زنم، مرسدس بنز و یک معامله عجیب

تازه عروسی🧖♀ کرده بودیم و از تالار برگشته بودم. لباس عروس زنم هنوز بوی تازگی می‌داد.
با دقت لباس هاش رو بازش کردم، انگار داشتم یک گنجینه‌ی،سکس رو کشف می‌کردم. ممه هاش مثل دو شمش⚱ طلای براق توی دستم جا خوش کرده بودن لبهاش چشماش👁،گردنش،کوسش و کونش و رونهای نرم وسفیدش در برابر چشمام ظاهر شد: قلبم تندتر زد. بالاخره صاحب یکی از آرزوهای قدیمیم شده بودم.

چند روزی باهاش به صورت مداوم هر شب و روز سکس کردم، دوتایی بی‌وقفه. هر شب تا دیروقت، توی دنیای حشری غرق می‌شدم. اما یه روز، وقتی داشتم از زاویه‌ی خاصی بصورت مخفیانه از زنم عکس📸 می‌گرفتم، یادم افتاد که دوستم، آرش، عاشق سکسه،بخصوص سکس با زن شوهر دار آرش یه آدم پولدار بود، از اونایی که ماشین‌های لوکس براش مثل اسباب‌بازی بودن. عکسهای زنم رو که در لباس راحتی جلوی تلویزیون رو مبل دراز کشیده بود و خوابیده بود رو براش فرستادم.

چند دقیقه بعد زنگ زد. صدای هیجان‌زده‌ش از پشت خط می‌اومد: «وای! این همونه که چند ماه پیش باهات بیرون دیده بودم؟ اجازه میدی یه شب باهاش سکس کنم؟»

من که هنوز توی فاز مالکیت تازه بودم، دو دل بودم. گفتم: «بذار اول ببینم زنم میتونه دو نفره رو هندل کنه یا نه. چند شب باهاش صحبت میکنم، بعد خبرت می‌کنم.»

آرش خندید و گفت: «باشه، منتظرم.»

چند شب گذشت. من با وسواسیت زیاد قضیه دوستم آرش رو موقع سکس به زنم گفتم و زنم رو برا سکس با آرش آماده کردم، سکس های چند نفره رو با دیلدو و آلت های مصنوعی تست کردم، زنم حسابی حشری شده بود از جلو و عقب سکس کرده بودم و سوراخ بسته ای نداشت. همه‌چی آماده بود. حالا وقتش بود که تصمیم بگیرم.

یه شب به آرش پیام دادم: «ببین، می‌تونی یه شب با زنم باشی، ولی یه شرط داره.»

گفت: «شرط؟ چی؟»

گفتم: «در ازای اون یه شب سکس، باید یه ماشین مرسدس بنز بهم بدی.»

چند لحظه سکوت کرد، بعد با خنده گفت: «باشه، فعلاً سوییچ ماشین رو می‌دم دستت. اگه زنت خوب بهم حال داد ، ماشین مال تو.»

من که باورم نمی‌شد، فرداش رفتم پیشش و سوییچ رو گرفتم. یه مرسدس بنز مشکی، براق، با صندلی‌های چرم و سیستم صوتی حرفه‌ای. اون شب، آرش اومد خونه‌ی ما. زنم یک شورت توری پوشیده بود با یک دامن کوتاه صورتی که رونهای گوشتی و سفیدش به چشم می اومد، یه تاپ نازک حریر سفید رنگ هم پوشیده بود، و صدای بلند تلویزیون که صدای جیغ های زنم به بیرون نره. تا صبح زنم با آرش سکس کردن، هر مرحله از سکس رو با هیجان رد می‌کرد، هر بار که آبش میومد و تو کوس و کون زنم میریخت، می‌خندید و می‌گفت: «دوستم عجب زن جنده ای گرفته این چیز دیگه‌ست!»
این حرفای آرش رو بعدا زنم وقتی دوتا بچه دوقلو از دوستم آرش حامله شد بهم گفت.

صبح که شد، گفت: «یه پیشنهاد دارم. آخر هفته بیا ویلای شمال، چند شب بمونیم. زنت رو هم بیار.»

من که هنوز توی شوک ماشین بودم، گفتم: «ماشین رو سند می‌زنی به نامم؟»

آرش گفت: «باشه، ولی یه شرط دارم. صاحب بنگاه ماشین هم باید با زنت حال کنه،اونم نه یک شب، بلکه چندین شب . اونم عاشق زنای داف و سکسیه.»

من خندیدم و گفتم: «چاره‌ای نیست، قبول.»

آخر هفته رسید. با ماشین مرسدس بنز خودم، همراه زنم تمام لباس های سکسی زنم که توی صندوق عقب گذاشته بودیم راه افتادیم سمت شمال. ویلاش کنار دریا بود، با منظره‌ای که آدم رو یاد فیلم‌های خارجی می‌نداخت. شب اول، آرش، من و صاحب بنگاه نشستیم پای سکس با زنم. اونقدر با زنم سکس کردیم و کمرمون رو خالی کردیم که هیجان‌زده شده بودیم و زمان از دستمون در رفته بود.

چند شب و روز، زن داف و خوشگل من مهمون ویلا بود. هر شب یه نفر جدید می‌اومد، جرش میداد و تا صبح می‌کرد، عاشقش می‌شد.
زن جذاب من تبدیل شده بود به ستاره‌ی شب‌های شمال. همه ازش لذت بردن، و من؟ من صاحب یه مرسدس بنز شدم، فقط به خاطر یه شب فروختن زنم.

گاهی وقتا، یه زن جذاب می‌تونه مسیر زندگی آدم رو عوض کنه. نه فقط به خاطر سرگرمی، بلکه به خاطر خاطراتی که می‌سازه، آدم‌هایی که دورش جمع می‌شن، و معامله‌هایی که از دلش درمیاد.
ادامه فصل دوم
چند ماه از سفر شمال گذشته بود. ماشین مرسدس بنز هنوز زیر پام بود، برقش مثل روز اول می‌درخشید، ولی ذهنم دیگه اون‌قدر صاف نبود. زنم کم‌حرف شده بود، نگاهش گاهی خیره می‌موند به نقطه‌ای نامعلوم. یه شب، وقتی داشتم شام می‌خوردم، گفت: «باید یه چیزی بهت بگم.»
قاشق توی دستم لرزید. گفت: «من حامله‌ام. دوقلو.»
اولش لبخند زدم. بعد، یه چیزی توی ذهنم جرقه زد. دوقلو؟ ما هیچ‌وقت دوقلو توی خانواده نداشتیم. یه حس سرد از ستون فقراتم بالا رفت. گفتم: «مطمئنی که بچه‌ها مال منن؟»
سکوت کرد. اون سکوتی که از هزار تا جواب سنگین‌تره. گفت: «نمی‌دونم.»
اون شب تا صبح نخوابیدم. خاطرات شمال، آرش، صاحب بنگاه، شب‌هایی که زنم رو مثل یه دستگاه بازی به اشتراک گذاشته بودم، همه مثل فیلم از جلوی چشمم رد شدن. حالا باید با نتیجه‌ی اون بازی زندگی می‌کردم.
چند هفته بعد، آرش زنگ زد. گفت: «شنیدم قراره بابا بشی. تبریک می‌گم.»
گفتم: «اگه بچه‌ها مال تو باشن، چی؟»
خندید و گفت: «اگه باشن، خوش‌شانس‌تر از من پیدا نمی‌کنی. ولی تو بودی که معامله کردی، نه من.»
اون جمله مثل پتک خورد توی صورتم. من بودم که معامله کرده بودم. من بودم که زنم رو به‌عنوان دارایی دیده بودم. حالا باید با پیامدهاش زندگی می‌کردم.
ماه‌ها گذشت. بچه‌ها به دنیا اومدن. دوتا پسر با چشم‌های روشن و لبخندهایی که نمی‌دونستم از کی به ارث بردن. زنم عاشقشون بود، من سردرگم. گاهی وقتا بهشون نگاه می‌کردم و می‌پرسیدم: «اگه اینا مال من نباشن، من کی‌ام؟»
اما یه روز، وقتی یکی‌شون دستم رو گرفت و گفت «بابا»، فهمیدم که بعضی چیزها رو نمی‌شه معامله کرد. عشق، خانواده، اعتماد—اینا بازی نیستن. و اگه یه روزی باهاشون مثل بازی رفتار کنی، ممکنه برنده‌ی ماشین بشی، ولی بازنده‌ی زندگی.

نوشته: شهوتی

بازدید 18,751

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

23 پاسخ به “زنم، مرسدس بنز و یک معامله عجیب”

  1. احمققققق بی غیرت با این داستان تخمین کیرم خوابیددددد بی غیرت بی خاصیتتتت

  2. حداقل میکفتی پنجاه میلیون،صد میلیون،دویست میلیون، نه اقا یه پژوپارس،کوییک،سورن، کسی ک مرسدس زیر پاش باشه،هزار تا دختر خوشگلتر از زن تو رو‌مفتی تر میکنه.

  3. خدایا من نمیدونم داستانای کسشر اینا رو تحمل کنم یا نظرات کسشرتر احمد شاخ روبخدا گاییدیمون با این شعر تخمیت که زیر همه ی داستان ها گذاشتیخودت خسته نمیشی مردکد بسه دیگه

  4. دو قولو داشتن باید تو خانواده زن باشه تا دوقولو به دنیا بیاد ، به مرد خیلی ربط نداره

  5. شهوتی یا دیوث؟؟؟هر چند خیال بافی هستش برای ترویج بی غیرتیCR7هم برای یه شب سکس مرسدس بنز نمیدهدر ضمن چطوری دوقلو هات شدن برای دوستت؟؟

  6. یعنی خاک تو سر اونایی کنم که این چرندیاتو تایید کردن،هرچی چرت و پرته میشه داستان سکسی، اون موقع ما عین واقعیتو میفرستیم تایید نمیشه

  7. وقتی اینجور کسشعرا رو میخونم خیلی خوشم میادچون بعد داستان کامنتای قشنگی وجود داره😂😂😂😂

  8. بابا اگه به داشتن ماشین های لوکس بوداون وقت داداش من کص باز جهان بوددر ضمن اینم بگم طبق نوشتت فک کنم پشیمون شدی ولی گوه میخوری فردا یکی یه چیز خوب بده زنت که هیچ خواهر و مادرتم میفروشی

  9. خربزه میخوری پای لرزش باشبابا چه کوفتی فروختی نه زنت رو بلکه ماهیت مردانه آت مفت فروختی بدخت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید