تاوان اعتماد

سلام به دوستای بکن تو من…
اومدم با یک داستان دیگه که انتظار کیفیت و اینارو ازش نداشته باشین، چون داستانیه که از زبان فرد واقعی قیدش کردم. تمامی اسامی مستعار هستند. اگر سری داستان‌های من رو بخونید متوجه میشید که همشون برگرفته از داستان‌های واقعی هستند و مال اشخاص دیگه آن. فقط نقلش به دست منه… امیدوارم خوشتون بیاد و اگه دوست داشتین بازم از این نوع داستان‌ها براتون میزارم.

سلام من یسنام و بیست سالمه. دختری با موهای بور و چشم‌های رنگی هستم. اندام متوسطی دارم و سایزم ۷۵ عه، کس تپلم و کون خوش فرمم همیشه موردپسندترین قسمت‌های بدنم بودن. هرچند کونم بزرگ نیست. این قضیه‌ی که میخوام براتون تعریف کنم مال سال قبله و دوست داشتم باهاتون درمیون بزارم.
تقریبا یک سال پیش من با پسری بنام احسان که از طریق دوستامون آشنا شده بودیم، رل زدم. از قضا رابطه ی خوب و پرشوری هم داشتیم و باهم حال می کردیم. اوایل رابطمون هیچ صحبتی از سکس و این چیزا نبود و میشه گفت رابطه‌ی مثبتی بود تا اینکه کم کم احسان اعتمادم رو جلب کرد و وقتی سه چهار ماه از رابطمون گذشت، شق کردنا و دستمالی‌ کردن‌هاش شروع شد. اولش زیادی بهش رو نمیدادم اما یواش یواش منم خوشم اومد و از هر موقعیتی برای شهوتی کردن هم استفاده می کردیم. عصر اون روز هم دقیقا یکی از موقعیت‌هایی بود که میتونستیم باهم یکم حال کنیم. من هم بدون هیچ نوع اطلاعی از سرنوشت، به خودم رسیدم و وقتی به احسان خبر دادم که میتونم امروز رو باهاش برم بیرون، خیلی خوشحال شد و سریع اومد دنبالم. اولش یکم حرف زدیم و بعدش احسان برای جفتمون آبمیوه خرید که بهتر بود بگم معجونه. با لذت معجون هامون رو خوردیم و یکم دیگه گپ زدیم. خیلی انرژیمون رفته بود بالا و مطمئنا تاثیر معجونه بود. همونجوری می چرخیدیم توی خیابونا که دیدم احسان ماشین رو روشن کرد و بعد از یک ربعی روند به یه کوچه‌ی خلوت؛ کوچه یه جوری خلوت و تاریک بود که پرنده‌ای هم پر نمیزند. ال نود احسان هم دودی بود و دیگه هیچ مانعی نبود. راستش یکم خوف برم داشت ولی به روی خودم نیاوردم.
احسان ماشین رو خاموش کرد بعدش درهاش رو هم قفل کرد. یکم خودش رو مرتب کرد و رو به من گفت:

یسنای خوشگلم…
از لحن حشریش هم یکم ترسیدم ولی از طرفی این موقعیت باعث شده بود خیس کنم. آروم لب زدم:
-بله؟
خودش رو بهم نزدیک کرد و خیلی هات زل زد توی چشمام. ارپم لب زد:
میخوام بخورمت.
و در ادامه‌ی حرفش، یهو سرم رو گرفت و محکم لباش رو چسبوند به لبام. اجازه نداد حرفی بزنم و زبونمو کرده بود دهنش و میخورد. یه جوری با ولع میک میزد که نفس کم اوردم. دست برد و از روی لباسم ممه هام رو به چنگش گرفت. انقدر محکم چنگ می زد که لای لباش هی آخ و اوخ می کردم. احسان مثل همیشه نبود، الان خیلی خشن برخورد می کرد. انقدر لبام رو خورد و ممه هامو مالید که دیگه شهوت منم بیدار شد. بین لب گرفتناش گفت:
برگرد ببینم جنده خانوم.
اولین بار بود که بهم می گفت جنده خانوم و منم برعکس اینکه ناراحت بشم، خیلی خوشم اومد و حسابی تحریکم کرد. روی صندلی چرخیدم و مانتوم رو داد بالا و ممه هامو انداخت بیرون. چندتا اسپنک محکم زد که آخم در اومد. سریع صندلی رو همراه من خوابون. پشت بندش دکمه‌ی شلوارمو باز کرد و تا نیمه کشیدش پایین.
با شهوت گفت:
رو به شکم بخواب.
همون کاری که گفت رو انجام دادم و روی صندلی به شکم خوابیدم. احسان سریع قفل در سمت خودش رو باز کرد و به طرف من اومد. خودشو از پشت جا داد درست نزدیک کونم و با صدای کشیده شدن زیپ شلوارش به پایین، آب دهنم رو قورت دادم. بعد از اینکه فهمیدم کیرش رو از شلوارش کشیده بیرون، چسبوندش به لمبرای کونم. انقدر فضا کم بود که کیر احسان کامل چسبیده بود به سوراخ کونم و اگه یکم حرکتش می داد، تا ته می رفت تو کصم. اینم بگم که کیر احسان خیلی تمیز بود. یه جوری بلوری و کلفت و با سایز شاید ۲۰. کیری که انگار آفریده شده بود تا فقط کس بکنه.
با حس کیر شقش لای بین سوراخام، فکر کردم که قراره بازم کونم بزاره ولی اون یهو دست برد سمت کصم و باهاش ور رفت. گفتم شاید میخواد تحریکم کنه ولی من که خیس آب بودم. کلی چوچولم رو مالوند و کیرشو به در سوراخم کصم کشید. اولش فکر کردم که قراره مثل همیشه کصم رو اینجوری تحریک کنه و با آبش بکنه تو کونم اما اون برخلاف تص‌رم عمل کرد. یهویی و به صورت خیلی نامردانه‌ای با یه ضرب جوری وحشیانه کرد تو کصم که یه لحظه فکر کردم نفسم رفت. یکم صبر کرد جا باز کنه و منم جیغ جیغ می کردم و تقلا می کردم از زیرش دربیام ولی اون با وزن ۹۰ کیلوییش کاملا احاطم کرده بود و راه فراریم نداشتم. سوزشی رو درون واژنم حس می کردم و خیلی شدید دردم اومده بود. انگار دستمو عمیق بریده باشم. اونجوری درد می کرد. احسان هم محکم کرده بود توی کصم و حالا شروع کرده بود به زدن تلمبه های سنگین. کصم میسوخت و همش فشش میدادم. کثافت اشغال هیچ وقت فکرشو نکرده بودم که بخواد توی کصم بکنه. اشکم دراومده بود و درد داشتم. احسان چوچولمو میمالید و توی کصم تلمبه می زد. خیلی جیغ و داد کردم ولی هیچ فایده ای نداشت و آخرش دست برداشتم از تقلا. چیکار باید می کردم؟ حالا که پردمو زده بود و کیرش تا خایه تو کصم عقب جلو میشد، چه کاری از دستم برمیومد؟ ساکت شدم و گذاشتم بکنه چون اگه نمیذاشتم، باز کار خودش رو می کرد. کم کم حال منم داشت خراب میشد چون حس عجیبی بود، حس اینکه کیر کلفتی توی کصم بود یجوریم می کرد. باکره بودم و پردمو از دست داده بودم اونم چی؟ توی ماشین!!!
تمومی افکار ناراحت کنندم بکنار، داشتم از شهوت می ترکیدم.
نمیدونم احسان تاخیری خورده بود یا چی، ولی ابش نمیومد و کصمو حال می داد. تلمبه هاشو سرعتی می کرد و گاها جوری اروم که ورود و خروج کیرشو، عقب جلو شدنشو کامل حس کنم. چه حس خفنی داشت کس دادن فقط اونایی که اولین بارشون خوب بوده میفهمن هر چند مال منم زیاد جالب نشد ولی داشتم حال می کردم.
توی تاریکی هیچ جا رو نمی دیدم و احسان فقط تلمبه می زد توی کصم. عمیق و محکم!
ممه هامو گرفته بود و تخماش با هر ضربش به کصم میخوردن و صدای شلپ شلوپ کوبیده شدن کیرش دیوونم می کرد.
جون جنده خانوم، جووون! تو باید کس بدی فقط. فکر کردی تا کی کصت نمیزارم ها؟ یه جوری میگامت که همیشه دلت کیر بخواد.
چنان آه و ناله می کردم که احسان بدتر چنگ میزد به کونم و اسپنک های محکم میزد. کصمو جر داد رسما.
یکم منو کشید بالا و گردنمو با دستش گرفت و گاز محکمی گرفت.
از جلو چوچولمو محکم مالید که یهو به اوج رسیدم و بدنم لرزید.
احسان هم با نعره‌ای توی کصم خودش رو خالی کرد.
لاشی بکارتم رو ازم گرفت… ولی دروغ نگم خودمم حال کردم.
همیشه تجاوز دردناک نیست ولی خب… بکارت می رینه تو کار آدم!
بگذریم… از اون به بعدش همش با تهدید و اینا میبرد و من رو می کرد. حتی چندباری دوستاشم اورد و دست جمعی توی کصم گذاشتن.
حالا دیگه خودمم خوشم میاد و تقریبا عادت کردم. هر از گاهی پولی این کارو می کنم. هم حال می کنم و هم پول درمیارم.

خلاصه بخوام نصیحتی کنم، لطفا به دوست پسراتون اعتماد نکنین:)

نوشته: آفرودیتا

بازدید 6,818

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “تاوان اعتماد”

  1. مشخصه از اول ژن جندگی توی وجودت بوده ک وقتی بار اول بهت گفت جنده حال کردی

  2. اونوقت ما زیدمون‌رو‌کردیم،ابمون ریختیم رو شکمش، سیکل پریودیش تاخیر افتاده بود،هرروز مقاله میفرستاد امکان باردارشدن از روی ناف وجوددارد، 😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید