من و دختر زنم

سلام دوستان امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد و اگه طولانی هست حوصله خرج بدین
اسمم فرشاد هست ماجرا تقریبا راسته
سال 98 زنم بخاطر کرونا فوت کردبعد یه سال با اصرار فامیل قبول کردم که ازدواج کنم تو همین فکرها بودم که یکی از همکارا یکی رو بهم معرفی کرد که خانم خوبی هست منم رفتم تو کارش بالاخره ازدواج کردیم خانم الان بنده اسمش فاطمس و یه دختری داره از شوهر سابقش اسمش رهاس رها خانم 22سالشه دانشجویه این رها خانم واقعا دختر خوب و تو دل برویه اوایل زیاد دقت نمی‌کردم ولی بعداها متوجه یه سری رفتارش شدم که یه فکرهایی در موردش به سرم میزدالبته اینم نام گفته نمونه هم خوش هیکل بود هم زیبا روناش بزرگ سینه 85 بخصوص تو خونه هم که لباس تنگ و باز میپوشید روز بروز فکر منو نسبت به خودش در گیر میکرد این رفتارهای رها منو عصبی میکرد از طرفی هم مادرش بهش توجه نمی‌کرد اونم از فرصت سو استفاده میکرد و این باعث به هم ریختگی من میشد و باعث بعضی رفتارهای بد من میشد وقتی می‌دیدم رها دیر میاد مجبور میشدم باهاش برخورد کنم اوایل با ملایمت حرف میزدم ولی تو سرش نمی رفت از طرفی هم که عصبی شده بودم کم کم رفتارم باهاش بدتر شده بود بد دهنی میکردم تو یکی از همون شبا که دیر به خونه اومد بهش گیر دادم که چرا دیر اومدی گفت به تو ربطی نداره یهو شوکه شدم به خودم گفتم اگه الان جلوشو نگیرم فردا نمیتونم کنترلش کنم همون باعث شد که باهاش رفتارمو بدتر کنم و بهش داد زدم و گفتم حق نداری دیر خونه بیایی و این حرفا دیدم داره جواب برمی گردونه مادرم که انگار نه انگار تو آشپزخونه سرش تو کار خودش بودهمانطور که داشت جواب برمیگردوند اعصابم به هم ریخت دستشو گرفتم و پیچوندم که مثلاً خودی نشون بدم برگشت سرش به طرف جلو شد پشتش سمت من خم شد حین خم شدن کون تپل ونرم رها چسبید به کیرم البته من همچین فکری نداشتم ولی دیدم رها هم درد می‌کشه هم دار به کیرم فشار میاره یعنی خودشو هول میده به کیرم میچسبونه یه چند ثانیه ای نگه داشت حس کردم که خوشش میاد یه لحظه به خودم اومدم ولش کردم تو همون هیرو ویر که اعصاب هم خراب بود یه سیکدیر بهش گفتم و تهدیش کردم که دیگه تکرار نشه دیدم داره میخنده گفتم چه مرگته واسه چی میخندی گفت خیلی جذاب میشی وقتی عصبی میشی واز فحشی که دادی خندم گرفت چون تا حالا نشده بود که تو خونه فحش بدی یهو خوشم اومدگذشت و هر موقع که رها کار بدی میکرد منم عمدا بهش گیر میدادم که عکس العملشو ببینم که هر دفعه متوجه چیز عجیبی میشدم تا اینکه متوجه شدم فانتزی خاصی به خشونت و بد دهنی داره واسه همون باعث شد که سعی میکردم تنها گیرش بیارم که وقتی هم حرف میزنم باهاش خانمم مزاحممون نباشه وبتونم راحت بهش بدو بیرا بگم و اذیتش کنمو این شده بود کار من و رها ولی نه اون به روی خودش میاورد نه من روزها و روزها گذشت همین کارای ما ادامه داشت تا اینکه وقتی خانمم خونه نبود یعنی خواهرش بیمارستان بود تو شهرستان چند روزی رفته بود پیش خواهرش که بهش رسیدگی کنه از سرکار برگشتم خونه دیدم رها نیس ساعت 8شب بود گشنم بود ولی چیزی واسه خوردن نبود زنگ زدم رها پرسیدم کجایی کی میایی خونه شام نداریم که دیدم گفت مگه من نوکرتم که شام درس کنم منم برگشتم هرچی از دهنم در اومد بارش کردم دخترعه بی حیا تا این موقع شب معلوم نیس زیر کدوم کصکشی می‌خوابه کجاها میده به کی میده وقتی هم بهش میگی یه شام درس کن میگه من نوکرتم نیستم همین جور که داشتم میگفتم دیدم داره پشت گوشی می‌خنده گفتم جنده عوضی واسه چی میخندی جواب نداد فقط گفت یکم دیگه میرسم خونه و قطع کرد داشتم tv نگاه میکردم که دیدم در باز شد و رها اومد کیفشو انداخت رو تختش لباسشو عوض کرد یه تاپ و یه شلوار سفید چسبان پوشید موهاشم باز کرده اومد جلوم وایساد انگار از قبل آماده کرده بود خودشو واسه اجرای فانتزیش که منم دو زاییم افتاد یه لحظه متوجه شیار وسط کصش شدم از بس شلوارش بالا کشیده بود لای کصش یه شیار ریز بوجود اومده بود محو تماشای کلوچش بودم که یهو خم شد سرمو داد بالا گفت چیه حواست کجاست مگه باتو نیستم مگه من کنیزتم که امر و نهی میکنی بهم سرمو بالا که بردم متوجه دو تا سینه بلوری و سفید شدم که داشتن از زیر تاپ واسه بیرون پریدن لح لح میزدن رها هم همینجور داشت واسه خودش داد میزد یه لحظه به خودم اومدم دیدم بله خانم با تمام قوا اومده ولی حیف که تمام اعمال ما فقط تو حرف بود دیگه دل رو به دریا زدم و بلند شدم دستمو گذاشتم جلوی دهنش گفتم چه خبرته مگه تویلست آدم نیستی باشه خودم ادمت میکنم انگار بیرون درس حسابی تحویلت نگرفتن اره جنده عوضی کاری میکنم که به غلط کردن بیوفتی انداختمش رو مبل وکمر بندمو در آوردم دوسه تا ضربه با کمر بند بهش زدم ولی نه محکم خواستم واکنششو ببینم که دیدم داره خوشش میاد همینجور که رو مبل دراز کشیده بود منم داشتم فحش میدادم با کمر بند میزدم به سرم زد الان وقته شه کاری بکنم نشستم رو شکمش کمربدو درو گردنش گذاشتم و آروم فشار دادم بهش گفتم جنده اگه آدم نشی با همین کمر بند خفت میکنم همونجور داشتم تهدیش میکردم دیدم داره زیرم تقلا می‌کنه کیرمم راست شده بود داشت شلوارمو پاره میکرد که خودمم باهاش همراهی کردم تا پای چپم از رو مبل سر خورد افتاد زمین وتعادلم رو از دست دادم کامل افتادم روش یه لحظه دیدم کیرم روی کصش جا خوش کرده به خودم اومدم خواستم بلند بشم دیدم رها چشماشو بسته دار لبشو گاز میگیره که دیدم بله خانم خوشش اومده دار حال می‌کنه دلم نیومد حالش گرفته بشه دوباره کمربندو گذاشتم دور گردنش آروم فشار دادم پایینم با کیرم به کصش فشار میدادم کیرم داشت میترکید رها هم داشت آروم کسشو به کیرم میمالید نمی‌دونستم دیگه چیکار کنم که یهو داد زد پاشو کثافت ولم کن مگه بچه یتیم گیر آوردی از زیرم پا شد بی شرف کسکش به مامانم میگم صبر کن پدرتو در میارم گفتم هر غلطی دوست داری بکن گوه اضافی خوردی باید تنبیه بشی مادر جنده عوضی رفت طرف اتاقش رفتم دنبالش همینجور که پشتش به من بود هلش دادم افتاد رو تخت رو شکم منم افتادم روش موهاشو کشیدم گفتم میخوای به مادرت بگی باشه بگو تو همین حال کیرمم داشتم لایه کون تپلش جا میکردم اره بگو بگو که خود سر شدم بابا هم دعوام می‌کنه حین حرف و بحث دیدم دیگه حرف نمیزنه نگاه ریزی کردم موهاشو کشیدم دیدم چشماش بازم بسته است داره نفس نفس میزنه مغزم کلا هنگ کرده بود باید کاری میکردم کیرم بد جور راست شده بود داشت شلوارمو پاره میکرد یه لحظه دستمو بردم کیرمور جابجا کنم فکر کنم خیال کرد میخوام بکشم کنار که یه لحظه خودشو تکون داد و دستمو گرفت و نزاشت کاری کنم زود دستشو کشید ولی من کیرمو جابجا کردم دوباره تنظیم کردم لایه کونش و یکم دیگه ادامه دادم به توهین و تکون دادن کیرم یه لحظه فکری به ذهنم رسید دستمو بردم سمت کیرم به بهانه خاروندن پام ولی با رفت آمد دستم سعی میکردم شلوارشم بکشم پایین آروم آروم تا روی رونش کشیدمش پایین که دیدم خودش داره همراهیم میکنه دیگه دیدم کاملا پایه هست تا زانو کشیدمش پایین کیرمو گذاشتم لایه کونت و با یه دست آروم سعی کردم سینشو بگیرم از رو تاپ سینشو بزور گرفتم یه چند دقیقه ای به همین صورت ادامه دادم که دیدم زیرم داره نفس نفس میزنه بلند شدم برش گردوندم دستشو گذاشته بود رو صورتش و چشمات خجالت می‌کشید ولی معلوم بود لذت میبره از این خجالت دست بردم از زیر تاپش سینه هاشو کشیدم بیرون خدایا چی می‌دیدم یه جفت مروارید سفید تنها کاری که به فکرم آومد این بود که سرمو بزارم وسط سینه هاش یه نفس عمیق بکشم چند لحظه به همون حالت موندم دیدم یواش یواش یخش داره باز میشه با دستش سرمو بلند کرد و یه تکونی به خودش و سینه هاش داد متوجه شدم که منتظر حرکتی از من هستی با انگشتام با نوک سینه هاش بازی کردم کمی بعد نوک سینشو گرفتم دهنم شروع بخوردن کردم داشتم رو ابرا سیر میکردم دیگه طاقت نیاوردم رفتم سراغ اصل کاری شلوارشو که تا زانو کشیده بودم خودش واسم در آورده بود زحمتمو کم کرده بود پایین که رفتم چشمم خورد به کلوچه ناز و زیبا چی می‌دیدم یک کس کشیده وناز و سفید بادستم یکم نوازشش کردم یکم بعد یه نگاهی دوباره کردم چیه این دختر این زیر قایم کردی دریغ از یه تا مو تمیز و خوش بو پاهاشو باز کردم اولش یکم مقاومت کرد بعد بازشون کرد سرمو بردم جلو از نزدیک بو کردم واقعا خوش بو بود اولش کمی نگاش کردم و خدارو شکر کردم که همچین نعمتی رو آفریدی بعدش شروع بخوردنش کردم آروم می‌خوردم لیس میزدم بازبونم چوچولشو بازی میدادم و گاز ریز می‌گرفتم با هر گاز خودش جمع میکرد و وول می خوردی بدنشو تکون تکون می‌داد معلوم بود که داشت حال میکرد چنددیقه بعد با دستش سرمو گرفت و محکم فشار داد روی کسش منم سعی میکردم با تمام وجود بهش خدمت کنم و با تمام ولع می‌خوردم لیس میزدم چند دقیقه بعد تکون خوردناهاش بیشتر شد وبدنش شروع به لرزیدن کرد بعدش انگار تو بدنش رعد برق زده باشه تکونش محکم تر شد بعدش آروم شدی که دیدم دهنم پر آب شد متوجه شدم که ارضا شده ایندفعه که به سمت صورتت نگاه کردم چشماش باز بودو شوق رضایت رو تو چشماش کاملا متوجه شدم بلند شدم رفتم آشپزخانه واز یخچال یه موز آوردم دادم بهش گفتم بخور واست خوبه و منتظر موندم تا یکم حالش خوب بشه و اکی بشه تو همون تایم رفتم سراغ لوبریکانت و دوسه پاف به کیرم زدم دوباره کنارش دراز کشیدم که تا رها سرحال بیاد و هم ژل تاثیرشو بزاره آخه نمی‌خواستم بار اولی کم بیارم و شرمنده دخترم بشم حدود 10 .15دیقه گذشت دیدم سرحال اکیه رفتم کیرمو تمیز شستم دوباره برگشتم سر وقتش دوباره شروع کردم به نوازش و ماساژ بدنت از سینه هاش گرفته تا گردنش با گوشاش بازی کردم دیدم داره ناله ریز میکنه آه می‌کشه دستامو کشیدم. سرمو بردم زیرگردنت شروع به لیسیدن کردم و آروم تو گوشش میگفتم دوستت دارم جنده خودمی عاشقتم اونم هم با شنیدن این حرفا بیشتر تحریک می‌شد ناله هاش بیشتر میشد بادستش هدایتم کرد پایین حرفی نمیزد با هدایت دستش متوجه شدم باید سینه هاشو بخورم سعی میکردم بایه دست یکیشو بازیش بدم یکیشم بخورم هی عوضشون میکردم چند دقیقه بعد دوباره بادستش هدایتم کرد به پایین که مقاومت کردم تا این که دید هدایت کردنش کار ساز نیست مجبور شد بحرف زدن که آروم گفت برو پایین خودمو زدم به اون راه که نشنیدم دوباره با حالت لرزشی که تو تن صداش بود گفت برو پایین گفتم حالا شد خودش پاهاشو باز کرد سرمو گذاشتم وسط کسش شروع بخوردن کردم مشغول خوردن بودم که یه لحظه متوجه آه و ناله های بلندش شدم تو حالت خوردن حواسمو متوجه ناله هاش کردم دیدم بله داره میمیره آخر شهوتش بود خواستم شروع به گاییدنش کنم موندم که چیکار کنم آخه این دختره پرده داره خلاصه تو همین فکرها بودم که با دستش سرمو گرفت به سمت بالا کشید جوری که فیس تو فیس شدیم و پایین هم کیرم افتاد رو کسش شروع به خوردن لباش کردم دیدم داره قشنگ همراهیم میکنه آروم رفتم سراغ گوشش یواش پرسیدم جلو عقب؟ پاهاشو باز کرد با دوتا تکون کیرمو لایه کسش جا داد گفتم پرده ات یه ناله کرد و آروم گفت اوهوم که متوجه قضیه شدم با غرور زیاد یه لب طولانی رفتم بالا سر کلوچه دختر نازم زیر باسنش بالش گذاشتم تا یکم بالاتر باشه نانازش با ژل لوبریکانت سر کیرمو مالیدم و روی کسشو بازیش دادم یکم بعدبا یه حرکت عجیب مواجه شدم یهو داد زد کصکش بی ناموس زود باش دیگه مردم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم خلاصه سر کیرمو گذاشتم رو کص آروم فشار دادم خداییش خیلی تنگ بود بایدم تنگ میشددختر 22ساله آفتاب مهتاب ندیده البته بعدش فهمیدم که دو سه باری دیده یهو یادم افتاد که فانتزیش خشن و بد دهنیه کیرم که تا ته رفت تو شروع به تلمبه زدن کردم اولش آروم بعدش تند تند زدم وبا تلمبه شروع به فحش دادن ناسزا گفتن هراز گاهی هم با دست رو کون میزدم بالاخره تا جایی که می تونستم وحشی بازی در میاوردم و واقعا می‌دیدم که داره حال میکنه واقعا لذت می‌برد کیرمو در آوردم برگردوندمش به حالت داگی نشوندمش از پشت کیرم کردم تو کوسش چند باری تلمبه زدم با فحش و ضربات دست و کشیدن موهاش دستمو بردم رو کونش با سوراخ کونش بازی میکردم کمی ژل زدم انگشتم با سوراخش بازی کردم ژل رو تو سوراخ میکردم با انگشتم که بی حس بشه که اگه رضایت داد به کردنش زیاد درد نداشته باشی یکم ور رفتم اونطرفم دارم تلمبه میزدم رها هم آخ اوخش خونه رو برداشته بود هرچی میگفتم آروم بد تر وحشی میشد انگار وحشی گری تو خونش بود خواستم در بیارم آروم آروم بکنم تو کونش که نذاشت در بیارم وگفت تن تن بزن متوجه شدم که داره ارضا میشه تن تن زدم همراه با حرفایی که باعث تحریکش میشد میگفتم جنده کی هستی زیرخواب کی هستی دوست داری کیرم تو کوست باشه و ای حرفا چند باری تلمبه زدم دیدم باز بدنش به لرزه افتاد یه تکونی به خودش داد و افتاد و برای بار دوم ارضا شد خوشحال بودم از اینکه تونسته بودم برای بار دوم ارضاش کنم افتخار میکردم حس کسی رو داشتم که انگار قله اورست رو فتح کرده باشه یکم صبر کردم تا یکم حالش اکی بشه دوباره شروع کنم ایندفعه دیگه کارو تمومش میکنم بعد ده دقیقه شروع به بازی بازی باهاش کردم ازش پرسیدم از عقب اوکی هستی دیدم با مکث گفت اگه دردم نیاد مشکلی نیست گفتم قول میدم دردت نیارم آخه ژل زده بودم میدونستم درد باشه هم کم میشه به شکم خوبوندمش داگی نشوندمش باکیرم بازی کردم رو سوراخ کونش تا سفت بشه سفت که شد دوباره ژل زدم آروم آروم گذاشتم دم سوراختش آروم آروم فشار میدادم مگه می‌ره تو با چند بار تلاش آخرش سرش رفت تو که دیدم داره جیغ ریز میزنه گفتم نگران نباش جنده خودم چند تا ازین حرفا میدونستم که عاشق فحش و وحشی بازیه اسپنگ میزدم دم کونش حال میکرد که باعث تحریکش میشد آروم آروم کیرمو کردم تو که دیدم تا ته رفته تو یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردم هی داد میزد جیغ میکشید فحشم می‌داد ولی می‌دیدم دیگه داره لذت میبره منم مثل خودش بدو بیرا میگفتم داد میزدم اسپنگ می زدم ولی اون حال میکرد یه چند دقیقه تلمبه زدم بدنم غرق عرق بود خیس خیس بودم ابم داشت میومد پرسیدم داره میاد چیکار کنم گفت بریز تو تن تن زدم تا ابم آومد ریختم تو کونش ابم که کامل اومد تموم شد یه لرزشی به بدنم اومد که تا حالا نشده بود یهو نمیدونم چی شد که یه سیلی ناخواسته از پشت سر به همراه چند تا اسپنگ رو کونش زدم کیرمو در آوردم یهو برگشت به سمتم گفتم الان ناراحت میشه و دعوام میکنه ولی بر خلاف فکرم چنتا ضربه به بدنم زد و فحشم داد گفت بزن کسکش بزن بی ناموس اینو میخوام من بزن بزن بزن تحقیرم کن اذیتم کن بزن بی شرف دستمو گرفت و خودشو میزد که من اینو ازت میخوام میخوام سرمو زیر پات بزاری پاهاتو لیس بزنم من اینجوری حال میکنم میخوام برده ات باشم …بغلش کردم و گریه میکرد میدونستم اشک شوقه اشکاشو پاک کردم بردمش حمام دوتایی دوش گرفتیم البته زنگ زدم قبلش دوتا ماهیچه گوسفندی سفارش دادم تا دوش بگیریم اونم بیاد نوش جون کنیم تقدیم با تمام وجود خدمت دختر بابا
ممنون که خوندید

نوشته: فرشاد

بازدید 6,733

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “من و دختر زنم”

  1. اینقدر که از زل زدن گفتی از اون دختره نگفتی،خار اون ساقیت و گاییدم که بهت جنس داد

  2. ماجرا تقریبا راستهجان؟ هان؟ تقریبا؟ادامه ندادم.معلومه انقدر مزخرفه که خودت هم گردن نمی‌گیگیری‌ش!!تمام اتوبخارهای تمام دنیا حواله‌ت بادا ابله داغون الدنگ دروغ‌گوی نفله‌ی مزخرف نکبت!!

  3. تو که مریضی و باید حتما بستری بشی و کار از مشاوره گذشته امااااااز تو مریضتر کسی هست که به تو لایک بده 😑

  4. از سطح سوادت کاملا مشخصه که فقط کوسشعر نوشتی و تو تخیلاتت بزرگ شدی و زن گرفتی و زنت مرد و یه زن دیگه گرفتی با دختر ۲۲ ساله با سینه ۸۵ و … ولی در واقعیت نهایتا ۱۴، ۱۵ ساله ای و این متن هم تخیلات و توهمات یک فرد جقیه.

  5. «گفت تن تن بزن» ،«تن تن زدم» ،میگم تَن تَن رو که زدی کاپیتان هادوک و میلو چی ؟ اونارو هم زدی ؟!

  6. مگه میشه؟ مگه داریم؟ضمیرها رو اصلأ رعایت نگرد بابا ضمیر اول شخص ودوم شخص وسوم شخص مال فارسی ابتداییه

  7. توخودت هم مشخص دوست داری تحقیر بشی ،این سکس دنیایی دیگه هست بنظرم وقتشه که از نظر پزشکی و انسان شناسی یک رشته تحصیلی به روانشناسی با محوریت سکس اضافه شود که بیماری‌های روانی بسیاری در این زمینه وجود داره ، انواع فیتیش ها و نیازهایی که در این موضوغسر میزنه بیرون مانند تحقیر شدن که برخی دوست دارند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید