خاطره شیرین و مخفی با دایی

سلام
داستان من و دایی جانم
خط ب خط رو زندگی کردم (نیاز به سوگند نیست)
امینم 18 قد 174 وزن،68 بدنم نسبتا توپوره و یکم تپلم ولی چون ورزش رو شروع کردم ی بدن خوش فرم دارم
داییم 26 ساله بدنساز و بدن اغلب رو فرم و دوس داشتنی 🤤 قدش 186وزن بین82تا 88
خب بریم کـ بگم چی شده
من از بچگی عاشق این داییم هستم ولی از دور و نتونسته بودم نزدیک بشم

تصمیم گرفتم برم باشگاه و دایی هم ی مدت طولانی بخاطر کارش از ورزش و باشگاه دور بود قرار گذاشتیم با هم بریم باشگاه
رفتیم و ثبت نام کردیم
روز اول باشگاه وقتی داییم شروع کرد به دراوردن لباساش من محو تماشات شدم و یه جورایی تابلو شد موقع تمرین سعی میکردم بهش نزدیک شم و این ک ت باشگاه چون فیس متوسط رو ب بالای داشتم خیلیا منو گرفته بود و سعی میکردن نزدیک شن حتی کار به جایی رسید ک داییم بهم گفت لباس درست حسابی بپوش بیا باشگاه گفتم مگه چشه همه شرتک و تاپن ک گفت تو فرق داری گفتم چ فرقی ک با هیس برو ستت رو بزن بحث تموم شد
ت راه ک داشتم میومدم دوباره گیر س پیچ دارم و اونم یکم بیشتر بحثو باز کرد
مثل این ک یکی از هم باشگاهی ها فکر می کرده من و داییم دوستیم و اون یه جورایی (بکن منه 😂) و گفته بوده تک خوری نکن و این حرفا داییمم حسابی دعواشون شده و…
خب بریم سر اصل داستان آقا خونه ما دوطبقس و من چون تک فرزندم ت طبقه پایین زندگی میکنم این رژیم غذایی هم باعث شده بود بیشتر از خانواده جدا شم و خودم برا خودم غذا بپزم
داییم هم گاهی میومد کنارم و با هم بودیم
پدر بزرگمینا رفتن روستا و قرار بود تا آخر تابستون همونجا بمونن و داییم تنها بود تو خونه
روز اول ک داییم از باشگاه اومد پیش من(: وقتی رسیدم طبق عادت رفتم حموم و خواستم شیطونی کنم و داییم رو صدا کردم ک بیاد و کمرم رو لیف بکشه اومد و دیدم با لباسه گفتم مگه تو نمیخوای بری حموم گفت ن فردا خونمون میرم لباس ندارم و…
گفتم لباساتو در بیار بیا من لباس.میدم بهت
اومد تو باشورت بابابزرگی ها رنگشم آبی کمرنگ
اومد زیر دوش و وقتی خیس شد قشنگ تکون خوردن کیر نازشو می دیدم
بچه ک بودم چون خیلی با داییم حموم میرفتم و کمرشو کیسه میکشیدم پس خجالتی در کار نبود
بعد کیسه کشیدن ب تنم گفت خودتو آب بکش برو منم دوش بگیرم کـــــــ گفتم خب بزار کمر ترم لیف بکشم اولش ناز کرد بعدش من کمرش رو لیف میکشیدم و حرف میزدم و یهو گفت طرف حق داشت گفتم کی گفت همون ک میگفت تا بدنت دخترنس و… گفتم چرا مگه چمه
گفت خب چرا همه موهای دستو پاتو میزنی
گفتم خب دوست ندارم
گفت همین دیگه باسنت ک بزرگه فیستم ک هم دختر کشه هم پسر کُش بدنتم مو نداره میشه همون کیس ک همه دنبالشن
من چیزی نگفتم و سکوت شد چن ثانیه
داییم… ناراحت شدی از حرفم
من… ن چرا هر کسی یه نظری داره بعدشم دهن مردمو نمیشه بست
همون شب چـون تختم دونفرس دیگه از بالا وسایل خواب نیاوردم و گفتم با هم میخوابیم
قبل خواب همه لباسم رو در اوردم و با شرت جذب زرد خودشم طرح باب اسفنجی رفتم تو تخت البته داییم دستشویی بود و داییم هم با همون شلوار لی اومد بخوابه
گفتم خب لباسات رو در بیار راحت بخواب چرا معذبی کسی نمیاد پایین
گفت ن خب زشته ی بزرگی گفتن ی کوچکی گفتن و با اشاره مستقیم گفت چرا لخت خوابیدی
من… اخه دایییییی من عادت دارم اینجوری بخوابم ببخشید الان میرم لباس میپوشم
داییم… ولش کن دیگه نباید لخت میشدی بیا راحت باش شوخی میکنم ی دست لباس راحتی نداری من بپوشم گفتم ت ام با شرت بخواب دیگه از من خجالت میکشی
خندید و گفت تیشرت دخترونه تنم کردی نمیتونم در بیارم ک
من… چ شرت دخترونه ایی شرت خودمه
داییم. ـ… معلومه شرت نیست ک تابلو نقاشیه همه عروسکا روش هستن 😂 خودشم شرت سفید اخه
منــ… چی بگم شرته دیگه باشه شلوارک بردار شما امروز مارو کامل دختر کردی ب همه چیزم ایراد گرفتی

بعد یه شلوارک پوشیده وقتی داشت شلوارک میپوشید دیدم بنده خدا حق داشت کیرش داشت شرت رو پاره میکرد شق نبود ولی کامل واضح بود
اومد و خوابیدیم
من نمیتونستم بخوابم ولی داییم خوابیده بود
خودمو زدم ب خواب و رفتم بغلش دستمو پامو انداختم روش
الان ک تعریف میکنم باز حشری شدم
وقتی دیدم واکنش نشون نداد همون جوری موندم و کم کم دستمو رسوندم رو شرتش واییی کیرش قشنگ زیر دستم بود یکم فشارش دادم آخ نگم براتون کم کم داشت شق میشد کـــــــــــــــ یهو انگار جن دیده باشد از خواب پرید و منو گذاشته اون ور و با خودش میگفت اه از خواب بیدارم کرد بد خواب شدم و این چرا اومده اینجا هیچ زن آدم اینجوری راحت نمیخوابه کنارش و دیگه ساکت شد
رفت wcبعد اومد چراغ رو خاموش کرد و اومد پشتم خوابید با فاصله منم ک خودمو خراب کرده بودم و خودمو زده بودم ب خواب ک لو نرم
یهو دیدیم از پشت یه چیزی داره نوازشم میکنه بعــــــــله
داییم بود دستشو گذاشته بود رو کمرم
و دست میکشید چند بار آروم صدام کرد و وقتی دید جواب ندادم اومد روم و از پشت بغلم کرد اروم فقط دستش روم بود و فاصله داشت بدنمون
کم کم ک مطمئن شد من خوابم خودشو نزدیک کرد بهم الهی بچم داشت خودشو می مالید بهم
بعدش یهو بدون این ک حتی کیرش بهم بخوره فاصله گرفت ازم
بعد چن دقیقه دوباره صدام کرد منم ک خودمو جوری زده بودم ب خواب انگار مُردم
بعدش ی صدایی اومد فهمیدم داره پورن میبینه و جق میزنه گاهی ام دستشو میکشه رو بدنم
شما نمیدونید چی میگم کاش می مُردم ولی تو اون وضعیت نبودم ک کراش بچگیم پشتم داره جق میزنه و من نمیتونم کاری کنم
هیچی دیگه جقشو زد و یهو کمی بلند شحه کشید ایییییییییی و ارضا شد و خوابید منم ک دیگه ن خوابم میومد ن میتونستم تکون بخورم از ترس و شهوت ن میتونستم جلو شهوت خودمو بگیرم همون جوری موندن تا داییم خوابش برد یه مقدار طول کشید برگشتم زیر چشمی دیدم شورت پاش نیست و الکی پاشدم ک برم دستشویی چراغ رو ک زدم دیدم شرت رو انگار شستی خیس اب رفتم و اومد
سرم رو بردم نزدیک وایی چه بویی بود چه بهشتی بود یکم زبون زدم ب شرت مزه شور و هم بی مزه ای داشت عصاره وجودش
برگشتم جام نمیدونم کی خوابم برده بود و با صدای پاشو پاشو دیر شده پاشدم دیدم داییم بالا سرمه
صبح بخیر اقا بیدارشو دیگه
منـ… دایی مگه ساعت چنده خوابم میاد داییم… ساعت 8 صبحه من دیرم شده میرم سرکار (معلمه داییم ) صبحونه میخوردم نگران نشید لباساتم گذاشتم رو میز
پاشدم دیدم شرتم رو هم در اورده بوش ک کردم بو بهشت میداد برای من اخ لکه آبش هم مونده بود برداشتم و جقمو زدمو وو…
ظهر ک اومد و رفتم ت باشگاه مثل قبل نبود همش بهم کمک میکرد و یجورایی خودشو میمالوند بهم

برگشتیم و گفت داییم … بریم خونه ما خونه هیچکس نیست دزد میاد
فردا پنجشنبه بود و تعطیل بود داییم منم ک بیکار دائم
گفت بیا فیلم ببینم رفتم و ی فیلم جنگی صحنه دار گذاشتم و ب جاهایی بدش ک میرسیدم میگفت امشب کار دستمون میده این فیلمه گذاشتی امین یا… و ی سری شوخی های ریز ک عادی بود
بعد گفت مردم از گرسنگی پاشو ی چیزی بیار بخوریم
من… چی بیارم خسیس پیتزا بگیر برام داییم… پیتزا برا شام الان یه چیزی بیار بخوریم شب میریم بیرون غذا میخوریم
منــ… چشمـــــــــ چی میل دارین قربان
داییمم… گفت ببینم دیگه کدبانوی خودتو ثابت کن
من… ماکارونی میپزم ک سریعه؟
رفتم آشپزخونه دیدم راه افتاد اومد دنبالم
پرید رو اپن و همینجور ک من غذا درست میکردم حرف میزدیم وقتی سیب زمینی سرخ میکردم اومد و ناخنک میزد منم مثلا نمیزاشتم بعدش
رفت حوله برداشت رفت حموم
دایی… تا من میام غذا رو پختی دیگه؟
من… مگه من حمالتم منم از باشگاه اومدم نرفتم حموم لباسم نیاوردم
دایی… حالا تو بپز من بیام تو برو حموم
من… ـ باشه و رفت و منم ماکارونی رو گذاشتم دم و رفتم پشت در گفتم چه خبرته بیا بیرون دیگه
اومد و من رفتم حموم از حموم که اومدم حوله پیچ رفتم به غذا سر زدم
داییم… بیا ببین ب تنت میشه اینا
رفتم یه دونه دقیقا از همون شرت ها که تعریف کردم براتون بابابزرگ یا سفید بود
من برداشتم پوشیدمش انگار هیچی نپوشیدی شورت از تنم می افتاد
من… چطور شدم
داییم … بهتر از شورت های توئه تنگ و چسبناک آدم تواین راهته رهاس جفتمون زدیم زیر خنده خلاصه یجوری شرت رو نگه داشتم بالا ک نیفته
رفتم دوباره ب غذا سر بزنم داییم اومد
و یه چکـــــــ سکسی (اسپنک) زد شاتاراپـــــــ
من… آیــــــــــــــــــی نکـــبت دردم اومد مگه مرض داری
داییم… حالا ی شوخی کردم بی جنبه
من… پس انشالله جبران میکنم شوخی رو
بعد خوردن غذا و استراحت حسابی (جفتمون شب قبل نخوابیده بودیم )
رفتیم بیرون و تا خود شب چرخ زدیم تو خیابون ساعت 1 شب برگشتم خونه
خب هنوز حال داشتیم و من گفتم ی بازی چیزی بکنیم
ما اغلب کشتی می گرفتیم باهم و دایی های دیگم
من… کشتی بگیرم چطوره؟
داییم… چرا ک نه خوبه ولی شرطی بازی کنیم
من… چ شرطی مثلا
داییم … ی دست ماساژ حسابی؟
و شروع کردیم ب کشتی گرفتن وضعیت ظاهری رو بخوام بگم جفتمون فقط ی شرت داشتم همون ک برا من گشاد بود
برو ک بریم کشتی گرفتیم و داییم برد (معلوم بود دیگه) همون جوری رو کمر افتاده بودم اونم روم بود پاهامو دور کمرش حلقه کردم
من… اخخخخ داری تسلیم پاشو از روم ترکیدم شرتتم در اومده بکشم بالا
داییم… ن اگه میتونی خودت بیا بیرون
قشنگ چسبیدن کیرش ب خودم رو حس میکردم بی ادب جوری فشارم میدا ک نگو کون منم ک افتاده بود بیرون با هر زحمتی بود اومدم بیرون از زیرش
بعد همون جوری ب شکم خوابید زمین مثلا خستم (معلوم بود راست کرده خجالت میکشید) منم ک دنبال تلافی چک سکسی بودم چنگ زدم ب شورتش و کشیدم پایین خخ کونش کامل بیرون بود هی اینور اونور کرد منم ول کن نبودم تا دور زد و یهو ک من کشیدم کیرش زد بیرون(کیر ک نبود گرزی بود برا خودشحقیقاً بزرگ و کلفت و موهای اطرافش رو شیو نکرده بود) دستشو گذاشت روش باز من ول کن نبودم

دیگه داد زد سرم گمشو اونور و رفت اتاق
بعد ک اومد
گفتم من… دایی ببخشید شرمنده خواستم شوخی کنم
داییم… ن بابا دشمنت شرمنده
من پر رو تر شدم و… دایی ولی راست کرده بود یا چقدر بزرگ بود بیچاره هرکی زنت شع
داییم… دیدی جنبه نداری من داییتم بفهم ازت چن سال بزرگم خیلی جدی گفت
من نتونستم خودمو نگه دارم زدم زیر خنده غش کردم وسط خونه
یهو دیدم داییم هم خندید
داییم… اتفاقا همه خانوم ها عاشق سایز بزرگن از خداشم باشه زن داییت
الان هم از زیر شرط در نرو و بیا ماساژ بده ک خستم
من… بله درسته اونم ب چشم
رفتیم اتاق دراز کشیدم رو تخت اولش نشستم رو کمرش و آروم ماساژ دادن رو شروع کردم اول از کول و زیر بغل و حدود 20 دقیقه بعد رفتم سراغ پاهاش
حس عجیب غریبی داشتم حس لذت و ترس اضطراب
وقتی دستم روی بدنش حرکت می کرد گرمایی تنش تمام وجودم رو آروم میکرد
من… دایی بچرخ و رو کمرت بخواب
اولش نچرخید فهمیدم راست کرده بچم
گفتم من میرم آب بخورم بیام ک یکم خودشو جمع و جور کنه
رفتم و اومدم داخل دیدم دستش رو شرتش هست
گفتم چیه نکنه بابک خان (به کیرش میگفتم بابک ) دوباره راست شده البته طبیعی هست راحت باش دایی و یه خنده شیطانی زدم
داییم… ن بابا چ راستی بیا ماساژ بدع بریم بخوابیم دیر وقته
رفتم ک شروع کنم از کف پا شروع کردم یهو چشمم افتاد ب کیرش ک ی حالت نیمه راست داشت ک از راست من بزرگتر بود گاماس گاماس رون هاش رو نوازش میکردم و شورت رو پایین و پایین تر کشیدم و دستم تا ی جاهای میرفت ک کیرش میخورد ب دستم
از عمد اول سمتی ک کیرش افتاده بود رو مالید و کیرش رو انداختم اون ور واقعا این سمت و اون سمت شدنش برام جالب بود هیچ صدایی از هیچ کدوممون در نمی اومد بعدش نشستم روی رون پاش دقیقا چن انگشت مونده ب کیرش خودمو می مالیدم بهش و سینه و بازو هاش رو نوازش می کردم خواستم برم بالا تر یعنی روی کیرش کـ
داییم گفت… بسته عسل دایی دمت گرم عالی بود بذار یکم هم من بدنت رو ماساژ بدم خوابیدم جای داییم و بلافاصله نشست رو کونم و شروع کرد
واقعا احساس غیر قابل توصیفی داشتم تو همین حال وقتی میومد و کول و سرشانه رو بماله حساس میکردم کیرش رو ک افتاده بین پاهام دیگه نمیتونم تحمل کنم گفتم لطفا پاهام
ک از روم بلند شد و رفت و شروع کرد به مالوندنش نمیدونم هنوز شاید توهم بود ولی انگار سرش رو اورده بود و پاهام رو بو میکرد چون نفس گرمش رو روی کف پا و انگشتام حس میکردم

داییم… من خسته شدم میخوام بخوابم برو پایین برا خودت جا بنداز و بخواب (تخت یک نفره بود ولی ن خیلی کوچیک )
من… اوه دایی من کمرم درد میکنه نمیتونم رو زمین بخوابم
داییم… خب میگی چیکار کنم؟
من… من اینجا میخوابم تو رو زمین من مهمونم ها؟
خودش رو کشید سمت دیوار و گفت بیا بغلم بخواب
خودمو جا کردم و… ـ.
نیمه های شب یهو از خواب پریدم و فهمیدم شرتم رو کشید پایین و اولش انگشتش رو خیس کرد و لای پام میکرد بعد دیدم چراغ گوشی رو روشن کرد و لایی باسنم رو با دقت نگا میکرد مثل این که داشت چیز جدید کشف میکرد
انگشت خیسش رو روی سوراخ صورتی و کیر ندیده من میمالید(اگر بتونم عکس کونم رو میزارم ک نگین دروغ میگم) و من از شدت لذت مرده بودم وایی نه زبونش رو هم بکار انداخته بود و زبون میزد ب سوراخم چن دقیقه ت همین پوزیشن لیسم زد تا ک همراه آخرین لیسش ی تف بزرگ کرد و یهو گرمای دهنش رو ازم گرفت و کنارم خوابید و من ناراحت و ناامید بودم
تا زمانی ک جایگزین زبون درازش کیر کلفت و درازش شد اولش با شورت خودش می مالید ب کونم بعدش کیرش رو حس کردم بدون هیچ مانه ایی داشت سوراخ خیس منو لمس میکرد
همین جوری شروه ب لاپایی زدن کرد با هر باری ک اون کیر میرفت و می اومد دنیا رو سرم خراب میشد کیرش رو زیر خایه هم حس میکردم همینجوری میکویبد با آرومش ولی قوی اه نگم براتون تجربه دار ها میدونن چی میگم
چند باری هم سر کیرش به سوراخم ضربه زد تا این ک زبونش رو دور گردن من کشید ریش صورتم رو مور مور کرد و با صدایی بلند و ضربه ای بیرحمانه حس کردم تانکر آب جوش ریخت بین پام کمی بی حرکت موند تا اروم اروم کیرش تبدیل ب دودول سد بین پاهام خیسی ک بین پام بود هنوز هم گرم بود و ب سمت پایین و ملحفه چکه میکرد
اه نگم براتون تازه اقا سیر هم نشده بود انگشتش رو برد و با اب خودش داشت سوراخم رو نوازش میکرد بعدشم شرتم رو کشید بالا و همینجور خوابید و خوابیدم
صبح زودتر بیدار شده بود و نون خریده بود انگار تازه عروس باشم برام صبحونه درست کرده بود اومد بیدارم کرد و خیلی عادی جلو میداد منم هیچی نمیگفتم انگار ن انگار این اقا دایی نا دیشب پامون رو آبیاری کرده باشه
حدود چن روزی این قضیه تکرار میشد تا…
ببخشید طولانی شد
اگر خوشتون اومد ادامه رو براتون مینویسم
اولین باره مینویسم اگه اشتباه داشتم پوزش میخوام

نوشته: _ami

بازدید 14,462

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “خاطره شیرین و مخفی با دایی”

  1. این داستان واقعیه ؟از بچگی میخواستی به داییت بدی حالا که کیرشو گذاشته لاپات تو خودتو زدی به خواب ؟خب برگرد بهش بده دیگهی دایی هم نداریم کیرشو بزاری لاپام

  2. خیلی بی سر و ته نوشتیعلایم نگارشی استفاده کنغلط های املاییت رو قبل ارسال درست کنبعد بفرست

  3. منو یاد دایی خودم انداختی . داییم بچه باز بود و من نمیدونستم . توی روستا زندگی میکنه وقتی 14 سالم بود رفته بودیم اونجا داییم تقریبا 40 سالش بود صبح داشت میرفت باغ منو با خودش برد باغ خلوت و دنج منم از همه جا بیخبر دیگه چی بگم هرررر کاری که دلش میخواست باهام کرد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید