سلام دوستان من اشکانم و میخوام آخرین داستان از سری داستان های سکس با رویا دختر داداش بینظیرم رو براتون تعریف کنم ،، البته این و بگم که من و رویا حدود ۷ الی ۸ ماه رابطه داشتیم که توی این مدت تجربه های سکس زیادی هم داشتیم اما این آخرین داستانم هست میخوام یکی از بهترین هاش و براتون تعریف کنم ،،داستان برمیگرده به شبی که تولد یکیاز دوستای رویا بود و از من خواسته بود باهاش برم … اون شب تولد دوستش توی یکی از باغ ویلاهای اطراف شهر بود که حدود ۲ ساعت فاصله داشت و چون پنج شنبه شب بود و فرداش تعطیل بود قرار شده بود همه اونجا شب بمونن تا افتر پارتی هم داشته باشیم ،، خلاصه که من کلی به خودم رسیدم و کارام و کردم و رفتم در خونه دوست رویا دنبالش که دیدم یه فرشته اومد بیرون ،، وای چقدر خوشگل شده بود چقدر خوشتیپ بود ،، یه شلوار پارچه ای سبز روشن و کت کوتاهش و پیراهن صورتی کم رنگ پوشیده بود و بدن نازش توی لباس خودنمایی میکرد … رویا اومد سوار شد و بوی تنش من و دیوونه کرد … بهش گفتم رویا اینقدر خوشگل نمیکردی حالا اونجا باید مواظب چشم پسرا باشم اونم خندید و گفت بزار نگاه کنن کار اصلی رو که تو میکنی خلاصه راه افتادیم و با کلی لاس و بوسه و مالیدن رسیدیم به ویلا و رفتیم داخل ،، رفتیم کنار دوستش و بهش تبریک گفتیم و نشستیم که دوستش به رویا گفت اگه میخواد لباس عوض کنه بره فلان اتاق من که فکر میکردم لباس رویا همینی بود که پوشیده بود انقدر که خوب بود اما من اشتباه میکردم ، رویا رفت و بعد از ۱۰ دقیقه که اومد بیرون واقعا همه نگاها به سمتش بود منم که شوکه شده بودم ،، رویا یه دامن کج مشکی پوشیده بود که از روی زانوهاش شروع میشد تا بالای رونش میومد که پاهای لخت و سفیدش خودنمایی میکرد و که یه پیرهن نیم تنه توری که سوتین و بالای خط سینش هم از زیر تور مشخص بود و موهاشو ریخته بود دورشو با پاشنه بلندش اصلا یه چیز خفنی تیپ زده بود … رویا اومد کنارم نشست که گفتم معلومه چیکار میکنی چخبره اینقدر خوشگل کردی اونم گفت میخواستم ببینی چی داری واسه خودت و قدر بدونی خلاصه جشن شروع شد و با رویا چندین شات ودکا زدیم و با هم میرقصیدیم و دیگه نور که کم شد در حین رقص مرتب لبای همدیگه رو میخوردیم و توی بغل هم کلی حال کردیم تا کم کم آخر شب شد یه سری رفتند و یه سری مثل ما مونده بودن که رویا به دوستش گفت اگه مشکل جا هست من و اشکان هم میریم و منم پیگیر شدم تا برگردیم آخه اونجا دیگه جو باحالی نداشت خلاصه با کلی اصرار از مهمونی در اومدیم و برگشتیم به سمت خونه تا برسیم ساعت ۳ نصف شب شده بود و رویا گفت حالا این ساعت با این سر و لباس من چطوری برم خونه و منم دیدم راستم میگه که گفتم میخوای میریم خونه ما گفت مگه کسی نیست گفتم نه هستن ولی الان خوابن آروم میریم اتاق من و در و قفل میکنم چون خیلی وقتا در و قفل میکنم عادی هست و با هم هستیم تا صبح بشه صبحم طبق عادت میرن باغ و کاری با من ندارن ،، اونم گفت اگه میدونی اوکیه بریم خلاصه قبول کرد و رفتیم به سمت خونه و رسیدیم ،، خیلی آروم در و باز کردم و یواش یواش رفتیم داخل اتاقم و در و بستم و قفل کردم که دیگه خیالمون راحت شد ،، رویا روپوش لباسش و در آورد و نشست روی تخت منم رفتم کنارش نشستم و گفتم اگهبدونی امروز چقدر دلم و بردی و دستم و بردم زیر دامنش و شروع کردم به مالیدنش کهگفت اشکان اینجا که نمیشه گفتم چرا گفت یه وقت صدا میره منم با خنده گفتم دیگهباید بی صدا کارمون و انجامبدیم و دوباره شروعکردم رویا همکه دید انگار مندست بر دار نیستم دیگه اومد تو خط و پاهاش و باز کرد و راه داد ،، بعد یکم که مالیدمش بلند شدم اونم بلند کردم و یه نگاه کلی بهش انداختم و بغلش کردم و دستم و انداختم پشتش و تو درز کونش و شروع کردم بمالمش وای که چهحالی میداد یکم بعد دیگه داشت کیرم منفجر میشد که پیرهن و سوتینش و درآوردم و پیرهن خودمم در آوردم کهدر همین حین یه فکری به سرم رسید ،، به رویا گفتم بیا بریم داخل حمام اتاقم آخه اتاقم مستر بود و حمام نسبتا بزرگی هم داشت رویا گفت ضایع میشه گفتم صدا زیاد نمیره و حالا بره هم میگم رفته بودم حمام دیگه یکم رویا دو دل بود که گفتم اگه میخوای حسابی بخورمت باید بریم حمام و خلاصه بردمش تو حمام … دوش آب گرم و باز کردم و دامنش که همینطوری هم لختی بود و در آوردم و شورتش و خودمم لخت شدم رفتیم زیر دوش آب گرم . من شروع کردم به نوازش و بوسه بدن ناز رویا اونم دستش از روی کیرم بلند نمیشد خلاصه لیف و برداشتم و خودم یه دست کامل به بدنش کشیدم و بردمش زیر دوش تا کفا بریزه و همونجا زانو زدم و کس نازش و گذاشتمتوی دهنم و شروع کردم با ولع بخورمش نمیدونین چه حالی داشت زیر دوش چسبونده بودمش یه دیوار یکم از جلو میخوردمش بعد برش میگردوندم از پشت کونش و با تمام وجود میخوردم واقعا از خوردنش سیر نمی شدم بعد بلند شدم گفتم اون زانو زد و گفتم نمیشه فقط من بخورم و تنظیم کردم و اونم فهمید و کیرم و گذاشتم تو دهنش و شروع کرد به خوردن وای خیلی خوب بود … بعد خوابوندمش کف حمام و پاهاش و دادم بالا و گفتم رویا حالا وقت چیه گفت هر کاری میخوای بکنی منم کیرم و با امکانات حمام چرب کردم و دادم لای کسش و جا دادم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدن همونجا بود که آه و نالش شروع شد من که دیدم صداش داره زیاد میشه تلمبه زدن و متوقف کردم و گفتم رویا حواست باشه صدات بیرون نره اونم با حرکت سر اوکی داد خلاصه بلندش کردم و خودم نشستم و اونم نشوندم روش و گفتم بالا پایین کنه بعد چند دقیقه گذاشتمش رو سکوی حمام و پاهاش و گذاشتم روی شونه هام و تلمبه میزدم خلاصه یه نیم ساعتی بدون توقف کردمش که رویا دو سه مرتبه ای ارضا شده بود و دیگه رمقنداشت منم که دیدم دیگه از جلو کاری ازش نمیاد به پشت خوابوندمش و کیرم وگذاشتم دم سوراخ کونش و گفتم بازش کنه اونم دو طرف لپای کونش وگرفت و با یه فشار دادمش تو دیدم یه جیغ خیلی ریز کشید گفتم رویا صدا نکنی گفت باشه منم یکم یکم کیرم و تا دسته کردم تو کونش و شروع کردم تلمبه زدن وای که چه کونی داشت و چهکونی داشتم میکردم و حالش به این بود که رویا رو همه جوره داشتم میگاییدم و اون حتی نمیتونست صداش در بیاد و مثل برده زیر دستم بود بعد ۱۰ دقیقه بلندش کردم گفتم وایسه و رفتم پشتش و دوباره جا دادم توی کونش ایندفعه همه کیرم و یه جاتو کردم که رویا بود که آروم التماس میکرد و میگفت دیگه نمیتونم منم بی اعتنا داشتم بی رحم میکردمش ،، دیگه حس کردم دارم میشم که در آوردم گفتم داگ استایل بشه کف حمام و روش سوار شدم و بدون ملاحضه دوباره تا دسته کردم تو کونش و شروع کردم خیلی محکم بکنمش و یه طوری ضربه میزدم که خودم میترسیدم صداش بره بیرون اما اون لحظه و تو اون حال هم دیگه به این چیزا اعتنا نمیکردم و تو همین حالت بود که یه دفعه شدم و یه عالمه ازم اومد که همش و تا قطره آخر ریختم تو کونش ،، وای نمیشه توصیف کرد چه حسی داشت کردن رویا تو اون حالت داخل حمام و اون شب چقدر حال داد ،، خلاصه که جفتمون دوباره دوش گرفتیم و رفتیم توی تخت من خوابیدیم و فردا که بیدار شدیم دیگه ظهر شده بود همه رفته بودن و اصلا نمیدونم فهمیدن ما دیشب خونه بودیم یا نه ،، کلا روزهای خوبی باهاش گذشت و اینجا پنج قسمت از خاص ترین هاش و براتون تعریف کردم …
نوشته: اشکان
4 پاسخ به “یه شب با دختر داداشم (پایانی)”
خوب بود
آخه من چی بگم وقتی اتاق مستری داری که حمومش سکو داره،یا مستر ندیدی ، یا تو حموم عمومی کونت گذاشتن و از بد ماجرا منوچهر حمومی را دختر دیدی
ریدم تو داستانت 5پارت نوشتی همش تکراری یا از کس مردی یا از کون همشون تو یه داستان میگفتی بعدم نه اندام دختره گفتی نه سایزی نه سنی نه تحصیل یچیزی نه از خودت چیزی گفتی فقط یه سن تخمی گفتی از خودت فکر کردی خیلی جالب گفتی برو همون کس لیستو بکن افتخار کن دختر داداشتو کردی
دهن این بابای رویا سرویس ، کاش یه زره وازلین خرج کونت میکرد🤣