راوی : تیرداد
+الو سلام مهرداد کجایی ؟
_ دم خونه منصورم داداشی
+اونجا چیکار میکنی؟ مگه نگفتم حق نداری بهش نزدیک بشی
_ تیرداد داداش من خسته شدم از این زندگی، همه این اتفاقا بخاطر من افتاده بایدم خودم تمومش کنم
+باشه قربونت برم، فقط صبر کن منم بیام باشه ؟
_ باشه داداشی بیا
…
نمیدونم چیشد که اینطوری شد، چیشد که به برادرم پاره تنم حس داشتم و باهاش رابطه جنسی داشتم، اون روز هر اتفاقی که افتاد هر چند از سر بی سکسی و فشار جنسی بود ولی از این بابت که عاشق مهرداد شده بودم مطمئن بودم، از زمانی که مهرداد ریش و سبیل در آورد و چهره مردونه تری به خودش گرفت کنج دل من جا باز کرده بود و شده بود جگرگوشه داداشش، وقتی بهم گفت که میخواد بدنسازی کار کنه و من رو به عنوان مربی انتخاب کنه گل از گلم شکفت و قبول کردم، پرداخت نکردن شهریه باشگاه و حق مربی گری رو بهونه کردم که پیش خودم نگهش دارم، برای اینکه بیشتر جلو چشمم باشه و یه دل سیر نگاهش کنم،
میترسیدم بهش بگم چقدر دوسش دارم، با اینکه هیکل گنده ای داشتم ولی تو ابراز این عشق شجاعت نداشتم، دلیلش هم این بود که کسی که من عاشقش شده بودم برادرم بود نه یه غریبه که اگه غریبه بود صد برابر برام راحت تر بود، به غریبه میگی یا میشه یا نمیشه ولی اگه حسی که به مهرداد داشتم رو بهش میگفتم و اون پسم میزد من چیکار میکردم؟ دیگه حتی نمیتونستم تو چشمش هم نگاه کنم
هر موقع میومد باشگاه سعی میکردم از جاهای مختلف دیدش بزنم یا از دوربین رختکن یا در حین تمرین، به بهانه های مختلف و دیدن تغییرات بدنش مدام براندازش میکردم، مهرداد توی ورزش خیلی با استعداد بود یکی از دلایلش هم این بود که هم بدنسازی رو حرفه ای ادامه میداد هم یوگا رو، بدنش با اینکه داشت عضله سازی میکرد بجای خشک بودن همیشه نرم بود، و میدونستم بخاطر تمرین های کشسانی یوگا بدنش فوقالعاده میشه و این مورد رو همیشه بهش میگفتم و تشویقش میکردم، به جایی رسیده بودم که به جز دو نفر کسی به چشمم نمیومد، تو این شیش ماه اخیر هر زمان که میخواستم با پدرام سکس کنم تصور میکردم که مهرداد طرف مقابلمه، شاید بالای ۱۰ بار سکس ملایم و عاشقانه رو با پدرام میرفتم به امید روزی که بتونم همین سکس عاشقانه رو با مهرداد هم تجربه کنم، اینم بگم که بدن پدرام از لحاظ اندازه و شکل و شمایل به مهرداد شبیه بود.
پدرام تو این یه ماه اخیر که سر دماغ نبود و بخاطر مشکلاتش حال سکس با هیچکس رو نداشت خیلی اذیتم کرد، چون همه پارتنر های سکسم رو که بیشتر شاگردای سابقم بودن رو دک کرده بودم و فقط با پدرام سکس داشتم، نمیخواستم برای سکس به پدرام فشار بیارم چون برام خیلی عزیز بود، علاقه من به پدرام فقط برای سکس نبود به این خاطر میگم که از همون سن های بچگی با ما بزرگ شد و قد کشید، همیشه پیش همه رفیقام میگفتم من دو تا داداش دارم، پدرش بخاطر اعتیاد اوردوز میکنه و به درک واصل میشه، مادرش با کار کردن خونه این و اون خرج خودش و بچهش رو در میاره، تا اینکه یه روز وقتی که پدرام تو سن نوجوونی بوده از تو کوچه که رد میشه چند نفر به مادرش حرف میزنن که عجب کصی هست و کردن داره، پدرام هم خوب بچه بوده و رگ غیرتش باد میکنه و باهاشون درگیر میشه، اونا هم چهار نفر از این لاابالی های محله بودن که یکی شون هم ساقی بوده، خلاصه بخوام بگم پدرام بنده خدا رو میگیرن و میبرن تو یه خونه تیمی و چهار نفره بهش تجاوز میکنن که حساب کار بیاد دستش، بعد با لباس پاره پوره و سر و صورت کتک خورده پرتش میکنن تو خیابون، اون موقع منصور پیداش میکنه و میبره بیمارستان و دوا و درمانش میکنه، به مادرش هم میگه که اسباب اثاثیه رو جمع کنن که از اونجا برن، منصور یه خونه نزدیک باشگاه براش پیدا میکنه و مابقی پول پیش رو که کم داشت رو از خودش گذاشت، بعد هم که با فروش خونهشون همین خونه ای که ساکن شده بودن رو میخرن، و پول سه دنگ مابقی رو منصور میده و خونه سه دنگ سه دنگ میشه، از مادر پدرام هم خواست که پدرام برای اینکه حالش بهتر بشه بیاد باشگاه که هم با ورزش سرگرم بشه هم اینکه اگه یبار دیگه تو این موقعیت قرار گرفت بتونه از خودش دفاع کنه و اینکه منصور بتونه هواش رو داشته باشه و ازش مراقبت کنه، اون موقع من تازه هنرستان رو تموم کردم و رفتم دانشگاه یادم میاد که پدرام چقدر داغون بود، البته همه اینایی رو که گفتم همه رو خود پدرام برام تعریف کرد و منصور هیچ حرفی راجع این موضوع نزده بود، پدرام حتی از جلسه های روانکاوی هم بهم گفت که با منصور میرفته و کمکش کرده که به زندگی عادی برگرده.
منصور با همه بدی هایی که داشت آدم خیلی مهربونی بود، جلوی حرف زور میایستاد و از حرف حق دفاع میکرد، اگه کمکی از دستش برمیاومد که برای کسی انجام بده دریغ نمیکرد، و همیشه اینا رو به ماهم میگفت که یاد بگیریم.
زمانی که اولین سکس رو با پدرام داشتم رو دقیق یادمه، اون روز هم دقیقا مثل وقتی که با مهرداد بودم شهوت بهم قالب بود، ولی حس میکردم برای پدرام هم همینطور بود، چون مدام جلوم راه میرفت و به بهونه جمع کردن وسایل بدنش رو در معرض دیدم میگذاشت که ببینمش، ولی تو سکس با مهرداد اینطوری نبود، مهرداد بدنش میلرزید، چشماش نگران بود و چیز خاصی نمیگفت، نه کاری میکرد که جلب توجه کنه و نه مثل پدرام که سعی کنه خودنمایی کنه با بدنش، خیلی متین و باوقار رفتار کرد، اون لحظه دوست داشتم این شهوت لعنتی از سرم میپرید و میتونستم ازش بپرسم که از چی نگرانه و استرس چی رو داره، ولی انقدر میل جنسی زیادی پیدا کرده بودم که هیچی جلودارم نبود.
اون شب بعد از اینکه شام خوردیم و هر کی رفت تو اتاقش که بخوابه مهرداد یه فیلم برام فرستاد و گفت که هر موقع تونستم ببینمش، حجم فیلم خیلی زیاد بود تایمش حدود ۴ ساعت بود، ولی عشق زندگیم ازم این رو خواسته بود مگه میشد انجامش ندم، زدم دانلود بشه که بتونم ببینمش، ازش پرسیدم که راجع به چیه، ولی گفت که یه سورپرایز هست و باید ببینمش، گفت که خودش حتی بازش هم نکرده و میخواد تو یه روز دیگه ای ببینه، بعد از کلی چت کردن با مهرداد و ابراز اینکه کاش تو بغلم بودی، چشمام دوباره سنگین شد و خوابم گرفت، به مهرداد شب بخير گفتم و خوابیدم.
یه چیزی به پام خورد ولی از اونجایی که تو خواب عادت داشتم که بچرخم دقت نکردم، لبم داشت سنگینی لب دیگه ای رو تحمل میکرد، چشمام رو که باز کردم مهرداد رو دیدم که لبم رو تو دهنش گرفته و زبونش رو تو دهنم میچرخونه، سرش رو با دستام گرفتم و از صورتم فاصله دادم و به شوخی بهش گفتم که بذار نفس بکشم فسقلی ؟
اونم خندید و گفت حالا که اینطوری شد بمون تو کف.
میخواست از روی تخت بلند بشه که کشیدمش تو بغلم و این بار من لباش رو بوسیدم، ذهنم رفت سمت منصور که یهو نیاد تو اتاق و منو مهرداد رو تو این وضعیت ببینه، میدونستم که با پدرام سکس داره ولی خب اینکه بفهمه منو و مهرداد با هم رابطه داریم یه بحث دیگه بود.
_ تیرداد چیشدی ؟
+یهو بابا نیاد ؟
_ (خندید) بابا که یه ساعته رفته سالن، جنابعالی هنوز از تخت بیرون نیومدی
+پس بیا بغل داداشی ببینم
به پلو خوابیدم و مهرداد رو تو بغلم کشیدم، پشتش به من بود و دستم زیر سرش
+فسقلی بابت دیروز معذرت میخوام، خیلی تند پیش رفتم میدونم خیلی اذیت شدی
_ داداشی دیروز بهترین روز زندگیم بود، نمیگم درد نکشیدم اتفاقا خیلی درد دارم، هنوز هم نشستن برام سخته، ولی وقتی فهمیدم که حست به من یه طرفه نبوده انگار دنیا رو بهم دادن، به همین خاطر هم خودم دوست داشتم خودت کسی باشی که منو مال خودش میکنه.
+قربونت برم من، دیگه هیچوقت نه خودم اذیتت میکنم نه میذارم کسی تو رو اذیت کنه، هرکی بخواد چپ بهت نگاه کنه بامن طرفه
_ تیرداد یه چیزی بگم ؟
+هر چی دوست داری بگو عمر من
_ تیرداد من دلم میخواد دوباره تجربهش کنم ولی خیلی درد دارم
+قربون شکلت بشم تو الان تو شرایطی نیستی که بخوای دوباره انجامش بدی، دیروز که اومدم و دیدمش ورم داشت و قرمز شده بود، تازه خونریزی هم داشتی یه مقدار، باید بهش استراحت بدی تا خوب بشه، بعد که خوب شدی با هم انجامش میدیم
_ تیرداد لطفا یه کاری کن، من خیلی حالم بده
+قربون حال بدی هات هم برم من
محکم تر تو بغلم گرفتمش و بدنش رو جفت بدن خودم کردم، از پشت گردنش شروع کردم به خوردن و رفتم سمت گوشش، لاله گوشش رو تو دهنم گرفتم و بین دندونام فشارش دادم یکم، صدای آهش داشت بلند میشد، زبون خیسم رو روی کل گوشش کشیدم و اومدم سمت صورتش، سرش رو به سمت خودم چرخوندم و لبش رو تو دهنم گرفتم، کیرم کاملا راست شده بود و مهرداد هم از این فرصت داشت سو استفاده میکرد و کونش رو فشار میداد سمت کیرم، همین کارش تحریکم رو بیشتر میکرد و دلم میخواست بدون توجه به وضعیتش جرش بدم، مهرداد تو حشری کردن آدم کارش فوقالعاده خوب بود، دستم رو به شلوارکش رسوندم و هر دو رو کمی پایین فرستادم و بقیه رو با نوک انگشت پام از پاهاش کشیدم بیرون، حالا مهرداد با بدن لختش تو بغلم بود و این بهترین چیزی بود که تو عمرم میخواستم، شلوارکم رو پایین کشیدم خودم رو به مهرداد چسبوندم، کیرم لای چاک کونش بود و آه میکشید،
+چیه فسقلی؟ چرا اینطوری آه میکشی؟ حالا خوبه تو نرفته، اگه میرفت میخواستی چکار کنی؟
_ میخوامش تیرداد، یه کاری کن آروم بگیرم
+آب دهنت رو جمع کن و بریز تو دستم تا یه کارایی برات بکنم
دستم جلو دهنش گرفتم و آب دهن جمع شدش رو تو دستم ریخت، با دستی که پر بود از آب دهن لزج مهرداد کیرم رو ماساژ دادم و همه قسمت ها رو از آب خیس کردم، پاهای مهرداد رو جفت هم گذاشتم و کیرم رو لای پاهاش گذاشتم و فرستادم تو، چند تا عقب جلو کردم که مسیر رفت و آمد کیرم هم مرطوب بشه و راحت بتونه لای پاهاش حرکت کنه، صدای آهو ناله هاش که بلند شد فهمیدم که داره لذت میبره، به همین خاطر شروع کردم به تلمبه زدن بین پاهاش، نمیتونستم از بدنش دل بکنم، همزمان گردنش رو میبوسیدم، آخ از گوش هاش، وقتی گوشش رو تو دهنم میگرفتم و زبونم رو روش میکشیدم صدای آهی که میکشید قلقلکم میداد که بیشتر از این تحریکش کنم، زبونم رو از روی گوشش گرفتم و روی گردنش کشیدم، میخواست سرش رو برگردونه که ازم لب بگیره ولی من اینو نمیخواستم، میخواستم بیشتر تشنه نگهش دارم که ولعش بیشتر بشه، چونهش رو با دستم گرفتم و زبون خیسم رو از روی گونه تا روی چشمش کشیدم، دماغم رو روی دماغش حرکت میدادم و گاهی اوقات نزدیک لبش میشدم ولی وقتی میخواست برای بوسه اقدام کنه خودم رو کمی عقب میکشیدم، صدای آه و ناله هاش اتاق رو برداشته بود، نوک دماغش رو بین دندونام گرفتم و یه گاز ریز زدم و حجوم بردم به سمت لبش، مهرداد مثل کسی که بود که چند روز بهش آب نرسیده باشه و بعد یه چشمه آب پیدا کرده باشه با همونقدر ولع لبم رو میخورد، حرکت زبونش تو دهنم منو تا جنون میبرد، سعی میکرد تا جایی که میتونه زبونش رو وارد دهنم بکنه و تا انتهایی ترین نقطه ای که بهش اجحاف داشت برسونه، ولی متأسفانه تلاشش بیهوده بود، چون برای این کار باید با زبون من میجنگید، آخ که اگه میشد دید مبارزه بین دو زبون خیلی دیدنی میشد، یه زبون به درازی و باریکی خود مهرداد و یه زبون درشت درست مثل بدن تیرداد، یکی جست و چابک، یکی چغر و بد بدن، مبارزه سخت و نفس گیری بود، باید اعتراف میکردم که داشتم کم میآوردم، ولی من مرد باخت نبودم، دستم رو دور سینه هاش گرفتم و به روی شکم هلش دادم، حالا دیگه زبونم از زبونش جدا شده بود، از حالت به پهلو خارج شده بودیم، سرم رو به گوشش رسوندم و با صدای آروم گفتم: چطوره عشق داداش ؟
با صدای که مملو بود از شهوت گفت فوقالعاده ست، خیلی عالیه.
+مهرداد ازم چی میخوای ؟
_ ازت میخوام که من مال تو باشم تو مال من
+چطوری این اتفاق میوفته؟
_ تیرداد من خیلی داغم، اذیتم نکن
+تا نگی هیچ کاری نمیکنم
_ تیرداد منو بکن، لعنتی منو بکن، میخوام که کیرت رو لای پاهام حرکت بدی، میخوام منو بگایی لعنتی
+کیرم بهت لذت میده؟
_ اون چیزی که به من لذت میده تویی، حالا بکنم لطفا
شنیدن این حرف خیلی برام لذتبخش بود، از عمد تو اوج شهوت ازش پرسیدم که کیرم بهش لذت میده یا نه، ولی انتظار نداشتم به این قشنگی جواب بده، یعنی حتی اگه سایز کیر من معمولی هم بود مهرداد باز هم منو میخواست، من قربونش نرم با این همه دلبری هاش آخه ؟
کیرم رو لای پاهاش فشار دادم و وزن خودم رو روی بدنش انداختم، کیرم از لای پاهاش رد میشید و به تخمش میخورد و با خودش جابجاش میکرد، مهرداد که انگار دنیا رو بهش داده بودن جوری آه و ناله میکرد که صداش کل خونه رو برداشته بود، مشخص بود که با مالیده شدن کیرم به تخماش داره لذت میبره، و همین باعث شد یکی دیگه از نقاط تحریک پذیرش رو پیدا کنم، سرعتم رو کمی بیشتر کردم و سرم روی شونهش گذاشتم، چشماش رو بسته بود و آه میکشید، دوست داشتم برای اینکه تو این حالت بیشتر ببینمش حتی شده ساعت ها بین پاهاش لاپایی بزنم، احساس کردم که اگه یکم بیشتر ادامه بدم ارضا میشم ولی نمیخواستم اینطور بشه، دست نگه داشتم و از روش بلند شدم و روی پاهاش نشستم که بتونم کمی استراحت بکنم که جون ادامه دادن داشته باشم
_ چی شدی مرد من ؟
+مرد من قشنگ بود، ولی تو همیشه فسقلی منی
_ باشه حالا، چی شدی یهو
+لعنتی خسته شدم ولی هنوز نیومدم
_ همیشه دیر ارضایی ؟
+همیشه که نه از وقتی که با توام نمیدونم چرا خیلی دیر میام، البته اینم بگم شاید دیر ارضا بودن الانم بخاطر اینه که تا حالا لاپایی کسی رو نکرده بودم
_ اگه سختت هست بکن تو کونم، من میتونم تحملش کنم
+فسقلی میدونم الان شهوتت بالاست و میخوای ارضا بشی، ولی دلیل نمیشه من بخاطر ارضا کردن خودم مواظب تنها برادرم نباشم
_ پس میخوای چیکار کنی ؟
+نهایتش اینه که انقدر برام ساک میزنی تا ارضام کنی
_ منو از چی میترسونی
+ببینیم و تعریف کنیم
به کمر خوابوندمش و پاهاش رو آوردم بالا و جفت هم گذاشتم و هر دو رو انداختم روی یه شونهام، دستم رو هم دور پاهاش حلقه کردم که تکون نخوره، با دست دیگهم کیرم رو لای پاهاش نگه داشتم و فرستادم تو، حدود ۵ سانتی از کیرم از پاهاش میزد بیرون، شروع کردم به تلمبه زدن، اما این بار مثل قبل فس فس نکردم، مهرداد چشماش رو بسته بود و بلند بلند نفس میکشید، زبونم رو روی پاهاش کشیدم و میخوردمشون، شهوت تمام وجودم رو گرفته بود و فقط میخواستم که ارضا بشم تو همون حین که داشتم تلمبه میزدم دستم رو به کیر مهرداد رسوندم که مثل سنگ شده بود، شروع کردم به مالیدنش، یکم که گذشت دستم رو کنار زد و گفت که ممکنه بیاد دوست نداره قبل از من بیاد، پاهاش رو جفت هم روی تخت دراز کردم و پاهام رو دو طرف پاهاش گذاشتم کیرم رو وسط پاهاش تنطیم کردم و فرستادم تو، خودم هم روی بدنش دراز کشیدم سینه به سینه هم شروع کردم به خوردن لب های نازش، کیرش بین شکم منو خودش بود، داشتم دیوونه میشم، نزدیک ارضا شدن بودم، شدت تلمبه زدن رو بیشتر کردم، کیرم رو میکشیدم بیرون و محکم میزدم تو، چند دیقه که تو همین حال و هوا گذشت احساس کردم که دارم میام، مهرداد که از صدام فهمید میخوام ارضا بشم دم گوشم گفت میخواد آبمو بخوره، منم سریع از روش بلند شدم روی زانو، مهرداد سریع روی تخت نشست و صورتش رو بین پاهام گذاشت، منم کیرم رو تنظیم کردم تو دهنش و شروع کردم به تلمبه زدن، آخرین تلمبه رو بی ملاحظه کیرم رو تا جایی که ممکن بود فرو بردم و تو حلقش ارضا شدم، دهنش رو دور کیرم سفت کرده بود و داشت میک میزد، آروم تو دهنش یکم عقب جلو کردم و از دهنش در آوردم، قطره آخر آبم از گوشه لبش زد بیرون، انگشت شستم رو روش کشیدم و آخرین قطره رو هم بخوردش دادم و انگشتم رو تا جایی که تونستم تو دهنش بردم، مهرداد مثل پستونکی که تو دهن یه بچه گذاشته باشن میک میزد، ولی خودش هنوز ارضا نشده بود، روی تخت درازش کردم و خودم برعکس روی بدنش خیمه زدم، کیر مهرداد رو تو دهنم کردم و شروع کردم به ساک زدن براش، من برای هر کسی ساک نمیزنم معمولا، چون وقتی که میکنمشون، قبل من آبشون میاد، مهرداد از هر کسی که کرده بودم کلفت تر بود، ارث خانوادگی ما هم انگار کیر کلفت و بزرگه مثل منصور، از پدرام شنیده بودم که کیرش کلفت تر از مال منه، مهرداد تو همین حین شروع کرد به خوردن تخم هام، من خیلی رو تخم هام حساس بودم داشتم لذت میبردم از اینکه تخمم داره خورده میشه، سعی کردم کیرش رو بیشتر فرو ببرم، ولی یکم ازش مونده بود، مهرداد زبونش رو از روی تخمم گرفت به سمت کونم برد، منو یاد پدرام انداخت، پاهام رو یکم تنظیم کردم و کونم رو روی دهنش گذاشتم که راحت تر بخوره برام، داشت سعی میکرد با زبون توش تلمبه بزنه، سعی کردم یکم به کونم فشار بدم که سوراخ کونم باز بشه و راه برای زبون مهرداد پیدا بشه، پسر چموش انگشت خیس شدهش رو سریع با زبونش جایگزین کرد و فرستاد توی کونم، اولش عصبانی شدم، میخواستم بلند شم ولی پاهاش رو دور گردنم حلقه کرد و کیرش تا ته رفت تو گلوم، خواستم پاهاش رو جدا کنم ولی وقتی کیرش تو حلقم پمپاژ شد کاری نکردم و منتظر شدم آروم بگیره، وقتی پاهاش رو باز کرد و از رو کیرش بلند شدم هنوز انگشتش تو کونم بود،
+میگم میخوای بکشی بیرون یا تا آرنج میخوای بکنی تو؟
_ ببخشید فکر کردم خوشت میاد
بلند شدم و کنارش دراز کشیدم
+اولش میخواستم پاشم بزنم تو گوشت، ولی بدم نیومد از کاری که کردی تجربه جدید و باحالی بود
_ برای ارضا شدنم هم دست خودم نبود نمیخواستم تو دهنت خالی بشم
+اشکال نداره، مثل خودم موقع ارضا وحشی میشی
_ ساعت چنده
+بزار ببینم، اوه اوه ساعت ۲ شد باید جمع کنم برم باشگاه
_ تا تو بخوای آماده بشی منم غذا رو گرم میکنم
رفتم باشگاه و بعد از اینکه شاگردا رفتن، گوشی رو برداشتم و چک کردم، فیلمی که مهرداد تو تلگرام فرستاده بود رو باز کردم، تایمش نزدیک ۴ ساعت بود،
فیلم رو بزرگش کردم ببینم چی به چی بود، فیلم اتاق مهرداد بود که سکس منو خودش رو نشون میداد، عجیب بود برام، چرا من متوجه دوربین توی اتاق نشده بودم، همینطور که داشتم بزرگش میکردم به آخر سکس مون رسیدم که من رفتم آب براش بیارم، بعد از اینکه براش آب بردم خودم رفتم بیرون، تایمر فیلم رو نگاه کردم دیدم هنوز یک ساعت و خورده ای مونده، بازم شروع کردم به رد کردن که دیدم منصور اومد تو اتاق و شروع کرد با مهرداد سکس کردن، مهرداد مثل یه جنازه افتاده بود و هیچ کاری نمی کرد، منصور عملا داشت بهش تجاوز میکرد، من کدوم گوری بودم اون موقع که منصور یه همچین گوهی خورده، دنیا رو سرم خراب شد وقتی میدیدم که منصور با تمام وجود داشته تو دهن و کون مهرداد تلمبه میزد و مهرداد هیچ کاری از دستش بر نمیاومده، چرا مهرداد هیچ اعتراضی نمیکنه پس، مهرداد من بیهوش بوده و منصور ازش سوءاستفاده کرده، چشمام سرخ سرخ شده بود از عصبانیت، من میکشم این منصور حرومزاده رو، گفتم بایسکسشوال بوده نتونسته با مامان زندگی کنه فدای سرش منم گی ام، ولی نه دیگه اینکه بخواد به داداش من تعرض کنه،
سریع لباس پوشیدم و از باشگاه زدم بیرون و به پدرام گفتم وسایلش رو جمع کنه بره خونه،
وقتی به خونه رسیدم داد هوارم بالا اومد، منصور که اومد ببینه چی شده دستم رو گرفتم و یه سیلی محکم زدم تو گوشش، خودش چیزی نمی گفت، صدای مهرداد بلند شد
_ تیرداد چه گوهی داری میخوری، چرا منصور رو میزنی ؟
+من دارم گوه میخورم یا این که از منو تو سوءاستفاده کرده
_ چه سواستفاده ای بابا چی میگه تیرداد
+دیگه حق نداری بابا صداش کنی، حیف کلمه بابا که بخوای رو این حرومزاده بزاری، تا الان فکر میکردم مردی که نذاشتی ما بریم با سیمین زندگی کنیم که سایه ناپدری بالا سرمون نباشه، ولی تو لجن ما رو میخواستی برای گوه کارهای خودت
_ منصور چرا چیزی نمیگی، مگه چیکار کردی که تیرداد اینطوری شده
+احمق داری برای کی دل میسوزونی، این بی شرف که بویی از انسانیت نبرده، این اگه میفهمید خانواده چیه که کارش به این جاها نمیرسید
_ یکی به من بگه اینجا چه خبره
+میخوای بدونی چه خبره، باشه بهت میگم، یادته گفتی کونت خیلی درد میکنه، یادته بردمت دستشویی خونریزی داشتی، همین حرومزاده ای که بهش میگی بابا دیشب بعد از سکس منو تو اومده و بهت تجاوز کرده، اونم نه اینکه فقط یه سکس معمولی داشته باشه، یه جوری باهات سکس کرده که انگار دشمن صد سالهش رو پیدا کرده و داره خودش رو خالی میکنه، همین آدم که جلو روت ایستاده و یه کلمه هم حرف نمیزنه، آره همین بود که باعث شده کونت پاره بشه
_ منصور تیرداد چی میگه ؟
_ تیرداد تو اینا رو از کجا میدونی، اون موقع کجا بودی؟
+اتفاقا منم اومدم همین رو از این حرومزاده بپرسم، که اون موقع من تو چه وضعیتی بودم که تو هم بیهوش افتادی رو تخت و این داره دور از چشم من این بلا رو سرت در میاره
_ تو از کجا فهمیدی ؟
+اون فیلمی که برام فرستادی رو دیدم تایمش ۴ ساعت بود، سکس منو تو رو گرفته بعدش هم دوربین روشن بوده که این اومده تو اتاق
_ منصور تو چیکار کردی ؟ تو واقعا به من تجاوز کردی ؟
منصور: بخدا عمدی نبود
خون جلو چشمم رو گرفته بود و همین یه جمله منصور کافی بود که له و لوردهش کنم، انقدر مشت زده بودم تو صورتش که یه جای غیر کبود توش پیدا نمیشد، از دهنش خون میومد، از روش بلند شدم و تو حالت خوابیده شروع کردم به لگد زدن تو شکمش، مهرداد که شوکه شده بود نه حرفی میزد نه کاری میکرد،
+حرف بزن، چکار کردی دیروز که مهرداد بیهوش افتاده بود، وگرنه انقدر میزنم که جنازهت رو صبح خاک کنم
سرفه هاش رو که همراه خون بالا میومد رو جمع کرد و با صدای خفه گفت، اون آبی که از روی کابینت برداشتی توش قرص خواب آور بود، خیلی هم زیاد بود، هم خودت خوردی هم دادی به مهرداد.
عصبانیتی که با کتک زدن منصور کمی پایین اومده بود دوباره شدت گرفت و این بار با لگد به پهلو و کمرش ضربه میزدم، خون جلوی چشمم رو گرفته بود، یقهش رو گرفتم
+تا موقعی که بخوای بری پیش مهرداد یه ربع نیم ساعت طول میکشه تو این فاصله چه گوهی خوردی؟
این دفعه با همون صدا ولی با لبخندی که معلوم نبود چرا و به چه دلیل رو صورتش هست گفت که آره تو اون نیم ساعت داشتم برای تو ساک میزدم و بدن تو رو میخوردم
یعنی این بشر به هیچ کدوم از ما پسرهاش رحم نکرده، حیف لقب پدر که بشه روش گذاشت، سرش رو تو دو تا دستم گرفتم و محکم با سر کوبیدم تو سرش شدت ضربه طوری بود که خودم از سرم خون میومد
مهرداد اومد و من رو از منصور جدا کرد و خواست به منصور رسیدگی کنه، ولی نگذاشتم و مهرداد رو فرستادم تو اتاقش که لباس بپوشه و بریم، خودمم از توی اتاقم چند تیکه لباس انداختم توی ساکم و دست مهرداد رو گرفتم و از خونه زدم بیرون، مهرداد تو کل مسیر گریه میکرد،
زدم کنار و از موتور پیاده شدم و تو بغلم گرفتمش
_ تیرداد نباید اونجوری ولش میکردیم
+مهرداد معلومه چی داری میگی؟ با بلایی که سرت اورده حقش بود بمیره
_ من نمیدونم چیشد که اینطوری شد ولی میگم نباید اونطوری ولش میکردیم
+هر بلایی میخواد سرش بیاد که بیاد به درک، ما که از بچگی طعم بی مادری رو چشیدم حالا هم بی پدری روش
مهرداد خودش رو از تنم جدا کرد و عقب رفت
+چی شد زندگیم
_ من ازت میترسم، تو تا حالا اینطوری نبودی
+نبودم چون کسی تخم نکرده بود به عزیز ترین کسایی که دارم حتی دست بزنه چه برسه به اینکه بخواد تجاوز کنه
مهرداد صداش رو انداخت تو گلوش و داد زد : ولی اون پدرمونه میفهمی پدر منو تو، اینو که دیگه نمیتونی انکار کنی
+میگی پدرمونه باشه قبول دارم، ولی چی برامون گذاشت، دو تا پسر با گرایش گی، مهرداد ما حتی تو یه جمع دوستانه هم نمیتونیم به راحتی رفتار کنیم، همش باید از این بترسیم که کسی نفهمه حس واقعی ما چیه،
خسته شدم از بس مردم میپرسن زن نگرفتی، کی میخوای زن بگیری، تو که خونه و زندگی داری زنم بگیر و سر و سامون بده خودت رو، نمیدونن من حالم از هر چی زنه بهم میخوره چه برسه به اینکه بخوام با یه نفرشون هر شب بخوابم
_ فکر میکنی من عصبانی نیستم، منم هستم، ۴ سال بود که تو دلم مونده بود بهت بگم عاشقتم، ولی میترسیدم، هر جایی رفتم پسم میزدن بخاطر اینکه شبیهشون نبودم، وقتی راجع به دخترا حرف میزدن بچه ها من اصلا درکشون نمیکردم، ولی در عوض تا دلت بخواد کلاس ورزش بدن نیمه برهنه همه بچه های باشگاهی رو دید میزدم، اونا با تجسم کص جق میزدن و من با تجسم سکس با پسرا، ولی چه میشه کرد الان منو تو توی این زندگی ایم، و چاره ای نداریم جز زندگی کردن، من نمیخوام کسی بخاطر من آسیبی ببینه. نه تو نه منصور و نه هیچکس دیگه ای
+باشه قربونت برم حالا بیا بالا بریم اون خونه فعلا جای مناسبی برای تو نیست
_ ولی منصور چی میشه ؟
+به پدرام زنگ میزنم که بره سراغش
_ من زنگ زدم
+کِی؟
_ همون موقع که منو فرستادی لباس بپوشم، زنگ زدم به پدرام و بهش گفتم بیاد بابا رو ببره بیمارستان
+باشه پس حالا بیا سوار شو بریم نمیشه که تا صبح تو خیابون بمونیم
شب رو رفتیم خونه من ولی هیچکدوممون نتونستیم پلک روی هم بزاریم، داداشم مهرداد زمان سختی رو داشت تحمل میکرد، از طرفی پدری که فکر میکرد پشت و پناهش بود بهش تجاوز کرده بود، از طرف دیگه چهره ای از من دید که شاید تا آخر عمرش نتونه فراموش کنه، از طرف دیگه هم وضعیت فعلی منصور،
با اینکه ازش متنفر بودم ولی خیلی تند رفتم، نگران بودم نکنه بلایی سرش بیاد، اون موقع نمیتونستم خودم رو ببخشم، صبح که شد به اصرار مهرداد رفتیم بیمارستانی که پدرام آدرسش رو فرستاده بود،
دکترش میگفت دو تا از دنده هاش شکسته، ولی آسیبی به ریه هاش نرسیده، گفت که حدود یک هفته باید بستری باشه بعد اگه مشکلی نداشت میتونیم ترخیصش کنیم، چهره داغون و کبودی صورتش، سر باند پیچی شدهش، مهرداد رو قبل از اینکه بهوش بیاد از اونجا بردم و بهش قول دادم که دوباره برش میگردونم، به پدرام سپردم که به همه شاگردای منو منصور پیام بده و بگه تا یه مدت کلاس ها تعطیله، خودش هم از کنار منصور جم نخوره.
تو این یه هفته مهرداد رو هر روز میآوردم بیمارستان که منصور رو ببینه، کبودی هاش یکم کمتر شده بود،
دکترش گفت که حالش خیلی بهتر شده، میتونیم مرخصش کنیم ولی باید خیلی مواظبش باشیم که خیلی حرکت نکنه و به خودش فشار نیاره، از بیمارستان که مرخصش کردیم و بردیمش خونه پدرام پیشش موند و من مهرداد رو با خودم بردم تو تمام این مدت سایه همه چی سنگین شده بود، بهتر بگم کسی دل و دماغ هیچی رو نداشت. ولی مدام مهرداد جویای احوال منصور بود
حدود دو هفته ای گذشت که یه روز از خرید که برگشتم دیدم مهرداد خونه نیست
رفته بود خونه منصور، پدرام هم اونجا بود.
سریع خودم رو رسوندم به خونه
مهرداد و پدرام تو پذیرایی بودن و خبری از منصور نبود، جلو تر رفتم مهرداد روی پای پدرام دراز کشیده بود و داشت اشک میریخت، پدرام متوجه اومدن من شده بود ولی مهرداد بی توجه از همه جا از وضعیتی که توش بود ناراحت بود، داشتم عذاب میکشیدم وقتی اینطوری میدیدمش.
پدرام سر مهرداد رو روی مبل گذاشت و خیلی محسوس دم گوشش گفت خودم همچی رو درست میکنم، قول میدم.
پدرام به سمتم اومد و دست منو گرفت و برد سمت اتاقم، روی تخت نشستم ببینم میخواد چی بگه بهم،
در رو بست و اومد کنارم نشست.
_ تا حالا شده من کاری بکنم که از دستم ناراحت بشی ؟
+نه خب، چطور مگه ؟
_ اگه یه روز بفهمی منم خطاهایی دارم میخوای همین بلایی که سر منصور آوردی رو سرم بیاری ؟
+این چه حرفیه که میزنی، خودت میدونی چقدر دوست دارم، معلومه که همچین کاری نمیکنم، با هر خطایی، موضوع منصور فرق میکنه.
_ هیچ فرقی نمیکنه
+تو از همه موضوع خبر نداری
_ من از همه چی خبر دارم تیرداد، حتی خیلی بیشتر از تو، مهرداد همه چی رو بهم گفت
+تو نمیفهمی منصور چکار کرده
_ چرا اتفاقا خوب میفهمم چکار کرده، یا بهتر بگم هر کدوممون چکار کردیم که این اتفاق پیش اومده
+نمیفهمم چی داری میگی ؟
_ برای دونستنش باید برگردیم به عقب، به زمانی که برای اولین بار با هم سکس کردیم،
تو پر از شهوت بودی، منم بودم،
فکر میکنی چرا هر دو مون تو اون لحظه داغ داغ بودیم ؟
+نمیدونم واقعا
_ ولی من میدونم، من به پیشنهاد یکی از دوستام، یه قرصی رو خریده بودم که باعث میشد میل جنسی افراد به شدیدترین حالت ممکنش برسه، اون روز قبل از اینکه اتفاق خاصی بیوفته، من اون قرص ها رو ریخته بودم تو نوشیدنی که برات آوردم، تو هر کدوم یه قرص انداختم، یه بطری من، و یه بطری تو
+خب چرا این کار رو کردی ؟
_ چون میخواستم امتحانش کنم، میخواستم ببینم چقدر تاثیر داشته، وقتی هر دو طرف قرص رو میخورن هر دو داغ و شهوتی ان و تو اون لحظه به چیزی جز ارضا کردن خودشون فکر نمیکنن
+چرا خب اینکار رو کردی ؟
_ چون خیلی خجالتی بودی، میدونستم خیلی وقته میخوای بهم بگی که دوسم داری ولی خجالت میکشیدی، به همین خاطر میخواستم با این کارم خجالتت رو از بین ببرم
+این موضوع چه ربطی به مهرداد و منصور داره ؟
_ صبر کن همه چیز رو میگم بهت،
_ تو اصلا خبر داشتی که بابات قرص آرامبخش و قرص خواب آور میخوره به دستور پزشکش؟
+نه نمیدونستم
_ همینه دیگه از هیچی خبر نداری
+من هنوز نمیفهمم که اینا چه ربطی به هم دارن
_ ربطش اینه که منصور همیشه تو وسایلش قرص خواب آور داره
+ولی دلیل نمیشه که بخواد برای این هدف شومش ازش استفاده کنه
_ ببین تیرداد هر اتفاقی که برای مهرداد افتاده خودش باعث رقم خوردنش بوده، منتها همه ما ها، هم من، هم تو، هم منصور مثل بنزین بودیم رو آتیشی که خود مهرداد روشنش کرده بوده
+من واقعا گیج شدم
_ همه رو میگم بهت، صبر داشته باش و کسی رو هم قضاوت نکن لطفا
+باشه
_ یه نفر ماه گذشته با یه شماره ناشناس به من پیام داد و برای ماساژ و سکس هماهنگ کرد، آدرسی که داده بود چند کوچه جلوتر همینجا بود.
+نکنه که میخوای بگی اون آدم مهرداد بود
_ متأسفانه بله مهرداد بود
_ تو این یه ماه من به خواهش مهرداد نه با تو و نه با منصور هیچ سکسی نداشتم
+ولی در عوض با مهرداد سکس میکردی ؟
_ آره ولی موضوع مهم چیز دیگه ای بود
_مهرداد از همه جزئیات شروع سکس منو تو خبر داشت، اون قرص ها رو از من گرفت و گفت که میخواد دور بندازه، منم چون نیازی بهش نداشتم قرص ها رو دادم بهش.
+نگو که مهرداد اون شب از اون قرص ها استفاده کرده
_ مهرداد به هر دری میزد که راهی پیدا کنه که با تو سکس کنه، ولی خب خودش هم خجالت میکشید مثل خودت، به همین خاطر داغ بودنش باعث میشه که برنامه ای بچینه که بتونی باهاش وقت بگذرونی
+دو تا لیوان شربت درست کرده بود یادمه
_ تو هر کدوم از اون لیوان ها دو تا قرص ریخته بوده
+پس به همین خاطر بود که من اون روز انقدر بی پروا عمل کردم
_ دقیقا
+ولی صبر کن، مهرداد از اون شربت نخورد، منصور از بیرون اومده بود، من بهش شربت رو تعارف کردم و منصور شربت رو خورد
_ دقیقا، شربتی که توش دو تا قرص میل جنسی بوده رو دادی به مرد مجردی که بیشتر از یکماه هیچ سکسی نداشته.
+وای من چیکار کردم، من چقدر احمق بودم که نفهمیدم. با یه لیوان شربت زندگی برادرمو خراب کردم
_ همه ما به یک اندازه مقصر هستیم، من بخاطر گوش دادن به ایده های بچگانه مهرداد، و ندونسته دادن اون قرص ها بهش، تو به خاطر تعارف شربتی که خودتم نمیدونستی توش چی هست، منصور هم بخاطر اینکه کنترل اوضاع از دستش خارج میشه و با دیدن سکس تو و مهرداد از خود بی خود میشه
+ولی این اتفاق حق مهرداد نبود
_ ببین مهرداد هر اتفاقی که براش افتاده رو خودش شروع کرده. ما تو این موقعیت فقط باید هواش رو داشته باشیم
+حالا میفهمم اون روز چرا مهرداد انقدر نگران بود، چون میدونست چه گندی زدم.
_ هیچکسی نمیدونست چه اتفاقی داره میوفته، نه من، نه تو و نه پدرت، تیرداد میخوام اینو قبول کنی که اگه اشتباهی پیش اومده همه ما مقصر بودیم نه یک نفر.
_ تو بهتر از من پدرت رو میشناسی، میدونی چه قلب پاکی داره، این اتفاق هر چی که بوده نباید خانواده رو از هم بپاشه
+ازم چی میخوای ؟
_ بهتره بگی مهرداد ازت چی میخواد
+مهرداد ازت خواسته با من حرف بزنی
_ اوهوم
_ مهرداد میدونه اشتباه کرده، و با همه جوانب کارش کنار اومده، درسته یه تجربه تلخ رو از سر گذرانده، ولی خواستهش اینه که این خانواده دوباره مثل قبل بشه، میخواد که همه پشت هم باشن نه رو در روی هم
+خودت هم خوب میدونی دیگه هیچی مثل قبل نیست.
_ پس بیا درستش کنیم، باشه ؟
+آخه چطوری ؟
_ تو با حرف زدن با پدرت و حل اختلاف هاتون،
منم با کنار مهرداد بودن و گذشتن از این اتفاق
+اما اگه مهرداد از پسش بر نیاد چی ؟
_ من کم سن تر از مهرداد بودم که بهم تجاوز شد، من تونستم ازش عبور کنم، پس مهرداد هم میتونه
+امیدوارم
_ من میرم پیش مهرداد که بهش بگم داری میری با پدرت صحبت کنی
+باشه
پدرام از اتاق رفت بیرون و من موندم تو خلوت خودم، فکر کردن به اینکه دوست داشتن یه نفر چه تبعاتی میتونه داشته باشه، علاقه مهرداد به من اونو به این اتفاق رسوند پس وظیفه منه که دوباره همه چی رو درست کنم، اگه خواسته مهرداد اینه که دوباره این خونه خونه بشه من مشکلی ندارم، منم از کارم پشیمونم، میدونم بابا ممکنه به خاطر عزتی که ارزش پایمال شده نخواد پیش دستی کنه، ولی من که میتونم.
در اتاقش باز بود، سرش رو کرده بود زیر پتو، ولی خواب نبود، چون اگه خواب بود صدای خروپف کل اتاق رو برمیداشت. روی تخت نشستم و به زمین خیره شدم، دل و جرات حرف زدن رو در رو رو نداشتم ولی دل و به دریا زدم شروع کردم
+تو دوران راهنمایی چند بار با زورگو های مدرسه دعوام شد، چند بار کشوندنت مدرسه به خاطر من، اون موقع تنها سوالی که از من میپرسیدی این بود که حقشون رو گذاشتی کف دستشون یا نه؟
چون مطمئن بودی که من زیر بار حرف زور نمیرم و نمیزارم کسی بهم زور بگه، میدونستی آزارم به کسی نمیرسه مگه اینکه کسی بهم آزار برسونه.
طوری شده بودم که فکر میکردم هر چیزی که من میگم درسته، از هر جهتی که من نگاه میکنم همون درسته، یه جوری پشم بودی که فکر میکردم دنیا پشتمه.
حالا به اینجا رسیدیم، پسری شدم که انقدر کودنه که دست روی پدرش بلند کرد، با پدرش دعوا کرد بدون اینکه بفهمه کی مقصره
قطره های اشکم رو از روی صورتم سر میخورد و لای ریشم ناپدید میشد
+الان به جایی رسیدم که نه راه پس دارم نه راه پیش، شرمنده همه شدم، میدونم دیگه اون پسر خوبی که بهش افتخار میکردی نیستم، توقع هم ندارم با کاری که باهات کردم منو ببخشی، فقط خواستم بدونی دارم تلاشم رو میکنم که اوضاع به روال قبل برگرده.
+میدونم پدرام تمام ماجرا رو برات تعریف کرده، اتفاقی که برای مهرداد افتاد هرچند سخت تو مقصر نبودی یا بهتر بگم تو تنها مقصر نبودی، همه ما مقصر بودیم حتی خود مهرداد که این روش رو برای ابراز علاقه به من احمق انتخاب کرد.
کاش همه چی بر میگشت به عقب، به قبل از اینکه مهرداد اون قرص های کوفتی رو از پدرام بگیره، به قبل از اینکه بخوام به تاج سرم همچین جسارتی بکنم.
روی تخت کنارش دراز کشیدم و پشتم رو کردم بهش،
در حالی که قطره های اشک سرعت چکیدنشون بیشتر میشد
+شرمنده ام، بابت همه چی
_ شرمنده منم، شرمنده منم که نتونستم از امانت های سیمین درست نگهداری کنم، شرمنده منم که به بچهی خودم تجاوز کردم، شرمنده منم که باعث شدم رابطه پدر و پسری به اینجا بکشه، شرمنده منم که نتونستم گوش خوبی باشم برای پسرام که حسشون رو بهم بگن، شرمنده منم که باعث شدم فکر کنید من از گی بودنتون ناراحت میشم، من شرمنده ام، من شرمنده عالم و آدمم چون پدری نکردم
تند تند میگفت و گریه میکردیم، برگشتم سمتش و پتو رو از روش زدم کنار، نگاهش رو ازم گرفت و به سقف خیره شده بود. دستم رو به گونه خیسش رسوندم و اشک هاش رو جمع کردم
_ من حتی خجالت میکشم از اینکه به صورتتون نگاه کنم، خجالت میکشم بگم چقدر دلم برای صداتون تنگ شده، خجالت میکشم از اینکه بگم خونه بی شما سوت و کوره
+من بمیرم و نبینم پدرم از چیزی خجالت بکشه
_ با کاری که باهاتون کردم روی اینکه ازتون بخوام دوباره تو این خونه زندگی کنید رو ندارم
+اگه شما اجازه بدی ما دوباره برمیگردیم تو همین خونه
_ واقعا برمیگردید؟
+آره البته اگه شما اجازه بدی.
_ چی میگی پسر این خونه همیشه درش روی شما بازه، ناسلامتی خونه خودتونه
+من به قربونت خنده از سر شوقت برم
_ خدا نکنه پسرم
سرم رو سمت خودش کشید و پیشونیم رو بوسید.
_ کمکم میکنی بیام توی پذیرایی خسته شدم از بس که تو تخت خوابیدم
+ولی آخه دکتر گفته استراحت کنی
_ اونجا هم میتونم استراحت کنم، میخوام کنار خانوادهم باشم
+باشه بابا میبرمت
دستش رو دور گردنم انداختم و خیلی آروم بردمش بیرون وقتی پدرام دید که با منصور از اتاق اومدم بیرون خوشحال شد و خنده روی لبش اومد، مهرداد که پشتش به ما بود از خط نگاه پدرام روش رو برگردوند و وقتی بابا رو دید سریع اومد سمتش و دست انداخت گردنش و بابا رو بوسید
خوشحال بودم که داشت همه چی درست میشد
این خونه باید همیشه جای مهر و صفا باشه
باید سبز بمونه
به پایان آمد این دفتر
نوشته: Mili_vish
9 پاسخ به “خانه ای بدون زن (۵ و پایانی)”
خسته نباشی
جالب اینجاست که شخصیت پدرام که در قسمتهای قبل رسماً بعنوان کونی ترسیم شده بود در این قسمت به عنوان یه حکیم فرزانه و کبوتر پیام آور صلح و آشتی ظاهر شد…
از خوندن سکس محارم متنفرم ؛چون عوضی هایی مث تو دارن این موضوع رم عادی جلوه میدن ؛ اگر میدونستم نمیخوندم
جالب بود
سلام و عرض ادبنویسنده داستان هستم،
منتظر بودم از مهرداد و تیرداد و منصور یه پارت تری سام نوشته بشه داستان تموم شد اون همه کون همدیگه گذاشتن پدر و پسر و برادر بعد حجب و حیاشون مانع تری سام شد عجیبه 😂😂
این منصور در هر ماهی که کون میداده اسم همون ماه رو میذاشته رو پسراش که حسابش از دستش در نره :)) تیرداد، مهرداد
ممنون 👍ولی فکر کنم برادر پاره تن نمیشه معمولا این جمله از طرف والد به فرزند گفته میشه 😪🤧☺
عالی بود داداش ♥️