سلام دوستان محترم
من بهروز هستم متاهلم ۵۰ ساله اهل تهران و مهندس عمرانم زندگی خوبی دارم همسرم رو خیلی دوست دارم اونم منو خیلی دوست داره درواقع عاشق هم هستیم
ندا همسرم ۴۱ سالشه خوش هیکل و خوشگل قد ۱۷۰ وزن ۶۶ و سینه هاش ۸۵
چند سال پیش که با سایت بکن تو آشنا شدم اول فقط داستان هاش رو می خوندم و لذت می بردم ولی بعد از مدتی خودم رو جای شخصیت های داستان می زاشتم و بیشتر حال می کردم البته به جای مردهایی که زن ها شون رو می دادند تا یکی دیگه بکنه و این روند همینطور ادامه داشت تا بعد از مدتی با کانال های تلگرام هم که توش بی غیرتی و این موارد بود رو می رفتم و با خیلی ها چت می کردم و راجع به ندا حرف می زدم و حتی تو بعضی از موارد عکس های ندا رو البته بدونچهره نشون می دادم البته گاهی هم یه عکس هایی رو از اینترنت پیدا می کردم و اونا رو هم نشون می دادم و کلی حال می داد داستانی که می خوام بگم برای سال گذشته است؛ خب تا اینکه با یه پسر ۲۸ ساله که خیلی مودب و با شخصیت بود آشنا شدم اوایل فقط چت می کردیم و عکس و حرف و این چیزا و اینم بگمکه اون پسر که اسمش سینا بود راجع به موضوع کاکولد خیلی مطلع بود و خیلی چیزارو به من می گفت حتی چند تا مقاله برامفرستاد که منم خوندم کم کم بهش اعتماد کردم و شماره دادیم و بعد از مدتی با هم بیرون قرار گذاشتیم که اینم بگم خیلی استرس داشتم ولی رفتم و تو یه کافه نشستیم و این دفعه تمام عکس هایی که از ندا داشتم رو به سینا نشون دادم اونم خیلی محترمانه نظرات خودش رو می داد؛ دوستی ما ادامه پیدا کرد و ما بیشتر هم رو می دیدیم و منم سعی می کروم عکس های لختی از ندا بگیرم و به سینا نشون بدم و هر از گاهی هم تو چت عکس های سکسی که از ندا می گرفتم براش می فرستادم و حرف می زدیم اونم همونجا جق می زد و عکس آبش که اومده بود رو برای من می فرستاد یه بار که ندا خونه نبود با سینا قرار گذاشتم که بیاد خونه ما اینبار هم خیلی استرس داشتم خلاصه اوند و یکم مشروب دوتایی خوردیم و کلی از عکس ها رو نگاه کردیم و سینا هم همش می گفت من باید ندا رو رو همین مبل لختش کنم و کیرم رو بزارم تو کصش و تو هم نگاه کنی و کلی حرف های دیگه، اون روز نفری دوبار جق زدیم راستش به نظرم به اندازه یه سکس واقعی حتی بیشتر لذت داشت داستان من و سینا به همین شکل ادامه داشت تا اینکه هم من و همسینا دنبالدیه راه کاری می گشتیم که یجوری سینا ندا رو بکنه
تا یه چند وقتی من همیشه موقع سکس با ندا از اینکه یکی اینجا بود و اونم تو رو می کرد می گفتم و ندا هم خیلی همراهی می کرد و سکس هامون جذاب جذاب تر میشد البته بعد از سکس دیگه نه من و نه ندا دیگه هیچی از این موضوع نمی گفتیم و به روی خودمون نمی آوردیم تا اینکه یه بار قبل از خواب ندا گفت تو واقعا دلت می خواد که یکی بیاد و منو بکنه منم سریع قیافه حق به جانب گرفتم و گفتم نه بابا اون حرف ها فقط موقع سکس جذابه ، ولی از صحبت های ندا مشخص بود که یه اطلاعاتی راجع به کاکولد و بی غیرتی به دست آورده و داره با اطلاعات حرف میزنه خلاصه اون شب هم طبق روال یه سکس خوب و البته با کلی حرف های مختلف راجع به اینکه یکی اینجا بود و تو رو می کرد تموم شد البته اینم بگم که اون شب ندا گفت اگه یکی بیاد حتما بلید کیرش کلفت و دراز باشه و اگه خوشم اومد دیگه همیشه بهش میدم این حرفش برامخیلی جذاب بود
متاسفانه کیر سینا نه خیلی کلفت بود و نه خیلی دراز ولی شخصیتش خوب بود
موضوع رو با سینا در میونگذاشتم از اونجایی که اونم بچه محجوبی بود نتونستیم یه راه شیطانی پیدا کنیم و قرار گذاشتیم که من و ندا بریم درکه و سینا هم بیاد اونجا و اتفاقی مثلا یکی از دوستان قدیمی و کاری منه و هم رو ببینیم
روز پنج شنبه طبق قرار رفتین درکه و مثلا اتفاقی سینا رو دیدیم و کلی حرف و با هم رفتیم صبحانه خوردیم و خیلی معمولی و البته با صحبت هایی که از قبل با سینا هماهنگ کرده بودم تموم شد
بعد از جدایی از سینا و تو ماشین ندا گفت چه پسر خوبی بود هم خیلی محترم و هم خیلی مطلع بود منم گفتم حالا یه بار دعوتش می کنم بیاد خونه ما تا بیشتر آشنا بشیم ندا هم هیچی نگفت چند روز بعد به ندا زنگ زدم و گفتم با سینا حرف زدم گفتم پنج شنبه شب بیاد خونه ما اونمگفت اوکی بیاد
خلاصه روز پنجشنبه رسید و منم بساط مزه و عرق رو چیده بودم و منتظر سینا و ندا هم طبق معمول لباس خوشگل و تا حدودی راحت پوشیده بود و نشسته بودیم و البته من به ندا گفته بودم چون مشروب می خوریم نمی خواد غذا درست کنی از بیرون سفارش می دهم واسه همین ندا کار خاصی نداشت
بالاخره سینا زنگ زد و اومد بالا من خیلی هیجان زده بودم وقتی سینا رو دیدم متوجه شدم که اون از من بیشتر هیجان داره
سینا اومد داخل و سلام و دست و یه کادو گرفته بود که دادش به ندا اونمتشکر کرد و برد گذاشتش رو میز و بعد از چایی خوردن رفت بازش کرد دیدم که کادوی سینا یه لباس واسه ندا است هم من و هم ندا تعجب کردیم البتهندا بیشتر ولی خیلی لباس خوشگلی بود یه بلوز بافت نازک بود به رنگ مشکی که اگه چیزی زیرش نمی پوشید با توجه به به روزنه و سوراخ هایی که داشت قشنگ بدن ندا دیده میشد ندا تشکر کرد و گفت ماشالله چه سلیقه ای داری آقا سینا سینا هم گفت ببخشید شما اینقدر جذاب هستید که که من واقعا نتونستم چیزی که برازنده شماست رو پیدا کنم منم گفتم سینا جان دستت درد نکنه این خیلی قشنگه و جذاب
بحث رو عوض کردم و رفتم بساط مشروب رو بیارم کهندا اومد دنبالم و انگار یکمبابت این لباس ناراحت شده باشه گفت این سینا یه چیزیش میشه ها این چیه آورده مگه مندوس دخترش هستم منم سریع با شوخی و خنده گفتم بابا مجرده نمی دونه که حالا مگه چیه مهم اینه که کادوش خوب باشه که هست مگه تو از این مدل لباس هایی که یکم باز هستن خوشت نمیاد پس دیگه چی میگی
مزه ها و گیلاس و مشروب رو با کمک ندا آوردیم و چیدیم رو میز جلو مبل و گفتم سینا تو بریز یکم تعارف و اینا و سینا شروع کرد به ریختن پیک ها
همه پیک ها رو اول برای ندا می ریخت و کلی حرف های جذاب کهندا خوشش می اومد و هی می گفت یاد بگیر بهروز منم می گفتم سینا جان اول به ندا یاد بده و بعد به من و همه خندیدیم و سینا هم هی یواشکی به من اشاره می کرد که ندا عجب بدنی داره منم می خندیدیم حتی یه بار ندا گفت چی به هم می گین که سینا گفت ندا خانم نگران نباش متوجه میشی ندا اوایل یکم اخم هاش می رفت تو هم ولی بعد از چند تا پیک که خورد و گرم شد دیگه اونم هی می خندید حدود ۶ تا پیک ریخت و همه خوردیم ندا تقریبا مست بود با گوشیش وصل شد به اسپیکر یه آهنگ گذاشت و رادیو جوان بود آهنگ ها می اومد تا رسید به یه آهنگ شاد که سینا گفت چه آهنگ باحالیه این من باهاش خیلی می رقصم منمگفتم خب پاشو برقص سینا گفت با کی برقصم منم سریع گفتم خب با ندا برقص ندا همکه حسابی شنگول بود سریع پاشد و روز کرد به رقصیدن سینا هم بلند شد دوتایی رقصیدن یکی دو بار سینا دست ندا رو گرفت اونو می چرخوند کهندا مشخص بود داره خوشش میاد منم پیک ها رو ریختم بلند شدم تو همون حالت رقص دادم و خوردن بازم ریختم و بلزمخوردن ندا حسابی مست و پاتیل بود منم سریه آهنگ لامبادا
رو گذاشتم جالب بود که هر دو با هم رقصیدن کلی به هم مالیدن بلافاصله بعد از لامبادا آهنگ هتل کالیفرنیا رو گذاشتم اونا هم به هم چسبیدن و می رقصیدن یهو متوجه شدم دست سینا قشنگ رو باسن ندا است و داره می ماله پاشدم رفتم برق ها رو خاموش کردم و گفتم با نور کم بهتره و داشتم با دقت نگاه می کردم که دیدم سینا یه دستش رو کونندا است و یه دستش هم داره از بغل بالای سینه ندا رو می ماله و گاهی میاره رو سینه ندا و یکم می گیرتش و دوباره زود می بده بالا رو گردنش بعد از آهنگ اوندن نشستن رو مبل دوتایی منم سریع رفتم پیش ندا طوری که ندا وسط و من و سینا همدو طرفش بودیم تا اون موقع ندا عادی بود تا اینکه من دستم رو بردم رو سینه ندا و شروع به مالیدن کردم ندا یکم به مننگاه کرد که مثلا نکن ولی چون مست بود انگار نمی تونست چیزی بگه و من بیشتر ادامه دادم و یواش یواش دستم رو بردم زیر لباسش و بازم ممه نازش رو مالیدم به سینا یه اشاره کردمکه ببینه اونم دید و با اشاره گفت اوووف و همونجا دستش رو گذاشت رو پای ندا و بکم مثلا طوری که حواسش نیست دستش رو کشید رو پای ندا و بعد از مدتی دیگه این کار رو بیشتر انجام می داد ندا هم از تعداد نفس هاش مشخص بود که داره حشری میشه و فقط داشت منو و گاهی سینا رو نگاه می کرد من یهو به دامن ندا رو دادم بالا که پاهاش کامل دیده بشه و زود دستم رو گذاشتم روی رونش و بردم سمت شورتش ندا واقعا هیچی نمی گفت مثل اینکه حسابی حشری بود سینا شروع کرد به مالیدن سینه ندا همینطور تو همین حالت ادامه دادیم کهندا گفت من خیلی خسته ام بدم یکم بخوابم و رفت
موقع رفتن ندا منم بلند گفتم منم همینجا رو مبل می خوابم و بعد از رفتن ندا به سینا گفتم برو تو اتاق و مشغول شو سینا رفت تو اتاق و منم رفتم از کنار در نگاه کروم سینا سریع رفت و دامن ندا رو داد بالا و شروع کرد به مالیدن ندا و ندا گفت نکن بهروز می بینه بد میشه و سینا گفت بهروز خواب خوابه دیگه ندا هیچی نگفت و سینا هم یواش یواش لباس های ندا رو درآورد و کامل لختش کرد منم حسابی راستکرده بودم دیدم که پاهای ندا رو داد بالا رفت بین پاهای ندا و شروع کرد به خوردن کس ندا صدای ندا در اومده بود داشت آه می کشید سینا لخت شد و کیرش رو داد به ندا و اونم شروع کرد به خوردنش به نظرم خیلی حرفه ای خورد تا حالا کیر منو تا ته نکرده بود تو دهنش بعد سینا رفت بین پاهاش ندا نشست و کیرش رو گذاشت لای پای ندا و فقط می مالید به کس ندا که ندا هی می گفت بکن توش اونم کیرش رو کرد تو کس ندا و تلمبه می زد دیگه صدای آه و ناله ندا بلند شده بود سینا ندا رو بر گردوند و نشست رو کون ندا و لای کونش رو باز کرد حسابی خیس بود کیرش رو گذاشت لای کون ندا و حالش داد تا برسه به کس ندا فشار داد تو کس ندا این مدل رو منگفته بودم که ندا دوس داره حتما اینطوری بکنش تو همون حالت نشسته مثل اسب سوار هی داشن تلمبه می زد تو کس ندا منم کیرم رو درآورده بودم و داشتم جق می زدم طاقتم تموم شد رفتم پیش سینا و ندا کیرم رو گرفتم جلو ندا و دادم دستش و اونم شروع کرد به مالیدن کیرم سینا داشن می گفت بهروز چه زن خوبی داری بهترین کس دنیاست منم می گفتم خب بکنش ندا هم داشت آه و ناله می کرد تا اینکه آب سیما داشت می اومد و گفت کجا بریزم بهروز منمگفتم بریز رو شکمش ندا برگشت وقتی آب سینا اومد و ریخت رو شکم ندا آب منم اومد که منم ریختم رو سینه های ندا سینا دستمال آورد آب من و خودش رو پاک کرد و خوابید رو ندا چند تا لب و بوس ازش کرد و گفت مرسی ندا هم گفت من مرسی و یه نگاه به منکرد و گفت ممنون بهروز جانم.
این داستان کاملا واقعی بود و ادامه داره که اگه خوشتون بیاد حتما باقیش رو می نویسم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
من بهروز هستم متاهلم ۵۰ ساله اهل تهران و مهندس عمرانم زندگی خوبی دارم همسرم رو خیلی دوست دارم اونم منو خیلی دوست داره درواقع عاشق هم هستیم
ندا همسرم ۴۱ سالشه خوش هیکل و خوشگل قد ۱۷۰ وزن ۶۶ و سینه هاش ۸۵
چند سال پیش که با سایت بکن تو آشنا شدم اول فقط داستان هاش رو می خوندم و لذت می بردم ولی بعد از مدتی خودم رو جای شخصیت های داستان می زاشتم و بیشتر حال می کردم البته به جای مردهایی که زن ها شون رو می دادند تا یکی دیگه بکنه و این روند همینطور ادامه داشت تا بعد از مدتی با کانال های تلگرام هم که توش بی غیرتی و این موارد بود رو می رفتم و با خیلی ها چت می کردم و راجع به ندا حرف می زدم و حتی تو بعضی از موارد عکس های ندا رو البته بدونچهره نشون می دادم البته گاهی هم یه عکس هایی رو از اینترنت پیدا می کردم و اونا رو هم نشون می دادم و کلی حال می داد داستانی که می خوام بگم برای سال گذشته است؛ خب تا اینکه با یه پسر ۲۸ ساله که خیلی مودب و با شخصیت بود آشنا شدم اوایل فقط چت می کردیم و عکس و حرف و این چیزا و اینم بگمکه اون پسر که اسمش سینا بود راجع به موضوع کاکولد خیلی مطلع بود و خیلی چیزارو به من می گفت حتی چند تا مقاله برامفرستاد که منم خوندم کم کم بهش اعتماد کردم و شماره دادیم و بعد از مدتی با هم بیرون قرار گذاشتیم که اینم بگم خیلی استرس داشتم ولی رفتم و تو یه کافه نشستیم و این دفعه تمام عکس هایی که از ندا داشتم رو به سینا نشون دادم اونم خیلی محترمانه نظرات خودش رو می داد؛ دوستی ما ادامه پیدا کرد و ما بیشتر هم رو می دیدیم و منم سعی می کروم عکس های لختی از ندا بگیرم و به سینا نشون بدم و هر از گاهی هم تو چت عکس های سکسی که از ندا می گرفتم براش می فرستادم و حرف می زدیم اونم همونجا جق می زد و عکس آبش که اومده بود رو برای من می فرستاد یه بار که ندا خونه نبود با سینا قرار گذاشتم که بیاد خونه ما اینبار هم خیلی استرس داشتم خلاصه اوند و یکم مشروب دوتایی خوردیم و کلی از عکس ها رو نگاه کردیم و سینا هم همش می گفت من باید ندا رو رو همین مبل لختش کنم و کیرم رو بزارم تو کصش و تو هم نگاه کنی و کلی حرف های دیگه، اون روز نفری دوبار جق زدیم راستش به نظرم به اندازه یه سکس واقعی حتی بیشتر لذت داشت داستان من و سینا به همین شکل ادامه داشت تا اینکه هم من و همسینا دنبالدیه راه کاری می گشتیم که یجوری سینا ندا رو بکنه
تا یه چند وقتی من همیشه موقع سکس با ندا از اینکه یکی اینجا بود و اونم تو رو می کرد می گفتم و ندا هم خیلی همراهی می کرد و سکس هامون جذاب جذاب تر میشد البته بعد از سکس دیگه نه من و نه ندا دیگه هیچی از این موضوع نمی گفتیم و به روی خودمون نمی آوردیم تا اینکه یه بار قبل از خواب ندا گفت تو واقعا دلت می خواد که یکی بیاد و منو بکنه منم سریع قیافه حق به جانب گرفتم و گفتم نه بابا اون حرف ها فقط موقع سکس جذابه ، ولی از صحبت های ندا مشخص بود که یه اطلاعاتی راجع به کاکولد و بی غیرتی به دست آورده و داره با اطلاعات حرف میزنه خلاصه اون شب هم طبق روال یه سکس خوب و البته با کلی حرف های مختلف راجع به اینکه یکی اینجا بود و تو رو می کرد تموم شد البته اینم بگم که اون شب ندا گفت اگه یکی بیاد حتما بلید کیرش کلفت و دراز باشه و اگه خوشم اومد دیگه همیشه بهش میدم این حرفش برامخیلی جذاب بود
متاسفانه کیر سینا نه خیلی کلفت بود و نه خیلی دراز ولی شخصیتش خوب بود
موضوع رو با سینا در میونگذاشتم از اونجایی که اونم بچه محجوبی بود نتونستیم یه راه شیطانی پیدا کنیم و قرار گذاشتیم که من و ندا بریم درکه و سینا هم بیاد اونجا و اتفاقی مثلا یکی از دوستان قدیمی و کاری منه و هم رو ببینیم
روز پنج شنبه طبق قرار رفتین درکه و مثلا اتفاقی سینا رو دیدیم و کلی حرف و با هم رفتیم صبحانه خوردیم و خیلی معمولی و البته با صحبت هایی که از قبل با سینا هماهنگ کرده بودم تموم شد
بعد از جدایی از سینا و تو ماشین ندا گفت چه پسر خوبی بود هم خیلی محترم و هم خیلی مطلع بود منم گفتم حالا یه بار دعوتش می کنم بیاد خونه ما تا بیشتر آشنا بشیم ندا هم هیچی نگفت چند روز بعد به ندا زنگ زدم و گفتم با سینا حرف زدم گفتم پنج شنبه شب بیاد خونه ما اونمگفت اوکی بیاد
خلاصه روز پنجشنبه رسید و منم بساط مزه و عرق رو چیده بودم و منتظر سینا و ندا هم طبق معمول لباس خوشگل و تا حدودی راحت پوشیده بود و نشسته بودیم و البته من به ندا گفته بودم چون مشروب می خوریم نمی خواد غذا درست کنی از بیرون سفارش می دهم واسه همین ندا کار خاصی نداشت
بالاخره سینا زنگ زد و اومد بالا من خیلی هیجان زده بودم وقتی سینا رو دیدم متوجه شدم که اون از من بیشتر هیجان داره
سینا اومد داخل و سلام و دست و یه کادو گرفته بود که دادش به ندا اونمتشکر کرد و برد گذاشتش رو میز و بعد از چایی خوردن رفت بازش کرد دیدم که کادوی سینا یه لباس واسه ندا است هم من و هم ندا تعجب کردیم البتهندا بیشتر ولی خیلی لباس خوشگلی بود یه بلوز بافت نازک بود به رنگ مشکی که اگه چیزی زیرش نمی پوشید با توجه به به روزنه و سوراخ هایی که داشت قشنگ بدن ندا دیده میشد ندا تشکر کرد و گفت ماشالله چه سلیقه ای داری آقا سینا سینا هم گفت ببخشید شما اینقدر جذاب هستید که که من واقعا نتونستم چیزی که برازنده شماست رو پیدا کنم منم گفتم سینا جان دستت درد نکنه این خیلی قشنگه و جذاب
بحث رو عوض کردم و رفتم بساط مشروب رو بیارم کهندا اومد دنبالم و انگار یکمبابت این لباس ناراحت شده باشه گفت این سینا یه چیزیش میشه ها این چیه آورده مگه مندوس دخترش هستم منم سریع با شوخی و خنده گفتم بابا مجرده نمی دونه که حالا مگه چیه مهم اینه که کادوش خوب باشه که هست مگه تو از این مدل لباس هایی که یکم باز هستن خوشت نمیاد پس دیگه چی میگی
مزه ها و گیلاس و مشروب رو با کمک ندا آوردیم و چیدیم رو میز جلو مبل و گفتم سینا تو بریز یکم تعارف و اینا و سینا شروع کرد به ریختن پیک ها
همه پیک ها رو اول برای ندا می ریخت و کلی حرف های جذاب کهندا خوشش می اومد و هی می گفت یاد بگیر بهروز منم می گفتم سینا جان اول به ندا یاد بده و بعد به من و همه خندیدیم و سینا هم هی یواشکی به من اشاره می کرد که ندا عجب بدنی داره منم می خندیدیم حتی یه بار ندا گفت چی به هم می گین که سینا گفت ندا خانم نگران نباش متوجه میشی ندا اوایل یکم اخم هاش می رفت تو هم ولی بعد از چند تا پیک که خورد و گرم شد دیگه اونم هی می خندید حدود ۶ تا پیک ریخت و همه خوردیم ندا تقریبا مست بود با گوشیش وصل شد به اسپیکر یه آهنگ گذاشت و رادیو جوان بود آهنگ ها می اومد تا رسید به یه آهنگ شاد که سینا گفت چه آهنگ باحالیه این من باهاش خیلی می رقصم منمگفتم خب پاشو برقص سینا گفت با کی برقصم منم سریع گفتم خب با ندا برقص ندا همکه حسابی شنگول بود سریع پاشد و روز کرد به رقصیدن سینا هم بلند شد دوتایی رقصیدن یکی دو بار سینا دست ندا رو گرفت اونو می چرخوند کهندا مشخص بود داره خوشش میاد منم پیک ها رو ریختم بلند شدم تو همون حالت رقص دادم و خوردن بازم ریختم و بلزمخوردن ندا حسابی مست و پاتیل بود منم سریه آهنگ لامبادا
رو گذاشتم جالب بود که هر دو با هم رقصیدن کلی به هم مالیدن بلافاصله بعد از لامبادا آهنگ هتل کالیفرنیا رو گذاشتم اونا هم به هم چسبیدن و می رقصیدن یهو متوجه شدم دست سینا قشنگ رو باسن ندا است و داره می ماله پاشدم رفتم برق ها رو خاموش کردم و گفتم با نور کم بهتره و داشتم با دقت نگاه می کردم که دیدم سینا یه دستش رو کونندا است و یه دستش هم داره از بغل بالای سینه ندا رو می ماله و گاهی میاره رو سینه ندا و یکم می گیرتش و دوباره زود می بده بالا رو گردنش بعد از آهنگ اوندن نشستن رو مبل دوتایی منم سریع رفتم پیش ندا طوری که ندا وسط و من و سینا همدو طرفش بودیم تا اون موقع ندا عادی بود تا اینکه من دستم رو بردم رو سینه ندا و شروع به مالیدن کردم ندا یکم به مننگاه کرد که مثلا نکن ولی چون مست بود انگار نمی تونست چیزی بگه و من بیشتر ادامه دادم و یواش یواش دستم رو بردم زیر لباسش و بازم ممه نازش رو مالیدم به سینا یه اشاره کردمکه ببینه اونم دید و با اشاره گفت اوووف و همونجا دستش رو گذاشت رو پای ندا و بکم مثلا طوری که حواسش نیست دستش رو کشید رو پای ندا و بعد از مدتی دیگه این کار رو بیشتر انجام می داد ندا هم از تعداد نفس هاش مشخص بود که داره حشری میشه و فقط داشت منو و گاهی سینا رو نگاه می کرد من یهو به دامن ندا رو دادم بالا که پاهاش کامل دیده بشه و زود دستم رو گذاشتم روی رونش و بردم سمت شورتش ندا واقعا هیچی نمی گفت مثل اینکه حسابی حشری بود سینا شروع کرد به مالیدن سینه ندا همینطور تو همین حالت ادامه دادیم کهندا گفت من خیلی خسته ام بدم یکم بخوابم و رفت
موقع رفتن ندا منم بلند گفتم منم همینجا رو مبل می خوابم و بعد از رفتن ندا به سینا گفتم برو تو اتاق و مشغول شو سینا رفت تو اتاق و منم رفتم از کنار در نگاه کروم سینا سریع رفت و دامن ندا رو داد بالا و شروع کرد به مالیدن ندا و ندا گفت نکن بهروز می بینه بد میشه و سینا گفت بهروز خواب خوابه دیگه ندا هیچی نگفت و سینا هم یواش یواش لباس های ندا رو درآورد و کامل لختش کرد منم حسابی راستکرده بودم دیدم که پاهای ندا رو داد بالا رفت بین پاهای ندا و شروع کرد به خوردن کس ندا صدای ندا در اومده بود داشت آه می کشید سینا لخت شد و کیرش رو داد به ندا و اونم شروع کرد به خوردنش به نظرم خیلی حرفه ای خورد تا حالا کیر منو تا ته نکرده بود تو دهنش بعد سینا رفت بین پاهاش ندا نشست و کیرش رو گذاشت لای پای ندا و فقط می مالید به کس ندا که ندا هی می گفت بکن توش اونم کیرش رو کرد تو کس ندا و تلمبه می زد دیگه صدای آه و ناله ندا بلند شده بود سینا ندا رو بر گردوند و نشست رو کون ندا و لای کونش رو باز کرد حسابی خیس بود کیرش رو گذاشت لای کون ندا و حالش داد تا برسه به کس ندا فشار داد تو کس ندا این مدل رو منگفته بودم که ندا دوس داره حتما اینطوری بکنش تو همون حالت نشسته مثل اسب سوار هی داشن تلمبه می زد تو کس ندا منم کیرم رو درآورده بودم و داشتم جق می زدم طاقتم تموم شد رفتم پیش سینا و ندا کیرم رو گرفتم جلو ندا و دادم دستش و اونم شروع کرد به مالیدن کیرم سینا داشن می گفت بهروز چه زن خوبی داری بهترین کس دنیاست منم می گفتم خب بکنش ندا هم داشت آه و ناله می کرد تا اینکه آب سیما داشت می اومد و گفت کجا بریزم بهروز منمگفتم بریز رو شکمش ندا برگشت وقتی آب سینا اومد و ریخت رو شکم ندا آب منم اومد که منم ریختم رو سینه های ندا سینا دستمال آورد آب من و خودش رو پاک کرد و خوابید رو ندا چند تا لب و بوس ازش کرد و گفت مرسی ندا هم گفت من مرسی و یه نگاه به منکرد و گفت ممنون بهروز جانم.
این داستان کاملا واقعی بود و ادامه داره که اگه خوشتون بیاد حتما باقیش رو می نویسم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: بهروز
40 پاسخ به “بالاخره زنم رو دوتایی کردیم”
عالی بود. ادامه شو هم بزار
کوص نداتو بخورم و بکنم مهندس 😍
بهروز جان لطفا این یه تیکه رو توضیح بده
جالب بود . خانم پایه ای داری. پیدا کردن یه زوج پایه خیلی شانس میخواد. اکثر زوجها دوست دارن ولی عده کمی واقعی لذتش میبرن . بیشتر تو حرفهای شب جمعه ای میمونن و جلوتر نمیرن.
کاکولد بیغیرت نیست . کاکولدی یه سبک لذت بردنه .
جالبه که منم اسمم بهروزه و تقریبن ۵۰ سالمه و خودمم مهندس عمران هستم و همینکه کاکولدی رو دوست دارم . 🤭 . داستانت بد نبود و خوب شروع کردی ولی آخراش به ذره ضعیف بود . توی اولین جلسه مهمونی و بدون هماهنگی قبلی با ندا دوتایی کردینش و اونم استقبال کرد ؟ هیچ جندهها به این راحتی راضی نمیشن
دوست دارم جای سینا باشممن تجربه تریسام رو دارم واقعا عالیه لعنتی خیلی هیجان داره
ما مرسی که مثل کسخولا هی سوژه های تکراری میخونیم
کاش میشد زنت رو بکنم
وقتی تو لیگ یه تیمی رو با برنامه قهرمان میکنن بهش میگن لیگ مهندسی شدهفک کنم توام مهندس اینکارییعنی جنده شدن زنت رو مهندسی میکنیعکساشو بزار بقیم ببینن خب
ادامه داره یعنی چی .یعنی غیر از سینا بازم دادی کردنش ؟
چند بار نفر سوم بودمو بجز یکیشونباقی موارد هم زن و هم شوهر رو کردمواقعا لذت بخش و عالی بود و هنوز هم با دوتاشون در ارتباط هستممرده بیشتر کون میده و لذت میبره از کردن زنش جلو چشمهاش 😚
عالی بود کیرم سیخ شد همینطور داشتم میخوندم بیاد ندا مالیدمش
منم پسر مودب و خوبیم و البته کیرم دراز وکلفته دوس داشتی میتونم ندا خانوم رو شارژ کنم
قشنگ بود ادامشو بزار حتما
بهروزه عزیز،من داستانهای زیادی اینجا خوندم،معمولا بفهمم داستانه خیالیه دیگه نمیخونم،ولی اینو تا آخر خوندم پس حتما واقعی بوده و نوع نگارشت هم یک دلیله دیگه هست برای اثباته حرفات،عالی بود،امیدوارم که رابطه تون ادامه دار باشه
ای ایرانموارث فرهنگ ۲۵۰۰ سالهبه کجا رسیدی و به کجا چنین شتابان 😢
چرا زوج ها بچه ندارن و بچه هاشون نیستن
عالی بود اگه ضرب دوست داری به من وهمسرم پیام بده لطفا
خوب خیلی دزست واقعی میومد و شخص سومی که با سخصیت باشه رابطه رو بشناسه خییییییلی مهمهولی من اونجا که گفت از بس جذابی انتخاب لباس سختهیکی که خیلی هم حس خوبی بهش دارماما جلسه اول از این کسشرا بگه حالمو واقعااااا بد میکنهمن اصلا شخصیت رو تو این حرفای رمانتیک بخصوص وقتی شوهرم هست ، نمیبینمچون هول بودن بنظر میاد و حال نمیکنمدرسته مشروب تمام تفکرات و گارد هارو از بین میبره و این داستان ایده خوبیه برای نفر سوماما خوب برای جلسه اول من قطعا وا نمیدم و حساسم
ساکن کجایی
قشنگت بود …کمی اغراق آمیز بود . در کل فاتتزی خوبی هست
سلام. چرا حذف کردی؟!
کاش من جای سینا بودم
✅بهروز جان ادامه بده در ضمن من هم در رده سنی شما هستم و تجربه دارم کاش بتونم یه روزی جای سینا رو پر کنم و یه شب رویایی با تو و ندا داشته باشیم✅ ♥️♥️♥️💞💞💞💋💋💋💋
ما زوجیم و بارها از این تجربه ها داشتیم
یکی از بهترین سکس های دنیا هست، زن ها یبار لذتش رو بچشن دیگه ولش نمیکنن
خوش بحال سینا عزیزجان منم تمام خصوصیات سینا رودارم مضاف براینکه کیرمم بلندو به نسبت کلغته مشهد تشریف آوردین درخدمتم
بهروز منم پسر خوبیم ندا رو بده بکنم
من اینجوری چند شب پیش امتهان کردم ولی زنم راه نداد😔
عالی بود بقیه اش راهم بذار
سلامپروفایلت را حذف کردی!پیام بده لطفا🌺
ای کاش خانومم همچینسکسی رو تجربه می کرد.حیف که محجبه هست و پا نمیده
چه حالی کردی زنا رو تقسیم کردی 👏👏
سیتای بهار نمیخوای بهروز جانم
سلام خیلی خوب بود منم متاهلم دوست دادم زنم دو سه نفری بکن ، یه جورایی بهش موقع سکس میگم ولی بعدش میگه واقعا میزاری منو بکنن ، منم از ترسم میگه نه ولی ته دلم دوست دارم بکننش
عالی بود کاشکی من بجای سینا بودم زوج با ادب و با معرفت بودن
بهروز جان میشه دوباره بهم پیام بدی طاها ام پونک
قشنگ بود 👌
منم اسمم بهروز و مهندس عمران هستم سنم ۴۸ و فانتزی کاکولدی و ضرب دارم بخاطر همین خیلی لذت بردم .ادامه بده