زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل (۵ و پایانی)

سلام رفقا امیدوارم حالتون خوب باشه
ماجراهای من و بهروز دیگه واسه همیشه بسته شد ولی حس دخترونه ی من تازه شروع شده بود.
زمانی که واسه کنکور داشتم درس میخوندم بیشتر تمرکزم روی درس بود تا حس شهوتم. ولی اگه فکر میکنید میزاشتم به کونم بد بگذره سخت در اشتباهید.
توی اون مدت یک سال که غالبا هم توی خونه تنها بودم و به بهانه درس خوندن نه مهمونی میرفتم با خانواده نه خیلی از خونه بیرون میرفتم، خلاصه ش براتون بگم فک نمیکنم توی دنیا کسی باشه مثل من بتونه دیلدوها و پلاگ های خونگی فوری و حرفه ای بسازه. به درجه ای از عرفان رسیده بودم یه حمام یک ساعته هم خودمو میشستم هم دوتا دیلدو برای بالا و پایین حموم واسه دوتا پوزیشن درست میکردم و آخرشم جمعشون میکردم و باقیمانده ش فقط دوتا کاندوم میموند برای معدوم کردن. سرتون رو در نیارم کونم از هر نظر فقط تشنه کیر واقعی بود و خودم میدونستم بعد کنکور میخوام چه جنده بازی هایی در بیارم.
یه کار دیگه ای توی اون دو سال دائم معتادش شده بودم این بود که با موچین دونه دونه همه موهای بدنمو میکندم. کلا که بدنم مثل دخترا بدون مو بود ولی من اون پرز هارو هم می کندمشون وشده بودم عین ژله و اینکه اون موقع هجده، نوزده سالم بود و من تا به الان که ۳۵ سالمه (البته که ۲۵ بیشتر بهم نمیخوره) هم حتی یکبار بدنم رو شیو نکردم و به جز به صورتم به جایی دیگه از پوستم تیغ نخورده.
جواب کنکور و انتخاب رشته اومد توی اون دوماه من یکبار تلاش کردم با یه نفر سکس کنم که خوشایند نبود تعریف نمیکنم، شایدم نوشتم براتون نمیدونم، بگذریم. اهواز قبول شدم همون رشته ای که میخواستم و اتفاقا یه شهر دور که مد نظرم بود. توی گرمای وحشتناک کارای ثبت نام و خوابگاه رو انجام دادم با مسئول خوابگاه صحبت میکردم میگفت همه اتاق ها هشت نفره ست برای شما چهار نفره و الان هم دوتا هم اتاقی داری که کلاس ها شروع بشه میان. وسایل رو گذاشتم توی اتاق و رفتم اهواز رو بگردم ببینم چه خبره اصلا پسراشون چه تیپی هستن که واقعا با تصوراتم متفاوت بود چون انتظار من این بود که همه مردم سبزه رو باشن در حالی که اینطور نبود و دختر و پسرهایی با پوست خیلی سفید هم زیاد بودن. قرار بود یه هفته ای که تا کلاس ها شروع بشه رو برگردم تهران که تصمیمم عوض شد و ترجیح دادم بمونم تا بیشتر با آب و هوا شرایط اخت بگیرم. توی اون مدت با یک دختری دوبار شام رفتیم بیرون و وقت گذروندیم حدودا ده سالی ازم بزرگتر بود و وقتی کلاس ها شروع شد دیگه ادامه ندادم رفت و آمد رو باهاش.
کلاسام شروع شد و بعد از یک هفته هم اتاقی هام اومدن دوتا پسر جنوبی اصالتا عرب، ۲۲،۲۳ ساله درشت هیکل و به طرز سینمایی ای پوست تیره و اولین برخورد اینطوری بود که دست من موقع سلام و معرفی کنار دست هر دوشون مثل مثل یه بچه کوچیک بود.
خیلی مودب خودشونو معرفی کردن، سمیر ۲۳ سالش بود و ترم سه ارشد فیزیولوژی و کاوه ۲۲ سالش بود ولی از سمیر هم درشت تر بود هم چهره مردونه تری داشت و اینکه همکلاسی بودن و همشهری هر دو اهل اندیمشک.
برای یک نفر خالی اتاق ما متقاضی پیدا نشد و ما سه تایی توی اتاق ساکن بودیم و زمان هایی که رفتار سمیر و کاوه رو نگاه میکردم با اینکه هر دو آدمای با ادب و با تربیتی بودن و توی همون دو هفته که گذشته بود رفتار خیلی خوبی با من داشتن ولی برخوردش باهم فراتر از دوستی و احترام بود. تا اینکه یه روز اومدم دیدم سمیر ساکشو بسته و هر دو خیلی دمغ بودن و فهمیدم حال پدر سمیر خوب نیست و باید برگرده اندیمشک و با خودم گفتم خب حق دارن این قدر برای پدر سمیر ناراحت باشن و بعد از دلداری دادن همراهیش کردیم تا ماشینش و بعد متوجه شدم کاوه از اینکه سمیر داره میره خیلی ناراحته تا برای پدرش و میگفت جاش خیلی خالیه!!! بعد یه ربع از رفتنش.
تقریبا ده روز بعد سمیر برگشت و بعد از سلام علیک من رفتم چند تا نوشیدنی خنک بگیرم و سی ثانیه بعد برگشتم بپرسم چه طعمی دوست دارن که تا در رو باز کردم پشمام ریخت، یجوری داشتم عاشقانه لب همو میبوسیدن که تا حالا ندیده بودم مدلشو. توی یه لحظه اتفاق افتاد اوتا من رو دیدن منم اونارو دیدم سریع در رو بستم و رفتم بیرون. نیم ساعت بعد برگشتم تا اومدم کاوه گفت اگه سوالی داری بپرس درباره چیزی که دیدی. منم گفتم به من ربطی نداره که بخوام سوال بپرسم، رفتم که راحت باشید از الان تا آخر هم هر موقع که خواستید تنها باشید فقط بهم بگید.
هر دوشون از واکنشم شوکه شدن و سمیر اومد جلو گفت واقعیتش رو بخوام بگم… حرفشو قطع کردم اگه میخوای توضیح بدی گفتم که به من ارتباطی نداره ولی اگه به عنوان دوست قبولم داری و فقط میخوای اعتماد کنی و برام خاطره بگی من نوکرتم بفرما. یهو ذوق زده شد بغلم کرد بعد هم رفت پیش کاوه که اونم متعجب بود رو بغل کرد. خیلی اجازه ندادم بخوان توضیح بدم چون دوست داشتم در آینده کارهای خودمو توضیح بدم به کسی.
چند روزی گذشت و اونا خیلی آروم داشت جلوی من یخشون آب میشد ولی من هنوز جلوی اونا راحت نبودم و اونا از علایقم چیزی نمیدونستن، از طرفی اونا جنوبی بودن به گرما عادت داشتن و وقتی کولر اتاق رو روشن میکردم یخ میزدن، تا اینکه یه جمعه که خیلی گرمم بود و کولرم خاموش رفتم دوش گرفتم خنک شم که کلا پنج دقیقه جواب داد و دوباره داغ کردم با خودم گفتم لباسارو بکن این دوتا برعکس همه که همیشه استایل و پوست و موی من جلب توجه میکرد براشون اینا اصلا نگاهمم نمیکنن، شلوارک و تیشرتمو در آوردم دراز کشیدم روی تخت چند ثانیه نگذشت که حس کردم کسی کنار تخته چشامو باز کردم دیدم جفتشون کنار تخت دارن بدنمو نگاه میکنن. سمیر گفت جون مادرت تو پسری بعد هر دوتاشون نگاهشون عین احمقا رفت سمت شرتم ببینن واقعا پسرم؟؟؟ پاشدم نشستم گفتم چتونه حس کردم آدمخوارید ترسیدم دهن سرویسا.
کاوه: میشه به پوستت دست بزنیم؟
هر دوتاتون میخواید دست بزنید؟ دست بزنید.
سمیر: بخدا تو دختری
کاوه: ببخشید اینجوری اومدیم کنارت ولی خدایی خیلی بدنت دخترونه ست کپ کردیم
(از تعریف هاشون خیلی خیلی خیلی داشت خوشم میومد)
رفتن عقب روبروم نشستن شروع کردیم از هر دری حرف زدن و صمیمیت داشت بیشتر میشد که گفتم منم تهران یه دوست پسر داشتم بهم خیانت کرد ولی ماجرا رو تعریف نکردم و فکر کنم اینجا فکر کردن اون مفعول بوده و خیانت کرده.
گذشت و شب شد خوابیدیم حدود ساعت ۲ صبح با صدای بچه ها بیدار شدم دیدم تشک انداختم روی زمین پشت تختشون پتو روشونه و اون زیر دارن وول میخورن. تمام وجودم شد شهوت، خیلی آروم چرخیدم که تا حدی که میتونم همه چیو ببینم. کامل توی دیدم بودن ولی زیر پتو چیزی مشخص نبود چند دقیقه بعد پتو یخورده رفت کنار دیدم کاوه زیر خوابیده و سمیر روشه، بازم تکون خوردناشون ادامه داشت تا پتو از روی سمیر رفت کنار کونش مشخص شد، بدنش مو داشت ولی نه پشمالو ولی کونش هیچ مویی نداشت و صاف صاف بود بیرون اتاق ما یه چراغ راهنمایی چشمک زن قرمز بود که کون سیاه و تمیز سمیر برق میزد زیر اون نور. پیش خودم گفتم اینا بی منظور جلوی من اینکار رو نکردن و صداشونم عمدی بردن بالا تا بیدار شم.
آروم شورتی که پام بود رو در آوردم بی صدا خودمو کشیدم پایین تخت، زاویه دیدم تغییر کرد از زیر کون سمیر کیر بزرگ و صاف کاوه رو دیدم اصلا معلوم نبود خواب یا بیدار ولی خیلی بزرگ بود. طوری که اصلا توی دیدشون نبودم از پایین رفتم سمتشون رسیدم و قلبم داشت منفجر میشد دستمو دراز کردم تخماشو لمس کردم آبم شل شد و هر دو پریدن رو هوا…
گفتم نترسید منم
کاوه: نترسیم پشمام ریخته تو اون زیر چیکار میکنی؟
چیکار میکنم؟ اگه شما بیدار شید نصفه شبو همچین صحنه ای ببینید چیکار میکنید منم دارم همون کارو میکنم.
سمیر: الان منظورت چیه یعنی میخوای رقیب عشقی کاوه بشی؟
کاوه: به نظرم ایشون واسه کون خود کاوه تیز کرده.
(این عجیب بود برام که اینا بعد حدود یک ماه و نیم هنوز نفهمیده بودن من خانمی هستم برای خودم و اون لحظه هم فکر میکردن من میخوام بکنم!!!)
گفتم: انگار اشتباه شده بزارید شفافتون کنم
کاوه: بفرمایید فقط قبل اینکه بکنیمون شفاف سازی کن لطفا
یه خورده دیگه خودمو کشیدم جلو بدون اینکه از دستم استفاده کنم رفتم سرمو بردم سمت کیرش از پایین سر خوابیدشو کردم توی دهنم کاوه یه نفس عمیق کشید و سمیر گفت بفرما دیگه چی؟ من نخوام شفاف سازی کنی چیکار کنم؟
گفتم: من که دلو زدم به دریا شفاف کردم خودمو براتون تصمیم با خودتونه و بلند شدم رفتم سمت تختم. دو سه دقیقه ای پچ پچ کردن و اومدن سمتم اجازه ندادم حرف بزنن کیر کاوه گرفتم کشیدم سمت خودم شروع کردم به کم کم خوردنش واقعا خیلی بزرگ بود.
دوتایی داشتن پوست رو لمس میکرد و از هم لب میگرفتن هر لحظه هیجان داشت تو وجودم بالا میگرفت. تا یک هفته قبل اصلا فکرشم نمیکردم همچین صحنه ای رو. کاوه دو تا دستاشو انداخت زیر بغلم و مثل جوجه از جام بلندم کرد برد روی همون تشک روی زمین خوابوند روی کمرم و اومد روم و شروع کرد با ولع لبامو خوردن که حس کردم داره حسمو میپرونه بوسش که همون لحظه بلند شد چشم افتاد به کیرش که تازه بلند شده بود و من اولین بار اندازش رو میدیدم و بزرگترین کیری بود که دیده بوده دراز و کمی کلفت، با دیدن کیر کاوه دوباره شهوتی شدم که دیدم داره با آب دهنش با انگشت سوراخمو بازی میده، خوشم اومد چند ثانیه چشامو بستم و باز کردم دیدم کیرش توی دستش و تف زده بهش برد سمت کونم تا به خودم بجنبم اجازه حرف زدم هم نداد اومد جلوتر با رون پاهاش همه ی بدنمو خفت کرد زیرش و کیرشو گذاشت روی سوراخم و تا به خودم بیام تمام اتاق دور سرم چرخید از درد. کون نازنین من هیچ وقت اون سایز به خودش ندیده بود و اینکه اون موقع حدودا سه ماه بود هیچ چیزی توش نرفته بود.
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣠⣤⣤⣤⣄⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣧⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠃⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠻⠿⠿⠿⠟⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣴⣶⣿⣿⣶⣄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣷⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡟⣿⣿⣿⣿⣧⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣶⣾⣿⣶⣶⣤⡀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠘⢿⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡄⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠇⠀⠀⠈⠻⣿⣿⣿⣿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠠⢤⣴⣌⠻⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡟⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠹⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠇⠀⣾⣿⣿⣿⣿⣦⡙⢿⣿⣿⣿⠄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠟⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣦⣙⣛⣋⣼⣿⣿⣶⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣯⡉⠉⠉⠁⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡆⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⢻⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢸⣿⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢿⣿⣿⣿⣿⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⣠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠸⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⢿⣿⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢻⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢰⣶⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⢻⣷⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠘⣿⣿⣿⣧⣄⣀⣀⣀⣀⣀⣀⡀
⠸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿
⠀⠀⠉⠉⠙⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠁⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠁
اصلا متوجه نشدم چند ثانیه شد ولی به دقیقه نرسید کاوه که رسما دوبرابر من هیکلش بود افتاد روم و تمام بدنم داغی آب کیرشو حس کرد و کسایی که فقط تجربه کردن می فهمن همون لحظه تمام درد کیر به اون کلفتی رو فراموش کردم و لذت بردم کیرش همچنان توی کونم بود و به قدری برام کلفت بود که کیر خودم شده بود یک سانت از باز شدن کونم ( با تجربه ها منظورمو میفهمن)
سمیر اومد روی زانوش کنار ما نشست قربون صدقه کاوه رفت تازه اونجا متوجه کیر سمیر شدم که از شهوت راست کرده بود، یک کیر به شدت تپل و نه خیلی دراز اما واقعا خیلی کلفت تر از کاوه منم دستمو گذاشتم زیر تخماشو کشیدم سمت صورتم یه خورده لیسش زدم و همزمان خودم از زیر کاوه کشیدم بیرون سمیر رو خوابوندم جای خودم کنار گاوه بیهوش کمی براش خوردم و نشستم روی کیرش حرکت کاوه وحشیم کرده بود میدونستم همیت الان هم کونم زخم ولی باید کیر سمیر هم میکردم توی کونم، درد داشتم سوراخمم تنگ تنگ شده بود هرچی تلاش کردم فقط سرش رفت که بلافاصله آبش اومد کشید بیرون ریخت رو خودش.
یه خورده بعد سمیر اومد کیرمو گرفت:
برات میخورم تو هم ارضا بشی و گفت: راستی کاوه هیچوقت زودتر از بیست دقیقه ارضا نمیشد الان یه دقیقه آبش اومد
نمی دونم این رو از رو ناراحتی می گفت را از رو چی …
کیرمو کرد توی دهنش و بیدارش کرد و همه ش رو کرد توو حلقش تا اینکه آبم اومد و همش رو همون ته گلوش خالی کرد و مستقیم خورد خیلی از کارش خوشم اومد کیف کردم ولی بعد از اینکه ارضا شدم حس خوبی نداشتم، اتفاقاتی که توی نیم ساعت گذشته افتاد برام ناخوشایند مرور شد و سریع رفتم سمت تخت و خوابیدم.
صبح که بیدار شدم سمیر داشت درس میخوند و کاوه هم رفته بود نون بگیره، رفتم توالت موقع دفع تازه یادم اومد دیشب چقدر وحشیانه کون دادم و مقداری هم خووون اومد که جدی نبود وقتی اومدم بیرون کاوه داشت با سمیر پچ پچ میکرد و سریع حرفشونو قطع کردن که گفتم مگه چیز پنهونی دیگه مونده بینمون از دیشب؟؟؟ کاوه گفت واقعیتش داشتم به سمیر میگفتم کار خدارو ببین توی خوابگاه دخترانه با یه دختر خوشگل هم اتاقی شدیم. (دیوث راهشو یاد گرفته بود چطور قند تو دل من آب کنه.)
صبحانه رو خوردیم و رفتیم پی کارای خودمون.
تا آخر ترم چندباری به کاوه و دوبار به سمیر کون دادم یه بار هم با کاوه تنها بودیم کونم گذاشت که هنوزم سمیر نمیدونه. تا اینکه ترم بعدی یه هم اتاقی جدید برامون اومد و هفته اول ترم جدید دوباره پدر سمیر مریض شد اون رفت شهرشون ولی اینبار کاوه اونقدرا هم از رفتنش ناراحت نبود!!!
هم اتاقی جدیدمون اسمش امیر بود ۳۵ ساله دانشجوی داروسازی اهل روستاهای اطراف خرم آباد. از همه مون بزرگتر بود و خیلی چهره جدی داشت قد کوتاه پشمالو و کمی تپل.
تا زمانی که سمیر برگرده یه بار داشتم کیر کاوه رو میخوردم که متوجه صدای اومدن امیر شدیم و سریع خودمونو جمع و جور کردیم، امیر چیزی ندید ولی واکنش و جابجایی مارو دید و خیلی تعجب کرد کلی سوال احتمالا براش ایجاد شد که ما چیکار داشتیم میکردیم.
یه شب کاوه خونه دوستش دعوت بود و من و امیر تنها بودیم، شب من زودتر خوابیدم حدودا یه ساعت گذشته بود تازه خوابم داشت سنگین میشد که حس کردم دست یکی روی کونمه سرمو چرخوندم دیدم امیر لخت با یه شرت مامان دوز کنار تختم خم شده دستش روی بدنمه:
چیکار میکنی امیر؟ چیزی شده؟
امیر: واقعا شرمنده م دست خودم نبود خواستم ببینم واقعی ای؟
مسخره بازیا چیه ریدم به خودم؟ چیزی مصرف میکنی؟ امروز مواد جدید ساختی زدی؟ واقعی ام یعنی چی؟
امیر: زن من اگه مثل تو بود عمرا طلاقش میدادم
زن داشتی؟ کی جدا شدی؟ چرا؟ اصلا ربطش به من چیه؟
آمیر: آره داشتم، دختر عموم بود، چهار ساله جدا شدیم. جدا شدیم چون ممممممممم…
بیخیال، اگه مطمئن شدی واقعی ام دیگه بخوابم.
امیر: اینجوری بگم نمی تونستم اونطور که میخواد باهاش سکس کنم. واقعیتش خیلی بهش حس نداشتم.
زشت و بد هیکل بود؟ مشکلش چی بود؟
امیر: نه اتفاقا خوشگل ترین دختر فامیل بود و هیکلشم مثل همه دخترای لر معمولی بود و ورزشکاری نبود.
آها اینو بگو هیکل ورزشکاری دوست داشتی
امیر: نه بابا. نمیدونم چطوری بگم
راحت باش بگو
امیر: هیچوقت نشده بود حالی که الان با دیدن بدن تو با یه شورت تنت بهم دست داد با دیدن بدن لخت اون بنده خدا هم تجربه نکرده بودم 😱
تازه از جام بلند شدم نشستم روبروش، گفتم چی شد الان؟؟؟ یعنی بخوام شفاف متوجه بشم یعنی الان تو با بدن من حشری شدی؟
امیر: آره
همونطور که روبروم وایستاده بود بوی بدنش و حرفش داغم کرده بود، یه خورده سرم نزدیک بدنش کردم با شیطنت گفتم حالا میگی چیکار کنیم برای شهوتت؟؟ اجازه ندادم حرف بزنه دستمو انداختم زیر شکم تپلش لبه شورتشو گرفتم کشیدم سمت خودم بویی که حس کرده بودم بیشتر شد و بیشتر تحریکم کرد، هدایتش کردم روی تخت و همزمان شورتشو کشیدم پائین دراز کشید روی تخت کیرش خیلی کوچیک بود صورتمو بردم سمت کیر تخماش عاشق بوی کیرش شده بودم خیلی تمیز به نظر میومد ولی یه بوی داشت که دیوونه م کرده بود. همه کیرشو کردم توی دهنم، میخواستم براش ساک بزنم با دستش سرم کشید بالا دیدم نفسش بالا نمیاد و همه آبش ریخت لب دهنم و روی بدنش. پشمام ریخته بود فقط لبام به سر کیرش خورده بود که ارضا شد.
کیرش اونقدر کوچیک بود که اصلا نمیشد بهش بدم و تازه فهمیدم جریان طلاقشون ربطی به میل ایشون نداشته بلکه توانایی کردن زنشو نداشته بنده خدا.
همونجا خوابش برد و منم رفتم رو تخت کاوه خوابیدم.
صبح قبل اینکه بچه ها بیان بیدارش کردم خودشو جمع و جور کنه گفتم حواسش باشه سوتی نده، موقع صبحانه گفت میشه تا بچه ها نرسیدن برام ساک بزنی؟؟؟
چشام گرد شد، گفتم نظرت چیه دیشب من برات خوردم الانم تو برای من بخوری؟؟؟‌الکی یه چی گفتم روشو کم کنم که گفت باشه قبوله و پاشد اومد سمتم
کمربندمو باز کرد و گفت کیرتم مثل خودت استثناییه، یخورده خورد و بلند شد شلوار خودشم کشید پایین گفت میشه یه خواهشی کنم؟؟؟
فکر کردم میخواد دوباره براش بخورم عین خروس دوباره سه سوته آبش بیاد. گفتم بفرما
امیر: میشه خواهش کنم کیرتو بکنی توی کونم؟؟؟ دارم دیوونه میشم.
شک زده نگاهش کردم:
جدی داری میگی یا ایسگامو گرفتی؟ 😯
امیر: جدی میگم الانم خودمو تمیز کردم خیالت راحت باشه. بچه ها هم که تا هفت نمیرسن یه ساعت وقت داریم.
چطوری خیالم راحت باشه؟؟ بعدشم من اصلا چرا باید بکنمت؟ اینکاره ای کلا؟
امیر: هم خودمو شستم هم کاندوم دارم. اگه منظورت از اینکاره کونی بودنه؟ آره کونیم ولی الان یه ساله ندادم.
داشتم کم کم راضی میشدم کاوه زنگ زد رو گوشیم گفت این پسره هنوز نرفته دانشگاه؟ یجوری بپیچونش سمیر رفته خرید بیام خوابگاه تنها باشیم 🤩
منم که عاشق کیر کاوه شده بودم و میدونستم اگه امیر رو بکنم و ارضا بشم حس دادنم به کاوه میپره، به امیر گفتم یه کاری برام پیش اومده منو برسون لطفا خیابون نادری، به کاوه هم گفتم بیاد دنبالم.
عملیات موفق بود و با کاوه برگشتیم اتاق، من رفتم خودمو آماده کردم اومدم بیرون کاوه گفت واست سورپرایز دارم.
گفتم: کادو گرفتی برام؟ سوغاتی؟
کاوه بله، یه نایلون توی کوله م هست برش دار
توی نایلون چند تا جوراب نازک زنونه سفید و سیاه بود 🥹
اینا دیگه چیه؟ برای من؟ بپوشم یعنی؟؟؟؟؟ 😍
کاوه: میشه اول سیاهه رو پات کنی؟؟؟
از لحظه ای گرفتمش دستم نوع تپش قلبم عوض شد، گفتم لعنت بهت کاوه حالم خراب شد
کاوه: وای منو ببخش نمیخواستم ناراحتت کنم فقط فکر کردم خیلی بهت میاد
نه دیوونه ناراحت نشدم حشری شدم
کاوه: جووووووووووووووون پس زود باش بپوش
جورابامو پام کردم داشتم دیوونه میشدم نفسم بالا نمیومد که از پشتش یچی درآورد گفت سورپرایز اصلی اینجاست
یه شورت توری نازک سیاه
همونجا ازم یه آبی خارج شد و بازم هیجانی شد همه وجودم
شورتو پام کردم تو اتاق راه میرفتم انگار تازه متولد شده بودم ذوقی رو تجربه میکردم بی سابقه.
من: کاوه بخاطر این حسی که تو باعث شدی تجربه کنم امروز هرکاری دوست داری باهام بکن فک کن زنتم و امشب هم شب عروسیت.
کاوه هم کمتر از من ذوق نداشت. دائم با کیرش داشت ور میرفت.
کاوه: تو میدونی من چطوری دوست دارم؟
آره
کاوه: اذیت نمیشی شب عروسیمون؟
الان نه اذیت نمیشم
کاوه: پس از الان یه کلمه هم حرف نزن و فقط اطاعت کن 😈
میدونستم قراره جر م بده ولی همه بدنم آماده بود هرکاری دوس داره باهام بکنه 🤗
بلند شد اومد سمتم، قدش طوری بود که روبروی هم چشمای من جلوی سینه ش میشد
از شونه ام چرخوندم و شلوار و شورتشو درآورد و سر کیرش و سوراخش رو تف زد، بدون اینکه با انگشت سعی کنه یه خورده گشادم کنه سر کیرشو گذاشت و دستشو گذاشت روی گردنم خمم کرد و بلافاصله نصف کیرشو فرستاد توی کونم بی اختیار خواستم داد بزنم که با دست جلوی دهنمو گرفت، این باعث شد انگار خوشش بیاد کیرشو بیشتر فرستاد توم.
کم کم با ریتم تلمبه هاش به سمت زمین و استایل داگی رفتیم همه کیرش رو هر بار می برد توو و میاورد بیرون چشام سیاهی میرفت که یهو با سرعت خیلی بیشتر کشید بیرون و رفت عقب از این کارش هم دردم اومد و سوختم هم کپ کردم چرخیدم دیدم عین جن زده ها داره پشت من روی زمین رو نگاه میکنه از ترس ریده بودم به خودم که پشت سرم چه جونوریه که کاوه انقدر ترسیده با کلی ترس سرمو چرخوندم سمت نگاه کاوه باورم نمیشد امیر زیر تخت با اون هیکلش مخفی شده بود چند ثانیه طول کشید تا به خودمون بیایم و برینیم بهش.
کاوه: مادر جنده ی بی ناموس چرا اینجا قایم شدی؟
من: کاوه جان ایشون هم گرایش به دادن داره و چهار ساله از زنش جدا شده چون کیرش کوچیکه و نمی تونسته بکنتش الان هم با یه دختره حشری توی کلاسشون دوسته که ۱۹ سالشه ولی تا حالا نکردش. همه اینا رو از دیشب بهم گفته، راستی ازم خواست بکنمش که تو زنگ زدی به بارم خواستم براش بخورم مثل خروس دو ثانیه آبش اومد.
کاوه از درون به خاطر لحن گزارش من داشت پاره میشد از خنده ولی خواست جدی بمونه، دستشو گرفت از زیر تخت کشید بیرون گفت بیا بیرون ببینم پفیوز
کاوه: گوشیت کجاست؟
امیر: توی جیبم
کاوه: بازش کن برو توی گالری
امیر: چرا؟ شخصیه
کاوه: میخوام ببینم ازمون فیلم نگرفته باشی. بازش میکنی یا گوشیتو بکنم توو کونت؟
امیر گوشی رو باز کرد و کاوه ازش گرفت، بعد هم بلندش کرد برد سمت در گفت میری بیرون تا ساعت ۹ شب هم بر نمی گردی. بیرونش کرد و در و هم پشت سرش بست
واقعیتش من هنوز توی شک بودم که دیدم کاوه داره توی گوشی امیر میگرده ببینه که فیلم گرفته ازمون یا نه.
کاوه: پشمام، بیا اینارو ببین آرمین، این دختررو من میشناسم توو دانشگاه، خیلی ریزه میزه و خوشگله. این چطور با این کونی رفیق شده؟
همین که رسیدم سر گوشی دختره رو ببینم کاوه رسید به عکسهای نود دختره.
کاوه: آرمین الان میرینم به خودم. این دختره کصخل چرا به این تاپاله این عکسها رو داده؟
بعد کاوه رفت توی ویچت و توی چت ها یه دختر بود به اسم معصومه که با یه قلب سیو شده بود. توی چتشون همه عکسها بود و امیر یجا گفته بود بهش مال من خیلی کوچیکه و روم نمیشه نشونت بدم. بعد کلی مکالمه عکس کیر کوچیکش رو فرستاده بود، اونم بعد از کلی مقدمه چینی به شوخی البته گفته بود: من که عاشق خودت و شخصیتتم ولی فکر کنم باید برام یه کیر بزرگ پیدا کنی.
کاوه رو بهم کرد گفت جون آرمین کارمون در اومد 🙂
خیلی با حوصله حدود سه ساعت قفلی زد روی گوشی و هرچی نیاز داشت رو اسکرین گرفت و برای خودش فرستاد. منم توی این تایم تقریبا دائم کیر خوابیده کاوه رو میخوردم و باهاش بازی میکردم.
کاوه: آرمین امشب که کوفتمون شد، ولی عوضش حس میکنم داستان های جدیدی داریم فعلا پاشو بریم بیرون هوا خنکه یه فری بخوریم
آماده شدیم و گوشی امیر رو هم گذاشتیم خوابگاه اومدیم بیرون، امیر محوطه بیرون خوابگاه منتظر بود که برگرده تا ما رو دید اومد گفت گوشیم، کاوه گفت دیدم فیلم نگرفتی گذاشتم روو تختت، دو ساعت دیگه برمی گردیم صحبت می کنیم.
توی مسیر دائم نقشه ها پراکنده به ذهن کاوه میومد و همشو مطرح می کرد مثلا حتی درباره سایز سوراخ کون دختر ریزه و سبزه چقدر تنگه، طوری دست یافته خودش رو تصور میکرد که می گفت حتما باکره است باید از پشت بکنمش.
(کاوه بارها گفته بود اصلا از کس کردن خوشش نمیاد)
وقتی برگشتیم امیر منتظر بود برای دید زدنش سرزنش بشه ولی کاوه بی مقدمه مثل مدل فرو کردن کیرش توی کون من گفت: امیر یادته به معصومه قول دادی یه کیر درست حسابی تدارک ببینی و از اونجایی که صبح هم کیر من رو حسابی دید زدی، درباره ش نظرت چیه با معصومه صحبت کنی؟
امیر: شما چت های من خوندید؟ ازتون شکایت میکنم. (خودش میدونست زر میزنه)
کاوه: آره خوندیم. همه اسکرین هایی که الان تو گالریت هست همه ی عکسهایی که کیفیتشون خوب بود رو منم الان دارم، آرمین هم داره.
امیر: میخوای اخاذی کنی؟
کاوه: کصخلی؟ عکسها و حرفاشون قشنگ بود نگه داشتم یادگاری.
امیر: الان که چی؟ چی میخوای؟
کاوه: الان؟ الان رو بیخیال، از این به بعد من، آرمین و سمیر هرچی گفتیم فقط بگو چشم تا زمانی که تصمیم بگیریم این کار صبحت رو ببخشیم. اصلا میدونی صبح با این کارت چه ضربه احساسی به من و آرمین زدی؟
امیر: الان چیکار کنم؟
کاوه: هرکاری دوست داری. اگه کاریت داشتیم خبرت میکنیم.
یه لحظه دلم براش سوخت. توی بد موقعیتی بود. با هدف دیگه ای اومده بود جلو ولی الان از همون هدفش هم که دادن بود دور تر شده بود و تازه ماجرای معصومه هم اضافه شده بود.
یه ماه گذشت توی این مدت همه خواسته کاوه از امیر آماده کردن ذهن معصومه واسه کیر کاوه بود و ما فکر میکردیم امیر داره زمینه چینی میکنه، سمیر تازه برگشته بود و ماجرا رو گفته بودیم بهش. توی اون مدت امیر چندبار سعی کرد موقعی که با من تنها بود ارتباط جنسی بگیره که راه ندادم.
خلاصه یه روز کاوه اومد گفت: بچه ها توی این هفته سه بار جلوی دانشگاه یه یارو با یه پاترول میاد دنبال امیر و معصومه باهم میرن. دقیقا همون شب ها هم امیر خیلی دیر و خسته اومده اتاق.
منظورش را فهمیده بودیم که گفت باید توی گوشیش رو ببینیم و گفتم من رمزشو میدونم.
همون شب وقتی خواب بود کاوه دوباره کل چتاشو خوند و اسکرین گرفت. کاملا روشن شد برامون که پسره همون کیر درست حسابی ایه که معصومه میخواسته با این فرق، به جای اینکه امیر پیداش کنه خود معصومه آورده بودش و اسم اون هم امیرعلی بوده و عاشق کون تپل امیر شده و اینم فهمیدیم که برعکس تصور کاوه که فکر میکرد معصومه باکره ست و توفیق اجباری میتونه به کونش برسه اینطور بود که از پشت تا حالا نداده و کصش رو هم تازگی ها همین امیرعلی توی هفته گذشته افتتاح کرده.
همه ی وجود کاوه شده بود نقشه کشیدن واسه فانتزی ای که هزار بار برامون تعریف کرده بود، اینکه همزمان من و سمیر و معصومه رو بکنه هر سه تامون هم فقط کونمون رو. اصلا امیر هم به یه ورش نبود فقط وسیله ای میدیدش برای رسیدن به یه تجربه جدید با معصومه.
صبح کاوه دوباره به سبک خودش مستقیم رفت سر اصل مطلب و بدون حاشیه به امیر گفت زنگ بزن معصومه بگو خودت کیر درست حسابی پیدا کردی دیگه نیازی به امیرعلی نیست، امیر واقعا مشخص بود داره سکته میکنه از شدت غافلگیری
کاوه: البته اگه خودت میخوای با امیرعلی باشی به خودت مربوطه ولی به جون عزیزم قسم اگه یه بار دیگه کیر امیرعلی به دختره بخوره هرچی ازت دارمو پخش میکنم به منم مربوط نیست چطوری میخوای موضوع رو حل کنی. از هر راهی که میدونی استفاده کن فقط خیلی وقت نداری. داری توی دلت میگی گوه خوردی که اون روز زیر تخت قایم شدی؟ آره گوه خوردی. پاشو معصومه رو از برنامه جدید مطلع کن
امیر بعد چند دقیقه مقاومت و بهونه آوردن به این نتیجه رسید که راهی نداره و زودتر باید دنبال راهش بگرده تا خواسته کاوه رو عملی کنه.
غروب امیر زنگ زد به من و با خوشحالی گفت دیشب معصومه خودش با امیرعلی شدیدا دعواشون شده طرف زنم داشته و اوضاع داشته تابلو میشده که الانم بلاکش کرده و برنامه خودمونم بهش گفتم و تقریبا ردیفه فقط ما می رفتیم خونه امیرعلی، مکان نداریم چیکار می کنید؟ گفتم یعنی اوکی داد که گفت نه هنوز ولی بهش گفتم خودم یکیو سراغ دارم از امیرعلی بهتر، که واکنشی نشون نداد، گفتم ریدی، هروقت اوکی قطعی گرفتی خبر بده، مکان هم ردیفه. قطع کردم ماجرا رو گفتم کاوه گفت حله مکان هم جوره.
سمیر: کجا؟
کاوه: فردا میثم داره میره تهران کلید خونه ش رو قراره شب بیاد بده حواسم به خونه ش باشه، خدا داره همه چیو جور میکنه
من: امیر رو میخوای چیکار کنی؟
کاوه: برای امیر هم برنامه دارم، تا صبح باید بره دنبال یکی بگرده بکنش آخرشم مجبوره خودشو به یه جق مهمون کنه
سه روز گذشت تا امیر بعد از چندبار عکس کاوه و ما رو به معصومه نشون دادن و اینکه ما بی خطریم و فقط کاوه فاعل جمع هست رضایت داد بیاد.
جمعه صبح ساعت ۶ زیتون قرار داشتیم، امیر و معصومه با یه پژو اومدن ما هم با ماشین کاوه، به اصرار کاوه با یه ماشین رفتیم که توی محل دوستش جلب توجه نکنیم، کاوه و امیر جلو نشستن ما سه تا جمع و جور بودیم عقب نشستیم. ده دقیقه توی مسیر بودیم که کاوه نگه داشت در گوش امیر یه چیزی آروم گفت بعد بلند گفت بیا داداش اینم کارت.
امیر: کارت هست فقط …
کاوه حرفشو قطع کرد: داداش فقط کار خودته به نظرم که زودتر بجنب
امیر پیاده شد وقتی داخل داروخانه شد کاوه خیلی بی صدا حرکت کرد توی کوچه پس کوچه ها و معصومه بلافاصله احساس ترس کرد، کاوه نگه داشت: معصومه جون نترس عزیزم هیچی از برنامه تغییر نکرده جز حذف امیر برای اینبار چون باید برای یه کاری تنبیه بشه.
معصومه هیچی نفهمید فقط ترسیده بود، که یهو همراه با هم غافلگیر شدیم، کاوه با ریموت در پارکینگ خونه لوکسی که جلوش وایسادم رو زد باز شد دو تا کوچه اونورتر از جایی که امیر رو پیچوند، یه خورده انگار استرس دختره کم شد و من هم حس کردم داره کنجکاو میشه، کلا مشخص بود دختر نترسی هست و البته که توی اون تقریبا نیم ساعت متوجه شده بود من و سمیر براش خطری نداریم و احتمالا از پس کاوه هم میتونه بر بیاد.
رسیدیم به واحد هممون یه جوری محو خونه شده بودیم، از جمله معصومه که کلا امیر و ترس رو فراموش کرده بود و به سمت دکوری های خانه جذب شده بود.
من و امیر یه سورپرایز داشتیم که دختره و سمیر خبر نداشتن اونم اینکه من اون کادوی کاوه رو پوشیده بودم رفتم توی اتاق تا آماده شم، شاید باورتون نشه ولی ته دلم داشتم تلاش میکردم از معصومه که یه دختر واقعیه بهتر باشم و نظر کاوه رو بازم جلب خودم کنم کلا اونشب انگار هدفم این بود. آماده شدم و جوراب و شورت توری سیاه تنم داشت خودمو دیوونه میکرد.
از اتاق اومدم بیرون سمیر روش به من بود شوکه شد و معصومه برگشت به سمت نگاه خیره سمیر درجا پرسیدم: چطورم؟
سمیر: پشممممممممام
داشتم کیف میکردم با نگاهشون که معصومه اومد سمتم دستمو گرفت انگشتامو آورد بالا چیزی گفت که آخرین چیزی بود که انتظار داشتم: لاک آوردم میزاری برات لاک بزنم؟
خیلی باهاش حال کردم. ولی خیلی عجیب بود که دیگه هیچ استرس یا حتی هیجانی نداشت چیزی که حتی سمیر و کاوه و خودم هم به وضوح بنا به تجربه شرایط شدید داشتیم ولی برای اون خیلی سریع عادی شده بود فضای موجود.
گفتم آره دوست دارم بزن برام، کاوه رفته بود توو خونه می چرخید و نمیدونم چیکار میکرد به سمیر گفتم بیا تو هم بزن گفت من خوشم نمیاد. سمیر گی دوطرفه رو دوست داشت که توی پوزیشن بات، گی مطلق بود یعنی به صورت سنتی تمایل شدید به مرد های قوی داشت و خودش هم حس زنونه نداره ولی توی پوزیشن تاپ کسایی مثل من رو دوست داشت و به شدت تحریک می شد ولی واقعا هیچ حسی به بدن دخترا نداشت.
رفتیم توی اتاق معصومه سریع کوله ی کوچیکش رو باز کرد و همزمان لباس های تنش رو در آورد یه نیم تنه تنش موند و یه شورت خیلی سکسی تا بالای رونش. سریع سه رنگ لاک آورد نشست روی تخت کنارم گفت کدوم دوست داری؟ فرصت نداد جواب بدم، گفت پوستت سفیده، ستی که پوشیدی هم مشکی خیلی بهت میاد. محو خل بازیش شده بودم اصلا براش مهم نبود توی چه شرایطیه و قراره چی بشه اصلا به موضوع سکس امشبش انگار فکر نمی کرد. منم درگیر یه حس جدید بودم یه دختر به شدت خوشگل و بانمک و خونگرم تقریبا نیمه برهنه جلوم بود، بدنش هم خوشرنگ و خوشبو بود هم اندام بچگونه و ظریفش خیلی جذاب بود و من تقریبا هیچی ازش نمی دونستم، تا به خودم بیام یه دستمو لاک سیاه براق زده بود، دستامو دیدم داشتم دیوونه میشدم واقعا. دوتا دست و پاهام رو خیلی تمیز و سریع زد گفت یه رژ لب کم داری. بزنم؟؟؟ خوشم اومده بود برام یه رژ قرمز جیغ زد، سنگینی و چربی رژ روی لبم بازم حس جدید بود خیلی هم حال نکردم تا اینکه توی آینه خودمو دیدم دو طرف موهام هم برام گیره زده بود تا صورتم کامل پیدا باشه.
حس اون لحظه ای که رفتیم اتاق کناری تا من خودم رو توی آینه قدی ببینم رو اگه بخوام توضیح بدم باید پنج قسمت کامل درباره ش بنویسم. رسیدم جلوی آینه و اونجا انگار تمام هویتم تغییر کرد و طوری از خودم و بدنم لذت بردم توی لباس دخترونه که هیچوقت توی عمرم با لباس و بدن پسرونه م تجربه نکردم. یهو به خودم اومدم متوجه معصومه شدم که از پشت دستاش رو دور کمرم حلقه کرده طوری که انگار سالهاست من رو میشناسه و من هم داشتم کامل این حس رو ازش میگرفتم که با صدای بچه ها توی پذیرایی وارد فضای اونها شدیم.
کاوه وقتی مارو دید رو به سمیر: خدا وکیلی ما مردیم و این خونه بهشته و شما دو تا حوری های من؟ یا دارم خواب میبینم؟ بیا یکی بزن تو گوشم کاکا
انگار به سمیر برخورد که کاوه توی بهشتش اونو نادیده گرفته بود، البته که بعد از حدود چهل دقیقه که رسیده بودیم یعنی تازه ساعت هفت و نیم صبح بود همه به جز سمیر لباس هامون هم عوض کرده بودیم و من لاک و رژ هم زده بودم و کاوه حتی بساط خوراکی و مشروب چیده بود ولی سمیر همون جوری با لباس هایی که از بیرون اومده بودیم نشسته بود اونجا. کلا هم به خاطر سلامتی پدرش هم مقداری عدم هضم شرایط جدید و حسادت ناخواسته یخورده فاز عن داشت اون مدت.
کاوه یه شلوارک و یه آستین حلقه ای تنش بود اومد روی مبل سه نفره پذیرایی نشست دست منم گرفت نشوند کنارش گفت بیا ببینم عروس قشنگم. سمت معصومه گفت میدونی چرا امیر رو تنبیه کردیم؟
چون شب عروسی من و آرمین رو با قایم شدن زیر تخت خوابگاه خراب کرد و البته که باعث شد الان تو هم بشی عروس خودم.
معصومه: یه موقع رو دل نکنی دوتا دوتا، تازه من هنوز متوجه همه چی نشدم، نقش آقا سمیر چیه؟
سمیر: من نخودی ام
کاوه: سمیر بهترین دوست منه و منم بهترین دوست سمیر. الان یه خورده از بیرون ذهنش درگیره بعدا بهتر با هم آشنا می شوید.
سمیر(زیر لب): همیشه بلده چطور حرف بزنه
کاوه: معصومه چی توی این امیر پلشت دیدی باهاش دوست شدی؟
کاوه خیلی رک همیشه میره سر اصل مطلب ولی با کمال تعجب دختره هم با اعتماد به نفس البته طوری که قبلا هم انگار به این سوال جواب داده باشه گفت پسر با شخصیته ولی از روز اول میدونستم از نظر جنسی چه کاره است و اینم میدونستم حامی فوق العاده میتونه باشه که بود هم از نظر عاطفی هم مالی و هم مسائل جنسی.
کم کم داشت از معصومه بیشتر خوشم میومد و موقع حرف زدن حرکت لب هاش تحریکم میکرد. تا حالا واقعا جز بدن خودم و کیرهایی که دیدم مطلقا هیچ چیزی تحریکم نکرده بود حتی اندام مردانه پارتنر هایی که داشتم و بهشون دادم. فقط کیر و بوی کیرشون تحریکم کرده بود تا اینکه معصومه با لب های کوچولو روی صورت گرد و سبزه ش یه حس جدید رو توی وجودم داشت بیدار میکرد.
معصومه هم با اشاره های دست و بدن کاوه حین صحبت هایش اومد اونورش.
کاوه: ببخشید ولی به نظرم در حال حاضر کون لق امیر، بزار به کارای بدش الان فکر کنه، امروز هم باهات کاری میکنم که همیشه اول برای من باشی و اگه کس دیگه ای بود اولویت دومت باشه
معصومه: تو چرا انقدر با تهدید و از بالا صحبت میکنی؟ بیا پایین باهم بیشتر خوش میگذره. اگه من الان اینجام یه موقع فکر نکنی چون ازت ترسیدم تا اینجا اومدم، بدون که اومدم چون دلم خواسته و اگه دلم بخواد برم هم هیچ کدوم اینکاره نیستید جلومو بگیرید بچه مثبتا
راست میگفت ما اصلا اهل گانگستر بازی نبودیم و خودمون هم پشمامون از شرایطی که انقدر یهویی جور شد ریخته بود و معصومه هم قطعا متوجه بود استرس ما بیشتره ولی اون انگار تجربه اولش نبود بین چند تا مرد باشه.
کاوه شل کرد گفت حق با توئه. صبحانه خوردی؟ ما خوردیم اگه تو هم خوردی یخورده مشروب بخوریم صحبت کنیم
دو سه پیک خوردیم سیگار کشیدیم سمیر فاز عنش زد بالا و کرد توو غم. کاوه دید اوضاع خیطه بردش توی یکی از اتاقا دکمه ش رو زد اونم خوابید. تا کاوه برگرده من که نفهمیدم چطوری ولی معصومه داشت لبمو خیلی آروم و سکسی میخورد من تا اون روز واقعا از لب گرفتن از هیچ کسی حس خوبی نداشتم تا طعم لبای معصومه رو چشیدم و اولین بار کیرم کامل راست شده بود باورم نمیشد هیچوقت کیرم حتی برای بدن خودم که بیشتر از هرچیزی تحریکم میکرد اینطوری راست نشده بود.
کاوه: چه خبرتونه قرار بود اول حرف بزنیم تا من رفتم چتونه؟؟؟
ما همینطور که ادامه میدادیم کاوه هم اومد سمتمون با اشاره دست معصومه سرشو آورد بین سر ما اول لب های همو خوردن بعد کاوه اومد سمت لب من بلافاصله بعد تماس باز همون حس قبلی به لب گرفتن اومد سراغم. کاوه میدونست دوست ندارم ادامه نداد و رفت سمت لب معصومه و با دستش رون و بدنمو لمس میکرد. آروم آروم مارو جدا کرد و نشست بینمون روی مبل. یه خورده به لب بازیشون گذشت تا اینکه کاوه کشوندش روی خودش تا راحت تر ببوستش و بمالتش.
من ناخودآگاه رفتم پشت معصومه، تا اون موقع از پشت ندیده بودمش. کونش خیلی گرد و خوشگل بود. رون پاشو لمس کردم دستشو آورد پشت دستمو گرفت برد سمت شورتش، هیجانی داشتم که موقع دادنم توی کلوپ داشتم، شورتش رو کشیدم پایین. زانوهاش روی زمین بود و تقریبا رفته بود سراغ شورت و کیر کاوه. هر سه تامون توی دنیای کاملا متفاوت خودمون بودیم، بوی کصش محشر بود مشخص بود برای خوشبو تر شدن از یه عطر سکسی هم استفاده کرده بود. اینبار با اشاره دستش سرمو بردم جلو تر موهامو گرفت برد سمت کصش. خیلی از حرکتش خوشم اومد با اینکه داشت به کیر کاوه سرویس میداد ولی انگار همه حواسش به من بود.
تا حالا انقدر از نزدیک کس یه دختر رو ندیده بودم فقط از بچگی کس تمام عمه و زن عمو و دختراشون رو از زیر در توالت خونه مادر بزرگم دیده بودم که همیشه از نظرم چندش بودن. ولی برای این دختر کلا چیز دیگه ای بود.
خیلی آروم شروع کردم از پشت بوسش کردن. بدن خود من ریز بود ولی اینطوری بگم که اون سی درصد از من هم کوچک تر بود. دیگه داشت کیر کاوه رو براش کامل میخورد و یه کاندوم میذاشت براش منم داشتم با آنالیز صدای ناله ش یاد میگرفتم که چطور با زبونم بیشتر تحریکش کنم، سوراخ کونش به حدی کوچیک بود انگار داشتم کون یه دختر بچه هفت ساله رو نگاه میکردم.
کاوه: معصومه جونم کیرم برای دهنت بزرگه نظرت چیه بریم سراغ اونجایی که من عاشقشم؟؟ میدونی که منظورم چیه؟ حتما امیر بهت گفته چرا من دوست دختر ندارم عوضش دوتا دوست پسر خوشگل دارم
اولین بار بود میدیدم کاوه داره برای چیزی مقدمه چینی میکنه. از طرفی من داشتم سوراخشو میدیدم عمرا میتونست کیر کاوه رو تو خودش جا بده.
معصومه خیلی جدی گفت: اگه منظورت اینه که دلت کون میخواد که برات متاسفم چون از این خبرا نیست
کاوه: اخبار رو که از قبل نمیگن باید اتفاقی افتاده باشه الان خبری نیست
بلند شد عین جوجه بلندش کرد، اصلا زورش به تقلا هم نمی رسید، کاوه برگشت به تنظیمات کارخانه کیرشو گرفت دستش که فرو کنه توی کون تنگه بچه. یهو خودش متوجه شد که اوه اوه چقدر ظریف و کوچیکه و حتی کصش هم از کون من تنگ تره.
معصومه داشت با حرف سعی میکرد که منصرفش کنه که یهو توی صدم ثانیه آه و ناله ش بلند شد، دیدم کاوه یخورده بیشتر از سر کیرشو از پشت کرده توی کصشو هردوتا داشتن دیوونه میشدن با دیدن این صحنه یه آب شفاف بی اختیار روونه شد و ریخت روی رون و جورابم.
معصومه: بکن کاوه بکن بیشترشو میخوام… کیرت خیلی خوبه لعنتی بکن
حرفاش دیوونه م کرده بود و ترکیب بوی هر دوتاشون رو هم دوست داشتم سرم رو بردم زیرکسش. داشتم چیکار میکردم؟؟ هیچ کنترلی روی خودم نداشتم، با زبونم آب کصشو شروع کردم به لیس زدن.
کاوه: دلم کون میخواد…
معصومه: گفتم که از این خبرا نیست. ضدحال نشو جون مادرت
کاوه کیرشو درآورد همونجا که سرم نزدیک بود کیرشو گذاشت توی دهنم و بدون عقب بردن فقط آروم هلش میداد جلو هرچی عق میزدم به کارش ادامه میداد تا اینکه با وجود احتمال خفگیم کیرشو تا ته کرد توی گلوم و کشید بیرون. از چشام و دهنم آب بود که راه افتاد. تازه داشتم با ساک زدنه حال میکردم و حس خفگیش رفته بود و دوباره دلم میخواست کیرشو بکنه دهنم با دستش معصومه رو جوری هدایت کرد که کصش اومد روی صورتم و سرم روی زمین. پاهامو به صورت فرغونی گرفت و کیرشو با آب کس معصومه و دهن خودم بی مقدمه فرو کرد توی کونم، دیگه با این مدل سکسش ارتباط گرفته بودم و واقعا کیف میکردم مخصوصا وقتی دردش می خوابید.
من همیشه موقع دادن کیرم مثل دودول بچه دوساله کوچیک میشه ولی اینبار حضور معصومه باعث شده بود کیرم از همیشه بلندتر و استوار تر باشه طوری که تا حالا خودم ندیده بودمش. کاوه به عنوان کارگردان صحنه معصومه رو از کمر هدایتش کرد سمت کیر من، اونم که کصش خیس خیس بود از خدا خواسته نشست روی کیرم. کصش اونقدر خیس بود که با وجود تنگیش هیچ چیزی جز حرارتش احساس نکردم، به قدری داغ بود که وقتی که کامل نشست روی بدنم فقط صدای فریاد بی اختیارمو یادمه که با تمام وجود توی کصش ارضا شدم و نبض کونم و حس و انرژی اون لحظه باعث شد کاوه هم با یه صدای شبیه من ولی مردونه تر تمام آبش رو توی کاندوم توی کونم خالی کرد.
معصومه با صدای ما خیلی تحریک شد شروع کرد روی کیرم بالا و پایین کردن، بر خلاف همیشه اینبار بعد از اینکه ارضا شدم نه تنها حسم نپرید بلکه کیرم هم همچنان استوار داشت کارشو انجام میداد و کاوه هم از من کشید بیرون و ولو شد روی زمین. چند دقیقه فرمون کامل دست معصومه بود تا اینکه اونم صداش بلند شد کصش جوری تنگ شد که کیرم داشت میشکست. حدود یک دقیقه تمام عضلات بدنش گره خورده بود به تنم.
خودشو کشید روی مبل ولو شد و من روی زمین به همون مبل تکیه دادم، کاوه روی زمین تقریبا خواب بود یعنی جون نداشت واقعا. چند دقیقه ای گذشت ولی کیر من هنوز همون جوری سیخ سیخ بود، تا حالا اینطور ندیده بودمش البته الان توی این سن بهش مسلطم. معصومه بدون حرف زدن، زد به شونه م و با شیطنت ریزی خندید.
بازم یه خورده گذشت کیر من نخوابید، معصومه طوری که حس کردم حس مسئولیت داره اومد توی همون پوزیشن قبلی کصشو تنظیم کرد نشست روشو یخورده توی همون حالت چپ و راست کرد، با دستش هم آب کصش مالید به کونش، بلند شد کیرمو گرفت دستش دم گوشم گفت عاشقت شدم. کیرمو گذاشت روی سوراخ کونش یه کوچولو نشست همه چشاش پر اشک شد. پا شد با عجله توی پیک مشروب رو پر کرد یه نفس سر کشید اومد لبامو بوسید گفت اینم مزه. واقعا مسخرم کرده بود اصلا حس قشنگم مربوط به مسائل جنسی نبود حسش میکردم.
دوباره کار قبلیشو تکرار کرد با کصش نشست روی کیرم و اینبار وقتی با یه دست کیرمو دم سوراخش گرفته بود با دست دیگه اومد روی سینه م و چونه م رو گرفت و لبشو چسبوند به لبم، همزمان بدون معطلی همونطوری که کاوه ناگهانی کیرش کرد توی کون من اینبار معصومه نشست تا ته روی کیر من و بی اختیار یه جیغ کشید و لبای منو در حد زخم شدن گاز گرفت، من هم دیوونه شده بودم مثل اولین بار که کیرم وارد کصش شد و آنی ارضا شدم این بار هم توی کونش ارضا شدمو داد زدم با این تفاوت که کیرم بلافاصله کوچیک شد و از کونش پرید بیرون، وقتی چشممون به کیر من افتاد دیدیم روش خونیه که خورده به سوراخ معصومه آسیب زده بود کیرم.
ساعت حدودا یازده شده بود سمیر از اتاق اومد بیرون کاوه یخورده سرحال شده بود و معصومه حمام بود. سمیر یخورده از فاز عنش فاصله گرفته بود و داشت از تیپ منو حتی بدن دختره تعریف میکرد. لباس راحتی هاشو هم بالاخره پوشیده بود، حس کردم دلش سکس میخواد و میدونستم وقتی اینجوری ازم تعریف میکنه دلش میخواد بکنه. منم خلاف گذشته با اینکه دوبار ارضا شده بودم ولی انگار هنوز تشنه بودم. از طرفی میدونستم کاوه تا دو سه ساعت دیگه آماده راند بعدی نمیشه. سمیر رو صدا کردم که بیاد توی اتاق کمکم لباس عوض کنم تا اومد توی اتاق برای اینکه به اونم خوش بگذره بی مقدمه شورتشو مثلا بی صدا و قایمکی کشیدم پایین کیر کوچیکشو تا ته کردم توو حلقم کامل بلند شد قبل اینکه بخواد ارضا شه و من تو کف بمونم خوابوندمش روی تخت رفتم روش نشستم روی کیرش، کیرش اون چیزی نبود که اون لحظه راضیم کنه واقعا.
عین خروس هم یک دقیقه نشد آبشو توی کونم خالی کرد و وا رفت دیوث. من هنوز توو کف بودم طوری وحشی شده بودم که باورم نمیشد. کاوه رفته بود یه حمام دیگه دوش بگیره پاشدم رفتم سمت حمام پیش معصومه، بدون اینکه برنامه ریزی کرده باشم بازم معصومه بود که قرار بود کونمو حال بیاره. یخورده با هم ور رفتیم و واقعا داشتم لذت میبردم ازش تا اینکه دستشو برد سمت سوراخم که توسط کیر کلفت سمیر تقریبا گشاد شده بود، کم کم با نرم کننده انگشت هاشو بیشتر می برد داخل، چند دقیقه گذشت و همینطور که روبروی من بود و داشت دست کوچیکشو توی کونم بازی میداد دستشو گرفتمو با فشار و درد همه دستشو تا مچ کردم توی کونم. زانوهاش کف حمام بود و صورتش نزدیک کیرم، کیرم دوباره مثل دودول پسر بچه ها شده بود، همش رو خیلی راحت جا داد توی دهنش حرارت لبش و قطر مچش توی کونم آبمو توی همون حالت خوابیده آورد و ریخت روی لب و سینه های خوشگل معصومه.
سه بار توی چند ساعت ارضا شدم که هر سه بار متفاوت و تجربه اولم بود. انگار عاشق معصومه شده بودم، وقتی دستشو درآورد فکر میکردم سوراخ کونم یه متر گشاد شده و اون مدام قربون صدقه م میرفت و دائم تکرار می کرد عاشقت شدم عوضی.
اون روز تا ساعت هفت شب مشروب خوردیم و سکس کردیم، کاوه یه بار سمیر رو کرد ارضا شد بعد چند ساعت سعی کرد معصومه رو بکنه که دیگه هرکاری کرد کیرش راست نشد و با دستش دوبار معصومه رو ارضا کرد من هم یه بار دیگه با معصومه رفتم حمام و به اصرار من کونشو اینبار با نرم کننده کردم که طولانی تر بود ولی برای اون خیلی دردناک تر از دفعه اول و وقتی درد کشیدنش رو برای سکس دیدم بیشتر تحریک شدم توی کونش خودمو خالی کردم باز هم یه شناخت جدید نسبت به خودم داشتم تجربه میکردم.
ساعت هشت بالاخره جواب زنگ های امیر بدبخت رو دادیم کاوه بهش آدرس داد پنج دقیقه ای اومد بدبخت از صبح همون حوالی بود. اومد و کمک کرد خونه رو مرتب کردیم معصومه رو رسوندیم خوابگاهش و برگشتیم اتاق. امیر ننه مرده انقدر سوال داشت نمی دونست چی بگه.
تا آخر ترم یک بار دیگه همین بساط البته با حضور نخودی امیر تکرار شد و یکبار هم خونه ی میثم بدون معصومه و امیر و سمیر با یه دختر جدید برنامه کردیم. یعنی من و کاوه و میثم و ترانه دوست میثم. با اینکه ترانه دختر خوش چهره و خوش اندامی بود و تقریبا همه کارایی که با معصومه کردم با اینم کردم ولی متوجه شدم حسم به معصومه متفاوته.
آخر ترم معصومه میخواست بره شیراز که خواست تا ترمینال باهاش برم و قبلش هم بریم ناهار بخوریم و حرف بزنیم. سر حرف باز کرد و رسیدیم به اینکه اون دختریه که میل جنسیش میتونه خارج از کنترل باشه و این میتونه براش خطرناک باشه و اون هم معتقد بود من هم همینطورم و درست فکر می کرد. تصمیم گرفته بود رفتارش رو مدیریت کنه و از من کمک میخواست تا ارتباطاتش رو قطع کنه و یه جورایی فقط با من باشه.
و میگفت میدونه این ممکن نیست چون من با اونا زندگی میکنم نمیشه اینکارو کرد. پیشنهاد داد ترم جدید که میشد ترم آخر اون کلا با همه قطع ارتباط کنه و گه گاهی یواشکی همو ببینیم که در نهایت هم همین اتفاق افتاد و بعد از اینکه درسش تموم شد برگشت شیراز من هم درس رو بیخیال شدم رفتم شیراز شش ماه باهم توی یه خونه زندگی کردیم و بعد هم ازدواج کردیم الان دوازده ساله داریم بهترین خاطرات و تجربیات رو کنار هم میسازیم.
از روزی که وارد شیراز شدیم و ازدواج کردیم تا الان که توی تهران زندگی میکنیم هر روز عاشق هم بودیم و حتی یکبار هم کوچکترین بحثی با هم نداشتیم و دور از چشم هم هیچ کاری نکردیم.
حداقل صد تا آدم مختلف رو از روز آشناییمون باهاشون تجربه جنسی داشتیم که براتون دوباره مینویسم.
تمام این پنج قسمت شد مقدمه ای برای بخش اصلی زندگی جنسی من یعنی زنانه پوشیم.

اگر نوع نوشتن خاطراتم رو دوست داشتید قطعا ادامه ش رو براتون می نویسم، و ماجراهای ترم آخری که اهواز بودم که کلی خاطره جا موند از روزها.

دوستتون داریم
آرمین و معصومه

نوشته: Armin_Golden

بازدید 10,986

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل (۵ و پایانی)”

  1. بابا باریکلا بالخره تموم شد یکساعت ونیم وقت گذاشتم ولی ارزششو داشتعجب بالا و پایینی داشت ولی مهم اینه تونستی خودتو کشف کنیو زندگی که دوستش داریو کنار همسرت داشته باشیفقط اون یه تیکه منوچهر موتورفروشی کونی ناراحتم کرد که البته ازش انتقام گرفتی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید