ای کاش زودتر اتفاق می افتاد (1)

سلام
خواهرم هفت سال از ازدواجش گذشته بود دومین بچش بدنیا اومد پونه کوچولو نفس خاله
تو خاندان ما رسمه تا چهل روز مادر و بچه رو تنها نزارین درسته خانواده مدرن و بروزی داریم(مادر و خاله ام هنوز به رسومات و خرافات باور دارن)
اکثر مواقع مادرم و خواهر بزرگم پیش خواهرم میموندن تا اینکه عمو مادرم فوت شد و مادر پدرم و خواهر بزرگم رفتن شهرستان واسه مراسم که پدربزرگم به زور دو هفته نگهشون داشت
من افتادم تو عمل انجام شده و میرفتم خونه خواهرم
مریم خواهر بزرگم
مائده خودم
مهسا خواهر کوچیکم
مینا خواهر سومی همون که بچش بدنیا اومده
شوهر مینا صادق آدم خیلی خوش مشربیه و همه فامیل دوسش دارن البته نه به اندازه شوهره من
منم از صادق خوشم میومد اما نسبت به من نگاهش عادی نبود نه اینکه کلا آدم هیزی باشه نه ولی نسبت به من هیز بود هم نگاهش و هم حسی که ازش میگرفتم کلا خانوما این حس و نگاه رو زود متوجه میشن.
من شبا پیش مینا میموندم روزا دوست مینا میومد پیشش یا خواهر صادق
شب سوم بود اون شب زدو کولرشون خراب شد،داشتم هلاک میشدم از گرما به صادق گفتم یه کاری کن مردم از گرما گفت کولر آبی نیست که برم دوتا سیمو جابجا کنم یا دینام و پمپ عوض کنم، مینا برعکس من از گرما فراری نبود،پنکه براش حکم هوای پاییز رو داشت من موندمو گرما و عرق کردن هی غر میزدم که مینا گفت صادق اون کولر دستیه هنوز تو انباریه برو بیارش مائده گناه داره خیلی داره اذیت میشه،صادق گفت ای به چشم الان میرم میارمش.
منم رفتم حیاط یه ذره هوام عوض شه چند دقیقه گذشت صادق صدام زد مائده بیا یه کمک بده وسیله ها زیاده کولر اون لابلای وسایله،رفتم انباری کمک صادق وااااای خدااا مردم از گرما، مجبور شدم شالمو بردارم،همانطور که وسیله هارو جابجا میکردیم شرشر عرق میکردم از کلافگی و استیصال گفتم لااقل این پیرهنو در بیارم دهنم سرویس شد.
پیرهنمو در آوردم یه تیشرت زیرش پوشیده بودم چون پیرهن بلند بود تا رونم درش که آوردم تمام برآمدگی کونم و رونم معلوم بود با اینکه شلوارم گشاد بود اما کون بزرگ و گرد هر کاریش کنی تابوئه،اولش متوجه نگاهای صادق نشدم تا کولر رو کشید بیرون من دستمال برداشتم کولرو تمیز کنم خم شده بودم اونجا متوجه نگاهای صادق شدم،معذب شدم سریع دستمال کشیدم شالمو سر کردم پیرهنمو پوشیدم به صادق گفتم خب دیگه کولر رو بلند کن بریم
من زودتر از انباری خواستم بیام بیرون صادق گفت مائده یه کمک بده کولره سنگینه پنکه نیست که گفتم ماشالا بازوهات اندازه کل هیکل منه،از خدا خواسته گفت یعنی بازوهام اینقدر خوش فرم خوشگله!؟هم خجالت کشیدم هم خوشم اومد، گفتم خب حالا زبون نریز بلند کن بریم که من باید برم حموم کلی عرق کردم.
اومدیم داخل خونه به مینا گفتم میرم دوش بگیرم ولی لباس نیاوردم از لباس های خودت بیار مینا با خنده گفت باشه ولی فکر نمیکنم اون حجم از کون اجازه بده لباس بالا بره، گفتم بی ادب بی حیا شورت نمیخوام شبا بدون شورت میخوابم فقط یه تیشرت بیار و یدونه از اون اسلشایی که میپوشی
رفتم حموم لیف کشیدم به بدنم البته فقط صابون کشیدم چون فقط یدونه لیف تو حموم بود فکر کردم برای صادقه، صابون هم همون صابونایی که خودم استفاده میکنم و مینا هم استفاده میکنه، سرمو بدنمو شستم مینار لباس آورد و حولشم داد خودمو خشک کردم و لباس پوشیدم یه حوله هم پیچیدم دور موهام رفتم حیاط کمی قدم بزنم و هوام عوض شه گوشیم زنگ خورد محسن بود شوهرم،قربون صدقم رفت گفت عیال دلم تنگ شده برات گفتم کلا شیش ساعته خونه نیستمااا چه دلتنگی گفت چند شبه خونه نیستی خب دلم تنگ میشه دیگه من ساعت 9 مغازه رو میبندم میام خونه میبینم نیستی روزا هم که میایی خونه من مغازه ام، گفتم دوتا شاگرد داری تو مغازه این چند روزو شاگرد هاتو بزار کارارو انجام بدن گفت نمیشه این مدت باید حساب کتابارو دقیق درست کنم تولیدی باباتم حساب کتاب اش بهم ریخته نمیدونم جنسای تولیدی بابات اضافه اومده یا فلانی، اینارو خودم باید حساب کتاب کنم کار شاگردام نیست،ده دقیقه صحبت کردیم و خدافظی کردیم.
از اونجایی که من بشدت حشری بودم دلم هواشو کرد دوباره بهش زنگ زدم گفتم محسن میتونی بیایی اینجا گفت دورت بگردم بخدا خیلی خسته ام الان دارم چپ میکنم از کم خوابی فردا میتونم بیام ولی قول صدرصدی نمیدم،منم خودمو لوس کردم گفتم تو اصلا واسه زنت وقت نمیزاری نمیگی زن خوشگلم نیاز به محبت داره نیاز به نوازش داره زود گفت هاااا چیشدهههه التماس دعا دارییی با خنده منم خندیدم گفتم گمشوووو التماس دعا چیه خب دلم برا شوهرم تنگ شده گفت دورت بگردم عشقم منم که همون اول گفتم دلم برات تنگ شده، حالا سعی میکنم فردا بیام ولی خب قول نمیدم آهااان راستی مامانت اینا کی میان گفتم معلوم نیست فعلا آقا جون نگهشون داشته احتمالا بعد هفتم عمو برگردن،چند دقیقه دیگه صحبت کردیم و خدافظی کردم اومدم داخل خونه ساعت 10:30 بود مینا و صادق تو پذیرایی رو مبل نشسته بودن فیلم میدیدن رفتم کنار مینا نشستم به شوخی در گوشش گفتم مینا کافور داری گفت کافور چراا! ای ای ای زد زیر خنده صادق بهمون نگاه کرد گفت چی شده بگین منم بخندم مینا گفت چیزی نیست خاطره بچگی رو تعریف کرد خندمون گرفت گفت خب بگین منم بدونم.! مینا گفت نمیشه که عزیزم گفتنی نیست با خنده.
تا ساعت دوازده گفتیم خندیدیم مینا رفت بخوابه گفت مائده آبجی اتاق من واسه تو خیلی گرمه میخوای صادق کوله رو ببره تو اتاق مهمان اونجا راحت بخواب گفتم نه نیازی نیست همینجا تو پذیرایی میخوابم،مبنا گفت باشه آجی برو از اون اتاق تشک و بالشت بردار ملحفه هم هست
شب بخیر گفت و رفت منم گرفتم خوابیدم،… مثانه ام بیدارم کردم بلند شدم ساعتو دیدم 2:10 بود رفتم سمت سرویس روبروش حمام بود لامپش روشن بود دیدم صادق تو حمومه یچیو گرفته سمت دماغش دقت کردم دیدم لباس زیرمه؛ای داد یادم رفته بود شورتمو بردارم تو همون رختکن حموم مونده بود آقا صادق هم چنان با عمق وجود بو میکرد، خیلی عصبی شدم خواستم صداش کنم تف کنم تو صورتش که پشیمون شدم اونم بخاطر خواهرم، آروم برگشتم همونجا که خوابیده بودم، با کمی سرو صدا رفتم سمت آشپزخونه جوری که صادق متوجه شه، که متوجه هم شد دیدم از حموم اومد بیرون گفت عه بیدار شدی گفتم آره تشنم شد،تو چرا نخوابیدی الان رفتی حموم هل شد گفت نه رفتم پاهامو با آب سرد بشورم، تو دلم گفتم آره جون خودت شورت منو برداشتی بو کردی یه لحظه یادم اومد موقعی که حشری میشم ترشح کوسم خیلی زیاد میشه چهار روزم بود سکس نداشتم (من هر روز سکس لازمم نه سکس الکی،سکس تا ارگاسم) شورتم خیس خیس بود موقعی که رفتم حموم شورت در آوردم کامل دیدم شورتم چه وضعی داره.
از عصبانیت خجالت شهوت نمیدونستم چیکار کنم،اصلا اصلا ذره ای به فکر این نبودم که با صادق سکس کنم، بدون اینکه حرف دیگه ای بزنم رفتم سمت سرویس کارمو انجام دادم برگشتم سر جام با کلی فکر چرا واقعا چرا باید اینطوری بشه مگه مینا چی کم داره خوشگله خوش هیکله خیلی لَوَنده اینکه حالا تازه زایمان کرده قبول ولی صادق از قبل هم نگاهش به من نگاه جنسی بود با همین فکرا خوابم برد ساعت هشت صبح بیدارم شدم دیدم زن و شوهر بیدارن تو آشپزخونه دارن صبحانه میخورن مینا گفت آجی بیا صبحانه بخور گفتم باشه عزیزم برم دست صورتمو بشورم بیام. دست صورتمو شستم رفتم کنارشون ولی حس خیلی بدی داشتم کنار صادق صحبت نمی کردم تو خودم بودم مینا گفت چی شده آبجی جونم ناراحتی؟گفتم نه فکرم درگیر محسنه طفلک حساب کتاباش ریخت بهم بابا هم که شهرستانه حساب کتاب تولیدی بابا هم به مشکل خورده، صادق گفت چرا چی شده مگه؟ وااااای خداااا اصلا دوست نداشتم کنار این آدم بمونم چه برسه جوابشو بدم خودمو جمع جور کردم گفتم مثل اینکه تو فاکتور تعداد جنس و قیمتا اشتباه نوشته شده، صحبت صحبت صحبت به مینا گفتم زهرا کی میاد گفت معلوم نیست اگه کار داری برو دورت بگردم فعلا صادق هست امروز دیر میره سرکار. وسایلمو برداشتم و خدافظی کردم اومدم که برم صادق گفت مائده وایسا میرسونمت گفتم نه نیازی نیست اسنپ میگیرم هم مینا و هم صادق گیر دادن نه الا بلا باید برسونمت،هووووف من نمیتونم چند ثانیه هم این آدمو تحمل کنم چه برسه بخوام باهاش تو یه ماشین بشینم، خدا بگم چیکارت کنه مهران زدی ماشینمو داغون کردی الان بدون ماشین موندم مهران داداشمه با دوست دخترش رفتن شمال با ماشین من رفتن که آقا مهران تصادف کرده. بگذریم
از من انکار از مینا و صادق اصرار،دیدم اگه انکار کنم شک میکنن چون تا یه روز قبل صادق منو با ماشینش می‌آورد و می‌برد دیگه قبول کردم، تو مسیر حرف نمیزدم مسیر طولانی نبود اما همون نیم ساعت با ترافیک واسم چند سال می‌گذشت صادق بالاخره به زبون اومد گفت مائده چیزی شده تا دیشب خوب بودی یدفعه چت شده از ما ناراحتی؟ چقدر پرروئه این آدمای جلو خودمو گرفتم چیزی نگم دیدم ولکن نیست داد زدم گفتم صادق تو خجالت نمیکشی زن به این خوشگلی داره چی کم داره خوشگل خوش بدن خوش خنده خوش اخلاق، شوک شده بود منم ادامه دادم خجالت بکش من خواهرزنتم تازه شم متاهل هستم چرا نگاهت به من ناپاکه آیا من رفتار ناشایستی داشتم جلوت عمدی قر دادم یا تحریکت کردم!؟به خودش اومد گفت چی شده مگه چیکار کردم گفتم چیکار کردی؟ دیشب دیدم داشتی شورتمو بو میکردی ببینم مشکل داری فتیش لباس زیر کثیف داری چته تو؟ هیچی نگفت کاملا مشخص بود از خجالت داره آب میشه منم دیگه ادامه ندادم گوشیمو در آوردم به محسن زنگ زدم کجایی عزیزم خونه ای یا رفتی مغازه؟ سلام عیال الان همین الان حرکت کردم دارم میرم زنجان، زنجان چرا چخبره تو زنجان چرا الان داری میگی! گفت واسه اون زمین دارم میرم دیگه آخراشه بعد شیش ماه دوندگی تموم میشه،گفتم پس حساب کتابای مغازه چی گفت به بهروز گفتم اون کارارو انجام میده بعدشم واسه طولانی مدت نمیرم که شب برمیگردم.
گفتم باشه عزیزم خیلی مراقبت کن. خدافظ خدافط
صادق گفت باجناقمون همچنان درگیره اون زمینه! گفتم به شما ربطی نداره دخالت نکن، تا دم خونه هم لطفا سکوت اختیار کن مرد که شورت بو کن،اینو گفتم صادق هم خجالت کشید هم خندش گرفت خودمم خندم گرفت تا اومد چیزی بگه بازم گفتم هیس لطفا. رسیدیم جلو در خونه، درو باز کردم خیلی سرد گفتم خدافظ و درو بستم رفتم داخل لباسامو درآوردم خواستم لباس زیر بپوشم صدا زنگ خونه اومد گوشی رو برداشتم کیه؟صادق بود گفت مائده گفتم از این به بعد مائده خانوم تکرار کن تا ملکه ذهنت شه گفت باشه خانوم، دستشویی دارم شدید کلیه ام داره میترکه،با اکراه گفتم باشه بیا بالا، زود شورت و سوتین پوشیدم و لباس پوشیدم درو زد باز کردم یه نگاه تو چشمام کرد بعد رفت سمت سرویس، منم رفتم آشپزخونه یه قهوه درست کنم مشغول بودم که یدفعه اون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد،از پشت محکم بغلم کرد من زبونم بند اومد از ترس و شوک، دستشو برد زیر بلوزم از رو سوتین سینه مو گرفت گفت جووووووون چقدر سفت و خوش فرمه گرمای نفسش می‌خورد به گردنم به خودم اومدم گفتم آشغال حیون چیکار میکنی ولم کن بیشرف. دیشب که تو انباری شالتو برداشتی پیرهنتو درآوردی یعنی دوست داشتی هیکل سکسیتو ببینم اون کمر باریک و کون گندتو ببینم لامصب میخواستی بهم بگی ساعت شنی هستی. منم هی تقلا میکردم التماس میکردم صادق تورو قران ولم کن من خواهرزنتم شوهردارم هرچی تقلا کردم نمیتونستم از دستش خلاص شم خیلی زورش زیاد بود با یه دستش کاملا قفلم کرده بود اونیکی دستشو از سینم کشید کرد تو شلوارم جیغ زدم سریع دستو درآورد جلو دهنمو گرفت گفت نمیخوام کاری کنم فقط کمی بمالم میرم دستو از جلو دهنم برداشت زدم زیر گریه صادق تورو قران تورو به جون دوتا بچت ولم کن الان این کاری که داری میکنی تجاوزه صادق تورو خدا ولم کن، انگار ن انگار شهوت کنترلشو در اختیار گرفته بود دستشو باز کرد تو شلوارم قبلش گفت جیغ بکشی به جان بچم همینجا گردنت رو میشکونم،از ترسم لال شدم دستشو از رو شرت می‌کشید رو کوسم بعد کرد زیر شورت و انگشتشو می‌مالید به چوچولوم باز انگار شیر آب باز شده باشه کوسم خیس شد حشری شده بودم اما به هیچ عنوان نمیخواستم به شوهرم خیانت کنم بازم شروع کردم به التماس گفتم تورو قران ولم کن گفتی فقط دست میکشی و کاره دیگه نمیکنی خب دست زدی دیگه الان ولم کن،گفت نه باید لخت ببینمت گفت نهه تورو خدا اذیتم نکن صادق بمیرمم اجازه نمیدم گفت ببین اگه بخوام زورکی میتونم لختت کنم اونوقته که فقط به دیدنت بدنت رضایت نمیدم تا شب میکنمت،با زبون خوش خودت لباساتو در بیار،گفتم منو بکشی هم اینکارو نمیکنم یدفعه وحشی شد شروع کرد به پاره کرده بولیزم من جیغ زدم دوباره دستشو گرفت جلو دهنم یه دستمال از رو گاز برداشت کرد تو دهنم با یه دستش که منو کامل گرفته بود با اون یکی دستشم کارشو ادامه داد بولیزمو تیکه پاره کرده اشک امونم نمی‌داد قلبم عین گنجشک میزد،سوتینمم از بدنم کند سینه هام کامل افتاد تو دستش هی تعریف می‌کرد ازش جووون سینه نوک صورتی آخخخخخخ سینه مینا هم قشنگه اما نوکش قهوه ای لامصب چی بودی تو آخه امروز چنان بکنمت که بعد از این خودت بهم التماس کنی صادق بیا بکنتم شروع کرد بازی کردن با نوک سینه هام یدفعه کل سینمو می‌گرفت فشار میداد یدفعه نوک سینمو فشار میداد بزور بهش حالی کردم دستمال از دهنم در بیاره دستمالو بیرون کشید گفتم باشه باشه لخت میشم ولی تورو قران ولم کن،گفت نه دیگههه گفتم که اگه خودم لختت کنم میکنمت الان دیگه تا نکنمت ولت نمیکنم اگه بازم مقاومت کنی از کون هم میکنمت شروع کردم به التماس گریه صادق تورو به هرکی باور داری دوسش داری برات عزیزه اینکارو نکن صادق من شوهر دارم تو زن داری با هق هق میگفتم ولی انگار به یه تیکه سنگ التماس میکردم،گفت شلوارتو خودت در میاری یا خودم بکنم از تنت! باز گریه و التماس اینبار شاکی شد اومد شلوارمو در بیاره که پاهامو پرت میکردم جلو یا خودمو جمع میکردم و فحشش میداد یدفعه بلندم کرد آورد اتاق خواب انداختم رو تخت و گفت رو همین تختی که باجناق میکنتت میکنمت آخخخخ چه کوسی میخوام بکنم چه کونی میخوام بکنم،عین وحشیا لختم کرد هیکلشو انداخت روم شروع کرد به لیسیدن گوش و گردن و لبم عین یه بره تو چنگال گرگ گرفتار شده بودم دیگه نا نداشتم حرف بزنم التماس کنم فقط گریه میکردم دیدم لخت شد شورت تنش بود فکر کردم یه بطری آب معدنی تو شورتشه،شرتشم در آورد واااای خدای من این چی بود دیدم مینا میگفت کیر شوهرم بزرگه ولی این چیزی که من دیدم کیر انسان نبود، کیر شوهرمم بزرگه اما این چهار ایکس بزرگ بود یه کیر سفید دراز و کلفت چشام گرد شده بود تو دلم گفتم اینو بکنه توم میمیرم،گفت خوشت اومد یک بار امتحانش کنی مشتریش میشی،پیش خودم گفتم آخرین التماسمم بکنم شاید دلش به رحم اومد،گفتم صادق به قرآن درست نیست تورو خدا ولم کن به هیچکی نمیگم چه اتفاقی افتاده تورو جان مادرت بیخیال شو، گفت یه کوس ناب جولومه این همه خودمو به آب آتیش زدم الان بیخیال شم.! آخ که قربون اون کس کلوچه ات بشم کوس آبجیت خطیه کوس تو چه پُفی داره آخخخخخخ اومد سمت کوسم شروع کرد به زبون زدن تا زبونت خورد به کوسم یه آه کشیدم گفت جووووووون تازه شروعشه از این صداها زیاد میشنوم شروع کرد خیلی حرفه ای بود محسن خوب می‌خورد ولی این بیشرف خیلی بلد بود دیگه شل کرده بودم همونجوری که می‌خورد با یه دستش سینه هامو می‌گرفت،سرشو آورد بالا گفت نشتی داری چخبر اینهمه آب زن تو چقدر حشری هستی تسلیم شده بودم ولی نمیخواستم به زبون بیارم گفتم نخیر اصلا هم همچین چیزی نیست گفت مشخصه از ناله های تو دماغیت فکر کردی نمیشنوم باز ادامه داد یدفعه بدنم لرزید و ارضا شدم اونم چه ارضا شدنی صادق گفت این اولیش دوباره ادامه داد دیگه کامل وا داده بودم هی میخواستم دستمو ببرم موهاشو بگیرم سرشو بیشتر فشار بدم به کوسم میخواستم بگم بخور صادق بخور، دیگه داشتم دیوونه میشدم که بلند شد فکر کردم میخواد بکنه دیدم نه فقط داره نگام میکنه شورتشو پوشید شلوارشم برداشت من هم بشدت حشری شده بودم داشتم میمردم هم تعجب کردم هیچی نمیگفتم فقط نگاش میکردم شلوارشم پوشید از اتاق رفت بیرون هم مغزم هم بدنم قفل شده بود یعنی چی اینهمه تقلا اینهمه تلاش چرا اینطوری شد از تخت پاشدم رفتم بیرون،تو سرویس بود در سرویس باز بود رفتم جلو دیدم داره صورتشو میشوره به زبون اومدم گفتم یعنی چی صادق گفت چی یعنی چی؟ اینکارا چیه هدفت چیه گفت هدفی ندارم میخوام برم خونه پیش زنم، گفتم آشغال اونهمه التماس کردم که ولم کن اونهمه گریه کردم که ولم کن تو لختم کردی بدنم لختمو هیچ نامحرمی ندیده بود تو هم دیدی هم بدنمو لمس کردی هم کوسمو و سینمو مالیدی و خوردی و حشریم کردی الان میخوایی بری! گفت آره دیگه دیدم حق با توئه تو شوهر داری دارم گناه میکنم بیزحمت اون تیشرت منو بیار من برم، با تعجب فقط نگاش میکردم آخه یعنی چی تو اوج شهوت بودم داشتم میمردم الان فقط کیر میخواستم برام فرقی نمیکرد دیگه خیانته، صادق گفت مائده خوب کوسی هستی ندیدم رو دستت ولی خب درست نیست،اصلا نمیفهمیدم کاراشو خواستم بهش بگم صادق همین الان میایی منو میکنی یا زنگ میزنم به مینا میگم چیکار کردی ولی ترسیدم صادق از دسشویی در اومد رفت سمت حمام گفتم کجا میری گفت دوش بگیرم گفتم مگه نمیخواستی بری گفت آره ولی بدنم بو عطر گرفته برم خونه شر میشه، شلوار و شورتشو در آورد چشمم افتاد به کیرش نیمه شق بود ناخودآگاه دستمو بردم لا کوسم مالیدمش ولی نمیخواستم به زبون بیارم که بیا ادامه کارتو انجام بده رفت داخل حمام درو کامل نبست،وااای خدااا این آدم چرا اینطوری کرد حالا من دارم میمیرم اگه سکسم کامل نباشه چنان سردرد و دلدردی میگیرم که نگو،نمیدونم چیشد پاهام خودبخود حرکت کرد سمت حموم درو باز کردم پشتش به من بود برگشت گفت چیشده بی توجه به حرفش رفتم داخل منم رفتم زیردوش روبروش وایسادم تو چشاش ذول زدم دستمو بردم کیرشو گرفتم نشستم رو زانوم کیرش تقریبا خوابیده بود کردم تو دهنم شروع کردم ساک زدن دستشو پشت سرم احساس کردم با دستش سرمو عقب جلو میکرد کیرش مثل سنگ شد کیر شوهرمو تا ته میکردم تو دهنم با اینکه کیرش بزرگ بود ولی کیر صادقو تا کمتر از نصف بیشتر نمیتونستم
بلندم کردم لبشو چسبوند به لبم شروع کرد بعد زبونشو تو دهنم چرخوند منم همکاری کردم بیشرف خیلی بلد بود گفت بهت گفتم که کاری میکنم خودت بهم بگی بیا منو بکن خوبه حالا تو طعم کیرمو نچشیدی و اصلا نزاشتی یه روزم بگذره سریع وا دادی خیلی حشری هستی زن حرفی نداشتم بزنم کیرشو لای پام مماس با کوسم عقب جلو میکرد واااای خداااا مُردم بهش گفتم صادق تورو خدا بکن دیگه هلاک شدم گفت هاااا این شد آفرین دختر خوب کف حموم داگی شدم صادق کیرشو بازی میداد لای کوسم ولی تو نمیکرد گفتم لاشی بکن دیگه گفت نهههه گفتم تورو خدا بکن بیشرف مُردم بکن آروم سر کیرشو کرد تو هییییییییع نفسم بند اومد با اینکه کوسم آبشار شده بود و لزج بود ولی اون کیر راحت تو نمی‌رفت البته کوس منم تنگ صادق بلد بود خیلی آروم کیرشو کرد داخل درد داشتم ولی درد لذت بخشی بود چند دقیقه گذشت تلمبه های صادق شروع شد صدای جیغ و ناله حموم رو برداشته بود اصلا متوجه این نبودم که کیر صادق تا ته میره، صادق از اونایی بود که موقع سکس دوست داشت صحبت کنه برعکس شوهرم،منم عاشق صحبت تو سکس بودم صادق میگفت خوب میکنمت دوست داری گفتم آرههه کسکش بکن ایکاش محسن عین تو میکرد من بهتر میکنم یا باجناق تو تو لامصب تو بلدی آخخخخ این کیرت کشت منو بکن فقط بکن اصلا مکث نکن،زانوهام درد گرفت به صادق گفتم زانوم درد گفتم دراز بکش بیام رو کیرت دراز کشید رفت رو کیرش بالا پایین میکردم اونجا فهمیدم من این هیولارو تا دسته تو کوسم جا میدم
خسته شدم دیگه بالا پایین نکردم نشستم کامل رو کیرش قشنگ تو رحمم احساس می‌کردم کیرشو خودش کیرشو خیلی ریز بالا پایین میکرد که اون حس لذت بخش خالی شدن آب کیر آخخخخخخ آب صادق هم فشارش بیشتر بود هم مقدارش کاملا مشخص بود تو همین یک ربع سکس سه بار ارضا شده بودم ولی به اون ارگاسم نرسیده بودم دراز کشیدم رو سینش تو چشاش نگاه کردم گفتم صادق من ارضا نشدم هنوز گفت نگران نباش. حالا پاشو پاشدم آب معنی همینطور خارج میشد از کوسم یمقدراش ریخت رو شکم صادق یمقدار هم کف حموم گفت دوست نداری مزه کنی گفتم بدم میاد از مزش گفتم من خرما و آناناس و توت خشک زیاد میخورم حالا امتحان کن از اونجایی که زن حشری هستم شهوتم غلبه کرد شروع کردم لیسیدن آب منی از رو شکمش مزش خیلی فرق داشت با اولین آخرین باری که آب کیر دوس پسرم(قبل ازدواج با پسر خالم رل بودم)
آب کیر صادق مزه جالبی داشت گس بود یذره ملس طور بود قورت دادم ولی حالم بد شد نزدیک بود بالا بیارم کلی سرفه کردم چند تا فحش به صادق دادم اونم خندید بلند شد گفت کمرم گاییده شد زن،یه دوش گرفتیم رفتیم رو تخت گفت مرده و حرفش نفهمیدم منظورش چیه رفت بیرون با یه قوطی وازلین برگشت اونجا فهمیدن که منظورش چیه گفتم نه تورو قران نه صادق تو کوسمم درد داشتم اون کیرت خیلی گنده اس پاره میشم چی گفت زبونم بسته شد، موقعی که اومدم از پشت گرفتمت زدمت؟گلوتو فشار دادم با دستام دستاتو فشار دادم دردت بیاد سینتو فشار میداد محکم فشار میدادم دردت بیاد؟موقعی که کیرمو کردم تو کوست فهمیدم کوست خیلی تنگه آیا عین یابو کردم توش تا دردت بگیره؟گفتم نه گفت خب نگران چی من خواهرتو از کون میکنم عشق میکنه راست می‌گفت با مینا که صحبت های جنسی می کردیم همیشه از لذت کون دادنش میگفت و منم چون پسرخالم (دوست پسر قبل ازدواج) از کون دردناک میکرد بدم میومد
صادق گفت تخلیه کردی گفتم نه گفت عیبی نداره وسط کار خودش میگه تخلیم کن،ترس داشتم ولی خب رام صادق شده بودم گفت قمبل کن قمبل کردم شروع کرد همزمان لیسدن کوس و سوراخ کونم کوسم باز آب انداخت با همون آب کوسم سوراخمو بازی مزدا یمقدار از وازلین رو مالید به انگشتش و سواخم خیلی آروم دورانی ماساژ میداد با اونیکی دستشم کوسمو می‌مالید دراز کشید گفت با کون بیا رو صورتم کاری که گفت انجام دادم کوصمو می‌خورد با انگشتش سوراخمو می‌مالید صادقانه بگم بدو نیومده بود یه ربع به همین منوال گذشت رو هوا بودم اصلا نفهمیدم صادق سه تا انگشتشو کرده تو کونم بخدا نفهمیده بودم فکر میکردم انگشت اشارشه از زیرم در اومد وازلینو اومد به کیرش بماله گفتم وایسا این بچه غولو کمی بخورم شروع کردم خوردن کیرش آخخخخخ چه کیری چه کیری واااای قربون این کیر بشم زندگی من عوض کرد، گفت خب دیگه بزار کارمو انجام بدم سر کیرشو آروم گذاشت سوراخ کونم خیلی آروم کرد تو باورم نمیشد سرش رفت تو نمیگم درد نداشت ولی درد کم ولی لذت‌بخش بود خیلی آروم میکرد تو خودش گفت ببین الان تا نصفه تو کونته دیدی اذیت نمیشی گفتم چون تو کارتو بلدی دورت بگردم گفت آییی کوس طلای خودمی ریتمش آروم آروم تند شد بخودم اومدم دیدم تا ته اون هیولارو جا دادم تو کونم نمیدونستم لذت کون دادن اینقدر باشه خاک تو سرت علیرضا (پسرخالم) که بلد نبودی از کون بکنی،
صادق تلمبه میزد و من ناله میکردم ای جااان صادق بکن عشقم بکن باورم نمیشد بعد ده سال که کون دادم تونستم این بچه غول رو تحمل کنم و لذت هم ببرم. صادق تلمبه میزدو از بدنم تعریف میکرد در کمال ناباوری چنان ارضایی شدم چنان ارضایی شدم تو عمرم همچین چیزی رو تجربه نکرده بود بهترین لذت جنسی عمرم بود صادق هم تو کونم ارضا شد همونجوری رو کمرم دراز کشید نفس نفس میزدیم هر جفتمون دم گوشم گفت ولت نمیکنم هر روز وظیفه داری بهم زنگ بزنی بگی صادق کوس و کونم میخوادت گفتم تو فکر میکنی من ولت میکنم کسکش تو دیگه مال خودمی هفت سال مینا چه عشقی کرده زیر کیرت،گفت مینا که عشق زندگیمه نفسم به نفسش بنده،
بلند شدیم منو بغل کرد برد حموم باهم حموم کردیم من همونجا نشستم تا آب منی خارج شه و گلاب بروتون رودمم تخلیه شد همونجور که نشسته بودم کیر صادق جلو صورتم بود کفی بود کیرو گرفتم دستم کفشو شستم کردم تو دهنم ساک زدم وای وای این کیر چیکار کرد با من آخ آخ دوباره راست شد صادق گفت مائده چیکار میکنی گفتم مال خودمه گفت نه به اون مقاومت اولیه نه به الان گفتم خب به کیفیتش پی نبرده بودم ازم پرسید بغیر محسن با کسی بودی گفتم بجان مامانم قبل ازدواجم فقط با پسرخالم بودم بعد ازدواج اصلا اصلا حتی فکر اینکه با یه پسر بخوام حتی تلفنی صحبت کنم تو سرم نیومد، صادق من عاشق محسنم حالا درسته عین تو نمیتونه بکنه ولی مرد زندگیمه گفت الان بهش خیانت کردی پشیمون نیستی این حرفش ناراحتم کرد بغض کردم هولش دادم از زیر دوش اونور خودم رفتم زیردوش گربه شورکردم خودم خواستم برم از حموم بیرون از پشت منو گرفت گفتم صادق ولم کن منو چسبوند به خودش کیرشو رو لپ کونم بود در گوشم گفت ببخشید منظوری نداشتم گردنمو خورد گفتم کبودش نکنی گفت نگران نباش نشستم کیرشو کردم تو دهنم جووووووون بهش گفتم از کون بکن بازم بدون وازلین گفت چشم قمبل مردم کف حموم اینبار دمپایی رو گذاشتم زیر زانوم
کیرشو آروم گذاشت دم سوراخمو هنوز خودشو جمع نکرده بود کیرش راحتر رفت تو فهمیدم نرم کننده زده بود به کیرش تلمبه هاش شروع شد آخ آخ چه حالی داشتم هی داد میزدم بکن فقط بکن سوراخمو پاره کن با اون کیرت بککنننن و آخخخخخ این بار آبش دیرتر اومد فهمیدم داره ارضا میشه گفتم بریز تو کوسم دیگه وقت نشد همونجا تو کونم خالی کرد و کف حموم دراز کشید من سرمو گذاشتم رو سینش و بوسش میکردم میگفتم مرسی عشقم مرسی صادقم مرسی،کامل خودمونو شستیم بهش گفتم مینا تنهاست این همه ساعت نرفتی خونه نگران میشه حتما کلی زنگ زده بهت گفت نه قبل اینکه بیام بهش گفتم کار برام پیش اومده به خواهرم زنگ بزن بیاد پیشت من تا غروب بیرونم. خلاصه داستان یه غذا درست کردم دوتایی خوردیم و یه راند دیگه باهم سکس کردیم وسط سکس گفتم واقعا حق میدم به مینا که اینهمه سرزنده و شاده این کیه رو این بکن کاربلدو داره یه حرفی زد شوکه شدم.

نوشته: مائده

ادامه…

بازدید 8,188

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

20 پاسخ به “ای کاش زودتر اتفاق می افتاد (1)”

  1. دوتا سوتی داشتی که نه حوصله پیدا کردنشونو دارم نه یادم مونده،اینایی که زن دارن و میپرن رو خواهرزناشونو نمیتونم بفهمم،اونم با اینهمه شهوت عین گرگ گرسنه،طرف بچه‌ساله یه وقت یه حرکت تحریک کننده‌ای میبینه آدم میگه خیر سرش تحریکش کردن،اما اینجا و با دیدن نهایتا یه کمر باریک و این حرکات؟…بهرحال محارم و خیانتو نیستم(که لابد به فلان هیچکسیم نیست)ولی مینویسم،آقاجون/خانوم جون محارم و خیانت ننویسین،نخونین،حتی بهشون فکرم نکنین،چهارتا بچه‌ اینجا میخونن،داغن،اکثرا در حالت عادی آمپر چسبوندن،میخونن و فکر میکنن اینکار یه روال عادیه،شماها میشین الگو براشون،میرن میپرن رو هرکی دم دستشون برسه!نکنین،ننویسین،نخونین،اگر به خودمون میگیم ایرانی!🤔

  2. قشنگ‌بود دوسش داشتمشبیه داستان خواهر زن خوش پستون بودچند ساله منتظر قسمت دومش هستم‌ولی نمینویسه

  3. تو جنده پر‌ومکسی با یه حرکت هم ب شوهرت هم ب خواهرت خیانت کردی ریدم دهنت

  4. مگه زندگی فقط کیروکس وسکسه؟ چقدخیانت کردن راحت شده تازه افتخارم میکنن بهش

  5. چرا من نمیفهمم همیشه تو این داستانا اونی که غیر شوهرشون میکندشون کیرش خیییلی کلفت و دراز و خوبه خیلی هم کاربلده !در مورد زنا هم همینه اونی که میکننش هم کصش بهتره هم کون میده هم دندون نمیزنه ! عجب بابا !

  6. کاش میریخت تو کست ، حامله میشدی بچه رو میزاییدی ، شوهرت میرفت است دی ان ای میگرفت دهنت سرویس میشد

  7. خدا شانس بده نون زیر کباب ازخود کباب خوشمزه تره 😋😋😋😋😍😍😍😍❤❤❤

  8. در کل بد نبود امامشخصه عجله داشتی توی نوشتناز خیانت ابدا خوشم نمیادیه جا گفتی بدن منو تا الان کسی ندیدهبعدش گفتم پسر خالم کلی کونم گذاشته

  9. اقای داریوشم یکی از ادم حسابی های این فضا ابتدا عرض ادب واحترام بابت تذکر بجا و در خور تامل تان سپاسگزارم من محتوا را مطالعه ننموده وتنها درصدد بودم بیابم که تا امروز فردی بابت محتوای فاقد ارزش که در اروپا والمان مهد پورن و پورونو گرافی قفل بود حال دراین چندساله که دیار اجنبی بودم چگونه به یکباره الگوی جهانی در تراوشان ذهنی شدیم بنده نا اگاه هستم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید