برام و التماس میکرد که بازم لیس بزنه منم از دستشویی اومده بودم حقیقتا نشسته بودم خودمو دادم حسابی خورد و تمیز کرد مامان گفت خب پس تا فرصت هست یادت باشه استفاده کنیم تا قبل اینکه بابات بیاد از امین که صدف گفت فردا سحر میاد اینجا در جریان باش با امین میخواد سکس کنه امین بدجوری دنبالشه که مامان گفت بزار اون جنده کاربلد بیاد و امین و یکم راه بندازه بهتره اینجوری
خلاصه بعد شنیدن مکالمه شون رفتم یکم دور تر و سلام کردم و گفتم من رسیدم اوناهم از دور و دیدم که مامان دلارام اومد با یه ست سوتین و شورت کالباسی و صدف هم کاملا لخت اومد و گفت سلام داداشی بغلم کرد و رفت سمت حموم و یلحظه تعجب کردم گفتم وایسا شماها چرا اینجوری هستین یکی لخته یکی هم با ست بیکینی که صدف گفت کار داشتیم انجام می‌دادیم عزیزم حتما باید بهت بگیم یا دوست داری بدونی چیه ؟ که منم گفتم نه نیازی نیست و منم باید برم حموم اول من میرم بعد تو برو سریع لباسم در آوردم که صدف گفت نه اول من که گفتم کار دارم بحث نکن بامن باید زود بخوابم فردا کلی کار دارم که گفت کارت چیه؟ میخوای سحرو بگایی دیگه! که مامان دلارام خندید و گفت چشمم روشن صدف تعریف کرد قراره رفیقشو بیاری خونه که گفتم پس اگه گفته فردا مزاحم نشین من کارمو بکنم که گفت نه عزیزم خیالت راحت صدف که می‌ره بیرون کار داره منم میرم سرکار دیگه وسایلاتو فقط گرفتی که گفتم نه صبح میرم که گفت نمی‌خواد همه چیز داریم تو کشو اتاق خودم اونجا برین هست همه چیز گفتم مرسی
که صدف یه لگد زد تو پام و گفت اینو انقد پررو نکن مامان که دیگه نمیشه کنترلش کرد
مامان دلارامم مشخص بود هوامو داره شروع کرد دست گذاشتن و دست کشیدن روی کل بدنم و همون لحظه کیرم دوباره مثل سنگ سفت شد و مامان دلارام شروع کرد تعریف کردن از من و قربون صدقه رفتن و تهش گفت شوشولم که سیخ شد دوباره فردا قراره بره تو چوچول سحر بعد خندیدن با صدف دوباره و گفت من میرم آشپزخونه برات چندتا چیز درست کنم قوی بشی عزیزم شماهم برین دوش بگیرین تا من کارمو میکنم که بعدش منو صدف باهم دویدیم سمت حموم که به صدف گفتم برو اون ور من کارمو کنم اول بعد تو بعد گفت چقدر تو خری ندیدی چی گفت مامان؟
گفتم چی گفت کصخل وقتی میگه برین زود بیاین یعنی مشکلی نداره که باهم بریم داخل

گفتم راست میگیا بعد گفت خیلی خنگیو رفت داخل حموم و منم لباسام کندم و رفتم داخل و بعدش صدف گفت که بدنت و خیلی خوب تغییر دادیا شیطون خیلی بهتر شدی گفتم تو انگیزه میدی بهم دیگه بعد گفت اون که صد در صد که گفتم من دیدم که داشتین با مامان از میکردین البته که یهو جا خورد و اومدم حرف بزنه صداش بلند بود جلوی دهنش گرفتم گفتم اسکل ساکت باش چیزی نشده که عشق کردم اتفاقا که بعد ولش کردم و گفتم حسابی حشریم کردین شما دونفر که صدف دستشو گذاشت رو کیرم و بالا پایینش کرد و گفت فکر کنم وقتش رسیده بعد مدتها یه حالی بهت بدم دیگه که سریع بدون وقت تلف کردن لباشو شروع کردم خوردن و مالیدن سینه هاش صدف روز به روز سکسی تر میشد و همین باعث می‌شد هیچوقت نتونم فراموشش کنم مشغول بودیم مشغول خوردن لبای هم دیگه و شروع کردم به خوردن گردنش و بعدش اون شروع کرد و انقد میک زد که فهمیدم قراره کبود بشه گردنم و دوش حموم باز کردیم تا صدا بیرون نره و صدف زانو زد و شروع کرد خوردن کیرم همزمان از دستش کمک می‌گرفت و خیلی کار بلد تر شده بود و بعد هر چند لحظه یکبار زبون میزد به زیر کلاهک کیرم و همین بیشتر تحریکم میکرد که چون نه قرص خورده بودم نه اسپری تاخیری زده بودم میدونستم زود کارم تموم میشه بهش گفتم و بلند شد تا کارو سریع تموم کنیم تکیه داد به دیوار حموم و قمبل کرد به سمت من گفت امشب فقط از عقب لطفاً کلاهک کیرمو تنظیم کردم دقیقا رو سوراخش و میدونستم کارم خیلی سخته ولی تلاشم کردم تا با تف زد و مالیدن و انگشت کردن سوراخه کونش باز کنمش یکم با کلی سختی فرو کردم داخلش و خیلی تنگ بود و صدف همزمان یه جیغی کشید و اییی گفتنش یکم بلند بود و حس کردم که صدامون بیرون قراره بره که شروع کردم به تلمبه زدن و صدا داخل حموم خیلی بیشتر از حد نرمال بیشتر می‌پیچید و صدف شروع کرده بود به ناله کردن و منم با بازتر شدن سوراخش بهتر میتونستم تلمبه بزنم و صدای کارمون کامل پیچیده بود همه جا و بعد حدود چند دقیقه دیگه داشت آبم میومد کشیدم از کونش بیرون و تمام آبمو ریختم روی باسنش و بغلش کردم از پشت و یکم استراحت کردیم و بعد شستن هم دیگه رفتیم بیرون و این اولین تجربه سکس واقعی من با صدف بود البته هنوز از کص نکرده بودمش ولی اونم دور از انتظار نبود برام صدف رو پاهاش تعادل نداشت خوب و می‌گفت درد دارم و بعدش که باهم رفتیم بیرون تو اتاق تا خشک کنیم خودمون بریم پیش مامان کارمون تموم شد و رفتیم پیش مامان که دیدم حسابی برامون غذاهای مختلف درست کرده و گفت بیاین حسابی سر و صدا کردین داخل بدتر خسته شدین بیاین یکم انرژی بگیریم و فهمیدم دیگه فهمیده که ما سکس کردیم نشستم روی صندلی میز و بعد صدف ایستاده شروع کرد غذا خوردن و مامان گفت چرا نمیشینی راحت باشی که صدف گفت خیلی درد می‌کنه نمیتونم بعد از قصد خندیدم و صدف گفت کوفت ساکت شو بیشرف خیلی بدی که مامان دلارامم خندید گفت اون صداهایی که از شما بیرون اومد مشخص بود چخبره( با اینکه زیاد طولانی سکس نکردیم ولی همونم وحشیانه کردمش تا آروم بشم خودمم ذهنی)
خلاصه گذشت تا فردا که مامان دلارام رفت سرکار و ماشینش و گذاشت برام و صدفم رفته بود بیرون و به سحر پیام دادم کی بیام دنبالت…

دوستان اینجا پارت دوم تموم شد کامل و مرسی که تا اینجا همراه بودین و اگه خواستین پارت بعدی هم بزارم بگین حتما و این قسمت چندین موضوع رو به صورت کلی نوشتم و پارت های متفاوت تره.

نوشته: Amin.yz

بازدید 7,404

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

14 پاسخ به “زیباترین تابو (۲)”

  1. داستان بنویسید کتاب ننویسید ما ادمای شهوتی هستیم ناشر نیستیم کتاباتون نشر بدیم

  2. ژانر تخیلیش بیشتر بودجمله بندی و واژه بندیت خیلی افتضاحهمثلاً همین آخرا نوشتی:( قمبل کرد به سمت من و گفت امشب فقط از عقب لطفاً)نمی‌گم بد بود ولی خب خوبم نبود که گفتم واسه چیامیدوارم پارتهای بعدیت بهتر و روانتر باشه

  3. ملکه هوش مصنوعی بکن توو نمیشناسی؟!😏نصف عمرت بر فناس😈کافیه بیای تاپیکای منو ببینی!🙂‍↕️🫶

  4. خیلی اسرار داری بگی واقعیته همین باعث‌میشه خواننده باورنکنه بعد از یجایی دیگه داستانم از دستت دررفت فقط خواستی طولانی بشه

  5. تاحالا نشده بود بدفازی دربیارم ولی واقعا مگه میشه سکس تابو. پدرومادر خواهربرادر، منکه نتونستم تااخر بخونم عصبی شدم… تابو خواهر میشه هضم کرد ولی مادر حرمت داره نکنید حتی اگه واقعیت داره نیاید بگید. من خودم تابو خواهر میخونم و خوشم میادولی فکر سکس باخواهرمو هیچ وقت نمیکنم… داستان تو یعنی مرگ انسانیت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید