یک شب ناتمام

سلام به اونایی که به امید سکس با یه شخص خاص میان این داستان ها رو میخونن ولی دیگه بیشتر از این کاری نمیتونن بکنن…
من رضا هستم 19 سالمه و این داستان که براتون میگم مربوط به تابستان امسال هستش… برای مقدمه خونه ما و خونه پدر بزرگم تو یه کوچه قرار دارن و چون پدرم پسر بزرگ خانواده اس و منم نوه پسری بزرگ خانواده خیلی رفت و امدمون باهاشون زیاده که طبیعی هستش… خونه پدر بزرگم زمین کشاورزی زیادی تو روستامون دارن که تابستان امسال حدود یکی دو هفته رفته بودن روستا که به زمینشون برسن تو این بین یکی از عمه های من که میشه گفت واقعا کون خوشگلی از نظر من داره و کارش هم ارایشگری هستش مجبور شده بود که یکی دو روز دیرتر به روستا بره برا همین من مجبور بودم که توی این یکی دو شب اونجا باشم چون پدرم صبح میرفت سر کار و خونه پدر بزرگم جای ماشین نداشت که بخواد پدرم بره اونجا بخوابه خلاصه این که من شب اول رو رفتم و خوابیدم صبح دوباره برگشتم خونه … همون روز شبش که دوباره رفتم خونه پدربزرگم ای بگی نگی یه چیزایی از ذهنم خطور میکرد اما خوب برام زیاد اهمیت نداشت ولی حدودای ساعت نه شب بود که عمه ام یه طرف خونه بود منم کنار تلوزیون نشسته بودم چندتا داستان سکسی خوندم که متاسفانه اون جرقه هایی که گفتم خیلی قوی تر شد من تا حالا دوس دختر نداشتم و یه پسر جلقی هستم پس بهم حق بدین به زمین و زمان چشم داشته باشم . تو فکر کردنش بودم که دیگه بگی نگی موقع خواب بود منم رفتم یه لیوان اب اوردم کنارم گذاشتم و با فکر های عجیب برقارو خاموش کردم و سرمو رو بالشت گذاشتم و عمه ام هم چند متر اونطرف تر دراز کشید خوابید که حدود یکساعت بعدش که من هنوز نخوابیده بودم داشتم دیوونه میشدم از این فرصت عالی که برام پیش اومده بود و میتونستم یه دست خوب بکنمش که کیرم به طوری که توی عمرم ندیده بودم شق کرده بود و مثل یه تیر اهن سفت بود و منم هر یکی دو دقیقه یه کم اب میخوردم از استرسی زیادی که داشتم یعنی حلقم توی دهنم بود خیلی وضعیت خوبی نبود منم بلند شدم رو زمین پیرهنم رو در اوردم تو فکر خودم که مثلا برم روش یه لب ازش بگیرم که نتونه جایی بره کم کم شل بشه (فیلم سوپر زیاد میبینیم ) داشتم از این تصمیم ها میگرفتم که دوباره با خودم گفتم ول کن این عمته از این حرفا که دوباره خوابیدم رو بالشت اما خوب نتونستم و خوب نمیدونم عمه ام هم بیدار بود یا نه یه روزی باید ازش بپرسم ولی خوب دوباره تصمیمو گرفتم بلند شدم یه قدم هه رفتم جلو اما خوب پشیمون شدم از اینکار منصرف شدم حالا نمیدونم خریت کردم یا نه که نکردمش ولی خوب کار هایی که میگذره رو باید فراموش کرد خوش باشید (سکس با نزدیکان همیشه یه عواقب بدی داره که یا باید قبولش کنی یا نه )

نوشته: zeus0001

بازدید 10,048

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “یک شب ناتمام”

  1. واقعا كسي نيست چك كنه اين كس شعرارو چرا تأييد ميكنيدامشب كه افتضاح بوود

  2. از این داستان نتیجه میگیریم نباید عمه را کرد بلکه باید با فکرش جق زد (dash)ولی همیشه سعی کن اول جق بزنی بعد داستان بنویسی.عمه ات رو گاییدمنمیخواستم فحش بدم ولی مجبور شدم میفهمی مجبور

  3. خونه پدر بزرگم زمین کشاورزی بزرگی تو روستامون دارن…محض رضای, خدا یکی بگه این یعنی چی؟؟اول میگی خونتون با خونه پدربزرگتون تو یه کوچه بود بعد, میگی چون جای پارک نداشت بابات نمیتونست بره اونجا بخوابه؟ ببینم بابات تو جا پارک میخوابه؟؟ یا نمیتونه ماشینو بزاره خونه خودتون پیاده بره یه کوچه رو؟؟ پدربزرگت رفت کشاورزی بعد عمت چون شغلش ارایشگری بود دو روز دیرتر میرفت سر زمین؟ میرفت اونجا چیکار؟گندما رو ارایش کنه؟؟ فیلم سوپر زیاد میبینید؟؟ یعنی تنها نمیبینی صبر میکنی بابا و بابا بزرگتم بیان با هم شق کنید؟؟ جناب وزیر بهداشت یه فکری بکنید مغز سوز شدن از شدت جق داره اپیدمی میشه ها!!! ?

  4. من فقط به امید کامنتای شاه ایکس عزیز داستانا رو میخونم :)))مفرح ذاتی آقا، مفرح ذات 🙂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید